نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

مباحث فقه ـ نکاح ـ جلسه 35 (1394/10/06)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

مرحوم محقق در متن شرايع آن هم پايان فصل اول که مربوط به آداب عقد بود، پانزده خصيصه براي وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) ذکر کرد.[1] اين خصايص پانزدهگانه، ششتا از آن مربوط به مسئله نکاح است و نُهتا از آن مربوط به مسئله نکاح نيست، چون اکثر اين اقسام مربوط به نکاح بود، برخي از فقها مثل مرحوم علامه در تذکره[2] و محقق در شرايع و مانند آن، اينها را جزء تتمه بحث نکاح ذکر کردند و برخي از فقهاي ديگر(رضوان الله عليهم) در مباحث جداگانه مطرح کردند. قسمت مهم اين خصايص مربوط به بدن حضرت است که فقه عهدهدار اين کار است؛ ﴿إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾[3] در همين محدوده بشريت، يک سلسله خصايصي هم هست؛ اما آنچه که مربوط به مقام روح است، آن خصايصي است که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) نسبت به انبياي ديگر دارد؛ اما اين خصايصي که مربوط به بدن است، بدن وجود مبارک حضرت نسبت به ابدان امّت است، پس دو خصيصه براي وجود مبارک پيغمبر است: يکي اينکه بدنش که شبيه ابدان ديگر است و احکام فقهي دارد يک سلسله استثنائاتي هم دارد، روح مطهرش که حامل وحي است که مشترکات فراواني با انبياي ديگر دارد، آن هم يک خصيصهاي دارد که انبياي ديگر ندارند. فقه عهدهدار آن بخش نبوّت نيست، آن يک بخش کلامي و عقلي و فلسفي است، فقه عهدهدار اعمال مکلّفين و افعال انساني است. در همين قسمتهاي بدن که ﴿إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾ اين مقدار خصيصه است، وگرنه آنچه که مربوط به وجود مبارک پيغمبر است يعني روح پيغمبر که صبغه وحياني اوست، آن در علوم ديگر مطرح است. در ذيل اين آيه که ﴿وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾[4] يک بياني را مرحوم امين الاسلام در مجمع البيان از جبرئيل(سلام الله عليه) نقل ميکند که پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به جبرئيل فرمود آيا از برکت نبوّت و رسالت من، تو هم بهرهاي بردي؟ عرض کرد بله! از رسالت شما فيضي هم به ما رسيد.[5] اين حديث يک صدري دارد که جزء غرر روايات ماست و يک ذيلي دارد که محتاج به توجيه است؛ صدرش اين است که با رسالت شما و نبوّت شما، برکتي به ما رسيد که ما حُسن خاتمت پيدا کرديم. او جبرئيل است، حامل عرش است، حامل وحي الهي است، از بزرگترين فرشتگان ذات اقدس الهي است، او ميگويد از رسالت شما ما فيض برديم، چون وقتي ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ که شد هم عالَم اِنس است، هم عالَم جن است هم عالَم فرشته است. بنابراين خصايص حضرت را در آن بخشهاي وحياني بايد جستجو کرد که علوم ديگر عهدهدار آن هستند. اين خصايص پانزدهگانه که فقيه متعرّض است و فقه در آن بحث ميکند ناظر به همين است که ﴿إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ﴾، در اين قسمتهاي بشري اين پانزده خصيصه است. خصيصه اول که جمع بين بيش از چهار همسر بود گذشت. خصيصه دوم تعبير مرحوم محقق در متن شرايع اين است که: «العقد بلفظ الهبه ثم لايلزمه بها مهر ابتدائا و لا انتهائا»،[6] يکي از خصايص حضرت اين است که ميتواند عقد نکاح بکند؛ اما نه لفظ «انکحت» و «زوجت» و «متعت» و امثال آن، بلکه با لفظ «وهبت» و «اتهبت» و امثال آن که نکاح با لفظ «هبه» واقع بشود؛ يعني به جاي اينکه زن بگويد: «زوجتک نفسي»، بگويد «وهبتک نفسي» و از سنخ آن تفويض بضع نباشد که حالا «مهر المسمّي» ندارد «مهر المثل» داشته باشد؛ هيچ مهري نيست نه «مهر المسمي» نه «مهر المثل»؛ نه قبل از آميزش و نه بعد از آميزش. براي زن يک مهريهاي هست؛ حالا يا مهر المسمّي يا مهر المثل و قبل از آميزش يک حکم دارد، بعد از آميزش يک حکم ديگر دارد. هيچکدام از اين عناوين چهارگانه درباره هبه همسري با پيغمبر(صلي الله علي و آله و سلّم) راه ندارد؛ يعني زن ميتواند در مراسم ازدواج به جاي اينکه بگويد: «زوجتک نفسي»، بگويد: «وهبتک نفسي»، حضرت هم بگويد: «قبلت». «العقد بلفظ الهبه ثم لايلزمه بها مهر ابتدائا و لا انتهائا»، نه قبل از آميزش و نه بعد از آميزش. اين بايد صورت مسئله مشخص بشود که آيا منظور اين است که زن ميتواند خود را به حضرت ببخشد و هبه کند که اين بشود هبه، يا نه نکاح است؟ منتها نکاح ايجابي دارد، قبولي دارد، با الفاظ «انکحت» و «زوجت» و «متعت» و مانند آن و اين لفظش با «وهبت» و «اتهبت» و مانند آن است. واهب ميگويد: «وهبت»، متّهب ميگويد: «اتهبت» يا «قبلت». آيا اين هبه است؟ يا نکاح است به لفظ هبه؟ اگر هبه باشد يک عقد جايز است و واهب ميتواند برگردد، يک؛ نفقهاي در کار نيست و کِسوهاي در کار نيست، مسکني در کار نيست، همانطوري که مَهري در کار نيست، چون خودش را بخشيد. پس ميشود عقد جايز، و هيچ لازمي از لوازم زوجيت که درباره نفقه و مسکن و کسوه و امثال آن است نيست، فقط همه کارهايي که مرد نسبت به همسر ميتواند انجام بدهد نسبت به او هم ميتواند انجام بدهد؛ ولي اين نکاح نيست هبه است يا نه، نکاح است حقيقتاً؛ منتها به لفظ هبه، وقتي نکاح شد، مسئله وجود نفقه مطرح است، وجوب مسکن مطرح است، وجوب کسوه مطرح است، ارث مطرح است؛ اين نکاح است؛ منتها مَهر ندارد، نه مهر المسمي نه مهر المثل، نه قبل از آميزش و نه بعد از آميزش. نکاح است به لفظ هبه؛ يعني به جاي اينکه «انکحت»، «زوجت»، «متعت» اينگونه از کلمات به عنوان صيغه معتبر در نکاح گفته بشود، همان «وهبت» کافي است. آيا اوّلي است يا دومي؟ تحقيق در مسئله اين است که دومي است، سخن از عقد نکاح است، نه سخن از هبه که بشود عقد جايز و آن احکام را نداشته باشد اصلاً؛ ميراث نباشد، کسوه نباشد، نفقه نباشد مسکن نباشد، اينها نيست، او ميشود همسر او. پس سخن از هبه مصطلح نيست، هبه مصطلح که با لفظ هبه واقع ميشود، سخن از اين است که نکاح يعني نکاح، حقيقت نکاح است؛ منتها به لفظ هبه؛ هم لفظ هبه است و هم ثبوت مهر المسمي و مهر المثل هبهگونه است؛ ولي بقيه احکام هست، بقيه احکام زوجيت که وجوب نفقه باشد، وجوب مسکن باشد، وجوب کسوه باشد و ميراث باشد و مانند آن هست، مگر اينکه دليلهاي ديگر بيايد اينها را خارج کند. پس محور اصلي بحث اين است که عقد، عقد نکاح است، يک؛ به لفظ هبه است، دو؛ آثار مهر المسمي يا مهر المثل را ندارد، سه؛ بقيه آثار زوجيت را دارد، چهار. اين صورت مسئله است؛ اما حالا اصل اين از کجا پيدا شد و لوازم آن چيست؟

اصل آن را که صاحب جواهر دارد آن قصه است[7]، بايد توجه کرد که اين اصل و قصه به معناي شأن نزول است، وگرنه اصل آن آيه قرآن است. شأن نزولش اين است که يک وقتي يک زني حضور پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) مشرّف شد، عرض کرد من همسري ندارم، فرزندي هم ندارم و آمادهام که به مَحرميّت شما در بيايم و خودم را هم به شما بخشيدم.[8] اين را در حضور بعضي از همسران پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) گفت. آن بانو يک مقدار اعتراض کرد که چرا کمحيايي و مانند آن. وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمود به اينکه اين زن از قبيله انصار است، مردم اين قبيله به ما خيلي محبت کردند، ياري کردند و همراهان ما را و مهاجرين را جا دادند و قرآن کريم هم با عظمت از مردم مدينه ياد ميکند که ﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾، در بخشهاي ديگر هم فرمود به اينکه ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾؛[9] اين مردم را اموي به صورت ديگر درآوردند که آن فجايع را همين اموي در همين مدينه انجام دادند، وگرنه مردم مدينه يعني انصار، قرآن با عظمت از اينها ياد ميکند که ﴿يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ﴾، اينها مهاجران را دوست دارند: ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾ اينها مختصات خودشان را هم سعي ميکردند به همين مهاجران بدهند، کسي که فقير هست و نيازمند است به يک چيزي، آن لباس يا آن غذا خصايص اوست، خصيصه اوست؛ يعني مختص اوست، در چنين فضايي اينها ديگران را؛ يعني مهاجران را بر خود مقدم داشتند و ايثار کردند: ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلَي أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾، ولو فقر  دارند و مختصات حال فقر را به همين آقايان ميدهند. حضرت فرمود مردان اين قبيله نسبت به ما ايثار کردند، زنها هم يک چنين محبتي را نسبت به ما دارند؛ ولي اين مسايل را عنايت کنيد وقتي اين گونه از مسايل در فقه مطرح است، بايد آن چيزهاي ديگري هم که در همين محدوده مطرح است گفته بشود تا معلوم بشود پيغمبر ولو در محدوده بدن کيست؟ يکي از همسران پيغمبر ديد که بستر خالي است، گفت بروم بگردم ببينم که حضرت کجا رفته با همسران ديگر است يا نه؟ ديد مدتهاست که به سجده رفته است،[10] اينها را هم بگوييد. آنطوري که معرفي کردند که حضرت يک غذايي از عالَم ديگر آمد که قوي بشود بتواند چند همسر را اداره کند، اينها از آن اوج ميکاهد، آن را هم بگوييد، اينها تازه در فقه ماست، در فقه اصغر ماست، آنجايي که وجود مبارک پيغمبر ﴿ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي﴾ آن يک حساب ديگر است، آنجا کسي توقّع ندارد که فقيه بگويد يا فقه بگويد، آن يک جاي ديگر است؛ اما همينهايي که مربوط به بدن است، اينها را هم حداقل بگوييد.

به هر تقدير اين وجود مبارک حضرت دعا کرد که خدا خير به شما عطا بدهد و حُسن عاقبت به شما بدهد و مانند آن و من که نميتوانم کاري انجام بدهم، مگر اينکه وحي نازل بشود. بعد آيه سوره مبارکه «احزاب» وارد شد که درباره همين هبه است. اين آيه را ملاحظه بفرماييد آيه پنجاه سوره مبارکه «احزاب» است «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ اللاَّتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ﴾، اين يک؛ ﴿وَ مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ﴾، اين دو؛ ﴿وَ بَنَاتِ عَمِّكَ وَ بَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَ بَنَاتِ خَالِكَ وَ بَنَاتِ خَالاَتِكَ اللاَّتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ﴾، اين سه؛ که اينها بحثهاي خاص خودشان را دارند. چهار: ﴿وَ امْرَأَةً﴾ که مفعول آن ﴿إِنَّا أَحْلَلْنَا﴾ است، ﴿وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ﴾، اگر کسي خودش را به شما هبه کرد، شما مجبور نيستيد، شما هم خواستيد با او ازدواج کنيد اين مطلب مختص شماست که اين کار حلال است: «إنّا احللنا امرأة» که مفعول ﴿أَحْلَلْنَا﴾ است که بخش چهارم است. ما اين زن را براي تو حلال کرديم که اين زن ﴿وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ﴾، اجباري در کار نيست: ﴿إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا﴾ نه «أن يتّهبها»، سخن از اتّهاب و هبه نيست، سخن از نکاح است. پس نکاح است و اگر هبه بود که تخصصاً از بحث بيرون رفته بود، ما جزء خصايص نکاح بحث ميکنيم. اين نکاح است؛ منتها مهر المسمي ندارد، مهر المثل ندارد، صيغه خاصه ندارد، با «وهبت» حاصل ميشود: ﴿وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً﴾؛ يعني ﴿إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ﴾ و براي اينکه روشن بشود که سخن از هبه نيست، عقد هبه نيست که عقد جايز باشد، يک؛ و احکام زوجيت را نداشته باشد، کِسوه و نفقه و مسکن و امثال آن نداشته باشد و ارث نداشته باشد و مانند آن، فرمود: ﴿إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا﴾، اين دو؛ پس معلوم ميشود عقد، عقد نکاح است؛ منتها با لفظ هبه. وقتي اين آيه نازل شد، آنگاه سخن در اين هست که مثلاً اين امر حلال است.

 در تفسير کنز العرفان آنجا اين قصه هست که آيا يک چنين چيزي واقع شده يا واقع نشده؟ از برخي مثل ابن عباس و مثل ابن عباس نقل شده است که اين فقط تحليل الهي است واقع نشده[11] يک همچنين چيزي که يک زني خودش را ببخشد به حضرت و حضرت هم او را به عنوان همسري بپذيرد و عقد هم عقد نکاح باشد به لفظ هبه، اين واقع نشده است. از برخي ديگر نقل کرده است که واقع شده. پس شأن نزول آن را بايد بررسي کرد، ظاهرش تخيير است؛ يعني اگر اين کار را بکنيد براي شما حلال است، مثل اينکه ﴿بَنَاتِ عَمِّكَ﴾، ﴿بَنَاتِ خَالِكَ﴾ را حلال کرديم؛ اما حالا چه مقدارش را حضرت ازدواج کرد، چه مقدار را حضرت ازدواج نکرد که از اين آيه برنميآيد. از آيه وقوع برنميآيد، اصل تحليل برميآيد که ﴿إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ﴾ اين عناوين را؛ اما حالا واقع شده يا واقع نشده، بايد بحث بشود.

پرسش: ...

پاسخ: در کنز العرفان اختلافي نقل کردند، از ابن عباس نقل کردند که واقع نشده؛ ولي عدّهاي گفتند که ميمونه، فلان خانم، فلان خانم، فلان خانم؛ اينها جزء همين هبهها بودند، گفتند واقع شده است.

روايت مسئله که شأن نزول هست اين را ذکر ميکند؛ ولي تصميم را از اين روايت نميشود کشف کرد. مرحوم صاحب وسايل(رضوان الله عليه) در جلد بيست وسايل، صفحه 264، باب دو از ابواب «عقد نکاح»، رواياتي که قبلاً ميخوانديم مربوط به مقدمات نکاح و آداب نکاح بود، آن ابواب کاملاً تمام شد، الآن اين باب دو از ابواب «عقد نکاح» است که فصل دوم است، چندتا روايت است که يکي پس از ديگري اين روايات را مرور ميکنيم تا به آن قسمت اصلي برسيم.

روايت اول که مرحوم کليني «عَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ» و از دو طريق «وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ صَفْوَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنِ الْحَلَبِيِّ» که از آن به صحيحه هم ياد شده است نقل ميکند اين است، حلبي ميگويد: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيه السَّلام عَنِ الْمَرْأَةِ تَهَبُ نَفْسَهَا لِلرَّجُلِ يَنْكِحُهَا بِغَيْرِ مَهْرٍ» آيا اين درست است؟ که زني حاضر بشود بدون مَهر خودش را به يک مردي ببخشد که به عنوان همسر او باشد؟ حضرت فرمود اين مخصوص پيغمبر است شما اگر شنيديد آيه سوره «احزاب» در اين زمينه نازل شده است اين مخصوص پيغمبر است: «فَقَالَ إِنَّمَا كَانَ هَذَا لِلنَّبِيِّ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم فَأَمَّا لِغَيْرِهِ فَلَا يَصْلُحُ هَذَا» اينجا طبق قرائني که هست «يصلَحُ» يعني «لايجوزُ»، «حَتَّی يُعَوِّضَهَا شَيْئاً يُقَدِّمُ إِلَيْهَا قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِهَا قَلَّ أَوْ كَثُرَ وَ لَوْ ثَوْبٌ أَوْ دِرْهَمٌ»،[12] نکاح بدون مَهر نخواهد بود؛ يا مهر المسمي يا مهر المثل. نکاح بدون مهر مخصوص پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) است. مَهر رکن نيست؛ ولي بدون مَهر نخواهد بود، چون رکن نيست اگر مهر در عقد ذکر نشود، عقد باطل نيست، تبديل ميشود به مهر المثل؛ اما بدون مهر نخواهد بود، بعد از گرفتن البته ممکن است ببخشد؛ مثل بيع بدون ثمن، بيع ممکن است که مشتري يا بايع احد العوضين را گرفته برگرداند يا ببخشد، اما بيع بدون ثمن يا بيع بدون مثمن بيع نيست.

روايت دوم اين باب را که باز مرحوم کليني «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ» از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل ميکند اين است که فرمود: «لَا تَحِلُّ الْهِبَةُ إِلَّا لِرَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله و سلّم وَ أَمَّا غَيْرُهُ فَلَا يَصْلُحُ نِكَاحٌ إِلَّا بِمَهْرٍ»؛[13] هبه يعني کسي همسر بشود بدون مَهر رأساً؛ نه مهر المسمي نه مهر المثل، اين فقط براي پيغمبر جايز است براي غير حضرت جايز نيست.

سوم که باز مرحوم کليني از «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ» که مرسله است «عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام» نقل کرده اين است که: «فِي امْرَأَةٍ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِرَجُلٍ أَوْ وَهَبَهَا لَهُ وَلِيُّهَا»، خود زن اگر خود را ببخشد، يا وليّ دختر آن دختر را به کسي ببخشد، اين جايز است يا نه؟ فرمود: «فَقَالَ لَا إِنَّمَا كَانَ ذَلِكَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم لَيْسَ لِغَيْرِهِ»، براي غير پيغمبر نکاح جايز نيست، مگر با مهر: «إِلَّا أَنْ يُعَوِّضَهَا شَيْئاً»، مهر بخواهد؛ حالا يا کم يا زياد: «قَلَّ أَوْ كَثُرَ».[14]

روايت چهارم که مرحوم کليني «عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ زُرَارَةَ» با بود سهل میگويند ـ و الأمر فی السهل سهل[15] ـ اين روايت معتبر هست؛ ولی در تعبير از اين روايت؛ گاهي به صحيحه، گاهي به غير صحيحه؛ ولي اصل اعتبارش محفوظ است: «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهما السلام» از وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه). زراره ميگويد: «سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» همين آيه 50 سوره مبارکه «احزاب» را من سؤال کردم از حضرت «وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ» اين يعني چه؟ «فَقَالَ عَلَيه السَلام لَا تَحِلُّ الْهِبَةُ إِلَّا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم»، خيلي از احکام است که مشترک است بين پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) و امت و مخاطب هم پيغمبر است؛ اما اين جزء خصايص نبي است: «وَ أَمَّا غَيْرُهُ فَلَا يَصْلُحُ نِكَاحٌ إِلَّا بِمَهْرٍ»،[16] «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ أَبِي بَكْرٍ الْحَضْرَمِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهما السلام فِي حَدِيثٍ مِثْلَهُ»، با اين سند که با سند قبلي فرق ميکند، وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) همين مطلب را فرمود. اين روايت را که مرحوم کليني نقل کرد مرحوم شيخ طوسي هم نقل کرد؛ منتها ايشان از مرحوم کليني نقل کردند «وَ رَوَاهُ الشَّيْخُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ».[17]

روايت پنجمي که مرحوم کليني نقل کرد: «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِي الْقَاسِمِ الْكُوفِيِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ رَجُلٍ» که اين مرسله است: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي امْرَأَةٍ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِرَجُلٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ»، آيا اين حلال است يا نه؟ حضرت فرمود: «إِنْ عَوَّضَهَا كَانَ ذَلِكَ مُسْتَقِيماً»،[18] اگر مهري داد بله، اگر نداد که هيچ. بدون اينکه بفرمايد اين جزء مختصات پيغمبر است؛ وگرنه تفويض بضع ميگويند صحيح است، اگر مهر المسمي نشد بايد مهر المثل باشد، اينجا هم فرمود بايد مهر باشد.

روايت ششم که بخش قابل توجهي از مطالب در اين روايت ششم هست اين است که مرحوم کليني «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيه الصَلاة و عَلَيه السَلام» نقل کرد «فِي حَدِيثٍ ذَكَرَ فِيهِ» اين مطلب. مرحوم صاحب وسايل تقطيع کرده يک روايتي که چند بخش داشت؛ بخشي از آن که مربوط به نکاح بود بخشي از آن مربوط به غير نکاح، يا اگر مربوط به نکاح بود مطالب متنوّعي درباره نکاح بود، هر بخشي را در ذيل يک باب ذکر کرد. «مَا أَحَلَّ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم مِنَ النِّسَاءِ» آنها را ذکر کرد، «إِلَى أَنْ قَالَ وَ أَحَلَّ لَهُ أَنْ يَنْكِحَ مِنْ عِرْضِ الْمُؤْمِنِينَ بِغَيْرِ مَهْرٍ وَ هِيَ الْهِبَةُ» يکي از مختصات پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اين است که او ميتواند ازدواج کند بدون مهر؛ يعني نه مهر المسمي نه مهر المثل. «وَ لَا تَحِلُّ الْهِبَةُ إِلَّا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم فَأَمَّا لِغَيْرِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم فَلَا يَصْلُحُ نِكَاحٌ إِلَّا بِمَهْرٍ» و اصل آن که جزء مختصات پيغمبر هست اين است که در قرآن کريم فرمود: «وَ ذَلِكَ مَعْنَی قَوْلِهِ تَعَالَی» در سوره «احزاب»، «﴿وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرٰادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهٰا خٰالِصَةً لَكَ﴾، اين ميشود جزء مختصات، ﴿خٰالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ﴾»[19] اين جزء مختصات است، اين ﴿خٰالِصَةً لَكَ﴾ قيدي است مخصوص جمله اخير، اينکه فرمود به اينکه ﴿إِنَّا أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَاجَكَ﴾ بعد ﴿بَنَاتِ عَمِّكَ وَ بَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَ بَنَاتِ خَالِكَ﴾ آنها اينطور نيست. اين قيد به اخير برميگردد: ﴿خٰالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ﴾، اين کلمه ﴿إِنْ أَرٰادَ النَّبِيُّ﴾ معلوم ميشود که قبول واجب نيست، يک؛ حضرت مختار است. دوم اينکه سخن از اتّهاب نيست، سخن از استنکاح است: ﴿إِنْ أَرٰادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهٰا﴾، پس نکاح است نه هبه. وقتي نکاح شد احکام نکاح بار است «الا ما خرج بالدليل». پس آن کِسوه و نفقه و مسکن و ميراث و همه اينها سر جايش محفوظ است و آن حکم فقهي هم بار است، اگر همسر پيغمبر شد ميشود: «ام المؤمنين» ﴿وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ[20] چون اين در خصايص حضرت است و خواهد آمد. فرمود: ﴿وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ، اين حاکم بر آن ادله است به توسعه موضوع. در محرّمات نسبي فرمود خيلي از چيزها بر شما حرام است: ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَ بَنَاتُكُمْ وَ أَخَوَاتُكُمْ وَ عَمَّاتُكُمْ وَ خَالاَتُكُمْ،[21] اينها حرام است. يکي از چيزهايي که بر انسان نسباً حرام است مادر اوست: ﴿أُمَّهَاتُكُمْ﴾ اگر آيه سوره «احزاب» دارد که ﴿وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ اين حاکم بر دليل اُمهّات است به توسعه موضوع. اگر گفته شد «الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ»؛[22] يعني چه؟ يعني اگر «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»،[23] اينجا هم «لا طواف الا بطهور» براي اينکه اين ««الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلاةٌ» حاکم بر مسئله «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ» است به توسعه موضوع. آن «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِطَهُورٍ»  ميگويد که نماز بدون طهارت نميشود، اين روايت ميفرمايد به اينکه طواف صلات است اين توسعه داد موضوع صلات را، يعني «لا طواف الّا بطهور». اينجا هم فرمود که ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ﴾ بسيار خوب! آن دليل هم دارد که ﴿وَ أَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ، اگر همسران پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) مادران امّت حساب ميشوند، چون ﴿حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ﴾ داريم پس همسران پيغمبر بر مردم حراماند، نه مَحرماند، حرمت نکاح است. از اين جهت توسعه پيدا کرده نه از آن جهت؛ البته آيه شفّاف و روشن و دقيقتري هم داريم که ﴿وَ لاَ أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ،[24] چون برخي از همين منافقين و سيهدلان براي هتک حيثيت بيت نبوي، ميگفتند اگر حضرت رحلت بکند ما با همسران او ازدواج ميکنيم. اين دهنکجي و بيادبي را کردند، آن وقت آيه نازل شد که ﴿وَ لاَ أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً، مبادا اين کار را بکنيد!؟ آن به صورت شفّاف دلالت ميکند؛ اما اين با احتيال فنّي و اصولي دلالت دارد. فرمود اينها جزء مختصات است اينکه ﴿خٰالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ﴾، اين قيد در چهار جمله براي جمله اخير است، نه براي مجموع جملات اربع: ﴿خٰالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ اين هست.

روايت هفتم هم که از وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) هست، آن هم ارتباط مستقيمي با اين ندارد. روايت هشتم آن هم اين است که آن هم از وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) است که «فَأَحَلَّ اللَّهُ هِبَةَ الْمَرْأَةِ لِنَفْسِهَا لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم وَ لَا يَحِلُّ ذَلِكَ لِغَيْرِهِ». روايت نهم که مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) نقل کرد اين است: «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَكْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيه السَلام» اينکه «لَا تَحِلُّ الْهِبَةُ لِأَحَدٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي الله عَلَيه و آله و سَلَّم»؛[25] نه تنها براي امّت نيست، براي هيچ امامي هم نيست.

مجموعه اين روايات دلالت ميکند، آن قصه که وارد شده است اصل آن در جريان محمد بن قيس است که آن روايت را مرحوم صاحب جواهر مبسوطاً نقل کرد که اين زن آمده و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) هم دعا کرده؛ منتها بعضي از همسران حضرت خواستند دهنکجي بکنند، اهانت بکنند به اين زن که عجب کمعفافي هستي! اولاً خود آن زن آمده به رسول خدا عرض کرد، تاکنون رسم نبود که زن به خواستگاري مرد برود، من آمدم به خواستگاري شما! هيچ زني به خواستگاري مرد نرفته و نميرود؛ ولي من آمدم به خواستگاري شما، آيا ميشود يا نميشود؟ که يکي از همسران پيغمبر آنجا بود و اعتراض کرد که شما چرا کمعفاف هستيد و اينها و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود اين کار را نکن، او حتي از تو هم بهتر است، اين قبيله انصار اينطور هستند؛ ولي من منتظر دستور الهي هستم؛[26] اما حالا واقع شده يا نشده، «فيه قولان» که کنز العرفان اين را نقل کرده است. حالا تتمه آن ـ إنشاءالله ـ براي جلسه بعد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 


[1]. شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص215.

[2]. تذكرة الفقهاء(ط - القديمة)، ص، 565.

[3]. سوره کهف، آيه110؛ سوره فصلت، آيه6.

[4]. سوره انبياء، آيه107.

[5]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏7، ص107. «و روي أن النبي ص قال لجبرائيل لما نزلت هذه الآية هل أصابك من هذه الرحمة شي‏ء قال نعم إني كنت أخشی عاقبة الأمر فآمنت بك لما أثنى الله علي بقوله ﴿ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ﴾ و قد قال إنما أنا رحمة مهداة».

[6]. شرايع الاسلام في مسائل الحلال و الحرام، ج2، ص215.

[7]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌29، ص، 119.

[8]. سوره احزاب، آيه50.

[9]. سوره حشر، آيه9.

[10]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج2، ص842.

[11]. كنز العرفان في فقه القرآن، ج‌2، ص، 242.

[12]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 265.

[13]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 265.

[14]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 265.

[15]. معالم المأثوره، ج‌1، ص317.

[16]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 265.

[17]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 265و266.

[18]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 266.

[19]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 266.

[20]. سوره احزاب، آيه6.

[21]. سوره نساء، آيه23.

[22]. مستدرک الوسائل, ج9, ص410.

[23]. من لا يحضره الفقيه، ج‌1، ص33.

[24]. سوره احزاب، آيه53.

[25]. وسائل الشيعة، ج‌20، ص، 266و267.

[26]. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌29، ص، 122.