نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

مباحث فقه ـ نکاح ـ جلسه 07 (1394/07/13)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

نکاح در اسلام که جزء سنن خاصهٴ پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) است که فرمود: «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِي»،[1] همان طوري که ملاحظه فرموديد يک عنصر محوري دارد بنام عفاف و حجاب و شش سلسله از سلسلههاي فقهي و حقوقي را به همراه دارد که گذشت. در جاهليت مسئلهٴ نکاح بود، چه اينکه امروز هم در امتهاي جاهلي نکاح هست؛ امّا بسياري از سنن باطل و سيئه در آنها مطرح است که اسلام آنها را تبديل کرد به سنن حسنه. آنها اگر نکاح ميکردند و فرزندي به بار ميآمد، اين فرزند اگر فرزند پسري بود که ميگفتند فرزند ماست و اگر فرزند دختري بود ميگفتند فرزند افراد بيگانه است و اين شعر رسمي شعار آنها بود که «بَنُونَا بَنُوا أَبْنَائِنَا»؛ فرزندان ما همانهايي هستند که پسران ما به دنيا بياورند،

بَنُونَا بَنُوا أَبْنَائِنَا وَ بَنَاتنَا ٭٭٭ بَنُوهُنَّ أَبْنَاءَ الرِّجَال إلابَاعِد[2]

 دختران ما اگر شوهر کردند و فرزند به بار آوردند، آنها ديگر فرزندان ما نيستند، بيگانهاند، اين شعار رسمي جاهليت بود. اسلام آمده گفته که فرزندان ما اعم از فرزندان پسري و دختري هستند؛ چه فرزندان پسر و چه فرزندان دختر؛ چه نوههاي پسر و چه نوههاي دختر، فرزند حقيقی انساناند، لذا در ميراث سهيم هستند، در وقف سهيم هستند، در توليت سهيم هستند. اين ايام که در آستانه مباهلهٴ پر افتخار اسلام هستيم با بيان نوراني ﴿أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکُم﴾[3] که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) حسنين را به همراه آورد، ثابت کرد به اينکه فرزندان دختري فرزند انسان هستند حقيقتاً، چون بيست و چهارم اين ماه روز مباهله است که فخري براي شيعه است. پس يکي از کارهايي که به عنوان «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِي» انجام داد، همين سلسله حقوقي است که فرمود: اگر نکاحي شد و فرزندي به بار آمد؛ چه آن فرزند نوهٴ پسري باشد و چه نوهٴ دختري، فرزند حقيقي انسان است؛ در ارث، در اوقاف، در توليتها اگر گفتند چيزي به فرزند ميرسد يا به فرزندان من بدهيد يا اين توليت مال فرزندان من است؛ چه در مسئله اوقاف، چه در مسئله ميراث، چه در مسئله «حق التوليه» و مانند آن، نوههاي پسري و نوههاي دختري يکسان هستند.

مطلب ديگري که فرمود «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِي» و اين را جزء سنن خاص خود آورد، اين است که فرمود «کُف» همان اسلام و ايمان و اعتقاد است، مسائل مالي مطرح نيست؛ يکي کنيز باشد يکي آزاد مطرح نيست، کنيز و آزاد برابر هم هستند و ميتوانند ازدواج کنند؛ چه اينکه هاشمي و غيرهاشمي ميتوانند ازدواج کنند، چه اينکه غني و فقير ميتوانند ازدواج کنند. يکي دو مورد وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) در مسائل نکاح، مسئلهٴ کنيز و اينها را يکسان دانست، آزاد را با کنيز همسر هم قرار داد. عبدالملک مروان(عليه من الرحمن مايستحق) يک نامهٴ سرزنشآميزي براي وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) نوشت که شما آداب و سنن ملي و قومي ما را بهم زدي. وجود مبارک امام سجاد در نامه نوشت که اسلام آمده که اين تفاخر جاهلي را از بين ببرد، يک مرد مسلمان با زن مسلمان همسرِ هم هستند، همسايهٴ هم هستند، همسان هم هستند، ميتوانند ازدواج کنند. آن آثار جاهليت را اسلام از بين برد، اين نامه و جواب نامه در همين وسائل يکي از بابهايي که حالا ممکن است به آن اشاره بکنيم هست.[4]

بنابراين اينکه فرمود: «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِي»؛ يعني اينها را من آوردم، وگرنه اصل ازدواج و اجتماع مذکر و مؤنّث براي هر قومي بود و چه اينکه براي هر قومي هست. اينها را وجود مبارک پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلم) آورد.

مطلب بعدي همان روايتي بود که قبلاً خوانده شد که «لاتَنْکِحُوا الْقَرابَةَ الْقَرِيبَه»؛ يعني با فاميل نزديک ازدواج نکنيد، براي اينکه بچه ضعيف در میآيد، بچه ممکن است آسيب ببيند. در برابر اين درباره خصوص اهل بيت از وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نقل شده است از خاندان ما و از ارحام ما، دختران ما براي پسران ما و پسران ما براي دختران ما؛ يعني عيب ندارد. اين يک خصيصهاي است براي دودمان پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که اينها ميتوانند با فاميل نزديک ازدواج بکنند، وگرنه براي غير اينها يک چنين دستوري نرسيده، بلکه نهي شده است. و اما اين روايت در جلد بيست وسايل، باب 27 از ابواب مقدمات نکاح، روايت هفتم اين است که «نزل النبي صلي الله عليه و آله و سلم الي اولاد علي و جعفر» که اينها برادر هم بودند، «فقال (صلي الله عليه و آله و سلم)  بَنَاتُنَا لِبَنِينَا وَ بَنُونَا لبناتنا»، اين پسرعموها و دخترعموها ميتوانند باهم ازدواج بکنند.[5]

بنابراين اگر روايتي از آن طريق آمده است که «لاتَنْکِحُوا الْقَرابَةَ الْقَرِيبَه فَإِنَّ الْوَلَد يُولَدُ ضَاوِياً»؛[6] يعني ضعيف و نحيف که مرحوم علامه در تذکره[7] همان طوري که نقل شد، قبول کردند و دليل آن را هم اين ذکر کردند که در فاميلي نزديک آن غريزه خيلي فعّال نيست، براي اينکه اينها باهم زندگي کردند و بوي محرميّت ميآيد؛ اما دور چرا؟

پرسش: آثار وضعي درباره اهل بيت چه میشود؟

پاسخ: بله، آثار وضعي را هم برميدارد. اگر آثار وضعي به وسيلهٴ خود ذات اقدس الهي جعل ميشود، ممکن است در دودمان پيغمبر اين اثر وضعي نباشد؛ لذا دربارهٴ آنها نصي هست که وقتي وجود مبارک حضرت امير و برادرش جعفر را ديد، فرمود: دختران اين براي پسران آن، پسران آن براي دختران اين مثلاً مناسب هستند؛ حالا اگر چنانچه اين در صدد اصل تحليل و تجويز باشد، اين منافات با کراهت ندارد؛ اما اگر اين در صدد اين است که نه، ترغيب بکند معلوم ميشود که اين خاندان مستثنا هستند.

پرسش: آيا أقربا در هر مرتبهای باشند؟

پاسخ: اقربا هر چه نزديکتر باشند، کراهت بيشتر است و هر چه دورتر باشند، کراهت کمتر است، چون کار مکروه است و کراهت وضعي هم هست.

پرسش: ...

پاسخ: محبت بله، چون محبت بيشتر است کراهتش هم بيشتر است، استدلال مرحوم علامه در تذکره همين است که اينها چون نزديک هم هستند يک رحامت و يک غرامتي هست و بوي محرميت ميآيد؛ لذا مسئلهٴ اعمال غريزه ضعيف است و وقتي غريزه ضعيف بود، بچه هم ضعيف به دنيا ميآيد.

مطلب بعدي کراهت عقد در مسئلهٴ قمر در عقرب بود که در بحث قبل اشاره شد. ما از آن جهت که در دنيا زندگي ميکنيم؛ يعني به آسمان و زمين مربوط هستيم و آسمان و زمين هم به ما مربوط هستند، يک تعامل متقابلي بين انسان و حوادث روزگار هست، اين طور نيست که ما از آسمان و زمين جدا باشيم، آسمان و زمين هم از ما جدا باشند. بين کار ما و حوادث يک رابطهايي نباشد، اين طور نيست. در قرآن کريم رابطهٴ يک سويه را در بعضي از آيات مشخص کرد، در جريان نماز استسقاء فرمود مردم اگر به موقع باشند، نه بيراهه بروند و نه راه کسي را ببندند، ما به اندازه لازم باران ميفرستيم: ﴿وَ أَنْ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾،[8] ما اين همه باران را که ميفرستيم، به اين ابرها دستور ميدهيم که به اين مناطق مسکوني ببارد، نميگوييم در درياها ببار، به هر حال اينها رسالت ما را به عهده دارند ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ﴾[9] اين بادها رسالت ما را به عهده دارند، ما اينها را ميفرستيم، مگر اول در عالَم بادي موجود بود؟! يک نسيم ضعيفي اول ايجاد ميکنيم، بعد اين را تقويت ميکنيم، بعد ممکن است به صورت طوفان و سونامي هم دربيايد، بالاخره ابرها را ما رهبري ميکنيم. اگر اينها درست عمل بکنند و معصيت نکنند و حق کسي را ضايع نکنند، ما به اندازه کافي براي اينها باران ميفرستيم: ﴿وَ أَنْ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾.

 مرحوم بوعلي در مهمترين کتاب فلسفياش که شفا است ميگويد: آن کس نميتواند اين مطلب را باور کند و اثبات کند که بين اعمال مردم و حوادث روزگار يک رابطهٴ ديني هست، او مُتفلسِف است نه فيلسوف، «دع هؤلاء المتشبهة بالفلاسفه»، مگر ميشود نماز استسقاء اثر نداشته باشد؟! من خودم يک رسالهاي نوشتم درباره دعاي استسقاء، نماز استسقاء، اين حرف اين فيلسوف.[10] اگر قرآن هست اين است، اگر فلسفه هست آن است. بين نماز استسقاء و آمدن باران يک رابطه دقيقي است که از اين طرف اگر مردم به وظيفه دينيشان عمل بکنند ﴿وَ أَنْ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾؛ چه اينکه از آن طرف هم بين حوادث روزگار و اعمال ما رابطه است. ما در زمستان و تابستان دو جور زندگي ميکنيم، کساني که در منطقههاي قطبي يا منطقههاي استوايي هستند دو جور زندگي ميکنند، حوادث روزگار در تفکر ما، زندگي ما، نحوهٴ معيشت ما يقيناً مؤثّر است، کارها ما هم در حوادث مؤثّر است. آن آيات ديگر که فرمود: ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّماءِ﴾[11] همين است؛ ﴿وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ مَا أُنْزِلَ إِلَيْهِم مِن رَبِّهِمْ﴾[12] از همين قبيل است. اين سه طايفه از آيات؛ يعني آيات نماز استسقاء: ﴿وَ أَنْ لَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَي الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَاءً غَدَقاً﴾؛ آيه: ﴿وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَي آمَنُوا وَ اتَّقَوا﴾؛ آيه: ﴿وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَ الْإِنْجِيلَ﴾؛ اين سه تا آيه نشان ميدهد که بين اعمال انسان و حوادث عالَم رابطه هست. نکاح و قمر در عقرب هم همين طور است، ما که نميدانيم و نميتوانيم بگوييم هيچ رابطهاي بين نکاح و قمر در عقرب نيست. اين قمر وقتي در برج عقرب دارد حرکت ميکند يک سلسله آثاري دارد، در برجهاي ديگر يک آثار ديگري دارد.

بخشي از تولد اين مولودهاي بيچاره که «ناقصالخلقه» هستند، در اثر رعايت نکردن همين دستورات است؛ قمر در عقرب بودن يا هنگام «ليلة الزفاف» نماز نخواندن يا قبل از عمل زناشويي آن دعا را نخواندن همين طور در ميآيد. در قرآن کريم اين آيه هست که فرمود: ﴿وَ شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾،[13] اين ﴿شَارِكْهُمْ﴾ يک تهديدي است براي تودهٴ مردم، يک قدرتدادني است به شيطان. ﴿وَ شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾؛ يعني اگر اينها بيراهه رفتند، شيطان شريک مال اينها ميشود، حلال و حرام ميشود مخلوط، شريک فرزند اينها ميشود، اين فرزند ديگر حلالزاده نيست. چگونه حلالزاده نيست؟ براي اينکه شيطان دخالت ميکند. شيطان دخالت ميکند براي انسان خيلي روشن نيست. اگر کسي نامحرم را ديد، به همان گرايش نامحرمانه نامحرم شب در بستر همسرش کنار او جمع شد، اين جزء شرکت شيطان است، اين را گفتند مواظب باشيد! اگر اين دستورات عمل بشود يقيناً بچه سالم به عمل ميآيد؛ اما وقتي اينها رعايت نميشود، بهزيستي است که گرفتار همين بچههاي «ناقصالخلقه» است. فرمود: ﴿وَ شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾، اين نکاح است که پيغمبر آورده، وگرنه آن نکاح اجتماع مذکر و مؤنث را همه دارند. فرمود اولاً نگاه نکنيد به نامحرم، بر فرض اگر چشم شما افتاد يا خدايي ناکرده معصيت کرديد، کاملاً رابطهتان را از نگاه محرّم قطع کنيد، بعد در بستر همسرتان شرکت کنيد، وگرنه با آن نگاه و با آن لذّت، ميشود ﴿شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾ آن وقت اين ميشود بچهاي که بايد در بهزيستي نگهداري شود، اين نکاحي است که پيغمبر اسلام آورد. پس نميشود گفت که ازدواج قبلاً بود، خيلي ميبينيد فرق ميکند. آن خطبهٴ قبل از عقد، آن نماز قبل از عقد، آن دعاي «ليلة الزفاف»، آن حالت قبل از بستر شدن يک حالت ملکوتي است تا فرزند بخواهد به دنيا بيايد، فرزند سالم و صالح ميخواهد به دنيا بيايد، آن وقت اين اگر «ناقص الخلقه» در آمد، عمري زحمت انسان است. فرمود اينها را بايد مواظب باشيد! براي هر کدام از اينها يک باب جداگانهاي وضع شده است، حالا ما به تفصيل همه اينها نميرسيم، گرچه اينها جزء مستحبات است و اما اينها سرنوشتساز زندگي ماست! مستحب است اين کار را بکنيم، بله مستحب است؛ اما اين نظير مستحب بودن دو رکعت نماز در فلان وقت که نيست، بلکه يک مستحبي است سرنوشتساز. شما ببينيد آن پدر و مادر بيچارهاي که گرفتار فرزند «ناقص الخلقه» هستند و بايد ببرند بهزيستي، بر آنها چه ميگذرد؟! فرمود: من نکاح آوردم و نکاح يعني اين؛ حالا چون جزء مستحبات است و رواياتش هم فراوان است و بيش از صد صفحه است، خواندن اينها آسان نيست؛ ولي به هر حال اين نکاح چيست که پيغمبر فرمود من نکاح آوردم؟ «أَلنِّکَاحُ سُنَّتِي» فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ»[14] و مردم را هم تشويق کنيد، ترغيب کنيد به اينکه يک خطبهاي بخوانند. الآن ميروند در همين دفترخانههاي ازدواج يک عقد ميخوانند؛ يک «انکحت» و يک «قبلت»، اين نيست! ما دلمان ميخواهد فرزند داشته باشيم، فرزند سالم و صالح داشته باشيم. خودتان اين خطبهها را حفظ بکنيد، مردم را در سخنرانيها وادار کنيد که اينها براي عقد حتماً خطبه بخوانند. ببينيد اين کار را مردم که نميدانستند، اهل بيت به مردم فرمودند که خطبه مستحب است و خودشان هم اين کار را کردند. يک عده آمدند خدمت حضرت امير(سلام الله عليه) شما براي همسري پسر و دختر ما خطبه عقد بخوان! حضرت فرمود: چشم! اين خطبه را الآن ميخوانيم ـ خدا مرحوم صاحب وسايل را غريق رحمت کند، همه اينها را نقل کرد ـ باب 42 از ابواب مقدمات نکاح، مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل ميکند «أَنَّ جَمَاعَةً قَالُوا لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَليهِ السَّلام إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُزَوِّجَ فُلَاناً فُلَانَةَ» آن آقا پسر با آن دختر ازدواج بکند، ما ميخواهيم شما براي ما خطبه بخوانيد! «إِنَّا نُرِيدُ أَنْ نُزَوِّجَ فُلَاناً»؛ يعني آن آقا پسر «فُلَانَةَ» آن دختر خانم «وَ نَحْنُ نُرِيدُ أَنْ تَخْطُبَ» شما خطبه عقد را بخوانيد! «فَقَالَ» وجود مبارک حضرت امير شروع کرد به خواندن: «وَ ذَكَرَ خُطْبَةً تَشْتَمِلُ عَلَی حَمْدِ اللَّهِ وَ الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ الْوَصِيَّةِ بِتَقْوَی اللَّهِ» ـ اينها آئين زندگي است و اين مجموعه به عنوان نکاح سنّت پيغمبر است ـ «وَ الْوَصِيَّةِ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ قَالَ فِي آخِرِهَ»، بعد از اينکه اين اصول، حمد و ثناء و سفارش تقوا تمام شد، در آخر خطبه فرمود: «إِنَّ فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ» اين داماد است، بعد: «ذَكَرَ فُلَانَةَ بِنْتَ فُلَانٍ» که همسر است «وَ هُوَ فِي الْحَسَبِ مَنْ قَدْ عَرَفْتُمُوهُ وَ فِي النَّسَبِ مَنْ لَا تَجْهَلُونَهُ وَ قَدْ بَذَلَ لَهَا مِنَ الصَّدَاقِ مَا قَدْ عَرَفْتُمُوهُ»؛ مهريه را گفت و همه شما شنيديد، اين آقا داماد را هم که ميشناسيد و اين عروس خانم را هم که ميشناسيد و ما عقد را حالا ميخوانيم.[15] اين براي آن است که آن حوادث پيش نيايد. چه چيزي جلوي اين اولاد «ناقص الخلقه» را ميگيرد؟ و چه چيزي باعث پيدا شدن اين اولاد «ناقص الخلقه» است؟ بسياري از امور است که عقل انسان نميرسد. اين علوم عقليه را براي همين گذاشتند که آدم بفهمد کجا جايش است و کجا جايش نيست، آنجا که جايش نيست بگويد «آمنّا و صدّقنا»، علوم عقلي براي همين است که مرزبندي بشود. وقتي علوم عقلي نباشد و انسان بگويد فلان چيز که با عقل من جور در نميآيد، حالا چگونه اثر داشته باشد؟! اصلاً علم عقلي را براي اين گذاشتند که معلوم بشود عقل آدم ناقص است، مرزها هم مشخص است، کجا جاي استدلال است و کجا جاي تعبّد است. واقعاً ما نميفهميم اين: ﴿وَ شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾ چگونه است؟ ولي اين را ميفهميم که اين حق است. فرمود در پيدايش فرزند شيطان ـ شيطان؛ يعني جن ـ جن شرکت ميکند. جن يک موجودي است مثل انسان؛ زن و مرد دارند، مسلمان و کافر دارند، منافق دارند، ديده ميشوند و ما آنها را نميبينيم ﴿إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَ قَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاَتَرَوْنَهُمْ﴾؛[16] فرمود: آنها شما را ميبينند، ولي شما آنها را نميبينيد. اين خطبه خواندن، اين دو رکعت نماز خواندن قبل از زفاف و مانند آن، براي نجات از اين گونه از موارد است.

پرسش: ...

پاسخ: فطرت، ﴿فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾[17] هست؛ منتها حالا ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾[18] هم در آن هست. يک نهال خوبي و طيب و طاهري خدا به ما داد، فرمود اين نهال را من به شما دادم، کوثر هم دادم، آب فراوان هم دادم؛ ولي شما اين را دفن نکنيد! يک کشاورز بايد مواظب باشد که هواي تازه و نور لطيف به اين نهال برسد؛ اما اگر اين را در خاک دفن بکند، فرمود: ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾،  فرمود اين نهال فطرت را ما به شما داديم، شکوفا کنيد! انبيا آمدند «يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[19] شما اين را دفن نکنيد! در اغراض و غرائز يک مُشت خاک غريزه، يک مُشت خاک اغراض بريزيد روي اين نهال فطرت و اين را دفن کنيد، خيبه و خسران دامنگيرتان ميشود ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا﴾؛ اگر کسي تدسيس کرد، مدسوس کرد، دسيسه کرد و فطرت را دفن کرد، اين ديگر شکوفا نميشود.

بنابراين اگر اين فطرت سالم باشد قهراً نجات پيدا ميکند از مسئلهٴ ﴿وَ شَارِكْهُمْ فِي الأمْوَالِ وَ الأوْلاَدِ﴾، رعايت قمر در عقرب اين اثر را دارد، خطبه خواندن آن اثر و برکت را دارد، دو رکعت نماز خواندن آن اثر و برکت را دارد، چشم و گوش را مواظب بودن آن اثر و برکت را دارد، اگر خدايي ناکرده چشم آلوده شد، شب به آن فکر نباشد و در کنار بستر نرود، آن اثر را دارد؛ آثار متقابل هست از هر دو طرف.

مسئلهٴ کراهت تزويج در حالي که قمر در عقرب است، در باب 54 از مقدمات نکاح؛ يعني وسائل، جلد بيستم، صفحه 114، مرحوم شيخ طوسي با اسناد خاص خودش نقل ميکند از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) که فرمود: «مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً وَ الْقَمَرُ فِي الْعَقْرَبِ لَمْ يَرَ الْحُسْنَی»؛ روايت بعدي هم همين است. روايت سوم هم همين است «مَنْ تَزَوَّجَ وَ الْقَمَرُ فِي الْعَقْرَبِ لَمْ يَرَ الْحُسْنَی وَ قَالَ مَنْ تَزَوَّجَ فِي مُحَاقِ الشَّهْرِ فَلْيُسَلِّمْ لِسِقْطِ الْوَلَدِ»[20] در مُحاق قمر، آخر ماه هم آن هم مصلحت نيست، ممکن است بچه سقط بشود. غرض رعايت اين امور خيلي سهم تعيينکننده دارد در اينکه فرزند سالم به دنيا بيايد. پس کراهتش آن هست و استحباب خطبه آن است و استحباب دو رکعت نماز براي کسي که تزويج ميکند و دعاي مأثور؛ البته حالا اگر آن دعاي مأثور بود که بهتر، نشد با هر زبان و لغتي ميشود دعا کرد که خدايا خير مرا سعادت مرا فرزند صالح و اينها در اين ازدواج قرار بده! اين در باب 53 از ابواب مقدمات نکاح است؛ يعني وسايل جلد بيستم، صفحه 113 هست.

امّا براي اينکه روشن بشود اين دستوري که دادند که خطبه خواندن واجب نيست، در باب 41 آمده است که تزويج به غير خطبه اين جايز است؛ اما حمد را قبل از عقد فراموش نکنند.[21]

پرسش: ...

پاسخ: با صدقه درباره مسافرت گفتند که کراهت برطرف ميشود؛ اما درباره اين بعيد است، آنجا يک چنين وارد شده است صدقه بدهيد «سِيرُوا عَلَي اسْمِ الله»؛[22] اما اين شايد با صدقه اينها حل نشود.

آن نامههايي که اشاره شد در باب 27 از ابواب مقدمات نکاح هست؛ يعني وسائل، جلد بيستم، صفحه 75، نامه احترام ناآميز عبدالملک مروان؛ «فَكَتَبَ إِلَيْهِ» عبد الملک بن مروان برای وجود مبارک امام سجاد نامه نوشت، او را سرزنش کرد، گفت: «قَدْ وَضَعْتَ شَرَفَكَ وَ حَسَبَكَ»؛ شما شرف خانواده را رعايت نکردي، حسب خانواده را رعايت نکردي، با کنيز ازدواج کردي يا براي کنيز همسر آوردي يا مرد آزادي را با کنيز يا کنيزي را به مرد آزاد ازدواج دادي از خانواده خودتان، اين صحيح نبود. حضرت در جواب فرمود به اينکه: «أَنَّ اللَّهَ رَفَعَ بِالْإِسْلَامِ كُلَّ خَسِيسَةٍ وَ أَتَمَّ بِهِ النَّاقِصَةَ وَ أَذْهَبَ بِهِ اللُّؤْمَ فَلَا لُؤْمَ عَلَى مُسْلِمٍ وَ إِنَّمَا اللُّؤْمُ لُؤْمُ الْجَاهِلِيَّةِ وَ أَمَّا تَزْوِيجُ کذا و کذا» من وقتي ديدم اينها هر دو مسلماناند، انجام دادم، اين نقصي نيست. ما اصلاً آمديم که جاهليت و سنن جاهلي را از بين ببريم و اين روايت نُه باب 27 است. روايت ده اين باب باز از همان وجود مبارک امام سجاد هست که فرمود: «وَ لَنَا بِرَسُولِ اللَّهِ ص أُسْوَةٌ» براي اينکه «زَوَّجَ زَيْنَبَ بِنْتَ عَمِّهِ زَيْداً مَوْلَاهُ»، اين دخترعموي خود را به يک غلام داد، خوب ما به پيغمبر تأسّي کرديم و ميکنيم، «وَ تَزَوَّجَ مَوْلَاتَهُ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَیِّ بْنِ أَخْطَبَ»[23] از اين طرف کنيزان حضرت با افراد آزاد ازدواج ميکردند، افراد آزاد از خانواده حضرت، به اذن و به دستور حضرت با کنيز ازدواج ميکردند، ما اصلاً آمديم انسان را که مسلمان و مؤمن است همتاي هم بدانيم، همين! اين چند تا روايت در باب 27 است.

 حالا برسيم به بخش پاياني که وعده داده بوديم آن را تبرّکاً بخوانيم، آن خطبه نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) به هنگام ازدواج با حضرت زهرا(سلام الله عليها) است. روايت باب 27 از صفحه 72 شروع ميشود تا صفحه 76 که يازده روايت دارد، از نورانيترين روايتهاي اين باب 27 اين بيان است، مرحوم ابن بابويه قمي در همين باب نقل ميکند، به عنوان روايت پنجم که وجود مبارک پيغمبر اين مطلب را فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ»، آن جنبهٴ وحياني بودن ما سر جايش محفوظ است؛ اما جنبهٴ بشريت من، من هم مثل شما هستم «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَتَزَوَّجُ فِيكُمْ وَ أُزَوِّجُكُمْ»، مثل يکي از شماها زندگي ميکنم؛ هم از شما همسر ميگيرم و هم به شما همسر ميدهم؛ حالا چه کنيز و چه غير کنيز؛ چه از قبيله اشراف و چه از قبيله افراد عادي، اين کار من است؛ اما اگر درباره حضرت فاطمه(سلام الله عليها) اينکه ميبينيد خيلي از اشراف ميآيند و من ميگويم نه، خيلي از افراد ميآيند و من ميگويم نه، اين دست من نيست: «إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ أَتَزَوَّجُ فِيكُمْ وَ أُزَوِّجُكُمْ إِلَّا فَاطِمَةَ فَإِنَّ تَزْوِيجَهَا نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ»[24] اين چه عظمتي است؟! فرمود قانون ما همين است، همين که مسلمان باشد، «حَسَن الخُلق» باشد، رعايت شئون اسلامي را بکند؛ چه دختر باشد و چه پسر، در دودمان ما به او همسر ميدهيم، همسر ميگيريم؛ اما اينکه ميبينيد اين همه ميآيند و من ميگويم نه، درباره حضرت زهرا(سلام الله عليها)، براي اينکه ازدواج او به دست من نيست، اين چه مقامي است؟! «إِلَّا فَاطِمَةَ فَإِنَّ تَزْوِيجَهَا نَزَلَ مِنَ السَّمَاءِ». اين روايت را مرحوم صدوق نقل کرد،[25] مرحوم کليني(رضوان الله عليهم) هم همين را نقل کرد،[26] اين دو بزرگوار هر دو اين را نقل کردند.

باز روايت ششم اين است که فرمود: «لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ فَاطِمَةَ لِعَلِیٍّ مَا كَانَ لَهَا عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ كُفْوٌ آدَمُ فَمَنْ دُونَهُ»[27] فرمود: اگر حضرت امير را خدا خلق نکرده بود، هيچ کس همسر فاطمه(سلام الله عليها) نميشد، از آدم تا روز قيامت، به هر حال زن بايد حرمت مرد را نگه بدارد و از او اطاعت کند، چه کسي است که فاطمه(سلام الله عليها) از او اطاعت کند؟ «لَوْ لَا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ فَاطِمَةَ لِعَلِیٍّ مَا كَانَ لَهَا» براي فاطمه «عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ كُفْوٌ آدَمُ فَمَنْ دُونَه»، اين ميشود حضرت زهرا. روايت هفتم همان روايت بود که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و اله و سلم) وقتي فرزندان حضرت امير و جعفر؛ يعني پسرعموها و دخترعموها را ديد، فرمود: «بَنَاتُنَا لِبَنِينَا وَ بَنُونَا لِبَنَاتِنَا». روايت هشتم هم قاعده کلي است که «الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَكْفَاءُ بَعْضٍ»؛ مؤمن کفّ بعض هم هستند. بنابراين جريان حضرت زهرا(سلام الله عليها) يک خصيصهاي که اين از سماء آمده؛ حالا ما تبرکاً آن خطبه وجود مبارک حضرت امير را ميخوانيم تا ببينيم در مراسم ازدواج حضرت زهرا(سلام الله عليها) به دستور پيغمبر، وجود مبارک حضرت امير چه جملههايي را ايراد کرد؟

پرسش: ...

پاسخ: اگر نفرموده بودند اين جمله را که «بَنَاتُنَا لِبَنِينَا وَ بَنُونَا لِبَنَاتِنَا»، ميگفتيم که اينها انجام دادند ما هم انجام ميدهيم؛ اما فرمودند يک خصيصهاي است براي دودمان ما، اين را نميشود تعميم داد و بگوييم هر کسي با فاميل خودش ازدواج بکند، اين يک خصيصهاي است و به منزله تقييد آن مطلقات است؛ روايت هشت مطلق بود که مؤمن با مؤمنه، کفّ هم هستند، اين مطلق است «الْمُؤْمِنُونَ بَعْضُهُمْ أَكْفَاءُ بَعْضٍ»؛ آنکه فرمود: «بَنَاتُنَا لِبَنِينَا وَ بَنُونَا لِبَنَاتِنَا» اين به منزله تقييد است. ما خاندانمان يک استثنايي داريم که اگر فاميلي ازدواج بکنند مشکلي پيش نميآيد؛ اما شما اگر خواستيد ازدواج بکنيد «لاتَنْکِحُوا الْقَرابَةَ الْقَرِيبَه»؛ با فاميل نزديک ازدواج نکنيد.

پرسش: ...

پاسخ: بله، آن ديگر بابي بود که مرحوم صاحب وسايل(رضوان الله عليه) نقل کرد، اصلاً عنوان باب اين است که تزويج هاشمي به غير هاشمي جايز است،[28] همين کاري که وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) کرد و ديگران اعتراض کردند، همين بود، سيد را به غير سيد تزويج کرد. اصلاً عنوان باب اين است که «باب جواز ازدواج هاشمي با غير هاشمي»؛ آن وقت اين ميشود يا ترخيص، امر در مقام توهم حذر است که اگر مثلاً آنجا گفتيم محذوري دارد «لاتَنْکِحُوا الْقَرابَةَ الْقَرِيبَه»؛ يعني اينجا مانعي ندارد يا خصيصهاي است براي ما که ميتواند مخصص آن عمومات يا مقيد آن اطلاقات باشد.

اين کتاب شريف نهج البلاغه مستحضريد که سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) يک کار عميق مدبّرانه علمي کرد؛ اما کار عميقش و اصل خدمت او، جمع نهج البلاغه بود، اين يک خدمتي است! اين تالي تلو قرآن است و اگر اين همّت نبود نهج البلاغه در دست ما نبود؛ دوم عقل و تدبير و هوش و زکاوت سياسي اين مرد بود. در بخشي از فرمايشات نوراني حضرت امير رهست که براي ديگران آبرويي نگذاشت، وقتي حضرت آن سخنرانيها را ميکرد، براي اهل سقيفه آبرويي نگذاشته بود، آن بخشها را مرحوم سيد رضي عالماً عامداً در نهج البلاغه ترک کرد، وگرنه دعواها از همان روز شروع ميشد. اينکه ميبينيد تقريباً هشتاد درصد شرح نهج البلاغه از علماي اهل سنّت است، بيست درصدش براي ماست براي همين است، اين را ميگويند تدبير. آن طوري که حضرت آبروي آنها را برد، اگر آن جملهها و آن تعبيرات را سيد رضي در نهج البلاغه نقل ميکرد که نهج البلاغه، نهج البلاغه امروز نبود، اين مطلب اول.

مطلب دوم آن است که زيرکي اين سيد بزرگوار! يک خطبه ممکن است ده صفحه باشد، وقتي کنار هم و مسلسل ميآيد، يک اثر دارد؛ اما وقتي تقطيع ميشود شدّت آن گرفته ميشود. مرحوم سيد رضي يک خطبهٴ مثلاً بيست صفحهاي را به سه چهار قسمت تقسيم کرد، يک قسمت را اصلاً نقل نکرد و آن قسمتهاي حسّاس را از قسمتهاي ديگر جدا کرد؛ مثلاً بعضي از خطبهها نه اول آن «بسم الله» دارد، نه حمد دارد، فقط سه چهار جمله است، خطبه سه چهار جملهٴ «بيحمدِ بيبسم الله» که نداريم! اين ذيل همان است. يک خطبهاي دارد خطبهٴ 220 آنجا که جوش عرفان است! آنجا که دارد که «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ‏ وَ أَمَاتَ‏ نَفْسَهُ حَتَّي بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ» که از راههايي صحيح عرفان است؛ يعني اين شخص عقل خودش را زندان کرده، نفس خودش را مُرده، تا مطالب بر او کشف شده، نه اينکه فهميد، ديد: «حَتَّي بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ»، اين سه چهار جمله است، نه اولش «بسم الله» دارد، نه اولش حمد دارد، اينکه خطبه نيست! «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ‏ وَ أَمَاتَ‏ نَفْسَهُ حَتَّي بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ»، اهل شهود شد، حقايق را ديد؛ اين تتمهٴ همان خطبهٴ همّام است که در اوصاف متّقيان گفت «صِفْ لِي الْمُتَّقِينَ» گفت: نميتواني تحمّل بکني! اصرار کرد، حضرت شروع کرد به گفتن، اين تقريباً بيست صفحه است، همان جا بود که او صيحهايي زد و همان جا جان سپرد که حضرت فرمود: من ميدانستم که ما اگر اين جور سيلوار حرف بزنيم، مستمع جان ميسپارد و نميتواند تحمل بکند.[29] اين بيست صفحه را مرحوم سيد رضي آمده سه قسمت کرده: يک قسمت را اصلاً نقل نکرده، دو قسمت را پراکنده در کل اين نهج البلاغه جمع و جور نقل کرده، کمتر کسي ميتواند آن بيست صفحه را يکجا تحمل بکند. اين «قَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ‏ وَ أَمَاتَ‏ نَفْسَهُ حَتَّي بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ»، جزء همان خطبه همّام است، ايشان از اين بيست صفحه، قسمت دومش را اول نقل کرده، بعد تقطيع کرده و يک قسمت را اصلاً نقل نکرده، يک قسمت را هم تکهتکه نقل کرده که خيليها اصلاً نميفهمند به اينکه «أَحْيَا عَقْلَهُ‏ وَ أَمَاتَ‏ نَفْسَهُ حَتَّي بَرَقَ» چه چيزي «بَرَقَ»؟ اما آنکه اهل معناست ميداند شهود «بَرَقَ»، کشف «بَرَقَ»، عرفان «بَرَقَ»، نه درس خواند و فهميد و مجتهد شد، اينکه مفهوم است! غرض اين است که نهج البلاغه چنين خصوصيتي دارد.

جريان خطبه نکاح حضرت امير در نهج البلاغه نيامده؛ اما در تمام نهج البلاغه اين سيد بزرگوار را که جدّش ـ إن شاء الله ـ با اولياي الهي محشور باشد که زحمتي کشيدند، اين جداگانه آمده، اسم اين کتاب تمام نهج البلاغه است؛ در صفحه393، خطبهٴ 36 خطبهاي است که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت امير(سلام الله عليهما) فرمود: شما قبل از عقد يک «خطبه» را بخوان؛ حالا حضرت امير اين خطبه را دارد ميخواند، اين يک صفحه و خوردهاي است که تلاوت ميکنيم:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذي أَلْهَمَ بِفَوَاتِحِ عِلْمِهِ النَّاطِقينَ، وَ أَنَارَ بِثَوَاقِبِ عَظَمَتِهِ قُلُوبَ الْمُتَّقينَ، وَ أَوْضَحَ بِدَلَائِلِ أَحْكَامِهِ طُرُقَ السَّالِكينَ، وَ أَبْهَجَ بِابْنِ عَمِّي الْمُصْطَفَی الْعَالَمينَ، حَتَّى عَلَتْ دَعْوَتُهُ دَوَاعِيَ الْمُلْحِدينَ، وَ اسْتَظْهَرَتْ كَلِمَتُهُ عَلی بَوَاطِنِ الْمُبْطِلينَ، وَ جَعَلَهُ خَاتَمَ النَّبِيّينَ، وَ سَيِّدَ الْمُرْسَلينَ، فَبَلَّغَ رِسَالَةَ رَبِّهِ، وَ صَدَعَ بِأَمْرِهِ، وَ أَنَارَ مِنَ اللَّهِ آيَاتِهِ»، اين بخش اول حمد؛ بخش دوم حمد: «وَ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذي خَلَقَ الْعِبَادَ بِقُدْرَتِهِ، وَ أَعَزَّهُمْ بِدينِهِ، وَ أَكْرَمَهُمْ بِنَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ رَحِمَ، وَ كَرَّمَ، وَ شَرَّفَ، وَ عَظَّمَ»؛ بخش سوم حمد: «وَ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذي قَرُبَ مِنْ حَامِديهِ، وَ دَنَا مِنْ سَائِليهِ، وَ وَعَدَ الْجَنَّةَ مَنْ يَتَّقيهِ، وَ أَنْذَرَ بِالنَّارِ مَنْ يَعْصيهِ»؛ بخش چهارم حمد: «نَحْمَدُهُ عَلى قَديمِ إِحْسَانِهِ وَ أَيَادِيهِ، وَ نَشْكُرُهُ شُكْرَ مَنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ خَالِقُهُ وَ بَاريهِ، وَ مُصَوِّرُهُ وَ مُنْشيهِ، وَ مُميتُهُ وَ مُحْييهِ، وَ مُعَذِّبُهُ وَ مُنْجيهِ، وَ مُثيبُهُ وَ مُجَازيهِ»، اين پنج بخش حمد.

اما شهادت: «وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَريكَ لَهُ شَهَادَةَ إِخْلَاصٍ تَبْلُغُهُ وَ تُرْضيهِ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً حَبيبُ اللَّهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ صَلَاةً تُزْلِفُهُ وَ تُحْظيهِ، وَ تُعِزُّهُ وَ تُعْليهِ، وَ تُشَرِّفُهُ وَ تَجْتَبيهِ، وَ تَرْفَعُهُ وَ تَصْطَفيهِ»، اين مقطع شهادتين ـ اين را به دستور پيغمبر(صلي الله عليه و اله و سلم) دارد انشا ميکند ـ «أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ النِّكَاحَ مِمَّا أَمَرَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَل َّـ  بِهِ وَ أَذِنَ فيهِ، وَ إِنَّ مَجْلِسَنَا هذَا مِمَّا قَضَاهُ اللَّهُ  تَعَالى  وَ رَضيَهُ وَ هذَا مُحَمُّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ زَوَّجَنِي ابْنَتَهُ‏ فَاطِمَةَ عَلی صِدَاقِ أَرْبَعَمِائَةِ دِرْهَمٍ وَ ثَمَانينَ دِرْهَماً»؛ يعني چهارصد و هشتاد درهم. «وَ قَدْ رَضيتُ بِذَلِكَ فَاسْأَلُوهُ وَ اشْهَدُوا، وَ كَفی بِاللَّهِ شَهيداً»، اين پيشنهاد من؛ حالا شما هم بخواهيد تا حضرت اجازه بدهد. آنگاه «فقال رسول اللّه (صلّی اللّه عليه و آله و سلم) زوّجتكَ ابنتي فاطمةَ علی ما زوّجكَ الرحمن»، چه عظمتي است؟! «زوّجتكَ ابنتي فاطمةَ علی ما زوّجكَ الرحمن و قد رضيت بما رضيَ اللّه لها»، شما اين را درباره کسي ديگر نميبينيد، خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) خطبه را جاري کرد، اين نيست. آنگاه اين جمله را که وجود مبارک پيغمبر فرمود، «فخرّ علي عليه السلام شكراً للّه-  تعالى-  و هو يقول: رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ»؛ فورا علي بن ابيطالب سجده شکر را بجا آورد و اين جمله را گفت. اينها را خودمان حفظ بکنيم، براي بچههاي خودمان، براي دوستانمان، ديگران را هم ترغيب بکنيم که قبل از خواندن اينها را بخوانند؛ حالا انسان که به آن مقام نميرسد؛ ولي به هر حال فرزند صالح ميخواهد، اين بهترين راهش است. ما خدا را شکر ميکنيم که ميفهميم که نميفهميم اين «زوجه الرحمن»؛ يعني چه؛ ولي باور داريم با تمام جانمان؛ اين يک خصيصهاي است! براي هيچ پيغمبري، هيچ امامي اين نيست که عقد را ذات اقدس الهي بايد اينجور بخواند يا اين طور امضا بکند.

پس آن روايتي که مرحوم صاحب وسايل از مرحوم کليني نقل کرده و از مرحوم صدوق نقل کرده، يک حساب ديگري است. اين چيزي که در نهج البلاغه است، وجود مبارک حضرت امير دارد، خود پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) دارد که «علي ما اذن به الرحمن، قدر به الرحمن، زوج به الرحمن» يک خصيصه ديگر است که ـ إن شاء الله ـ اميدواريم به برکت اهل بيت مسئله ازدواج در جامعه ما رونق بيشتري پيدا کند.

«و الحمد لله رب العالمين»

 


[1] . جامع الأخبار(للشعيری)، ص101.

[2] . ألفيه ابن مالک.

[3] . سوره آل عمران، آيه61.

[4] . وسائل الشيعة، ج20، ص75.

[5] . وسائل الشيعة، ج20، ص74.

[6] . إحياء العلوم للغزالی، ج2، ص41.

[7] . تذکرة الفقهاء، (ط ـ القديمه)، ص569.

[8] . سوره جن، آيه16.

[9] . سوره حجر، آيه22.

[10] . الشفاء(الالهيات)، النص، ص439؛ «إنما يدفعه هؤلاء المتشبهة بالفلاسفة».

[11] . سوره أعراف، آيه96.

[12] . سوره مائده، آيه66.

[13] . سوره إسراء، آيه64.

[14] . الکافی(ط ـ الاسلاميه)، ج5، ص329.

[15] . الکافی(ط ـ الاسلامية)، ج5، ص369؛ وسائل الشيعة، ج20، ص94.

[16] . سوره اعراف، آيه27.

[17] . سوره روم، آيه30.

[18] . سوره شمس، آيه10.

[19] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه يکم.

[20] . وسائل الشيعة، ج20، ص115.

[21] . وسائل الشيعة، ج20، ص96.

[22] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه79.

[23] . وسائل الشيعة، ج20، ص75.

[24] . وسائل الشيعة، ج20، ص74.

[25] . من لا يحضره الفقيه، ج3، ص393.

[26] . الکافی(ط ـ الاسلامية)، 5، ص568.

[27] .  وسائل الشيعة، ج20، ص74.

[28] . وسائل الشيعة، ج20، ص69.

[29] . نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه193.