دیگر اخبار
دیدار فرمانده نیروی انتظامی با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار فرمانده نیروی انتظامی با آیت الله العظمی جوادی آملی

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال جدید

پیام به همایش بین المللی دکترین مهدویت

پیام به همایش بین المللی دکترین مهدویت

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به دومین همایش بین المللی قرآن در سیره و اندیشه امام «ره»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به دومین همایش بین المللی قرآن در سیره و اندیشه امام «ره»

دیدار وزیر کشور با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار وزیر کشور با آیت الله العظمی جوادی آملی

مجلس سوگواری شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در دفتر آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

مجلس سوگواری شهادت امام موسی بن جعفر(ع) در دفتر آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

پیام به آیین رونمایی از آثار کنگره بین المللی سید مرتضی علم الهدی

پیام به آیین رونمایی از آثار کنگره بین المللی سید مرتضی علم الهدی

نیم‌نگاهی به عظمت اولین شب جمعهٴ ماه رجب/ لیلة الرغائب شب آرزوها یا رغبت‌ها؟!

نیم‌نگاهی به عظمت اولین شب جمعهٴ ماه رجب/ لیلة الرغائب شب آرزوها یا رغبت‌ها؟!

همایش بررسی تطبیقی اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی

همایش بررسی تطبیقی اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی

تأکید بر حفظ وحدت ملی / باید از ظرفیت های این کشور بزرگ و متمدن استفاده شود/دشمنان باید از اقتدار ایران واهمه داشته باشند

تأکید بر حفظ وحدت ملی / باید از ظرفیت های این کشور بزرگ و متمدن استفاده شود/دشمنان باید از اقتدار ایران واهمه داشته باشند

شناسه : 31152862

مباحث فقه ـ ارث ـ جلسه 68 (1399/11/28)


مباحث فقه ارث جلسه 68
Loading the player...

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

خطوط کلی مسئله میراث عبارت از این است که موجبات ارث چیست؟ موانع ارث چیست؟ طبقات وراثان چه کسانی هستند؟ سهام ورثه چقدر است؟ و فروعات متفرع بر این اصول کلی. موجبات و موانع را بیان فرمودند. طبقات ارث را تحت عنوان حجب ذکر کردند که یا حجب حِرمان است یا حجب نقصان و در حقیقت بازگو کردنِ طبقات ارث است. اما سهام ارث را در بحث دیگری که فصل آن جداست که چه کسی یک هشتم میبرد چه کسی یک سوم میبرد و مانند آن، بیان کردند.

در مسئله حجب که حجب حرمان است این به طبقات ارث برمیگردد. در طبقه، حجب حرمان هست اما در غیر طبقه، حجب حرمان ظاهراً نیست. اما حجب نقصان هم در طبقه اول هست، هم در طبقه دوم و مانند آن؛ هم فرزند که طبقه اول است حاجب پدر و مادر میت هست که اینها از ثلث به سدس میآیند و هم حاجب سببی هست اگر فرزند باشد زوجه یک هشتم میبرد فرزند نباشد یک چهارم میبرد، اگر فرزند باشد زوج یک چهارم میبرد اگر فرزند نباشد یک دوم میبرد. این حجب نقصان هم درباره سبب هست و هم درباره نسب. درباره ولد خصوصیت ذکر نکردند که دختر باشد یا پسر و عددشان چند تا باشد؛ همین که فرزند باشد زن یک هشتم میبرد فرزند نباشد یک چهارم، اگر فرزند باشد شوهر یک چهارم میبرد فرزند نباشد یک دوم. این فرزند عددش مشخص نیست چه کم چه زیاد، جنسیت آن هم مشخص نیست چه مذکر چه مؤنث. اما در حجب إخوه عدد اینها را قرآن مشخص کرده است، چون عدد اینها را مشخص کرده است نصوص هم به تبع این عدد مشخص شده است. فرمود اگر إخوه، إخوه بودند به صورت جمع، نه أخ یا أخت! اگر این میت إخوه داشتند و پدر زنده بود مادر یک ششم میبرد با اینکه سخن از فرزند نیست. آنجا که فرزند باشد مادر یک ششم میبرد پدر هم یک ششم، هیچ کدام ثلث نمیبرند، این حجب پدر و مادر هر دو هست. اما اگر فرزند نباشد إخوه باشد، تعبیر قرآن در مسئله أولاد «ولد» است، چه یکی باشد چه بیش از یکی، چه جنس مذکر باشد چه مؤنث. اما اینجا هم به جنسیت اشاره کرده است و هم به عدد؛ در آیه11 سوره مبارکه «نساء» فرمود اگر کسی مُرد فرزند نداشت إخوه داشت ـ إخوه جمع أخ است نه أخت ـ مادر یک ششم میبرد و بیشتر نمیبرد.[1] این حجب در صورتی است که پدر زنده باشد. اگر پدر زنده بود و این میت فرزند نداشت برادرانی داشت، این برادران نمیگذارند مادر ثلث یا کمتر ببرد فقط سدس میبرد. اینجا دو تا محذور داریم: یکی اینکه این حجب مخصوص برادر هست خواهر را شامل نمیشود یا میشود؟ و بنا بر تقدیر ثانی که شامل میشود، آیا اینها دو تا برادرند دو تا خواهر کافی است یا باید چهار تا خواهر باشند؟ یا تلفیقی باشد یک برادر و دو تا خواهر؟ این را نصوص مشخص کرده است. حالا ـ إنشاءالله ـ اگر فراغتی شد باز درباره قیاس به این آقایان چه جناب غزالی و چه جناب ابن رشد، ابن رشد که تصریح کرده است.[2] فقه ما گذشته از قرآن کریم برابر سنّت هست منتها ـ متأسفانه ـ اهل بیتی نیستند و سنّت هم یا قول است یا فعل است یا تقریر، این را ما هم میگوییم. منتها گفتند ـ از این تعلیل آنها معلوم است که میخواهند بیراهه بروند! ـ چون احکام الهی نامتناهی است و سنّت یعنی فعل معصوم و قول معصوم و تقریر معصوم متناهی است و جوابگوی سؤالهای نامتناهی نیست ما ناچاریم قیاس بکنیم. بعد آمدند تحقیق کردند که ما هر قیاسی را نمیگوییم، قیاس «منصوص العلة» را میگوییم. اگر قیاس «منصوص العلة» را میگویید، اگر علت در خود روایت شد که به آن أحد عناوین ثلاثه برمیگردد به همان قول و فعل و تقریر برمیگردد، یک چیز جدیدی نیست. اگر قیاس «مستنبط العلة» را میگویید بله ـ معاذالله ـ رأی خودتان را آوردید در برابر شرع! اگر قیاس «منصوص العلة» است ما هم میگوییم ولی این غیر از سنّت چیز دیگری نیست برای اینکه خود امام تعلیل میکند فرمود «لأنّه مسکر»،[3] یا میفرماید در جریان «ماء بئر» منفعل نمیشود «لِأَنَّ لَهُ مَادَّة»؛[4] شما میخواهید استخر درست کنید، بله این باید کُر باشد، استخر نیست چاهی است که از خودش دارد میجوشد لازم نیست که کُر باشد. وقتی خود امام میفرماید آنجا که چاه هست نزح بئر لازم نیست «لِأَنَّ لَهُ مَادَّة»، این برهان مسئله است قیاس نمیکند.

پرسش: ...

پاسخ: در همه موارد یک مصداق مجهول و مشکوک و مانند آن سرجایش محفوظ است، ما هر کاری بکنیم مصادیق مشکلهای داریم متشابههای داریم، در آنجا اصل حاکم است که اگر دلیل نداشتیم چکار بکنیم، به اصول عملیه مراجعه میکنیم که به هر حال دست ما باز باشد. اصلاً اصول عملیه را برای همین گذاشتند که مکلّف سرگردان نباشد. اصل عملی سنّت نیست، قرآن نیست، فقط «وضع لرفع الحیرة عند العمل» همین! اینکه اماره نیست. فحص کردید دلیل پیدا نکردید بگو پاک است. این «بگو پاک است» نه یعنی واقعاً پاک است بعد بینیم که کشف خلاف شد، کشف خلاف ندارد، آن اماره است که کشف خلاف دارد مسئله اجزاء و عدم اجزاء مطرح است، چون اماره میگوید این واقعاً این است بعد کشف خلاف دارد؛ اما اصل عملی کشف خلاف ندارد میگوید وقتی سرگردانی نمیدانی بگو پاک است و انجام بده، همین! خدا غریق رحمت کند آن متفکر اصولی را که بین اصل و اماره فرق گذاشت و گفت لوازم اماره حجت است، لوازم اصل حجت نیست؛ این لازم بیّن دارد، بسیار خوب داشته باشد! اینکه از واقع خبر نمیدهد. این اگر خبر بدهد که این است لازمه آن هم همراهش است اما اینکه از واقع خبر نمیدهد بلکه میگوید سرگردان نباش انجام بده، همین! اصل عملی «وُضع لرفع الحیرة عند العمل» لذا نه کشف خلاف دارد و نه لوازم آن حجت است، نعم! اگر یک لازم بیّن به معنی أخص بود که اصلاً تعدی حساب نمیشد مطلب دیگری است.

بنابراین همین حرفهایی که ما میگوییم آنها میگویند، اما یک طور دیگری هم رفتار میکنند آنها «مستنبط العلة» را هم میخواهند بگویند؛ چون اینها تصریح کردند که احکام ما نامتناهی است ادله ما متناهی است ما ناچاریم یک راه دیگری را انتخاب کنیم، آن راه دیگر اگر قیاس است قیاس «منصوص العلة» است و آن که همین شد! بله، آن قیاسی که «مستنبط العلة» است و خودتان گفتید میشود چهارمی در برابر سنّت الهی.

غرض این است که در اینجا یک نزاعی بین داخلی خود ما فقهاست که آیا سه تا برادر باید باشند یا نه؟ این را باید نص معین کند. پس «فهاهنا أمران»: یکی اینکه در حجب نقصان شرط پدر هست یا نه؟ دوم، شرط عدد چیست؟ در شرط حجب نقصان که برادر، نه در حجب نقصان فرزند! در حجب نقصان فرزند نه ذکورت شرط است نه انوثت مانع، یک؛ نه عدد شرط است، دو؛ اگر فرزند باشد آن زوجه یک هشتم میبرد، فرزند نباشد یک چهارم، اگر فرزند باشد پدر یک چهارم میبرد فرزند نباشد یک دوم، اما در حجب إخوه که کسی مُرده فقط برادر و خواهر دارد و پدر و مادر، این پدر و مادر که ثلث میبردند الآن میخواهند سدس ببرند، حجب مادر به چند امر مشروط است؟ گفتند به دو امر مشروط است: یکی وجود أب حیاً که پدر زنده باشد، دوم اینکه تعبیر آیه یازده سوره «نساء» این است که إخوه باشد، نفرمود که اگر أخ بود یا أخت بود! گفت إخوه باشد و إخوه دو تا پیام دارد یعنی چند نفر باشند همهشان برادر، چون إخوه که جمع أخت نیست جمع أخ است. بنابراین برابر آیه یازده سوره «نساء»، حاجب برادران هستند و سه نفر، ظاهر آن این است چون إخوه دارد. حالا اگر روایات توسعه داده «علی الرأس». ببینیم که روایات تا چه اندازه توسعه داده است؛ روایات فرمودند دو تا برادر هم باشند کافی است، معلوم میشود که اینجا أقل جمع است این أقل جمع سه تا هست یا دو تا؟ این تصریح نشده است، أقل جمع در لغت حجاز و غیر حجاز فرق میکند. در مسئله کثیر الشک که کثیر الشک چکار بکند! در مسئله کثرت و قلّت، خدا شیخنا الاستاد مرحوم علامه شعرانی را غریق رحمت کند! ایشان در آنجا تحقیق میکرد درباره کثرت شک و کثیر الشک ما یک آیهای داشته باشیم که «الکثرة» سه تاست یا نه، این که نیست! اگر بر اساس بحثهای عقلی باشد، دو به بالا کثیر هستند چون در مقابل وحدت است؛ اگر به اصطلاح ادیب باشد، أقل جمع سه تاست ما جمع نداریم بلکه عنوان کثیر داریم، کثرت غیر از عنوان جمع است. آنجا که گفتند أقل جمع نزد فلان لغت دو نفر است، نزد فلان لغت سه نفر، این درباره هیئت است که این هیئت مفید سه نفر است یا دو نفر؟ اما عنوان «کثیر» اگر جایی محور بحث شد، کثرت اگر در مقابل وحدت است دو و مافوق آن کثیر هستند و اما اگر کثرت عرفی را بخواهید بگویید بله حالا مثلاً شاید بگویید که سه نفر باشند.

غرض این است که ما اینجا این امر را کاملاً باید مشخص بکنیم. هر چرا که روایات فرمودند «علی الرأس»، نشد به همین آیه یازده سوره مبارکه «نساء» باید مراجعه بشود که پدر باید زنده باشد، یک؛ و برادران حاجباند نه غیر برادر، قدر مسلّم جمع آن سه نفر است؛ ولی در روایات فرمود خیر! یا دو برادر، یا یک برادر و دو خواهر، یا چهار خواهر، این خودش قرآن ناطق است و همان حرف را زده است. اگر چهار تا خواهر باشند کار دو تا برادر را میکنند، اگر دو خواهر و یک برادر باشند کار دو برادر را میکنند، اگر دو برادر بود که برابر خود آیه است.

این خطوط کلی است که مرحوم محقق(رضوان الله علیه) در بخش پایانی مسئله حجب ذکر کردهاند. فرمودند حجب دو قسم است حجب حِرمان و حجب نقصان. حجب حرمان که تمام شد به حجب نقصان که رسیدیم در حجب أولاد فرمودند چند تا مسئله است که این مسائل را ذکر کردند اما به حجب إخوه رسیدیم. غرض این است که در مسئله حجب حرمان کاری به طبقات دارد لذا أولاد از یک طرف، پدر و مادر نسبت به جدّ از طرف دیگر، جدّ نزدیک نسبت به جدّ أعلیٰ از طرف دیگر، «مَن یتقرب بالمیت بالأبوین» از طرف دیگر، همه اینها حاجباند، اینها حجب حرمان هست که رقم محدود ندارد. حجب نقصان است که در خصوص فرزند است، یک؛ و در خصوص إخوه است نسبت به مادر، دو. چه درباره پدر چه درباره مادر چه زوج و زوجه، چه در سبب چه در نسب حجب نقصان را داریم؛ اما حجب إخوه را میخواهند بفرمایند این حجب إخوه روایات توسعه داد و آیه در مدار بسته ذکر فرمود.

فرمایش مرحوم محقق این است: «و أما حجب الإخوة»، «فإنهم» این إخوه، «یمنعون الأم» را که کاری به زوج و زوجه ندارد، «عما زاد عن السدس بشروط أربعة»: «الأول أن یکونا رجلین فصاعدا» این اولین اختلاف است که «رجلین» باشد «فصاعدا» چون پایان مقدمه سوم از مقدماتی که مرحوم محقق در شرایع ذکر میکنند فرمود اول این است که «أن یکونا» این برادرها «رجلین» دو تا برادر باشند و بیشتر، با اینکه آیه إخوه دارد و إخوه جمع است معلوم میشود که اینجا أقل جمع همان دو تا شد. «أن یکونا رجلین فصاعدا» پس از نظر عدد یک تعبد خاصی است اگر ما بودیم و ظاهر إخوه، جمع است و أقل جمع مثلاً سه تاست؛ اما اینجا میفرماید دو تا برادر باشند و بیشتر، دو تا برادر همه حاجباند، این یک قید. «أو رجلا و امرأتین» یا یک برادر و دو خواهر که آنها به منزله یک برادرند، این دو تا. «أو أربع نساء» یا چهار خواهر که به منزله دو تا برادرند. اگر نبود این سه قید، چه درباره «رجلین» چه درباره «رجل و امرأتان» چه درباره «أربع نساء»، ما هیچ کدام از این حرفها را نمیگفتیم فقط میگفتیم سه برادر چون ظاهرش أقل جمع بود اما در هر سه مقطع تعبد آمده که منظور از إخوه أقل جمع دوتاست و بیشتر و خصوص إخوه نیست اگر أخت باشند جای إخوه را میگیرند. پس اگر یک برادر بود و دو خواهر یا چهار خواهر بودند، حجب هست به شرطی که پدر زنده باشد.

«الثانی» که این یک چیز تازهای نیست چون هم در حجب حرمان این حرف هست و هم در حجب نقصان. «ألا یکونوا کفرة» چون کفر مانع از ارث است، «و لا رقاً» رق بودن مانع ارث است. اما «و هل یحجب القاتل فیه تردد» چون قاتل از مقتول ارث نمیبرد؛ اما سایر احکام نسبی نسبت به سایر وراث بار است یا نه؟ فرمود «فیه تردد و الظاهر أنه لا یحجب» چون ادله اولیه اطلاقات و نصوص اولیه برای إخوه و اینها حکم صادر کرده است، آن مقداری که «خرج بالدلیل» است این است که اگر یکی از اینها نسبت به مورث قاتل بود از او ارث نمیبرد اما سایر احکام آن را که نفی نکرده است.

شرط دیگر این است که «أن یکونوا» یکی از این دو باشد که قبلاً نصوص آن را خواندیم «أن یکونوا للأب و الأم»، یک؛ «أو للأب»، دو؛ یا برادران أبوینی باشند یا برادران أبی؛ چون اگر بخواهند مادر را محروم کنند فرزندان أمی نمیتوانند مادر را محروم کنند. «و فی اشتراط وجودهم منفصلین لا حملا تردد»؛ حالا این به دنیا باید آمده باشند، یا اگر هم این إخوهای که حامله هستند که بعد معلوم شد که اینها برادر هستند مخصوصاً الآن که تشخیص دادن آسان است، فرمود أظهر این تردد این است که به دنیا آمده باشند. «و لا یحجبها أولاد الإخوة» این نظیر طبقات حجب حرمانی نیست در حجب حرمانی طبقه اول حاجب است، نباشند، فرزندان آنها حاجباند اما در حجب نقصانی در بحث جلسه قبل اشاره شد که نه حق است و نه سهم مستقل خود اینها، حق باشد قابل ارث است اما این حکم است و حکم که قابل ارث نیست، یک؛ مخصوص به خود برادران میت است، دو؛ لذا برادرزادهها ولو اینکه از نظر ارث طبقه بعدیاند ارث میبرند، شخص برادر داشت و برادرها قبلاً مُردند الآن این برادرزادهها ماندند، این برادرزادهها حجب نقص نسبت به مادر ندارند اما سهم خودشان را میبرند. غرض این است ممکن است که حجب نقصی نباشد و اما حجب حرمانی یعنی طبقه ارثی آن باید محفوظ باشد. «و لا یحجبها أولاد الإخوة»، یک؛ «و لا من الخناثی أقل من أربعة لاحتمالأن یکونوا إناثا‌« در آنجا که چهار تا خواهر باشند به هر حال برای اینکه چهار تا خواهر کار دو تا برادر را میکنند، حالا اگر خنثی بودند دو تا خنثی کافی است یا یک خنثی و دو تا مؤنث کافی است یا باید چهار تا باشند؟ چون شما میخواهید دست از اطلاق بردارید اطلاق آیه یازده این است که مادر ثلث میبرد شما میخواهید بگویید که ثلث نه بلکه سدس پس شما باید دستتان پُر باشد لذا میگویند احتیاط از این طرف است، احتیاط این است که چهار تا خنثی باشد.[5]

اینها خطوط کلی بود، تبرّکاً آن روایات را هم یک مقداری بخوانیم. در جلد 26 وسائل صفحه 120 باب یازده از «أَبْوَابُ مِیرَاثِ الْأَبَوَیْنِ وَ الْأَوْلَاد» چند تا روایت است که به این مضمون آمده است. اولی را مرحوم کلینی «عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیه السَّلام قَالَ إِذَا تَرَکَ الْمَیِّتُ أَخَوَیْنِ فَهُمْ إِخْوَةٌ مَعَ الْمَیِّت»؛ این تحکیم است تفسیر است که اگر در آیه یازده دارد «إخوه»، یعنی دو نفر هستند. فرمود اینها إخوه هستند نگویید که إخوه جمع است و أقل جمع سه نفرند! «فَهُمْ إِخْوَةٌ مَعَ الْمَیِّت» با میت إخوهاند، «حَجَبَا» ـ که تثنیه است ـ «الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ». «وَ إِنْ کَانَ وَاحِداً» اگر برادرها یکی بودند «لَمْ یَحْجُبِ الْأُمَّ». «وَ قَالَ» فرمود: «إِذَا کُنَّ أَرْبَعَ أَخَوَاتٍ» ـ که این أخوات جمع أخت است ـ «حَجَبْنَ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُث»؛ اگر چهار خواهر بودند، این چهار خواهر به منزله دو برادر است و حاجب است، چرا؟ برهان مسئله: «لِأَنَّهُنَّ» این چهار خواهر «بِمَنْزِلَةِ الْأَخَوَیْن». اما «وَ إِنْ کُنَّ» آن خواهرها «ثَلَاثاً» سه تا خواهر بودند، «لَمْ یَحْجُبْنَ» حاجب نیستند.

پرسش: اگر تعلیل امام نبود ما باید احتیاط می‌کردیم؟

پاسخ: نه، احتیاط نمیکردیم! اگر تعلیل امام نبود ما فقط إخوه میگفتیم چون اصل اوّلی آن است، ما یک چنین اطلاقی داریم و چون اطلاق داریم عام داریم آن مرجع اصلی ماست.

این روایت را که مرحوم کلینی نقل کرد مرحوم شیخ طوسی هم نقل کرد.[6]

روایت دومی که مرحوم کلینی نقل کرد «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَسِّنِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ فَضْلٍ أَبِی الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَیه السَّلام عَنْ أَبَوَیْنِ وَ أُخْتَیْنِ لِأَبٍ وَ أُمٍّ»؛ شخصی مُرد، پدر و مادر او زنده است و دو خواهر پدر و مادری دارد. «هَلْ یَحْجُبَانِ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُث» این دو تا خواهر حاجباند یا نه به حجب نقصان؟ «قَالَ لَا». «قُلْتُ فَثَلَاثٌ» سه تا خواهر هستند «قَالَ لَا». «قُلْتُ فَأَرْبَعٌ» چهار تا خواهر هستند «قَالَ نَعَمْ»[7] فرمود بله. این تحدید شفاف و روشن است.

روایت سوم این باب که مرحوم کلینی «عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ فَضْلٍ أَبِی الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاق عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیه السَّلام قَالَ لَا یَحْجُبُ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ إِلَّا أَخَوَانِ أَوْ أَرْبَعُ أَخَوَات» اما آن یکی را ذکر نفرمود اینها با آن یکی قابل حل است یعنی یک برادر و دو خواهر با آن روایت قبلی حل میشود جمع متقابل این است چون این ظاهر است و آن نص است چون یک برادر و دو خواهر را ذکر نکرده است ظاهر آن این است که اینها نمیتوانند اما آن، وقتی نص باشد، نص مقدم بر ظاهر است در آنجا تنصیص کرده که یک برادر و دو خواهر هم حاجباند. بنابراین حجب سه قسم است: یا دو برادر، یا یک برادر و دو خواهر، یا چهار خواهر؛ این نص است و آنجا که ظاهرش ترک است به همین نص مراجعه میشود. «لَا یَحْجُبُ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ إِلَّا» دو تا برادر «أَخَوَانِ» یا چهار خواهر، چه گروهی؟ این «لِأَبٍ وَ أُمٍّ أَوْ لِأَبٍ» به نحو تنازع مفعول واسطه است مفعول واسطه تنازعی. «لَا یَحْجُبُ الْأُمَّ عَنِ الثُّلُثِ إِلَّا أَخَوَانِ لِأَبٍ وَ أُمٍّ لِأَبٍ»؛[8] «أو أربعة أخوان لأب و أمّ»، این «لام» در «لِأَبٍ» هم مفعول واسطه است برای أربع، هم مفعول واسطه است برای أخوان؛ دو برادر پدر و مادری، یا دو برادر پدری، یا چهار خواهر پدر و مادری یا چهار خواهر پدری، اینها حاجباند. بقیه نصوص بماند.

امروز نمیرسیم این مستصفیٰ را بخوانیم؛ ولی ببینید اینها در مسئله دلیل عقل، استصحاب را دلیل عقل میدانند. در بین اصول چهارگانه، اصل برائت و احتیاط و تخییر، استصحاب هم جزء اصول عملیه است ولی میگوییم استصحاب یک سر و گردن از اصول دیگر بالاتر است چون اصل محرز است. ما استصحاب را به وسیله عقل نمیگوییم به وسیله روایت میگوییم و اگر چیزی روایت دلیل آن بود آن دلیل امارهای نیست. برائت؛ هم آیه دارد  و هم روایت دارد عمده آن است که لسان روایت چیست؟ برائت دارد که ﴿ما کُنَّا مُعَذِّبینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولاً﴾،[9] این برائت نقلی است گرچه مرحوم آخوند و مانند ایشان اشکال دارند، بسیار خوب! حالا این نه! «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی تِسْعٌ ... وَ مَا لَا یَعْلَمُون»[10] این روایت است که دلیل اصل برائت است و اما اصل برائت، اصل برائت است، این را اماره نمیکند، امارهای دلیل حجیت اصل است. اما در مسئله استصحاب این روایتی که استصحاب را حجت میکند این زباندار است میگوید تو که یقین داشتی الآن به منزله یقین هستی؛ این است که میگویند استصحاب یک سر و گردن از اصول دیگر بالاتر است، اماره نیست ولی این را میگویند اصل محرز است که اگر امر دائر شود بین برائت و استصحاب، استصحاب مقدم است یا اگر امر دائر شود بین تخییر و استصحاب، استصحاب مقدم است. ما که قائل به حجیت استصحاب هستیم بر اساس نصوص است. دلیل عقل و استصحاب را غزالی یکجا ذکر میکند که حجیت استصحاب هم به وسیله عقل ثابت میشود نه به وسیله روایت چون اینها روایت اهل بیت(علیهم السلام) را قبول ندارند. این بحث ـ إن‌شاء‌الله ـ  در یک نوبت دیگر هم باید اشاره شود.

«و الحمد لله رب العالمین»



[1]. سوره نساء، آیه11؛ ﴿..فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُس..‏﴾.

[2]. المستصفی، ص280 و 281 «الْفَنُّ الثَّالِثُ فِی کَیْفِیَّةِ اسْتِثْمَارِ الْأَحْکَامِ مِنْ الْأَلْفَاظِ وَالِاقْتِبَاسِ مِنْ مَعْقُولِ الْأَلْفَاظِ بِطَرِیقِ الْقِیَاسِ...»؛ بدایة المجتهد و نهایة المقتصد، ج1، ص5 ـ7 «... و لذلک کان القیاس الشرعی صنفین قیاس شبه و قیاس علة و الفرق بین القیاس الشرعی و اللفظ الخاص یراد به العام...».

[3]. ر. ک: الفقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السلام، ص280؛ «الْخَمْرُ حَرَامٌ بِعَیْنِهِ وَ الْمُسْکِرُ مِنْ کُلِّ شَرَابٍ فَمَا أَسْکَرَ کَثِیرُهُ فَقَلِیلُهُ حَرَام».

[4]. تهذیب الأحکام، ج1، ص234.

[5]. شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌4، ص13.

[6]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج7، ص92؛ تهذیب الأحکام، ج9، ص281.

[7]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج7، ص92؛ وسائل الشیعة، ج26، ص120.

[8]. الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج7، ص92؛ وسائل الشیعة، ج26، ص120.

[9]. سوره إسراء، آیه15.

[10]. تحف العقول، ص50.