نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1395/07/01)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين، سيّما بقيّة الله في العالمين، بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّء الي الله».

 مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان نظامي و برادران و خواهران ايماني را گرامي مي‌داريم. ايام ولايت را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) و عموم علاقه‌مندان قرآن و عترت و شما بزرگواران تهنيت عرض مي‌كنيم! ميلاد امام كاظم(سلام الله عليه) را گرامي مي‌داريم و روز پربركت مباهله را  كه در پيش داريم ارج مي‌نهيم، از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به بركت قرآن و عترت به همه شما علاقه‌مندان قرآن و عترت، سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت كند!

شعار رسمي ما در ايام غدير اين بود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السّلام»؛[1] برابر آيه سوره مباركه «مائده» كه فرمود: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي﴾[2] كمال دين و تمام نعمت به بركت عترت است. در ذيل آيه ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيمِ﴾[3] از وجود مبارك امام رضا(سلام الله عليه) رسيده است كه «نَحْنُ نَعِيْم»؛[4] نعمت واقعي, نعمت ولايت است كه انسان را از هر خطري مي‌رهاند و به سعادت ابد مي‌رساند.

هفته دفاع مقدس را ارج مي‌نهيم كه محصول تربيت قرآن و عترت است. قرآن در سوره مباركه «فرقان» كه در مدينه نازل شد به همه مسلمان‌ها دستور داد فرمود: ﴿وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً﴾؛[5] جهاد كبير وظيفه عموم مردم است، گرچه مسئوليت مستقيم جهاد كبير به عهده حوزه و دانشگاه است؛ زيرا اين آيه در مدينه نازل شد و در مدينه سخن از جهاد نظامي نبود جهاد فرهنگي و فكري بود. جهاد نظامي در مدينه آمد، اين سوره در مكه نازل شد؛ سوره مباركه «فرقان» كه در جزء نوزده قرآن كريم است در مكه نازل شد و در مكه سخن از جهاد نظامي نبود اساس كار جهاد تبليغي, تعليمي, تربيتي و مانند آن بود. پس منظور از ﴿وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً﴾ كه در سوره «فرقان» آمده و اين سوره در مكه نازل شد جهاد فرهنگي است كه مسئول مستقيم آن حوزه و دانشگاه‌اند؛ قهراً جامعه هم در اثر راهنمايي حوزه و دانشگاه به جهاد فرهنگي بزرگ توفيق پيدا مي‌كند و دفاع مقدس محصول اين جهاد كبير بود كه ﴿وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً﴾؛ مسئله استقلال, مسئله آزادي, مسئله امنيت اينها محصول جهاد فرهنگي است و جهاد بزرگ است. ساليان متمادي حوزه اين كار را كرد و به بركت تعليم‌هاي حوزه جامعه هم به جهاد كبير دست يافت و توانست انقلاب را به ثمر برساند و دفاع مقدس هم محصول همين جهاد كبير است؛ يعني اين مطلب را فهميدند كه مرگ از پوست به درآمدن است نه پوسيدن، انسان مرگ را مي‌ميراند نه بميرد؛ اينكه شهيد زنده است اختصاصي به شهيد ندارد؛ منتها حيات او حركت طيّب و طاهر و گواراست وگرنه همه زنده‌اند، اين طور نيست كه ﴿وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلُوا في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتاً﴾[6] يا ﴿لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ﴾[7] اينها فقط بعد از مرگ زنده باشند، همه انسان‌ها بعد از مرگ زنده‌اند؛ زيرا بارها به عرض شما رسيد مرگ, پوسيدن نيست از پوست به در آمدن است، انسان مرگ را مي‌ميراند نه بميرد، انسان بر مرگ سلطه پيدا مي‌كند وارد برزخ مي‌شود انسان هست و مرگ نيست, وارد ساهره قيامت مي‌شود انسان هست و مرگ نيست, ـ ان‌شاءالله ـ وارد بهشت مي‌شود انسان هست و مرگ نيست, مرگ فقط در محدوده دنياست و لاغير! قبل از دنيا يعني عوالم قبلي، مصون از مرگ بود و عوالم بعدي هم مصون از مرگ است. وقتي براي جامعه روشن شد كه انسان يك موجود ابدي است و هرگز از بين نمي‌رود چنين موجودي يك رهتوشه ابدي مي‌خواهد، اينكه فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوي﴾[8] نه يعني زادهاي ديگر هم خوب است، ولي اين «خير»، بهتر از اوست؛ اين «خير», «خير» تعييني است نه «خير» تفضيلي, اين چنين نيست كه غير از تقوا خوب باشد ولي تقوا بهتر باشد؛ بلكه تنها زاد تقواست، زيرا تنها چيزي كه مي‌ماند تقواست ﴿فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوي﴾ اين «خير», «خير» تعييني است؛ نظير اولاي تعييني كه در سوره مباركه «احزاب» است: ﴿أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلي‏ بِبَعْضٍ﴾[9] اين اولويت تعيينی است تخييري كه نيست؛ يا اولايي كه وجود مبارك پيغمبر(عليه و علی آله آلاف التحيّة والثناء) در جريان غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏»[10] برابر آيه سوره مباركه «احزاب» كه ﴿النَّبِيُّ أَوْلي‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾[11] نه يعني بهتر هست، ديگران هم ولايت دارند؛ ولي ولايت پيغمبر بهتر است اين اولويت, اولويت تعييني است؛ نظير اولويت تعييني ارث كه فرمود: ﴿أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلي‏ بِبَعْضٍ﴾ آنجا طبقه اوّل كه هست اصلاً به طبقه دوم و سوم ارث نمي‌رسد. بنابراين اينكه فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوي﴾ اين «خير», «خير» تعييني است نه تفضيلي؛ براي اينكه انسان مرگ را اماته كرده است ما مُميت هستيم نه ميّت, «مرگ» ميّت است او مي‌ميرد و ما براي ابد زنده‌ايم؛ لذا جهاد فرهنگي در﴿وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبيراً﴾ كه در سوره «فرقان» آمده و مربوط به سور مكّي است نه در مدينه، سخن از جهاد نظامي و جنگ ميدانی و امثال اينها نيست و همين بركت, انقلاب را به ثمر رساند, دفاع مقدس را به ثمر رساند و مانند آن كه اميدواريم همه رزمندگان مشمول دعاي ويژه وليّ عصر باشند! همه شهدا با اولياي الهي و کربلايی محشور بشوند و همه جانبازان مورد عنايت ويژه اهل بيت و ذات اقدس الهي باشند و همه جانبازان مشمول عنايت خاصّ وليّ عصر باشند!

بنابراين هفته دفاع مقدس مشمول آن جهاد كبير است كه حيات طيّب و حيات طاهر را به عهده دارد. عزيزان نظامي و سربازاني كه در محفل ما هستند مشمول عنايت ويژه وليّ عصر باشند، توفيق جهاد كبير نصيب اينها هم بشود.

اما مطلب مهمّي كه در پيش داريم جريان مباهله است كه بيست و چهارم ذيحجّه روز مباهله است؛ اين روز را آقايان بايد گرامي بداريم، همه ما؛ چه حوزوي چه دانشگاهي، چه برادران و خواهران ايماني، از برجسته‌ترين روزهاي سال، همين 24 ذيحجّه است كه روز مباهله است. مسيحي‌ها فكر مي‌كردند كه ـ معاذ الله ـ عيسي فرزند خداست مبتلا به تثليث شدند گفتند اب و ابن و روح القدس و مانند آن, آيه نازل شد: ﴿لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ﴾[12] بعد در سوره مباركه «آل‌عمران» برهان اقامه كرد، فرمود چرا شما مي‌گوييد عيسي فرزند خداست؟ اگر مي‌بينيد عيسي فرزندِ پدري نيست فقط مادر دارد، مهم‌تر از آفرينش عيسي, بالاتر از آفرينش عيسي, دشوارتر از خلقت عيسي, جريان حضرت آدم(سلام الله عليه) است كه نه پدر دارد نه مادر: ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ﴾[13] وقتي اين آيه در سوره مباركه «آل‌عمران» نازل شد، مطلب برهاني شد كه شما از استبعادتان بايد دست برداريد در برابر قدرت ذات اقدس الهي چه منعي است كه فرزندي را بدون پدر به دنيا بياورد؛ فرزندي كه نه پدر دارد نه مادر دارد آن را خدا خلق كرد، فرزندي كه پدر ندارد، ولي مادر دارد هم كاملاً مي‌تواند خلق كند: ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾[14] اين مي‌شود برهان مسئله. در آيه فرمود رسول من! حالا كه مطلب براي شما عالمانه ثابت شد، شما هم محقّقانه فهميديد عيسي موجودي است ممكن, مثل موجودات ديگر, فرزند خدا نيست ـ معاذ الله ـ فرزند مادر خودش است؛ لذا اصرار قرآن كريم در نام بردن حضرت ميسح اين است كه مي‌گويد: ﴿عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ﴾[15] غالباً نام مبارك عيسي را به عنوان اينكه فرزند مريم است اسم مي‌برد ﴿عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ﴾ اين نكته‌اي دارد وگرنه انبياي ديگر را به نام پدرشان يا مادرشان صدا نمي‌زند مگر ضرورتي اقتضا بكند كه به نام پدر صدا بزنند؛ ولي با اين وجود در جريان عيسي مي‌فرمايد: ﴿عيسَي ابْنَ مَرْيَمَ﴾, ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ﴾ اين مطلب برهاني را براي پيامبر تثبيت كرد؛ فرمود از اين به بعد ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ﴾[16] بعد از اينكه براي شما روشن شد طبق آيات قرآني و برهان الهي كه عيسي فرزند خدا نيست، فرزند مريم است و در قدرت الهي همه چيز آسان است با اينها احتجاج بكن! اين مطلب را به اينها بگو که اينها دست بر دارند، اگر دست‌بردار نيستند مباهله بكن! به هر حال راهی براي فصل خصومت هست. معجزه براي همين است، فصل خصومتِ بين موساي كليم(سلام الله عليه) و دربار فرعون همان مسئله عصا و امثال عصا بود. وجود مبارك موساي كليم برهان اقامه كرد: ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي﴾[17] اين آيه كوتاه سوره مباركه «طه» چقدر با جلال و عظمت است! يك سطر بيشتر نيست؛ اما سه اصل از اصول عقلي را در خودش جا داد: هم نظام فاعلي را, هم نظام داخلي را, هم نظام خارجي را، اين چه آيه‌اي است! ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي﴾، آن ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي‏﴾ مي‌شود نظام فاعلي و مبدأ فاعلي، ﴿أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ﴾ مي‌شود نظام داخلي؛ يعني هيچ چيز را ناقص خلق نكرد، يك و اگر طلبه‌اي اين درس‌ها را گوش بدهد و نتواند يك مقاله بنويسد وقت خودش را تلف كرده. دو; اگر چيزي معيب باشد نظام داخلي‌اش تأمين نيست؛ پس نظام فاعلي‌اش حتماً به الله برمي‌گردد، نظام داخلي‌اش به نصاب رسيده، مصون از نقص و مبرّاي از عيب، اين دو; ﴿ثُمَّ هَدي﴾ به مقصد, به نظام غايي، اين سه; اوست كه آفريد براي اينكه هر موجودي كه نبود و پيدا شد به هر حال سبب مي‌خواهد، سبب آن نه مثل اوست نه خود او؛ پس يك مبدأ فاعلي مي‌خواهد، وقتي فرعون گفت كه خداي تو كيست كه تو از طرف خدا آمدي؟ نظام فاعلي را مشخص كرد؛ بعد نظام داخلي را، فرمود هيچ! به نحو سالبه كليه، هيچ موجودي نه ناقص خلق شد نه معيب, فرق نقصان و عيب اين است. نقصان اين است كه شيء سالم است ولي جوابگو نيست؛ اگر شما سالني داريد اين بيست متر مساحت آن است، يك فرش دوازده متري پهن كرديد ولو نو است هيچ عيبي در آن نيست؛ اما ناقص است، اين فرش جوابگوي اين مساحت نيست. دو: عيب يعني در درونش مشكل دارد مثل فرش پوسيده, فرش سوخته, اين فرش ممكن است بيست متر باشد؛ ولي سوخته است فاسد است. ما يك نقص داريم در قبالش كمال است, يك عيب داريم در مقابلش صحّت است، اين دين مصون از نقص است ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ﴾ و مصون از عيب است، چون ﴿رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً﴾ و خدا معيب را نمي‌پسندد. كليم خدا فرمود: ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ﴾ براي هر چيزي، هر چه لازم بود داد؛ آبزيان را مسلّح كرد, كساني كه در قطب بايد شش ماه بخوابند بعد از شش ماه بيدار بشوند آنها را مسلح كرد, موجودات هوايي را مسلح كرد, بعضي از موجودات‌اند كه به دنبال شكار مي‌روند، اين شكار نشد شكار ديگر, اينها خيلي شكار را تعقيب نمي‌كنند همين كه خسته شدند رها مي‌كنند؛ معمولاً شير اين طور است, گرگ اين طور است, گراز اين طور است؛ اما عقابي كه تهيه روزي‌اش بسيار سخت و دشوار است به او قدرتي داد، حوصله‌اي داد، جُربزه‌اي داد كه شكار خودش را بيش از شكارچيان ديگر تعقيب كند. اينكه عقاب را عقاب گفتند براي اينكه پشت سر هم شكار خودش را تعقيب مي‌كند تا بگيرد، او چاره‌اي جز پشت سر هم تعقيب كردن ندارد؛ لذا به او گفتند عقاب، آن‌قدر شكار خود را دنبال مي‌كند تا بگيرد، الاّ مواردي كه «خرج بالدليل».

 بنابراين ﴿أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ﴾ اين نظام داخلي, ﴿ثُمَّ هَدي﴾ براي او مقصدي ذكر كرد و چون مقصد دارد و مقصودي در آن مقصد نهفته است راهكار به او نشان داد ابزار در اختيارش گذاشت وسايل در اختيارش گذاشت هدايتش كرد تا به مقصد برسد. مقصد ما معاد است، يك; مقصودمان «لقاء الله» است، دو. ما را راهنمايي كرده است كه با مقصد آشنا شويم، يك; معبود و مقصودمان را بيابيم، دو. اين يك سطر, يك سطر هم نمي‌شود: ﴿رَبُّنَا الَّذي أَعْطي‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي﴾ چقدر اين آيه سنگين است! وقتي اين برهان را وجود مبارك كليم حق به فرعون فرمود ديگر اثر نكرد آن وقت دست به عصا برد آن را اژدها كرد. وجود مبارك پيغمبر اسلام(عليه و علی آله آلاف التحيّة والثناء) براهين فراواني اقامه كرد كه يكي‌اش همان آيه شصت سوره مباركه «آل‌عمران» است: ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾؛ بعد فرمود: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ﴾؛ برهان اقامه كرديم، اينها بايد دست از تثليث بردارند عيسي پسر خداست يعني چه؟ اين مخلوقي است مثل مخلوقات ديگر؛ منتها سِمتي خدا به او داد به عنوان نبيّ. اگر اينها دست‌بردار نيستند به هر حال معجزه‌اي بايد مشكل را حلّ كند؛ اين معجزه گاهي به صورت عصاي موسي است گاهي به صورت غرق فرعون است، گاهي به صورت ديگر است، گاهي هم به صورت مباهله است؛ امروز اين مباهله هم زنده است؛ منتها يك فحل مي‌خواهد كه مباهله كند. «بِهال» يعني لعنت كردن؛ منتها تضرّع بكنيم، چون لعنت در اختيار ما نيست، بُعدِ از رحمت در اختيار ما نيست از خدا بخواهيم اين شخصي كه عنود و لدود است او را از رحمت دور كند. ابتهال يك دعاي ويژه است درخواست لعنت است، «بِهال» درخواست لعنت است؛ امروز هم اين معجزه زنده است، طبق بعضي از روايات؛ متنها يك فحل ميداني مي‌طلبد كه دست به مباهله بزند. فرمود شما مباهله كنيد: ﴿فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ﴾[18] ما لعنت خدا را قرار مي‌دهيم، كليد لعنت، ديگر از اين به بعد به دست ماست؛ آن كسي كه ﴿لَهُ مَقاليدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[19] است آن كسي كه ﴿عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ﴾[20] است آن كليد را بدون تفويض به ما داد به عنوان تجلّي, ما لعنت خدا را كه بُعدِ از رحمت است بر كاذبين قرار مي‌دهيم آنها كه ادّعاي دروغ دارند، مي‌گويند عيسي, «ابن الله» است دروغ مي‌گويند ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ﴾.

 اين روز متأسفانه در نزد ما خيلي جلال و شكوه ندارد، درست است غدير مسئله خاص است؛ ولي قبل از جريان غدير آيه قرآن صريحاً از وجود مبارك علي بن ابيطالب به عنوان جانِ پيغمبر ياد كرده است: ﴿نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ﴾؛ هم مفسّران بالاتفاق بر اين هستند، يك; هم روايات اهل بيت بالاتفاق بر اين است، دو; هم تاريخ‌نگاران بالاتفاق اين مطلب را نوشتند، سه گروه گفتند علي بود و فاطمه بود و حسن و حسين بودند در جوار رحمت پيغمبر(عليهم آلاف التحيّة والثناء). كليد غضب به دست اينها شد فرمود ما اين كار را مي‌كنيم؛ البته خدا فرمود, فرمود بگوييد ما لعنت خدا را بر كاذبين قرار مي‌دهيم اين كم حرفي نيست. شما درباره فرشته‌ها به زحمت چنين آيه‌اي پيدا مي‌كنيد كه فرشته‌اي بگويد من لعنت خدا را بر فلان قوم قرار مي‌دهم؛ اين بايد به اذن باشد: ﴿ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَي الْكاذِبينَ﴾، «كاذب» يعني كسي كه ادّعاي باطلي دارد ما ادّعاي صحيح داريم شما ادّعاي باطل داريد ما لعنت خدا را بر كسي كه ادّعاي باطل دارد قرار مي‌دهيم.

 يك وقت مأمون چون درس‌خوانده بود و با علما و اهل سنت و ديگران نشست و برخاست داشت، از بعضی از شبهاتی که ديگران الغا کرده بودند با خبر بود، به وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) گفت به چه دليل علی بن ابی طالب خليفه است، به چه دليل غدير حق است و سقيفه باطل؟ فرمود: «بِآيةُ أَنْفُسَنَا»[21] خدای سبحان علی را به منزله جان پيغمبر حساب کرد، جان پيغمبر حاکم بر اسلام است، تا خودش زنده است خودش، نشد آن کسی که به منزله جان اوست؛ «بِآيةُ أنْفُسَنَا». مأمون درس خوانده بود شبهات را هم ديده بود، به حضرت عرض کرد «لولا نساءنا»؛ يعنی منظور از «أنفسنا» رجال است نه يعنی «نفس»؛ برای اينکه «أنفس» در مقابل «نساء» است و «نساء» يعنی زنها. وقتی وجود مبارک امام رضا فرمود: «آيةُ أنْفُسَنَا» دليل ولايت علی بن ابيطالب است، مأمون گفت: «لولا نسائنا»، اگر کلمه «نسائنا» در قرآن نبود، اين «أنفسنا» يعنی جان ما؛ اما چون «نسائنا» هست منظور از «أنفس» همان رجال است، رجال بودن که دليل فخر نيست. حضرت بلافاصله فرمود: «لولا أبنائنا»، اگر منظور از «أنفس» مرد بود، خوب چرا «أبنا» را تکرار کرد؛ پس معلوم میشود منظور از «انفس»، رجال نيست در برابر نساء، منظور از «أنفس» جان ماست در برابر بيگانه. اين «لولا نسائنا»، كه مأمون اعتراض كرد، «لولا أبنائنا» كه وجود مبارك امام رضا جواب داد، ناظر اين بخش‌هاي سؤال و جواب اعتراضي است كه منظور از «أنفسنا» خود جانِ پيغمبر است نه منظور از «أنفسنا»؛ يعني «رجالنا» چرا؟ براي اينكه اگر منظور از اين مرد بود «ابنائنا» را ديگر چرا ذكر میكرد اينها مرد هستند.

اين روز مباهله روز علمي است اين بِهال يك روز تحقيقي است اين نظير «وَ لَا يَنْقُضُ الْيَقِينَ أَبَداً بِالشَّك‏»[22] نيست كه بعد از چند سال فهمش آسان باشد، اين يك مسئله دقيق عقلي كلامي است و فخر ماست. قبل از جريان غدير، ذات اقدس الهي وجود مبارك حضرت امير را به منزله جان پيغمبر حساب كرد؛ اينكه تعبير شاعرانه نيست, تعبير تبليغي نيست يك چيز عظيمي است؛ منتها ما شيعه‌ها متأسفانه از اين مفاخرمان خبري نداريم، 24 ذيحجّه هم همين‌طور مي‌آيد و مي‌گذرد. رساله‌اي درباره «بِهال» نوشته شود، اين رشته تخصّصي كلام درباره آن چندين مقاله بنويسد آن روز, روز همايش باشد, روز جشنواره باشد، اين اشكال‌ها بازگو شود، اين پاسخ‌هاي امام رضا(سلام الله عليه) مطرح شود. چندين سال قبل از جريان «حجّةالوداع»، ذات اقدس الهي در قرآن به عنوان جانِ پيغمبر ياد كرد؛ اين بالاتر از «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» است، اين يك چيز ديگر است. وقتي خدا امير مؤمنان را به منزله جان پيغمبر بداند؛ آن وقت حضرت فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» آن قویتر است يا اين؟ آن عرشیتر است يا اين؟ تعبيری که وقتی خدا چنين تعبيری دارد که او جان اوست يعنی چه؟

بنابر اين بيست و چهارم ذیحجه از اعياد برجسته ماست، جريان مباهله از مقتدرترين بحثهای کلامی ماست. ما اگر اينها را گرامی نداريم با اين سه رشتهای که به عرض شما رسيد در برابر هر سه رشته بيگانه قد علم کرد؛ يعني اتفاق مفسّران, اتفاق روايات اهل بيت بدون معارضه, اتفاق تاريخ‌نويسان؛ بعد شما ببينيد بعد از جريان سقيفه، چه دستي كه در تفسير دخالت نكرد، چه دستي كه در روايت دخالت نكرد، چه دستي كه در تاريخ دخالت نكرد. كتابي است كه اهل سنّت نوشتند به نام المغني براي قاضي عبدالجبّار است، اين قاضي عبدالجبّار براي آنها مثل كليني براي ماست، هم‌عصر آنها هم بودند، مقدّم بر شيخ طوسي و اينها بودند. اين قاضي عبدالجبّار نهايه نوشته, خلاف نوشته, مبسوط نوشته بعدها مرحوم شيخ طوسي پيدا شده مبسوط نوشته, خلاف نوشته, نهايه نوشته؛ قدرت دست آنها بود، حكومت دست آنها بود. اين قاضي عبدالجبّار معتزلي چنين آدمي است، سابقه تاريخي دارد, سابقه علمي دارد, شاگردان فراواني دارد, كتاب‌هاي زيادي هم نوشته براي آنها مثل كليني براي ماست. اين كتابي نوشته به نام  المغني كه بيست جلد است و متأسفانه شش جلدش در دسترس نيست. اين در همان جلد بيستم در مسئله امامت و خلافت در جريان مباهله مي‌گويد كه بعضي از مشايخ ما گفتند كه علي بن ابيطالب آنجا حضور نداشت؛ مثل اينكه آدم روز را بگويد شب است، اينها شده است، اينها مي‌شود؛ اگر انسان از حقّ كلامي خود, حقّ ديني خود دفاع نكند همين‌طور مي‌شود؛ منتها از بس از اين طرف شيعيان ادلّه آوردند بحث‌هاي تفسيري آوردند بحث‌هاي تاريخي آوردند ديگر آن حرف‌ها كم شد، وگرنه المغني جلد بيست، نوشته قاضي عبدالجبار كه براي آنها مثل كليني براي ماست بالصّراحه در جلد بيستم مي‌گويد كه بعضي از مشايخ ما گفتند كه ـ معاذ الله ـ علي بن ابيطالب در جريان مباهله نبود. پس وظيفه ما اين است، مسئله آن شيريني تقسيم كردن و آنها جزء كارهاي فرعي است، اساس آن زنده نگه داشتن اين آيه 61 سوره مباركه «آل‌عمران» است با مراجعه به آن شواهد قطعي تفسيري و روايي و تاريخي.

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي‌دارم! روز 24 ذيحجّه را توصيه مي‌كنيم كه هرگز اين را از دست ندهيد به عنوان يك روز علمي تلقّي بكنيد؛ مقاله‌اي, پايان‌نامه‌اي, رساله‌اي در زمينه «بهال» بنويسيد, دو مسئله مهم: اينكه مباهله اتفاق افتاد, وضعش چگونه بود, حوزه‌اش چگونه است, قلمروش چگونه است، يك; دوم اينكه الآن هم «بِهال» زنده است معجزه است، قرآن الآن معجزه است، مباهله هم الآن معجزه است؛ منتها كسي كه بتواند بِهال كند «آن كس كه مي يافت نشود آنم آرزوست»[23] اينها را ـ إن‌شاءالله ـ زنده نگه مي‌داريد كه به بركت قرآن و عترت و احياي اين امور مشمول دعاي ويژه وجود مبارك وليّ عصر(ارواحنا فداه) باشيد.

من مجدداً مقدم شما را گرامي مي‌دارم، از اين سربازان عزيز حقشناسی میکنيم، اميدواريم که خدا به همه نظاميان مخصوصاً به اين عزيزان، سعادت و سيادت و سلامت دنيا و آخرت مرحمت کند!

پروردگارا نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, حوزههای فقهی، فرهنگی، دانشگاهی همه را در سايه قرآن و عترت حفظ بفرما!

دولت و ملت و مملكت را در سايه امام زمان حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولياي الهي محشور بفرما!

به جانبازان و ايثارگران سعادت و سيادت دنيا و آخرت مرحمت بفرما!

خطر سلفي و داعشي و تكفيري را به استكبار و صهيونيسم برگردان!

کشور ولیّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطري محافظت بفرما!

 جوانان مملکت و فرزندان ما را در امر ازدواج موفق بفرما!

 همه را تا روز قيام  از گزند انحراف حفظ بفرما!

و اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌اش حفظ بفرما!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1] . بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏95، ص321.

[2] . سوره مائده، آيه3.

[3] . سوره تکاثر، آيه8.

[4] . بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏24، ص57.

[5] . سوره فرقان، آيه52.

[6] . سوره آل عمران، آيه169.

[7] . سوره بقره، آيه152.

[8] . سوره بقره، آيه197.

[9] . سوره انفال، آيه75.

[10] . تفسير القمي، ج‏1، ص174.

[11] . سوره احزاب، آيه6.

[12] . سوره مائده، آيه73.

[13] . سوره آل عمران، آيه53.

[14] . سوره آل عمران، آيه53.

[15] . سوره بقره، آيات78 و 253 و ... .

[16] . سوره آل عمران، آيه61.

[17] . سوره طه، آيه50.

[18] . سوره آل عمران، آيه61.

[19] . سوره زمر، آيه63؛ سوره شوری، آيه12.

[20] . سوره انعام، آيه59.

[21] . الفصول المختارة، ص38.

[22] . تهذيب الاحکام، ج 1، ص8.

[23] . مولوی، ديوان شمس، غزل شماره441؛  «گفتند يافت می‌نشود جسته‌ايم ما ٭٭٭ گفت آنک يافت می‌نشود آنم آرزوست».