نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1393/09/13)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله».

«أَعْظَمَ اللَّهُ أُجُورَنَا [و اجوركم] بِمُصَابِنَا بِالْحُسَيْنِ(عليه السلام) وَ جَعَلَنَا وَ إِيَّاكُمْ مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَأْرِهِ(عليه الصلاة و عليه السلام)».[1]

مقدم شما علما, فضلا, برادران بزرگوار حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و بسيجي و برادران و خواهران دبيرستاني و قرآنی را گرامي مي‌داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم كه توفيق فراگيري علم صائب و عمل صالح را به همه شما و علاقه‌مندان قرآن و عترت مرحمت كند!

در آستانه اربعين سالار شهيدان حسين ‌بن‌ عليّ ‌بن ‌ابي طالب(سلامالله عليه) هستيم. خداي سبحان ائمه را به يك سلسله اوصافي ستود و معرفي كرد و به دستور آنها، به ما هم يك سلسله دستورهايي داد. كساني كه اهل حوزه و دانشگاه و اهل رشته‌هاي علمي‌ هستند، با ديگران يك تفاوتِ وظيفه‌اي دارند. همهٴ ما در برابر دستورهاي الهي يك وظيفهٴ مشتركي داريم؛ امّا آنها كه رسالت‌هاي علمي را به عهده دارند، وظيفه‌هاي خاصّي دارند. درباره عالمان دين گفته شد كه علما ورثه انبيا میباشند: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»،[2] اين جمله به حسَب ظاهر جملهٴ خبري است; ولي به داعي انشا، القا شده است؛ يعني اي عالمان دين بكوشيد، وارثان انبيا شويد: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»; يعني «ايّها العلماء» بكوشيد كه از مورّثان خود ارث ببريد و اين كار را مستقيماً دربارهٴ خود ائمه انجام دادند؛ قرآن كريم پيامبر را به دو وصف جهاني ستود، فرمود: او هم معلّم كتاب و حكمت است و هم مزكّيِ نفوس، ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ﴾.[3]

در زيارت اربعين به پيشگاه سالار شهيدان(سلام الله عليه) عرض ارادت مي‌كنيم و به خدا عرض مي‌كنيم، حسين ‌بن ‌علي كسي است كه با خون خود دو كار كرد: يكي جهلْ‌زدايي كرد و ديگر جهالت‌روبي; يكي اينكه مردم جاهل را عالِم كرد و ديگر اينكه مردم جهالتْ‌زده و سفيه را عاقل كرد: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ»؛[4] اين جمله نوراني تنها در زيارت اربعين آن حضرت نيست، در زيارت خود آن حضرت، وقتي وارد حرم مطهّر او شديم ـ چون چندين زيارت براي حرم مطهّر هست ـ يكي از آن زيارت‌ها همين جمله را دارد. اگر خدا در قرآن كريم نسبت به رسول خود(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ﴾ از يك سو, ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾ از سوي ديگر، يعني مردم را هم عالِم مي‌كند كه راه خود را ببينند, هم عاقل مي‌كند كه راه كسي را نبندند، همين دو كار را وجود مبارك حضرت در كربلا كرد و به ياران خود هم سفارش كرد: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ»؛[5] اگر كسي راه ما را بخواهد، طي كند، راه ما دو عنصر محوري بيش ندارد: يكي اينكه هر كسي راه خود را ببيند و طي كند و ديگر اينكه هيچ كسی راه ديگري را نبندد، اگر چنين است، به كربلا بيايد: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ»، گرچه در نوبت‌هاي قبل اشاره شد، آنچه که در زيارت آن حضرت مي‌گوييم: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ» و آنچه خود حضرت فرمود: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِينَا مُهْجَتَهُ» بازگشت آن به «بذل مهجة» و دادن خون «في سبيل الله» است كه جهت مشترك است.

به هر تقدير وظيفه عالمان حوزوي و دانشگاهي اين است كه ميراث حضرت را تحصيل كنند. قرآن كريم و همچنين روايات يك سلسله وظايفي را براي همه مشخص مي‌كند، به عنوان ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا[6] و مانند آن و يك سلسله دستورها و كمالاتي را هم براي شخص پيامبر ذكر مي‌كند. درباره شخص پيامبر، خود آن حضرت فرمود: «إِنَّمَا بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق»[7]كه اين از حرف‌هاي رايج و دارج آن حضرت است و يكي هم فرمود: «بُعِثْتُ‏ بِجَوَامِعِ‏ الكَلِمِ‏»؛[8] يعني من به كلمات, اصول, منابع و به مباني جامعه مبعوث شدم. اين جامعه بودن هم جمع معارف دنيا و آخرت هم جمع انديشه و انگيزه و هم جمع مردمي را به عهده دارد. اگر كسي ﴿رَحْمَةً لِلْعالَمينَ[9] است و اگر كسي براي تودهٴ مردم مبعوث شده است، اين شخص سه مقطع و سه مرحله را جمع مي‌كند: در يك مقطع به عنوان بخش محلّي و ملّي، مسلمان‌ها را مي‌پروراند؛ در بخش مياني به عنوان منطقه توحيدي, موحّدان عالَم را جمع مي‌كند; يعني كساني كه توحيد, وحي، نبوّت، رسالت و معاد را مي‌پذيرند، جمع مي‌كند؛ در بخش ديگر سخن از روابط بين‌الملل اسلام است كه اينها نه تنها مسلمان نيستند، در حدّ اهل كتاب هم نيستند. وجود مبارك حضرت براي آن منطقه سوم كه آيات هفت و هشت سورهٴ «ممتحنه» ناظر به اين قسمت است، پيامي دارد: ﴿لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ﴾؛[10] آ‌نهايي كه مسلمان نيستند و هيچ ديني ندارند، پيامبر براي آنها هم مبعوث شد، براي آنها پيام و دستورهاي خاصي دارد. اين سه مقطع را آن حضرت جمع كرد، همان‌طوری كه دنيا و آخرت را، علم و عمل را، ظاهر و باطن را و همان‌طور كه شريعت و ولايت را جمع كرد، فرمود: «بُعِثْتُ‏ بِجَوَامِعِ‏ الكَلِمِ‏» و بعد به عالمان دين فرمود که شما ورثه انبيا باشيد. عالمان دين هر كدام به مقدار پيوند آنها از «مورّث» ارث مي‌برند. اگر وظيفهٴ وارثانِ علم اين است كه به مقدار پيوند آنها با «مورّث» از او ارث ببرند، اينها هم بايد جامع‌نگر باشند تا همه را خوب بتوانند بشناسند و براي همه غذاي فكري تهيه كنند؛ به اين فكر باشند كه با جوان‌ها, با زن‌ها, با حوزويان و با دانشگاهيان چطور؟ اين يك راه؛ به فكر باشند كه با داخلي‌ها و با غير داخلي چطور؟ به اين فكر باشند كه با مسلمان‌ها و با غير مسلمان‌ها چطور؟ ما بايد با همه يك زندگي معقولي داشته باشيم؛ منتها از منظر دين, دين براي همه در همهٴ شرايط، حكم خاصّ قائل شده است.

 فرمود: پيامبر با «جوامع ‌‌الكلم» مبعوث شد، شما هم وارث اين پيامبر باشيد؛ پيامبر براي تتميم مكْرمت‌هاي اخلاقي مبعوث شد، شما هم وارث چنين پيامبري باشيد. ما يك اخلاق داريم و يك كرامت خُلْقي؛ با اين اخلاق خيلي‌ها آشنا هستند و خيلي از افراد از اخلاق سخن مي‌گويند؛ امّا كرامت اخلاقي وصف فرشته‌هاست و اين وصف در همه نيست، حضرت نفرمود، «بعثت لاتمّم الأخلاق, حقوق الأخلاق, آداب الأخلاق, سنن الاخلاق» فرمود: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق»؛ من مبعوث شدم كه خوي فرشتگي را در انسا‌ن‌ها زنده كنم، اين كرامت را خداي سبحان وصف فرشته‌ها مي‌داند؛ قرآن را خدا به عنوان كتاب كريم معرفي كرد: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ ٭ في‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ﴾،[11] كرامت را وصف قرآن معرفي كرد و بعد فرمود: اين كرامت از كانال فرشته‌هاي كريم به شما مي‌رسد: ﴿بِأَيْدي سَفَرَةٍ ٭ كِرامٍ بَرَرَةٍ﴾[12] و اين پيام كرامت را كه به دست فرشته‌هاي كريم به شما مي‌رسد، براي آن است كه شما را كريم كند؛ اين كرامت كه وصف فرشته‌هاست و خداي سبحان ما را با كرامت خلق كرد و عجين كرد و خود را به عنوان اَكرم معرفي كرد، فرمود: من معلّم شما هستم، در كلاس كرامت ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾[13] درست است كه قلم و مکتوبات قلم به سوگند خداست، فرمود: ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ﴾؛[14] به قلم قسم و به مسطورات و مكتوبات قلم قسم؛ امّا اين سورهٴ قلم اوّلين سوره‌اي نيست كه نازل شده, در آن اوّلين سوره‌اي كه نازل شده؛ يعنی در سورهٴ «علق» مشخص كرده است که منظور، كدام قلم, كدام مكتوب و كدام كتابت است، فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾، اگر گفتند: معلّم اكرم تدريس مي‌كند؛ يعني درس كرامت مي‌دهد و اگر گفتند: در آن كلاس فقيه تدريس مي‌كند؛ يعني درس فقه مي‌دهد, در آن كلاس درس حكمت مطرح است؛ يعني حكمت و فلسفه مي‌گويد, اگر گفتند: طبيب تدريس مي‌كند؛ يعني درس طبّ مي‌دهد, مهندس تدريس مي‌كند؛ يعني درس هندسه مي‌دهد, اگر گفتند: اكرم تدريس مي‌كند؛ يعني درس كرامت مي‌دهد، ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾. آن معلّم اكرم كه درس كرامت مي‌دهد، از راه قلم به شما اين معارف را منتقل كرد، بعد فرمود: من به اين قلم قسم مي‌خورم, به مكتوبات اين قلم، قسم مي‌خورم, آن قلمي كه كريمانه حركت كند, آن قلمي كه مسطورات و مكتوبات آن كرامت‌آموز باشد، آن مورد سوگند خداست و به ما فرمودند: شما وارثان چنين قلم و بيان و بنانی باشيد كه فرمود: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق»، سخن اخلاق در خيلي از آداب و سنن مطرح است؛ امّا كرامتِ خُلقي مطرح نيست.

مرحوم كليني(رضوان الله عليه) نقل كرد، در يكي از صحنه‌ها و غزوه‌هاي نبَرد، سيل و آب فراواني آمد که بين حضرت و سپاهيان او فاصله شد و حضرت مشغول استراحت بود، دشمن از پشت سر رسيد و شمشير بالاي سر آن حضرت كشيد و گفت: «مَنْ‏ يُنْجِيكَ» الآن كه در بستر زمين افتادي و شمشير من بالاي سر توست، چه كسي تو را نجات مي‌دهد؟ حضرت در كمال طمأنينه فرمود: «ربی», بين آن شمشير تيز تو و گردن و سر من, قدرت غيبي خدا فاصله است. اين شخص شمشير را فرود آورد; ولي سُر خورد و افتاد، خود او يك طرف و شمشير طرف ديگر, مرحوم كليني نقل مي‌كند، حضرت برخاست و شمشير را گرفت و فرمود: «مَنْ‏ يُنْجِيكَ» عرض کرد: «جُودُكَ وَ كَرَمُكَ»[15] من به كَرَم تو وابسته‌ هستم، به كرم تو اميدوار هستم, حضرت فرمود: برخيز! بخشيدم. اين كرامت‌ها وصف فرشته‌هاست، بسياري از فرشته‌ها كريمانه زندگي مي‌كنند و خداي سبحان هم اينها را با كرامت براي ما به مأموريت فرستاد، فرمود: ﴿وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ ٭ كِراماً كاتِبينَ﴾؛[16] فرشته‌هايي براي شما فرستادم كه مأمور ضبط عقايد و اخلاق و انديشه و گفتار و رفتار و نوشته‌هاي شما هستند؛ در جايي كه آبروي شما در خطر است، من اينها را كريمانه تربيت كردم و نمي‌گذارم اينها از اسرار دروني شما كه آبروريز شماست، باخبر شوند؛ در دعاي نوراني اميرمومنان(سلام الله عليه) در شب‌هاي جمعه ـ در دعاي كميل ـ به خداي سبحان عرض مي‌كنيم، خدايا! بخشي از اسرار ما را تو اجازه ندادي و نمي‌دهي، فرشته‌هايي كه اصلاً مأموريت آنها ضبط اعمال ماست، باخبر شوند: «كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ».[17] بعضي از گناهان ما از ديد فرشته‌هايي كه فقط مأمور ضبط اعمال ما هستند، مستور و مخفي‌ هستند؛ امّا اين‌طور نيست كه آنها اهل بينش نباشند، تو از بينش اينها كاستي! «كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَ بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ»؛ تو پوشاندي و نگذاشتي كه ما شرمنده شويم، يك؛ و نگذاشتي كه آنها از كرامت باز بمانند، دو؛ آنها را همچنان كريم نگه داشتي و ما را همچنان آبرومند حفظ كردي. اين راه‌ها را وجود مبارك پيامبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به عنوان مكْرمت‌هاي اخلاقي معرفي كرد و فرمود: «بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق» و بعد فرمود: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ»، آن «جوامع‌ الكلم» هم چنين است. انسان جامع‌نگر ـ حالا آن جامعيّت جهاني, جامعيّت سياسي, جامعيّت اجتماعي، مطلب ديگری است ـ و اين جامعيّت علمي كه حداقل وظيفه ماست اين است, اگر كسي مطلبي را خواست، تحقيق کند، بايد «مستوفا» بيان كند، تمام حريم و اطراف آن را خوب بررسي كند كه جزء «جوامع الكلم» باشد. به ما فرمودند: وارث اين پيامبر باشيد كه جوامعِ كلمات را به همراه دارد: «بُعِثْتُ‏ بِجَوَامِعِ‏ الكَلِمِ‏»؛ البته در نظام تكوين، ذات اقدس الهي كلمات فراواني دارد، چون هر موجودي از موجودات الهي كلمهٴ الهي است. فرمود: اگر كلمات الهي را بخواهند، بشمارند: ﴿لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي﴾؛[18] اگر درخت‌ها قلم شوند و دريا مركّب شود، ﴿وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ،[19] آن كلمات تكويني را؛ البته انسان كامل مي‌تواند جمع كند كه فرمود: «بُعِثْتُ‏ بِجَوَامِعِ‏ الكَلِمِ‏»؛ امّا درباره شريعت‌ها و اخلاق و عقايد و حقوق و احكام فقهي و مانند آن ما هم ـ يعني به عنوان امّت او و بشرِ عادي او ـ مي‌توانيم به نوبهٴ خود سهمي ببريم.

يكي از بيانات نوراني آن حضرت اين است كه تقوا داشتن كه از بهترين فضايل و كرامت‌هاي انساني است، يك سلسله امور برای دستيابي به آن مي‌خواهد، كمك تقوا چيست؟ فرمود: «نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ الْغِنَی»؛[20] بي‌نيازی يكي از بهترين دستياران تقوا و پرهيزكاري است، نه بي‌نيازيِ مالي, زيرا بي‌نيازي مالي ممكن است، خود مانع تقوا باشد. فرمود: آن بي‌نيازي روحي كه انسان در درون خود احساس گدايي نكند, احساس فقر نكند و فقط در پيشگاه ذات اقدس الهي بگويد: من «مستكين», «مستجير», «عائذ», «لائذ» و فقير هستم که «لا يجد لنفسه» كذا و كذا, اينها را در پيشگاه ذات اقدس الهي اعتراف كردن, كمال است؛ امّا روحيهٴ گدايي نداشتن، از بهترين عواملِ كمك‌كننده در تقواست كه انسان هر چيزي را نخواهد, هر چيزي را ديد، طلب نكند, به دست ديگري نگاه نكند, به جيب و كيف كسي نگاه نكند، فرمود: «نِعْمَ‏ الْعَوْنُ‏ عَلَی تَقْوَی اللَّهِ الْغِنَی» بي‌نيازي, احساس نياز نداشتن و در درون خود مستغني بودن، اين بهترين عاملي است كه انسان را از فضيلت تقوا برخوردار مي‌كند.

بنابراين اين دو وصفي كه خداي سبحان در قرآن براي پيامبر فرمود، همين دو وصف در زيارت اربعين براي سالار شهيدان هست و همين دو وصف براي شاگردان ائمه هم هست كه اينها هم جهلْ‌زدايي كنند, هم جهالتْ‌زدايي كنند, هم مردم را عالِم و آگاه كنند, هم مردم را عاقل كنند تا در اثر علم, راه خود را بيابند و در اثر عقل, راه كسي را نبندند.

مطالب ديگري كه در سخنان نوراني آن حضرت هست، عبارت از اين است كه فرمود: شما فراست مؤمن را مغتنم بشمريد. اين «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ»؛ يعني خود ‌چنين باشيد، بكوشيد كه يك فراست پيدا كنيد تا با نور الهي ببينيد. خيلي از موارد است كه انسان چيزهايي نصيب او مي‌شود كه نه در كتاب ديد و نه از كسي شنيد؛ فرمود معلّم غيبي همواره درصدد تعليم شماست، شما اگر آنچه مي‌دانيد، عمل كنيد، آنچه را که نمي‌دانيد به شما عطا مي‌كنند، «مَنْ عَمِلَ بِمَا يَعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ‏ مَا لَمْ‏ يَعْلَمْ»،[21] پس ما براي فراگيري علم چند راه داريم: يك راه «علم‌الدراسة» است كه راه حوزه و دانشگاه است و راه معمولي است, ديگری راه «علم‌الوراثة» است كه در اين روايات به ما آموختند و گفتند، شما علما ورثهٴ انبيا باشيد و راهِ ميراث آن هم اين است كه آنچه را مي‌دانيد، عمل كنيد و آنچه را که نمي‌دانيد به شما ارث عطا مي‌كنند.

مجدداً مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و بسيجي و دانش‌آموزان علوم قرآني را گرامي مي‌دارم. از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم، به همه شما و به همه علاقه‌مندان قرآن و عترت، علم صائب و عمل صالح مرحمت كند!

پروردگارا امر فرج وليّ‌ خود را، تسريع بفرما!

 نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملّت و مملكت ما را در سايه امام زمان، حفظ بفرما!

 روح مطهر امام راحل و شهدا را با اولياي الهي، محشور بفرما!

 مشكلات دولت و ملّت و مملكت مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسكن و ازدواج جوان‌ها را ـ به لطف الهي ـ به بهترين وجه، حلّ بفرما!

 بيداري اسلامي خاورميانه را به مقصد نهايي، برسان!

 خطر تكفيري و سلفي و داعشي را به خود آنها، برگردان!

 خطر استكبار و صهيونيسم را به خود آنها، برگردان!

 استكبار و صهيونيسم را مخذول و منكوب، بفرما!

 اين نظام الهي را تا ظهور صاحب اصلي آن از هر گزندي، مصون بدار!

 بين ما و قرآن و عترت در دنيا و برزخ و آخرت، جدايي نينداز!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص772.

[2]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج1، ص32.

[3]. سوره بقره, آيه129.

[4]. تهذيب الاحکام, ج6, ص113.

[5]. نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، ص86.

[6]. سوره بقره, آيات104، 153، 172 و ... .

[7]. مکارم الاخلاق، ص8؛ بحارالانوار، ج16, ص210.

[8]. صحيح البخاري، ج10، ص491؛ «باب قَوْلِ النَّبِیِّ ـ صَلّی الله عَليهِ وَ آلهِ وَ سَلَّم ـ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ ... قَالَ: بُعِثْتُ بِجَوَامِعِ الْكَلِمِ وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ فَبَيْنَا أَنَا نَائِمٌ أُتِيتُ بِمَفَاتِيحِ خَزَائِنِ الأَرْضِ فَوُضِعَتْ فِی يَدِی».

[9]. سوره انبياء, آيه107.

[10]. سوره ممتحنه, آيه8.

[11]. سوره واقعه, آيات77 و 78.

[12]. سوره عبس, آيات15 و 16.

[13]. سوره علق, آيات3 و 4.

[14]. سوره قلم, آيه1.

[15]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج8، ص127؛ «أَبَانٌ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(عليه السلام)‏ نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله عليه و آله و سلّم) فِي غَزْوَةِ ذَاتِ الرِّقَاعِ تَحْتَ شَجَرَةٍ عَلَی شَفِيرِ وَادٍ فَأَقْبَلَ سَيْلٌ فَحَالَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَرَآهُ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُسْلِمُونَ قِيَامٌ عَلَی شَفِيرِ الْوَادِي يَنْتَظِرُونَ مَتَی يَنْقَطِعُ السَّيْلُ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ لِقَوْمِهِ أَنَا أَقْتُلُ مُحَمَّداً فَجَاءَ وَ شَدَّ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ(صل الله عليه و آله و سلّم)بِالسَّيْفِ ثُمَّ قَالَ مَنْ‏ يُنْجِيكَ‏ مِنِّي يَا مُحَمَّدُ فَقَالَ رَبِّي وَ رَبُّكَ فَنَسَفَهُ‏ جَبْرَئِيلُ(عليه السلام)‏عَنْ فَرَسِهِ فَسَقَطَ عَلَی ظَهْرِهِ فَقَامَ رَسُولُ اللَّهِ(صل الله عليه و آله و سلّم) وَ أَخَذَ السَّيْفَ وَ جَلَسَ عَلَی صَدْرِهِ وَ قَالَ مَنْ‏ يُنْجِيكَ‏ مِنِّي يَا غَوْرَثُ فَقَالَ جُودُكَ وَ كَرَمُكَ يَا مُحَمَّدُ فَتَرَكَهُ فَقَامَ وَ هُوَ يَقُولُ وَ اللَّهِ لَأَنْتَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَكْرَمُ‏».

[16]. سوره انفطار, آيات10 و 11.

[17]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص849.

[18]. سوره کهف, آيه109.

[19]. سوره لقمان, آيه27.

[20]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج5، ص71.

[21]. بحارالانوار، ج40, ص128.