نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1393/06/06)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم همه شما بزرگواران ارتشي, حوزوي, دانشگاهي و عزيزان واحد گزينش وزارتخانه‌هاي گوناگون مخصوصاً وزارت كار و رفاه اجتماعی را گرامی می­داريم و دهه پربركت كرامت را ارج نهاده و هفته دولت را گرامی می­داريم و سالروز شهادت شهيد رجايي, شهيد باهنر و ساير شهدا را ارج مي‌نهيم و ذات اقدس الهي حشر همه شهدا مخصوصاً شهداي دولت, شهداي ارتش و شهداي حوزه و دانشگاه را با انبيا و اولياي الهي قرار دهد و اين نظام را به بركت اين خون‌هاي پاك تا ظهور صاحب اصلي آن از هر گزندي محافظت بفرمايد!

دهه كرامت، مستحضر هستيد که از اول ذيقعده تا يازدهم اين ماه پايان مي‌پذيرد و سرّش اين است كه طبق نقل‌ها در روز اول ذيقعده، وجود مبارك فاطمه معصومه(سلام الله عليها) به دنيا آمده, يازدهم اين ماه وجود مبارك امام هشتم به دنيا آمده و اين برادر و خواهر كه از بيت عصمت و وحي و نبوّت‌ هستند، محور كرامت می‌باشند و كرامت است كه جامعه را حفظ مي‌كند. بارها عنايت كرديد كه گفتيم تمدّن ما در تديّن ماست، خداي سبحان جامعهٴ بشري را به عنوان كرامت ستود، اين اصل اول كه فرمود: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ﴾،[1] انسان طبعاً كريمانه به دنيا مي‌آيد، نفرمود من مسلمان‌ها و مؤمنين را كريم خلق كردم، بلکه فرمود كسي كه فرزند آدم است با شناسنامهٴ كرامت، خلق مي‌شود و من انسان را با سرمايه كرامت آفريدم. انسان يك لوح نانوشته نيست كه در درون او چيزي نباشد و دانش را از بيرون بگيرد، انسان با سرمايه خلق شده است و بي‌سرمايه نيست، اين اصل اول؛ اگر فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[2] يعني من در نهان و نهاد انسان سرمايه گذاشتم، هم معرفت جهان را كه جهان را بداند, جهان را حفظ كند و جهان را بيارايد؛ اين اصول سه‌گانه را من در درون او نهادينه كردم: جهان‌داني, جهان‌داري و جهان‌آرايي; اين سه اصل را من در درون هر انساني نهادينه كردم، مگر اينكه او آنها را به هم بزند. بنابراين نفرمود من شيعه‌ها را يا مسلمان‌ها را كريم خلق كردم، بلکه فرمود: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ﴾ و راز اين كرامت را هم در دو محور تبيين كرد: يكي اينكه او داراي سرمايه است، دوم اينكه او جانشين من است و من خليفه خلق كردم. اين جملهٴ مبارك ﴿إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً﴾،[3]جمله اسميه است و با «انّ» تأكيد شده مفيد استمرار است، اين «جاعل» اسم فاعل نيست، بلکه صفت مشبهه‌اي بر وزن اسم فاعل است; يعني من اين كار را مرتب انجام می‌دهم و «قضية في واقعة» نيست. اگر فرشته‌ها(سلام الله عليهم) اعتراض كردند يا استفهام كردند كه ﴿أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها﴾[4] شخص آدم معيار نبود، چون شخص آدم كه اين كاره نبود. وقتي فرشته‌ها گفتند: ﴿أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها﴾؛ يعني بشر فساد مي‌كند، فرمود در همين بشر مردان پاك برمي‌خيزند و شما نمي‌دانيد در درون اين بشر چه گوهري است. بنابراين اين جمله ﴿إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً﴾ جمله اسميه است، مفيد استمرار و دوام است، «جاعل» اسم فاعل نيست، «جاعل» صفت مشبهه‌اي است كه بر وزن اسم فاعل گفته شده است.

مطلب ديگر اين است كه نفرمود من «خَليف» قرار دادم، بلکه فرمود «خليفة» قرار دادم اين تاء «خليفة» تاء تأنيث نيست، تاء مبالغه است. وقتي گفتند فلان شخص علّامه است، اين تاء، تاء مبالغه است و تاء تأنيث نيست. اينكه گفته مي‌شود زينب «عقيلة بني‌هاشم» است، به همان معيار حسين‌بن‌علي(سلام الله عليهما) «عقيلة بني‌هاشم» است، اين تاء, تاء مبالغه است و نه تاء تأنيث؛ اگر تاء, تاء تأنيث بود مي‌فرمود: «انّي جاعل في الأرض خليفاً»، چون حضرت آدم(سلام الله عليه) مذكّر است. فرمود كسي كه جانشين من است آن‌قدر توانا و توانمند است كه مي‌تواند بسياري از «اسماء» و اوصاف من را در جهان پياده كند؛ «خليفة» است, «علّامة» است, «عقيلة» است، پس اين تاء, تاء مبالغه است و اينها براي بني‌آدم است؛ اين شأنيت را ذات اقدس الهي به ما داد و نشان اينكه اين شأنيت براي خيلي‌ها هست، منتها انبيا و اوليا و اهل بيت(عليهم السلام) در آن قلّه‌ هستند و ديگران در دامنه می‌باشند بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) است؛ وجود مبارك امام هشتم كه اين ايام به مناسبت ميلاد آن حضرت ايام كرامت نام‌گذاري شده است، فرمود مؤمن وقتي به ايمان كامل بار مي‌يابد كه سنّتي از خدا در او باشد، سنّتي از پيامبر در او باشد و سنّتي از امام در او باشد که بعد نمونه‌هايي را به عنوان تمثيل و نه تعيين ذكر كرده است, فرمود سنّت الهي بايد در او باشد كه او رازدار باشد، اسرار را حفظ كند، زيرا خدا «عالم الغيب و الشهادة» است ﴿فَلا يُظْهِرُ عَلي‏ غَيْبِهِ أَحَداً﴾؛ به ما نگفتند هر چه مي‌دانيد بگو, به بسياري از علما گفتند بسياري از آنچه را در كتاب‌ها خوانده‌ايد آن را براي كتاب‌خوان بگوييد و نه براي توده مردم، زيرا اگر بخواهد همان را درك كند كه براي او دشوار است, همان را درك نكند كه مجلس به بطالت مي‌گذرد. كسي كه يك ساعت جايي نشسته و چيزي درك نكرده است اين وقت را تلف كرده است. به عالمان دين گفتند هر چه را كه خوانديد نگوييد, هر چه را كه لازم است بررسي كنيد، هم بدانيد چه چيزي مورد نياز است و چه چيزي را جامعه مي‌تواند هضم كند ﴿عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلي‏ غَيْبِهِ أَحَداً ٭ إِلاَّ مَنِ ارْتَضي﴾،[5] بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) است كه حافظ اسرار و حافظ رموز باشيد.

به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات ٭٭٭ بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن[6]

اسرار مردم را حفظ كردن, راز دولت را حفظ كردن, راز مملكت را حفظ كردن, راز مملكت را با بيگانه در ميان نگذاشتن؛ اين رازداري، چه رازداري خانوادگي, چه رازداري محلّ اداره و كار, چه رازداري حوزه و دانشگاه, چه رازداري جامعه اقتصادی و مانند آن جزء سنّت‌هاي الهي است. وجود مبارك امام هشتم فرمود مؤمن وقتي مؤمن است كه اين صفت را داشته باشد، اين روش دين است. اگر انسان خليفهٴ خداست، خليفه بايد آثار «مستخلف‌عنه» را بشناسد و داشته باشد، بعد فرمود آنچه را كه وجود مبارك پيامبر آورد، نمونه‌ای از آن بايد در شما باشد؛ آنچه را وجود مبارك امام دارد، نمونه‌ای از آن بايد در شما باشد.[7] بنابراين اگر ساختار انسان با كرامت است، اين دليل مي‌خواهد که چرا انسان كريم است؟ اين همه فرشته‌هاي زيبا در عالم هستند, اين همه موجودات برتر هستند، چه خصوصيتي در انسان است كه صبغه كرامت به او داديد و فرموديد: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ﴾؟ فرمود دو عامل هست: يكي در درون او گوهر و سرمايه‌اي من نهادينه كردم, دوم اينكه او جانشين من است, پس انسان كرامت او در اثر آن است كه آن گوهر درون را حفظ كند يك, جانشيني آن را هم در نظر داشته باشد دو. خليفه آن است كه حرف «مستخلف‌عنه» را بزند, اگر كسي نان خلافت را بخورد, ارزش خلافت را تصاحب كند و حرف خود را بزند، از آن به بعد ـ معاذ الله ـ گرفتار يك تازيانه است ﴿أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾،[8] به همين‌ها كه فرمود: ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ﴾؛ فرمود من كه اين سرمايه درون و بيرون را که به تو دادم، اگر نتوانستي اينها را حفظ كني ﴿أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾، همين را درباره بني‌آدم فرمود. بنابراين چه در گزينش، چه در غير گزينش, چه در حوزه، چه در غير حوزه, چه در ارتش و چه در غير ارتش، ما بايد بدانيم ذات اقدس الهي ما را با سرمايه آفريد، ما داراي شناسنامه‌ايم و ما را آن‌قدر حرمت نهاد که فرمود شما مي‌توانيد در زمين جانشين من باشيد، چرا انسان خود را ارزان بفروشد؟! وجود مبارك امام هشتم ما را دعوت به كرامت كرده است و به ما فرمود خدا خود كريم است ـ يكي از اسماي حسناي ذات اقدس الهي كريم است ـ پيامبر خود را به كرامت ستود و فرمود پيامبر كريم است؛ فرشته وحي جبرئيل كريم است ﴿إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَريمٍ﴾،[9] قرآن را به كرامت ستود و فرمود: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ ٭ في‏ كِتابٍ مَكْنُونٍ﴾،[10] به فرشته‌هايي كه مسير و آورندگان وحي هستند فرمود: ﴿بِأَيْدي سَفَرَةٍ ٭ كِرامٍ بَرَرَةٍ﴾؛[11] ملائكه كريم هستند. اين كرامتي كه وصف خداست, وصف جبرئيل است, وصف قرآن است, وصف پيغمبر است, وصف فرشته‌هاست، اين كرامت را به ما دادند. بارها شعر حكيم سنايي را شنيديد، فرمود فرشته شدن سخت نيست انبيا آمدند كه ما را فرشته‌خوي كنند، اين دنيا مكتب فرشته‌ساز است. فرمود:

تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس[12]

اين برگ توت را شما مي‌بينيد اگر به كارگاه كِرم ابريشم نرود, مكتب نرود, درس نخواند, معلم نبيند اين زباله است، اين برگ توت است; ولي وقتي مكتب ديد, نزد استاد رفت, جناب كِرم ابريشم را خدمت كرد، پرنيان مي‌‌شود. مولوي براي هر كسي حساب باز نمي‌كند ـ تقريباً سنايي يك قرن قبل از مولوي بود ـ حرف او را نقل مي‌كند، با ادب و احترام نقل مي‌كند و با تكريم و اِجلال آن را شرح مي‌كند، براي همين است. حكيم سنايي از بزرگان مكتب ماست، او مي‌گويد انسان از مرگ مي‌ترسد و حق هم با انسان است كه از مرگ بترسد; ولي از اين زندگي بايد بترسد، اين زندگي مرگ است «از اين زندگي ترس كاكنون در آني».[13] آدم از مرگ مي‌ترسد حق با اوست و جا دارد که از مرگ بترسد؛ منتها در مصداق اشتباه مي‌كند، او خيال مي‌كند زنده است، فرمود: «از اين زندگي ترس كاكنون در آني». آدم هر چه بخواهد بگويد, هر جا بخواهد برود, هر چه بخواهد ببيند و خود را رها خيال كند اين كه مرده است و اين زنده نيست. اين امير بزرگوار ما گزارش داد كه اين دانشگاه امام علي(سلام الله عليه) هزار شهيد داد، خيلي فرق است بين كسي كه بخواهد خاك شود يا كسي كه خاكستر شود. خيلي‌ها مي‌ميرند و مي‌پوسند و خاك مي‌شوند، اما او در ميدان جنگ خاكستر مي‌شود؛ فرد عادي خاك مي‌شود، عاشق خاكستر مي‌شود، بين خاكستر شدن و خاك شدن خيلي فرق است؛ هزارها نفر خاكستر شدند، اين كجا آن كجا! اين راه براي همه باز است. فرمود: «از اين زندگي ترس كاكنون در آني» مگر الآن زنده‌اي؟! زنده يك آثاري دارد، برنامه‌اي دارد، شئوني دارد، حسابي دارد، نه بيراهه مي‌رود و نه راه كسي را مي‌بندد، نه دم از حرام مي‌زند، نه دروغ مي‌گويد و نه غيبت مي‌كند «از اين زندگي ترس كاكنون در آني»، اگر خواستي زنده باشيد:

تو فرشته شوي ار جهد كني از پي آنك ٭٭٭ برگ توتست که گشتست به تدريج اطلس

الآن از پارچه‌هاي ابريشمي, پرده‌هاي ابريشمي, فرش ابريشمي در روي كُره زمين ما گران‌تر نداريم؛ در اين كارگاه، استادِ ابريشم‌ساز، جناب كِرم ابريشم است، اگر كسي مكتب برود پرنيان و فرشته مي‌شود، فرمود: ﴿بِأَيْدي سَفَرَةٍ ٭ كِرامٍ بَرَرَةٍ﴾. شما بارها اين دو بخش را که يكي در سوره مباركه «انبياء» است و ديگری هم در زيارت جامعه است ـ در جلسه ديشب هم اينها را شنيديد،ـ در سوره مباركه «انبياء» ذات اقدس الهي فرشته‌ها را به كرامت ستوده است و فرمود اينها ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ٭ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾؛[14] همين فرشته‌ها كه به كرامت معرّفي شدند در زيارت جامعه ائمه(عليهم السلام) به عنوان «عباد مكرم» ستوده شدند، يكي از جمله‌هاي نوراني زيارت جامعه كه امام هادي(سلام الله عليه) فرمود اهل بيت را به عنوان «وَ عِبَادِهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ‏ ﴿لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ‏ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ‏﴾»[15] معرفی فرمود. حالا اينها در قلّه‌ هستند، لکن ما مي‌توانيم در اين دامنه باشيم، اين راه باز است.

عزيزان گزينش ما توقّع دارند كه همه ما مثلاً در كارهايمان درست عمل کنيم، اين يك توقّع بجايي است. قرآن كريم در راستاي وصف كرامت فرمود هر مسئولي اگر بخواهد كريمانه مسئوليّت خود را اداره كند، بايد اين دو خصوصيت را داشته باشد: يكي اينكه در آن رشته از نظر علمي, كارشناس و عميق و مدير و مدبّر باشد, ديگر اينكه امين و پاك باشد. قرآن كريم وصف كريمان جامعه و مسئولان زندگي را ذكر كرد؛ يكي از برجسته‌ترين مسئوليت‌ها كه وزارت است و يكي هم از ساده‌ترين شغل‌ها كه دامداري است. قرآن كريم جريان دو پيامبر را ذكر مي‌كند که يكي مسئوليت وزارت اقتصاد مصر را به عهده داشت و يكي هم دامداري محدود و موقّت را بر عهده داشت. وجود مبارك يوسف(سلام الله عليه) وقتي خواست به وزارت اقتصاد مصرِ قحطي‌زده برسد، اين جمله را گفت: ﴿اجْعَلْني‏ عَلي‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ﴾؛[16] يوسف گفت اين دو صفتي كه يك وزير بايد داشته باشد من دارم؛ يكي اينكه در رشته خودم كارشناس باشم و ديگر اينكه دستم پاك باشد؛ امينم از نظر مسائل عملي و حفيظ هستم از نظر مسائل مالي، هر كسي در هر رشته‌اي بايد چنين باشد. در روزهاي قبل از وجود مبارك امام كاظم(سلام الله عليه) اين حديث نقل شد که فرمود، خداي سبحان انسان را با آبرو خلق كرد، اين مسئله شرعي هم آن‌جا طرح شد كه آبروي ما براي ما نيست و ما امين آبرو هستيم؛ آبرو، مثل مال نيست كه بخواهيم به هر كسي دهيم، ما حافظ آبرو هستيم و اگر كسي آبروي خود را ريخت به جهنم هم مي‌رود، چون آبرو براي ما نيست. مرحوم كليني(رضوان الله عليه) اين حديث نوراني را از وجود مبارك امام كاظم(عليه السلام) نقل كرد كه «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ‏ إِلَی‏ الْمُؤْمِنِ‏ أُمُورَهُ‏ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا»؛[17] فرمود همه كارها را خداي سبحان به افراد داد و فرمود اين طرز زندگي است، لباس پوشيدن شما, خانه ساختن شما, غذا خوردن شما و زندگي کردن آزاد هستيد اما آبرو براي شما نيست كه هر جا خواستيد بريزيد, هر كاري خواستيد بكنيد, بكنيد؛ بعد از امام سؤال كردند، چگونه انسان آبروي خود را مي‌ريزد؟ فرمود كسي وزير مي‌شود, وكيل مي‌شود ولي نمي‌تواند اداره كند، او بدين وسيله آبروي خود را ريخت؛ اين مي‌شود حفظ نظام در سايه رهبري كتاب و سنّت, اگر كاري را به ما پيشنهاد دادند و ما توان آن كار را نداريم، براي ما شرعاً حرام است که آن كار را قبول كنيم، فرمود اين با اين كار آبروي خود را مي‌برد و بالأخره كشف مي‌شود. مگر ريختن آبرو، مثل دادن مال است که بگوييم حالا لباس پاره شد, پاره شد؛ اين نيست! فرمود آبروي مؤمن براي او نيست، او امين است و نه مالك. چرا انتحار حرام است؟ براي اينكه جان ما براي ما نيست و ما امين هستيم، اگر براي ما بود، انتحار حلال بود، چون می‌گفتند مالك جان خودمان هستيم و خودمان را مي‌كُشيم. انتحار و خودكشي آن‌قدر بد است كه جهنّم آن قطعي است، اگر كسي دست به خودكشي بزند و بعد وصيّت‌نامه تنظيم كند، آن وصيّت‌نامه هيچ اثری ندارد; ولي اگر قبلاً وصيّت‌ كرده بود، وصيّت‌نامه قبلي او نافذ است؛ ولي بعد از دست به خودكشي زدن چيزي به عنوان وصيت‌نامه بنويسد لغو است، براي اينكه او حيثيت امانت الهي را رعايت نكرده است؛ جان ما، براي ما نيست؛ آبروي ما، براي ما نيست؛ ما خليفه‌ هستيم و اگر خليفه‌ هستيم بايد كار «مستخلف‌عنه» را كنيم، ما مالك نيستيم، پس اينكه فرمود: ﴿إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً﴾ ناظر به همين است.

بنابراين در جريان برترين شغل‌هاي مملكت كه وزارت است، يوسف صديق فرمود: ﴿اجْعَلْني‏ عَلي‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ﴾ يك, ﴿عَليمٌ﴾ دو, هم كارشناس هستم و هم پاك; ساده‌ترين شغل جامعه هم دامداري است، شما از دامداري ساده‌تر چه چيزي داريد؟ وقتي وجود مبارك موساي كليم دامدار شعيب(سلام الله عليهما) شد، دختر شعيب كه در بيت وحي و نبوّت تربيت شد گفت: ﴿يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ﴾؛ يك دامدار بايد در دامداري كارشناس و پاك باشد. پس شما پايين جامعه را نگاه كنيد، حرف قرآن اين است كه بايد با كارشناسي و پاكي همراه باشد, بالاي جامعه را هم نگاه كنيد، حرف قرآن اين است كه بايد با كارشناسي و پاكي همراه باشد؛ چنين جامعه‌اي «بينهما» هم با كرامت همراه است و اين جامعه كريم مي‌شود و هفته كرامت يعني اين حرف‌ها, گزينش؛ يعني اين حرف‌ها, اگر كسي در هر رشته‌اي بخواهد صاحب كاري باشد اين دو عنصر محوري را بايد داشته باشد تا جامعه، جامعه‌ای با كرامت شود ﴿اجْعَلْني‏ عَلي‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ﴾. ما تقريباً هفتاد ميليون جمعيت داريم و جهان كنوني هم هفت ميليارد جمعيت است، پس ما يك صدم جمعيّت دنيا هستيم، اما تقريباً ده درصد امكانات در دست ماست، اين بي‌عرضه‌گي است كه ما نتوانيم توليد كنيم, شغل ايجاد كنيم و بيكار داشته باشيم؛ اين بي‌عرضه‌گي است و اين با كرامت سازگار نيست. ما اگر يك صدم جمعيّت هستيم و ده درصد امكانات در اختيار ماست و ما نتوانيم خودمان را اداره كنيم، اين نقص است؛ دهه كرامت؛ يعني اين, معناي دهه كرامت اين نيست كه حالا ما قم برويم و زيارت كنيم، مشهد برويم و زيارت كنيم، البته اينها فخر ماست, لکن اينها را هميشه مي‌شود انجام داد؛ دهه كرامت اين است كه كشوري كه يك صدم جمعيّت دنياست و تقريباً ده درصد امكانات در اختيار او هست، آن مقدار نفت و گازي كه ما در اين كشور داريم, معادني كه داريم, شمال ما دريا, جنوب ما دريا, سلسله جبال البرز از يك سو, سلسله جبال زاگرس از يك سوی ديگر, آنچه كم داريم عُرضه است؛ به ما گفتند اين كار واجب است و كرامت؛ يعني اين، بالأخره ما اين قرآن را بالاي سر مي‌گذاريم، اي كاش ما هر شب اين را بالاي سر مي‌گذاشتيم! حرف قرآن اين است که اگر وزيري ﴿اجْعَلْني‏ عَلي‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليمٌ﴾، دامداري ﴿اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمينُ﴾، شغل ساده داريم ﴿الْقَوِيُّ الْأَمينُ﴾، شغل سنگين و پيچيده را داري ﴿حَفيظٌ عَليمٌ﴾ که اين كرامت مي‌شود. اگر سنايي به ما مي‌گويد «تو فرشته شوي» مي‌شود چنين شد, چرا فرشته‌ها در برابر انسان خاضع هستند؟ بر اساس همين جهات است. بنابراين اين امكانات هست, اين فضيلت هست, اين دستورات هست.

عزيزان و امرايي كه شربت شهادت نوشيدند و به جاي اينكه خاك شوند خاكستر شدند، حشر آنها با انبيا و اولياي الهي باشد! هم دانشجويان و فرهيختگان و بزرگواراني كه در دانشگاه آزاد اسلامي بخش قزوين تلاش و كوشش كردند، آن‌جا مهد علم بود، بسياري از اساتيد ما, بزرگان ما, مفاخر و مشايخ ما آن‌جا زندگي كردند از آن‌جا پرورش يافتند و الآن هم آثار علمي در آن منطقه فراوان هست، دانشگاه‌هايي كه در قزوين هست همان‌طور كه فرمودند به نوبه خود قابل طرح شدن در كلّ منطقه است، اينها بركاتي است كه علما و دانشمندان و فرهيختگان آن منطقه ايجاد کردند؛ عالِم اگر در يك منطقه باشد، شناسنامه آن منطقه است، آنها در اثر داشتن علماي بزرگ به اين كرامت‌ها بار يافتند. در بسياري از مناطق اين فرصت‌ها و امكانات هست؛ منتها بايد شناسايي كرد و برابر آن شناسايي, حق‌شناسي هم كرد كه ما اميدواريم ذات اقدس الهي به همه شما بزرگواران چه عزيزاني كه در ارتش و دانشگاه امام علي(عليه السلام) و امراي آن دانشگاه, احيا و اموات آنها تلاش و كوشش كردند، مورد عنايت ذات اقدس الهي باشند! چه در دانشگاه‌ها، دانشگاه آزاد و چه در بخش گزينش ادارات عموماً و اين عزيزاني كه در اين مجلس حضور دارند خصوصاً، سعي بليغ همه شما ـ ان‌شاءالله ـ مشكور ذات اقدس الهي باشد و توفيق نِيل به مقام شامخ كرامت را خداي سبحان به همه آحاد اين مملكت و به شما بزرگواران مرحمت بفرمايد! مجدداً اين دهه را گرامي مي‌داريم, هفته دولت را, روح مطهر شهدا مخصوصاً شهيد رجايي و باهنر را از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم كه با ارواح شهداي كربلا محشور بفرمايد!

پروردگارا امر فرج وليّ خود را تسريع بفرما!

 نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه وليّ خود حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهدا را با انبيا و اوليا محشور بفرما!

مشكلات دولت و ملت و مملكت مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسكن و ازدواج جوان‌ها را حل بفرما!

 خطر بيگانگان مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان!

 پيروزي غزّه و فلسطين را مورد عنايت ويژه خاصّ خودت قرار بده!

 مقاومت را تقويت بفرما! مقاومت غزّه را, مقاومت فلسطين را, مقاومت لبنان را و مقاومت سراسر كشورهاي اسلامي را تقويت بفرما!

 خطر تكفيري‌ها, سلفي‌ها و داعشي‌ها را به خود آنها برگردان!

مزدوران وابسته به استكبار و صهيونيسم را مخذول و منكوب بفرما!

جوان‌هاي ما, فرزندانما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت قرار بده!

 اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌ آن از هر خطري محافظت بفرما!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1]. سوره اسراء, آيه70.

[2]. سوره شمس, آيات7 و 8.

[3]. سوره بقره, آيه30.

[4]. سوره بقره, آيه30.

[5]. سوره جن, آيات26 و 27.

[6]. ديوان حافظ غزل393.

[7]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج2، ص241 و 242؛ «عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ سَهْلِ بْنِ الْحَارِثِ عَنِ الدِّلْهَاثِ مَوْلَى الرِّضَا(عليه السلام) قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا(عليه السلام): يَقُولُ‏ لَا يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً حَتَّى يَكُونَ فِيهِ ثَلَاثُ خِصَالٍ سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِيِّهِ وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِيِّهِ فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَكِتْمَانُ‏ سِرِّهِ‏ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿عالِمُ الْغَيْبِ‏ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً * إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ﴾‏ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِيِّهِ فَمُدَارَاةُ النَّاسِ فَإِنَّ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ نَبِيَّهُ ص بِمُدَارَاةِ النَّاسِ فَقَالَ‏ ﴿خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ‏﴾ وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِيِّهِ فَالصَّبْرُ ﴿فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ﴾».

[8]. سوره اعراف, آيه179.

[9]. سوره حاقه, آيه40؛ سوره تکوير، آيه19.

[10]. سوره واقعه, آيات77 و 78.

[11]. سوره عبس, آيات15 و 16.

[12]. ديوان سنايي، قصيده90.

[13]. ديوان سنايي، قصيده191؛ «ازين مرگ صورت نگر تا نترسی *** ازين زندگی ترس کاکنون در آنی».

[14]. سوره انبياء, آيات26 و 27.

[15]. من لا يحضره الفقيه, ج2, ص610.

[16]. سوره يوسف, آيه55.

[17]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج5، ص63.