نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1392/10/26)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي, برادران و خواهران را گرامي مي‌داريم و هفته وحدت را ارج مي‌نهيم. در آستانه ميلاد مبارك حضرت ختمي نبوّت و وجود مبارك امام صادق(عليهما آلاف التحيّة و الثناء) هستيم، اين عيدهاي الهي را به همه علاقه‌مندان قرآن و عترت تهنيت عرض مي‌كنيم!

وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) از انبياي اولواالعزم است و اين پيامبري كه از انبياي اولواالعزم است مورد تأسّي ماست كه در سوره «احزاب» خداي سبحان ما را وادار كرده كه به آن حضرت تأسّي كنيم ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[1] مهم‌ترين كاري كه آن حضرت كرده اين است که يك بخش علمي و يك بخش عملي به همراه آورد; آن بخش علمي كه فرمود: «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ‏ الْأَخْلَاق»[2] اين تمثيل است و نه تعيين; معناي آن اين نيست كه من آمدم اخلاق جامعه را تكميل كنم، وقتي تمثيل شد؛ يعني اخلاق, علوم, معارف, سياست, اجتماع و مانند آن «بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ العُلوم, بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الحُقوق, بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ المنهج»؛ من آمدم تا راه باسواد شدن را به شما ياد بدهم. تنها خُلق به معناي آدم معتدل بودن در برابر علم نيست، اگر علم جامعه‌اي پيشرفت نكند, اخلاق آن قطعاً متوسّط خواهد بود يا منظور از اين اخلاق به عنوان مثال ذكر شده است تمثيل است و نه تعيين; يعني يكي از كارهاي من تتميم مكارم اخلاق است, تعيين نيست و اگر منظور تعيين است مراد از اخلاق در مقابل علوم و حقوق نيست؛ به دليل اينكه ره‌آوردهاي فراواني دارد كه در علوم بشري سابقه نداشت.

يك سلسله از آيات قرآن كريم است كه خداي سبحان مي‌فرمايد پيامبر ما يك حرف تازه دارد، آن اين نيست كه ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ[3] اين در كتاب‌هاي انبياي ديگر هم بود، غير از اين سه اصل ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾, ﴿وَ الْحِكْمَةَ﴾, ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾ يك اصل چهارمي ره‌آورد آن حضرت است و آن اين است كه ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾؛[4] يعني ما چيزي به پيامبر داديم به شما برساند كه از دست هيچ فردي از افراد بشر برنمي‌آيد؛ نفرمود «و يعلّمكم ما لا تعلمون»، اين «كان» منفي در نوآوري سهمي دارد، يك وقت مي‌فرمايد: «و يعلمكم ما لا تعلمون»؛ يعني چيزي كه نمي‌دانيد ما يادتان مي‌دهيم؛ ممكن است كسي بگويد شما نشد ديگري, ممكن است خودم زحمت بكشم ياد بگيرم يا از استاد ديگر ياد بگيرم که اين معناي «يعلمكم ما لا تعلمون» است، اما خدا كه نفرمود «يعلّمكم ما لا تعلمون» فرمود: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾؛ اين «كان» منفي؛ يعني از شما كه بشر هستيد برنمي‌آيد، شما از كجا مي‌دانيد آن طرف برزخ چه خبر است؟ نه راه تجربه داريد، نه كسي از آن‌جا برگشته به شما خبر داده، نه راه عقل داريد و نه راه نقل. ما حرف تازه به پيغمبرمان گفتيم, پس عمده آن اصل چهارم است و اصول سه‌گانه را انبياي قبلي هم آوردند: ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾, يك; ﴿وَ الْحِكْمَةَ﴾, دو; ﴿وَ يُزَكِّيهِمْ﴾, سه; اما ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾، چه اينكه ذات اقدس الهي به خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود درست است جزء افراد نوابغ جهاني، اما چيزهايي من يادت دادم كه ممكن نبود خودت ياد بگيري يا از كسي ياد بگيري تو كه درس‌نخوانده هستي بر فرض هم درس مي‌خواندي از كسي مي‌خواستي ياد بگيري اين حرف‌ها نصيب تو نمي‌شد و آن اين است كه فرمود: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾؛[5] يعني ما چيزهايي يادت داديم كه مقدور نبود تو ياد بگيري, پس آن حضرت تنها براي تتميم مكارم اخلاق نيامده اين اخلاق يا مثال است و منظور، همه نيازهاي بشري است كه اين تمثيل است و اگر در برابر حقوق و علوم و معارف باشد يك حصر نسبي است نه نفسي. بنابراين آن حضرت آمده است كه تمام نيازهاي بشري را چه در بخش علم, چه در بخش اخلاق, چه در بخش حقوق, چه در بخش شهود بيان كند. آنچه نياز جامعه است و همگاني است اخلاق است؛ همه مردم استعداد حوزوي و دانشگاهي شدن را ندارند، اما خُلق يك اصل رايج اجتماعي است كه هر كسي در هر زمان و زميني كه باشد بايد متخلّق باشد تا به بيراهه نرود, يك; راه كسي را نبندد, دو; اين وظيفه همه است كه فرمود: «بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مكارم الأخلاق»، اما وقتي آيات قرآن سِمت‌هاي آن حضرت را ارزيابي مي‌كند از ديرزمان تا بعد از آمدن حضرت, فرمود اين آمده دست و پاي شما را باز كند ﴿وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ[6] اين زنجيرهايي كه اينها در اثر عادات و آداب و رسوم و رسوبات جاهلي بر گردن و دست و پاي خود آويختند پيغمبر آمده اينها را باز كند و به اينها حريّت دهد، پس «اِصر» و «اغلال» را باز مي‌كند, يك; تا زمان آن حضرت اين معرفت‌شناسي رسمي اين بود «مَن فقدَ حسّاً فقدَ علما»[7] اين يك امر رسمي بود و همه پذيرفتند الآن هم پذيرفته‌شده است كه اگر كسي حسّي نداشته باشد علومي كه از راه آن حس نصيب انسان مي‌شود اين شخص محروم است، اما حرف تازه حضرت اين است كه من آمدم همين را تتميم كنم و چيزي را كه اين نگفته من بگويم «بُعِثْتُ»، براي اينكه بگويم «مَن فقدَ تقواً فقدْ فقدَ علما» اگر كسي تقوا را از دست داد سواد ناشي از آن راه را از دست مي‌دهد و ديگر آدم باسواد نخواهد شد، براي اينكه يك سلسله علوم است كه از راه تقوا مي‌آيد. همان‌طوري كه حس براي تجربهٴ حسّي يك راه معرفت‌شناسي است و اگر كسي فاقد يك حسّ مشخص بود علمِ حاصل از آن حس نصيب او نمي‌شود، تقوا هم اين‌چنين است؛ حالا اگر كسي نابينا بود او از علم مناظر و مرايا و انواع رنگ‌ها و اينها بي‌بهره است، اگر كسي ناشنوا بود او ديگر از آهنگ‌ها و موسيقي و فنّ نوازندگي و اينها خبري ندارد، اگر كسي تقوا نداشت چطور؟ اين جمله, جمله شرطيه است ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾،[8] اگر كسي باتقوا نبود يقيناً فرق بين حق و باطل را تشخيص نخواهد داد, حق و باطل كه كار علمي است ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾، «إن لم تتّقوا» چطور؟ اگر درباره مفهوم ساير جمله‌ها شك داشته باشند، درباره مفهوم داشتن جمله شرطيه غالباً شك نكردند. جمله شرطيه كه براي نكات ديگر بيان نشده باشد، يقيناً مفيد شرطيّت است ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾ فرق بين حق و باطل, فرق بين صدق و كذب, فرق بين خير و شرّ, فرق بين حَسن و قبيح, سرانجام فرق بين مذموم و محمود به وسيله تقواست. خيلي از موارد است انسان نمي‌داند چه راهي را برود، اينكه با مشورت حل نمي‌شود، اينكه با استخاره حل نمي‌شود، كسي كه مشكل جدّي دارد نمي‌تواند و نمي‌داند چه راهي را انتخاب كند؛ اين در اثر پناهندگي به ذات اقدس الهي و پرهيزكاري حل مي‌شود. اين حرف را شما در كدام كتاب شنيديد؟ اين حرف تازه انبياست که فرمود ما نيامديم تنها اخلاق مردم را درست كنيم، اخلاق وظيفه توده مردم است؛ علوم مردم را, معارف مردم را, حقوق جامعه را ما آمديم تكميل كنيم «بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مكارم الأخلاق»; يعني اگر تاكنون اين اصل را شنيديد «من فقد حساً فقدَ علما» من آمدم اين را تتميم كنم, تكميل كنم و بگويم «من فقد حساً فقدَ علما» درست است, «من فقدَ تقواً فقدْ فقدَ علماً» هم درست است. كسي كه بيراهه مي‌رود دلش مي‌خواهد در تشخيص حق و باطل آن‌جا كه پيچيده است موفق باشد، اين‌چنين نيست ﴿إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجْعَل لَكُمْ فُرْقَاناً﴾، بعد از اينكه سر به سنگ خورد مي‌فهمد كه بيراهه آمده است. با اينكه ساليان متمادي درس حوزه يا دانشگاه را خوانده، اما آن درس براساس «من فقد حساً فقدَ علما» پيشرفت كرده نه «مَن فقد تقواً فقدْ فقدَ علما»، فرمود ما يك حرف جديدي براي شما آورديم. اينكه در اصل چهارم فرمود ما آمديم چيزهايي به شما ياد دهيم كه در هيچ جا نيست ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ شرط ورودي آن پرهيزكاري است، با پرهيزكاري بعد از اينكه انسان حلال و حرام را, زشت و زيبا را, صحيح و باطل را اينها را بداند و عمل كند و بعد از اينكه در فقه اصغر صاحب‌نظر شد و همه اينها را عمل كرد وارد اين حوزه مي‌شود تازه مي‌گويند: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ اين يك كار. بعد اين بزرگواران كه انبياي اولواالعزم هستند مورد تأسّي ما هستند، فرمود اين جزء اولواالعزم است, يك; شما به اينها تأسّي كنيد, دو; ما اگر تأسّي كنيم در عزم بودن آنها هم بايد تأسّي كنيم، كسي به جايي مي‌رسد كه داراي عزم راسخ باشد; هيچ پيوندي در تحقيق نهايي بين عزم و جزم نيست, جزم كار حوزه و دانشگاه است؛ يعني اگر انسان از خيال و قياس و گمان و وهم نجات پيدا كرده خوب درس مي‌خواند، يك طلبه فاضل شده يا يك دانشجوي فاضل شده و راه براي باسواد شدنِ او هست که اين راه جزم است، اين تصوّر مي‌خواهد, تصديق مي‌خواهد, استدلال مي‌خواهد, قياس مي‌خواهد, مغالطه‌شناسي مي‌خواهد, پرهيز از مغالطه مي‌خواهد تا باسواد شود، اما عزم كه در حوزه و دانشگاه نيست، عزم در نماز شب است؛ اينها آمدند صاحب عزم و اراده شوند و اراده در زندگي ما حرف اول را مي‌زند. همين امام صادق(سلام الله عليه) كه در آستانه ميلاد آن حضرت هستيم بياني دارد كه سيدناالاستاد[9] مي‌فرمود اين جزء غرر روايات ماست فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ»؛[10] اين از بيانات نوراني امام صادق(سلام الله عليه) است که فرمود: هيچ بدني در برابر قدرت اراده احساس ضعف نمي‌كند، اراده حرف اول را مي‌زند, اگر كسي بخواهد به پيامبري كه از انبياي اولواالعزم است تأسّي كند اين كار در سواد و درس خواندن نيست، اين در اراده شكست‌ناپذير است، اين را مي‌گويند عزم, مسئله عزم, اراده, نيّت, اخلاص اينها براي عقل عملي است؛ مسئله جزم و تصوّر و تصديق و استدلال و قياس و برهان براي عقل نظري است. وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) فرمود اگر كسي اهل عزم بود هيچ‌گاه بدن مخالفت نمي‌كند. اين معنا براي طبّ ما روشن نيست مي‌بينيد، همين كه ماه مبارك رمضان در هواي گرم واقع شد يك طبيب به آساني فتوا مي‌دهد كه شما مي‌توانيد روزه نگيريد، براي اينكه بدن ده‌ يا شش‌ ليوان آب مي‌خواهد ‌شما چگونه مي‌توانيد چهارده ساعت اين آب‌ها را به اين بدن نرسانيد؟ اين چون بدني تربيت شده, بدني فكر كرده خيال كرده كه بدن در هر زمان و زميني اين را مي‌خواهد، در حالي كه بدن را روح اداره مي‌كند, يك; روح اگر متوجّه جاي ديگر بود واقعاً نياز بدن كم است, دو; شما ببينيد در حال نشاط يا غم اگر كسي ـ ان‌شاءالله ـ در جشن فرزند يا برادرش از صبح تا غروب دارد مهمان‌ها را بدرقه مي‌كند يا به استقبال مهمان‌ها مي‌رود، از صبح تا غروب در تمام حال در تلاش و كوشش است و خندان و هر چه به او اصرار مي‌كنند كه بيا ناهارت را ميل كن مي‌گويد ميل ندارم، واقعاً هم ناهار ميل ندارد، چرا؟ براي اينكه روح متوجّه جاي ديگر است وقتي روح متوجّه جاي ديگر بود نياز بدن هم كم است و اگر كسي ـ خداي ناكرده ـ در غم كسي مرتب به استقبال و بدرقه تعزيت‌گويندگان برود، هر چه به او اصرار مي‌كنند كه بيا غذا سرد شد مي‌گويد من ميل ندارم, واقعاً ميل ندارد، انسانِ غم‌زده اشتهاي او به غذا كم است, انسان فرح‌ناك اشتهاي او به غذا كم است، اين غم و اندوه و نشاط و شادماني كه وصف روح است در بدن اثر مي‌گذارد و نياز بدن را كم مي‌كند، حالا ماه مبارك رمضان شده كسي از جهنم واقعاً مي‌ترسد, كسي به بهشت واقعاً علاقه‌مند است، خيلي خوشحال است كه دارد فرمان پروردگار را اطاعت مي‌كند اشتهاي او نسبت به غذا واقعاً كم است, احتياج بدن در آن روز واقعاً كم است، اين شخص تمام نشاط خود را در كنار سفره افطار مي‌بيند كه «لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ»[11] روزه‌دار در دو حال خوشحال است: يكي در كنار سفره افطار كه من وظيفه‌ام را انجام دادم و يكي هم «عند لقاء الله»؛ «لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ» يكي «فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ» و يكي «فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ»، اگر روح حرف اول را مي‌زند و اگر روح متوجه جاي ديگر است يقيناً از نظر پزشكي نياز بدن به آب و غذا در حال روزه كمتر است، آن وقت فوراً انسان فتوا دهد كه هوا گرم است و روز طولاني است شما روزه نگيريد اين صحيح نيست. اين بيان نوراني امام صادق(سلام الله عليه) است که فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ»؛ اين دفاع مقدس از بهترين نمونه‌هاي پربركت نظام ماست، با عزم قطعي و اراده قطعي اين راه را طي كردند. شما در دعاي نوراني امام كاظم(سلام الله عليه) در 27 رجب ـ كه اين دعاها را هم مرحوم محدّث قمي(رضوان الله عليه) در مفاتيح نقل كرده، 27 رجب سال قبل، وجود مبارك امام كاظم را مي‌بردند زندان و 25 رجب سال بعد جنازه مطهّرش را از زندان بيرون آوردند ـ حضرت وقتي مي‌خواست به طرف زندان برود عرض كرد: خدايا بالأخره هر مسافري يك ره‌توشه مي‌خواهد «وَ قَدْ عَلِمْتُ انَّ افْضَلَ زادِ الرَّاحِلِ الَيْكَ عَزْمُ إِرادَةٍ يَخْتارُكَ بِها»[12] خدايا مگر مي‌شود مسافر بدون توشه باشد؟ من مي‌دانم بهترين ره‌توشه آن اراده شكست‌ناپذيري است كه به طرف تو حركت كند، اين مي‌شود عزم.

بنابراين تبريك گفتن ما نسبت به ميلاد وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و امام صادق(سلام الله عليهما) براي اين است كه ما به كسي تأسّي كنيم كه اولواالعزم است، حرف كسي را گوش دهيم كه فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ». عموم جامعه, مخصوصاً حوزه و دانشگاه عنايت كنند كه مراسم ميلاد اين بزرگواران براي تتميم علم است, تتميم اخلاق است, تتميم حقوق است, تتميم سياست و اجتماع است؛ خيلي‌ها علم را در حدّ «علم‌اليقين» مي‌دانستند، بر فرض از راه تجربه حسّي يقين پيدا شود، حضرت فرمود بر فرض كه «علم‌اليقين» پيدا كرديد اين كفِ علم است، مرحله مياني‌ آن «عين‌اليقين» است و مرحله نهايي‌ آن «حقّ‌اليقين» است ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ[13] ما اصلاً علم را مي‌خواهيم كه معلوم را خوب بشناسيم، ارزش علم به اندازه ارزش معلوم است؛ كسي که زغال‌سنگ را مي‌شناسد او به همان اندازه مي‌ارزد, كسي که طلا را مي‌شناسد به همان اندازه مي‌ارزد.

در محضر وجود مبارك امام باقر(سلام الله عليه) كه حضرت معارفي را فرمود, يكي از افراد خواست مدحي كرده باشد به حضرت عرض كرد امروز جواهري از شما استفاده كرديم, فرمود همين! حيف نبود كه اين حرف‌ها را به طلا تشبيه كردي؟! «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»[14] مگر طلا جز سنگ زرد چيز ديگر است؟! اينها را مي‌گويند احجار كريمه, تو اين حرف‌هاي آسماني را به طلا تشبيه كردي؟ اين از بيانات نوراني امام باقر(سلام الله عليه) است؛ اين سنگ, خروار خروار در دل كوه هست، اما اين حرف‌ها را شما كجا پيدا مي‌كني؟! «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»، شما در كتاب‌هاي لغت مي‌بينيد از طلا و نقره و اينها به عنوان احجار كريمه ياد مي‌كنند.

بنابراين ما به استقبال ميلاد دو ذات مقدسي مي‌رويم كه او آمده همه نيازهاي بشر را تتميم كند، نه تنها اخلاق را، به دليل اينكه برنامه‌هاي علمي كه آورده هم روش‌شناسي را تكميل كرده, هم خود علم را از سطح «علم‌اليقين» به «عين‌اليقين» و بعد به «حقّ‌اليقين» رسانده, هم به ما فرموده كه معلوم‌هاي شما چه چيزي باشد و هم وجود مبارك امام صادق(سلام الله عليه) فرمود اين راه طولاني با عزم حاصل مي‌شود و هيچ بدني در برابر عزم قوي, احساس سُستي نمي‌كند «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِيَتْ عَلَيْهِ النِّيَّةُ».

مجدّداً مقدم شما را گرامي مي‌داريم, هفته وحدت را ارج مي‌نهيم, اين اعياد پربركت را به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) تهينت عرض مي‌كنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌ آن از هر خطري محافظت بفرمايد! رهبر ما, مراجع ما, دولت و ملت و مملكت ما, حوزه و دانشگاه ما و همه را در سايه وليّ‌ خود حفظ بفرمايد! مشكلات دولت و ملت و مملكت مخصوصاً در بخش اقتصاد و مسكن و ازدواج جوان‌ها را به بهترين وجه حل بفرمايد! روح مطهر امام راحل و شهدا را با انبيا و اوليا محشور بفرمايد! بيداري اسلامي خاورميانه را به مقصد نهايي برساند! خطر استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگرداند! جوانان و فرزندانمان را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت قرار بدهد!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1]. سوره احزاب, آيه21.

[2]. بحارالانوار، ج16، ص210.

[3]. سوره بقره, آيه129.

[4]. سوره بقره, آيه151.

[5]. سوره نساء, آيه113.

[6]. سوره اعراف, آيه157.

 .[7]مفاتيح الغيب، ص13.

[8]. سوره انفال, آيه29.

[9]. ر.ک: تفسير الميزان، ج5، ص273.

[10]. من لا يحضره الفقيه, ج6, ص187.

[11]. الکافی(ط ـ اسلامی)، ج4، ص65.

 .[12]الاقبال(ط ـ الحديثه)، ج3، ص277.

[13]. سوره تکاثر, آيات5 و6.

[14]. المناقب, ج4، ص248.