نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1392/09/07)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيماخاتمهم و افضلهم محمد و اهل بيته الاطيبين الانجبين سيما بقية الله في العالمين) بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

اعظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بالحسين(عليه السلام) و جعلنا و ايّاكم من الطالبين لثاره(عليه الصلاة و عليه السلام).

مقدم شما برادران و خواهران بزرگوار حوزوي و دانشگاهي را گرامي مي‌داريم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم آنچه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت شماست به بركت دعاي وليّ عصر به شما عطا كند!

اين ايام متعلّق به وجود مبارك امام سجاد(صلوات الله و سلامه عليه) است بيان نوراني كه مرحوم كليني از ايشان نقل كردند اين است كه «لو مات مَن بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي»[1] يعني اگر همه مردم روي زمين از بين بروند و كسي در روي زمين نماند و من تنها باشم در صورتي كه در خدمت قرآن باشم قرآن با من باشد من احساس تنهايي نمي‌كنم «لو مات مَن بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي» سرّش آن است كه اينها هم باور كردند و هم به اين مقام رسيدند كه خدا متكلِّم اين كلام است و ما مخاطب خداييم خطاب خدا نه زماني است و نه زميني, همواره اين خطاب هست اين ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ[2] هميشه هست, ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ[3] هميشه هست اينكه شايسته است انسان وقتي خطاب و نداي الهي را در قرآن قرائت مي‌كند بگويد «لبيك» براي آن است كه اين خطاب الآن هست, اگر كسي گوش شنوا داشته باشد اين كلام را از خدا مي‌شنود و خدا با او سخن مي‌گويد, اگر خدا با او سخن مي‌گويد پس او انيسي دارد و وحشتي از تنهايي نخواهد داشت و اگر كسي در مدّتي كه در جامعه زندگي مي‌كند با قرآن اين‌چنين برخورد داشته باشد او هم احساس غربت نمي‌كند امام سجاد(سلام الله عليه) ـ البته امام، عِدل قرآن است و فرمايشات آنها براي تعليم ماست ـ عرض مي­کند خدايا من تلاش و كوششم اين است كاري درباره قرآن بكنم كه از كوه‌ها ساخته نيست[4] شما خودتان در سوره «حشر» فرموديد: ﴿لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ﴾ يعني ما اگر اين قرآن را بر كوه نازل مي‌كرديم كوه متصدّع مي‌شد آن سردرد را مي‌گويند صداع، تفرّق اعضاي مغز و سلول‌هاي مغز و اين پراكندگي به نام صداع است تصدّع چنين حالتي است شكاف و پراكندگي و از هم ريختن, در سوره «حشر» فرمود اگر قرآن بر كوه نازل مي‌شد كوه متصدّع بود, متفرّق بود, شكافته مي‌شد ﴿لَوْ أَنزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلَي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ[5] حضرت در آن دعا عرض مي‌كند خدايا! من مي‌خواهم درباره قرآن كاري بكنم كه از كوه برنمي‌آيد يعني قرآن را خوب تحويل بگيرم, خوب بفهمم بدون اينكه متلاشي بشوم كاري كه از انسان ساخته است از كوه ساخته نيست اگر در بخش پاياني سوره «احزاب» فرمود: ﴿إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ[6] ناظر به همين مرحله است كاري كه از انسان ساخته است از كوه واقعاً ساخته نيست, از آسمان و زمين ساخته نيست در صورتي كه انسان آن امانت الهي را كه ارتباط با خداست حفظ بكند كه فرمود: ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي[7] اگر اين اضافه را حفظ نكند زمين از او بالاتر است, آسمان از او بالاتر است, اينكه در بخش‌هايي از قرآن آمده كه آسمان‌ها خلقتش از شما سنگين‌تر است ﴿لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ[8] ناظر به اين است يا اگر فرمود: ﴿انک لن تخرق الارض و وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً[9] همين است, اگر كسي بخواهد فخرفروشي كند خب اين تپّه‌ها و كوه‌ها از او بلندتر و بزرگ‌تر و سنگين‌تر هستند و اگر بخواهد افراشتگي فكري خودش را ارائه بدهد ﴿لَخَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ﴾ اما اگر بخواهد بار امانت الهي را ببرد كاري از او ساخته است كه از كوه‌ها ساخته نيست كه ﴿وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُوماً جَهُولاً﴾. وجود مبارك امام سجاد عرض مي‌كند خدايا من مي‌خواهم كاري انجام بدهم كه از كوه‌ها ساخته نيست و اين حقيقت قرآن را درك كردن و باور كردن و مشاهده كردن و با خدا مخاطب بودن و خطاب خدا را شنيدن اين پيام امام سجاد است لذا فرمود اگر «من بين المشرق و المغرب» رخت بربندند و من تنها بمانم چون دوست و مخاطبي مثل شما, متكلّمي مثل شما, هم‌صحبتي مثل شما دارم «لما استوحشت بعد أن يكون القرآن معي» ما را به چنين فرازي دعوت مي‌كنند ما بايد جدّاً باور كنيم كه خدا با ما سخن مي‌گويد آن وقت انس پيدا مي‌كنيم و باور كنيم كه در نماز با خدا سخن مي‌گوييم و مأنوس مي‌شويم مرحوم صدوق(رضوان الله عليه) در كتاب قيّم توحيد از وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) نقل كرد كه ما كه نماز مي‌خوانيم در اقامه مي‌گوييم «قد قامت الصلاة» اين «قد قامت الصلاة» يعني «حان وقت الزيارة»[10] نماز, زيارتنامه خداست مگر نمي‌خواهيد به زيارت خدا برويد اين «قد قامت الصلاة» يعني «حان وقت الزيارة» پس نمازگزار دارد با پروردگار خودش سخن مي‌گويد آن‌طوري كه زائر با مزور سخن مي‌گويد ﴿إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ[11] ديگر وحشتي در كار نيست اگر چنين تربيتي ما از وجود مبارك امام سجاد به ياد داشته باشيم آن‌گاه معلوم مي‌شود كه اين حامل قرآن است, عِدل قرآن است و مانند آن, آن‌گاه انسان صحيفه سجاديه آن حضرت را هم در سايه اين معارف قرآني كاملاً مي‌تواند بفهمد. درست است صحيفه سجاديه به نام دعا معروف است اما خب شما وقتي اين صحيفه را مطالعه مي‌كنيد مي‌بينيد اين حقيقت اشيا را دارد مشخص مي‌كند يكي از ادعيه حضرت, دعاي حمد است در دعاي حمد عرض مي‌كند خدايا! شما نعمت به ما دادي, راه صرف نعمت را هم به ما ياد دادي, راه سپاسگزاري و شكر و حمد را به ما ياد دادي و اگر آن رهنمود شما نبود و راه شكرگزاري را به ما نشان نمي‌دادي اين انسان‌ها نعمت‌هاي تو را صرف مي‌كردند «لَتَصَرَّفُوا فِي مِنَنِهِ فَلَمْ يَحْمَدُوهُ وَ تَوَسَّعُوا فِي رِزْقِهِ فَلَمْ يَشْكُرُوهُ وَ لَوْ كَانُوا كَذَلِكَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَي حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ»[12] آن وقت تو را شكر نمي‌كردند حمد نمي‌كردند ديگر انسان نبودند. معلوم مي‌شود از منظر صحيفه سجاديه انسان, حيوان ناطق نيست انسان, حيّ متألّه حامد است و حمد به منزله فصل مقوِّم اوست كه اگر طبق دعاي حمد امام سجاد، انسان سپاسگزار خدا نباشد فصل مقوّم را فاقد است سپاس الهي هم آن ساده‌ترين راهش همين «الحمدلله» گفتن است و سپاس و شكر اساسي, «صرف كلّ نعمة فيما خلقت لأجلها» است هر نعمتي را انسان در جاي خود صرف بكند نعمت چشم را, نعمت گوش را, نعمت دست و پا را در راه اساسي كه براي آنها خلق شده است صرف بكند بارها اين حديث را شنيديد كه كسي به محضر وجود مبارك پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) شرفياب شده بودند حضرت مطالبي مي‌فرمودند و اينها استفاده مي‌كردند بعد وقتي بيرون مي‌رفتند يادشان مي‌رفت يكي از شاگردان به حضرت عرض كرد محفل شما بسيار لذّت‌بخش و مفيد علمي است ولي وقتي از محضر شما بيرون رفتيم ديگر يادمان نيست اين نشاط و لذت را از دست مي‌دهيم حضرت فرمود: «استعن بيمينك»[13] چرا به من مي­گويي به دستت بگو, اگر وارد مجلس علمي شدي قلم و كاغذي دستت باشد آن مطالب علمی را يادداشت كن بعد وقتي به منزل رفتي به منابع مراجعه کن وقتي به منبع مراجعه کردي تنظيم کردي اين مي­شود يکي دو صفحه علمي كه قابل تدريس است خود امام سجاد(سلام الله عليه) در رساله حقوق، پنجاه حق از حقوق الهي, انساني را در آنجا ذكر كرد فرمود: «فهذه خمسون حقّا»[14] اين پنجاه حق است يكي از آن حقوق, حقّ تعليم است معلّم چه حقّي نسبت به شاگرد دارد فرمود: «حقّ سائسك بالعلم»[15] آن است كه وقتي مجلس علم نشستي كاملاً امينانه آن حرف‌ها را گوش بدهي و كاملاً امينانه اين حرف را به ديگران منتقل كني كه ديگران هم به بركت شما عالِم بشوند حضور در مجلس علم براي اين نيست كه انسان خودش بشنود براي آن است كه سفير محفل علم باشد اين حقّي است كه وجود مبارك امام سجاد به عنوان يكي از حقوق پنجاه‌گانه در آن رساله نوشته فرمود: «حقّ سائسک بالعلم» اين است كه كاملاً گوش بدهي و آنچه گفته شد ضبط كني و به ديگران منتقل كني علم يك چشمه جاري است مستحضريد كه يكي از القاب نوراني وجود مبارك حضرت حجّت(سلام الله عليه) ماء مَعين است[16] در آيه پاياني سوره «ملک» آمده است ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْراً فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاءٍ مَعِينٍ[17] ماء مَعين, آبي است كه «تناله الدلاء و تراه العيون» آبي را كه در ديد رهگذر هست و دلو تشنه‌ها به آن مي‌رسد به آن مي‌گويند آب معين يعني آب جاري, از اين جهت مي‌شود آب معين. يكي از القاب وجود مبارك حضرت ماء مَعين است از اين جهت كه آب زندگاني‌اند، آب‌اند، از اين جهت كه جريان دارند ماء مَعين هستند اما اينها جزء القاب اختصاصي حضرت نيست نظير امامت و عصمت و امثال ذلك، اين جزء القاب عامّه است لذا بر علما و بر خود علم, ماء مَعين تطبيق شده است كه عالِم ماء مَعين است اگر عالِم ماء مَعين است مجلس علمي, مجلس ماء مَعين است يعني مستمعان كاملاً اينها را ضبط مي‌كنند بعد به ديگران منتقل مي‌كنند ديگران به افراد ديگر منتقل مي‌كنند اين مطالب علمي مثل نهر جاري بدون اينكه دست خورده باشد تحريف شده باشد كم و زياد شده باشد جريان پيدا مي‌كند فرمود يكي از حقوق پنجاه‌گانه الهي, انساني اين است كه انسان در محفل علم كه نشسته بشود ماء مَعين. در بخش‌هاي ديگر در نظام ارزشي در همين صحيفه سجاديه آمده است خدايا آن توفيق را به من بده كه من از نظر نظام ارزشي بفهمم چه چيزي مي‌ارزد چه چيزي نمي‌ارزد و مرا از پندارهاي خام و باطل حفظ بكن «واعصمني مِن أن اظنَّ بذي عدم خساسة او أَظُنَّ بِصَاحِبِ ثَرْوَةٍ فَضْلًا فَإِنَّ الشَّرِيفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُكَ وَ الْعَزِيزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُكَ»[18] اين دعاها از سنخ خدايا من و پدر مادر مرا بيامرز نيست اين دعاها از سنخ تعليم معارف الهي, انساني است عرض كرد خدايا آن توفيق را به ما بده كه ما نظام ارزشي داشته باشيم بفهميم چه چيزي ارزش دارد چه چيزي ارزش ندارد مبادا ـ خداي ناكرده ـ كسي كه وضع مالي‌اش خوب است او را شريك و عزيز بدانيم کسي که وضع مالي­اش خوب نيست او را شريف و عزيز ندانيم معيار، داشتن مال نيست معيار عزّت آن است كه كسي با تو [يعني خداوند] رابطه داشته باشد «وَ اعْصِمْنِي» مرا حفظ بكن «مِنْ أَنْ أَظُنَّ بِذِي عَدَمٍ خَسَاسَةً» او را پَست و فرومايه تلقّي بكنم «فَإِنَّ الشَّرِيفَ مَنْ شَرَّفَتْهُ طَاعَتُكَ وَ الْعَزِيزَ مَنْ أَعَزَّتْهُ عِبَادَتُكَ» مي‌بينيد يكي از مسائلي كه هميشه در مملكت ما و نه تنها در مملكت ما بلكه در همه جا مطرح است مديريت صحيح است وجود مبارك امام سجاد در آن دعاي «مكارم اخلاق» عرض میکند خدايا! اين تاج را به من بده که من در قلمرو مسئوليتم در حوزه مأموريتم يك مدير لايق و كافي باشم «تَوِّجْنِي بِالْكِفَايَةِ وَ سُمْنِي حُسْنَ الْوِلَايَةِ»[19]سيما, وسمه, موسوم يعني علامت نه يعني صورت, علامت مديريت خوب را به من عطا بكن كه من «حُسن الولاية» داشته باشم نسبت به حوزه مأموريت خودم, قلمرو خودم, اگر معلّمم در حوزه تعليم، والي خوبي باشم اگر نويسنده‌ام در قلمرو خود والي خوبي باشم, اگر مسئول يك وزارتخانه‌ام در حوزه آن وزارت والي خوبي باشم «وَ سُمْنِي حُسْنَ الْوِلَايَةِ» اين دعاهاي نوراني حضرت همانند آيات قرآن كريم جزء جوامع‌الكلم است براي احياي زندگي مردم است تمدّن‌سازي را به ما ياد مي‌دهد و مانند آن, درست است صحيفه سجاديه به عنوان دعا معروف است اما اين دعاي او دعوت به حق است كه ﴿ادْعُ إِلَي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ[20] در بخش‌هاي گوناگون، وجود مبارك امام سجاد شعارهاي مختلف را كاملاً ترسيم مي‌كند آن روز بسياري از سربازان و مرزداران اهل سنّت بودند حضرت همه آنها را دعا مي‌كند كه مبادا كشور اسلامي آسيب ببيند اين بلندنظري وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليها) در آن بحث‌هاي نظامي, آن هم در بحث‌هاي مديريت, آ‌ن هم در بحث‌هاي دريافت قرآن كريم. دو بيان نوراني از وجود مبارك امام سجاد هست كه يكي را همه ما شنيديم آن بياني است كه در شام فرمود كه آن را اشاره مي‌كنيم, بياني در دعاي «عرفه» است كه در صحيفه سجاديه است در دعاي «عرفه» كه خضوع و خشوع و خفض جناح را مطرح مي‌كند عرض مي‌كند خدايا در تمام روي زمين موجودي نازل‌تر از من نيست «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا»[21] عرض كرد خدايا موجودات آسماني زياد داري, موجودات زميني و دريايي و صحرايي زياد داري از من ضعيف‌تر، موجودي نداري چرا؟ براي اينكه انسان وقتي باور كرد ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ[22] كمالاتش ولو  عصمت باشد, ولايت باشد, امامت باشد همه اينها مِن الله است وقتي ﴿مَا بِكُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾ شد, خود انسان مي‌شود تهي, اگر ما قضيه‌اي داريم به نام «الانسان فقير» اين فقر براي انسان نظير حرارت و برودت براي آب نيست ما چند نوع قضيه داريم که اين قضيه «الانسان فقير» با همه آن قضايا فرق مي­کند ما يك وقت مي‌گوييم «الماء حارّ», «الماء بارد» اين يك قضيه است يعني آب گرم است يا آب سرد است اما حرارت و برودت, ذاتي آب نيستند عرض‌اند آن هم عرض لازم نيستند عرض مفارق­اند گاهي هستند گاهي نيستند «الانسان فقير» از اين قبيل نيست گاهي مي‌گوييم «الأربعة زوج» دو دوتا مي‌شود چهارتا, چهارتا عدد زوج است اين زوجيّت، ذاتي اربعه نيست چون اين كيف است آن كمّ است اين ذاتي آ‌ن نيست لكن عرض لازم است از چهارتا جدا نمي‌شود فقر نسبت به انسان از اين قبيل نيست كه «الانسان فقير» مثل «الأربعة زوج» باشد اگر گفته شد«الانسان فقير» ذاتي است نظير «الانسان ناطق» يا «الانسان حيوان» هم نيست براي اينكه اين ناطقيّت يا حيوانيت يا به تعبير ديگر جنس و فصل، ذاتي ماهيت انسان­اند نه هويت او و چون ماهيت فرع و تابع است اين و ناطقيت و حيوانيّت در آن مرحلهٴ اصل حضور ندارد اگر گفتيم «الانسان فقير» مثل آن است كه بگوييم «الانسان موجود» يعني هستيِ او فقر است خب اگر هستي هر کسي فقر است هر چه از کمالات علمي دارد براي او نيست تحليل نهايي وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) اين است كه خدايا من چون به اين مقام رسيدم كه از آ‌ن به مقام فنا ياد مي‌شود هيچ چيزي ندارم از من ضعيف‌تر در تمام صحنه خلقت موجودي نيست «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا» اما وقتي بالاي منبر شام رفت نعمت‌هاي الهي را مي‌بيند به مردم شام مي‌گويد مردم! در تمام روي زمين مردي به عظمت من نيست و درست گفت, فرمود مشرق برويد, مغرب برويد, حجاز برويد, عراق برويد من همتا ندارم هيچ كس به جلال و شكوه و عظمت من نيست «أنا ابن من دنا فتدلّي»[23] درست گفت براي اينكه نعمت الهي را كه مي‌بيند خب چه كسي است كه معادل معصوم و امام باشد چه كسي است كه معادل حجّت خدا باشد اين امام سجاد هم با زبان «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّينَ» با ما سخن گفت و نصيحت كرد, هم با زبان «أنا ابن فاطمة الزهراء»[24] با ما سخن گفت ما را به مقام امامت آشنا كرد بنابراين ما وقتي فقر خودمان را مي‌بينيم شعار ما «أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّينَ» است وقتي خود را در پرتو امامت اولياي الهي كه به لطف خداي سبحان وابسته‌اند مشاهده مي‌كنيم مي‌بينيم راه براي ترقّي ما باز است; لذا هم مي‌توانيم كاري انجام بدهيم كه از آسمان‌ها ساخته نيست بار امانتي كه آسمان‌ها نتوانستند بكشند ما بكشيم هم میتوانيم ماء مَعين باشيم هم خودمان به مقصد برسيم هم ديگران را به مقصد برسانيم و اگر عبادتي نصيب ما شد با استعانت از رهنمود امام سجاد(سلام الله عليه) كه در همين صحيفه سجاديه در دعاي «مكارم‌الأخلاق» آمده است عرض مي‌كنيم خدايا توفيقي بده كه ما گرفتار عُجب و غرور نباشيم.[25]

مطلب ديگر اين است كه كار كردن براي مردم نعمت است انسان تا آنجا كه مي‌تواند تلاش و كوشش مي‌كند تا به جامعه خدمت كند ولي خيلي از كارها در اختيار خود انسان نيست گرچه آن مقداري هم كه او خيال مي‌كند در اختيار اوست آن هم به عنايت الهي است در اين دعاي «مكارم الأخلاق» به خدا عرض مي‌كنيم خدايا تو كه به مردم خير مي‌رساني يك عدّه هم مجراي خير رساندن به مردم هستند آن توفيق را بده كه اين خير به دست ما به مردم برسد اين همّت بلند مي‌خواهد، ما بگوييم به ما چه, اين با بيان امام سجاد سازگار نيست بايد بگوييم به ما ربط دارد به شما هم ربط دارد هم ما موظّفيم هم شما, اين دعا براي همه است اين دعاي نوراني حضرت است در «مكارم الأخلاق» که خدايا! تو که به اين مردم خير میرسانی بالاخره يک عده واسطه خير هستند آن واسطه خير ما باشيم؛ نعمت مردم, توليد مردم, ارزاني مردم, مسكن مردم, مدرسه مردم, نيازهاي مردم كه برآورده مي‌شود به دست ما انجام شود اين روح فداكاري و ايثار را به آدم نشان مي‌دهد «و أجرِ للناس علي يَدِيَ الخير»[26] در روايات ما آمده است كه «اليد العليا خير من اليد السفلي»[27] دستِ بده برتر از دست بگير است چون كسي كه مي‌خواهد بگيرد دستش پايين است آنكه مي‌خواهد بدهد دستش بالاست «اليد العليا خيرٌ من اليد السفلي» ما را به كرامت دعوت كردند, ما را به عزّت دعوت كردند اين دعاها در ما شوق ايجاد مي‌كند به دنبال اين دعاها حركت مي‌كنيم كه به مردم خير برسانيم عده‌اي در كنار سفره ما بنشينند نه ما در كنار سفره ديگران؛ بگوييم خدايا به ما توفيقي بده كه به اين ملت خدمت كنيم اشتغال ايجاد کنيم جلوي گراني را بگيريم خدايا آن مديريت را به ما مرحمت بكن كه ما نيازهاي جامعه را به بهترين وجه برطرف كنيم اين دعاي نوراني امام سجاد است اينكه ما در پيشگاه ائمه اين همه عرض ادب و خضوع مي‌كنيم براي اينكه اينها نسبت به ما حقّ حيات دارند آنچه لازمه انسانيّت و تمدن صحيح است اينها داشتند و به ما آموختند خب كم حرفي نيست كه انسان بخواهد كريمانه زندگي كند هم بگويد من مسئولم, هم بگويد ديگران مسئول هستند تا مي‌توانيم و نفس مي‌كشيم مشكل جامعه را حل كنيم اين مي‌شود «حُسن‌الولاية» يعني مديريت خوب، آن وقت آن دعاهاي نيمه شب هم هست, آن ضجّه‌ها و گريه‌ها هم هست, آن هراس از جهنم و شوق به بهشت هم هست در فرازهاي فراواني از وجود مبارك امام سجاد دعاهايي آمده پس اگر از وجود مبارك حضرت سؤال كنيم «الانسان ما هو»؟ هرگز نمي‌گويد حيوان ناطق, مي‌گويد «حيّ متألّه حامد»، آنها كه حمد نمي‌كنند «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَي حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ» اين در همان دعاي حمد حضرت آمده است اگر از حضرت سؤال كني فرشته چيست بيان مي‌كند قرآن چيست بيان مي‌كند وظيفه ما در برابر قرآن چيست بيان مي­کند وظيفه ما در برابر قرآن چيست بيان مي­کند وظيفه ما در مديريت مملکت چيست بيان مي­کند که «حسن الولاية» است بنابراين خضوع ما در پيشگاه ائمه(عليهم السلام) كه اين ايام متعلّق به وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) است به همين جهت است كه آنها در علم و عمل ممتازند, در كرامت و شرافت ممتازند, انسان كامل‌اند كه بهره آ‌نها جوامع‌الكلم است اين اختصاصي به شخص پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة والثناء) ندارد درباره ائمه هم هست كه «اعطيت جوامعَ الكلم»[28] «جوامع الكلم» يعني كلمات اينها همانند قانون اساسي است از قانون اساسي ده‌ها فرع و تبصره و آييننامه مي­شود استنباط کرد کلمات اينها اين چنين است آن پنجاه حقّي كه در رساله حقوق مرقوم فرمودند همين است ما مجدداً مقدم شما بزرگواران, برادران و خواهران را گرامي مي‌داريم اميدواريم ذات اقدس الهي به بركت خاندان عصمت و طهارت مخصوصاً امام سجاد(سلام الله عليه) صلاح و فلاح اين مملكت و ملت را در سايه لطف وليّ‌اش تأمين بفرمايد!

پروردگارا امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما, نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملکت ما را در سايه ولي­ات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهدا را با انبيا و اوليا محشور بفرما! بيداري اسلامي خاورميانه را به مقصد نهايي برسان! خطر بيگانگان مخصوصاً استکبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان! مشكلات دولت و ملت و مملکت مخصوصاً در بخش مسکن و اقتصاد و ازدواج جوانها را در سايه لطف ولي­ات برطرف بفرما! جوان‌هاي ما و فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت قرار بده!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


1. الکافي، ج2، ص602.

 .[2]سوره انفطار، آيه6؛ سوره انشقاق، آيه6.

 .[3]سوره بقره، آيات21و168و...

.[4]  ر.ک: الصحيفة السجاديه، دعاي 42، بند6و11.

[5] . سوره حشر، آيه 21.

 .[6]سوره احزاب، آيه72.

 .[7]سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

 .[8]سوره غافر، آيه57.

 .[9]سوره اسراء، آيه37.

 .[10]التوحيد(شيخ صدوق)، ص241.

 .[11] سوره فاتحه الکتاب، آيه5 .

 .[12]الصحيفة السجاديه، دعاي1.

 .[13]منية المريد، ص267و268و340.

 .[14]تحف العقول، ص272.

 .[15]تحف العقول، آيه260.

 .[16]ر.ک: الکافي، ج1، ص340؛ کمال الدين(شيخ صدوق)، ج1، ص325و326وج2، ص351و360.

 .[17]سوره ملک، آيه30.

 .[18]الصحيفة السجادية، دعاي 35.

 .[19]الصحيفة السجاديه، دعاي20.

 .[20]سوره نحل،آيه125.

 .[21]الصحيفة السجاديه، دعاي47.

 .[22]سوره نحل ،آيه53.

 .[23]بحارالانوار، ج45، ص138.

 .[24]بحارالانوار، ج45، ص139.

 .[25]الصحيفة السجاديه، دعای 20؛ «لاتبتليني بالکبر... ولاتُفسد عبادتي بالعجب.. و اعصمني من الفخر».

 .[26]الصحيفة السجاديه، دعاي 20.

 .[27]الکافي، ج4، ص11.

 .[28]من لا يحضره الفقيه، ج1، ص24.