نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1392/06/28)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم شما مهمانان بزرگوار, برادران و خواهران گرامي را ارج مي‌نهيم ايام متعلّق به وجود مبارك علي‌بن‌موسي‌الرضا(عليهما السلام) دهه كرامت را حرمت مي‌نهيم و به شما تبريك عرض مي‌كنيم اميدواريم خداي سبحان به بركت خاندان عصمت و طهارت اين نظام ما را, ملت و مملكت ما را و همه شما بزرگواران را كريمانه اداره كند!

بيان نوراني وجود مبارك امام رضا(سلام الله عليه) يك بخشي از آن مربوط به همه ماست بخشي هم مربوط به برادران عزيزي كه مربوط به صنايع دفاعي نظام اسلامي هستند. وجود مبارك امام رضا(سلام الله عليه) به ما اين مطلب را فهماند كه بالأخره انسان مسافر است كه آيات قرآني هم كه در اين زمينه فراوان است. هر مسافري ره‌توشه لازم دارد مسافر بدون زادراه نمي‌شود اما تمام كارها منحصر در تحصيل زاد و ره‌توشه نيست ما مرتب نماز بخوانيم مرتب روزه بگيريم مرتب حج برويم مرتب عمره برويم اين يعني تمام عمر را براي زاد و راحله صرف كردن, حضرت فرمود تمام عمر براي اين نيست, اگر انسان مسافر است كه است, اگر مسافر به مقصد مي‌رسد كه مي‌رسد, اگر مقصود را بايد در مقصد مشاهده كند كه بايد بكند براي آن بايد چه كار كرد؟ شما كه عازم مشهد هستيد چقدر ره‌توشه تهيه مي‌كنيد يك كارتن غذا براي بين راه كافي است اين‌كه يك كاميون غذا نمي‌برد اگر كسي خواست به زيارت امام هشتم برود وسيله‌اي تهيه مي‌كند, زاد و توشه تهيه مي‌كند كه برود مشهد حالا كه مشهد رفت آنجا چه بايد بكند با حضرت چه بگويد از حضرت چه بخواهد اين ديگر مربوط به زاد و توشه نيست زاد و توشه براي راه است نه براي مقصد و نه براي مقصود; نماز و روزه حدّي دارد واجباتش مشخص است مستحبّاتش مشخص است حج و عمره هم مشخص است اينها ما را مي‌برد تا بهشت بسيار خوب, بهشت رفتيم چه بكنيم؟! ما مسافريم (اصل اول) مسافر بايد به مقصد برسد (اصل دوم) مقصود را بايد در مقصد زيارت كند با او كار دارد (اصل سوم) ما در اين اصل دوم و سوم فكر نكرديم اين بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) اين است كه فرمود: «ليست العبادة كثرة الصيام و الصلاة» فرمود تمام عبادت در اين خلاصه نمي‌شود كه آدم مرتب نماز بخواند و مرتب روزه بگيرد نماز واجباتي دارد مستحباتي دارد روزه هم حساب و كتابي دارد اما خدا چيست ملاقات با خدا يعني چه, اينكه در پايان سورهٴ مباركهٴ «فجر» فرمود: ﴿فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ٭ وَادْخُلِي جَنَّتِي[1] جنّت الله چيست آن ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِيْ مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ[2] را ان‌شاءالله به ما مي‌دهند آن بهشتي كه در آن غُرف مبنيه است و حور و غِلمان است به ما مي‌دهند اما اين جنّةاللقاء چيست در دعاي «افتتاح» به ما گفتند با خدا ناز كنيد نه تنها نياز, اين دعاها تنها نياز نيست كه خدايا مشكل ما را حل كن اين كفِ دعاست كف دعا اين است كه ما محتاجيم در دنيا محتاجيم در آخرت محتاجيم مشكل ما را حل بكند يا مريض داريم مشكلات ديگر داريم شفا بدهيد اين كف دعاست كه اين نياز است اما قدري بالاتر هم هست اين دعاي نوراني امام زمان(سلام الله عليه) كه حضرت فرمود شب‌هاي ماه مبارك رمضان اين دعاي «افتتاح» را بخوانيد ـ اين دعا به دستور وجود مبارك امام زمان است ـ در اوايل اين دعا اين است كه خدايا من مي‌خواهم با تو ناز كنم آخر چقدر بگويم بنده‌ام بله بنده‌ام اين گفتن ندارد اول و آخر عالَم بنده تو هستند همه هم به تو محتاج‌اند اين اختصاصي به من ندارد چقدر من از تو چيز بخواهم تمام هستيِ من فقر است ولي به من اجازه بدهيد با تو ناز كنم يك كلمه نازنين به تو بگويم «مُدلاً عليك»[3] «مُدِلّ» از «اِدلال» است اِدلال از دَلال است دَلال يعني قنج و ناز, با تو ناز كنم تو محبوب من هستي چقدر بگويم اين بده, آن بده! مگر تو نفرمودي ﴿وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي[4] مرا به خودت مرتبط نكردي يك وقت به اين فكر بودند كه كعبه را با چه چيزي مزيّن كنند ابريشم بياورند با چه چيزي آن را مزيّن كنند گفتند كعبه يك سنگ سياه است بايد همين باشد حرف سنايي اين است «كعبه را جامه كردن از هوس است» شما كعبه را با چه چيزي مي‌خواهي بيارايي با ابريشم؟!

كعبه را جامه كردن از هوس است٭٭٭ ياي بيتي جمال كعبه بس است[5]

كعبه يك زيور دارد و آن ياء است كه خدا به ابراهيم و اسماعيل(سلام الله عليهما) فرمود: ﴿أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ﴾ اين يك ياء به اين كعبه شرف داد, آن پيغمبر اين سنگ  حجرالأسود را مي‌بوسد!

كعبه را جامه كردن از هوس است٭٭٭ ياي بيتي جمال كعبه بس است

خدا يك ياء به كعبه داد گفت اين خانهٴ من است ﴿أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ[6] خب اين يك ياء را به ما هم داده ديگر فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ چرا حالا ما ﴿اثَاقَلْتُمْ إِلَي الْأَرْضِ[7] شديم چسبيديم به زمين؟! پس اين يك ياء را به ما هم داد اگر آن يك ياء را به ما هم داد ما بايد به فكر آن زيور باشيم به فكر طلا و نقره و امثال ذلك نباشيم چون اينها سنگ‌اند در زمان حكومت حضرت امير(سلام الله عليه) مستحضريد آن وقت كلّ خاورميانه در اختيار حضرت بود امپراطوري ايران تسليم شده بود, امپراطوري روم تسليم شده بود همه در اختيار حجاز بودند حاكم مطلق هم حضرت امير بود ايران با همه امپراطوري وسيعش قبل از اينكه آن هفده شهر را بگيرند, قبل از اينكه بحرين و امثال بحرين از ايران جدا بشوند كلّ اين ايران چندتا استانداري داشت وجود مبارك حضرت امير براي ايران چندتا استانداري قرار داده بود خب ديگر حكومتي از اين عظيم‌تر نبود خاورميانه بود و حضرت امير. در چنين وضعي كسي به مشكلات مالي و اقتصادي مبتلا شد آمد خدمت حضرت امير عرض كرد كه وضع من نابسامان است حضرت به آن مسئول امور مالي‌اش دستور داد «فأمر له بألف» آن روز هزار يك رقم مهم بود اين كلمه ميليون آن وقت‌ها اصلاً نبود اگر كسي وضع مالي‌اش يا حكومتي وضع مالي‌اش خوب بود به يك ميليون مي‌رسيد مي‌گفتند ألف ألف هزار هزار يعني يك ميليون, مي‌گفتند فلان كس ألف ألف مي‌كند يعني مبالغه مي‌كند حضرت فرمود هزار مثقال به او بده آن وقتي كه حضرت امير اين فرمايش را فرمود نه اوراق بهادار بود نه اسكناس بود نه سكه, چون سكه به دستور حضرت امام باقر(سلام الله عليه) در زمان عمربن‌عبدالعزيز در حوزه اسلامي زنده شد البته امپراطوري ايران قبلاً خودش سكه داشت امپراطوري روم سكه داشت ولي سكه رايج اسلامي به دستور امام باقر(سلام الله عليه) در زمان عمربن‌عبدالعزيز رايج شد قبل از اين, در زمان خود حضرت امير اگر كسي خريد و فروش مي‌كرد با شمش طلا و نقره تأمين مي‌كرد كسي مي‌خواست گوشت تهيه كند, نان تهيه كند يك مقدار طلا مي‌برد قدري گوشت مي‌گرفت و قدري نان مي‌گرفت نه اوراق بهادار و اسكناس بود و نه سكه, اينكه مي‌گفتند چند مثقال طلا و چند مثقال نقره آن وقت پول رايج همين مثقال طلا و نقره بود حضرت فرمود هزار مثقال به او بده كه مشكلش حل بشود مأمور امور مالي خدمت حضرت امير عرض كرد كه بالأخره هزار مثقال فرموديد هزار مثقال طلا يا هزار مثقال نقره فاصله‌اش خيلي است فرمود: «كلاهما عندي حجران فأعط الأعرابي أنفعهما له»[8] فرمود بررسي كنيد ببينيد مشكل مالي او با چه اندازه حل مي‌شود هر كدام چه طلا و چه نقره مشكل مالي او را حل كرد به همان اندازه بدهيد هر دو نزد علي سنگ است طلا يك سنگ زرد است نقره يك سنگ سفيد است غير از سنگ كه چيز ديگر نيست بنابراين ما زينت ديگري داريم اگر به تعبير جناب حكيم سنايي زيور كعبه همان ياي بيتي است كه فرمود: ﴿أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ﴾ اين زينت را خدا به ما هم داده فرمود: ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ ما با اين يك ياء كار داريم وجود مبارك امام رضا فرمود اين نماز و روزه‌ها شما را تا بهشت مي‌رساند از آن به بعد با آن ياي ﴿بَيْتِيَ﴾ كار داريد: «ليست العبادة كثرة الصيام و الصلاة و إنّما العبادة كثرة التفكّر في أمر الله»[10] خدا كيست, چطور به ما نزديك‌تر است, چطور بين ما و قلب ما فاصله است كه ﴿يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ[11] چگونه «اقرب الينا من حبل الوريد»[12] اين كجاست كه ما را مي‌بيند ما او را نمي‌بينيم وجود مبارك امام رضا فرمود مقداري هم شما در اين زمينه فكر كنيد بنابراين ما دو وظيفه داريم يكي اينكه ره‌توشه تهيه كنيم تا به مقصد برسيم, يكي اينكه بفهميم وقتي به مقصد رسيديم با مقصود در مقصد چگونه رفتار كنيم مثل كسي كه مي‌خواهد برود مشهد دو كار مي‌كند يكي اينكه ره‌توشه و زاد و راحله تهيه مي‌كند, بعد آنجا كه رسيده يك زيارت‌نامه مي‌خواهد, يك ملاقات مي‌خواهد, يك مناجات مي‌خواهد, يك آداب مي‌خواهد ما با خدا هم چنين كاري داريم مرحوم صدوق در توحيد از معصوم(عليه السلام) نقل مي‌كند كه «قد قامت الصلاة» يعني «حان وقت الزيارة»[13] يعني زيارت خدا در نماز است اين نماز, زيارت‌نامه الله است منتها وقتي به حرم‌ها مشرّف مي‌شويم ائمه را زيارت مي‌كنيم يك زيارت‌نامه مخصوص است مي‌گوييم السلام علي كذا و كذا اما وقتي خدا را مي‌خواهيم زيارت كنيم مي‌گوييم: ﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ٭ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ٭ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ٭ إِيِّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ[14] اينها زيارت‌نامه الهي است اگر كسي در اين زمينه فكر كند طبق بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) هر دو كار را كرده است هم ره‌توشه تهيه كرده هم مجهّز شده است كه اگر به مقصد رسيد با مقصود چگونه برخورد كند, اين بخش اول عرض من كه مربوط به همه ماست.

عزيزان وزارت دفاع كه حضور دارند مستحضريد كه اين كشور به بركت قرآن و عترت تا به حال محفوظ مانده از اين به بعد هم تا زمان ظهور صاحب اصلي‌اش اميدواريم محفوظ بماند! همه ما واقعاً بدهكار و مديون حسين‌بن‌علي و اهل بيت(عليهم السلام) هستيم اين هيچ تعارفي هم ندارد وقتي كه اين عزيزان به جبهه‌ها مي‌رفتند پنجاه‌تا پرچم اگر در دستشان بود شايد يك دانه‌اش سه رنگ نبود همه‌اش يا زهرا, يا حسن, يا حسين ما به اين خاندان بدهكاريم حيا و شرم و نمك‌شناسي هم چيز خوبي است اين پرچم سه رنگ نزد ما محترم است براي آن دفاع هم مي‌كنيم تا مرز شهادت اما اين پرچم سه رنگ كشور را حفظ نكرد اين حسينيه بود, مسجد بود كه كشور را حفظ كرد پنجاه‌تا پرچم حمل مي‌كردند شايد يك دانه‌اش سه رنگ نبود يا حسين, يا حسن, يا زهرا, يا علي الآن هم اگر ـ خداي ناكرده ـ بيگانه‌اي ديوانگي كند همان است نگوييد ما نمي‌توانيم, نمي‌توانيم در اسلام نيست براي اينكه انسان به قدرت الهي وابسته است شما عزيزان دو كار بكنيد يك سلسله اسرار نظامي است كه خب كسي نبايد بداند مگر خود شما مسئولين يكي هم آن آزمايش‌هاست كه بايد انجام بدهيد خروجي كارتان را دشمن بايد بفهمد اين‌طور كه باشد آدم يك سر و گردن بلندتر است در قرآن كريم فرمود اسرارتان را فقط با خدا و پيغمبر و امام در ميان بگذاريد, اما آزمايش‌هايتان را انجام دهيد ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً[15] اين امر غايب است, در ميدان جنگ با دشمن ﴿جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ[16] آن براي ميدان نبرد است اما در غير حال جنگ فرمود به قدري ستبر باشيد كه دشمن بفهمد شما ستبريد و نفوذناپذير اين امر غايب است يعني آنها حتماً بايد احساس كنند شما نفوذناپذير هستيد ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ غير از ﴿وَأَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ[17] است ﴿وَأَعِدُّوا لَهُم﴾ يعني آماده باشيد هر چه هست فراهم كنيد اما اين ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ يعني حتماً آنها بايد احساس بكنند شما نفوذناپذير هستيد وقتي احساس كردند نفوذناپذير هستيد كسي به شما حمله نمي‌كند هيچ آدم عاقلي با بيل و كلنگ به جنگ سلسله جبال البرز و قلّه دماوند نمي‌رود اينها نفوذناپذيرند فرمود آن‌قدر بايد قوي باشيد و آن‌قدر بايد خروجي كار شما در آزمايش‌ها مشخص بشود كه دشمن بفهمد نمي‌شود با شما جنگيد نفرمود شما به جايي حمله كنيد اين‌طور نيست چه اينكه تاكنون هم همين‌طور بود ايران به لطف الهي كريمانه زندگي كرد مزاحم هيچ كشوري هم نبود خيلي از كشورها بودند كه از ايران جدا شدند ايران كاري به آنها نداشت اما اين قسمت هست كه طرزي بايد عزيزان صنايع دفاعي ما مقتدرانه تلاش و كوشش كنند كه دشمن احساس بكند بفهمد ايران جايي نيست كه كسي با آن بد تا كند ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ و اين حرف براي هميشه هست.

پايان‌بخش عرض ما باز فرمايش نوراني امام رضا(سلام الله عليه) است درباره اينكه چرا قرآن كهنه نمي‌شود. آن وقت تقريباً نزديك دو قرن بود كه قرآن نازل شده بود الآن خب چهارده قرن است يك معرفت‌شناسي حسي و تجربي هست كه اين كف دانش است قدري كه بالاتر بياييد به معرفت رياضي مي‌رسيد از رياضي قدري بالاتر آمديد به كلامي مي‌رسيد, قدري بالاتر آمديد به فلسفي مي‌رسيد, قدري بالاتر به عرفان نظري مي‌رسيد, قدري بالاتر به عرفان شهودي مي‌رسيد آن وحي كه قلّه است مربوط به ماها نيست قرآن يك سلسله معارفي دارد نه متزمّن است نه متمكّن, نه در مكان جا دارد نه در زمان مي‌گنجد تا با گذشت زمان كهنه بشود يا با تغيّر مكان فرسوده بشود اگر چيزي زمان‌مند بود تاريخ برمي‌دارد قرآن 1400 سال نيست بلكه تكلّم قرآن 1400 ساله است اين زمان, افقي است از زير مي‌گذرد مكان هم در همين محدوده است يك سلسله حقايقي است بالاي زمان و مكان اين سال و ماه ندارد الآن اگر از انسان سؤال كنند كه عمر زمين چقدر است يا عمر خورشيد چقدر است بالأخره مي‌تواند يا تحقيق يا فرض مشخص كند كه چند ميليارد سالش است اما اگر بخواهيد از انسان سؤال بكنيد كه اين قاعده «العدل حسنٌ» چند سالش است اين اصلاً سؤال درست نيست براي اينكه اين قانون عقلي است زمان‌بردار نيست زمان‌مند نيست در قلمرو تاريخ نيست كه بگوييم چقدر گذشت, اگر چيزي زمان‌مند نبود كهنه نمي‌شود هميشه تازه است از امام صادق(سلام الله عليه) رسيده است كه قرآن در زمان نيست كه گذشت زمان كهنه‌اش كند اين هميشه تَر و تازه است «إنّ القرآن حيّ لم يَمُت و إنّه يجري كما يجري الليل و النهار و كما تجري الشمس و القمر»[18] انسان خسته نمي‌شود مگر مي‌شود انسان بگويد من از آفتاب خسته شدم الآن هفتاد, هشتاد سال است آن را مي‌بينم يا من از هوا خسته شدم هفتاد, هشتاد سال است نفس مي‌كشم فرمود اين كهنگي ندارد 1400 سال چيست هزار و چهارصد ميليارد سال هم باشد تازه است زيرا آنچه در قلمرو زمان است زمان آآن را كهنه مي‌كند گاهي نوجوان است گاهي جوان است گاهي سالمند است گاهي پير و گاهي هم فرتوت اما اگر چيزي بالاتر از افق زمان باشد تاريخ برنمي‌دارد اين مثل كُره شمس نيست كه بشود گفت چند ميليارد سال سنّش است اين «العدل حسن», «الظلم قبيح» ما اين‌گونه از قواعد عقلي داريم اين «ظلم بد است» چند سالش است, «عدل خوب است» چند سالش است اينها در زمان نيست فرمود قرآن در زمان نيست اين بيان نوراني امام رضا(سلام الله عليه) است بعد به اين آيه مباركه استشهاد كرد فرمود: ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ[19] اگر چيزي در قلمرو زمان باشد پير و كهنه مي‌شود در محدوده مكان باشد تنگناي مكان فشار مي‌آورد و آسيب مي‌بيند اما اگر بالاتر از زمان و مكان باشد ديگر آسيب نمي‌بيند قرآن اين‌چنين است كاغذها و چاپش را مي‌گوييد خب بله اين زمان و مكان دارد اما حقيقت قرآن, باطن قرآن اين‌طور نيست و روح ما هم با اين كار دارد اگر مي‌گوييم فلان شخص پنجاه سال سنّش است اين پنجاه سال براي بدن اوست وگرنه روحِ او كه سال و ماه ندارد من فرزند سال و ماه نِيَم, فرزند روزگار نِيَم, روزگار آلوده است و مانند آن.

بنابراين خلاصه فرمايش امام رضا(سلام الله عليه) در بخش اول اين است كه ما دو كار داريم يكي ره‌توشه كه ان‌شاءالله ما را تا بهشت برساند; دوم اينكه وقتي وارد بهشت شديم آنجا چه كار بكنيم همه‌اش بهره‌برداري است يا لذايذ ديگر هم هست. بخش پاياني كه باز فرمايش امام رضا(سلام الله عليه) بود اين است كه دين, قرآن و عترت اينها نه زماني هستند نه مكاني, چه اينكه روح ما هم نه زماني است نه مكاني لذا بارها به عرضتان رسيد كه انسان, مرگ را مي‌ميراند نه بميرد و ماييم كه مرگ را مي‌ميرانيم ما هستيم كه هستيم مرگ را چماله و مچاله مي‌كنيم و دور مي‌اندازيم وارد برزخ مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست, وارد قيامت مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست, وارد بهشت مي‌شويم ما هستيم و مرگ نيست ما ابدي هستيم كه هستيم انسان است كه ذائق موت است نه اينكه موت, ذائق انسان باشد ما چنين موجوداتي هستيم. اينها را وجود مبارك امام رضا و ساير ائمه(عليهم الصلاة و عليهم السلام) به ما فرمودند, آن عزيزان وزارت دفاع هم كه خدا ان‌شاءالله بر تأييدات همه مسئولين و همه دست‌اندركاران تحكيم نظام بيفزايد مخصوصاً اين عزيزان, بايد بدانند كه ما چيزِ نشد نداريم براي اينكه انسان به قدرت الهي وابسته است و اين تأييدات الهي به بركت خون‌هاي پاك شهدا همچنان شامل حال ماست ما بايد طرزي زندگي كنيم كه دشمن بفهمد ما ستبر هستيم ﴿وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾.

من مجدداً اين ايام را تبريك عرض مي‌كنم مقدم شما را گرامي مي‌دارم حضور شما را ارج مي‌نهيم از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم به همه شما صلاح و فلاح دنيا و آخرت مرحمت بفرمايد!

پروردگارا امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما! نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما! روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ و شهداي شهريور را با اوليايت محشور بفرما! مشكلات دولت و مملكت مخصوصاً در بخش مسكن و اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را به بهترين وجه حل بفرما! مسلمان‌ها را به بيگانه‌ها نيازمند مفرما! بيداري اسلامي خاورميانه را به مقصد نهايي برسان! خطر دشمنان اسلام و مسلمين مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان! بين ما و قرآ‌ن و عترت در دنيا و برزخ و قيامت جدايي نينداز! فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت عصمت و طهارت قرار بده!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1] . سوره فجر, آيات 29 و 30.

[2] . سوره آل‌عمران, آيه 15.

[3] . تهذيب الأحكام, ج3, ص109.

[4] . سوره حجر, آيه 29; سوره ص, آيه 72.

[5] . سير العباد الی المعاد(سنايي ـ چاپ تهران)، ص 101.

[6] . سوره بقره, آيه 125.

[7] . سوره توبه، آيه 38.

[8] . المناقب, ج2, ص118.9] .

[10] . تحف‌العقول, ص442.

[11] . سوره انفال, آيه 24.

[12] . ر.ك: سوره ق, آيه 16.

[13] . التوحيد (شيخ صدوق), ص241.

[14] . سوره فاتحةالكتاب, آيات 2 ـ 5.

[15] . سوره توبه, آيه 123.

[16] . سوره توبه, آيه 73; سوره تحريم, آيه 9.

[17] . سوره انفال, آيه 60.

[18] . تفسير العياشی، ج 2، ص 203 و 204.

[19] . (سوره فصلت، آيه 42) عيون اخبار الرضا،  ج 2، ص 130.