نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1391/12/10)

جلسه درس اخلاق (1391/12/10)


Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّی اللّه علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم شما بزرگواران, برادران و خواهران حوزوي و دانشگاهي, عزيزان آموزش و پرورش و معلمان و برادران سپاهي و بسيجي و ساير عزيزان را گرامي مي‌داريم از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم به همه شما آنچه خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت است مرحمت بفرمايد!

بحث‌هاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد بخش اول مسائل اخلاقي بود و بخش دوم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(عليه السلام). در مسائل اخلاقي اشاره شد كه انسان يك حقيقت خارجي است اخلاقي كه مكمّل حقيقت انسان است صِرف اين بايد و نبايدِ اعتباري نيست بلكه مصالح حقيقي, پشتوانه اين احكام است همين مصالح كه به صورت احكام فقهي و حقوقي و اخلاقي در مي‌آيد در قيامت به صورت پاداش يا كيفر ظهور مي‌كند. يكي از آن مسائل اخلاقي اين است كه به ما فرمودند هميشه به ياد خدا باشيد اين به ياد خدا بودن يك اصل كلي است و خدا داراي اسماي حسنا و اوصاف فراوان كمالي است گرچه ما در هر زمان و زمين بايد به ياد خدا باشيم اما در شرايط مخصوص با اسمي از اسماي خاصّ خدا با وصفي از اوصاف مخصوص الهي بايد همراه باشيم. ما در نماز اذكاري داريم يكي از آنها «الله أكبر» است يكي «سبحان الله» است و بقيه اذكار هم كه روشن است اما به ما گفتند هر وقت سر از ركوع يا سر از سجده برداشتي بگو «الله اكبر» و گفتند هر وقت به ركوع مي‌روي يا به سجده مي‌روي بگو «سبحان الله» هم «الله اكبر» ياد خداست هم «سبحان الله» ياد خدا اما نگفتند هر وقت سر از سجده برداشتي يا سر از ركوع برداشتي بگو «سبحان الله» و هر وقت به ركوع مي‌روي يا به سجده مي‌روي بگو «الله اكبر». راز اين كار در حديثي از وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نقل شده است وجود مبارك حضرت ـ هم خودش اين كار را مي‌كرد هم به همراهانش دستور مي‌داد اين‌چنين بكنند ـ در مسافرت‌ها هر وقت بر فراز تپّه‌اي مي‌رسيدند مي‌فرمود «الله اكبر» هر وقت پايين مي‌آمدند مي‌فرمود «سبحان الله».[1] خدا در همه حالات با ماست اصل اول اين است كه ما به ياد خدا باشيم ﴿اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً[2] در همه زمان و زمين در همه حالات فرمود به ياد خدا باشيد هيچ عبادتي به اندازه ذكر خدا به کثرت سفارش نشده است نماز حدي دارد روزه حدي دارد حج و عمره حدي دارد علم و زكات حدي دارد اما ياد خدا به كثرت امر شده است ﴿اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً﴾ اينكه ما هميشه به ياد خدا باشيم اين اصلي است جامع اما كدام نام از نام‌هاي الهي را ببريم آن را روايت خاصه بايد معنا كند طبق آيه سوره مباركه حديد ما در هر شرايط باشيم خدا با ماست ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ[3] اما با ما هست حُكم ما را نمي‌پذيرد با هر چيزي هست حكم او را نمي‌پذيرد ما اگر به يك جاي بلندي رسيديم بايد بگوييم كه آن‌كه با ما هست از اين مقام بلند هم بلندتر است ما اگر از ركوع سر برداشتيم به حالت قيام در آمديم و اين قيام ما برجسته‌تر از ركوع ماست خدا هم در ركوع با ما بود هم در حال رفع رأس حالا كه ما به مقام برجسته‌تري رسيديم بايد بگوييم او اكبر از همه اينهاست اگر پايين آمديم به سجده رفتيم يا به ركوع رفتيم به هبوط گراييديم بگوييم «سبحان الله» معتقد باشيم كه درست است كه ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾, «هو معنا أينما كنّا» با ما در حال هبوط است اما هابط نيست, با ما در حال سجود است اما ساجد نيست با ما در حال رفع از سجده يا ركوع است اما راكع و ساجد نيست وقتي ما به مقام برتري رسيديم بگوييم «الله اكبر» او از همه اين بالاها, برتر است و اگر هبوطي كرديم «سبحان الله» بگوييم; يعني درست است كه او با ماست ولي او منزّه از هبوط است اين برنامه وجود مبارك حضرت در مسافرت بود كه هر وقت به آن تپه‌ها مي‌رسيدند مي‌فرمود الله اكبر هر وقت به گودي آن منطقه يا به درّه مي‌رسيدند مي‌فرمود سبحان الله, همين ذكرها در نمازهاي ما هم ظهور پيدا كرده اين يك امر عادي خيلي ساده است. ما در زندگي فراز و فرود فراواني داريم اين تعبير فراز و فرمود از لطيف‌ترين تعبيرات ادبي شيخ فريدالدين عطار است ـ ما فراز و فرودي داريم اگر بالا مي‌رويم او با ما هست اما برتر از هر بالا و بالا رونده است اگر فرودي آمديم حال ضعف پيدا كرديم حال بيماري پيدا كرديم حال عجز پيدا كرديم او با ما هست اما سبّوح و قدوّس است منزّه است از نقص, منزّه است از حاجت, منزّه است از هبوط و پايين بودن و فرود, بنابراين ما بايد مواظب باشيم كه آن‌كه با ما هست حكم ما را ندارد آن‌كه با ما هست منزّه از هر نقص و مبرّاي از هر عيب است نه تنها او سبّوح است نه تنها از هر نقص و از هر عيب مبرّاست او قدّوس هم هست اينكه فرشته‌ها عرض كردند ﴿وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ[4] اين تكرار نيست تقديس چيزي است, تسبيح چيز ديگر, تسبيح يعني خدا را از هر نقص و عيب منزّه دانستن, تقديس آن است خدا را از هر كمال محدود مبرّا دانستن, خداي سبحان نه تنها جاهل نيست كه اين تسبيح است عالِم به علمِ امكاني هم نيست كه اين تقديس است او عالِم است اما به علم ازلي, ابدي, سرمدي يعني نامتناهي; ﴿نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ﴾ تو منزه از هر نقص و عيبي ﴿وَنُقَدِّسُ لَكَ﴾ تو عالِمي اما نه مثل دانشمندان تو قادري نه مثل مقتدران ديگر, سرّ اين تقديس در كنار آن تسبيح آن است كه خداي سبحان خودش را معرفي كرد فرمود: ﴿لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَي[5] يعني خدا نه تنها اسم نقص و عيب ندارد اسم كامل هم ندارد بلكه اسم اكمل دارد اين ﴿الْحُسْنَي﴾ كه صفت اسماء است مؤنث احسن است اگر مؤنث احسن بود دو امر را سلب مي‌كند هم نقص و عيب را سلب مي‌كند, هم حَسن را سلب مي‌كند تنها چيزي كه براي خدا ثابت است احسن است ﴿لِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَي﴾ نه اسماي حَسن, فضلاً از اسماي قبيح. او از نقص و عيب مبرّاست مي‌شود سبّوح, از كمال‌هاي محدود هم منزّه است مي‌شود قدّوس. اگر خدا با ما هست كه هست, اگر ما هر لحظه بايد به ياد او باشيم كه بايد باشيم, بايد بدانيم كه با ما هست ولي وصف ما را نمي‌پذيرد با ما هست اما آن كمالي كه ما داريم شايسته ذات اقدس الهي نيست او هم سبوح است هم قدوس لذا وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) وقتي به جاي برجسته مي‌رسيدند مي‌فرمودند درست است اين مقام, مقام بالاست اما او اكبر از اين است اگر پايين مي‌آمدند مي‌فرمودند درست است اين هبوط و فرود آمدن است ولي او سبوح است او در فرود آمدن ما فرود و هبوط ندارد با ما هست آن طوري كه با فرشتگان است. بياني نوراني از امام سجاد(سلام الله عليه) در صحيفه سجاديه هست كه درباره خداوند مي‌گويد: «الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّهِ»[6] چرا خداي سبحان با ما در حال دُنوّ و هبوط هست ولي هابط و داني نيست براي اينكه در عين اينكه با ما هست با عرشيان هم هست با سماواتيان هم هست با حَمله عرش هم هست با ارواح انبيا هم هست و از اينها هم برتر, ﴿بِكُلِّ شيءٍ مُحيط[7] است خب اگر كسي به اخلاق الهي متخلّق شد و به نام و ياد ذات اقدس الهي متذكّر شد هميشه با اين اذكار به سر مي‌برد قهراً نه بيراهه مي‌رود نه راه كسي را مي‌بندد هيچ كمالي او را مغرور نمي‌كند و هيچ نقصي او را آيس نمي‌كند ـ نه مأيوس; آيس يعني كسي كه گرفتار يأس شده ـ نه يأس براي ما رواست نه غرور اين يك توضيح كوتاهي درباره اين حديث كه به مسئله اخلاقي برمي‌گردد كه چرا ما در نماز هر وقت سر برداشتيم مي‌گوييم الله اكبر هر وقت سر فرود آورديم مي‌گوييم سبحان الله در مسافرت‌ها هم همين‌طور بود. وجود مبارك حضرت بعد از احرام از مسجدالشجره وقتي به طرف مكه حركت مي‌فرمودند در جاهاي بلند تلبيه‌شان چه بود در جايي كه به درّه مي‌رسيدند تلبيه‌شان چه بود كجا صدا را بلند كنند كجا صدا را آهسته كنند كجا لبيك را با صداي بلند بگويند كجا لبيك را با صداي ضعيف‌تر بگويند همه اينها را در مسئله استحباب درجات تلبيه در فقه ملاحظه فرموديد راز آن بلند گفتن و آهسته گفتن, جهر و اخفات يا بلند گفتن تكبير و آهسته گفتن تسبيح به اين اصل برمي‌گردد كه ما بايد بدانيم آن‌كه با ماست از هر بزرگي بزرگ‌تر است آن‌كه با ماست در نقص ما سهيم نيست در عيب ما سهيم نيست.

در بحث‌هاي نهج‌البلاغه كه بخش دوم بحث‌هاي روز پنج‌شنبه است به اين نامه مهم وجود مبارك حضرت امير كه به عهدنامه مالك اشتر معروف است رسيديم. در نوبت قبل اشاره شد كه وجود مبارك حضرت اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) دو نامه نوشتند يكي براي مالك به عنوان عهدنامه و بخش‌نامه و دستور رسمي يكي هم براي مردم مصر. حضرت در نامه به مردم مصر در واقع به اين مضمون اشاره فرمودند كه مبادا بگوييد ما رهبري مثل علي‌بن‌ابي‌طالب داريم يا فرمانرواي داخلي و استانداري مثل مالك اشتر داريم داشتن رهبر خوب, داشتن استاندار خوب و مانند آن نيمي از جريان را حل مي‌كند نيم ديگر به عهده مسئولان مياني و خود مردم است اگر مردم و مسئولان مياني هماهنگ نباشند و مشكلات جامعه را حل نكنند رهبر اگر علي‌بن‌ابي‌طالب هم باشد آن نظام محكوم به شكست است فرمود مبادا بگوييد ما رهبري مثل علي داريم بله, رهبرتان علي‌بن‌ابي‌طالب است فرستادهٴ او مالك اشتر است اما اين نيمي از جريان است نيم ديگر از جريان را اين مسئولان مياني آن مديران مياني آن هماهنگي و هم‌آوايي مردمي بايد حل كند اگر اين نيم به آن نيم متّصل شد اين نظام صد درصد محفوظ است و اگر ـ خداي ناكرده ـ ضميمه نشد, رهبر ولو علي‌بن‌ابي‌طالب هم باشد ـ معاذ الله ـ نظام آسيب مي‌بيند. بعد فرمود: «مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ»[8] يعني اگر كسي بخوابد دشمنِ بيدار از خواب او سوء استفاده مي‌كند و مي‌تازد; بيدار بودن, آگاهي, هوشياري, عقل و درايت داشتن و خردمحور بودن را به همراه دارد.

آن بيت‌الغزل اين نامه نوراني حضرت به مالك اشتر اين است كه فرمود مالك اين دين قبلاً بود اما زنجيري بود اين دين اسير بود يعني قرآن بود نماز جماعت و نماز جمعه بود خمس و زكات بود حج و عمره بود اما همه اينها اسير بودند «فَإِنَّ هذا الدِّيْنَ قَدْ كَانَ أَسِيْراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيْهِ بِالْهَوي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا» من اين حكومت را پذيرفتم كه دين را آزاد كنم دين كه آزاد باشد همه مردم تشنه دين آزادند اما اگر دين را ما به اسارت بگيريم به ميل خود معنا كنيم به ميل خود عمل كنيم به ميل خود تبليغ كنيم اين دين مي‌شود زنجيري اين از بيت‌الغزل‌هاي اين نامه است فرمود: «فَإِنَّ هذا الدِّيْنَ قَدْ كَانَ أَسِيْراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ» آن وقت فرق سقيفه با غدير از همين‌جا روشن مي‌شود غدير و غديري مي‌تواند دين را آزاد كند وقتي دين آزاد شد جامعه در امنيت و امانت و رفاه است سقيفه، دين را به بند مي‌كشد «فَإِنَّ هذا الدِّيْنَ قَدْ كَانَ أَسِيْراً فِي أَيْدِي الْأَشْرَارِ يُعْمَلُ فِيْهِ بِالْهَوي وَ تُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا». بخش اول اين نامه ملاحظه فرموديد كه چهار عنصر محوري را وظيفه رسمي مالك اشتر قرار داد در بخش دوم فرمود مالك! من تو را به سرزميني فرستادم كه ماجراي تاريخي فراواني دارد مردم عصر كنوني درباره بحث‌هاي تاريخي گذشتگان سخناني دارند طولي هم نمي‌كشد كه تو هم جزء مصارف تاريخي خواهي بود درباره تو هم داوري مي‌كنند مواظب باش كه هيچ لحظه‌اي از ياد خدا غفلت نكني با مردم نه تنها عادلانه رفتار كني بلكه بايد محسنانه و رئوفانه رفتار كني گاهي انسان مي‌خواهد با عدل رفتار كند عدل, كف زندگي است از عدل پايين‌تر عذاب خداست اگر كسي عادل نباشد گرفتار عذاب است اين كفِ زندگي است از اين پايين‌تر را دين امضا نمي‌كند اما انسان نبايد در كف زندگي به سر ببرد عدل خوب است لازم است ولي كافي نيست احسان هست صبر هست گذشت هست نرمش هست صرف‌نظر كردن هست جاحظ كه از اديبان معروف عرب است مي‌گويد محمد بن علي يعني امام باقر(سلام الله عليه) فرمود: خير و صلاح دنيا در ظرفي خلاصه مي‌شود كه دو سوم آن فطانت و زيركي و خردمندي است يك سومش تغافل, يعني اگر ما اين شيشه را به صد درصد تقسيم بكنيم تقريباً هفتاد درصد آن را هوشياري, خردمندي, زيركي و فطانت تأمين مي‌كند و سي درصدش را تغافل نه غفلت, غفلت, يك درصدش هم مزاحم است تغافل يعني اعتنا نكردن توجه نكردن, ان‌شاءالله به ما نگفت ان‌شاءالله قصد خير داشت, ان‌شاءالله قصد سوء نداشت, ان‌شاءالله قصد مزاحمت نداشت با اين تغافل اداره كنيد چون مردم اين‌چنين نيستند كه همه‌شان در سطح عالي درس خوانده باشند «ثلثاه فطنة» فطنه يعني فطانت و زيركي «و ثلثه تغافل»[9] فرمود: «ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلي‏ بِلاَدٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ» يعني مصر يك سرزمين تاريخي است حاكمان عدل را ديده حاكمان ظلم را ديده يك روز در اين سرزمين يوسف پيغمبر حاكم بود يك روز در همين سرزمين، فراعنه حكومت مي‌كردند اسرار فراواني در اين منطقه هست «وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيْهِ مِنْ أُمُوْرِ الْوُلاَةِ قَبْلَكَ» شما هم از ديد مورّخان پنهان نيستي درباره تو نظريه مي‌دهند اظهارنظر مي‌كنند نقد و بررسي مي‌كنند هر چه را كه تو كردي آنها آگاهند و باخبرند «وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيْهِمْ» هر چه تو درباره گذشتگان از عدل و جور گفتي آنها هم درباره تو از داد و بيداد سخن خواهند گفت «وَ إِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلَي الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَي أَلْسُنِ عِبَادِهِ» ما اگر خواستيم ببينيم كدام شخص صالح است كدام شخص طالح آنچه بر زبان مردم بي‌طرف جامعه مي‌گذرد وقتي جريان پيدا كرد اين گواه خوبي است كه او صالح است يا طالح, مردم جامعه, بدنه جامعه كه بي‌طرف‌اند هر چه بر زبان و فكرشان مي‌گذرد علامت صلاح و فلاح آن اشخاص است «وَ إِنَّما يُسْتَدَلُّ عَلَي الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَي أَلْسُنِ عِبَادِهِ» فرمود اين‌چنين نيست كه بدنهٴ جامعه اگر بي‌طرف باشند بدنهٴ جامعه اگر گرفتار غرض و مرض نباشند حرفي كه از زبانشان مي‌گذرد حرف خودشان باشد بدان آن خدايي كه با همه هست از زبان اينها اين حرف را جاري مي‌كند نفرمود خود اينها مي‌گويند فرمود: «بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَي أَلْسُنِ عِبَادِهِ» بعد فرمود بالأخره هر كسي محبوبي دارد بهترين محبوب شما پس‌انداز شماست بالأخره ما مسافريم (يك) و اين حرف از نوآوري‌هاي انبياي الهي است همه انبيا مخصوصاً وجود مبارك خاتم(عليهم آلاف التحيّة و الثناء) اين حرف را به بشر منتقل كردند كه انسان يك دشمن دارد و آن مرگ است فرمودند در مصاف با مرگ, انسان پيروز است اين انسان است كه مرگ را مي‌ميراند نه مرگ, انسان را بميراند اين ماييم كه مرگ را اماته مي‌كنيم وارد برزخ مي‌شويم و زنده‌ايم بعد از برزخ وارد قيامت مي‌شويم و زنده‌ايم بعد از قيامت ـ ان‌شاءالله ـ وارد بهشت مي‌شويم و زنده‌ايم مرگ را اماته كرديم مرگ به همراه ما نمي‌آيد مرگ در همين محدوده دنيا هست انسان، ذائق موت است نه موت, ذائق انسان ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ[10] نه «كل نفس يذوقها الموت» هر ذائقي مذوق را مي‌چشد ماييم كه مرگ را از پا در مي‌آوريم ماييم كه مرگ را مي‌ميرانيم ماييم كه بعد از مرگ زنده‌ايم مرگ را در همين‌جا دفن مي‌كنيم و میرويم اين حرف انيباست فرمود حالا كه اين‌چنين است انسان مرگ را مي‌ميراند و هرگز نمي‌پوسد بلكه از پوست به در مي‌آيد و هرگز از بين نمي‌‌رود بلكه سخت‌ترين دشمن را به خاك مي‌سپارد بايد ره‌توشه داشته باشد. اگر ما هستيم و بدن هست, مسكن مي‌خواهيم لباس مي‌خواهيم غذا مي‌خواهيم پوشاك مي‌خواهيم ما كه وارد برزخ شديم بدن داريم حالا بدن برزخي وارد قيامت شديم با همين بدن هستيم احتياجات ما هم هست اما تمام مشكل اين است كه اين نيازهايي كه بشر در دنيا دارد مشابه اين نيازها براي بعد از مرگ هست (يك) اما راه حلّي كه در دنيا هست در برزخ و قيامت نيست (دو) ما تمام نيازهايمان را در دنيا يا با ضوابط حل مي‌كنيم يا با روابط يعني يا با خريد و فروش و اجاره و عاريه و مانند آن حل مي‌كنيم يعني اينها راه‌هاي تجاري و ضوابط زندگي است يا با روابط حل مي‌كنيم كسي پدر كسي است, كسي پسر كسي است, كسي دختر كسي است, كسي مادر كسي است اين نيازها را به وسيله امور خانوادگي حل مي‌كنيم, اگر ما محتاج بوديم چه اينكه هستيم احتياجاتمان را در دنيا يا با ضابطه‌هاي تجاري و عقود ديگر حل مي‌كنيم يا با رابطه‌هاي خانوادگي و قوم و خويشي حل مي‌كنيم مشكل ما بعد از مرگ آن است كه اين احتياجات همه هست (يك) ضابطه وجود ندارد (دو) رابطه وجود ندارد (سه) فرمود: ﴿لاَ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ[11] اين بيع, نماد ضوابط است نه اينكه بيع نيست ولي اجاره و عقود مضاربه هست بلكه يعني به هيچ وجه ممكن نيست كسي بتواند با ضابطه‌اي مشكل خودش را حل كند دوستي و خليلي و رابطه و قوم و خويشي و پدري و پسري و دختري و مادري و اينها نيست كه ﴿يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ[12] پس تمام احتياجات هست چيزي كه احتياج را برطرف كند به نام ضابطه يا رابطه نيست پس بايد از همين‌جا تهيه كرد لذا فرمود محبوب‌ترين چيز براي تو بايد تهيه ره‌توشه باشد بايد اينها را ذخيره كني به ما نگفتند براي دنيا ذخيره كنيد دنيا را انسان خودش بلد است ذخيره بكند فرمود آنهايي كه براي دنيا ذخيره نمي‌كنند را هم ما روزي مي‌دهيم منتها آنها يك توكل قوي‌تر دارند يك تسليم قوي‌تر دارند. مهم‌ترين آيه‌اي كه مهاجرين را راه انداخت كه با دست خالي از مكه بيايند مدينه در ايوان مسجد مدينه به سر ببرند همين آيه است كه فرمود: ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ[13] اين آيه ظاهرش اين است كه حيوانات دو قسم‌اند برخي از حيوانات اهل ذخيره‌اند مثل مورچه و مانند آن اينها پس‌اندازي‌اند برخي از حيوانات اهل پس‌انداز نيستند مثل بلبل‌ها, گنجشكها, كبوترها اهل ذخيره نيستند فرمود آن دابّه‌اي كه اهل ذخيره نيست زمستانش را ما تأمين مي‌كنيم آن دابه‌اي كه اهل ذخيره كردن است را هم ما تأمين مي‌كنيم ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ مهاجران دلباخته اسلام در صدر اسلام خواستند اموال منقولشان را از مكه به مدينه بياورند به اينها اجازه نداند خواستند اموال غيرمنقولشان را بفروشند با پول نقد از مكه بيايند مدينه منزل تهيه كنند كسي خانه آنها را نمي‌خريد اينها ناچار شدند با دست خالي از مكه بيايند مدينه اينكه قرآن با عظمت از مهاجرين اوّلين ياد مي‌كند سرّش همين است اينها فهميدند خدايي كه در مكه رازق اينهاست با داشتن شغل, در مدينه هم اينها را بي‌شغل تأمين مي‌كند آمدند مدينه در ايوان مسجد مدينه به سر بردند اين است كه تمام عبادت‌هايي كه ما انجام مي‌دهيم بخشي از اينها ثوابش به آنها برمي‌گردد چه اينكه در نظام اسلامي ما هر كار خيري كه مسئولان محترم ما انجام مي‌دهند در درجه اول ثواب در نامه عمل امام و شهدا نوشته مي‌شود بعد درباره اين مسئولان محترم آنها بودند كه اين نظام را برپا كردند ﴿وَكَأَيِّن مِن دَابَةٍ لَّا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَإِيَّاكُمْ﴾ اما درباره آخرت فرمودند الاّ ولابد ذخيره كنيد براي اينكه آنجا هيچ خبري نيست خدا هم كه بايد تأمين كند به شما گفت از اينجا بياور او كه بايد تأمين كند گفت من اينجا وسيله را فراهم كردم آنجا هيچ خبري نيست مگر اينكه كسي به همراه خود بياورد فرمود محبوب‌ترين ذخيره‌ات عمل صالح باشد «فَلْيَكُنْ أَحَبُّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ» حالا چه كار بكن, «فَامْلِكْ هَوَاكَ» هر كسي بالأخره ميلي دارد فرمود اين هواي تو, بنده تو باشد مالك آن باش نظام بردگي برچيده شد اما بردگي نفس را دين آمده احيا كرده و آن بردگي را برداشت فرمود مسئله عبد و اَمه بايد برداشته بشود به لطف الهي برداشته شد اما نظام دروني را نظام ارباب و رعيتي قرار داد فرمود شما وهمي داريد خيالي داريد در حوزه انديشه اينها را تحت  اختيار عقل قرار بده; يعني عقل نظري, شما شهوتي داري غضبي داري اينها را برده عقل عملي قرار بده در بخش انگيزه; نظام ارباب و رعيتي الاّ ولابد بايد در حوزه نفس باشد فرمود مالك هوا باش, مالك زبانت باش, مالك قلم باش هر چيزي را نگو, هر چيزي را ننويس, هر جايي نرو اينها را بايد مالك باشي. «فَامْلِكْ هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لاَ يَحِلُّ لَكَ» بُخل چيز بدي است اما فرمود نسبت به آبرو, نسبت به دين بخيل باش هر كسي هر چه خواست نكن هر چه را گفت بگو نگو, هر چه را گفت بخور نخور, اين‌طور سخاوتمندانه دينت را خرج نكن «وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لاَ يَحِلُّ لَكَ فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيَما أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ» ما نمي‌گوييم نسبت به مال, بخيل باش انسان بخيل طوق بخل در گردنش است خدا سخا را دوست دارد اما نسبت به دينت دست و دل‌باز نباش هر چه هر كسي خواست انجام بدهي اين‌چنين نباش هر چه ديگري نخواست مطابق آن شما هم كنار بكشي اين‌طور نباشد تبرّي و تولّي شما را عقل رهبري كند جذب و دفع شما را عقل رهبري كند ميل و نفرت شما را عقل رهبري كند نه هوس فرمود: «فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيَما أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَتْ وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحَمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الَْمحَبَّةَ لَهُمْ وَاللُّطْفَ بِهِمْ» فرمود نسبت به مردم كه بايد عادل باشي اينكه حرفي در آن نيست اما همه مردم اين‌طور نيست كه خيلي عاقلانه و خردمندانه زندگي كنند هم تحصيلاتشان فرق مي‌كند هم امكانات اقتصادي‌شان فرق مي‌كند هم دسترسي‌شان به مطالب يكسان نيست اگر برخي‌ها غفلت كردند با رحمت و لطف و مهرباني با آنها رفتار كن. مطلب ديگر اينكه در آن بخش همه آنها آن روز اسلام نياورده بودند بعضي از آنها مسلمان بودند بعضي غير مسلمان كشورهاي اسلامي هم كه بعداً تشكيل شدند همين‌طور است برخي افراد مستأمن‌اند يعني غير مسلمان يا غير موحدند كه در پناه دولت اسلامي به سر مي‌برند فرمود نسبت به آنها عدالت واجب است مبادا نسبت به آنها ستم بكني براي اينكه مردم دو قسم‌اند يا مؤمن‌اند كه برادر ديني تو هستند يا اگر كافرند ملحدند برادر نوعي تو هستند «وَ لاَ تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً» يك درنده خون‌آشام باشي اين‌چنين روا نيست كه «تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّيْنِ أَوْ نَظِيْرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ» بالأخره اينها يا برادر ديني تو هستند يا نظير تو هستند ـ به عنوان برادر تعبير نفرمود, فرمود نظير تو هستند ـ هم‌نوع تو هستند از انسانيت سهمي دارند «أَوْ نَظِيْرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَي عَلَي أَيْدِيْهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ» بالأخره اشتباهاتي دارند عدل, كف زندگي است اگر با اين كف زندگي بخواهيم جامعه را اداره كنيم دشوار است يك مقدار از عدل بالاتر مسئله احسان, رأفت, گذشت و عنايت است اينها گاهي عمدي گاهي سهوي اشتباهي دارند «وَ يُؤْتَي عَلَي أَيْدِيْهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَصَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَصَفْحِهِ» مگر شما علاقه‌مند نيستي كه ذات اقدس الهي در قيامت از گناهان و اشتباهات شما صرف‌نظر كند عفو كند صفح كند صفح يعني صفحه خاطرات را ورق بزند ﴿فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَح[14] يعني اين صفحات را ورق بزن اين صفحه را ناديده بگير اين ورقه پرونده را ناديده بگير «فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلاَّكَ» ولي بدان گرچه تو بالاتر از مردمي, علي‌بن‌ابي‌طالب(عليه السلام) كه تو را فرستاد بالاتر از توست و بالاتر از تو و علي خداي سبحان است كه همه ما منتظر رحمت و عنايت او هستيم «وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ» خداي سبحان كفايت امور اينها را به تو سپرد نفرمود من اين كار را كردم يك موحد همه كارهاي خير را از خداي سبحان مي‌داند فرمود امروز كفايت اين امور را خداي سبحان به دست تو داد «وَ ابْتَلاَكَ بِهِمْ» تو را به اين مقام مبتلا كرده است چون هر چه انسان در دنيا دارد ابتلاست ابتلا يعني آزمون و امتحان, هم افراد بيمار كه در بيمارستان‌اند مبتلا به مرض‌اند هم ما كه فعلاً الحمدلله از سلامت برخورداريم مبتلا به سلامتيم ابتلا يعني امتحان, هم فقرا مبتلا به فقرند هم اغنيا مبتلا به غنايند ابتلا يعني آزمون, ﴿فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ٭ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ٭ كَلَّا[15] فرمود بعضي‌ها مبتلا به غنايند بعضي مبتلا به فقر, بعضي مبتلا به سلامت‌اند بعضي مبتلا به مرض, مبتلا يعني ممتحن, هيچ چيزي در دنيا صبغه پاداش محض يا كيفر صِرف ندارد مي‌شود ابتلا, فرمود خدا الآن تو را مبتلا كرده كه استاندار مصر شدي اين ابتلاست اين مقام مي‌شود مقام بَلوا و ابتلا «وَ ابْتَلاَكَ بِهِمْ وَ لاَ تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ» خداي سبحان در سوره مباركه بقره ربا را جنگ با خدا معرفي كرد كه فرمود: ﴿فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّهِ[16] ولي وجود مبارك حضرت امير ظلم به زيردست يا كفايت نكردن امور زيردست و معصيت كردن خدا درباره امور زيردست را هم حرب خدا قرار داد فرمود مبادا به جنگ خداي سبحان قيام بكني «فَإِنَّهُ لاَ يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لاَ غِنَي بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ» شما اگر به جنگ خدا رفتيد با كدام دست مي‌توانيد دفاع كنيد يك بيان نوراني حضرت داشتند كه اگر كسي مخالفت خدا را كرد بايد بداند خداي سبحان اول صرف‌نظر مي‌كند عفو مي‌كند ولي اگر او جَري شد اگر خدا بخواهد او را بگيرد از جاي ديگر سربازكشي نمي‌كند بلكه «جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ» فرمود مردم! بدانيد اگر خدا خواست ـ معاذ الله ـ كسي را بگيرد دست و پاي همان شخص, سربازان خدا هستند يا چيزي را امضا مي‌كند كه رسوا مي‌شود يا جايي مي‌رود كه رسوا مي‌شود يا حرفي را مي‌زند كه رسوا مي‌شود; زبان انسان, قلم انسان, قدم انسان سربازان خدا هستند لازم نيست از جاي ديگر سربازكشي كند فرمود: «جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ»[17] خب اين نهايت تذكر را به ما مي‌دهد. اينجا هم فرمود مالك! دستي كه بتواني با آن دست در برابر قدرت الهي مقاومت كني نخواهي داشت اميدواريم خداي سبحان آن توفيق را به همه ما مرحمت كند كه به معارف الهي آشنا بشويم, معتقد بشويم, عمل كنيم و به جامعه منتقل كنيم.

مجدّداً مقدم همه شما بزرگواران را گرامي مي‌داريم از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم به همه شما خير و صلاح و فلاح دنيا و آخرت را مرحمت كند!

پروردگارا تو را به انبيا و اوليايت قسم امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما!

نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما, حوزه و دانشگاه ما را در سايه وليّ‌ات از هر خطري محافظت بفرما!

اين عزيزان و بزرگواران را مشمول ادعيه خاصّ وليّ‌ات قرار بده!

مشكلات مملكت در بخش‌ اقتصاد, مسكن, ازدواج جوان‌ها و ساير بخش‌ها را در سايه لطف وليّ‌ات برطرف بفرما!

روح مطهر امام راحل, و شهداي انقلاب و جنگ را در سايه رحمتت با انبيا محشور بفرما!

بيداري اسلامي خاورميانه را به هدف نهايي‌‌‌ برسان!

دشمنان نظام اسلامي مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را مخذول و منكوب بفرما!

اين كشور وليّ عصر را تا ظهور آن حضرت از هر خطري محافظت بفرما!

جوان‌هاي مملكت را مشمول دعاي خير وليّ‌ات قرار بده!

فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت قرار بده!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1] . مسند احمد, ج3, ص333; صحيح (البخاري), ج4, ص16.

[2] . سورهٴ احزاب, آيهٴ 41.

[3] . سورهٴ حديد, آيهٴ 4.

[4] . سورهٴ بقره, آيهٴ 30.

[5] . سورهٴ اعراف, آيهٴ 180.

[6] . الصحيفة السجادية, دعاي 47.

[7] . سورهٴ فصلت, آيهٴ 54.

[8] . نهج‌البلاغه, نامه 62.

[9] . البيان و التبيين (جاحظ), ج1, ص88.

[10] . سورهٴ آل‌عمران, آيهٴ 185; سورهٴ انبياء, آيهٴ 35; سورهٴ عنكبوت, آيهٴ 57.

[11] . سورهٴ بقره, آيهٴ 254.

[12] . سورهٴ عبس, آيهٴ 34.

[13] . مجمع‌البيان, ج8, ص455; (سورهٴ عنكبوت, آيهٴ 60).

[14] . سورهٴ مائده, آيهٴ 13.

[15] . سورهٴ فجر, آيهٴ 15 ـ 17.

[16] . سورهٴ بقره, آيهٴ 279.

[17] . نهج‌البلاغه, خطبه 199.