نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

جلسه درس اخلاق (1391/11/19)

Loading the player...

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّی اللّه علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و أهل بيته الأطيبين الأنجبين سيّما بقيّة الله في العالمين بهم نتولّي و من أعدائهم نتبرّءُ الي الله!

مقدم شما بزرگواران حوزوي و دانشگاهي و قرآني و سپاهي و بسيجي, را گرامي مي‌داريم و توفيق شما و همه علاقه‌مندان قرآن و عترت را در سايه عنايت وليّ عصر(ارواحنا فداه) از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم!

بحث‌هاي روز پنج‌شنبه در دو بخش خلاصه مي‌شد بخش اول مسائل اخلاقي بود بخش دوم هم شرح كوتاهي از نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) كه آن هم به مسائل اخلاقي برمي‌گردد به مناسبت اينكه در دهه پربركت فجر و در آستانه 22 بهمن هستيم مقداري هم لازم است درباره عظمت انقلاب اسلامي و موفقيّت ملت بزرگ اسلام در سايه قرآن و عترت براي برگزاري نظام جمهوري اسلامي مطالبي عرض بشود.

وجود مبارك اميرمؤمنان(سلام الله عليه) وقتي مسئله بعثت رسول خدا را تبيين مي‌كنند از همان آغاز شروع مي‌كند به جهاني بودن رسالت آن حضرت نمي‌فرمايد عربستان اين‌چنين بود, مكه چنان بود, مدينه چنين بود مي‌فرمايد جهان در عصر بعثت گرفتار شرك و الحاد و تشبيه بود و وجود مبارك رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) آمده است جهان را موحّد كند[1] اين‌چنين نبود كه رسالت آن حضرت در آغاز مربوط به حجاز بود بعد منطقه‌هاي ديگر, در همان آغاز, جهاني بود منتها اجراي دستورها از حجاز و امثال حجاز شروع شد كه ﴿قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِنَ الْكُفَّارِ[2] فرمود جهان يا گرفتار تجسيم بود يا گرفتار تشبيه بود يا گرفتار الحاد بود يا گرفتار شرك. وجود مبارك رسول گرامي چند عنصر اصيل را به همراه خود آورد و به مردم منتقل كرد يكي اينكه جهان, ساخته خداست يكي اينكه انسان, آفريده خداست يكي اينكه پيوند انسان و جهان را خدا كاملاً تدبير كرده است بعد از تبيين اين عناصر سه‌گانه اين مثلث, نسبت به انبيا از آدم تا خودش سخن گفت, صحف آسماني و كتاب‌هاي انبياي گذشته را از كتاب‌هايي كه براي انبياي ابراهيمي آمده است, صحف ابراهيم بود, زبور داود بود اينها را در كنار قرآن مطرح كرد فرمود خدايي كه جهان را آفريد, منظم و يكسان آفريد هيچ ناهماهنگي در صدر و ساقه جهان نيست ﴿مَا تَرَي فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ[3] يعني شما علوم فراواني مربوط به زمين و دريا و زيردريا و زيرزمين داريد هرگز بي‌نظمي نمي‌بينيد علوم فراواني درباره كيهان‌شناسي داريد درباره ستاره‌هاي ثابت و سيّار داريد, هيچ بي‌نظمي در سپهر نمي‌بينيد رابطه انسان با جهان هم بشرح ايضاً اصرار پيامبر اين بود كه آسمان, خلقت است زمين, خلقت است پيوند آسمان و زمين, خلقت است يعني اگر علومي در حوزه‌ها و دانشگاه‌ها مطرح است ما علوم طبيعي نداريم تا بگوييم فيزيك اسلامي و غيراسلامي ندارد وقتي طبيعت نبود, علم طبيعي هم نداريم آنچه در آسمان و زمين هست خلقت است وقتي معلومِ ما مخلوق خدا بود علمِ ما مي‌شود خلقت‌شناسي وقتي علم, خلقت‌شناسي شد همه علوم مي‌شود ديني زيرا علم درباره كار خدا سخن مي‌گويد. بسياري از شماها با علوم رايج در حوزه آشناييد مي‌گويند بحث‌ كردن درباره قول معصوم, فعل معصوم, حجّت ديني است خب اگر بحث درباره فعل امام ديني است بحث درباره فعل پيغمبر ديني است يقيناً بحث درباره فعل خدا ديني خواهد بود اصرار پيامبر و قرآن اين بود ما چيزي به نام طبيعت نداريم چيزي به نام دهر نداريم هر چه هست خلقت است يا كوتاه‌مدت يا درازمدت يا ثابت يا سيّار, يا ارضي يا سمايي يا جماد و نبات و انسان يا فرشته و عرش و كرسي اينها خلقت‌اند و خلقت‌شناسي نمي‌تواند غيرديني باشد زيرا آن عالِم لحظه به لحظه مي‌گويد خدا چنين كرد, خب چه علم ديني از اين شفاف‌تر! اين نگاه را وجود مبارك حضرت به جوامع علمي داد فرمود نگوييد طبيعت, نگويد علوم طبيعي, بگوييد خلقت و خلقت‌شناسي. نظم در اين عالَم حاكم است به نحوي كه از برخي بزرگان نقل شد كه اگر مجموعه اين ستاره‌هاي آسماني و موجودات زميني به صورت نغمه و آهنگ در بيايند مي‌شود موسيقي از بس جهان منظم است ﴿مَا تَرَي فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ﴾ نه اختلاف در جهان هست نه تخلّف در جهان, نه ناهماهنگي در آسمان و زمين است نه دير رسيدن به وظيفه; اين مربوط به جهان. درباره انبيا هم كه رهبران الهي‌اند فرمود آن حرفي را كه اوّلين پيامبر گفت, آخرين پيامبر همان را تصديق مي‌كند ديگر نمي‌گويد زمان و زمين عوض شده است چون زمان و زمين موجود مادي و طبيعي را عوض مي‌كند اما اگر خلقت الهي باشد فرمان خدا باشد حكم خدا باشد آنچه آدم فرمود همان را هم خاتم انجام مي‌دهد منتها راه‌هاي فرعي و جزئي گوناگون است كه فرمود: ﴿لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجاً[4] ولي راه اصيل و اصلي واحد است كه صراط مستقيم است پس انبيا هماهنگ با جهان سخن مي‌گويند و صحف الهي انبيا هماهنگ با نظام حق تدوين شده است. دو مطلب است كه نبايد از آن غفلت كنيم يكي نظم جهان است كه ما را به وجود ناظم هدايت مي‌كند; يكي حق بودن جهان است كه ما را به معاد رهبري مي‌كند در قرآن بر اين دو اصل خيلي تكيه شده نظم را ممكن است بسياري بفهمند اما حق بودن نياز به تذكر دارد اين دو اصل كاملاً از هم جدايند و بحثشان جداست نظم را ممكن است دانشمندان عادي هم بفهمند اما حق بودن خيلي شفاف و روشن نيست حق يعني اين نظام در سير و حركت است كه به مقصد برسد اگر اين نظام مقصدي نمي‌داشت و دوباره برمي‌گشت به حالت اول و رجوع مي‌كرد مي‌شد يك نظام پوچ و باطل اما وقتي همه موجودات به دارالقرار مي‌رسند هر كسي چه صالح چه طالح به پاداش و كيفرش مي‌رسد و هيچ چيزي در جهان ياوه و باطل و بيهوده نيست اين مي‌شود حق. خداي سبحان اصرارش در قرآن كريم با دو قضيه موجبه و سالبه اين است كه اين جهان حق است (يك) اين جهان باطل نيست (دو) فرمود: ﴿مَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً[5] باطل يعني بي‌هدف و پوچ, حق يعني هدفمند بودن و دارالقرار داشتن اگر حركت, مقصدي را در پي نداشته باشد و به مقصودي نرسد مي‌شود شناوري و سرگرداني نه حركت. حركت مستحضريد كه شش امر را دارد محرّك را دارد, متحرّك را دارد,  مسافت را دارد,  زمان را دارد,  قوّه را دارد, فعل را دارد, هر حركتي بالأخره بايد به سامان برسد اگر به سامان رسيد به ثبات مي‌رسد نه به سكون, جهان به ثبات راه پيدا مي‌كند و آن دارالقرار است و ديگر خستگي در آن نيست لذا بهشتي‌ها نمي‌گويند حالا كه ما يك ميليون سال اينجا مانديم خسته شديم چيزي نيست كه با خستگي همراه باشد آنكه خستگي مي‌آورد سكون است آنكه منزّه از خستگي است ثبات است كه انسان به دارالقرار مي‌رسد ثابت مي‌شود همه نِعم براي او هر لحظه تازه است اصرار قرآن كريم اين است كه اين جهان حق است نظم را براي آن بيان مي‌كند كه ما پي به ناظم حكيم ببريم حق بودن را كه فرمود: ﴿خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ﴾,[6] ﴿مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ[7] اين ﴿بِالْحَقِّ﴾ يعني مصالح ساختماني جهان حقيقت است يك وقت است مي‌گويند اين مركز را اين مسجد را يا اين حسينيه را با چه چيزي ساختند مي‌گويند با سيمان و گچ و آهن ساختند يك وقت سؤال اين است كه گچ را با چه چيزي ساختند, زمين را با چه چيزي ساختند, آسمان را با چه چيزي ساختند, مي‌گويند با حق ساختند; يعني زمين هدف دارد آسمان هدف دارد بايد به جايي برسد اين ﴿بِالْحَقِّ﴾ گفتن‌ها براي اثبات معاد است آن منظّم بودن‌ها براي اثبات وجود ناظم دقيق حكيم عليم. اين دو كار را كه در كنار هم حضرت رسول(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) انجام داد بعد به ما فرمود شما كه جامعه بشري هستيد با قانوني سر و كار داريد كه دو اصل دارد: كلي است و دائم يعني همگاني است و هميشگي نسل‌پذير نيست; الي يوم القيامه هر فردي را شامل مي‌شود, مي‌شود كلي و چون تا روز قيامت است مي‌شود دائم; كليت و دوام يعني همگاني و هميشگي را گوشزد كرد تا همه مردم را به يك اصل دعوت كند. هدف والا و اصلي حضرت هم دعوت جامعه انساني به توحيد بود حالا اگر توحيد نشد و اسلام نشد حداقل آن است كه به وحدت برسند جامعه را به وحدت دعوت مي‌كند نه تنها امت اسلامي را, نه تنها شيعه را, نه تنها تقريب بين مذاهب را تشويق مي‌كند, بلكه تقريب بين جميع جوامع بشري را مي‌طلبد كه اين اتحاد براي آن است كه نه كسي بيراهه برود نه كسي راه كسي را ببندد. نموداري از اين را شما در بيان نوراني كه مرحوم كليني از امام صادق(سلام الله عليه) نقل كرده است مي‌بينيد; در زمان آن حضرت جنگي بين دو گروهي كه هر دو باطل بودند رخ داد شخصي به حضور حضرت رسيد عرض كرد جنگي بين دو گروه كه هر دو باطل‌اند رخ داد آيا ما به اينها سلاح بفروشيم يا نه حضرت در جواب كوتاه سه نكته را فرمود اول اينكه بفروش و اين حرام نيست دوم اينكه به هر دو گروه بفروش, سوم اينكه فقط سلاح‌هاي دفاعي بفروشيد نه سلاح‌هاي تهاجمي يعني تير و دشنه و شمشير و نيزه و عمود نفروشيد خود و سپر و زره و چكمه و اينها بفروشيد «بِعْهُما ما يَكُنّهما»[8] آنچه حافظ هر دو گروه است بفروشيد چون دين آمده جلوي خونريزي را بگيرد ولو در بين كفار و اهل باطل, آمده با جنگ مخالقت كند ولو در بين كفار و اهل باطل; آمده جامعه را اگر شد الهي كند وگرنه انساني كند. اين همان بيان نوراني سيدالشهداء(سلام الله عليه) در قتلگاه كه فرمود: «يا شيعة آل أبي‌سفيان إن لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا احراراً في دنياكم»[9] در دنيا آزادمرد باشيد دين آمده جلوي اين ﴿إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً[10] را بگيرد دين آمده جلوي ﴿يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ[11] را بگيرد بنابراين اين دين آمده محقّقانه جهان را مشخص كرد, صحف انبيا را مشخص كرد, فطرت انسان‌ها را مشخص كرد, پيوند انسان و جهان را مشخص كرد, بر اساس اين تحليل كتاب تكويني, كتاب تدويني نوشت به نام قرآن و دستورات اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) را كه همتاي قرآن‌اند به ما دادند فرمود در درجه اول توحيد, اگر به آن مقام بار نيافتيد لااقل وحدت. ما در آستانه 22 بهمن 1391 هستيم ممكن است كسي اشكالي, نقدي داشته باشد همه جا هست ولي اساس كار اين است كه ما هرگز اين اشكالات و نقدهاي جزئي را يا از شخص حقيقي يا حقوقي داشته باشيم به حساب اصل نظام, به حساب اصل ايران, به حساب اصل مملكت نياوريم حتماً با حضور عاقلانه خود اين نظاممان را, اين كشورمان را, اين مليت و مملكتمان را در سايه وليّ عصر حفظ كنيم مستحضريد كه الآن ما در ميدان مين هستيم در شرق ما آن ميانمار از يك طرف, افغانستان و پاكستان از طرف ديگر به اين وضع است در غرب ما متأسفانه وضع عراق به اين صورت است در جنوب هم كه شيوخ خليج فارس آمدند اين كشورهاي كوچك را مركز پايگاه نظامي اعديٰ عدوّ ما كردند در شمال غرب هم كه اين پايگاه اينجرليك تركيه بود به بهانه ناتو دارند موشك مي‌آورند اما خداي سبحان قادر است كه اين كشور وليّ‌اش را تا روز ظهور آن حضرت از هر خطري حفظ كند آنچه از ما برمي‌آيد اين است كه اين نظام را تا آنجا كه مقدور ماست و مي‌فهميم ياري كنيم اگر دست بچه‌هايمان را گرفتيم در راهپيمايي شركت كرديم ثواب مضاعف داريم يك بيان نوراني از حضرت اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) است كه اين در خطبه قاصعه نهج‌البلاغه هست در خطبه قاصعه كه جزء مفصل‌ترين خطبه‌هاي نوراني آن حضرت است حضرت فرمود شما مستحضريد كه حجاز يك حيات خلوت بود براي امپراطوري ايران در شرق و براي امپراطوري روم در غرب و شمال غرب كسي براي حجاز عظمت و اهميتي قائل نبود انبياي ابراهيمي به بركت وجود مبارك ابراهيم خليل(عليهم آلاف التحيّة و الثناء) اين پرچم توحيد را برافراشتند جامعه را موحد كردند مدتي وجود مبارك ابراهيم نامش زبانزد خاص و عام بود اسحاق هم اين‌چنين, اسماعيل تا حدودي, يوسف(سلام الله عليه) هم اين‌چنين و فرزندان ديگر, بعد فرمود اينها رحلت كردند بعد از اين بزرگواران فرزندان اينها نتوانستند وحدت را حفظ كنند نظامشان را حفظ كنند ملت و مليّتشان را حفظ كنند اكاسره و قياصره اين دو عبارت در نهج‌البلاغه در خطبه قاصعه راجع به امپراطوري ايران و روم است اكاسره جمع كِسراست ـ نه كَسرا ـ كِسرا لقب پادشاهان ايران بود قيصر لقب پادشاهان روم بود حضرت در آن خطبه فرمود اكاسره از شرق و قياصره از غرب آمدند اين حجاز را و اين منطقه خاورميانه را ارباً اربا كردند پيغمبرزاده‌ها را به اسارت بردند امامزاده‌ها را به بردگي بردند فرمود اينها فرزندان انبيا را اصحاب دبر و وَبر كردند. يك وقت است كسي مي‌رود در جلسه‌اي گوش مي‌دهد مي‌بيند چهارتا آيه خوانده شد, چهارتا روايت خوانده شد يك آدم عادي است خب او همان مقداری كه گوش بدهد كافي است او يا تاجر است يا كاسب است يا پيشه‌ور است يا دامدار است يا كشاورز اما يك طلبه يك دانشجو وقتي وارد محفلي شد چهارتا حديث شنيد چهارتا آيه شنيد او اگر ضبط نكند به مرجع مراجعه نكند اين مي‌شود اتلاف عمر. اين را مستحضر هستيد و باشيد كه اتلاف عمر, حقيقت شرعيه ندارد يعني كسي برود وارد مجلس علمي بشود فقط گوش بدهد بعد ديگر مراجعه نكند به متون, اين آن يك ساعت و رفت و آمدش را تلف كرده نبايد توقع داشته باشد كه آيه نازل بشود كه اگر به مجلس علمي رفتيد فقط گوش داديد به منبع رجوع نكرديد عمرتان را تلف كرديد! اينكه مي‌بينيد بعضي‌ها ده سال, بيست سال در حوزه هستند و همچنان هستند و آدم متوسط‌اند همين است كه فرق بين جلسه علمي و جلسه غيرعلمي را نمي‌دانند بعد به متون مراجعه نمي‌كنند بعد سؤال نمي‌كنند در همان حد مي‌مانند حتماً كساني كه حوزوي و دانشگاهي‌اند به خطبه قاصعه مراجعه كنند اين اكاسره را ببينند اين قياصره را ببينند, ناله حضرت امير را ببينند كه حضرت از چه چيزي اعلام خطر كرد فرمود شما اگر متحد نباشيد حاضر در صحنه نباشيد «حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ»[12] نباشد اين نظام آسيب مي‌بيند اكاسره از شرق حمله مي‌كنند قياصره از غرب حمله مي‌كنند چه اينكه حمله كردند پيغمبرزاده‌ها را, امامزاده‌ها را اصحاب دبر و وبر كردند آن روز كه اتومبيل و امثال اتومبيل نبود آن روز همين شتر بود و شترباني و امثال اين. شتربان و شتر دو كار رسمي دارند يكي دبر و يكي وَبر, وبر آن پشم‌هاي و كُرك‌هاي روي سينه شتر است كه آن را مي‌چينند پشم‌هاي نرم بادوامي است اينكه مي‌بينيد يك عباي وبري دارند اين وبر از پشم‌هاي لطيف و بادوام روي قسمت سينه شتر است آن ساربان بايد اينها را بچيند بشورد بريسد بعد به صورت پارچه در بياورد دبر آن زخم‌هاي پشت شتر است فرمود اينها پيغمبرزاده‌ها را, امامزاده‌ها را آوردند چاروادار كردند اصحاب دَبر كردند اصحاب وبر كردند فرمود امروز زمام حكومت به دست من است اگر من را تنها بگذاريد ملت و مملكت را تنها بگذاريد گرفتار اختلاف بشويد «كل يجرّ النار إلي قرصه»[13] همان اكاسره همان قياصره شما را به صورت اصحاب دبر و وبر در مي‌آورند اگر ـ خداي ناكرده ـ ذرّه‌اي اين نظام آسيب ببيند آن اعديٰ عدوّ ما كه كسي را ابقا نمي‌كند مي‌شود ﴿لاَ تُبْقِي وَلاَ تَذَرُ[14] بنابراين بر همه ما واجب است مواظب زبانمان, گفتارمان, رفتارمان, كردارمان باشيم كاري كه به نظام آسيب مي‌رساند نكنيم براي تقويت نظام, حفظ نظام آدم مي‌تواند آهسته حرف بزند در جلسات خصوصي اشكالش را بگويد نقدش را بگويد راه‌حل ذكر بكند كه ـ خداي ناكرده ـ اين نظام آسيبي نبيند اين بيان نوراني علي بن ابي طالب(سلام الله عليه) است فرمود مبادا ـ خداي ناكرده ـ اگر اختلاف كرديد در اثر اختلاف به بيگانه راه نشان بدهيد وگرنه همان اصحاب دبر و وبر دامنگير شما خواهد شد و همين كار هم شد يعني بعد از وجود مبارك حضرت امير وضع به جايي رسيد كه ابوريحان بيروني نقل مي‌كند و ابوالحسن عامري نقل مي‌كند اينها هر دو معاصر مرحوم ابن سينا هستند قبل از هزار سال زندگي مي‌كردند اينها هر دو نقل كردند كه با خانه‌نشين كردن اهل بيت عصمت و طهارت و تبديل غدير به سقيفه و تبديل صلح به سوزش و تبديل حكومت علوي به حكومت اموي و مرواني كار به جايي رسيده است كه معاويه بعد از اينكه به بخش‌هايي دسترسي پيدا كرد كه آ‌ن منطقه, منطقه بت‌پرستي بود و به بت‌هاي گران‌بها و مرصّع دست پيدا كرد آن‌گاه اين بت‌ها را از مركز حكومت اسلامي صادر كرد به هند تا آنها كه بت‌پرست بودند اين بت‌ها را بخرند.[15] خب اين دو حكيم بزرگوار نقل مي‌كنند يعني هم ابوالحسن عامري هم ابوريحان بيروني اين معاويه كه داعي خلافت داشت و به نام خليفه مسلمين در شام حكومت مي‌كرد اين بت‌ها را مرصّع مي‌كرد چون سلاطين هند بت‌پرست بودند و اين بت‌ها را گران‌تر مي‌خريدند به آنها مي‌فروخت. ديني كه مي‌گويد بت‌ها را بايد از بين برد ﴿فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِيراً لَّهُمْ[16] وارثان انبياي ابراهيمي بايد تبر به دست باشند كه بت‌شكن باشند نه بت‌فروش ولي وقتي علي(سلام الله عليه) يا اهل بيت(عليهم السلام) منزوي شدند همين شخص به نام خليفه مسلمين به جاي بت‌شكني كه كار ابراهيم(سلام الله عليه) بود بت‌فروشي مي‌كرد در پايان سوره مباركه حج خداي سبحان به ما فرمود شما فرزندان ابراهيم هستيد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ﴾ اين منصوب به اغراست يعني «خذوا ملة أبيكم» دين پدرتان را بگيريد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ[17] در اثر اختلاف، غدير کم کم به سقيفه تبديل مي‌شود و سقيفه به خلافت اموي در شام تبديل مي‌شود كم كم بت‌شكني به بت‌فروشي تبديل مي‌شود كه «أعاذنا الله من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا»

اميدواريم خداي سبحان اين نظام و ملت و مملكت را در سايه وليّ‌اش حفظ بفرمايد! مجدداً مقدم شما بزرگواران, برادران, خواهران, حوزوي و دانشگاهي و عزيزان سپاهي و دفاعي و بسيجي را گرامي مي‌داريم از خداي سبحان مسئلت مي‌كنيم توفيق ادراك صحيح معارف الهي را به همه شما مرحمت بفرمايد! و اين ملت بزرگوار ما را در سايه وليّ‌اش مشمول ادعيه آن حضرت قرار بدهد!

پروردگارا امر فرج وليّ‌ات را تسريع بفرما!

نظام ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما را در سايه وليّ‌ات حفظ بفرما!

روح مطهر امام راحل و شهداي انقلاب و جنگ را با انبيا و اوليا محشور بفرما!

بيداري اسلامي خاورميانه را به آن مقصد نهايي‌ برسان!

مشكلات مملكت را مخصوصاً در بخش مسكن و اقتصاد و ازدواج جوان‌ها به بهترين وجه برطرف بفرما!

فرزندان ما را تا روز قيامت از بهترين شيعيان اهل بيت(عليهم السلام) قرار بده!

خطر دشمنان دين مخصوصاً استكبار و صهيونيسم را به خود آنها برگردان!

بين ما و قرآن و عترت در دنيا و برزخ و قيامت جدايي نينداز!

«غفر الله لنا و لكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 


[1] . نهج‌البلاغه, خطبه 1.

[2] . سورهٴ توبه, آيهٴ 123.

[3] . سورهٴ ملك, آيهٴ 3.

[4] . سورهٴ مائده, آيهٴ 48.

[5] . سورهٴ ص, آيهٴ 27.

[6] . سورهٴ انعام, آيهٴ 73.

[7] . سورهٴ دخان, آيهٴ 39.

[8] . الكافي, ج5, ص113.

[9] . اللهوف, ص120.

[10] . سورهٴ نمل, آيهٴ 34.

[11] . سورهٴ بقره, آيهٴ 205.

[12] . نهج‌البلاغه, خطبه 3.

[13] . الامثال المولدة, ص353.

[14] . سورهٴ مدثر, آيهٴ 28.

[15] . نهايةالارب, ج24, ص353.

[16] . سورهٴ انبياء, آيهٴ 58.

[17] . سورهٴ حج, آيهٴ 78.