دیگر اخبار
فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

شناسه : 27964392


سوره مبارکه «کوثر» آیات 1 تا 3
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ (1) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ (2) إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ (3)

اين سوره مبارکه‌اي که به نام «کوثر» است و اسامي ديگري هم به عنوان «علم بالغلبة» براي آن ياد شده است مي‌تواند در مدينه نازل شده باشد و در مکه هم نازل شده باشد؛ لکن صبغه ظاهري‌ آن به مکه نزديک‌تر است. در اين سوره مبارکه از ذات اقدس الهي به ضمير «متکلم مع الغير» که نشانه تفخيم و جلال و شکوه است ياد شد که ﴿إِنَّا.

فعل هم به عنوان ﴿أَعْطَيْنا نه «أعطيتُ»، اينها نشانه آن است که ذات اقدس الهي با بسيار يا همه اسماي حسناي خود ظهور کرده است. کلمه «عطا» بار معنوي و مزيتي بر ساير کلمات ندارد برخلاف برکت، برخلاف نعمت، برخلاف رحمت و مانند آن؛ چون «عطا» گاهي نسبت به مؤمنان است گاهي نسبت به دگرانديشان و کافران. ﴿كُلّاً نُّمِدُّ هؤُلاَءِ وَ هؤُلاَءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَ مَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً؛[1] يعني هم به بدان مي‌دهيم هم به خوبان و عطاي الهي محدود و محظور نيست. اين کلمه «عطا» درباره آنچه خداي سبحان به غير مؤمن مي‌دهد هم به کار رفته است. فعلي که انسان در کار خير انجام مي‌دهد اين عطا و إعطاء است ﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي وَ اتَّقَي ٭ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَي.[2] غرض آن است که فعل خوب از غير خدا هم صادر بشود اعطاء است و کار خدا مطلقا حَسَن است ولي آنچه را که مي‌دهد گاهي به بدان مي‌دهد گاهي به خوبان؛ البته امور مالي و مادي. خود آن عطا و عطيه نشانه فضيلت نيست اما اسناد آن به ذات اقدس الهي با ضمير «متکلّم مع الغير» نمي‌تواند بدون عنايت و کرامت باشد؛ ولي خود واژه عطا همتاي واژه برکت، رحمت، کرامت و مانند آن نيست.

درباره قرآن کريم در سوره مبارکه «حجر» و مانند آن چنين آمده است که ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ[3] هم با ﴿إِنَّا هم با ﴿نَحْنُ هم با ﴿نَزَّلْنَا که سه بار از خود با جلال و شکوه ياد کرده است اينجا آن طور نيست. «علي أي حال» اين بدون کرامت و بدون عنايت ويژه نيست ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ ما به تو داديم.

«کوثر» که صيغه مبالغه است به معناي شرّ کثير نيست، يک؛ به معناي مشترک بين شرّ کثير و خير کثير نيست، دو؛ فقط خير کثير را در بر مي‌گيرد، سه؛ ما به تو خير کثير داديم ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ. کثرتي را که ذات اقدس الهي نام مي‌برد با کثرتي که افراد ديگر نام مي‌برند فرق مي‌کند. خدا اگر بفرمايد کثير است با اينکه مخلوق بگويد کثير است اين خيلي تفاوت دارد و اگر ذات اقدس الهي فرمود کثير است تا دامنه قيامت را هم ممکن است شامل بشود. آن کوثري را که خداي سبحان به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) داده است يک کوثر مانا و پايا و پايدار است و ماندني است.

درباره کوثر در حدود دوازده يا سيزده قول بلکه بيشتر هست که بخشي از آنها به کوثرهاي دنيا برمي‌گردد، بعضي به آخرت برمي‌گردد، بعضي به جمع بين دنيا و آخرت برمي‌گردد؛ درباره نبوت گفته شد قرآن گفته شد، موفقيت ظاهري هم گفته شد حوضي در بهشت گفته شد و ساير برکات که در بهشت است گفته شد مصاديق فراواني براي کوثر هست همه آنها حق است و مشمول هست چون کوثر محدود نيست؛ لکن مصداق بارزش را ذيل اين سوره تعيين مي‌کند که حالا بايد روشن بشود که برابر ذيل اين آيه مصداق کوثر چيست؟ ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ.

گرچه اين فعل، فعل ماضي است لکن به قرينه کوثر بودن، از زمان منسلخ است، سه بُعد را در بر مي‌گيرد، گذشته و حال و آينده را شامل مي‌شود زيرا اگر کوثر است و اگر خير کثير است مانا و پايا است، چيزي که مانا است و پايا است ادامه او هم اعطا است ادامه او هم إيتا است و گذشته در آن نيست. يک وقت است از گذشته خبر مي‌دهد که او منقضي شده است اينجا فعل ماضي معناي خاص خود را دارد، اما اگر چيزي مانا باشد گذشته و حال و آينده را در بر بگيرد، هم ﴿إِنَّا أَعْطَيْنا معناي ماضي را دارد، هم ﴿إِنَّا أَعْطَيْنا يعني «سنعطي» که حال و استقبال را در بر مي‌گيرد، هم ﴿إِنَّا أَعْطَيْنا ناظر به آن است که فيض و عطاي ويژه حضرتش نسبت به شما او «دائم الفيض علي البرية» است «دائم الفيض» بر شما است.

بنابراين يک خير کثير دامنه‌داري که گذشته و حال و آينده را هم در برمي‌گيرد، اين طور نيست که ما داديم و منقطع شد، چون کوثر دائمي است نعمت دائمي است، إنعام دائمي است و منعمي که «دائم الفضل» است با إنعام دائمي نعمت مستمر را عطا مي‌کند ﴿إِنَّا أَعْطَيْنا «إنا نعطي» و اين چنين خواهد بود. پس نعمتي بايد باشد که خير کثير است و مانا است و باقي است. شاهدش هم ذيل سوره مبارکه است که بعد تبيين مي‌شود.

در برابر هر نعمتي بايد شکر کرد و بهترين شکر خير شکر نماز است. اين نماز که خير کثير است بهترين عبادت است عمود دين است مناجات با خداست که «إنَّ الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ»[4] وقتي انسان بخواهد با خدا سخن بگويد نماز مي‌خواند و بخواهد سخن خدا را بشنود قرآن مي‌خواند که آن‌گاه ذات اقدس الهي به زبان او تکلم مي‌کند کلام خود را و انسان مي‌شود مستمع در يک حال، متکلم در حال ديگر. بهترين شکر نماز است و در هنگام نماز چگونه در تکبيرة الإحرام دست‌ها را بلند کند به کدام سمت کند تا کجا ببرد در روايات آمده است که ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ؛ يعني اين دست‌ها را هنگام «تکبيرة الإحرام» تا محاذي گوش قرار بدهد. [5]اين نشان مي‌دهد که صلات بهترين شکرگزاري نسبت به عطاياي ذات اقدس الهي است و نحر کردن هم به اين معنا است نه سخن از نحر شتر باشد؛ چون اگر در مکه نازل شد جريان حج و عمره و إحرام مصطلح فقهي در مدينه نازل شد در مکه احکام فقهي به آن صورت تبيين نشد؛ البته جزء آثار گذشته‌ها بود حج انجام مي‌گرفت جزء سنت خليل الهي بود و حج مي‌کردند کعبه مطاف بود، اما اين حج مصطلح فقهي با احکام فراواني که به همراه دارد اين بعدها آمده است. ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ شما هم شاکر باشد و شکر شما هم براي پروردگارتان باشد و دست‌ها را هم هنگام «تکبيرة الإحرام» تا محاذي أُذن ببريد و مانند آن.

مرحوم ابن بابويه قمي در کتاب شريف توحيد که از کتب قيّمه اماميه است، ايشان از وجود مبارک اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) نقل مي‌کند که تفسير اذان و اقامه را از آن ذات مقدس جويا شدند حضرت جمله به جمله اين فقرات اذان و اقامه را تفسير کردند تا رسيد به مسئله «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ»، به حضرت عرض کردند که «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» يعني چه؟ فرمود: «أَيْ حَانَ وَقْتُ الزِّيَارَةِ»[6] يعني زمان زيارت بنده نسبت به خالق خود فرا رسيده است نماز زيارت‌نامه خداست همان طوري که خلفاي الهي زيارت‌نامه دارند مخصوصاً زيارت‌نامه‌اي که وجود مبارک امام هادي(صلوات الله عليه) براي عترت طاهرين انشاء کرده است که فرمود اين زيارت جامعه را شما در هر مزاري مي‌توانيد بخوانيد و در وصف اهل بيت آمده است: ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ٭ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ[7] که اينها را همتاي فرشته‌هايي که وصفشان در سوره «انبياء» گذشت ذکر بکند؛ اينها مردان الهي‌اند بدون اذن خدا سخن نمي‌گويند از اذن خدا نمي‌گذرند نه سابق‌اند و نه لاحق و مانند آن،[8] براي آنها اين زيارت‌نامه است و زيارت‌نامه‌هاي ديگر، براي ذات اقدس الهي زيارتنامه‌اي و زيارتي تنظيم شده است که خود خداي سبحان آن را تنظيم کرده است. نماز زيارت الهي است وقتي به امام اميرالمؤمنين عرض کردند که «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» يعني چه؟ با اينکه ظاهراً معنايش روشن است حضرت فرمود: «أَيْ حَانَ وَقْتُ الزِّيَارَةِ» چون صلات زيارت معبود است و عابد در برابر معبود دارد او را زيارت مي‌کند.

به هر تقدير خصيصه نماز اين است و لذا فرمود: ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ آن نحر هم به معناي نحر شتر در روز دهم در منا آن أحکام خاص خودش را دارد آن هم البته مشمول بعضي از بيانات ديني است و اگر گستره اين جمله آن را هم بگيرد مزاحمتي نيست اما اين بايد بعد از مسئله منا و مانند آن نازل شده باشد که همه بدانند يا آن وقت نازل شده باشد که اجرا بشود ظاهراً هيچ کدام از اينها نبوده است. اين قسمت ﴿فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ آن معنا را تداعي مي‌کند.

عمده آن ذيل است آيه سوم است که با جمله اسميه و با تأکيد که ﴿إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ مي‌گويد آن که تو را ملامت کرده است و به قصور و به کوتاهي و به دوري از شهرت، دوري از يک تمدن مانا و پايا، دوري از يک جامعه و اجتماع متّهم کرده است مي‌گويد چون تو فرزند پسر نداري بنابراين «منقطع النسل» هستي و نام تو بعد از شما قطع مي‌شود و اين جمله وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که «بِحِفْظِ الْمَرْءِ فِي وُلْدِهِ»[9] هم نشان مي‌دهد که انسان به وسيله فرزندانش مي‌ماند؛ آنها اين را اختصاص مي‌دادند به مسئله فرزند ذکور و اين سنّت جاهلي بود که در ادبيات اينها ظهور پيدا مي‌کرد که:

بَنُونَا بَنُو أَبْنَائِنَا وَ بَنَاتُنَا ٭٭٭ بَنُوهُنَّ أَبْنَاءُ الرِّجَالِ الْأَبَاعِدِ[10]

يعني فرزندان ما آنهايي هستند که نوه پسران ما باشند فرزندان پسران ما باشند فرزندان دختران ما فرزندان رجال دوردست هستند «بَنُونَا» فرزندان ما «بَنُو أَبنَائِنَا»؛ اما «وَ بَنَاتُنَا» دختران ما «بَنُوهُنَّ أَبْنَاءُ الرِّجَالِ الْأَبَاعِدِ». اين مطلب را که در جاهليت بود اسلام خط بطلان کشيد و در قرآن کريم و غير قرآن يعني روايات اهل بيت(عليهم السلام) آمده است که فرزند پسري فرزند است، فرزند دختري فرزند است و فرقي بين اينها نيست و آنچه را که مي‌تواند نام اجداد را حفظ بکند فرزندان آن شخص‌اند چه از پسر چه از دختر. وقتي در جريان سلسله انبيا ذريه ابراهيم و اسحاق و اينها را که مي‌شمرد: ﴿وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ کذا و کذا و کذا تا به موساي کليم و ساير انبياي ابراهيمي مي‌شمرد مي‌فرمايد: ﴿وَ عيسي؛[11] عيسي(سلام الله عليه) از سلسله جليله انبياي ابراهيمي است و به حضرت خليل ختم مي‌شود. آن‌گاه پيروان اهل بيت(عليهم السلام) بر اساس تعليمي که اين ذوات قدسي دادند با مخالفانشان احتجاج مي‌کردند که اگر فرزند دختر فرزند نيست و اگر دخترزاده فرزند انسان محسوب نمي‌شود و اگر اين شعر باطل رسمي است که: «بَنَاتُنَا بَنُوهُنَّ أَبْنَاءُ الرِّجَالِ الْأَبَاعِدِ» چطور ذات اقدس الهي در قرآن فرمود يکي از ذراري حضرت خليل حق حضرت مسيح است؟ با اينکه مسيح از راه مادر فرزند خليل الهي است و جزء انبياي ابراهيمي است، نه از راه پدر؟ او چون که ﴿إِنَّ مَثَلَ عيسي عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ[12] او پدري نداشت تا اينکه از راه پدر به خليل الهي منسوب باشد. وقتي قرآن آمد نژاد را، شناسنامه را، فرزندي و دختري و پسري را تبيين کرده است ديگر بر جاهليت خط بطلان کشيد و فرمود چه دخترزاده چه پسرزاده فرزند انسان هستند. با ميلاد وجود مبارک صديقه کبري(صلوات الله عليها) که يازده امام از اين ذات مقدس به دنيا و جهان عرضه شدند، هر کدام از اين ذوات قدسي کوثر است؛ چه اينکه خود فاطمه(سلام الله عليها) کوثر است آن يازده امام و اين مادر يازده امام هر کدامشان کوثر هستند زيرا هر کدامشان مانا و پايا هستند و جهان را اين ذوات قدسي دارند اداره مي‌کنند و هر جا سخن از قرآن است اينها عِدل قرآن کريم‌اند، اينها مَثيل قرآن‌اند بديل قرآن‌اند عديل قرآن‌اند؛ منتها در نظام دنيايي قرآن ثقل اکبر است اينها ثقل اصغر وگرنه همان طوري که مرحوم کاشف الغطاء تصريح کرده‌اند قرآن بالاتر از امام نيست؛[13] هر چه در قرآن کريم است امام مي‌داند و هر چه را امام مي‌داند قرآن کريم واجد آن و داراي آن است و آنها که رسماً مي‌گفتند با رحلت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مکتب او برچيده مي‌شد آنها حضرت را با اين ملامت مي‌کردند اهانت مي‌کردند تحقير مي‌کردند و مانند آن. در قرآن کريم مي‌فرمايد آنها که تو را تحقير مي‌کنند و مي‌گويند او بتراء است؛ «بتراء» يعني عقب ندارد نتيجه ندارد، فطانت بتراء آن فطانت و هوشي است که نتيجه ندارد؛ ممکن است کسي زرنگي ظاهري داشته باشد ولي عقبه‌اي ندارد؛ نظير قياس بي‌نتيجه است نظير استدلال بي‌ثمر است اگر بي‌نتيجه باشد مي‌گويند أبتر است، اگر کسي قبلاً بي‌فرزند بود بي‌پسر بود مي‌گفتند أبتر است و در جاهليت اصراري داشتند که فرزند داشتن از راه پسر بايد باشد نه از راه دختر و ظاهر قرآن کريم اين است که آنها که تو را به اين فرزند نداشتن منقطع النّسل مي‌دانند و پايان يافته تلقي مي‌کنند مي‌گويند اين چراغ در آينده نزديک خاموش مي‌شود و خبري و اثري از او نيست خودشان أبتر هستند و بي‌نتيجه. الآن شرق و غرب عالم را نام مبارک اين يازده امام(صلوات الله عليهم اجمعين) و ذراري اينها فرزندان اينها نوه اينها نتيجه اينها نبيره اينها نديده اينها دارد اداره مي‌کنند. سخن از کثرت نسل نيست سخن از کثرت ياد است که ما هم ﴿رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ[14] است هم ذکر تو را محفوظ کرديم هم قرآن به وسيله عترت محفوظ شده است و اين کوثر است «إلي يوم القيامة» مانا است.

بنابراين اگر يازده نفر در طول سلسله بودند فرد عادي بودند شايد کوثر نمي‌شد، اما اين يازده امام که هر کدامشان عِدل قرآن کريم‌اند و هر کدام عصر و مصر خود را زنده کردند و کاري کردند که آن اصول «اربعمأة» سامان پذيرفت، بعد از مدتي کتب اربعه تدوين شد، بعد «إلي يوم القيامة» دارد اين مآثر و آثار زنده مي‌شود و بازگو مي‌شود و تدريس مي‌شود اينها خير کثير هستند. هر کدام از اين ائمه خير کثير هستند و کوثر هم «جامع الأطراف» بودن اين ذوات قدسي است.

بنابراين ذيل آيه تأييد مي‌کند که اين مربوط به جريان فاطمه زهرا(سلام الله عليها) است که ذات اقدس الهي اين بانو را به آن ذات عطا کرده است و از او يازده امام متولد شد که فخر جهان شدند. براي ما ايراني‌ها اين ذوات قدسي به وسيله وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) که حضرت به ايران تشريف آوردند، از طرفي ايران به برکت حضرت مأمني براي اينها بود و حجاز مأمني براي اينها نبود، اين ذوات قدسي اين بزرگان يکي پس از ديگري به ايران مهاجرت کردند ايران را به تشيع ناب هدايت کردند برکاتي را به همراه آوردند که «إلي يوم القيامة» خواهد ماند و چه کوثري از اين بهتر! و چه کوثري از اين رساتر که اينها عِدل قرآن کريم‌اند مبين قرآن کريم‌اند مفسّر قرآن کريم‌اند سيره سنّت و سريره اينها نشر مآثر و آثار قرآن کريم است چه چيزي از اين بهتر! لذا با ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ که تقريباً بوي تکريم و عنايت مي‌دهد ذکر فرمود: ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ به شکرانه اين عطيه و اعطاي کوثري نماز بگذار و در هنگام قنوت هم دست‌ها را تا محاذي گوش ببر تا به نحر ببر ﴿وَ انْحَرْ که اين دستور ديگري است. چرا اين چنين شاکر باشيم و ذاکر باشيم آن چنان؟ براي اينکه خداي سبحان ريشه بدانديشان ديني را کَند، آنها را أبتر قرار داد، «منقطع النسل» قرار داد و وجود مبارک حضرت که به حسب ظاهر پسري نداشت آن را کوثر قرار داد «کثير النسل» قرار داد، يازده امام از دختر پربرکت آن حضرت که او هم حجت بالغه الهي است معصوم است و مصون از گزند سهو و نسيان در عبادات ديني است به وسيله اينها قرار داده است.

پس ﴿إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ ٭ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ چرا؟ چون ﴿إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ آنچه تو را ملامت کرده است او بي‌نتيجه است و بي‌عقبه است که اميدواريم ذات اقدس الهي به برکت قرآن و عترت اين آيات الهي را اين کوثر را «إلي يوم القيامة» براي ما نگه بدارد و توفيق ادراک فضايل و فواضل اين کوثر را بيش از اين استفاده کنيم و آنچه بدانديش است و در صدد شناعت اسلام است براي هميشه أبتر بماند.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره إسراء، آيه20.

[2]. سوره ليل، آيات5 و 6.

[3]. سوره حجر، آيه9.

[4]. ر. ک: من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص210؛ «الْمُصَلِّي مَنْ يُنَاجِي مَا انْفَتَل».

[5]. دعائم الإسلام، ج‏1، ص156 و 157.‏

[6]. التوحيد(للصدوق)، ص241.

[7]. سوره انبياء، آيات 26 و27.                       

[8]. المزار الكبير(لابن المشهدي)، ص525.

[9]. دلائل الإمامة (ط ـ الحديثة)، ص120.

[10]. المغني(ابن قدامه)، ج‌6، ص17.

[11]. سوره أنعام، آيات84 و 85.

[12]. سوره آل عمران، آيه59.

[13]. كشف الغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء(ط ـ الحديثة)، ج‌3، ص452؛ «أنّه أفضل من جميع الكُتب المُنزلة من السماء و من كلام الأنبياء و الأصفياء و ليس بأفضل من النبي صلّي اللّه عليه و آله و سلم و أوصيائه عليهم السلام و إن وجب عليهم تعظيمه و احترامه؛ لأنّه ممّا يلزم علي المملوك و إن قرب من الملك نهاية القرب، تعظيم ما يُنسب إليه من أقوال و عيال و أولاد و بيت و لباس و هكذا؛ لأنّ ذلك تعظيم للمالك».

[14]. سوره شرح، آيه4.