دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 9570232


تفسير سوره مباركه واقعه آيات 83الي 96
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿فَلَوْلاَ إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (۸۳) وَ أَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ (۸٤) وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَ لكِنْ لا تُبْصِرُون‏ (۸۵) فَلَوْلاَ إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ (۸۶) تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (۸۷) فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (۸۸) فَرَوْحٌ وَ رَيْحَانٌ وَ جَنَّتُ نَعِيمٍ (۸۹) وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (۹۰) فَسَلاَمٌ لَكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ (۹۱) وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ (۹۲) فَنُزُلٌ مِنْ حَمِيمٍ (۹۳) وَ تَصْلِيَهُ جَحِيمٍ (۹٤) إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ (۹۵) فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ(۹۶)

سوره مبارکه «واقعه» از سُوری است که پيام جهانی دارد. بعضي از سُور خطاب‌هاي آنها مربوط به امت اسلامي يا مربوط به مردم «جزيرة العرب» و مانند آن است. مي‌فرمايد شما سابقه‌ خود را از ياد نبريد: ﴿تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ﴾[1] در يک منطقه غارتگري و سرقت و فقر به سر مي‌برديد و هراسناک بوديد که ديگران شما را خَطفه کنند، برُبايند ﴿يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ﴾. آن‌گاه ذات اقدس الهي مکه را حَرم اَمن قرار داد و دو مشکل شما را به آساني حلّ کرد: يکي امنيت و ديگری اقتصاد: ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ ٭ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِن جُوعٍ وَ آمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ﴾،[2] هم اقتصاد شما را تأمين کرد، هم امنيت شما را. اين گونه از آيات کم نيست که خطاب به يک امت خاص است، به يک ملّت مخصوص است، به يک نحله ويژه است و مانند آن. اما برخي از سُور و آيات آنها جهاني است، اختصاصي به يک ملّت و نحلت خاص ندارد؛ نظير همين سوره مبارکه «واقعه».

اين سوره مبارکه «واقعه» که به صورت لفّ و نشر از يک سو؛ يا متن و شرح از سوي ديگر تنظيم شد، اوّل به اين صورت بيان شده است که: ﴿إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ٭ لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ٭ خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ ٭ إِذَا رُجَّتِ الأرْضُ رَجّاً﴾[3] تا ﴿وَ كُنتُمْ﴾،[4] اين ﴿كُنتُمْ﴾ نه يعني عرب، نه يعني مسلمان‌ها؛ يعني مردم جهان، به دليل اينکه دارد که ﴿ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِينَ ٭ وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ﴾[5] گروهي از انبيا و امم گذشته و گروهي از شما. اينکه فرمود: ﴿وَ كُنتُمْ﴾؛ يعني «يا ايها النّاس»؛ نظير ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾،[6] در بخشي از آيات دارد که قرآن براي بشر آمده است، نه براي عرب يا براي مسلمان. هر کس انسان است، قرآن براي او آمده است که در حدّ خود از اين کتاب بهره ببرد. آياتي هم که قبلاً اشاره شد؛ نظير ﴿لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ[7] اينها جهاني است؛ هم شيء مفهوم عام است، هم وقتي جمع بسته شد معلوم مي‌شود که جميع اشيا را مي‌گيرد. اينکه فرمود: ﴿وَ كُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلاَثَةً﴾ اين طليعه نشر بعد از آن لفّ، يا شرح بعد از آن متن است که خطاب به بشر هست، نه خطاب به مسلمين و مانند آن؛ لذا فرمود: ﴿ثُلَّةٌ مِنَ الأوَّلِينَ﴾ از گذشته‌ها، از انبيا و اولياي گذشته ﴿وَ قَلِيلٌ مِنَ الْآخِرِينَ﴾، اين يک مطلب.

مطلب ديگر اينکه نظير اينکه خطاب، خطاب جهاني است، خطاب به مسلمين يا خطاب به عرب نيست، اين است که در بعضي از آيات گذشته داشتيم: ﴿أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ﴾[8] که اين اجنّه جمع جنين است نه جمع جِنّ. فرمود شما جنين بوديد در رحم مادرهايتان، اين خطاب به بشر است، خطاب به جامعه اسلامي يا عرب و مانند آن نيست؛ لذا در بخش‌هاي ديگري که آنها تعجّب کردند گفتند: ﴿أ وَ آبَاؤُنَا الأوَّلُونَ﴾،[9] مي‌فرمايد به اينکه بگو: ﴿قُلْ إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ، اگر در آيه 49 و پنجاه فرمود اولين و آخرين در حشر اکبر حضور پيدا مي‌کنند، معلوم مي‌شود که اين از سنخ ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾ است. اگر همه را خطاب قرار مي‌دهد، مي‌تواند بگويد که جوامع بشري «من الاولين الي الآخرين» سه دسته‌اند: يک عده جزء مقرّبين‌اند، يک عده جزء اصحاب يمين‌اند، يک عده اصحاب شمال. البته زير مجموعه هر کدام از اين اصناف سه‌گانه، فِرَق و صنوف فراواني هم هست.

غرض اين است که سوره مبارکه «واقعه» که دارد از حشر اکبر خبر مي‌دهد از قيامت کبري خبر مي‌دهد، نه قيامت صغري، از سنخ ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾ است؛ لذا با اوّلين و آخرين کار دارد.

پرسش: ...

پاسخ: نه، الآن کساني که هستند که دنباله آنها هستند. مسلمين هستند، يهودي‌هاي فعلي هستند، مجوسي‌هاي فعلي هستند، مشرکين فعلي‌اند، ملحدين فعلي‌اند. اين قبلاً هم همين طور بود، الآن هم همين طور است. قبلاً هيچ پيامبري نيامده بود، الا اينکه عدّه‌اي اينها را تکذيب مي‌کردند، الآن هم همين طور است. بنابراين اينکه فرمود: ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾، اين پيام جهاني است، پيام است براي بشريت، فرمود: ﴿إِنَّ الأوَّلِينَ وَ الآخِرِينَ﴾، ديگر ﴿وَ كُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلاَثَةً﴾ معنايش اين نيست که امت اسلامي سه قسم است، خطاب به جامعه بشري است.

مطلب بعدي آن است که اگر اين بشرها اختلافي با هم داشته باشند، اختلاف فرعي است؛ يعني در همين اعمال و عقايد است و گرنه ذات اقدس الهي هيچ کسي را بدون سرمايه خلق نکرد، به همه يک سلسله علوم ميزبان داد به نام ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[10] به همه گفت علومي که از حوزه و دانشگاه تهيه مي‌کنيد اينها مهمانان شما هستند. به همه دستور داد مهماني دعوت کنيد که با صاحبخانه بسازد، علمي فراهم کنيد که با ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ هماهنگ باشد تا هم راحت زندگي کنيد هم راه کسي را نبنديد و هم بيراهه نرويد چيزي از بيرون دعوت کنيد به جانتان وارد کنيد که با صاحبخانه نسازد هميشه در «عذاب اليم» هستيد ما شما را با صاحبخانه خلق کرديم، ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾. هر علمي که مي‌خواهيد در حوزه يا دانشگاه فرا بگيريد بايد مواظب باشيد با صاحبخانه بسازد. اين حرف‌هاي جهاني است اختصاصي به يک ملّت و نحله ندارد.

مطلب ديگر آن است که خود سيدنا الاستاد مرحوم علامه هم اشاره کردند که اين ﴿أَصْحَابِ الْيَمِين﴾ را در همين سوره مبارکه «واقعه» تشريح کرد که فرمود: ﴿فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصحَْابُ الْمَيْمَنَة﴾، خود ايشان فرمودند که منظور از يمين، دست راست نيست، تا يک عده بگويند چون مؤمنين نامه اعمالشان به دست راست داده مي‌شود و دست راست برکتي دارد، اصحاب يمين يعني اصحاب دست راست، چون خود قرآن بيان کرده که فرمود اينها اصحاب ميمنت هستند پس معلوم مي‌شود چپ و راست معيار نيست، «اصحاب المشأمة» بودن و «اصحاب الميمنة» بودن، اين معيار است. ايشان هم فرمايششان همين است.

مطلب ديگر آن است که اينکه ذات اقدس الهي بعد از تنظيم سه‌گانه مربوط به کشاورزي و نازل کردن باران از ابر که از ذات اقدس الهي به برکت قرآن و اهل بيت مخصوصاً وجود مبارک وليّ عصر(ارواحنا فداه) قَسم مي‌دهيم به برکت اين ذوات قدسي اين برکت را از ما دريغ ندارد و باران مناسب را در سراسر ايران اسلامي ارزاني بدارد، بعد از اينکه فرمود ما باران در کنار آن کشاورزي و همچنين مطلب سوم را که آتش باشد فراهم کرديم، فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾، بعد فرمود: ﴿فَلَا أُقْسِمُ﴾.[11] اين نظير سوره مبارکه «الرحمن» است از يک بخش. آنجا ترجيع‌بند فراوان داشت که بعد از هر نعمتي مي‌فرمود: ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾،[12] اينجا بعد از هر پاراگراف وسيعي مي‌فرمايد: ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾؛ يعني بعد از اينکه مسئله ﴿نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ﴾،[13] ﴿أَ فَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ﴾،[14] ﴿أَ فَرَأَيْتُمُ الْمَاءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ﴾،[15] ﴿أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ﴾،[16] اينها را که فرمود، فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾. اينجا هم در بخش پاياني سوره مبارکه «واقعه» بعد از اينکه مسئله رجوع به الله و روح و ريحان و اينها را که ذکر کرد، فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾. اين تسبيح بعد از هر نعمت خاص، نشانه آن است که جامعه انساني اختصاصي به يک گروه خاص ندارد، احتياج به اين نِعَم دارد، اوّلاً؛ و خداي سبحان اين نِعَم را فراهم کرد، ثانياً؛ خودش بايد بي‌نياز از اين نِعَم باشد، ثالثاً؛ و گرنه «طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَي الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْيِهِ وَ ضَلَّةٌ»،[17] ثالثاً؛ لذا فرمود: ﴿فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ﴾؛ او را تسبيح کن؛ يعني او نياز ندارد، ما به کسي وابسته‌ايم که نياز نداشته باشد. اگر به زبان عقلي و فلسفي کسي بخواهد سخن بگويد، مي‌گويد که اگر محتاجي به محتاج ديگر وابسته باشد، اين يا دور است يا تسلسل که اين اصطلاح رسمي اين کتاب‌هاي فلسفه و کلام است. به لسان دعا بخواهد سخن بگويد همان حرف حکيمانه امام سجاد است به زبان حکمت نظري حرف مي‌زند، فرمود: «طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَي الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْيِهِ وَ ضَلَّةٌ»، يک حکيم حکمت عملي وقتي بخواهد حرف بزند، نمي‌گويد اين دور است يا تسلسل؛ مي‌گويد اين سفاهت است. «الف» اگر به «باء» رجوع کند، «باء» حتماً بايد بي‌نياز باشد اگر «باء» هم مثل «الف» نيازمند باشد، اگر به زبان حکمت نظري کسي بخواهد سخن بگويد بيان نوراني امام سجاد است در صحيفه که فرمود: «طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَي الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْيِهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِه‏»، به زبان فلسفي و کلامي بخواهد حرف بزند، همان مشکل دور و تسلسل را مطرح مي‌کند. اين بيان خيلي شيوا و شيرين است؛ لذا در همه موارد سخن از تسبيح است؛ يعني او به هيچ وجه نيازمند نيست.

مطلب ديگر وقتي آب را مي‌خواهد در قرآن کريم بيان کند، مي‌گويد آبي است خنک و گوارا؛ اما وقتي شراب را مي‌خواهد معرفي بکند آن اوصاف حرام و پست و رذل دنيايي آن را نفي مي‌کند، هر جا سخن از شراب بهشت شد اين اوصاف سلبيه را هم بازگو مي‌کند. در همين سوره مبارکه «واقعه» آيه هجده آمده: ﴿بِأَكْوَابٍ وَ أَبَارِيقَ وَ كَأْسٍ مِن مَعِينٍ﴾، ما در فارسي همين کاسه مي‌گوييم؛ اما در لغت عرب که وسيع است، بين «کأس» و «قدح» و «إبريق» و «کوب» خيلي فرق است. البته آن ظرف‌هاي کوچک و بزرگ اسم‌هاي خاص دارد؛ اما ظرف را به لحاظ مظروف نام‌گذاري کنيم نداريم يا کم است. «کأس» برای آن ظرفي است که در آن شراب مي‌ريزند. «قدح» برای ظرفي است که در آن آب مي‌ريزند. در سوره مبارکه 47 که به نام حضرت هست، آنجا فرمود چهار نهر در بهشت هست که بهشتي از اين انهار اربعه استفاده مي‌کند: ﴿أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفّي، ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ﴾، ﴿أَنْهَارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ﴾، ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ﴾،[18] نهر شراب روان است؛ اما آن خمر را هر جا که قرآن کريم بيان مي‌کند، يا به صورت مَعين که بيان مي‌کند آن اوصاف سلبي آن را هم ذکر مي‌کند. در آنجا فرمود: ﴿وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبينَ﴾، ديگر سر درد بياورد قي بياورد، بدمستي بياورد، اينها نيست. در سوره مبارکه «واقعه» که محل بحث است، وقتي سخن از «مَعين» شد و «کأس» شد، نه «قدح»؛ سخن از شراب است. وقتي «کأس» شد، فرمود: ﴿لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَ لاَ يُنزِفُونَ﴾،[19] تصديع و سردرد نيست. اين قدح را وقتي به بهشتي مي‌دهند مصدِّع اوقات او نيستند که او يک قي بکند سردردي داشته باشد بدحال باشد، عقلش برود. «منزوف» و «مُنزِف»؛ يعني مسلوب العقل، کسي که عقلش رفته، مي‌گويند مُنزَف است کسي که هوش خود را از دست داده مي‌گويند «مُنزِف» است گاهي به صورت معلوم گاهي به صورت مجهول در سوره مبارکه «واقعه» و همچنين سوره «صافات» به اين صورت آمده؛ در سوره مبارکه «صافات» آيه 44 به بعد دارد: ﴿يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ﴾، نه به قدح؛ معلوم مي‌شود که شراب است. ﴿بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ ٭ بَيْضَاءَ لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ ٭ لاَ فِيهَا غَوْلٌ وَ لاَ هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ﴾،[20] وقتي سخن از قدح باشد و آب، ديگر نمي‌فرمايد اين سردرد نمي‌آورد، قي نمي‌آورد، اين مصدّع آنها نيست! معلوم است آب که سردرد نمي‌آورد؛ اما وقتي سخن از شراب است هم در سوره «واقعه» که محلّ بحث است هم در سوره «صافات» که بحث آن قبلاً گذشت، فرمود سردرد نمي‌آورد. اين کسي که يک جام شراب به اين شخص داد، مصدّع او نبود تصديع نمي‌دهد. برخلاف کسي که در دنيا به کسي شراب مي‌دهد، مصدّع اوست، صَداع و سردرد مي‌آورد، قي مي‌آورد، بدمستي مي‌آورد و مانند آن. در آن سوره فرمود: ﴿يُنزِفُونَ﴾، مجهول آورد. در آيه محل بحث سوره مبارکه «واقعه» فرمود: ﴿لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَ لاَ يُنزِفُونَ﴾، هم «أنْزَفَ» به معناي ذهاب عقل است، هم «نُزِفَ». آنجا مجهول است اينجا معلوم، هر دو به يک معناست. غرض آن است که وقتي سخن از قدح و آب است، ديگر اوصاف سلبي را ذکر نمي‌کند، چون آب اوصاف سلبي ندارد، مصدّع کسي نيست؛ اما وقتي سخن از شراب شد، اين اوصاف را ذکر مي‌کند تا کسي خيال نکند که اين شراب هم ـ معاذالله ـ از سنخ شراب دنياست.

مطلب بعدي مسئله «طلح» است که «طلح» به معناي موز، بشارتي بود براي مردم حجاز، زيرا اين درخت با آن زيبايي و ميوه لطيفي که دارد، آب فراواني نياز دارد؛ لذا در حجاز که يک منطقه استوايي و کم‌آب است، اين ميوه بسيار کم است در جاهايي که آب فراوان است اين ميوه زياد است. فرمود «طلح» براي مردم حجاز بشارتي بود، زيرا شنيده بودند از اين ميوه بهره‌اي مي‌برند؛ اما خود اين ميوه در خود حجاز کمياب است؛ البته الآن که کلّ جهان به برکت کعبه آنجا حضور پيدا مي‌کنند مطلبي ديگر است. فرمود همين که آيه نازل شد: ﴿وَ طَلْحٍ﴾ کذا، اينها خيلي خوشحال شدند؛ اما از ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾، که بخواهند بهره ببرند آن بهره را متأسفانه نمي‌برند.

مطلب ديگر گاهي قرآن کريم براي اثبات يک مطلب که اين مستمر است همان کلمه دائم، خلود، آنها را ذکر مي‌کند. گاهي راه‌هاي نفي را مي‌بندد. يک وقت مي‌فرمايد که اين شيء اين درخت آفتابش دائمي است؛ يک وقت مي‌گويد اين هيچ حجابي ندارد؛ نه صبح حجابي دارد نه عصر حجابي دارد، اين «أوقعِ في النّفوس» است، اين تأکيد خاصي را به همراه دارد. وقتي که بفرمايد: ﴿لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ﴾ يعني اين نعمت‌هايي که در بهشت هست، آيه 32 به بعد همين سوره مبارکه «واقعه» که گذشت اين بود: ﴿وَ فَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ٭ لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ﴾،[21] يک وقت است دائمي است يک وقت مي‌فرمايد هيچ قطعي هيچ منّي در آن نيست. «منّ»؛ يعني قطع. «ممنون»؛ يعني مقطوع. وقتي با دو لفظ از يک معنا حکايت مي‌کند، تثبيت آن، تأکيد آن و تحقيق آن را مي‌فهماند. نمي‌فرمايد اين دائم است، مي‌فرمايد: ﴿لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ﴾؛ نظير آنچه در سوره مبارکه «نور» گذشت؛ در سوره «نور» يک وقت مي‌خواهد بفرمايد که اين درخت زيتون دائماً آفتاب مي‌گيرد، اين يک بيان است؛ يک وقت بيان اين است که اين ﴿لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَ لاَ غَرْبِيَّةٍ﴾،[22] اين تحليل مي‌کند آن دوام آفتاب را. مي‌فرمايد اين درخت زيتون اگر در وسط باغ باشد، ﴿لاَ شَرْقِيِّةٍ﴾ باشد ﴿وَ لاَ غَرْبِيَّةٍ﴾، بارِ آن بيشتر، بهتر، شيرين‌تر و حساس‌تر است، زيرا همين که آفتاب طلوع کرد به اين درخت مي‌تابد، تا آن وقتي که روي آسمان است به اين درخت مي‌تابد، اين حجابي ندارد. درخت‌هايي که در وسط باغ هستند اين طور هستند. درخت‌هايي که در قسمت شرقي باغ‌اند، آن ديوار شرقي سايه‌اش را روي اين درخت‌ها مي‌گذارد بخشي از صبح اين درخت‌ها آفتاب نمي‌گيرد تا آفتاب کاملاً بالا بيايد. درخت‌هايي که در قسمت ديوار غربي باغ هستند بخشي از بعد از ظهر و عصر آفتاب نمي‌گيرند. سايه اين ديوار غربي نمي‌گذارد اين درخت‌هايي که در غرب غرس شدند نور بگيرند؛ اما درختي که در وسط باغ است مي‌گويند: «شجرةٌ ضاحية»؛ يعني آفتابگير است. ﴿لاَ شَرْقِيِّةٍ﴾ است که صبح تا يک مدت آفتاب نگيرد. ﴿وَ لاَ غَرْبِيَّةٍ﴾ است که بعد از ظهر و عصر آفتاب نگيرد. اين دائماً آفتاب مي‌گيرد. اگر درختي در وسط باغ باشد دائماً آفتاب بگيرد، شيرين‌تر، درشت‌تر، پخته‌تر و مانند آن مي‌شود. اين غير از آن است که بگويد اين شجر دائماً آفتاب مي‌گيرد؛ اما اين را تحليل مي‌کند مي‌گويد: ﴿لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَ لاَ غَرْبِيَّةٍ﴾، اين تأکيد بهتري دارد. ﴿لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ﴾ هم از همين قبيل است. پس يک وقت مي‌فرمايد اين درخت دائماً ميوه مي‌دهد،[23]يک وقت مي‌فرمايد: ﴿لاَ مَقْطُوعَةٍ وَ لاَ مَمْنُوعَةٍ﴾ يا ﴿لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَ لاَ غَرْبِيَّةٍ﴾ اين تعبيرات خاصّ آن است.

بنابراين در اين گونه از موارد گاهي انسان از فرود به فراز، گاهي از فراز به فرود؛ اين تعبير فراز و فرود از لطيف‌ترين تعبيرات شيخ فريد الدين عطار است.[24] قرآن گاهي هم فراز دارد گاهي فرود؛ گاهي از پايين به بالا مي‌رود، گاهي از بالا به پايين مي‌آيد، ﴿الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ﴾.[25] اين ضلالت و گمراهي، پايانش به تکذيب و کفر است؛ يعني معصيت‌هاي کوچک به معصيت‌هاي بزرگ، بعد معصيت بزرگ به کفر منتهي مي‌شود که اين آيه قبلاً گذشت: ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءي﴾؛[26] با آن تحليلي که سيدنا الاستاد دارند قبلاً بيان شد که ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءي أَن كَذَّبُوا﴾، اين ﴿أَن كَذَّبُوا﴾ کفر است. کذب، گناه است؛ اما تکذيب کفر است. عاقبت کساني که به دنبال گناه رفته‌اند تکذيب است. اين ضلالت گاهي به تکذيب مي‌رسد ـ معاذالله ـ که عاقبت کساني که بي‌توبه دارند مي‌ميرند کفر است. يک وقت است که چون کافرند اين گناه از آنها نشأت مي‌گيرد و صادر مي‌شود؛ لذا در يک قسمت مثل آيه 51، ضالّون بر مکذبّون مقدم شد، در قسمت ديگر مکذّب بر ضالّين مقدم شد که آيه 92 است: ﴿وَ أَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ﴾. پس گاهي سيّئات سبب کفر مي‌شود، کفر منشأ پيدايش سيّئات است آن ديگر «گاهي» نيست البته که اين قسمت‌ها را يکي پس از ديگري فرمودند.

يقين سه قسم است: گاهي يقين علمي است، گاهي يقين عيني است، گاهي يقين حقّي است. يقين علمي اين است که با برهان حاصل بشود. البته در روايات ما هم هست کمترين چيزي که ذات اقدس الهي خلق کرده است يقين است. خدا رحمت کند سيدنا الاستاد مرحوم امام(رضوان الله عليه) در اثناي بحث اصول يک روز به مناسبتي گفت که خيلي‌ها «ظُننا» هستند نه علما. اگر گفته شد: «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»؛[27] شامل خيلي‌ها نمي‌شود، براي اينکه خيلي‌ها با مظنّه دارند زندگي مي‌کنند؛ ظاهر اين است، ظاهر آن است، بناي عقلا اين است، اعتبار اين است، اينها جز ظنون ره‌آوردي ندارد، علم بسيار کم است يقين بسيار کم است، يقين با برهان حاصل مي‌شود. در روايت دارد کمترين و نادرترين چيزي که خدا خلق کرده است مسئله يقين است. يقين بسيار کم است. يقين يا علمي است، مثل کسي که با برهان مطلبي را ثابت مي‌کند يا عيني است مثل آن عارفي که حق را مشاهده مي‌کند، خطای باصره و امثال آن نيست يا خودش در آن مستغرق است مي‌شود يقين حقّي. پس «اليقين علي ثلاثة اقسام: يقينٌ علمي، يقينٌ عيني و يقينٌ حقّي». فرمود اينها در دنيا که يقين ندارند، باور هم نکردند حرف انبيا را. اما وقتي ﴿إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾، اينها از «علم اليقين» به «عين اليقين» نرسيدند از جحد و انکار به «عين اليقين» رسيدند. اين ترتيب در کار نيست که انسان اگر بخواهد به «عين اليقين» برسد حتماً اوّل بايد «علم اليقين» داشت باشد، نخير! بعضي‌ها از «علم اليقين» به «عين اليقين» مي‌رسند، بعد به «حق اليقين»، بعضي از انکار و نفي و جحد ﴿وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ،[28] از اين جا میرسند. اينها که ﴿بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ﴾ شد، در دنيا که ﴿جَحَدُوا بِهَا بودند، مع ذلک وقتي مُردند به «عين اليقين» مي‌رسند حق را مشاهده مي‌کنند. وقتي وارد سوخت و سوز شدند، ﴿إِنَّ هذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ﴾. بعد از مرگ به اينها دوزخ را نشان مي‌دهند مي‌گويند: ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾،[29] مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا؛[30] اين از ترديد يا نفي به «عين اليقين» رسيد، نه اينکه از «علم اليقين» به «عين اليقين» برسد. پس اين تثليث ناظر به ترتّب نيست. ما سه نوع يقين داريم: «علم اليقين» داريم؛ «عين اليقين» داريم؛ «حق اليقين» داريم که يقين بر سه قسم است: يا يقين حصولي است؛ يا يقين حضوري است؛ يا يقين وجودي است؛ اما معنايش اين نيست که اينها مرتّب‌اند اگر کسي بخواهد به «عين اليقين» برسد حتماً اوّل بايد «علم اليقين» داشته باشد، اين طور نيست؛ لذا همين منکرين وقتي مُردند خدا به اينها مي‌فرمايد اين جهنم را ببينيد ﴿أَ فَسِحْرٌ هذَا أَمْ أَنتُمْ لاَ تُبْصِرُونَ﴾. بنابراين اگر يک مطلب جديدي در سوره مبارکه «واقعه» باشد در نوبت فردا مطرح مي‌شود. اگر نشد که ـ إن‌شاءالله ـ به سوره مبارکه «حديد» مي‌رسيم.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره انفال، آيه26.

[2]. سوره قريش، آيات3و4.

[3]. سوره واقعه، آيات1ـ4.

[4]. سوره واقعه، آيه7.

[5]. سوره واقعه، آيات13و14.

[6]. سوره مدثر، آيه31.

[7]. سوره أعراف، آيه85.

[8]. سوره نجم، آيه32.

[9]. سوره واقعه، آيه48.

. سوره شمس، آيه8.[10]

[11]. سوره واقعه، آيه75.

[12]. سوره الرحمن، آيات13و16و18و... .

[13]. سوره واقعه، آيه60.

[14]. سوره واقعه، آيه63.

[15]. سوره واقعه، آيه68.

[16]. سوره واقعه، آيه71.

[17]. صحيفه سجاديه، دعای28.

[18]. سوره محمد، آيه15.

[19]. سوره واقعه، آيه19.

[20]. سوره صافات، آيات45ـ47.

[21]. سوره واقعه، آيات32و33.

[22]. سوره نور، آيه35.

[23]. سوره رعد، آيه35؛ ﴿أُكُلُها دائِمٌ﴾

[24]. ديوان اشعار عطار، غزل337؛ «ز سرگشتگي زير چوگان چرخ ٭٭٭ چو گويي نداني فراز از فرود».

[25]. سوره واقعه، آيه92.

[26]. سوره روم, آيه10.

[27]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص32.

[28]. سوره نمل، آيه14.

[29] .سوره طور، آيه15.

[30]. سوره سجده، آيه12.