نمایشگر یک مطلب
دیگر اخبار
وظیفه دفاتر مرجعیت، رساندن پیام قرآن و عترت به مردم است

وظیفه دفاتر مرجعیت، رساندن پیام قرآن و عترت به مردم است

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی

پیام تسلیت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به سومین دوره طرح نخبگانی علوم انسانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به سومین دوره طرح نخبگانی علوم انسانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به نخستین دوره تربیت مربی نهج البلاغه

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به نخستین دوره تربیت مربی نهج البلاغه

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش بررسی شخصیت و اندیشه اخلاقی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش بررسی شخصیت و اندیشه اخلاقی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به نخستین کنگره بزرگداشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

اخلاق غیر از موعظه و سخنرانی است /انسان با هر كار خیری، موقعیت خودش را تثبیت می كند

اخلاق غیر از موعظه و سخنرانی است /انسان با هر كار خیری، موقعیت خودش را تثبیت می كند

وظیفه توحیدی انسان این است که فقط به خدای سبحان متّكی باشد

وظیفه توحیدی انسان این است که فقط به خدای سبحان متّكی باشد

كسی كه زمانِ خود را بشناسد امر بر او مشتبه نمی‌شود/ دین برای هرحادثه ‌ای در جهان، راه برون‌رفت دارد

كسی كه زمانِ خود را بشناسد امر بر او مشتبه نمی‌شود/ دین برای هرحادثه ‌ای در جهان، راه برون‌رفت دارد

هدایت جامعه در پرتو عمل در رفتار و گفتار میسّر است

هدایت جامعه در پرتو عمل در رفتار و گفتار میسّر است



تفسير سوره مباركه واقعه آيات 75 الي 82
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ (۷۵) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ (۷۶) إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ (۷۷) فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ (۷۸) لَا يَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ (۷۹) تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ (۸۰) أَ فَبِهذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُدْهِنُونَ (۸۱) وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ (۸۲)

در سوره مبارکه «واقعه» که در مکه نازل شد بعد از تبيين عناصر محوري قيامت، در بخش پاياني طليعه قيامت را که مرگ است ذکر مي‌کند که مرگ يعني چه؟ حالت مردن چيست؟ بعد از باب «ردّ العجز الي الصدر» در پايان اين سوره به اوّل سوره برمي‌گردد و آن تثليث را تبيين مي‌کند؛ يعني مقرّب و اصحاب يمين و اصحاب شمال، در اين اثنا که «واسطة العِقد» است جريان قرآن را طرح مي‌کند. مي‌فرمايد که من به مواقع نجوم سوگند ياد نمي‌کنم! اگر «لا» زائده باشد که به معني قسم ياد کردن است، زائده نباشد؛ يعني نيازي به قَسم نيست، خود اين مطلب روشن است. برخي‌ها خواستند بگويند اين «لا» زائده است؛ يعني «أُقسِمُ» به قرينه ﴿وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ﴾. پس معلوم مي‌شود قسم هست. پس «لا» زائده است؛ يعني «أُقسِمُ». بعضي‌ها خواستند بگويند که اين «لا» زائده نيست؛ يعني قسم ياد نمي‌کنم، چرا؟ چون اين يک قسم عظيمي است من چرا چنين قسمي ياد بکنم؟! پس اين ﴿وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ﴾ دليل نيست که اين «لا» زائده است، براي اينکه اگر اين «لا» زائده نباشد معنايش اين است که من به مواقع نجوم قسم ياد نمي‌کنم، براي اينکه قسم مهمي است من چرا قسم ياد بکنم؟

پرسش: در مورد سوره «قيامت» هم بايد اين را بگوييم؟

پاسخ: بله اين دو وجه است؛ منتها آنجا ﴿وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ﴾ ندارد. اين ﴿لاَ أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ ٭ وَ لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ﴾،[1] آنجا هم اين جمله ﴿وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ﴾ نيست، يک؛ و هم اينکه قسم به نفس لوّامه عظيم نيست، اين دو. به اين دو دليل بين سوره «قيامت» با اينجا فرق است. مواقع نجوم هم قبلاً گذشت که آيا اين جمع «مُوقِع» به معناي زمان است که هنگام سقوط نجوم: ﴿إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ﴾ هست، ﴿وَ إِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ﴾[2] هست، يا اگر اسم مکان باشد؛ يعني به نظام سپهري قسم نمي‌خورم. به هر تقدير اين وجوه درباره اين دو جمله نوراني گفته شد هر کدام از اينها لطافت خاص خودش را دارد.

محور چيست؟ ﴿فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ﴾، چون يک قَسم عظيمي است من قَسم ياد نمي‌کنم؟ يا «لا» زائده است من سوگند ياد مي‌کنم به مواقع نجوم و بدانيد که اين قَسم، قسم عظيم است. «مُقسم به» اينهاست. درباره چه چيزی قسم ياد نمي‌کنم؟ فرمود: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾، اين کتاب قرآن است که از «قَرَأ» است؛ يعني «جَمَعَ» و کريم هم هست. درباره قرآن، اوصاف فراواني قرآن کريم ذکر کرده است. ﴿إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ﴾[3] است، ﴿هُديً لِلْمُتَّقينَ﴾[4]است، ﴿لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ﴾[5] است، اوصاف فراواني را ذات اقدس الهي براي قرآن ذکر کرده است؛ اما مسئله کرامت، وصف خود خداي سبحان است. کرامت بالاصالة و بالذّات مختص به خداست، بالتبع مختص به مظاهر الهي است. آنچه مظهر خداي سبحان است مي‌تواند بالتّبع و بالعرض کريم باشد. درباره پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) آمده است، درباره فرشتگان آمده است، درباره قرآن کريم آمده است، در زيارت نوراني «جامعه» که وجود مبارک حضرت امام هادي(سلام الله عليه) فرمود، درباره اهل بيت اينها به عنوان کريم ذکر شدند که همه اينها در جاي خود مطرح است.

فرمود: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾، اين کتاب، کتاب کريم است. کريم غير از فصيح است، غير از بليغ است، غير از هادي است. آن خوي فرشتگي که هم از حضاضت علمي و از نقص عملي منزّه است، مي‌شود کريم. اين کتاب کسي را نمي‌رنجاند در صدد بدگويي کسي نيست هيچ انحراف علمي در آن نيست: ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾،[6] تا قيامت اين کتاب مصون است. هيچ نقدي نمي‌تواند اين کتاب را از پا دربياورد، گذشت روزگار نمي‌تواند پيدايش علوم نمي‌تواند، ترقّي آرا و تمدن‌ها نمي‌تواند اين کتاب را از پا دربياورد. کتابي نيست که از هيچ طرف نفوذپذير باشد: ﴿لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاَ مِنْ خَلْفِهِ﴾؛ يعني الآن تا آينده در قيامت هيچ راه نفوذ ندارد که کسي اشکال بکند که اين کتاب را ـ معاذالله ـ از آن هيمنه و عظمتي که دارد اين را بيندازد. اين بطلان‌پذير نيست. يک چنين کتابي مي‌شود کتاب کريم! پس آن اوصافي که براي قرآن ذکر مي‌کند تابع کرامت اوست. خود خداي سبحان به کَرَم موصوف شد: ﴿بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾.[7] در قرآن خداي سبحان به عنوان «الکريم» موصوف شده است. قبلاً هم ملاحظه فرموديد اگر کسي خليفه خدا بود، وصف خدا را به تبع داراست؛ مثل اينکه وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) در بخش پاياني سوره مبارکه «توبه» دارد که ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾،[8] اين ﴿رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾ در «جوشن کبير» و ساير ادعيه از اوصاف ذات اقدس الهي است که خداوند ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾، همين ﴿رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾ را خداي سبحان در پايان سوره مبارکه «توبه» براي خليفه خود پيغمبر اسلام(صلي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ﴿بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَحِيمٌ﴾.

در جريان کريم که فرمود خداي سبحان کريم است وصف کَرم را براي خداي سبحان ذکر کردند، در آياتي از قرآن کريم خدا را به عنوان کريم  که يکي از اوصاف ذات اقدس الهي است ياد کرد. بعد فرستاده‌هايي که اين حرف را مي‌آورند، به دست اينها حرف به پيغمبر مي‌رسد، آنها را هم به عنوان کريم ياد کردند. در سوره مبارکه «عبس»: ﴿فِي صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ ٭ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ ٭ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ٭ كِرَامٍ بَرَرَةٍ﴾؛[9]سفيران الهي کريم‌اند، بارّ هستند. پس اين کتاب مبدأ نزولش خداست که که ﴿رَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾. آورنده و مسيرش هم فرشتگاني‌اند که ﴿بِأَيْدِي سَفَرَةٍ ٭ كِرَامٍ بَرَرَةٍ در سوره مبارکه «انبياء» فرمود فرشتگان اصولاً کريم‌اند: ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ ٭ لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون﴾؛[10] فرشتگان بندگان کريم الهي‌اند، معصوم‌اند، مصون‌ از گناه هستند. همين تعبيري که در سوره مبارکه «انبياء» براي فرشته‌ها آمده، وجود مبارک امام هادي(سلام الله عليه) در زيارت «جامعه» براي ائمه (عليهم السلام) ذکر مي‌کند[11] که ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ﴾، اينها مظاهر الهي‌اند خليفه الهي‌اند.

پس مبدأ ﴿رَبِّكَ الْكَرِيمِ﴾ است، مسير، مسير کرامت است، سفرا، سفراي کريم‌اند وقتي هم به سطح جامعه آمد ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾. کتاب کريم درس کرامت مي‌دهد. مهم‌تر از همه در طليعه نزول قرآن کريم ذات اقدس الهي در آغاز سوره مبارکه «علق» آنجا فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأكْرَمُ ٭ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾؛[12] تعبير بسيار تعبير لطيفي است. ما الآن در حوزه يا آن آقايان در دانشگاه وقتي بگوييم در فلان مدرس فقيه دارد تدريس مي‌کند؛ يعني درس فقه مي‌دهد. حکيم دارد تدريس مي‌کند؛ يعني درس حکمت مي‌دهد. در دانشگاه وقتي بگويند در فلان کلاس مهندس دارد تدريس مي‌کند؛ يعني درس هندسه مي‌دهد. طبيب دارد تدريس مي‌کند؛ يعني درس پزشکي مي‌دهد. در آغاز سوره مبارکه «علق» دارد اکرم دارد تدريس مي‌کند. نفرمود خداي عليم، خداي حکيم، خداي رئوف، خداي مهربان. ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأكْرَمُ﴾؛ خداي اکرم دارد تدريس مي‌کند؛ يعني درس کرامت مي‌دهد. اين آغاز وحي است: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الأكْرَمُ ٭ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ٭ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ﴾؛ فرمود برويد کلاس درس اکرم؛ يعني درس کرامت ياد بگيريد. آن‌گاه خود ذات اقدس الهي حقيقت انسان را با کرامت سرشته است: ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾[13] اين کرامت از واژه‌هاي بلند و لطيف عربي است که معادل فارسي ندارد. ما اگر بگوييم بزرگ؛ بزرگ ترجمه کبير است ما فقط ترجمه کبير را داريم. ترجمه عظيم را که آن روز به عرض شما رسيد نداريم. عظيم، کبير نيست. عظيم يعني مرد بزرگوارِ استخوان‌دار که عظم استخوان است. کسي که ريشه دارد استخوان دارد به آن مي‌گويند عظيم. ما يک چنين لفظي در فارسي نداريم ما از همه به عنوان بزرگ ياد مي‌کنيم. کريم هم به معني بزرگ نيست کريم هم به معني بخشنده نيست سخي غير از کريم است کبير غير از کريم است عظيم غير از کريم است. کرامت يک وصف برجسته‌اي است که فرشته‌ها داراي آن هستند و خداوند انسان را با آن خوي خلق کرد؛ منتها ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا،[14] ما متأسفانه با دسيسه اين را دفن کرديم.

فرمود اکرم دارد تدريس مي‌کند. اين اکرم براي بشر پيامي دارد. فرمود يک وقت است که مي‌گويد قرآن تذکره؛ يعني کساني که از اين کتاب بهره مي‌برند متقيان‌اند و مؤمنين‌اند و مانند آن، ولي اين شايسته است که کريم بپروراند درس کرامت بدهد. آنهايي هم که اسلام را قبول نکردند، يکي از اديان آسماني را قبول کردند، اگر از معارف قرآني بهره ببرند به هر حال سهمي از کرامت دارند. آنهايي هم که مسلمان نيستند حالا يا مشرک‌اند يا ملحدند، ولي به هر حال قرآن يک سلسله پيام‌هاي انساني هم دارد، آنها هم اگر اين پيام را رعايت بکنند در حيطه کفر خودشان کريم‌اند نه بيراهه مي‌روند نه راه کسي را مي‌بندند ولو کافرند عبادت نمي‌کنند به خدا معتقد نيستند، ولي قرآن يک سلسله دستورهاي بين‌المللي دارد اين بيان نوراني سيّدالشهداء در قتلگاه همين بيان قرآني است. مي‌فرمايد بسيار خوب! حالا کافريد ولي در امور دنيايي مردانگي داشته باشيد: «إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ»؛[15] اين گوشه‌اي از تفسير قرآن کريم است. کتاب کريم دستور کرامت مي‌دهد. حالا خدا را قبول نداريد قيامت را قبول نداريد ولي يک مردانگي داشته باشيد. اين بخش را هم قرآن کريم دارد. ببينيد در سوره مبارکه «توبه» فرمود اينها مشرک‌اند، بت‌پرست هستند، نجس العين‌اند، جهنمي‌اند حرفي در آن نيست؛ اما با شما تعّهد سپردند شما هم تعّهد سپرديد امضا کرديد که چند روزي کار نداشته باشيد: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ؛[16] مادامي که آنها زير امضايشان نزدند شما زير امضايتان نزنيد. اين يک دستور بين‌المللي است کاري به اسلام و يهوديت و مسيحيت ندارد. يک انسان اگر بخواهد روي زمين زندگي انساني داشته باشد بايد پاي امضايش بايستد. اين صريح سوره مبارکه «توبه» است فرمود اينها کافرند، مشرک‌اند، بت‌پرست‌اند، آن ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ،[17] سرجايش محفوظ است ما اينها را رها نمي‌کنيم، ولي مادامي که شما در دنيا با اينها زندگي مي‌کنيد تا آنها زير امضايشان نزدند شما زير امضايتان نزنيد. اين هم فرمود: ﴿تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾، يک وقت است مي‌گوييم خداي عليم، خداي حکيم، خداي معبود، خداي رحيم، قرآن فرستاده است؛ يک وقت میفرمايد نه، اين همين که فرمود: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ٭ فِي كِتَابٍ مَكْنُونٍ ٭ لَا يَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ﴾، بعد فرمود: ﴿تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾؛ يعني هر پيامي پيام جهاني است. نه تنزيل از رب مؤمنين باشد، نه، همان طوري که در بخش‌هاي ديگر فرمود: ﴿مَا هِيَ إِلاّ ذِكْرَي لِلْبَشَرِ﴾[18] ما حقوق بشر فرستاديم. همان طوري که فرمود: ﴿لِلْعالَمينَ نَذيراً﴾[19] ولو کافر هم باشيد ما براي شما پيام داريم. اين هوا را آلوده نکنيد اين فضا را آلوده نکنيد اين دريا را آلوده نکنيد امنيت جامعه را به هم نزنيد حالا يا مسلمان يا کافر. اينها پيام‌هاي جهاني اسلام است. فرمود: ﴿تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾، آن کسي که مي‌خواهد جهان را اداره کند پيامش اين است. حالا قبول و نکول شما بي‌اثر است ولي آن بخش‌هاي جهاني و انساني را حفظ بکنيد اين ﴿أَوْفُوا بِالْعُقُودِ﴾[20] از همين قبيل است، اين ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ از همين قبيل است. آن آيات سوره مبارکه «ممتحنه» آيه هفت و هشت از همين قبيل است. اينها پيام‌هاي جهاني و بين‌المللي اسلام است. فرمود: ﴿تَنزِيلٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾، حالا مگر کسي کافر شد مجاز است زمينه ريزگردها را فراهم بکند؟ هوا را آلوده بکند؟ دريا را آلوده بکند؟ صحرا را آلوده بکند؟ حيوانات را برنجاند، اين طور که نيست حق ندارد اين پيام قرآني است. ببينيد به همين پيام بسياري از ما ممکن است به طور تفصيل اين بحث‌هايي که حالاها مطرح مي‌شود به طور تفصيل ندانيم، ولي قرآن ما را خوب پروراند آن روح کرامت را، روح فرشتگي را در جامعه ما به برکت انقلاب اسلامي آفريد. نمي‌خواهم از ايران بيش از آن اندازه که هست تعريف بکنم، ولي اين مقداري که هست که همه ما مي‌دانيم يک بزرگواري و کرامتي مردم ايران يعني شماها داشتيد؛ هم امام داشت هم مسئولين داشتند هم شما مخصوصاً خانواده‌هاي ايثارگر و شهدا که اينها تاج سر ما هستند، يک فرشته‌خويي و بزرگواري شما کرديد که الآن در بين هفت ميليارد بشر ما که سابقه نداريم؛ منتها يک مرد بزرگ و بزرگواري به نام حکيم فردوسي لازم است که بفهمد که مردم ايران چه کردند آن را به نظم در بيارود. جاي فردوسي خالي است نه سواد او هست، نه هنر او هست، نه حماسه او هست، فردوسي نه تنها براي اينکه گفت:

دريد و بريد و شکست و ببست ٭٭٭ يلان را سر و سينه و پا و دست[21]

 مرحوم صدر المتألهين من يادم نيست که از شاعري چيزي نقل بکند يک جا از حافظ به عظمت نام مي‌برد جاي ديگر از فردوسي با جلال و شکوه ياد مي‌کند. در مسئله توحيد وقتي که مي‌خواهد خدا را معرفي کند مي‌گويد خدا را نمي‌تواند معرفي کرد مگر آن طوري که حکيم فردوسي گفته است:

خداوند بالا و پستي تويي ٭٭٭ ندانم چه‌اي هر چه هستي تويي[22]

اين «ياء» ياي ضمير نيست ياي مصدري است. آن ياي ضمير که علميّت ندارد بگويد من که نمي‌دانيم چه هستي هر چه هستي خودت هستي، «ياء» ياي ضمير نيست. استنباط مرحوم صدر المتالهين که اين «ياء» ياي مصدري است. حکيم فردوسي مي‌گويد:

خداوند بالا و پستي تويي ٭٭٭ ندانم چه‌اي هر چه هستي تويي

 يعني تمام حقيقت هستي تويي.

خداوند بالا و پستي تويي ٭٭٭ ندانم چه‌اي هر چه هستي تويي

اگر «ياء» ياي ضمير بود اينکه هنر نبود کسي بگويد من نمي‌دانم تو چه هستي، شما هر چه هستي خودت هستي. اما ايشان مي‌فرمايد اين «ياء» ياي مصدري است نه ياي ضمير.

خداوند بالا و پستي تويي ٭٭٭ ندانم چه‌اي هر چه هستي تويي

يعني تمام حقيقت هستي تويي آن وقت مي‌شود هستي نامتناهي. از اين بالاتر ديگر نمي‌شود خدا را وصف کرد. اين مي‌شود حکيم فردوسي. اگر يک حکيم فردوسي بود که باسواد بود با حماسه بود با هنر بود زبان‌دار بود مي‌فهميد ايران چه خبر است، اين کاري که ايراني‌ها کردند اين خبر مي‌دهد. همه‌ شما مستحضريد ده سال جنگ را بر ما تحميل کردند؛ دو سال جنگ داخلي بود که فقط خورد بود نه زد و خورد؛ يعني خلق ترکمن گلوله بستند و سنگر گرفتند و کشتن را شروع کردند و عزيزان ما رفتند آن را خاموش کردند. بعد جنگ کردستان شروع شد بعد خلق مسلمان شروع شد بعد خلق عرب شروع شد. بعد ترور 72 تن شروع شد بعد ترور نخست وزيري شروع شد بعد ترور دادگاه انقلاب شروع شد بعد ترور عزيزان ما در کوچه و برزن شروع شد دو سال ما داشتيم کشته مي‌داديم خورد بود نه زد و خورد. هشت سال جنگ زد و خورد بود که به هر حال جامعه ما به لطف الهي به برکت و عترت پيروز شد. هزارها شهيد که بيش از همه همين روحانيت شربت شهادت نوشيد، چون جمعيتشان را که حساب مي‌کنيد بيش از ديگران شهيد دادند. بعضي‌ها دو نفر، بعضي‌ها سه نفر، بعضي از روحانيون سه چهار فرزندشان را تقديم کردند ديگر شهدا هم همين طور بودند کار سترگ کردند. حالا آن خرابي‌هايي که شده هزار روستا خراب شده، يازده استان خراب شده تخريب‌ها شده اينها بماند. اينها به هر وسيله‌اي بود قطع‌نامه را تحميل کردند به امام(رضوان الله تعالي عليه) پذيرفتند مسئولين پذيرفتند و مردم پذيرفتند و شما پذيرفتيد. بعد از پذيرفتن قطع‌نامه چه شد؟ اين عزيزان ما، اين سربازان ما، اين ارتشيان ما، اين سپاهي و بسيجي اينها از جبهه آمدند در منزل، صحنه‌هاي ميدان جنگ خالي شد عمليات مرصاد را ناجوانمردانه عليه ما شروع کردند حالا جبهه‌هاي ما خالي است.

خدا مرحوم صياد شيرازي را غريق رحمت کند! خوب توجه کنيد که جاي فردوسي خالي است. صياد شيرازي(رضوان الله عليه) و ديگران قيام کردند استاندار وقت مرتّب پيام راديويي مي‌داد که اگر امروز نياييد فردا دير مي‌شود عده زيادي از جوان‌ها حرکت کردند بروند جبهه‌ها. اينها عمليات مرصاد را شروع کردند اين منافقين را راه‌اندازي کردند، حالا ما قطع‌نامه را قبول کرديم همه عزيزان ما از جبهه آمدند. اين آمدند و اين منافقين را راه‌اندازي کردند. همان صدام ملعون هم تقويت کرد، عده زيادي را هم شهيد کردند، ولي صياد شيرازي و عزيزان ديگر رفتند و اين فتنه را خاموش کردند. ما آن دو سال اوّل را اين هشت سال دوم را هر چه ديديم از بيگانگان ديديم مخصوصاً از صدام ملعون. برخلاف تمام ضوابط بين‌الملل اينها بر ما قطع‌نامه را تحميل کردند ما قبول کرديم، باز بعد از قطع‌نامه نامردي کردند و حمله کردند، شد! همين صدام را خدا گرفت به کويت حمله کرد به عنوان اينکه اين استان يازدهم من است، يکي از استان‌هاي عراق است. امير کويت هم بيچاره فرار کرده من آن روز در مکه بودم، ديدم که اين دست از آستين عباي مطلّا درآورد و نزد غربي‌ها دستمال درآورد و گريه کرد و از آنها کمک خواست و آنها اتحاديه تشکيل دادند و بيايند صدام را از کويت بيرون کنند. آنها اتحاديه تشکيل دادند به طمع نفت آمدند که صدام را از کويت بيرون کنند و جيبشان را هم پر کنند. همه آنها اصرار کردند که ما از آن طرف مي‌آييم براي اينکه خيلي به ما فشار نيايد شما در شرق عراق هستيد ساليان متمادي زحمت کشديد چهار تا گلوله هم شما بزنيد که ما زودتر صدام را از پا دربياوريم. همه يعني همه! همه از ايران خواستند. از اين طرف همه يعني همه هم مسئولين هم خانواده‌هاي شهدا و هم شما بزرگواران همه گفتيد ما قطعنامه را قبول کرديم ما امضا کرديم. شما با هم جنگ داريد، ما امضا کرديم ديگر کاري نداريم. اين معناي کرامت فرشتگي است. اين يک فردوسي مي‌خواهد که اين را به صورت حماسه دربياورد. اين کار کمي نيست. شما نمونه اين کار را در بين اين هفت ميليارد ديديد؟! ما کم آسيب ديديم از صدام؟ کم خطر ديديم؟ کم شهيد داديم؟ اگر چهار تا گلوله هم مي‌زديم هيچ کس به ما اعتراض نمي‌کرد. گفتيم اين کار را نمیکنيم ما پذيرفتيم اين امضا را. قرآن به ما مي‌گويد شما وقتي چيزي را امضا کرديد پاي امضايتان بايستيد. يک فردوسي مي‌خواهد، يک حماسه مي‌خواهد، يک هنر مي‌خواهد که اين مسئله بعد از عمليات مرصاد را تبيين کند که ما چه کار کرديم. ما را همين قرآن تربيت کرد. اين قرآني که مي‌گويد: ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾، ملّت کريم تربيت مي‌کند. ملّت کريم ملت بزرگ هرگز نمي‌لغزد، ممکن است بيگانه‌اي چهار تا حرف بزند ولي هرگز ملّت کريم نمي‌لغزد آن وقت عظمت و کرامت خودش را حفظ مي‌کند مي‌گويد ما قطعنامه را قبول کرديم شما با هم جنگ داريد به ما چه؟ مگر کويت به ما خدمت کرد؟ يا ما از کويت توقع داريم؟ يا او از ما توقع بيجا داشته باشد. اينها هيچ کدام درست نيست اين صدام حمله کرده به کويت کار بدي کرده، شما به حمايت کويت آمديد، ما ديگر عليه او چرا قيام بکنيم؟ اگر ايران چهار تا گلوله مي‌زد هيچ کس به ايران اعتراض نمي‌کرد اما اين خوي بزرگ است اين را چه کسي تربيت کرده؟ به ما اوّل اذان که شد ديگر نمي‌گويند برو نماز بخوان. همان ايمان ما مي‌گويد برو نماز بخوان. اين همان ايمان مستتر ما، ايمان مرکوز ما، که ﴿لَا يَمَسُّهُ إِلاّ الْمُطَهَّرُونَ﴾، به ما گفته که شما امضا کرديد پاي امضايتان بايستيد، بيگانه‌ها دارند با هم مي‌جنگند. اگر يک فردوسي بود اين را به نظم درمي‌آورد. آن رستم و اسفنديار و اشک‌بوس و امثال آن آنها تاج ايران نيستند. اين کار شما تاج ايران است. اين مي‌ماند. بنابراين بيگانه چه شرق چه غرب چه آمريکا چه اسراييل بداند اينها عظمتي ذات اقدس الهي به وسيله قرآن کريم به اين ملّت شريف داد که اينها را «لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِف»[23] ﴿إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ﴾.

«هنيئاً لکم» يا ايراني‌ها و نام مبارک «الله» روي پرچمتان براي هميشه پيروز باد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره قيامت، آيات1و2.

[2]. سوره تکوير، آيات1و2.

[3]. سوره إسراء، آيه9.

[4]. سوره بقره، آيه2.

[5]. سوره حاقه،آيه48.

[6]. سوره فصلت، آيه2.

[7]. سوره انفطار، آيه6.

[8]. سوره توبه، آيه128.

[9]. سوره عبس, آيات13 ـ 16.

[10]. سوره أنبيا، آيات26و27.

[11]. المزار الكبير(لابن المشهدي)، ص525.

[12] . سوره علق، آيات3 و 4.

[13]. سوره إسراء، آيه70.

[14]. سوره شمس، آيه10.

[15]. اللهوف علی قتلي الطفوف، ص120.

[16]. سوره توبه, آيه7.

[17]. سوره حاقه, آيات30 و 31.

[18]. سوره مدثر، آيه31.

[19]. سوره فرقان، آيه1.

[20]. سوره مائده، آيه1.

[21]. شاهنامه فردوسي، بخش سوم.

[22]. شاهنامه فردوسی.

[23]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص455.