دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 28150069


سوره مبارکه «ناس» آیات 1 تا 6
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (1) مَلِكِ النَّاسِ (2) إِلهِ النَّاسِ (3) مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ (4) الَّذي يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاسِ (5) مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ (6)﴾.

سوره مبارکه «ناس» که آخرين سوره از سور قرآن کريم است و طبق برخي از نقل‌ها همراه با سوره مبارکه «فلق» نازل شده است مي‌تواند مکي و مدني باشد، چون خصائص مدينه را ندارد و از خصائص هم مکه برخوردار است. در نوبت قبل که درباره سوره «فلق» بحث شد، به اين نکته سامي و اساسي اشاره شد که انسان هم مأمور به استخاره است هم مأمور به استعاذه. استخاره يعني طلب خير، نه تفعُّل. بايد خير بخواهد، چون ذاتاً فاقد است؛ بايد از خدا بخواهد و لا غير، چون او خير مطلق است و بايد آنچه مي‌ماند و صلاح و فلاح بشر در آن است آن را بخواهد و نه چيز ديگر را.

در جريان استعاذه هم اين چنين است، إلا و لابد انسان بايد استعاذه کند، زيرا در معرض خطر علل و عوامل بيروني و علل و عوامل دروني است حتماً بايد استعاذه کند. دوم اينکه فقط بايد به خدا پناهنده بشود و از او کمک بخواهد. سوم بايد از شرّ خارج و داخل برهد به عنايت خداي سبحان. هم استخاره لازم است با اضلاع سه‌گانه‌اش، هم استعاذه لازم است با اضلاع سه‌گانه‌اش. منتها در سوره مبارکه «فلق» استعاذه چهره کمک‌ خواستن از ذات اقدس الهي و پناهندگي به خدا از دشمنان خارج بود، علل و عواملي که ذکر شد ﴿مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ﴾[1] بود، ﴿شَرِّ غاسِقٍ﴾[2] بود، ﴿شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ﴾[3] بود که اينها به سِحر و مانند آن از بيرون آسيب برسانند و ﴿شَرِّ حاسِدٍ﴾[4] بود که از راه حسد آسيب به محسود برسد. اما در سوره «ناس» استعاذه از دشمن داخلي است که مهم‌تر از دشمن خارجي است.

گر شود دشمن دروني نيست ٭٭٭ باکي از دشمن بروني نيست[5]

دشمن دروني با وسوسه، با اغوا، با اضلال، با تمنيه و ساير علل و عواملي که برنامه‌هاي خود را شيطان مشخص کرده است، درون را فاسد مي‌کند و انسان را غافل مي‌کند و انسان را جاهل مي‌کند و انسان را به جهالت در برابر عقل گرفتار مي‌کند؛ لذا هم استعاذه از دشمن بيروني هم استعاذه از دشمن دروني و مهم‌تر از دشمن بيروني، دشمن دروني است؛ لذا آياتي که در اين سوره بيان شده با آيات سوره «فلق» خيلي فرق دارد.

در آنجا با «واو» عطف اين شرور ياد شده است و مشخص کرد که اينها از بيرون آسيب مي‌رسانند. در اينجا «مستعاذٌ به» که ذات اقدس الهي است با سه دليل سه اسم از اسماي حسناي الهي ذکر شده است و آن دشمني هم که درون را فاسد مي‌کند ﴿في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏﴾[6] مي‌آورد يا ﴿مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً﴾[7] را ـ معاذالله ـ به همراه دارد، شرّ آن را از راه وسوسه بدون «واو» عطف ذکر مي‌کند. هم درباره «مستعاذٌ به» هم درباره «مستعاذ منه» سخن از عطف نيست.

﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِكِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾؛ انسان وقتي مشکلي پيدا کرد اول به وليّ خود و به راهنماي خود و به سرپرست و مدير و مدبّر خود پناهنده مي‌شود و اگر مشکل او از آن راه حل نشد به حاکم مملکت، سلطان مملکت، امين مملکت، امير مملکت پناهنده مي‌شود و اگر کاري از مسئولان و مديران و مدبّران زميني به ثمر نرسيد، به «ربّ العالمين» که ﴿إِلهِ النَّاسِ﴾ است پناهنده مي‌شود. انسان دل‌شکسته که از هر جايي محروم و ممنوع است به خدا پناهنده مي‌شود. در اين سوره مبارکه اين تثليث رعايت شده است که در حقيقت توحيد است که به صورت تثليث تجلّي کرده است. گوشه‌اي از اين حرف‌ها را مفسران پيشين ذکر کرده‌اند؛ اما تنظيم نهايي آن به وسيله الميزان[8] سيدنا الاستاد(رضوان الله تعالي عليه) که در تمام اين بخش‌ها ما در کنار مائده و مأدبه اين استاد عظيم و بزرگوارمان نشسته‌ايم و بهره‌هاي فراوان برديم و مي‌بريم تنظيم فرمودند که انسان وقتي گرفتار مشکلي شد اول به سرپرست و وليّ و والي خود پناهنده مي‌شود، بعد به سلطان مملکت پناهنده مي‌شود، دستش از همه آنها کوتاه شد به پروردگار مراجعه مي‌کند؛ اما اينجا آن وليّ و والي انسان که ربوبيت و تدبير را به عهده دارد خداست آن که سلطه دارد و مالک است و حاکم است و مَلِک است خداست و آن که معبود است ربّ عالمين است او خداست؛ لذا «مستعاذٌ به» در هر سه عنوان که ذات اقدس الهي است به سه اسم از اسماي حسناي الهيه، هيچ کدام با «واو» عطف ذکر نشدند ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِكِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾، اين يک نکته.

نکته ديگر آن است که در جريان سوره «فاتحة الکتاب» دو قرائت را تجويز کردند گفتند ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ٭ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ ٭ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ ٭ مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾؛[9] درباره ﴿مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾، ﴿مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ هم اجازه قرائت داده شد؛ اما بيان مرحوم شيخ طوسي و همفکران ايشان اين است سرّ اينکه آنجا دو وجه قرائت جايز است و اينجا فقط ﴿مَلِكِ النَّاسِ﴾ است نه «مالِکِ النَّاسِ»، چون آن کسي که پناهنده را پناه مي‌دهد مَلِک است، آن که قدرت اعمال مي‌کند جلوي تهاجم هر مهاجمي را مي‌گيرد مَلِک است، آن که امينت و امان را تثبيت مي‌کند مَلِک است. درست است که مالک هم قدرتمند است ولي ظهور مَلِک در اجراي اين مصوّبات إستعاذه‌اي قوي‌تر و غني‌تر است؛ لذا در اينجا گفتند همان ﴿مَلِكِ النَّاسِ﴾ قرائت شود، ولي در «فاتحة الکتاب» ﴿مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ هم مي‌توان قرائت کرد با اينکه سخن از «ربّ العالمين» قبلاً گذشت، ولي آن که مشکل استعاذه کننده را پناهجو را پناهده را حل مي‌کند آن سلطنت سلطان است آن قدرت قاهره حاکم يک مملکت است و اگر کسي بخواهد از ناحيه تدبير، از ناحيه سلطنت مراجعه کند خداي سبحان «رب الناس» است «رب العالمين» است «لا شريک له»، ﴿مَلِكِ النَّاسِ﴾ است «لا شريک له»، ﴿إِلهِ النَّاسِ﴾ است که سلطان مطلق است «لا شريک له». اين ﴿فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ﴾[10] که در قرآن کريم حصر شده است او وليّ مطلق است براي همين جهت است.[11]

بنابراين استعاذه از دشمن درون به مقتدر بيرون منحصراً ذات اقدس الهي است، اسامي فراواني براي خداي سبحان است ﴿وَ لِلّهِ الأسْماءُ الْحُسْنَي﴾،[12] ﴿أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى﴾؛[13] منتها هر اسمي يک ظهور و تجلّي دارد انسان وقتي شفاي بيمار را مسئلت مي‌کند مي‌گويد «يا شافي! يا محيي!» درست است که محيي همان مميت است و مميت همان محيي است؛ اما اينها افعال گوناگون‌اند اوصاف گوناگون‌اند تجليات گوناگون دارند. اگر کسي حيات کسي را طلب کند، شفاي بيماري را طلب کند نمي‌گويد «يا ممرض»! «يا مميت»! مي‌گويد «يا شافي، يا محيي»، براي اينکه افعال فرق مي‌کند گرچه فاعل يکي است، اسما فرق مي‌کند گرچه مسمّي يکي است، ظهورات فرق مي‌کند گرچه ظاهر مطلق يکي است. در اينجا ربوبيت و مَلِک بودن و سرانجام إله بودن که هر سه مخصوص ذات اقدس الهي است که آن بالذاتش منحصر به اوست منشأ رفع نياز هر پناهجو است.

شرّي که در سوره مبارکه «فلق» بود شرّ بيروني است اما اين شرّ دروني است که وسوسه مي‌کند. انسان با فکر و اراده کار مي‌کند اول با انديشه مي‌انديشد بعد با انگيزه تصميم و اراده و مانند آن را به عهده مي‌گيرد. اگر کسي بخواهد مسير انگيزه او و اراده او را دگرگون کند، اول در انديشه او سوء اثر مي‌گذارد انديشه او را ويران مي‌کند وهمي و خيالي مي‌کند وسوسه مي‌کند او را گمراه مي‌کند، از انديشهِ گم‌شده انگيزه پراکنده پديد مي‌آيد و مانند آن؛ لذا فرمود: ﴿مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ﴾ که اين ﴿الْخَنَّاسِ﴾ است. انسان هر وقت متذکر شد اين در گوشه‌هاي ذهن مي‌خزد و هر وقت غافل شد خودش را نشان مي‌دهد. درباره مژده به پرهيزکاران که فرمود پرهيزکاران کساني‌اند که ﴿إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾[14] اگر ببينند يک خيال باطلي، يک وهم باطلي، يک شورش باطلي در بيرون قلب او راه پيدا کرده است مي‌بيند اين حرامي به نام شيطان احرام بسته است تا وارد کعبه دل بشود، هم مي‌فهمد او حرامي است، هم مي‌فهمد احرامش احرام کاذب است، هم از انگيزه سوء او باخبر است که او منتظر است که درِ کعبه دل چه وقت باز مي‌شود که آنجا وارد بشود «فَبَاضَ وَ فَرَّخ‏» که در خطبه‌هاي نوراني اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) آمده است،[15] باخبر است.

مردان الهي که مواظب قلب هستند مي‌شناسند اين حرامي را، مي‌شناسند احرام بستن حرامي را، مي‌شناسد او منتظر باز شدن درِ کعبه است وارد دل بشود ﴿تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾ وقتي متذکر شدند به نام حق ذکرگويان شدند او خنّاس است در گوشه‌اي مي‌خزد تا انسان بتواند:

پاسبان حَرَم دل شده‌ام شب همه شب ٭٭٭ تا در اين خانه جز انديشه او نگذارم[16]

کلاً او را از صحنه دل بيرون کند و منزّه بشود وگرنه او دائماً در صدد وسوسه است؛ گاهي هم البته به وسيله انسان‌ها وسوسه مي‌کند، گاهي به وسيله برخي از جن‌ها وسوسه مي‌کند، ﴿مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ﴾ که خنّاس بودنش به همين مناسبت است که ﴿بِالْخُنَّسِ ٭ الْجَوارِ الْكُنَّسِ﴾[17] در آن آيات بحثش گذشت که «خَنس» يعني چه! ﴿الَّذي يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاسِ ٭ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ﴾؛ اين کلمه «ناس» چند بار تکرار شده است يعني سه بار در آن سه آيه ﴿رَبِّ النَّاسِ ٭ مَلِكِ النَّاسِ ٭ إِلهِ النَّاسِ﴾ اشاره شد، يک بار هم در آيه قبل که ﴿في‏ صُدُورِ النَّاسِ﴾ است، يک بار هم در آيه پاياني ﴿مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ﴾ است که البته اينها فرق مي‌کنند. آن ناسي که در صدر اين سوره آمده است يعني مطلق مردم، اين ناسي که در وسط آمده است افرادي که دشمنان جنّ و انس به او حمله مي‌کنند، اين ناسي که در پايان آمده است رديف جن، او خودش وسوسه‌گر است که اين سوره مبارکه اضلاع سه‌گانه استعاذه را نشان مي‌دهد چه اينکه آن سوره مبارکه هم اضلاع سه‌گانه استعاذه را نشان مي‌دهد.

مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليه) بعد از بيان اين سوره مبارکه: ﴿قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ﴾ که اينها را مي‌گويند «معوّذتين» و ظاهراً باهم نازل شده‌اند، بر فرض باهم نازل شده باشند پيام مساوي ندارند ولي شبيه دارند؛ ايشان در پايان کتاب تبيان که تفسير قيّمي است از اين بزرگوار که بسياري از مطالب آن در مجمع البيان و ساير تفاسير آمده است؛ ايشان مي‌فرمايند حرمت قرآن و اهميت قرآن و احترام قرآن، اصلاً احترام معنايش اين است که انسان حريم بگيرد و به بارگاه ملکوتي يک شيء بزرگ مثل قرآن، انسان بزرگ مثل پيغمبر و امام(عليهما آلاف التحية و الثناء)، اين را مي‌گويند احترام کردن، يعني حريم گرفتن، براي او حرم قائل شدن. مي‌فرمايد بزرگان قرآن‌شناس و پژوهشگران قرآني ثابت کردند بررسي کردند که قرآن چند سوره دارد، يک؛ چند آيه دارد، دو؛ چند کلمه دارد، سه؛ چند حرف دارد، چهار؛ چند نقطه دارد، پنج؛ برخي از اينها از صد گذشت، برخي از اينها از هزار گذشت، برخي از اينها از ميليون گذشت، همه اينها را اين بزرگوار رقم به رقم ذکر کرده است که چند هزار حرف دارد، چند هزار حرکت دارد، چند هزار نقطه دارد و مانند آن.[18]

بعد از ايشان مرحوم سيد حيدر آملي همه اين مسائل را مبسوطاً ذکر کرده است که پژوهشگران قرآني غير از مسئله سور، غير از مسئله آيات، غير از مسئله کلام، غير از مسئله کلمات؛ حروف را رقم به رقم که چند تا «الف» دارد، چند تا «باء» دارد تا آخر حروف تهجّي. چند تا تنوين دارد «إعراب»، چند تا حرکت دارد، چند هزار فتحه دارد چند هزار کسره دارد چند هزار ضمّه دارد و چند تشديد دارد؛ تشديدها، فتحه‌ها، ضمه‌ها، کسره‌ها، تنوين‌ها همه را اينها بررسي کردند.[19]

بعد از گذشت يک مقداري، دو سه قرني مرحوم فيض کاشاني(رضوان الله تعالي عليهم اجمعين) در کتاب شريف وافي همه اين مسائل را مبسوطاً ذکر کردند رقم به رقم آيه به آيه سوره به سوره حرف به حرف تشديد به تشديد همه اينها را ايشان ذکر کردند.[20] اين کتاب از گزند هر گونه تحريف، هر گونه کم، هر گونه زياد، هر گونه جابهجايي به غير اذن پيغمبر(صلوات الله و سلامه عليه) ممنوع بود؛ آنچه بر قلب مطهر حضرت نازل شد همان است که امروز بشر در خدمت اوست.

اما تاريخچه تفسير قرآن؛ در سال 1400 هجري قمري، بعد از اينکه طبق معمول درسي که در مدرس مدرسه سعادت که مرحوم سعادت(رحمة الله عليه) در قم ساختند، آنجا درس به پايان رسيد، من تنها نشسته بودم و شرکت کنندگان درس رفته بودند. من هيچ فکر نمي‌کردم که در فرداي آن روز چه بايد شروع بکنيم! گفتيم حالا مي‌رويم تصميم مي‌گيريم، دروس رايج عقلي و نقلي که آن روز داشتيم فکر بکنيم که چه کتابي را، چه درسي را، چه فقهي را، چه مثلاً اصولي را، چه کلامي را، چه علوم عقلي را شروع بکنيم! همان جا که نشسته بودم دفعتاً به ذهنم رسيد که ما تفسير را شروع بکنيم؛ نه قبلاً فکري داشتيم، نه با کسي مشورت کرديم، نه کسي به ما گفت. البته در طي سال‌ها و مذاکرات مسئله اينکه تفسير بايد رايج بشود، تفسير بايد گفته بشود در ذهن خيلي‌ها هست، اما آن روز نه من سابقه‌ام بود نه کسي به من گفت، نه کسي پيشنهاد داد. در آن روز به ذهن ما آمد که تفسير را شروع بکنيم. خداي سبحان اين را در ذهن ما القا کرد ما در همان مدرس مدرسه مرحوم سعادت آملي شروع کرديم.

طولي نکشيد که جمعيت بيش از وسعت آن مدرس بود، رفتيم مهديه مرحوم آقاي اسلامي(رحمة الله عليه)، طولي نکشيد که آنجا هم کافي نبود، رفتيم مسجد محمديه، طولي نکشيد که مسجد محمديه هم کافي نبود در کوتاه‌ترين مدت ما از مدرس مدرسه سعادت به مسجد اعظم ـ ساخته آيت الله العظمي بروجردي(قدّس الله نفسه الزکية) ـ منتقل شديم.

الآن که روز جمعه بيست و سوم شعبان المعظم 1441 هجري قمري است تقريباً چهل سال اين تفسير طول کشيد. تمام ساعاتش، تمام لحظاتش، تمام دقايقش، تمام سورش، تمام آياتش، تمام کلماتش، تمام حروفش، تمام حرکاتش، تمام تنوين و رفع و ضمّ و نصبش، تمام فتح و ضمّ و کسرش، تمام تشديدش، همه اينها به عنايت الهي بود؛ «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك‏»،[21] «لَا صُنْعَ لِي وَ لَا لِغَيْرِي فِي إِحْسَانٍ مِنْكَ»[22] اين نعمت فقط در کنار مائده او و مأدبه او که مائده او و مأدبه او به صورت قرآن و عترت طاهرين(عليهم افضل صلوات المصلين) که قرآن ناطق‌اند عِدل قرآن کريم‌اند به برکت اينها است. اين نه تعارف است، نه مدح‌گويي است، نه ثناخواني است، اظهار عجز صادقانه است که از اوست و لاغير!

بنابراين از باغ او از بوستان او از جنّات او از روح و ريحان او محصول اين چهل سال هجري قمري گرچه با تاريخ هجري شمسي چند ماهي تفاوت است، اين چهل سال به عنوان «يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ» اين کساني که «وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِير اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِير»[23] به پيشگاه ذات اقدس الهي تقديم مي‌شود. ثوابش را به ارواح طيبه انبيا و اوليا و شهدا و صلحا و صديقين عموماً، روح مطهر حضرت ختمي رسالت و ختمي نبوت و ختمي امامت پيغمبر(صلوات الله و سلامه عليه) و اميرالمؤمنين(عليه افضل صلوات المصلين) و صاحب عصمت کليه الهيه حجت بالغه الهي حضرت فاطمه زهرا(صلوات الله عليها) و به بارگاه ملکوتي حسن بن علي(عليهما السلام) و به بارگاه ملکوتي سيّد الشهداء حسين بن علي(صلوات الله عليهما)، به بارگاه ملکوتي علي بن الحسين(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي محمد بن علي(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتی جعفر بن محمد(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي موسي بن جعفر(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي علي بن موسي(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي محمد بن علي(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي علي بن محمد(عليهما السلام)، به بارگاه ملکوتي حسن بن علي العسکري(عليهما السلام)، به بارگاه بقية الله(ارواح من سواه) حجت بن الحجج البالغة(عليه و علي آبائه افضل صلوات المصلين) اهدا مي‌کنيم «يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِير اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ».

پروردگارا! تو را به اسماي حسنايت قسم، تو را به اوليايت قسم، تو را به رحمانيت خودت قسم، تو را به جميع صحف آسماني‌ات قسم، تو را به قرآن کريمت که مهيمن بر همه کتاب‌ها است قسم، نظام الهي را، قرآن و عترت را، ولايت اهل بيت را، علي بن ابيطالب و اولادش را(عليهم افضل صلوات المصلين)، محبت آنها را ولايت آنها را امامت آنها را براي مردم شرق عالم و غرب عالم ارزاني بفرما! همه را هدايت بفرما! همه را آماده حضور و ظهور وليّ‌ات قرار بده! دشمنان داخل و خارج را، چه دشمناني که در سوره «فلق» از آنها بايد استعاذه کرد، چه دشمن‌هايي که در سوره «ناس» از آنها بايد استعاذه کرد، جوامع بشري را چه در منطقه محلي و ملّي مسلمان‌نشين، چه در منطقه موحدنشين، أعم از مسلمان‌ها و مسيحي‌ها و کليمي‌ها، چه در منطقه بشرنشين أعم از مسلمان و کافر همه را به راه راست هدايت بفرما و همه را آماده بفرما براي ظهور و حضور وليّ‌ات(ارواحنا فداه).

اميدواريم پدران ما و مادران و ذوي الحقوق ما اساتيد ما، بالأخص سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي روح و ريحاني از قرآن کريم نثار روح مطهر همه اينها بشود. هر کسي نسبت به ما حقي دارد تعليمي از کتاب او ما استفاده کرديم از درس او ما استفاده کرديم از قلم و قدم او استفاده کرديم، کمکي کردند احساني کردند عنايتي کردند همه آنها را در کنار مائده و مأدبه قرآن و عترت دعوت بفرما! «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك‏».

«و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره فلق، آيه2.

[2]. سوره فلق، آيه3.

[3]. سوره فلق، آيه4.

[4]. سوره فلق، آيه5.

[5]. هفت اورنگ (جامي), سلسلةالذهب, دفتر اوّل.

[6]. سوره بقره، آيه10؛ سوره مائده، آيه52؛ سوره انفال، آيه49.

[7]. سوره نحل، آيه106.

[8]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص395 و 396.

[9]. سوره فاتحة الکتاب، آيات1 ـ 4.

[10]. سوره شوری، آيه9.

[11]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص435 و 436.

[12]. سوره أعراف، آيه180.

[13]. سوره إسراء، آيه110.

[14]. سوره اعراف، آيه201.

[15]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه7.

[16]. ديوان حافظ، غزل شماره324.

[17]. سوره تکوير، آيات15 و 16.

[18]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص438.

[19]. تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم، ج‏2، ص402.

[20]. الوافي، ج‏9، ص1781.

[21]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص63.

[22]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص 78.

[23]. من لا يحضر الفقيه، ج1، ص132.