دیگر اخبار
فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

شناسه : 11370582


تفسير سوره مباركه منافقون آيات 4 تا 7
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ (٤) وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُسْتَكْبِرُونَ (۵) سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِر لَهُمْ لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (۶) هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّي يَنفَضُّوا وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ (۷)

اين سوره مبارکه که در مدينه نازل شد، براي تحليل يک جامعه نفاق بود و افشاگري آنها. قرآن کريم از نظر فرد مي‌فرمايد به هر حال شخص يا مؤمن است يا کافر؛ گاهي هم ممکن است فردي منافق پيدا بشود که نفاقش فردي است. ولي جامعه نفاق، کارشان تشکيلاتي است و در نبرد با قرآن و عترت‌ هستند، در نبرد با اسلام‌ هستند، اين دو؛ و نبرد اينها هم به صورت جنگ نرم است، به اصطلاح نرم‌افزار است، اين سه؛ قرآن کريم همه اين توطئه‌ها را تبيين کرد، چهار؛ راه علاج را هم مشخص کرد، پنج. فرمود جنگ کفّار با شمشير است و سپر، با آهن به ميدان مي‌آيند؛ اما اينها جنگشان با مسجد است و قَسم. مسجد ضرار درست مي‌کنند،  ﴿حَلاَّفٍ مَهينٍ‏﴾ [1]هم هستند. اين با نرم‌افزار به جنگ دين مي‌آيد. اينکه عليه حکومت ديني در برابر پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) صف کشيده‌ است به تعبير قرآن ﴿أَلَدُّ الْخِصَامِ﴾[2] است؛ يعني لَدودترين، لجوج‌ترين دشمن دين همين منافقين‌ هستند، اين با جنگ نرم شروع مي‌کند؛ يعني با مسجد ضرارسازي شروع مي‌کند، با سوگند دروغ شروع مي‌کند، با ذکر و تسبيح شروع مي‌کند. همه اينها را يکي پس از ديگري قرآن تبيين کرد. بخش مهم اينها در سوره مبارکه «توبه» گذشت. اين جريان مسجد ضرار در سوره «توبه» گذشت.[3] اين مسجد مي‌سازد براي چه مسجد مي‌سازد؟ او نه به خدا معتقد است، نه به قيامت، نه به قرآن، نه به عترت. اين يک نرم‌افزاري عليه دين است؛ لذا قرآن مي‌فرمايد اين مسجد کاري از آن ساخته نيست، بايد اين را ويران است. سوگندي هم که ياد مي‌کنند، تعبير قرآن اين است که ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾؛ يعني با نرم‌افزار دارد به جنگ دين مي‌آيد، اين دو.

يک بيان نوراني در روايات است و آن بيان اين است که در قرآن دارد که منافقين ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾؛[4] اين سؤال براي همه هست که اصلاً منافق خدا را قبول ندارد، قرآن را قبول ندارد؛ اين چه استثنايي است که خدا مي‌فرمايد: ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾؟ اصلاً دين ندارد، چون ﴿فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار﴾[5] است، چگونه قرآن مي‌گويد اينها کم به ياد خدا هستند، اين مشکل! اما در اين روايت نوراني مي‌فرمايد اينها به ياد خدا هستند، به حسب ظاهر در مجالس؛[6] اما اينها فقط براي دنيا ذکر دارند، يک؛ دو: ﴿قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ،[7] دنيا يک چيز اندکي است. سه: کسي که دينش براي دنياست، براي حفظ دنيا به ياد خداست، دينش کم است. اين خيلي حرف دقيقي است! همه ما میمانيم که اين ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾، خيلي‌ها آمدند گفتند اين استثنا منقطع است. کافري که اصلاً خدا را قبول ندارد چگونه شما مي‌گوييد کم به ياد خدا هستند؟ اينها اصلاً ﴿أَلَدُّ الْخِصَامِ﴾ هستند. خود قرآن در سوره «توبه» فرمود اينها بدترين دشمن خدا و دين هستند. آن وقت چگونه ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾؟ اين يک امام مي‌خواهد که خودش قرآن ناطق است و گرنه خيلي‌ها آمدند گفتند اين استثناي منقطع است و در آن ماندند؛ يعني همه ما  به حسب ظاهر مي‌مانيم. فرمود اينها به ياد خدا نيستند واقعاً اصلاً به ياد خدا نيستند. اين که به ياد خدا هستند در جمع مردم، براي دنياست دنيا هم متاع قليل است. پس ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾، چون به لحاظ هدف که بررسي کنيد اينها به دنبال متاع کمي هستند. اينها به دنبال بهشت که نيستند.

پس کار قرآن تحليل جامعه نفاق است که اينها با نرم‌افزار دارند دين را از بين مي‌برند و گرنه آن مسجدسازي براي چيست؟ اين پشت سر هم سوگند ياد کردن براي چيست؟ اين از لطايف تعبير قرآن کريم است که اينها اين را سپر قرار دادند، معلوم مي‌شود جنگ است؛ يعني واقعاً به جنگ دين آمدند و گرنه انسان عادي يک وقت براي بارندگي چتر سر مي‌گذارد. چتر چتر است؛ اما سپر دست نمي‌گيرد، سپر معلوم مي‌شود مخصوص ميدان جنگ است؛ منتها جنگ نرم است. پس آن مسجد ضرارساختني که در سوره مبارکه «توبه» بحث آن در آيه 107 گذشت که فرمود: ﴿وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِرَاراً وَ كُفْراً وَ تَفْرِيقاً بَيْنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ إِرْصَاداً لِمَنْ﴾، در اصل کمين کردند، پس اين مي‌شود جنگ نرم. اينجا هم فرمود: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾، مي‌شود نرم‌افزار. آن‌گاه مي‌فرمايد از نظر خصوصيات رواني، اگر پيشرفتي نصيب شما شد، اينها نگران هستند. اگر شکست خورديد اينها خوشحال‌ هستند. اينها ﴿إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ﴾،[8] اگر ـ خداي ناکرده ـ سختي دامنگير شما شد اينها خوشحال مي‌شوند.

پس يک جامعه خاصي در مدينه بود به نام جامعه نفاق، جمعيت آنها هم کم نبود با نرم‌افزار شروع مي‌کردند و سوگند را هم سپر قرار داده بودند، ذکرشان هم فقط براي دنيا بود. در مسجد شرکت مي‌کردند، برای ديگران زياد نماز مي‌خواندند، زياد ذکر مي‌گفتند، به حسب ظاهر زياد قرآن مي‌خواندند، اين طور بود؛ ولي چون براي دنياست، ﴿قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ، لذا جمع‌بندي اين مطالب را قرآن به صورت ﴿لاَ يَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاّ قَلِيلاً﴾ ذکر فرمود طبق اين روايت.

پرسش: در آيه سوم که میفرمايد: ﴿فَطُبِعَ عَلی‏ قُلُوبِهِم‏﴾ پس امکان استغفار توبه کجا میرود؟

پاسخ: بله، تا زنده‌ هستيم اختيار هست؛ منتها توفيق را ذات اقدس الهي برمي‌دارد و ما را به حال خودمان رها مي‌کند. يک وقت است ما مي‌خواهيم برويم، مرتّب کمک مي‌کند، فرستادگاني، فرشته‌هايي، علل و عوامل فراواني کمک مي‌کنند. يک وقت اين کمک‌ها را برمي‌دارد. در همان اوّل سوره مبارکه «فاطر» گذشت که ما کسي را گمراه نمي‌کنيم قلب کسي را سياه نمي‌کنيم. ما اگر کسي مؤمن باشد توفيق مي‌دهيم: ﴿مٰا يَفْتَحِ اللّٰهُ لِلنّٰاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلٰا مُمْسِكَ لَهٰا﴾؛ دري را که خدا بر اساس رحمت باز کند کسي نمي‌تواند ببندد؛ اما وقتي ديديم عده‌اي بي‌لياقت هستند و مرتّب عليه دين تلاش و کوشش مي‌کنند، اين درِ رحمت را به روي اينها مي‌بنديم. ما کاري با او نداريم: ﴿وَ مَا يُمْسِكْ﴾؛ ما چيزي به او نمي‌دهيم، او را به حال خودش رها مي‌کنيم، آن وقت مي‌افتد. اين بيان نوراني سيّدالشهداء(سلام الله عليه) در آن دعاي عرفه اين است که خدايا آن وقتي هم که من دارم ندارم: «أَنَا الْفَقِيرُ فِي غِنَايَ فَكَيْفَ لَا أَكُونُ فَقِيراً فِي فَقْرِي‏»؛[9] آن وقتي که دارم ندارم، چون دارم برای توست. انسان را به حال خودش رها بکند مي‌افتد. فرمود ما هرگز کسي را گمراه نمي‌کنيم، هرگز دست نمي‌زنيم به چاه نمي‌اندازيم. وقتي فيض را گرفتيم او مي‌‌افتد و گرنه اين طور نيست که ذات اقدس الهي کسي را گمراه بکند. اوّل سوره مبارکه «فاطر» جزء محکمات است و شارح بسياري از آيات ديگر است. فرمود ما در را يا باز مي‌کنيم يا مي‌بنديم، همين! ﴿مَّا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلاَ مُمْسِكَ﴾، ﴿وَ مَا يُمْسِكْ﴾، مي‌بنديم و نمي‌گذاريم بيايد. اين مي‌شود: «وَ لَا تَكِلْنِي إِلَي نَفْسِي طَرْفَةَ عَيْنٍ أَبَدا»،[10]

پرسش: توفيق توبه را گرفتن با غفّاريت نمیسازد.

پاسخ: نه خدا غفور است. در همين سوره مي‌فرمايد که توبه کنيد. پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) ﴿رَحْمَةً لِلْعالَمينَ﴾[11] است، خودتان توبه کنيد، برويد در محضر حضرت، از حضرت بخواهيد، او هم براي شما طلب مغفرت مي‌کند اثر دارد. الآن هم در باز است. بازگشت آن به اين است که شما با دست خودتان بستيد. بازگشت آن اين است که شما با دست خودتان اين رحمت را بستيد.

فرمود اينها با تشکيلات کار مي‌کنند. پس نفاق يک وقت نفاق فردي است حساب ديگري دارد؛ اما نفاق تشکيلاتي راهش همين است. واقعاً وارد جنگ مي‌شوند؛ لذا فرمود: ﴿جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾،[12] براي اينکه اينها آمدند به جنگ تو؛ منتها کفار با جنگ سخت‌افزار، اينها با جنگ نرم‌افزار، همين! آنها آمدند مسجد را خراب مي‌کنند، اينها مسجد مي‌سازند. آنها آمدند کعبه را ـ معاذالله ـ از بين ببرند اينها با سوگند جلوي دين را مي‌گيرند. وقتي هم حرف مي‌زنند ﴿وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾، حرف‌هاي آهنگين مي‌زنند، ظاهر فريبايي هم دارند، ظاهرنمايي مي‌کنند. فرمود اينها را گوش مي‌دهد به حسب ظاهر، ﴿وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾، اما باطن اينها ويران و آلوده است.

اينجا هم فرمود: ﴿تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾، در سوره مبارکه «توبه» فرمود: ﴿فَلاَ تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اللّهُ﴾ کذا. ﴿وَ يَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ﴾؛ اينها حلّاف هستند پشت سر هم قسم مي‌خورند کسي از آنها سؤال نکرد! مرتّب قسم مي‌خورند که ما از شما هستيم.

در آيه پنجاه همان سوره مبارکه «توبه» اين بود که ﴿إِن تُصِبْكَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِن تُصِبْكَ مُصِيبَةٌ يَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِن قَبْلُ﴾، اگر ـ خداي ناکرده ـ آسيبي ببينيد، اينها خوشحال مي‌شوند. اگر فتح و پيروزي نصيب شما بشود اينها نگران مي‌شوند؛ لذا مي‌فرمايد همه امکانات را ما به اينها داديم اينها به سوء اختيار خودشان فاصله گرفتند. در همين سوره مبارکه «توبه» گذشت که اينها ﴿أَوْ مُدَّخَلاً﴾، يک سوراخ موشي اگر ببينند فوراً مي‌روند داخل آن تا در زمان جنگ آسيب نبينند. «مدَّخَل»؛ يعني همين! غارات، غار و امثال آن پيدا کنند فوراً آنجا پناه مي‌برند.

در سوره مبارکه «احزاب» دارد که در زمان جنگ اينها ﴿بَادُونَ فِي الأعْرَابِ﴾، «بادون» آن جمعيتي که بروند در باديه و بيابان. ديديد آن وقتي که مناطق مسکوني را بمباران مي‌کردند عده زيادي شهر را تخليه کردند. در سوره «احزاب» دارد که آن وقتي که کفار به مدينه حمله مي‌کردند و مانند آن، اينها ﴿بَادُونَ فِي الأعْرَابِ﴾؛ يعني در بيابان‌ها در باديه‌ها باشيد. بعد ﴿يَسْأَلُونَ عَنْ أَنبَائِكُمْ﴾، مي‌گويند شهر چه خبر؟ چه کسي آمد؟ چه کسي رفت؟ از دور مي‌خواهند از وضع شهر باخبر باشند، اين کار منافقان است؛ يا کار ﴿في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَض‏﴾[13] است، يا ضعيف الايمان است و مانند آن. همه اين قسمت‌ها را تشريح کرده است.

در اين قسمت فرمود هر صيحه‌اي که آمد علاقهمند هستند که يک مُدّخَل پيدا کنند، سوراخي پيدا کنند بروند داخل آن، ﴿أَوْ مَغَارَاتٍ﴾؛ غاري پيدا کنند بروند داخل آن. ﴿قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ﴾؛ کجا منصرف مي‌شوند؟ کجا مي‌روند؟

پرسش: ...

پاسخ: اسلام هست، ايمان هست، کفر هست، نفاق هست «الي يوم القيامة».

پرسش: افرادی هستند که میگويند اين آقا منافق است، اين آقا فلان است.

پاسخ: با آنکه نمي‌شود افراد را متهم کرد. هر کسي گرفتار کار خودش است، ولي قرآن کريم خصوصياتش را مشخص کرده است. يک بيان نوراني از امام باقر(سلام الله عليه) هست که اين کتاب الهي ميزان است خودتان را بر اين ميزان عرضه کنيد.[14]حضرت فرمود اين ترازوست شما آياتش را خوب بررسي کنيد خودتان را با اين عرضه کنيد ميزان باشيد، آن وقت اگر ـ خداي ناکرده ـ مشکلي در شماست به اصلاح خودتان بپردازيد، در ديگران مشکلي پيدا کرديد به اصلاح آنها قيام کنيد و مانند آن.

اينها چون تشکيلاتي کار مي‌کنند، در قبال مؤمنين‌ هستند. مؤمنين را قرآن کريم مشخص کرد فرمود: ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[15] اما درباره منافقين فرمود: ﴿الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ بَعْضَهُم مِن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ﴾، اين است. کار تشکيلاتي دارند، نرم‌افزاري‌شان همين است.

فرمود: ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رُسُولُ اللَّهِ﴾؛ راه توبه باز است، بياييد برگرديد. ﴿لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَ هُم مُسْتَكْبِرُونَ﴾؛ به حال استکبار گردنکشي مي‌کنند سرشان را مي‌پيچانند، گردنشان را مي‌پيچانند، ما و پيغمبر! ما و استغفار! اين است. پس راه تا آخرين لحظه باز است.

خدا مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) را غريق رحمت کند! اين هم از لطايف فرمايش ايشان است؛ اين برهاني کسي در مسئله نيست، ولي يک تعبير لطيف ذوقي ايشان دارند و آن اين است که مرگ از پا شروع مي‌شود. ذات اقدس الهي دفعتاً مي‌تواند روح را از بدن قبض کند که فرمود: ﴿تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا﴾،[16] ﴿يَتَوَفَّي الأنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا.[17] اما وقتي اين محتضر مي‌خواهد بميرد، اوّل پاي او سرد مي‌شود؛ يعني روح از پا قطع علاقه مي‌کند، نه از سر. کم‌کم به ساق و کم‌کم به دهن و کم‌کم مغز و اينها. فرمايش مرحوم مجلسي(رضوان الله عليه) اين است که ذات اقدس الهي مي‌توانست روح را اوّل از مغز شروع بکند يا يکجا روح را از بدن قبض بکند؛ اما از پا شروع مي‌کند تا انسان نيمه مرده و نيمه زنده بگويد خدا. حالا که به حسب ظاهر دليلي بر قبول آن توبه نيست، ولي به هر حال اين راه هست. يک انسان نيمه مرده هم بگويد خدا، او کمک مي‌کند. ما دليلي نداريم بگوييم اين حرف درست نيست. نه از سعه رحمت خدا باخبر هستيم، نه از عفو الهي باخبر هستيم. اين معنا هست که يکجا روح را قبض نمي‌کند و از مغز هم شروع نمي‌کند. خيلي‌ها هستند که وقتي پايشان سرد شد فهميدند که دارند مي‌روند. اما زبان باز است، فکر هنوز باز است مي‌تواند تغيير کند، اينها هست. بعضي‌ها هم اصلاً ما ديديم صريحاً گفتند حالا آخرهاست شما به دنبال چه مي‌گرديد؟ پا را چرا گرم مي‌کنيد؟ صريحاً گفتند. پس اين خداست، تا اين لحظه هم مهلت مي‌دهد.

گفتند بياييد پيغمبر براي شما استغفار کند، در سوره مبارکه «نساء» دارد که ﴿وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً﴾[18] بيايند حضور شما، خودشان هم استغفار بکنند. حالا اگر دعاي اينها مستجاب نشد تو اي پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) که مستجاب الدعوه‌ هستي براي آنها دعا کني، يقيناً اثر دارد. الآن هم در زيارت حضرت همين جمله خوانده مي‌شود، چون اينها زنده و مرده‌شان يکي است. داخل حرم مطهر نبوي که آدم مي‌رود همين آيه را مي‌خواند.

پرسش: همين طوری بيايد يا ...؟

پاسخ: تائباً و واقعاً بيايد. نه اينکه قبلاً هم مي‌آمد منافقانه مي‌آمد. مگر حضور حضرت نمي‌آمدند منافقانه مي‌آمدند. ﴿وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾، با حضرت گفتگو مي‌کردند؛ اما بيايند، واقعاً بيايند نه اينکه مثل قبلاً مي‌آمدند: ﴿وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ﴾ بودند و مرتّب سوگند ياد مي‌کردند. فرمود هر کسي بيايد اين طور است الآن هم در حرم مطهر مشرف مي‌شوند همين طور است. الآن در زيارت حضرت همين آيه در حرم مطهر هم خوانده مي‌شود. فرمود تا آن لحظه هست، پس درِ رحمت تا آخرين لحظه باز است. فرمود آن لحظه هم به اينها بگويند باز گردنکشي مي‌کنند: ﴿لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَ رَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ﴾، اين «يصدون» که قبلاً گفته بودند براي اينکه اين «فاء» خيلي حرف دارد: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا﴾، کسي که مي‌خواهد ميدان جنگ برود چه کار مي‌کند؟ زره مي‌پوشد، سپر مي‌گيرد، وارد ميدان مي‌شود. فرمود اينها با سپرِ قَسم وارد ميدان جنگ شدند. اين «فاء» فاي تفريع است؛ يعني اگر خواستند راه خدا را صدّ کنند، از راه قَسم صدّ مي‌کنند. اينها هستند. پس از اين طرف هيچ مشکلي نيست درِ رحمت باز است. اينها «صادّاً»؛ يعني «منصرفاً»، يک؛ «صارفاً»، دو؛ «انصرفوا بأنفسهم و صرفوا غيرهم». ﴿وَ هُم مُسْتَكْبِرُونَ﴾، در برابر دين خدا با کبريايي برخورد مي‌کنند، اين را عمداً به سوء اختيار خودشان بستند؛ لذا مي‌فرمايد: ﴿سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِر لَهُمْ﴾، تو مکمّل توبه اينها هستي. آن مقوّم اصلي‌اش خود اينها هستند بايد بيايند توبه کنند. ﴿لَن يَغْفِرَ اللَّهُ﴾، اين «لَن» نفي تأکيد است و نه تأبيد. ﴿لَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ﴾، چرا؟ ﴿إِنَّ اللَّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾، «فَسَقَ»؛ يعني «خَرَجَ». ما هر چه گفتيم اين نيامد، حالا ما چه کار بکنيم؟ يعني عمداً دست اينها را بگيريم بياوريم در بهشت؟ اين که با دين تا توانست مبارزه کرد، اينکه نمي‌شود. براي اينکه ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ﴾، اين برهان مسئله است. فرمود اين عرب به شکار سوسمار مي‌رفت، ما او را طوري تربيت کرديم که در حال إحرام از آهو مي‌گذرد، اين از زمين به آسمان رفت. مگر اينها به دنبال سوسمار نمي‌رفتند و سوسمار شکار نمي‌کردند؟ مگر درباره اينها نفرمود:﴿لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُم﴾؛[19] مگر نفرمود: ﴿لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِمَاحُكُمْ،[20] اين آهوها، اين حيوانات نرم‌گوشتي که در بالاي کوه‌هاي عرفه هستند، فرمود ما عمداً اينها را جلوي چادر شما مي‌آوريم ما امتحان مي‌کنيم، در تيررس شما هستند، دسترس شما هستند. ما اينها را مي‌آوريم ما امتحان مي‌کنيم. ﴿بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الصَّيْدِ؛ همين صيدهاي آهو. همين حلال‌گوشت‌هاست. ﴿تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ؛ با دست مي‌توانيد بگيريد. حالا شمشير حسابش ديگر است. اينکه از سوسمار نمي‌گذشت حالا از آهو مي‌گذرد ما اين را از زمين به آسمان برديم. حالا چهار نفر فقير هم داخل آنها هستند. من به اينها کمک مي‌کنم. اينها مي‌روند به آنها مي‌گويند چرا به اين فقرا کمک مي‌کنيد؟ اين پست‌فطرتي تا کجا؟ اين مي‌شود جنگ نرم. اين تحريم اقتصادي از جاي ديگر نيست، اين تحريم اقتصادي بدتر از استکبار است. ثروت‌هاي اساسي دست همان يهودي‌ها بود که در خيبر بودند و گرنه مدينه سرمايه‌دار سنگين نداشت. همين که بتواند خودش يک شام و ناهاري داشته باشد. اينها که از مکه آمدند مدينه، جا نداشتند. اموال منقولشان را که کسي نمي‌خريد غير منقول هم که قابل نقل و انتقال نبود، اينها با دست خالي از مکه به مدينه آمدند کجا بروند؟ رفتند در مسجد. اصحاب صفّه شدند. چه کسي اينها را تأمين مي‌کرد؟ همين مردم مدينه که ﴿وَ يُؤْثِرُونَ عَلَي أَنفُسِهِمْ وَ لَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ﴾،[21] اينها مي‌آمدند مي‌گفتند که چرا به اينها نان مي‌دهيد؟ به اينها ندهيد که پيغمبر را تنها بگذارند. اين عربي را که فرمود ما اينها را از زمين به آسمان برديم. قدّاره‌بندي بود، قسمت مهم اينها در جاهليت از قدّاره‌بندي ارتزاق مي‌کردند مخصوصاً در مکه. براي پسرشان وقتي زن مي‌گرفتند که اين بتواند قافله‌اي را غارت کند! چون آنجا نه جاي صنعت بود، نه کشاورزي بود، نه دامداري بود فقط يک گروه خاصي سرمايه داشتند. بقيه با غارتگري زندگي مي‌کردند امن نبود. در قرآن فرمود که مگر نمي‌بينند که همه جا ناامن است مگر مکه.[22] همه جا خطر راهزني هست مگر در مکه، ما اينجا را امن کرديم.

اين مردمي که به دنبال سوسمار مي‌رفتند حالا از آهو مي‌گذرند، ما اينها را اين گونه کرديم. اينها مي‌گويند چرا به اين فقرا کمک مي‌کنيد؟ اين قابل هدايت است؟ ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ﴾؛ اين فقرايي که اطراف پيغمبر هستند فقير هستند، چيزي به اينها ندهيد ﴿حَتَّي يَنفَضُّوا﴾؛ او را رها کنند. اين بدتر است، اين خداست حالا تحريم بيگانه را انسان بگويد چطور مي‌شود اينها؟ وقتي خدا اين تحريم را حلّ کرد آن را هم يقيناً حلّ مي‌کند. ما به تعبير عزيزمان حضرت آقاي حسن‌زاده که فرمود:

به مجاز اين سخن نمي‌گويم ٭٭٭ به حقيقت نگفته‌اي الله[23]

﴿وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ﴾، مگر شعيب براهين صدّيقين و نمي‌دانم برهان‌هاي عميق کلامي و برهان تمانع و برهان توارد و اينها را مطرح مي‌کردند که به شعيب بگويند ما نمي‌فهميم شما چه مي‌گويي. در سوره مبارکه «هود» به شعيب گفتند ما نمي‌فهميم تو چه مي‌گويي؛ يعني آن بحث‌هاي کلامي و اعتقايد و فلسفي و مطالب عميق فقهي و مطالب عميق اصولي و مسئله ترتّب و اجتماع امر و نهي و اينها را مطرح مي‌کرد؟ يا مي‌گفت دزدي نکنيد و کم ندهيد؟ اختلاس نکنيد؟ همين! ببينيد آيه 83 به بعد سوره مبارکه «هود» اين است: ﴿وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيال﴾؛[24] کم‌فروشي نکنيد، گران‌فروشي نکنيد، بدفروشي نکنيد، همين! جامعه را اينها اصلاح مي‌کند. آن مطالب عقلي دقيق مخصوص حوزه و دانشگاه است. مشکل جامعه همين است که انسان معيب نفروشد، کم نفروشد، گران نفروشد، اختلاس نکند، نجومي نگيرد، دروغ نگويد، همين‌هاست، جامعه راحت است. حالا مگر برهان تمانع و توارد علّتين و يا مسئله ترتّب کفايه بر جامعه مطرح است؟ همين حرف‌هايي که مي‌زدند در آيه 91 دارد که ﴿يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ﴾؛ خيلي از حرف‌هايت را ما نمي‌فهميم همين است! اين نفاق است. بله اگر وجود مبارک شعيب آن مطالب عميق عقلي را در ميان مي‌گذاشت قرآن مطرح مي‌کرد. حضرت فرمود: ﴿لاَ تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَ الْمِيزَانَ﴾، اين يک؛ ﴿وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ﴾، دو. اين هم همين! چيزي کم نگذاريد، مال مردم را کم نگذاريد، خلف وعده نکنيد، در امانت خيانت نکنيد همين! اينها مي‌گفتند ما نمي‌فهميم تو چه مي‌گويي؟ يعني قبول نداشتند اين مکتب را.

بنابراين اگر قرآن مي‌فرمايد که اينها نمي‌فهمند، نه يعني ما مسئله ترتّب را مطرح کنيم اينها نمي‌فهمند! نه، کسي که مال‌دوست است خيانت بد است را نمي‌فهمد، همين! امانت چيز خوبي است را نمي‌فهمد. يک بيان نوراني حضرت امير در نهج دارد که: «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَي فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَي فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء»؛[25] اين يک جنازه عمودي است بعد افقي مي‌شود. فرمود در بين زنده‌ها اين مرده است. براي اينکه فقط مال مي‌خواهد. وقتي بگوييد خيانت نکنيد، اين نمي‌فهمد. يعني شما بررسي کنيد ببينيد شعيب(سلام الله عليه) مطالب عقلي علمي مطرح مي‌کرد يا همين‌هايي که خوانده شد همين‌ها را مي‌گفت؟ وقتي «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَي فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَي فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاء»، اين نفاق همين است. حالا براي اوحدي از افراد مطالب عادي را ائمه(عليهم السلام) مطرح مي‌کردند. فرمودند اينها کساني‌ هستند که گفتند: ﴿لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّي يَنفَضُّوا﴾، و در حالي که منافقين واقعاً نمي‌فهمند.

در يکي از غزوه‌ها به هر وسيله‌اي بود اينها وارد شدند نمي‌خواستند بجنگند. ديدند که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حرف اوّل را مي‌زند مؤمنان و رزمنده‌ها و مجاهدان حرف بعدي را مي‌زنند. کسي از اينها تحويل نمي‌گيرد. گفتند ما اگر به مدينه برگرديم توطئه مي‌کنيم و آن نفاق خود را علني مي‌کنيم آنکه عزيز است رو کار مي‌آيد، اينها که ذليل هستند اينها را از شهر بيرون مي‌کنيم منظورشان اين است که ـ معاذالله ـ پيامبر و اهل ايمان را از مدينه بيرون مي‌کنيم ما مي‌مانيم، ﴿يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا﴾، حال اين حرف و تصميم را در ميدان جنگ گرفتند. ﴿إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا﴾، که منظور خودشان هستند، ﴿الأذَلَّ﴾، که ـ معاذالله ـ پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و مؤمنين هستند. آن وقت خدا مي‌فرمايد: ﴿وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾، «الي يوم القيامة» اين اصل هست. ﴿وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَعْلَمُونَ﴾؛ منافق نمي‌داند که عزت مخصوص خداست مخصوص پيغمبر است و مخصوص مؤمنين. در بحث‌هاي قبلي هم ملاحظه فرموديد که گرچه ذات اقدس الهي عزت را هم براي خودش هم براي پيغمبر هم براي مؤمنين قرار داد؛ اما در آيات ديگر اين مسئله توحيد را تبيين کرد که مبادا کسي خيال کند که غير از خدا کسي بالاصالة عزيز است! آنجا فرمود: ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾.[26]

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره قلم، آيه10.

[2]. سوره بقره، آيه204.

[3]. سوره توبه، آيه107.

[4]. سوره نساء، آيه145.

[5]. سوره نساء، آيه145.

[6]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص501.

[7]. سوره نساء، آيه77.

[8]. سوره توبه، آيه50.

[9]. إقبال الأعمال(ط ـ القديمة)، ج‏1، ص348.

[10]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص524.

[11]. سوره انبياء، آيه107.

[12]. سوره توبه، آيه73؛ سوره تحريم، آيه9.

[13]. سوره بقره، آيه10؛ سوره مائده، آيه52؛ سوره انفال، آيه49.

[14]. ر.ک: تحف العقول، ص284؛ «اعْرِضْ نَفْسَكَ عَلَي كِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ كُنْتَ سَالِكاً سَبِيلَهُ زَاهِداً فِي تَزْهِيدِهِ رَاغِباً فِي تَرْغِيبِهِ خَائِفاً مِنْ تَخْوِيفِهِ فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَا يَضُرُّكَ مَا قِيلَ فِيكَ وَ إِنْ كُنْتَ مُبَايِناً لِلْقُرْآنِ فَمَا ذَا الَّذِي يَغُرُّكَ مِنْ نَفْسِكَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ مَعْنِيٌّ بِمُجَاهَدَةِ نَفْسِهِ لِيَغْلِبَهَا عَلَي هَوَاهَا فَمَرَّةً يُقِيمُ أَوَدَهَا وَ يُخَالِفُ هَوَاهَا فِي مَحَبَّةِ اللَّهِ وَ مَرَّةً تَصْرَعُهُ نَفْسُهُ فَيَتَّبِعُ هَوَاهَا فَيَنْعَشُهُ اللَّه‏...».

[15]. سوره توبه, آيه71.

[16]. سوره انعام، آيه61.

[17]. سوره زمر، آيه42.

[18]. سوره نساء، آيه64.

[19]. سوره مائده، آيه95.

[20]. سوره مائده، آيه94.

[21]. سوره حشر، آيه9.

[22]. سوره بقره، آيه125.

[23]. شعر از علامه حسن زاده آملي.

[24]. سوره هود، آيه84.

[25]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه87.

[26]. سوره نساء، آيه39؛ سوره يونس، آيه65.