دیگر اخبار
فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

فتح فقط به وسیله شمشیر به دست نمی آید بلکه با قلم نیز می توان فاتح شد/ یک روحانی می تواند کاری کند که معادل با فتح خیبر باشد

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

در مساله مهدویت وظیفه اصلی ما این است که جهانی فکر کنیم و جهانی عمل کنیم

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

مراسم سوگواری دهه آخر ماه صفر، با حضور حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی برگزار می گردد

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

عیادت آیت الله العظمی جوادی آملی از آیت الله امینی

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

منظور از «دنیا»، هر چیزی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

خون پاک شهدا و عنایت اهل بیت علیهم السلام، حامی نیروی انتظامی است/ نیروی انتظامی پیگیر گزارش های خود باشد

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

برگزاری مجلس سوگواری به مناسبت سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام)

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

باید در دانشگاه ها، دانشی داشته باشیم که با ابدیت ما هماهنگ و سازگار باشد

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند/ انسان موجودی ابدی است لذا باید ابدی بیاندیشد/ کارهای ابدی با رنگ و لعاب و ریا و امثال ذلک هماهنگ نیست

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

لزوم هوشیاری در مقابل غارتگران بیت المال/ با غارتگران به شدت برخورد شود

شناسه : 11342429


تفسير سوره مباركه منافقون آيات 1 تا 4
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ (۱) اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (۲) ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوْا فَطُبِعَ عَلَي قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَفْقَهُونَ(3) وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّي يُؤْفَكُونَ (٤)

اين سوره مبارکه که اوضاع منافقين را ترسيم مي‌کند، مي‌فرمايد چون اساس خطر، محبت دنياست و اين گروه گرفتار اين خطر بودند که «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَة».[1] آن وقتي که اسلام قدرتي نداشت و منافعي در دست او نبود، اينها صريحاً کافر بودند. وقتي حکومت مرکزي در مدينه تشکيل شد، قدرتي پيدا کرد، منافعي را به همراه داشت، اينها براي دوري از آن خطر و نزديکي به اين خير و برکت، اسلام آوردند؛ اما باطناً کافر بودند و ظاهراً مسلمان.

اين تعبير که در آيه سه اين سوره مبارکه دارد که ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوْا﴾، نشان مي‌دهد که کفرشان مترتّب بر ايمان بود، اين ارتداد را نمي‌رساند؛ فقط ترتّب را مي‌رساند. ترتّب گاهي به اين است که اينها ايمانشان به حسب لفظ اوّل بود و کفرشان بعد ظاهر شد. ظهور کفر بعد از ظهور اسلام است، نه حدوث کفر بعد از حدوث اسلام. سخن از ارتداد نيست، اينها ظاهراً اسلام آوردند، بعد کفرشان علني شد؛ نه اينکه واقعاً اسلام آورده باشند، بعد کافر شده باشند که بشود ارتداد. اين ﴿ثُمَّ﴾ براي ترتّب دو ظهور است: ظهور کفر بعد از ظهور اسلام، اظهار کفر بعد از اظهار اسلام است.

چه اينکه در سوره مبارکه «بقره» هم نمونه اين گذشت. از همان اوّل اسلام را يک جاهليت، يک سفاهت، يک ارتجاع، يک عقب‌افتادگي مي‌دانستند: ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَ نُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ﴾؛ کسي که هستي‌شناسي‌شان تا مرز مرگ است، بعد مي‌گويند خبري نيست! انسان که مي‌ميرد، مي‌پوسد، بعد خبري نيست معرفت‌شناسي او و جهان‌بيني او همين است. انسان تا مرز مرگ و مرگ هم پوسيدن است و بعد از پوسيدن هم خبري نيست. اين معرفت اينهاست. اين گروه ايمان را که اعتقاد به ماوراي مرگ است و اعتقاد به ماوراي طبيعت است، اين را سَفه و عوامي مي‌داند، اين را عقب‌افتادگي تلقّي مي‌کند. ﴿وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَ نُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ﴾.

پس عقل و سَفه نزد منافق اين است که کلّ دنيا تا مرز مرگ است و مرگ پوسيدن است. نه قبل از دنيا آمدن خبري بود، نه بعد از مُردن خبري است. اين دو نبش زندگي و جهان‌بيني نزد يک منافق است و اين را هم عقل مي‌پندارد، ماوراي اين را هم سَفه و ارتجاع و عقب‌افتادگي تلقّي مي‌کند، اين عقل نزد اوست؛ اما آنکه عقل‌آفرين است مي‌گويد مرگ از پوست به درآمدن است، نه پوسيدن و حقيقت، از قبل از مرگ شروع مي‌شود تا بعد از مرگ و اين محدوده يک محدوده مَعبر و گذراي آزموني است. اين چيزها را ذات اقدس الهي مي‌فرمايد انبيا به شما ياد مي‌دهند. اين چيزها در جايي نوشته نيست، نزد کسي نيست. انبيا چهار کار مي‌کنند: يکي ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ﴾؛ يکي ﴿وَ الْحِكْمَةَ﴾؛ يکي ﴿وَ يُزَكِّيهِم﴾؛[2] چهارمين اين است که ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾،[3] چيزهايي به شما ياد مي‌دهند که جايي نوشته نيست. خودتان هم هرچه تلاش و کوشش بکنيد نمي‌توانيد اينها را ياد بگيريد. نه تنها به ما که فرد عادي هستيم، به وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌فرمايد: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾، نه «ما لم تعلم». اين «کان» منفي آن بار علمي را دارد؛ يعني شما آن نيستيد که ياد بگيريد. مي‌خواهيد پيغمبر باشد غيرپيغمبر باشد، اين حرف‌هايي که ما مي‌زنيم هيچ جا نيست؛ برزخ يعني چه؟ ساهره معاد يعني چه؟ بهشت يعني چه؟ جهنم يعني چه؟ جايي است که هيزمش خود ظالم است! اين اصلاً به ذهن شما نمي‌آيد، اين در کجا نوشته است؟ ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً.[4]

الآن هم که ده‌ها بار انسان گفت خيلي‌ها درک نمي‌کنند که ظالم، اختلاسي، خودش گُر مي‌گيرد، خودش مي‌شود هيزم نسوز، نه هيزم بسوز. به هر حال هيزم مي‌سوزد خاکستر مي‌شود تمام مي‌شود. درختي اين ظالمين مي‌کارند که آب آن آتش است؛ يعني با آتش رشد مي‌کند. اين را چه کسي مي‌فهمد؟ فرمود و شجره‌اي است که ﴿تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ﴾،[5] درخت نسوز هم هست. همان طوري که آب باعث رشد و پرورش درخت است، آتش قيامت باعث رشد و پرورش درخت نسوز است. اين طور نيست که حالا خاکستر بشود. حالا اين را چه کسي مي‌فهمد؟ فرمود پيغمبر هم باشي نمي‌داني. اين ﴿يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ﴾ يک مطلب است؛ يعني ممکن است بعضي از مطالب را شما خودتان اگر عاقل باشيد فکر بکنيد برسيد؛ اما اين چهارمي در دسترس کسي نيست: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾، نه «ما لا تعلمون»، شما يعني جوامع بشري آن نيستيد که بدانيد.

اين را ذات اقدس الهي فقاهت مي‌داند، اين را عقل مي‌داند، مي‌فرمايد عقل يعني چيزي که اينها را ما مي‌گوييم بفهمد، فقاهت يعني اين چيزي که ما مي‌گوييم را بفهمد. منافق که مي‌گويد: ﴿إِنْ هِيَ إِلاّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا﴾،[6] تمام جهان‌بيني او بين ميلاد و مرگ است، همين! نه قبل از او مقدراتي را قائل است، نه بعد از مرگ برزخ و قيامت و سؤال و جوابي قائل است. در همين محدوده خط‌کشي ميلاد و مرگ جهان‌بيني اوست و لاغير! يک چنين آدمی که مداربسته فکر مي‌کند، دين را سفه مي‌داند و متدين را سفيه تلقّي مي‌کند. مي‌گويد: ﴿أَ نُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ﴾، آن‌گاه ذات اقدس الهي فرمود: ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ﴾، اين فحش خودتي نيست! اين يک تحليل است. «السفه ما هو»؟ «السفيه من هو»؟ اينکه حضرت باري تعالي مي‌فرمايد که ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ﴾، اين نظير فحش نيست که زيد به عمرو بگويد، عمرو بگويد خودتي! اين يک تحليل عقلي است که سفه چيزي ديگر است، سفيه کسي ديگر است. شما اگر بدانيد عالم يعني بود و نبود تا کجاست، ناچار مي‌فهميد که بايد و نبايد هم تا کجاست. اينها که اين طور فکر مي‌کنند؛ يعني در مداربسته بين مرگ و ميلاد فکر مي‌کنند، مال به هر طريقي که به دست بيايد نزد اينها زيرکي و عقل و درايت است. قرآن کريم مي‌گويد مالي که نه به گذشته آسيب برساند، نه به آينده صدمه وارد کند، آن مال، مال عقلي است. جريان انفاق و کمک کردن به مردم  مستحق را دين چه مي‌گويد؟ البته مستحضريد که اگر کسي به ديگري وام بدهد، اينکه مرحوم شهيد و ديگران هم تابلوي درِ بهشت را مرقوم فرمودند طبق روايات ما همين است که اصلاً دم درِ بهشت نوشته است که قرض الحسنه يکي هجده برابر ثواب دارد، صدقه يکي ده برابر. با قرض الحسنه حرمت و آبروي شخص محفوظ است، او کار مي‌کند کنار سفره خودش مي‌نشيند؛ لذا صدقه يکي ده برابر ثواب دارد، قرض الحسنه يکي هجده برابر. اين تابلوي دم در بهشت است. اين طور که شهيد از خودش نقل نکرده است. اين معنا را چه کسي مي‌فهمد؟ که دم درِ بهشت در تابلويش اين مطلب را نوشته است که قرض الحسنه يکي هجده برابر، صدقه يکي ده برابر! فرمود اين چيزها را که ما به شما ياد مي‌دهيم اين در جايي نوشته نيست که شما برويد بخوانيد؛ ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾، نه «ما لا تعلمون». به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾.

اين چيزها را قرآن کريم فقاهت مي‌داند و عقل مي‌داند. مي‌فرمايد اينها کساني‌ هستند که اگر به ديگري کمک بکنند اين را غرامت مي‌دانند. ما مي‌گوييم اين غنيمت است، يکي را ده برابر مي‌دهيم، اينها مي‌گويند اين غرامت است. تفکر اينها را قرآن کريم مشخص کرد. در سوره مبارکه «توبه» فرمود اينها کساني‌ هستند که اگر کمکي به ديگري کردند اين را غرامت تلقي مي‌کنند؛ آيه 98 سوره مبارکه «توبه» اين است: ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ﴾، چون قبل از آن دارد آيه 97 که ﴿الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفَاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللّهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ٭ وَ مِنَ الأعْرَابِ﴾؛ يعني همين اعرابي که ﴿أَشَدُّ كُفْراً﴾ که «الف» و «لام» آن «الف» و «لام» عهد است. ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ﴾، نه عرب؛ اعراب. ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ﴾، «الف» و «لام» اعراب دوم، «الف» و «لام» عهد است، ﴿مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً﴾؛ مي‌گويند اين غرامت است. چرا به ديگري کمک بکنيم؟ آن وقت ﴿وَ يَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ﴾.

بنابراين فکر اقتصادي اينها اين است که انسان مال را بايد داشته باشد، يک؛ کمک به ديگران را غرامت مي‌پندارد، دو؛ تحريم را درايت سياسي و فقاهت سياسي تلقّي مي‌کند، سه؛ در همين سوره مبارکه‌اي که وارد شديم که درباره تحليل منافقان است آيه هفت همين سوره فرمود: ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ﴾، اينها را تحريم کنيد. وقتي تحريم کرديد، فشار اقتصادي مي‌بينند. وقتي فشار اقتصادي ديدند دست از دين برمي‌دارند و پيغمبرشان را رها مي‌کنند، آن وقت ما مسلّط مي‌شويم، اين تفکر اينها بود. ﴿هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ﴾؛ تجارت نکنيد، نفقه ندهيد، کمک نکنيد، رفت و آمد نداشته باشيد و اينها، بشود تحريم. ﴿لاَ تُنفِقُوا عَلَي مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ حَتَّي يَنفَضُّوا﴾؛ از اطراف حضرت پراکنده بشوند. اما اينها نمي‌دانند که خزينه اقتصادي جهان به دست خداست، او خزينه آفريد، خزينه‌دار است: ﴿وَ لِلَّهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الأرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ﴾، اين يک مطلب دقيقي است اينکه يک امر حسّي نيست تا اينها تجربه کنند. ﴿وَ لكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ﴾.

در سوره مبارکه «بقره» از اين بازتر و شفاف‌تر سخن گفت، بانک‌هاي ربوي و رباخواران را قرآن مخبّط مي‌داند، معلوم نيست که عقل نيست. خون مکيدن و جامعه را برهنه کردن گرچه باعث انباشت ثروت سرمايه‌داران است؛ اما جامعه را بيکار کردن، جلوي توليد را گرفتن، جلوي اشتغال را گرفتن، يک درهم بيست برابر گرفتن، اين را مي‌فرمايد مخبّط و کار مخبّطي است، کار آدم عاقل نيست. در سوره مبارکه «بقره» آيه 275 اين است: ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا﴾، اينها که درس اقتصادي مي‌خوانند، درس بانکداري مي‌خوانند و کارشناسي ارشد هم دارند و خودشان را دانشمند مي‌دانند. کسي بتواند و بداند چگونه بيست درصد و سي درصد بگيرد و جامعه را لخت کند، اين را درايت و عقل مي‌دانند. فرمود: ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾؛ مخبّطانه قيام و قعود دارند. در قيامت هم همين مخبّط بودنشان ظهور مي‌کند، چرا؟ ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا﴾، بعضي‌ها کالا مي‌فروشند ما اسکناس مي‌فروشيم. بعضي‌ها خانه اجاره مي‌دهند، ما پول اجاره مي‌دهيم. پول بايد پول بياورد. اين دانش اينهاست. فرمود اينها مخبّط هستند نمي‌دانند با اين پول دارند چه کار مي‌کنند. اين ﴿لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ﴾، فرمود اين چه عقلي است؟ آنکه جهان را آفريد فرمود کار به دست ديگري است. ﴿ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا﴾، چطور شما بيع را حلال مي‌دانيد ربا را حرام مي‌دانيد؟ بيع اين است که آدم جو و گندم و ميوه توليد مي‌کند و ميوه مي‌فروشد. ربا هم مثل اينکه کليه مي‌فروشد. خيلي فرق مي‌کند. ﴿لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَ أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّهِ فَانْتَهَي فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَي اللّهِ وَ مَنْ عَادَ فَأُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ﴾، بعد مي‌فرمايد حالا که رفتيد نصيحت گوش نمي‌دهيد، ما تمام تلاش‌ها و کوشش‌هاي شما را بي‌اثر مي‌گذاريم. اين ﴿يَمْحَقُ،[7] که فعل مضارع است، مفيد استمرار است. فرمود ما به تدريج شما را در محاق مي‌گذاريم، ﴿يَمْحَقُ اللّهُ الرِّبَا. ببينيد ماه در شب سيزده و چهارده و پانزده خيلي درخشان است چشمگير است. همين ماهي که «المشار بالبنان» است کم‌کم در پايان ماه به محاق مي‌افتد. اين محاق يک اصطلاح نجومي است. باريک مي‌شود، تا مي‌خواهد دربيايد از آن طرف آفتاب طلوع مي‌کند بساطش را جمع مي‌کند. اين را مي‌گويند ماه به محاق افتاده است. رباخوار، نظام ربوي، بانک‌هاي ربوي، پايانش محاق افتادن است. ﴿يَمْحَقُ اللّهُ الرِّبَا وَ يُرْبِي الصَّدَقَاتِ﴾.

بنابراين فقاهت در مکتب دين يک چيز ديگر است که آدم جهان‌بيني‌اش يعني بود و نبودش وسيع، بايد و نبايدش هم وسيع. در کتاب شريف تحف العقول[8] آمده است که يک مرد مسيحي که پوشاک خوبي داشت قيافه خوبي داشت، از نجران يا غير نجران وارد مدينه شد. يک مرد مدني ساده‌زيست گفت: «مَا أَعْقَلَ هَذَا»؛ چقدر اينها آدمهای متمدنی هستند! وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: «مَه إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ»؛ عاقل کسي است که به نظام توحيدي معتقد باشد، براي جهان آفريدگاري قائل باشد، خود را مسئول بداند و نگويد من با مُردن مي‌پوسم، بگويد من با مُردن از پوست به در مي‌آيم؛ لذا تا زنده‌ام نبايد پوست کسي را بکشم! نبايد کمک به ديگري را غرامت بدانم. آن مؤمن کمک به ديگري را مَغنَم مي‌داند، اين منافق کمک به جامعه را مَغرَم مي‌داند. اين دو ديدگاه است که ﴿يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً﴾؛[9] آن مؤمن که به ديگري کمک مي‌کند، او را مَغنَم مي‌داند؛ غنيمت مي‌داند و ﴿قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ﴾ مي‌داند. در همان سوره مبارکه «توبه» درباره مؤمنين فرمود: ﴿وَ مِنَ الأعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ وَ يَتَّخِذُ مَايُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ﴾، اين را مايه تقرّب مي‌داند، اين را غنيمت مي‌داند. اين دو فرهنگ است: يکي کمک به جامعه که به توليد و اشتغال و حمايت از کالاي داخلي اين را غرامت مي‌داند؛ ديگری غنيمت مي‌داند. اين دو ديدگاه است، دو فکر است. يکي سفاهت است و يکي عقل و درايت. چه کسي بايد تعيين کند سفه چيست و عقل چيست؟ آنکه اينها را آفريد بايد تعيين کند. فرمود اينها کساني‌ هستند که اين کمک به جامعه را غرامت مي‌دانند، در حالي که غنيمت است.

در قرآن کريم آمده است آنچه را که شما در راه خدا انفاق مي‌کنيد: ﴿فَهُوَ يُخْلِفُهُ﴾،[10] درسي که براي رضاي خدا مي‌دهيد، اين زحمت و تلاش و کوششي که مي‌کنيد، اين يک مقدار نيرو مصرف مي‌کنيد يک مقدار علم به ديگري مي‌دهيد. ذات اقدس الهي جانشين اين نيرو را نيروي برتر، جانشين اين علم را علم بالاتر عطا مي‌کند. ﴿مَا أَنفَقْتُم﴾، جانشينش را مي‌آورد ﴿فَهُوَ يُخْلِفُهُ﴾. اين يک اصل کلّي است. حالا ﴿مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا﴾،[11] ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[12] توضيحات اين مسئله است.

اما آن بيان نوراني امام جواد(سلام الله عليه) اين است که اگر کسي در راه خدا به جامعه اسلامي کمکي بکند، اين ﴿فَهُوَ يُخْلِفُهُ﴾، معناي آن اين نيست که بعدها خدا جانشينش را مي‌فرستد. الآن مثلاً اگر باراني بيايد، در يکي از اين باغ‌ها قلوه‌سنگي فرو برود يک چند سانتي فرو برود روي زمين، اگر کسي اين سنگ را از اينجا بردارد اين جايش خالي است. مدت‌ها باران بايد بيايد تا کم‌کم اين تسطيع بشود و جا پر بشود؛ اما اگر يک سطل آب از رودخانه بردارد، همان آن جايش پر مي‌شود. امام جواد مي‌فرمايد اين گونه است کار خدا؛ منتها حالا دير به شما مي‌رسد يا شما دير پيدا مي‌کنيد. اين طور نيست که اين جايش خالي باشد بعد از يک ماه يا شش ‌ماه خدا پر کند. اين «مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»،[13] بيان نوراني امام جواد در همين زمينه است؛ يعني شما اگر از مال خود يک مقدار برداشتيد به ديگري داديد، همان آن خدا جايش را پر مي‌کند، حالا بعد شما متوجه مي‌شويد.

پرسش: ... پس چرا خداوند دستور اعتدال در زندگی را میدهد؟

پاسخ: بله، چون اسراف در هر چيز نارواست، ولي همين دودمان مقدس نگفتند که زياده‌روي کنيد، فرمودند نياز ديگري را برطرف کنيد؛ اما کجا جاي نياز است؟ چون اينها صراط مستقيم‌ هستند کجا افراط است؟ کجا تفريط است؟ کجا هسته مرکزي است؟ اينها را واقعاً ما نمي‌دانيم. بخشي از اوايل امور را ما مي‌دانيم؛ اما کجا هسته مرکزي است که از اينجا بگذري، اسراف است افراط است يا نگذريد، نياييد تفريط است، اين را کسي که خودش صراط مستقيم مي‌داند. ما در زيارت اينها مي‌گوييم: «السلام عليکم کذا و کذا» «أَنْتُمُ الصِّرَاطُ الْأَقْوَم‏»[14] درباره خود حضرت امير مي‌گوييم: «مِيزَانِ الْأَعْمَال‏».[15]

ببينيد وجود مبارک امام مجتبي چند بار تمام اموال خودش را داد.[16] نمي‌گوييم اسراف کرد، چرا؟ چون خيلي فرق است بين کسي که صراط مستقيم را نمي‌داند، در صراط مستقيم نيست، مي‌خواهد کم‌کم صراط مستقيم را بشناسد و در صراط مستقيم حرکت کند مثل ما، به ما مي‌گويند اسراف نکن، تبذير نکن، اين حد وسط توست؛ اما کسي که خودش در صراط مستقيم است اين را حکماي ما بيان کردند که اگر مي‌گويند: «خَيْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»،[17] برای افرادي است که در راه نيستند، يا خودشان صراط نيستند؛ اما کساني که يقيناً در صراط مستقيم‌ هستند به اينها مي‌گويند: «خير الامور اکثرها و أوفرها و اشدّها». «تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو»[18] هيچ کس درباره امام مجتبي(سلام الله عليه) نگفت شما که تمام اموال را دادي، حالا چه کار مي‌کنيد؟ چون حضرت در بعضی موارد تمام اموالش را داد و در بعضي از موارد اموالش را نگه داشت.

اگر کسي در صراط است، هر چه تندتر بهتر. ﴿فَاسْتَبِقُوا﴾،[19] برای اين است؛ ﴿سَارِعُوا﴾[20] برای اين است؛ سرعت و سبقت برای کسي است که داخل صراط است، نمي‌لغزد. هيچ کس نمي‌گويد تمام عائله را ببرد تقديم ذات اقدس الهي بکن، احدي درباره سيّدالشهداء اين حرف را نزد. خودت مي‌روي بس است، بچه‌ را مي‌بري، شيرخوار را مي‌بري براي چه؟ اين صراط مستقيم است.

دو تا اصل يعني دو تا اصل! يکي به ما گفتند: «خَيْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»، ما يک طرف افراط داريم يک طرف تفريط داريم. هميشه بايد ياد بگيريم که حد وسط کجاست؛ اما کسي که خودش صراط مستقيم است، آن اصل ديگر يعني اصل ديگر! اصل دوم يعني اصل دوم!  «خير الامور اکثرها و أوفرها و اشدها» اين ﴿سَارِعُوا﴾ برای اين است. اين ﴿فَاسْتَبِقُوا﴾ برای اين است. به افراد عادي مي‌گويند قدري آرام‌تر! جلو نيفت؛ اما به کسي که در متن صراط است مي‌گويد تا مي‌تواني سريع باش. هيچ کسي کاري با شما ندارد، چون داخل صراط هستيد. اين «خَيْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»، برای ماست، «خير الامور اشدها و اکثرها و اوفرها» برای آنهاست.

پرسش: امام حسن(عليه السلام) به بيشتر از نياز که کمک نکرد.

پاسخ: چرا، در بعضي از موارد دارد که تمام اموالش را داد.

پرسش: بيشتر از نياز به چه کسی داد؟

پاسخ: نه، به جامعه کمک کرد. ده‌ها نيازمند بودند به اينها داد. اگر گاهي تمام اموالش را تقسيم کرد، اين چون در متن صراط است افراط و تفريط ندارد. آن «خَيْرُ الْأُمُورِ أَوْسَطُهَا»، برای يک بخش است «خير الامور اکثرها و أوفرها و اشدها» برای کسي است که در خود صراط مستقيم است. آن وقت به وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌فرمايد که تو الگو هستي ديگران بايد به تو مراجعه کنند، اين ﴿لاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ﴾، برهانش هم اين است: ﴿فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً﴾،[21] کذا و کذا.

غرض اين است که سفاهت، عقل، درايت، فقاهت، «ما هو»؟ «العاقل من هو»؟ «الفقيه من هو»؟ اينها را مثل دو دو تا چهار تا قرآن کريم مشخص کرده است. فرمود اصل حيات که بين ميلاد و مرگ نيست؛ کارها هم به دست ديگري است و ديگري يعني ذات اقدس الهي خزائن سماوات و ارض به دست اوست و اگر شما در راه او کمک کرديد، او همان آن جايش را پر مي‌کند؛ منتها بعد شما مي‌فهميد. اين از لطايف بيانات نوراني امام جواد(سلام الله عليه) است که اگر يقين داشته باشيد که انفاقي که کرديد مثل آن است که يک سطل آب از رودخانه گرفتيد، نه يک سنگ از جايي گرفتيد تا جايش پر بشود طول بکشد. ببينيد اين فقاهت‌ها خيلي فرق مي‌کند، اينها جزء خردمندان جامعه بودند. مگر بانکدارها جزء تحصيل کردههای عالي‌رتبه نظام نيستند؟ مگر قرآن آدرس صحيح به اينها نمي‌دهد که اينها مخبّط‌ هستند؟ همين‌ها را مي‌گويد. ما که گذشته و آينده نداريم! به همين‌ها مي‌گويد: ﴿لاَ يَقُومُونَ إِلاَّ كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ﴾. حالا حمايت از کالاي داخلي است، مردم هم مي‌خوانند توليد کنند، با کدام سرمايه؟ با کدام وام؟ با بيست درصد؟ اينکه نمي‌شود. فرمود اين کار ديوانگي است. مثل اينکه کسي مؤسسه‌اي داشته باشد کليه‌خريني کند، کليه‌فروشي کند، سود هم ببرد. اين که کار نشد. خدا فرمود ما مهلت مي‌دهيم مهلت مي‌دهيم بعد سخت مي‌گيريم: ﴿فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَي يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ﴾،[22] فرمود بعد ما اينها را گرفتار نفاق که نفاق مي‌دانيد بدتر از کفر است. گرفتار آن عقيده انحرافي مي‌کنيم حالا هر چه دست و پا مي‌زنند نمي‌توانند نجات پيدا کنند. اين در سوره مبارکه «توبه» است. فرمود: ﴿فَأَعْقَبَهُمْ﴾، «أعقبهم»؛ يعني عقوبت کرده، عقاب داده. عِقاب را عقاب مي‌گويند چون در عقب عمل سيّئه است. اين پرنده بيرحم کرکس را که مي‌گويند عقاب، يعني رها نمي‌کند، دنبال يک صيد بيچاره رفته، تا خفه‌اش نکرده رها نمي‌کند. مرتّب تعقيب مي‌کند، مدام تعقيب مي‌کند، مرتّب تعقيب مي‌کند، تا خفه‌اش کند، اين را مي‌گويند عُقاب. اصلاً عِقاب را که گفتند عِقاب، براي اينکه عقب کار است. ﴿فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلَي يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ﴾، اين مي‌شود سفاهت، که خدا ـ إن‌شاءالله ـ همه ما را از سفاهت نجات بدهد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. مصباح الشريعة، ص138.

[2]. سوره بقره، آيه129.

[3]. سوره بقره، آيه151.

[4]. سوره جن، آيه15.

[5]. سوره صافات، آيه64.

[6]. سوره انعام، آيه29؛ سوره مؤمنون، آيه37.

[7]. سوره بقره، آيه276.

[8]. تحف العقول، النص، ص54. «قَدِمَ الْمَدِينَةَ رَجُلٌ نَصْرَانِيٌّ مِنْ أَهْلِ نَجْرَانَ وَ كَانَ فِيهِ بَيَانٌ وَ لَهُ وَقَارٌ وَ هَيْبَةٌ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَعْقَلَ هَذَا النَّصْرَانِيَّ فَزَجَرَ الْقَائِلَ وَ قَالَ مَهْ إِنَّ الْعَاقِلَ‏ مَنْ‏ وَحَّدَ اللَّهَ وَ عَمِلَ بِطَاعَتِهِ».

[9]. سوره توبه، آيه99.

[10]. سوره سبأ، آيه39.

[11]. سوره نمل، آيه89؛ سوره قصص، آيه84.

[12]. سوره انعام، آيه160.

[13]. الأمالي( للصدوق)، النص، ص447.

[14]. من لا يحضره الفقيه،  ج‏2، ص613.

[15]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏97، ص330.

[16]. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏4، ص13. «فِي كِتَابِهِ بِالْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جُذْعَانٍ قَالَ خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَالِهِ مَرَّتَيْنِ وَ قَاسَمَ اللَّهَ مَالَهُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ حَتَّی إِنْ كَانَ لَيُعْطِي نَعْلًا وَ يُمْسِكُ نَعْلًا وَ يُعْطِي خُفّاً وَ يُمْسِكُ خُفّاً»

[17]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏6، ص541.

[18]. ديوان ملا هادي سبزواري, غزل150.

[19]. سوره بقره، آيه148؛ سوره مائده، آيه48.

[20]. سوره آل عمران، آيه133.

[21]. سوره اسراء، آيه29.

[22]. سوره توبه، آيه77.