دیگر اخبار
دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)



تفسير سوره مباركه ممتحنه آيات 10 تا 13
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلاَ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَي الْكُفَّارِ لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُم مَا أَنفَقُوا وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَ سْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (۱۰) وَ إِن فَاتَكُمْ شَي‏ءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَي الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ (۱۱) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَي أَن لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لاَ يَسْرِقْنَ وَ لاَ يَزْنِينَ وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (۱۲) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ (۱۳)

اين سوره مبارکه «ممتحنه» که در بخش پاياني عمر مبارک حضرت؛ البته قبل از سوره «مائده» و اينها نازل شد، جريان «صلح حديبيه»[1] را که عهدنامه‌اي بين اسلام و کفر نوشته شد، آن را مطرح مي‌کنند؛ موادي از آن عهدنامه که اگر مردي از مکه به مدينه آمد، اينها برگردانند؛ اين در عهدنامه و صلح‌نامه حديبيه در سال شش هجري بود. اما در آن صلح‌نامه و عهدنامه سخن از آمدن زن‌ها نبود، سخن از اينکه اگر زني مسلمان شد و هجرت کرد، مطرح نشد.

در آيه دَه فرمود اگر زن‌هايي ايمان آوردند و به عنوان هجرت «الي الله» از مکه به مدينه آمدند و ادعاي ايمان داشتند، گرچه خدا به باطن اينها عالِم است که مثلاً ايمان آوردند؛ اما شما براي اينکه حجت داشته باشيد، بايد بررسي کنيد؛ اگر شهادتين جاري کردند و براي شما مسلّم شد که اينها ايمان آوردند، بعضي از کارها را حتماً بايد بکنيد، بعضي از کارها را مي‌توانيد بکنيد. آن کارهايي که حتماً بايد بکنيد، اينها را نبايد به مکه برگردانيد، براي اينکه نه اينها براي شوهرهايشان حلال‌ هستند، نه شوهرهاي اينها براي اينها حلال. گاهي حلّيت دو جانبه است، گاهي حرمت دو جانبه است گاهي حلّيت يا حرمت يک جانبه. آنجا که حلّيت دو جانبه است؛ مسلمان با مسلمان، شيعه با شيعه، اينها حلّيت دوجانبه است. آنجايي که حرمت دو جانبه است اين است که مسلمان با کافر، کافر با مسلمان در عقد دائم. آنجا که حلّيت يک جانبه است مرد مسلمان مي‌تواند با کتابيه عقد انقطاعي داشته باشد؛ اما زن مسلمان نمي‌تواند به عقد کتابي دربيايد چه دائم چه منقطع. اين احکام را فقه مشخص کرد، فرمود حتماً بايد اين زن‌ها را در حيطه اسلام نگه داريد، حق برگشتن نداريد، نهي کرده است. اين کلمه «رَجعَ» اگر مصدرش «رَجْع» باشد اين متعدي است و اگر «رجوع» باشد اين لازم است ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾[2] اين از «رَجَعَ، يرجِعُ، رَجْعاً» است؛ اما «رَجَعَ، يَرجِعُ، رُجُوعاً» آن لازم است. اين ﴿لاَ تَرْجِعُوهُنَّ﴾ که متعدي است از سنخ ﴿رَبِّ ارْجِعُونِ﴾ يا ﴿ذلِكَ رَجْعٌ بَعيدٌ﴾[3] است که متعدي است، نه از سنخ «رَجَعَ، يَرجِعُ، رُجوعاً» باشد که لازم است. فرمود حق نداريد اينها را برگردانيد، اين حکم الزامي است؛ اما حکمي که جايز است مي‌توانيد با اينها ازدواج کنيد ﴿فَلاَ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَي الْكُفَّارِ﴾، براي اينکه ﴿لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾، درست است که هر قوم نکاحي دارد، درست است که «أَلْزِمُوهُم‏ بِمَا أَلْزَمُوا بِهِ أَنْفُسَهُم‏»[4] اما شما مؤمنه‌اي را به آنها بدهيد که اينها برابر با قواعد خودشان با او ازدواج کنند، اين جايز نيست. بعد فرمود حالا مهريه‌اي که آنها دادند هزينه‌اي که آنها بر اين زن‌ها کردند، اين چه میشود؟ فرمود اين را بايد جبران بکنيد. اگر مردي به همسرش مهريه داد و هزينه او را داد؛ ولي اين زن اسلام آورد و از مکه به مدينه مهاجرت کرد، شما بايد مهريه آن مرد را بپردازيد، ﴿وَ آتُوهُم﴾؛ يعني به شوهرهاي اينها ﴿مَا أَنفَقُوا﴾؛ هر چه بر اينها هزينه کردند، مهريه و اينها بپردازيد، اين تمام شد، اين کارها را حتماً بايد بکنيد؛ يعني آن رجوع حرام است، يک؛ پرداخت خسارت بر شوهرها واجب است، دو؛ آن نهي و اين امر الزامي است اينها را مشخص کرد؛ اما حکم سوم حکم اباحي است، مي‌توانيد با اين زن‌ها ازدواج کنيد؛ البته بعد از عدّه نگه داشتن، چون مستحضريد اگر کسي همسر کسي باشد و آميزش نشده باشد که عدّه ندارد و اگر همسر کسي نبود و آميزش داشت، باز عدّه ندارد؛ همان طوري که «لا مَهر لبغي»؛[5] «لا عدّة لبغي»؛ آميزش محرَّم همان طوري که مهر ندارد، عدّه هم ندارد، ولي  براساس قاعده «الزام» «لِكُلِّ قَوْمٍ نِكَاح‏»،[6] «أَلْزِمُوهُم‏ بِمَا أَلْزَمُوا بِهِ أَنْفُسَهُم‏»، اينها زن و شوهر هستند و آميزش قانوني داشتند، آميزش حلال داشتند بر اساس ملّيت خودشان، بايد عدّه نگه بدارند. بعد از اينکه عدّه‌شان تمام شد از آن به بعد مي‌توانيد با آنها ازدواج کنيد ﴿وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾؛ مهريه اينها را هم بايد به اينها بپردازيد. ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، اين حکم چهارم هم حکم تحريمي است؛ يعني گفتيم در اين فضايي که اگر کسي از آنجا آمده و مي‌تواند ازدواج بکنيد، اين مربوط به مؤمنات است. معناي آن اين نيست که اگر خواستيد با زن کافره ازدواج کنيد آن هم بتوانيد که «عِصَم» جمع عصمت است اين جايي که النگو نصب مي‌کنند اين را مي‌گويند «مِعْصَم» و جمع آن هم «معاصم» است. «معاصمُ النّساء»؛ يعني اين جايي که النگو و اينها را نصب مي‌کنند. اين کنايه از اين است که با اينها ازدواج نکنيد. اين را مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليه) در تبيان[7] دارد که اين ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، اين اعم از نکاح کتابي و غير کتابي است و احياناً از بعضي از کلمات بزرگان اهل تفسير برمي‌آيد که اين ناسخ آيه سوره مبارکه «مائده» است؛ آيه پنج سوره مبارکه «مائده» اين است که ﴿الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ﴾ که اين ظاهرش اين است که اينها ذاتاً نجس نيستند؛ يعني اهل کتاب يک وقت است که در اثر استعمال مشروبات يا استفاده از گوشت خوک و مانند آن، نجاست عرضی در دستگاه اينها در لباس اينها در بدن اينهاست، آن حسابش جداست؛ اما اگر رفتند دوش گرفتند از دوش درآمدند و دست به چيزي هم نزدند، اين دليلي بر نجاست آنها نيست، ظاهراً اينها نجاست ذاتي ندارند؛ مثل کافر حربي که نجاست ذاتي دارد، اينها نجاستشان عرضي است به آيه همين پنج سوره مبارکه «مائده»، فرمود: ﴿الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ﴾، صاحب جواهر و ديگران(رضوان الله تعالي عليهم) اصرارشان اين است که طعام آنها بر شما حلال است و طعام شما براي آنها حلال؛ يعني جو و گندم و اين خشکبار. در حالي که سوره مبارکه «مائده» آخرين سوره‌اي است که بر حضرت نازل شده. اين جريان داد و ستد جو و گندم و برنج و امثال آن ساليان متمادي در مدينه رايج بود؛ حتي قرض مي‌گرفتند نسيه مي‌گرفتند، خود اهل بيت(عليهم السلام) با آنها معامله داشتند قبلاً، اين که نازل بشود امروز طعام آنها بر شما حلال است معلوم مي‌شود طعام خشکبار نيست و گرنه آنکه قبلاً مرتباً اينها داد و ستد مي‌کردند گندم مي‌گرفتند جو مي‌گرفتند و مانند آن.

پرسش: پس ذبايح آنها حرام است.

پاسخ: نه، ذبايح حساب ديگر است، چون در ذبايح شرط برای مذبوح است که بايد قابل تذکيه باشد، يک؛ يک شرط مربوط به ذابح است که بايد مسلمان باشد و نام خدا را ببرد، دو؛ يک شرط مربوط به کيفيت ذبح است که بايد رو به قبله و اينها باشد. اگر نام خدا را بردند و مذبوح هم قابل ذبح بود، مشکلات ديگر نداشت، مي‌توانستيم بگوييم؛ اما در ذبيحه تنها نظير طعام و پخت و پَز کافي نيست، آن ارکان ديگر هم بايد جمع بشود؛ لذا حکم ذبيحه حکم غذاي معمولي را ندارد، چون آنجا چند عنصر شرط است؛ يکي مربوط به مذبوح است، يکي مربوط به ذابح است، يکي مربوط به کيفيت ذبح است، يکي مربوط به کيفيت تکلّم ذابح است که در حال استقبال چه بگويد.

بنابراين در اينجا فرمود: ﴿وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ﴾؛ زن‌هاي باايمان را مي‌توانيد ازدواج کنيد. ﴿وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ﴾؛ زن‌هاي باايمان که آلوده نيستند و اهل کتاب‌ و کتابي‌ هستند، مسيحي و يهودي‌ هستند. برخي‌ها خواستند از اين آيه مطلق بفهمند؛ چه نکاح دائم چه نکاح منقطع؛ اما جمع بين آيتين و جمع بين روايات، ظاهراً نتيجه آن اين است که مسلمان مي‌تواند عقد انقطاعي داشته باشد با زن پاکدامن اهل کتاب. اين که مرحوم شيخ طوسي(رضوان الله تعالي عليه) در تبيان مثلاً دارند که اين ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، اين «کوافر» عام است يا مطلق است، أعم از کتابي و غير کتابي را شامل مي‌شود و احياناً مقدم بر مثلاً آيه «مائده» است اين فرمايش تام نيست، براي اينکه برخي‌ها سخن از نسخ را حتي به ميان آوردند. نسخ تام نيست، براي اينکه سوره مبارکه «ممتحنه» قبل از «مائده» نازل شد «مائده» چون همين ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾[8] و اينها که مربوط به غدير است در سوره مبارکه «مائده» است. اين «مائده» «آخر ما نزل» است؛ آخرين سوره‌اي است که بر حضرت نازل شده، جريان غدير که دو ماه و نيم قبل از رحلت آن حضرت بود اتفاق افتاد. هجده ذي حجّه جريان غدير اتفاق افتاد، تا هجده محرَّم يک ماه، تا هيجده صفر دو ماه، آخر صفر هم که حضرت رحلت کردند. اين آخرين سوره است که بر حضرت نازل شده، نمي‌تواند آيه سوره مبارکه «مائده» منسوخ بشود به آيه‌اي که مدت‌ها قبل مثلاً نازل شده. نعم! اين ﴿لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، اگر عام است اين مي‌تواند مخصّص باشد؛ اگر مطلق است اين مي‌تواند مقيّد باشد. آن دارد: ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، أعم از کتابي و غير کتابي. اينجا مي‌فرمايد اگر کتابي بود عيب ندارد. به وسيله روايات هم تخصيص داده شد که اگر عقد انقطاعي باشد عيب ندارد. بنابراين احتمال اينکه آيه پنج سوره «مائده» منسوخ بشود به وسيله آيه سوره مبارکه «ممتحنه»، اين اصلاً تام نيست.

اينجا فرمودند مي‌توانيد ازدواج بکنيد؛ اما دائم نه، و انقطاعي و اين تخصيص خورده، از آيه سوره مبارکه «ممتحنه» استفاده نمي‌شود، اين نهي است يا مطلق يا عام؛ ولي از آيه پنج سوره «مائده» استفاده مي‌شود. اينجا نهي مطلق است يا نهي عام است، ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، چه کتابي چه غير کتابي؛ چه نکاح دائم چه نکاح منقطع، هر چهار قسم را نهي مي‌کند.

﴿وَ سْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا﴾، شما هزينه‌اي کرديد براي زن‌هايتان حالا اگر اينها ـ معاذالله ـ رفتند به طرف آنها هزينه‌تان را حق مطالبه داريد. اينها ﴿وَ لْيَسْأَلُوا﴾، اين امر در مقام توهم حذر است ترخيص است، نه اينکه بر آنها واجب است، اين امر ﴿وَ سْأَلُوا﴾ هم اباحه است؛ يعني مي‌توانيد، ترخيص است، مي‌توانيد هزينه‌اي که کرديد طلب بکنيد. آنها هم هزينه‌اي که کردند مي‌توانند طلب بکنند. اين چنين نيست که حالا واجب باشد بر شما که هزينه را طلب بکنيد يا واجب باشد بر آنها. اين امر در مقام اباحه است و ترخيص. ﴿وَ سْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ﴾، چون خدا به هر چيزي عليم است، کارهاي او حکيمانه است و مانند آن. ﴿وَ إِن فَاتَكُمْ شَي‏ءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَي الْكُفَّارِ﴾؛ حالا اگر يکي از شماها هزينه‌اي کرده براي زنتان و ـ معاذالله ـ اين برگشت به طرف کفر و تمام هزينه‌هاي شما هدر رفت، آنها هم که هزينه‌ها را پرداخت نمي‌کنند، در جنگ‌هاي بعدي اگر غنايمي نصيب شما شد مي‌توانيد حق اين مالباخته را ادا کنيد، ﴿وَ إِن فَاتَكُمْ شَي‏ءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَي الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ﴾، شما عِقاب کرديد. عِقاب را عقاب مي‌گويند، براي اينکه در عقب آن خطر هست. کسي نسبت به آدم بد کرد، انسان عقاب مي‌کند؛ يعني حق خودش را مي‌گيرد. اين را در پايان سوره «نحل»:  ﴿وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُم‏﴾، همين است. اصلاً عقاب را عقاب گفتند، براي همين جهت است و اين پرنده بي‌رحم را عُقاب عقاب مي‌گويند، براي اينکه دست بردار نيست، پشت سر هم يکبار حمله مي‌کند بار دوم حمله مي‌کند بار سوم حمله مي‌کند، متعاقباً حمله مي‌کند تا صيد خودش را بگيرد، از اين جهت اين پرنده را گفتند عُقاب.

به هر تقدير فرمود اگر اين کار کرديد، غنايمي گير شما مي‌آيد ﴿فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا﴾؛ هر هزينه‌اي که اينها کردند براي زنشان اين زنشان به طرف کفر رفته و تمام هزينه‌هايش هدر رفته، شما در معاقبه‌ها و جنگ‌هاي بعدي اگر غنايمي درآمد خسارت‌هاي اين مرد را بپردازيد ﴿وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ﴾.

آن‌گاه در جريان فتح مکه، فرمود که اينها که ايمان مي‌خواهند بياورند، بيعت بکنند، مطلقا همين طور است مخصوصاً بعد از فتح مکه. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ﴾، مردها که بيعت مي‌کردند آنهايي که دست مي‌دادند با دست حضرت که ﴿يُبَايِعْنَكَ﴾؛ با دست تو ﴿يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾،[9] و اينها  جايز بود و نامحرمي در کار نبود. زن‌ها که مي‌خواستند ايمان بياورند برخي از مفسّران گفتند فقط بيعت قولي داشتند؛ يعني به حضرت مي‌گفتند ما به وحدانيت خدا شهادت مي‌دهيم به رسالت شما شهادت مي‌دهيم، به جميع آنچه شما آورديد شهادت مي‌دهيم، ملتزم مي‌شويم به همه اوامرتان عمل بکنيم، ملتزم مي‌شويم از همه نواهي‌ شما پرهيز بکنيم، همين! با قول بيعت مي‌گرفتند. برخي‌ها طبق دو نقل گفتند وجود مبارک حضرت دستور دادند آبي تهيه کنند، دست مبارکشان را داخل آب گذاشتند، زن‌هايي که مي‌خواستند بيعت کنند دستشان را داخل آن آب مي‌گذاشتند، اين مي‌شد بيعت زن‌ها. برخي‌ها هم گفتند «من وراء ثياب» بود. حضرت دستشان را در پارچه‌اي مي‌گذاشتند؛ حالا يا پشت عبا بود يا هر چه بود، آنها «من وراء ثياب» اين کار را مي‌کردند. اينها اگر تاريخ آن صحيح باشد و نقل آن صحيح باشد، دليلي بر منع آن نيست. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ﴾، اما محور مبايعه اين است؛ حالا دست داخل آب بگذاريد، يا دست «من وراء ثياب» باشد يا قولاً بيعت کنند، آنها مهم نيست. عناصر اصلی بيعت اين است: اوّلاً بايد موحّد ناب بشوند، ﴿عَلَي أَن لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً﴾، اين نکره در سياق نفي است؛ هيچ چيزي را شريک خدا قرار ندهند. در پايان سوره مبارکه «يوسف» بود که اکثر مؤمنين گرفتار شرک هستند: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾؛[10] اين ﴿لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً﴾ از آن نعمت‌هاي کمياب است، اين برای ايمان و توحيد و اعتقاد.

در جريان وحي و نبوت هم در پايان دارد که ﴿وَ لاَ يَعْصِينَكَ﴾، هر چه تو گفتي؛ يعني به رسالت تو ايمان دارم. پس توحيد هست، وحي و نبوت هست، احکام فقهي آن عناصر اصلي‌اش هم هست، بقيه را تحت عنوان جامع ﴿وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾ ذکر فرمود. فرمود: ﴿وَ لاَ يَسْرِقْنَ﴾ که معناي آن روشن است. ﴿وَ لاَ يَزْنِينَ﴾ که اين هم معناي آن روشن است. ﴿وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ﴾، اين قتل اولاد در جاهليت به چهار صورت بود؛ حالا مادرها شايد سهم مؤثري نداشتند. دخترها را زنده به گور مي‌کردند که ﴿وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثي‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظيمٌ ٭ يَتَوَارَي مِنَ الْقَوْمِ﴾ که ﴿أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ،[11] يا کذا و کذا. اين مردها شوهرها اين کار را مي‌کردند، شايد مادرها هم راضي بودند همکاري مي‌کردند. اين قتل دخترها و زنده به گور کردند دخترها که ﴿وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ ٭ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ﴾، اين اوّلين کار آنها بود. قسم دوم مورد دوم که بچه‌ها را مي‌کشتند اعم از دختر يا پسر هنگام خشکسالي و گراني و قحطي که فرمود: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاق﴾,[12] چقدر اين کتاب، کتاب شيريني است! قبلاً هم به عرض شما رسيد که ما در فارسي با همه آن فرهنگ قوي که داريم، هرگز فارسي نمي‌تواند عربي را ترجمه کند، مخصوصاً قرآن کريم را. اصلاً لفظ کوتاه داريم. لغت نداريم، مگر اينکه چند تا کلمه را جمع بکنيم بگذاريم يک کلمه را ترجمه کنيم و قرآن کريم هم وقتي بخواهد از فقر اقتصادي و امثال اينها سخن بگويد، ريشه‌اي حرف مي‌زند. ما فقط حرفمان اين است که اگر کسي يا ملّتي جيبش خالي باشد کيفش خالي باشد مي‌گوييم گدا. حرفي براي گفتن نداريم، اين کلمه گدا هم بار علمي ندارد. قبلاً هم به عرض شما رسيد اين گدايي که ما مي‌گوييم يعني فاقد يعني ندار! عرب هم کلمه فقدان و فاقد و اينها را دارد؛ اما هرگز کسي که جيبش خالي است کيفش خالي است عرب نمي‌گويد او فاقد است، مي‌گويد فقير است فقير به معني گدا نيست، فقير اين «فعيل» به معني مفعول آن کسي که ستون فقراتش شکسته است و ويلچري است به او مي‌گويند فقير، چون قرآن مال را عامل قيام مي‌داند ستون فقرات يک ملّت مي‌داند. در اوايل سوره مبارکه «نساء» دارد: ﴿لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتي‏ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً﴾,[13] ملّت اگر بخواهد سر پاي خود بايستد، روي پاي خود بايستد بايد جيبش پر کيفش پر باشد. اين مال، قيام است. الآن اگر کسي مهريه‌اش بر اساس تاريخ تولدش باشد به نظر ما اين مهريه سفهي است، مهريه سفهي باطل است بايد برگردد به مهر المثل. يک وقت است کسي قنطاري از جهيزيه را مي‌آورد، قنطار هم تقريباً هزار سکه است هزار مثقال طلاست، قنطاري از جهيزيه مي‌آورد قنطاري از مهريه مي‌گذارد، حالا يا اسراف است يا اشرافي‌گري است يا کجا آوردي؟ مال دارد و اين کار را مي‌کند؛ اما اين ديگر ممکن است از جهات ديگر مشکل داشته باشد؛ اما باطل باشد نيست. اينکه فرمود: اگر قنطاري قرار داديد بدهيد، آن برای کسي است که يک قنطار جهيزيه مي‌آورد، اين هم يک قنطار مهريه دارد؛ يعني هزار سکه. زندگي اشرافي دارند وضع مالي‌ آنها خوب است حالا بيجا مصرف مي‌کنند، ممکن است آن چندين اشکال ديگر داشته باشد، ولي اين مهريه سفهي نيست؛ اما جواني که تازه فارغ التحصيل است به جايي بند نيست، در اثر دلبستگي بيجا و عشق زميني مهريه‌ او را تاريخ تولد همسرش يا خودش گذاشته! اين مهريه سفهي است وقتي سفهي شد باطل است به مهر المثل برمي‌گردد. علامت سفهي بودنش اين است که بعد از چند روز که مشکلي پيدا شد اين هزار روزش را بايد در زندان بگذراند آن بقيه را هم آيا جشن گلريزان و ماه مبارک رمضان و يک عده صدقه جمع بکنند اين را آزاد بکنند. سفهي همين است. سفاهت که حقيقت شرعيه ندارد که يک آيه نازل بشود که «يا ايها الذين امنوا» اگر کسي اين کار را بکند سفيه است. بيع سفهي حرام است، معامله سفهي حرام است، اجاره سفهي حرام است، عقد سفهي حرام است، نکاح سفهي حرام است. اين هزار روزش را که بايد در زندان بگذارند. آن سيصد روزش را هم يک ماه مبارک رمضانی بشود و يک عده خير پيدا بشود و يک جشن گلريزان بشود و صدقهای را جمع بکنند، سفه همين است.

غرض اين است که مهريه دادن حساب و کتابي دارد. اين گروه که وضع مالي‌ آنها خوب نيست قرآن کريم تعبير مي‌کند به فقير؛ يعني ستون فقرات اين ملّت شکسته است. تعبير لطيف و نمکين ديگري که قرآن کريم دارد اين است که اينها بچه‌هايشان را ﴿خَشْيَةَ إِمْلاق﴾ مي‌کشتند. گاهي در اثر خشکسالي و گراني و قحطي بچه‌ها را مي‌کشتند. فرمود: ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاق﴾، دو جا دارد يک جا اسم پدران و مادران را مقدم مي‌آورد اسم اولاد را بعد؛ جاي ديگر به عکس است؛ اما تعبير دلپذير قرآن اين است که ﴿خَشْيَةَ إِمْلاق﴾. فقر را به املاق تعبير کردند، براي اينکه ملّتي که جيبش خالي است کيفش خالي است اين ملّت متملّقي است. خيلي‌ها هم که اين طرف و آن طرف مي‌کنند هر روز جا عوض مي‌کنند، چون مشکل مالي دارند به تملّق افتادند؛ منتها نمي‌دانند که اين تملّق و چاپلوسي است. فرمود به هر حال کسي که جيبش خالي است املاقي است؛ يعني متملّق درمي‌آيد و دين نمي‌خواهد کسي املاق داشته باشد و ويلچري باشد. فرمود اين قيام است، مالتان را مواظب باشيد نه اختلاسي باشد نه نجومي باشد نه روميزي باشد نه زيرميزي باشد، اين مال براي ملّت است. اين ستون را همه شما بايد حفظ بکنيد. اگر اين ستون را حفظ نکرديد يا گرفتار ويلچري مي‌شويد يا اگر ويلچري نشديد به دنبال اين و آن مي‌افتيد با املاق حرف مي‌زنيد، ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ﴾ نفرمود «خشية الفقدان»؛ خشيت گدايي! فرمود خشيت تملّق. شما بايد آبرومندانه زندگي کنيد، ﴿وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاق﴾. پس اگر براي اين دختر بودن است که نهي شد. اگر براي خشيه املاق است که نهي شد و اگر «تقرّباً الي الاوثان و الاصنام» بود که اينها هم جاهليتي داشتند گاهي فرزندانشان را قرباني بت مي‌کردند، اين کار را هم در جاهليت مي‌کردند اين سه کار.

کار چهارم که به شوهرها خيانت مي‌کردند همين سقط فرزند بود؛ فرمود اين بچه‌ها که در رحِم شما هست مي‌دانيد سقطش کشتن است، مبادا اين کار را بکنيد. اين چهار مورد که قتل است، تعهّد بسپريد که اين کارها را نکنيد. ﴿وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ﴾ در اين مراحل چهارگانه. مورد ديگري هم که پيش بيايد؛ البته مشمول اين نهي است. ﴿وَ لاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ﴾؛ با شوهرهاي خود راست باشيد، بهتان نزنيد، با بيگانه ارتباط نداشته باشد، يک؛ بين دست و پا؛ يعني شکم، اين محدوده شکم اين محدوده رحِم، اين محدوده زهدان را پاک نگه بداريد. در موقع طُهر بگوييد طاهر هستيد، در موقع حيض بگوييد حائض هستيد، در موقع بارداري بگوييد باردار هستيد؛ نه دروغ بگوييد نه اين محدوده را در اختيار کسي قرار بدهيد. بين دست و پا يعني رحِم، يعني شکم، يعني زهدان، يعني آن بارگاه دروني، اين را طيّب و طاهر نگه بداريد. ﴿وَ لاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ﴾، با شوهرهايشان راست باشند، تعهد هم بکنند و به شما تعهد بسپارند که اين محدوده را پاک نگه بدارند، اين يکي.

بعد فرمود حالا اينها نيست، احکام شرعي که اينها نيست، تو پيغمبر هستي، تو به معروف امر مي‌کني، از منکر نهي مي‌کني، تو را به عنوان رسول بايد بشناسند ﴿وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾، آن ﴿لاَ يُشْرِكْنَ﴾، که مربوط به توحيد است. اين ﴿وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾، برای وحي و نبوت است. اين چند مورد حساس را چون مهم بود ذکر کردند و گرنه شما از غيبت گرفته تا محرّمات ديگر نهي مي‌کني، از صوم و صلات و حج و عمره و اينها را امر مي‌کني، وحي و نبوت برای توست. ﴿وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ﴾، اگر توحيد آنها تام بود، اگر وحي و نبوت آنها تام بود، اگر تعهد ديني‌ آنها تام بود، ﴿فَبَايِعْهُنَّ﴾؛ بيعت اينها را قبول بکن.

پرسش: ...

پاسخ: غرض اين است که در مسئله دخترها ممکن بود سهمي نداشته باشند؛ اما در مسئله قتل در مسئله سقط جنين، زن و مرد شرکت داشتند، در تقرّب به بت‌ها شرکت داشتند.

پرسش: ...

پاسخ: هيچ! مطلق است؛ يعني ما اينها را که گفتيم اختصاص به اينها ندارد. در همه اين طور است به عنوان وحي بايد قبل بکنيد، چون نبوت را که اينجا ذکر نکرده فقط توحيد را ذکر کرده. فرمود آن کارهاست بله محرّمات است ممکن است بعضي از کشورهاي غير اسلامي بپذيرند؛ اما معيار در وحي و نبوت است، هر چيزی که تو گفتي، امر کردي معروف است، هر چه را که نهي کردي منکر است، بايد اطاعت کنند و تو هم براي سوابق اينها استغفار بکن، يک؛ براي لواحق اينها استغفار بکن. استغفار حضرت گاهي دفع است گاهي رفع؛ براي خودشان فقط دفع است. دفع بودن يعني خدا توفيقي عطا کند که اينها مبتلا به گناه نشوند. رفع اين است که گناهِ آمده را با استغفار حضرت برطرف ‌شود. ﴿وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾، او مي‌بخشد «الْإِسْلَامُ يَجُبُّ مَا قَبْلَهُ»[14] هست و لغزش‌ها را مي‌بخشد. هم غفران و رحمت الهي دفع را شامل مي‌شود هم غفران و رحمت الهي رفع را شامل مي‌شود. براي خود حضرت(صلّي الله عليه و آله و سلّم) که روزي هفتاد بار استغفار مي‌کردند اينها همان استغفار دفعي بود ائمه استغفارشان همين طور است. درست است معصوم‌ هستند؛ اما به عنايت الهي معصوم‌اند مواظب‌اند. اين مراقبت، مواظبت، هر لحظه به ياد خدا بودن، اين باعث مي‌شود گناه به سراغ آنها نخواهد آمد.

﴿إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾، بعد در پايان از باب «ردّ العَجُز علي الصدر»,[15] چون صدر اين سوره مربوط بود به اينکه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾، اينجا هم فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ﴾، شما تولّي و تبرّي‌ خود را بايد حساب کنيد. شما از کفار بايد تبرّي داشته باشيد. نسبت به مؤمنين بايد تولّي داشته باشيد. وقتي که بچه‌ها را ياد مي‌دادند احکام دين را، فروع دين چند تاست؟ وقتي ياد مي‌دادند به بچه‌ها همين طور مي‌گفتند نماز است روزه است حج است تولّي است تبرّي. حالا متأسفانه اين تعليمات کم شد. و گرنه مؤمنين اصولاً بچه‌هايشان را ياد مي‌دادند که اصول دين پنجتاست، فروع دين هشتتاست دهتاست آخري‌ آن چيست؟ تبرّي و تولّي. اين را به همه مي‌گفتند. اين تولّي و تبرّي همين است. ولايت خاندان عصمت و طهارت، انبيا و اوليا، تبرّي از اعداي اينها. اين تولّي و تبرّي دو واجب از واجبات فروع دين است. اين را باز اوّل سوره و آخر سوره بيان فرمودند.

حالا بعضي از آقايان سؤال داشتند اگر مطلبي درباره اين سوره باشد که ادامه مي‌شود، اگر سوره تمام شد درباره اينکه علم غيب سند فقهي نيست و اين ذوات قدسي خودشان مي‌دانند چه موقع به علم غيب عمل بکنند چه موقع به علم غيب عمل نکنند، کجا جانشان را فداي اسلام بکنند کجا جانشان را فداي اسلام نکنند، ممکن است بحثي بشود اگر اين بحث سوره مبارکه «ممتحنه» تمام شده باشد.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. صلح حُدَيبيه، پيمان صلحی بود که در سال ششم هجری بين پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) و مشرکان مکه، در منطقه حديبيه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که براي به جا آوردن مناسک حج رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکين قريش مواجه شدند، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) تصميم گرفت شخصي را به سوي قريش بفرستد تا مذاکره کند، پس از عزيمت فرستاده و شايعه خبر قتل وي، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به پيماني معروف به بيعت رضوان فراخواند، پس از مذاکراتي بين طرفين سرانجام پيمان صلح حديبيه بسته شد.

[2]. سوره مؤمنون، آيه99.

[3]. سوره ق, آيه3.

[4]. عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏3، ص514.

[5]. وسايل الشيعه، ج17، ص96؛ «أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّي الله عليه و آله و سلّم نَهَي عَنْ خِصَالٍ تِسْعَةٍ عَنْ مَهْرِ الْبَغِي».

[6] . تهذيب الأحکام، ج7، ص472.

[7] . التبيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص585.

[8] . سوره مائده، آيه3.

[9]. سوره فتح، آيه10.

[10]. سوره يوسف، آيه106.

[11] . سوره نحل، آيات58و59.

[12]. سوره اسرا، آيه31.

[13] . سوره نساء، آيه5.

[14]. المجازات النبويّة، ص67؛ عوالی اللئالی، ج2، ص54.

[15]. لغت‌نامه دهخدا، رد العجز علي الصدر: [رَدْ دُل ْ ع َ ج ُ زِ ع َ لَص ْ ص َ] بازبردن انجام به آغاز. در صنعت عروض و بديع عبارت است از صفت تصدير که يکي از صنايع علم بديع و محاسن شعري است. به اصطلاح عروضي، صنعتي از شعر را گويند که درآن کلمهٴ اول شعر را در آخر آن مکرر کنند يا شعر را به کلمه‌اي ابتدا کنند که شعر ماقبل آن بدان منتهي شده است.