دیگر اخبار
دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)



تفسير سوره مباركه ممتحنه آيات 8 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (۸) إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ فَلاَ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَي الْكُفَّارِ لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَ آتُوهُم مَا أَنفَقُوا وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ وَ سْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (۱۰) وَ إِن فَاتَكُمْ شَي‏ءٌ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ إِلَي الْكُفَّارِ فَعَاقَبْتُمْ فَآتُوا الَّذِينَ ذَهَبَتْ أَزْوَاجُهُم مِّثْلَ مَا أَنفَقُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِ مُؤْمِنُونَ (۱۱)

سوره مبارکه «ممتحنه» که در مدينه نازل شد بخش وسيعي از اين سوره درباره تبرّي و تولّي است. آغاز اين سوره اعلام خطر دشمنان مهاجم هست که مبادا نسبت به اينها تولّي داشته باشيد. سابقه سوء اينها را فراموش نکنيد. امتداد و ادامه آن بدکاري و بدرفتاري و اينها را هم فراموش نکنيد. هيچ پيوندي هم با اينها نداشته باشيد.

در آيه هشت و نُه فرمود درست است که کفّار مشکل مکتبي دارند؛ ولي کافراني که با شما بد نکردند، بد نمي‌کنند، فقط در حدود انساني يک سلسله روابط عادي دارند، خدا نهي نمي‌کند که شما با اينها رابطه نداشته باشيد، بلکه بِرّ و نيکي نسبت به اينها خوب است اجراي عدل نسبت به اينها خوب است و مانند آن. تنها خداوند شما را از گروهي نهي مي‌کند که اينها هم سابقه سوء داشتند، هم لاحقه سوء داشتند، هم در صدد ايذاء و اذيت‌ هستند.

در سوره مبارکه «توبه» در چند بخش فرمود اينها اصلاً قانوني بين خود و بين شما قائل نيستند. اگر تعهّدي کردند، امضايي داريد، مادامي که اينها عهد را رعايت مي‌کنند، شما هم عهد را رعايت کنيد. آيه هفت به بعد سوره «توبه»: ﴿كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِندَ اللّهِ وَ عِندَ رَسُولِهِ إِلاّ الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ﴾، اين مشرکين و اين ملحدين مادامي که به تعهد خود عمل مي‌کنند شما هم به تعهد خودتان عمل بکنيد. ﴿إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ﴾؛ شما قسط و عدل را نسبت به اينها هم رعايت کنيد؛ ولي بدانيد اينها به عهدشان وفا نمي‌کنند. ﴿كَيْفَ وَ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ﴾؛ اگر اينها پيروز بشوند دستشان برسد، ﴿لاَ يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَلاَ ذِمَّةً﴾؛ هيچ تعهدي، هيچ امضايي، هيچ قراردادي، هيچ کنوانسيوني، هيچ ميثاق بين‌المللي را رعايت نمي‌کنند، اينها اين چنين‌ هستند. ﴿لاَ يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾، گرچه به حسب ظاهر با دهن و زبان ﴿يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ﴾؛ اما ﴿وَ تَأْبَي قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ﴾، اين در آيه هشت.

پرسش: ...

پاسخ: نه، قرآن که ـ معاذالله ـ کتابي نيست که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. حرف خداست «الي يوم القيامة». آيه نُه اين است: ﴿اشْتَرَوْا بِآيَاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَاكَانُوا يَعْمَلُونَ﴾، بعد در آيه دَه مضمون همان آيه هشت را بازگو مي‌کند، مي‌فرمايد: ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾؛ نه ميثاق، نه کنوانسيون، نه تعهد، نه قطع‌نامه، هيچ چيزي را رعايت نمي‌کنند.

پرسش: پس کافرون يعنی چه؟

پاسخ: اکثر آنها فاسق‌ هستند. آنکه کافرند و اهل دوزخ‌اند. نه نسبت به اين تعهدات و رعايت کردن مواثيق و امضا و امثال آن هستند. ممکن است چند نفر داخل آنها پيدا بشود که به امضاي خود عمل بکنند، ولي اکثر آنها ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾.

در آيه ده فرمود: ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ﴾؛ اهل تعدّي‌ هستند. اصولاً عداوت را عداوت گفتند براي اينکه تعدّي مي‌کند از مرز خود. آنکه از مرز خود به مرز ديگري تعدّي مي‌کند، به او مي‌گويند «عدو». اين کلمه دشمن آن قدرت را ندارد که معناي ادبي عداوت را بفهماند. اين لطايفي که در لغت عرب هست هرگز در فارسي با همه قدرتي که هست آن را نمي‌تواند ترجمه کند. عداوت يعني از مرز خود تعدّي مي‌کند.

فرمود اينها اين چنين‌ هستند، در آيه دوازده فرمود: ﴿وَ إِن نَكَثُوا أَيْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ﴾، تمام تلاش و کوشش اسلام اين است که به هر حال اينها کافرند و بايد تبليغ بشود تعليم بشود، ممکن است نپذيرند؛ ولي به هر حال انسان که هستند. آن آيه هشت که فرمود: ﴿إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾، ناظر به همين است. آيه دَه که فرمود: ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾، همين است. آيه دوازدهم که فرمود: ﴿وَ إِن نَكَثُوا أَيْمَانَهُم﴾؛ يعني سوگند، يعني ميثاق، يعني تعهّد، يعني قطع‌نامه. ﴿وَ إِن نَكَثُوا أَيْمَانَهُم مِن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ﴾ اين ديگر ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾، حالا آن افراد عادي که کاري از آنها ساخته نيست هيچ! عمده رهبران کفر هستند، چرا؟ نه براي اينکه کافرند، براي اينکه اصلاً اين يک اصل مشترک بين‌المللي است امضاي هر کسي محترم است. ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ﴾، چرا؟ چون، ﴿إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ﴾، نه «لا إيمانَ لهُم». شما ببينيد امروز قطع‌نامه صادر مي‌کنند بعد عمل نمي‌کنند، با اين نمي‌شود زندگي کرد. تا انسان قدرت نداشته باشد، بايد چوب بخورد. نفرمود چون کافرند، چون کافر را در آيه هشت فرمود که خيلي از کفار هستند که مي‌توانيد با آنها هم زندگي کنيد؛ اما آن کسي که هيچ امضايي را قبول نمي‌کند، هيچ قطع‌نامه‌اي را قبول نمي‌کند، چگونه مي‌توانيد با او زندگي کنيد؟ ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ﴾؛ يعني يمين، قطع‌نامه، سوگند، ميثاق، کنوانسيون، امضا. اگر عزيز بوديد اينها دست بردارند، اگر ذليل بوديد اينها حمله مي‌کنند. ﴿أَلاَ تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ﴾، پشت سر هم از اين بدعهدي کفار سخن مي‌گويد. ﴿وَ هَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ﴾، شما که جنگ هشت‌ساله را شروع نکرديد، چندين بار حمله کردند شما ساکت شديد، بعد دفاع کرديد. فرمود: ﴿هُم بَدَءُوكُمْ﴾ در جريان اين هشتاد جنگ و غزوه سريه و غزوه‌اي که بر اسلام تحميل کردند اينها بودند، ﴿هُم بَدَءُوكُمْ﴾. فرمود اينها ابتداگر جنگ بودند. ﴿وَ هُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ﴾؛ آن خدايي که به شما دستور دفاع داد، از او هراسناک باشيد او مدافع شماست. الآن هم شما ببينيد اگر فلسطين است همين طور است، اگر يمن است همين طور است. حالا يا جنگ جهاني است يا نيابي است همين طور هستند، خوي استکبار همين طور است. فرمود: ﴿إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ﴾، اوّل اين سوره مبارکه «ممتحنه» اين است: ﴿لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ﴾، وسط‌هاي اين سوره همين جريان تبرّي از کفار است. آخرين آيه اين سوره که آيه سيزده است همين است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ﴾، شما يک تولّي و تبرّي داريد تبرّي خودتان را نسبت به اينها بايد اعمال بکنيد وگرنه بايد ذليل باشيد. ﴿لاَ تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ﴾، تنها دشمن انسان مرگ اوست که دين آمده مرگ را معنا کرده، اين بيان نوراني سيّدالشهداء(سلام الله عليه) در همان بحبوحه تير آمدن روز عاشورا بود که فرمود: «صَبْراً بَنِي الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ»؛[1] فرمود ياران من! صبر کنيد، مرگ پلي است زير پاي شما، تمام لذت‌ها برای آن طرف است. اين طور نيست که غولي باشد که شما را آزار کند، نخير! مگر پلي است که شما روي اين پل پا مي‌گذاريد مي‌رويد آن طرف. «مَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ»، پس اوّل سوره، وسط سوره، آخر سوره تبرّي از کفار است.

براهين مسئله هم آيه هفت تا سيزده سوره مبارکه «توبه» است که تبيين کرده است. آنچه هم که الآن شما در فلسطين مي‌بينيد در يمن مي‌بينيد، هشت سال ايران نيز ديديد، در بحرين مي‌بينيد، همين است که اين قطع‌نامه هست او گوش نمي‌دهد، تبرّي هست او گوش نمي‌دهد، صلح هست گوش نمي‌دهد، امضا هست گوش نمي‌دهد، اين است. فرمود بايد مواظب باشيد و مستحکم باشيد و مشکلي نداشته باشيد.

بعد فرمود شما صلحي کرديد در حديبيه. در «صلح حُديبيه»[2] شما هم بايد به امضاي خود وفادار باشيد، براي اينکه در همان سوره مبارکه «توبه» فرمود: ﴿مَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ﴾، شما که امضا کرديد امضا جزء حقوق بين‌المللي اسلام است. نه تنها محلّي و نه تنها منطقه‌اي، بلکه بين‌المللي است. احکام محلّي مربوط به داخله حوزه اسلامي است، احکام منطقه‌اي مربوط به ما مسلمان‌ها و اهل کتاب است. اما بين‌المللي مربوط به ما و انسان‌هاست؛ چه کافر، چه ملحد، چه مشرک، هر چه باشد. فرمود امضا محترم است. در جريان «صلح حديبيه» يکي از مواد صلح‌نامه اين بود که اگر مردي از مکه به مدينه آمد، اينها بتوانند برگردانند و اگر مردي از مدينه به مکه رفت اينها بايد برگردانند اين بود. بعد از جريان «صلح حديبيه» عده‌اي از زن‌ها ايمان آوردند هجرت کردند از مکه به مدينه. همسرانشان گفتند که برابر آن موادي که در «صلح حديبيه» امضا شده است اين زن‌هاي ما را بايد برگردانيد، آيه نازل شد که آن مادّه درباره مردها بود، درباره زن‌ها که چنين تعهّدي نسپرديم. حالا زن‌ها ايمان آوردند و با شوهران کافر نمي‌خواهند به سر ببرند، ما چنين تعهّدي نسپرديم. اين «صلح حديبيه» مربوط به مردها بود. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ﴾؛ زن‌هايي ايمان آوردند و هجرت کردند از مکه به مدينه. ﴿إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ﴾، اوّلاً بررسي کنيد که نفوذي نباشند جاسوس نباشند، مؤمن واقعي باشند؛ البته علم غيب نزد خداست وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) عالم بود به علم الهي؛ اما در بحث‌هاي قبلي به عرض شما رسيد که حضرت فرمود ما در احکام شرعي به علم غيب مأمور نيستيم گاهي براي حفظ دين يا حفظ جان کسي به علم غيب عمل مي‌کردند و گرنه همه اين رواياتي که در باب قضا وارد شده است قسمت مهمّ آن از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) است که فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»؛[3] بسياري از اينها صحيح هست و حجت هم هست و فتوا هم به آن داده مي‌شود. حضرت فرمود «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»، ما در محاکم به علم غيب عمل نمي‌کنيم مأمور هم نيستيم، چون اگر ما بخواهيم به علم غيب عمل بکنيم، مردم مجبورند که ايمان بياورند و گرنه برابر اين دو آيه سوره مبارکه «توبه» که هر کاري که انسان مي‌کند پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مي‌بيند و ائمه مي‌بينند: ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ﴾؛[4] اين «سين»، سين تحقيق است نه سين تسويف. اين «سين» سيني نيست که در برابر «سوف» باشد. ﴿فَسَيَرَي اللَّهُ﴾؛ يعني قطعاً، يقيناً، الآن، نه بعدها خدا مي‌بيند. ﴿قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ﴾ که منظور ائمه است. هر کاري مي‌کنيم مي‌بينند. فرمود اين چنين نيست که اعمال شما نزد ما مستور و مخفي باشد؛ ولي بنا بر اين نيست که ما به علم غيب در محاکم عمل بکنيم، اگر اين طور باشد که شما مجبور هستيد که آدم خوب باشيد.

«إِنَّمَا» با اين «إِنَّمَا» هم شروع شده: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»؛ ما با يمين و سوگند محکمه را اداره مي‌کنيم. بعد اين را هم حضرت صريحاً اعلام کرد فرمود مردم! ما با يمين با بيّنه حکم مي‌کنيم، اگر کسي قَسم دروغ خورد، يا شاهد دروغ آورد، ما برابر همين بيّنه و أيمان مال کسي را به او داديم، اين نبايد بگويد من از دست خود پيغمبر گرفتم، نبايد بگويد که از محکمه پيغمبر گرفتم، فإنه «قِطْعَةً مِنَ النَّار»؛[5] شما يک گوشه آتش را داريد مي‌بريد. بنا نيست ما به علم غيب عمل بکنيم.

اين راه را مرحوم کاشف الغطاي بزرگ؛ يعني آقا شيخ جعفر که خدا غريق رحمتش کند! ايشان در کتاب شريف کشف الغطاء باز کرد. يکي از نقص‌هاي جدّي اصول ما اين است که ما اين حرف‌ها را در اصول نگفتيم به ديگران، نگفتيم که علم حجت است مگر علم غيب. نگفتيم که امام علم غيب دارد ولي مکلّف به علم غيب نيست. اگر مي‌گفتيم مشکل شهيد جاويد پيش نمي‌آمد. اگر اصول يعني اصول ما علمي بود وظيفه خودش را انجام مي‌داد، در رسائل و مکاسب اين حرف‌ها را استاد مي‌گفت، شاگرد مي‌شنيد، استاد مي‌گفت، شاگرد مي‌شنيد، يک چيز علني مي‌شد، ديگر هيچ کس نمي‌گفت که سيّدالشهداء مي‌دانست يا نمي‌دانست؟ اگر مي‌دانست چرا رفت؟ نمي‌دانست پس نمي‌دانست! اين يک چيز بيّن الرشد و دو دو تا چهارتاست در روايات ما. خدا غريق رحمت کند کاشف الغطاء را! فرمود مثل دو دو تا چهارتاست؛ هم سيّدالشهداء مي‌دانست، هم وجود مبارک حضرت امير مي‌دانست.

پرسش: اينکه فرمود: ﴿وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْب.[6]

پاسخ: ﴿لَاسْتَكْثَرْت؛[7] يعني بالذات و گرنه اين همه آيات دارد: ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْك؛[8] اين همه غيب را ما به تو داديم؛ البته ذاتاً اينها مثل الله نيستند که بدانند. آنکه ذاتاً علم غيب دارد فقط خداست و گرنه اين همه آيات ﴿تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْك، مرتّب مي‌گويد، مرتّب مي‌گويد، ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَداً ٭ إِلاّ مَنِ ارْتَضَي﴾،[9] اينها مرتضي هستند. اين مثل دو دو تا چهارتاست براي ما که قرآن و روايات پر از اين است که اينها متن غيب هستند؛ اما فرمودند ما بنا نيست که به علم غيب عمل بکنيم. اگر حرف کاشف الغطاء درسي بود، اگر رسائل علمي بود و اگر کفايه علمي بود و اگر اينها اين را مي‌گفتند در بحث علم که علم غيب سند فقهي نيست، ديگر کاشف الغطاء بالصّراحه مي‌گويد سيّدالشهداء به تمام جزئيات کربلا عالم بود. وجود مبارک اميرالمؤمنين به تمام جزئيات شب نوزدهم آگاه بود، چه کسي مي‌زند؟ اما فرمودند علم غيب برتر از آن است که در کار فقهي بيايد، علم فقه را همين علوم عادي اداره مي‌کند. الآن هم همين طور است، اين را بايد بدانند که دو يعني دو فصل است؛ يک فصل اين است که معصوم «بما انه معصوم» هيچ خطا نمي‌کند، درست است؛ اما معصوم «بما انه معصوم» مسئول کارهاي مردم نيست. علم غيب مسئول نيست، اين اگر ده‌ها بار در رسائل و کفايه بيايد آن وقت جا پيدا مي‌کند ما ديگر نه قبلش نه فعلش نه بعدش ديگر خطر شهيد جاويد و اينها را ديگر نداشتيم. خدا رحمت کند آن آقا را! چندين سال رسائل درس مي‌گفت؛ منتها وقتي اين حرف‌ها علني نشود گفته نشود بشر عادي چگونه بفهمد؟ بشر عادي مي‌گويد وقتي کسي نداند دست زن و بچه‌اش را مي‌گيرد مي‌برد؛ اما وقتي بداند چرا زن و بچه‌اش را اسير مي‌کند؟ خودش مي‌خواهد برود کشته بشود، کشته بشود.

پرسش: ...

پاسخ: آنجا حالا گاهي در خود زمان حضرت هم همين طور مي‌شود. در بخش‌هاي بسياري وجود مبارک حضرت به علم غيب عمل مي‌کند؛ نظير آنچه وجود مبارک خضر عمل کرد. بخش‌هايي هم که مأموريت ندارند عمل نمي‌کنند. غرض اين است که اين فرمايش کاشف الغطاء از کتاب کشف الغطاء بايد بيايد رسائل را علمي کند، کفايه را علمي کند، اين نقص را برطرف کند، اين عيب را برطرف کند تا ما بدانيم اگر يک وقت خود حضرت امير در نهج البلاغه فرمود من ممکن است خطا بکنم ـ معاذالله ـ اين نيست که امام خطا بکند، همين پيغمبر است فرمود من اگر مالي را دادم شما يک قطعه از آتش را داريد مي‌بريد. همه يعني همه محدّثين ما اين را در کتاب قضا نقل کردند، حجت هم هست، فتوا هم دادند. مبادا کسي خيال کند که ـ معاذالله ـ امام نمي‌داند يا مثلاً علم غيب ندارد يا معصوم اشتباه مي‌کند! معصوم «بما انه معصوم» که حکم نکرده، اين به عنوان علي بن ابيطالب حکم کرده است و ذات اقدس الهي فرمود آن علم غيب براي جاهاي بابرکتي است اگر به آن علم غيب عمل بکنيد مردم همه مجبورند به فقه عمل بکنند. غرض اين است که مرزها بايد به وسيله علم مشخص بشود تا مشکلي ما نداشته باشيم.

پرسش: تفاوت معصوم با ...؟

پاسخ: معصوم هيچ اشتباه نمي‌کند، مأمور به ظاهر است به قانون عمل مي‌کند. قانون اين است که کسي شاهدي آورد بيّنه‌اي آورد حضرت فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ».

پرسش: ديگران هم همين کار را میکنند؟

پاسخ: بله، بنا بر اين است.

پرسش: تفاوت در ظاهر نشد که؟

پاسخ: تفاوت در ظاهر نيست. گاهي ممکن است که خيلي از مسائل پيش بيايد که معصوم با علم غيب حفظ مي‌کند، معصوم با علم غيب نگهداري مي‌کند اسرار عالم را؛ اما در قوانين فقهي بين معصوم و غير معصوم فرقي نيست. «إِنَّمَا»، يعني «إِنَّمَا»! «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ»، چند تا روايت است صحيحه هم هست مفتيٰ‌به هم هست. حضرت هم فرمود مبادا بگوييد من از دست خود پيغمبر گرفتم! حالا کسي که مي‌داند اين شخص قَسم دروغ خورده يا شاهد باطل آورده و گرفته، اين ممکن است نقد بکند؛ اما نقد معصوم نيست، حضرت هم فرمود يک قطعه آتش داريد مي‌بريد او خودش هم مي‌بيند. بعد از شهادت سرداري عده‌اي رفتند ـ اين را جرجرداق در صوت العدالة نقل کرد ـ خدمت حضرت به حضرت عرض کردند که ما تبريک بگوييم يا تسليت؟ تبريک بگوييم که شما جواني تربيت کرديد که بهترين دوران زندگي را در خط مقدم جبهه شربت شهادت نوشيد، تسليت بگوييم براي اينکه يک نيروي فعّالي را از دست داديد! فرمود نه، به من تسليت بگوييد. عرض کردند چرا؟ فرمود: «كَلا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنَ الْغَنَائِمِ لَمْ تُصِبْهَا الْمَقَاسِمُ لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا»؛[10] البته نزد من عزيز بود هميشه او را احترام مي‌کردم؛ اما آن غنيمتي که بدون اجازه ما از بيت‌المال در جنگ خيبر گرفته الآن در کنار قبرش شعله دارد مي‌زند، اين پيغمبر است! «كَلا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنَ الْغَنَائِمِ لَمْ تُصِبْهَا الْمَقَاسِمُ لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا»، اين علم براي هميشه نيست، براي همه مردم نيست، اگر اينها به علم غيب عمل بکنند جامعه طاقت نمي‌آورد، آبروها مي‌رود. مي‌فرمود ما برابر ظاهر عمل مي‌کنيم؛ اما مي‌دانيم باطن چه خبر است. آن قصه را هم که به عرض شما رسانديم که کسي خواست وارد محضر امام باقر(سلام الله عليه) بشود کنيز رفت دم در باز کرد و يک نگاه نامَحرمانه‌اي کرد همين که وارد حياط شد حضرت فرمود: «ادْخُلْ‏ لَا أُمَ‏ لَكَ»؛[11] اين دستپاچه شد، اي کاش مادر نداشتي تو را بزايد! اما وقتي رفت حضور حضرت، عرض کرد من خواستم امتحان بکنم! فرمود: «لَئِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ هَذِهِ الْجُدْرَانَ تَحْجُبُ أَبْصَارَنَا»؛ تو مي‌خواهي ما را امتحان بکني؟ تو خيال کردي ما پشت ديوار را نمي‌بينيم؟ اين امام است. اين کتاب کاشف الغطاء بايد کتاب درسي بشود. علم غيب يک حساب است «مما لاريب فيه» است، کم و زياد همه چيزها را خدا به اينها ياد داد و مي‌دانند؛ اما اين سند فقهي نيست، آن قطعي که حجت است، آن علمي که حجت است، علم عادي است. گاهي خود آنها اگر دين در خطر باشد جان کسي در خطر باشد خود آنها اعلم‌ هستند و يک بيان نوراني در نهج البلاغه هست که وجود مبارک حضرت امير فرمود من اين گونه نيستم که اشتباه بکنم. [12] اگر کسي اين مسائل تحقيقي کاشف الغطاء را نداند، اين حرف علم در رسائل نيايد در کفايه نيايد ـ معاذالله ـ خيال مي‌کند که حضرت امير مثلاً اشتباه مي‌کند. اين نيست! يک روز خطري را ريسک کرديم خطري را ديديم ديگر نبايد اين خطرات در جامعه باشد حرف علمي ما بايد در جامعه باشد؛ عظمت عصمت، جلال و شکوه عصمت اينها بايد سر جايش محفوظ باشد؛ اما اينها به عنوان اينکه علم غيب دارند عمل نمي‌کنند.

پرسش: اگر علم غيب باعث جبر بشود ... .

پاسخ: نه، باعث جبر نه. خيلي‌ها از ترس ايمان مي‌آورند، اين به درد نمي‌خورد.

پرسش: مثلاً داود نبی و ... .

پاسخ: گاهي اسرار غيبي مثل وجود مبارک حضرت خضر، اينها همين کار را مي‌کردند؛ اما بناي ائمه(عليهم السلام) بناي انبيا بر اين نيست که با علم غيب کار بکنند و الا گاهي مثلاً همين جريان حاطِب بن أبي بلتَعَه که خطر بود وجود مبارک حضرت امير را فرستاد حضرت به اين زن شمشير کشيد، گفت نامه را بده! براي اينکه «مَا كَذَبَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ لَا كَذَبَ رَسُولُ اللَّهِ»؛[13] کسي به ما خبر داد که صد درصد راست مي‌گويد اين هم هست. اين کسي که نفوذي است دارد گزارش مي‌برد و عمليات را دارد لو مي‌دهد، اينجا علم غيب اثر دارد، اين کار را مي‌کنند. همين حاطب بن أبي بلتعه که نامه را داده بود به آن زن، آن زن در گيسوان خود پنهان کرده بود اينها گشتند لباسش را ديدند که نه، نامه نيست. حضرت امير شمشير کشيد، فرمود کسي به من گفت که دروغ نمي‌گويد. اين يک علم غيبي است. اما حالا هر روز اينها اين کار را انجام بدهند با علم غيب بخواهند عمل کنند فلان جا فلان ترشّح شده علم غيب دارند که نجس است، بيايند لباسشان را بشويند اين طور نيست، اين تکليف نيست. چند تا روايت معتبر است در کتاب قضا بخوانيد، فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِي‏ بَيْنَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ وَ الْأَيْمَانِ»، بعد فرمود آقايان! بين خود و خداي خود بايد حسابتان روشن باشد، هر کسي حساب خودش را بکند، ﴿وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ يَعْلَمُ مَا فِي أَنْفُسِكُمْ فَاحْذَرُوهُ؛[14] چه اظهار کنيد چه اخفا، به هر حال بايد حساب پس بدهيد. اينجا جاي بگير و ببند نيست. اينجا جاي عملي است که هر کسي مختار است خودش انجام بدهد. اينجا جايي است که ما به شما مي‌گوييم: ﴿وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَي جُيُوبِهِنَّ﴾، اين روسري برای سر و گردن است، برای آن چوب نيست که آويزان بکنيد در برابر اين آيه داريد مي‌ايستي! اين روسري برای چوب نيست، در برابر چه کسي داري مي‌ايستي؟ حالا چهار تا مشکل از چهار نفر هست يک حساب ديگر است؛ اما شما با آيه در نيفت، ﴿وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ﴾، «خُمُر»؛ يعني روسري، ﴿عَلَي جُيُوبِهِنَّ﴾؛ يعني سر را بپوشانيد برسيد تا به گردن و سينه. «عليٰ جِيْب» گردن و سينه را بپوشانيد اين در برابر آيه چوب بلند کرده، نمي‌داند که چه خبر است. غرض اين است که ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد﴾[15] هست، او در کمين است، او رصد مي‌کند؛ حضرت فرمود تو فلان کار را کردي با زنت اين گونه دعوا کردي فلان کس نامحرم را ديدي، اين طور که نمي‌شود. فلان کس را از مسجد بيرون کنيد، براي اينکه در بين راه که مي‌آمد نامحرمي را نگاه کرد، اين که نمي‌شود با اين وضع جامعه را اداره کرد.

پرسش: ...

پاسخ: گاهي البته. از وجود مبارک حضرت است؛ اما نه در همه موارد؛ لذا خود حضرت را هم شهيد مي‌کند.

غرض اين است که اين اصول بايد به رسالت خودش خوب عمل بکند. در اين آيه ده فرمود ما بايد به تعهد عمل مي‌کنيم؛ اما ما ماده و صلح‌نامه ما اين نبود که هر کس از مکه مهاجرت کرد ما برگردانيم، چه زن چه مرد! اين ماده که صريحاً نوشته شد و طرفين هم امضا کرديد، اين بود که اگر مردي از مکه به مدينه آمد ما برگردانيم  کسي هم از ما به مکه آمد شما برگردانيد؛ اما درباره زن‌ها ما چنين تعهدي نسپرديم. اين زن‌ها ايمان آوردند مهاجرت کردند، ما چرا برگردانيم؟ ذات اقدس الهي فرمود که خدا عالم غيب است و اسرار غيب را خدا مي‌داند، اين سرجايش محفوظ است؛ ولي شما هم ببينيد که نفوذي نباشد بررسي کنيد که واقعاً هجرت کرده واقعاً ايمان دارد. اگر واقعاً ايمان دارد رابطه‌اش از شوهرش قطع است، چون مي‌دانيد در نکاح که زن و شوهر به عقد دائم با هم زندگي مي‌کنند سه عامل به هم مي‌زند: يا طلاق است، يا فسخ به «أحد العيوب» است يا انفساخ. انفساخ يعني انفساخ! اگر «احدهما» مُرد اين نه طلاق مي‌خواهد نه فسخ، اگر «احدهما» مرتد شد نه طلاق مي‌خواهد نه فسخ. ارتداد به منزله انفساخ است، حالا يا ارتداد «احد المسلمَين» است، يا ايمان «أحدهما» و بقاي ديگري بر کفر. اگر يکي از اين دو نفر مرتد شد، مثل اينکه مُرد؛ ديگر نه طلاق مي‌خواهد نه فسخ، اين بيگانه است و اگر اين دو نفر کافر بودند و يکي ايمان آورد؛ مثل اينکه شوهرش مُرد، اين انفساخ است. ديگر شوهرش نمي‌تواند بگويد من زنم ايمان آورده برگردد! تو مُردي! انفساخ يعني انفساخ، فسخ يعني فسخ، طلاق يعني طلاق. اگر ـ معاذالله ـ «احد الزوجين» مرتد بشود، به منزله انفساخ است نه طلاق مي‌خواهد نه فسخ. اگر «احد الکافرين» يکي از آنها ايمان بياورد ديگري به منزله مرگ است، او مرده است، شوهر مرده است. در اين بخش فرمود: ﴿لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾، حالا يک وقت است مسلماني زنش کتابيه مي‌شود آن هم در عقد انقطاعي، آن يک بحث ديگر است که اگر مرد مسلمان باشد زن کتابيه باشد نه کتابيه بشود، چون کتابيه شدن ارتداد است، کتابيه باشد آن هم در عقد انقطاعي، گفتند عيب ندارد و اما اگر نه، اين يکي مسلمان است او کافر، نه اين براي او حلال است نه آن براي اين حلال است: ﴿لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾، اين حکم الهي است. آن وقت دو تا حکم فقهي را ذکر مي‌کند: يکي اينکه مهريه‌اي که آنها دادند چه بايد بشود؟ فرمود شما بايد بدهيد آن پولي که به او داده، بايد بدهيد؛ ديگر اينکه با اين مي‌توانيد ازدواج کنيد، براي اينکه شوهرش مرده است. نبايد بگوييد اين شوهر دارد. اين ايمان آورد شوهرش مشرک است، اين مرده است. اين الآن شوهرش مرده مي‌توانيد ازدواج بکنيد، مهريه‌اش را بدهيد، حقوقش را بدهيد، اينهاست و اما اگر از اينجا کسي آن طرف رفت، آن هم حکم ديگر دارد. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ﴾؛ ايمان آوردند، هجرت کردند از مکه به مدينه، «الله» عالم به غيب است شما به هر حال بايد بررسي کنيد که نفوذي است يا نه؟ ﴿فَامْتَحِنُوهُنَّ﴾؛ بايد بيازماييد، بررسي کنيد. البته ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ﴾، اما شما بايد حجت داشته باشيد. ﴿فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَاتٍ﴾؛ براي شما ثابت شد که نفوذي نيستند، واقعاً مؤمن هستند، واقعاً هجرت کرده‌اند، ديگر برنگردانيد آنها را به کفار: ﴿فَلاَ تَرْجِعُوهُنَّ إِلَي الْكُفَّارِ﴾، چرا؟ ﴿لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ﴾؛ نه اين زن‌ها براي آن مردان کافر حلال‌اند، ﴿وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾، گاهي ممکن است «احد الطرفين» مسلمان باشد و طرف ديگر غير مسلمان، آن يک محدوده خاصي دارد بايد کتابيه باشد، يک؛ عقد انقطاعي باشد، دو. در اين محدوده فتوا به جواز داده شد؛ اما اگر کسي کافر باشد هيچ. ﴿لاَ هُنَّ حِلٌّ لَهُمْ وَ لاَ هُمْ يَحِلُّونَ لَهُنَّ﴾. حالا شوهرهاي اينها به اينها مهريه دادند، هزينه اينها را دادند، اين چه مي‌شود؟ فرمود: ﴿وَ آتُوهُم مَا أَنفَقُوا﴾؛ مهريه‌هايي که دادند بايد برگردانيد، اين تمام شد.

حالا اين زن‌ها آمدند اينجا، همين طور سرگردان باشند يا مي‌توانند ازدواج کنند؟ فرمود اين شوهرهايشان مرده‌اند، چون شوهرهايشان مرده‌اند با اينها مي‌توانيد ازدواج بکنيد. ﴿وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ﴾، حالا نگوييد اينها مهاجرت کردند قبلاً چيز بودند حالا ضعيف هستند، نخير! مهريه اينها را بايد بدهيد، همه نفقه اينها را بايد بدهيد، کسوه اينها را بدهيد، مسکن اينها را بدهيد، ﴿وَ لاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ أَن تَنكِحُوهُنَّ﴾، چه موقع؟ ﴿إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ﴾، اين تمام شد.

حالا اگر زن‌هاي شما ـ معاذالله ـ کافر شدند، اين به منزله مرگ است. ﴿وَ لاَ تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوَافِرِ﴾، گفتند اين «عِصَم» جمع عصمت است کنايه از نکاح دائم است. البته کنايه از نکاح دائم است؛ اما اين جايي که النگو نصب مي‌کنند اين را مي‌گويند مِعصَم. [16]«معاصِم»؛ يعني از اين قسمت از مچ. از بس قرآن کريم پشت پرده حرف مي‌زند که از زن‌ها و نکاح اينها به اين عناوين ياد مي‌کند؛ البته همان طوري که تفسير شريف الميزان[17] و ساير بزرگان فرمودند منظور نکاح دائم است؛ اما اينجايي که النگو نصب مي‌کنند مي‌گويند «مِعصَم». «معاصِم»؛ يعني زن‌هايي که در نکاح دائم شما هستند. شما زن‌هايي که کافره هستند نمي‌توانيد با آنها ازدواج کنيد، اينها را چه کار کنند؟ اينها مي‌خواهند بروند بروند! اينها اگر ـ معاذالله ـ کسي مرتد شد، طلاق نمي‌خواهد، فسخ نمي‌خواهد، خود ارتداد به منزله مرگ اوست، اين انفساخ است مي‌خواهد برود برود؛ اما وقتي مي‌خواهد برود، تمام هزينه‌هايي که داديد بايد از او بگيريد؟ يا آن کسي که مي‌خواهد با او ازدواج کند بايد به شما بپردازد؟ ﴿وَ سْأَلُوا مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا﴾؛ حالا زن ـ معاذالله ـ کافر شد يا کافر بود اينجا خواست برود و با شما حاضر نيست زندگي کند، شما هر چه هزينه‌اي که داديد مي‌توانيد بگيريد، چه اينکه آنها هر هزينه‌اي که کردند مي‌توانند از شما بگيرند. ﴿وَ لْيَسْأَلُوا مَا أَنفَقُوا ذلِكُمْ حُكْمُ اللَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. معاني الأخبار، ص289.

[2]. صلح حُدَيبيه، پيمان صلحی بود که در سال ششم هجری بين پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) و مشرکان مکه، در منطقه حديبيه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که براي به جا آوردن مناسک حج رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکين قريش مواجه شدند، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) تصميم گرفت شخصي را به سوي قريش بفرستد تا مذاکره کند، پس از عزيمت فرستاده و شايعه خبر قتل وي، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به پيماني معروف به بيعت رضوان فراخواند، پس از مذاکراتي بين طرفين سرانجام پيمان صلح حديبيه بسته شد.

[3]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏7، ص414.

[4]. سوره توبه، آيه105

[5]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏7، ص414.

[6]. سوره اعراف، آيه188.

[7]. سوره اعراف، آيه188.

[8]. سوره هود، آيه49.

[9]. سوره جن، آيات26و27.

[10].  الجامع لأحکام القرآن، ج4، ص258؛ الصحيح البخاري، ص2466.

[11]. الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص272.

[12]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه4.

[13]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏21، ص112.

[14]. سوره بقره، آيه235.

[15]. سوره فجر، آيه14.

[16]. المصباح المنير فی غريب الشرح الکبير للرافعی، ج2، ص414.

[17]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏19، ص241.