دیگر اخبار
دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)



تفسير سوره مباركه ممتحنه آيات 5 تا 9
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۵) لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (۶) عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۷) لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (۸) إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹)

سوره مبارکه «ممتحنه» که ملاحظه فرموديد از اوّل با تبرّي شروع شد، در اثناي اين بخش از سوره، وجود مبارک خليل خدا را اسوه قرار داد؛ فرمود: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ﴾، انبياي ابراهيمی أعم از مسلمان‌ها و کليمي‌ها و مسيحي‌ها يک اسوه مشترکي دارند. اين اسوه مشترک بايد اين کارآمدي را داشته باشد که برابر اين سوره عمل بشود در اين سوره فرمود کساني که شما را از سرزمين شما بيرون کردند و بيرون مي‌کنند که به صورت فعل مضارع ذکر شد که مفيد استمرار است: ﴿يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ﴾، با اينها مبارزه کنيد، اين مطلب اوّل.

جريان بيرون کردن از سرزمين، به عنوان تمثيل است و نه تعيين، اين مطلب دوم.

اگر کفّار مردم مسلمان سرزميني را در همان سرزمينشان ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ﴾[1] باشد، مشمول اين آيه است، اصل سوم. فرقي ندارد الآن آنچه براي فلسطيني‌هاي محروم مي‌گذرد که «يخروجونهم من ديارهم» يا اين يمني‌هاي مظلوم مي‌گذرد که «يذبحون أبنائهم و نسائهم في ديارهم»، فرقي نمي‌‌کند. آنچه به عنوان کنگره‌هاي بين‌المللي قرآن مطرح است در عين حال که تلاوت قرآن، ترتيل قرآن، قرائت قرآن، تفسير مفهومي‌اش، همه اينها برکت است، عمده عمل به پيام اين قرآن است که به مسيحي‌ها، به يهودي‌ها، به مسلمان‌ها مي‌گويد که به فکر يمن و فلسطين باشيد. اينهايي که اخيراً حضور رهبري آمدند، همين پيام را دريافت کردند. ببينيد اين ﴿يُخْرِجُونَ﴾ که مضارع است از گذشته که خبر نمي‌دهد، اين طور نيست که قرآن ـ معاذالله ـ قرائتش مانده باشد. آنچه را که فرعون پليد مي‌کرد، الآن بدتر از آن را يک عده‌ درباره يمني‌ها مي‌کنند. اينها «يذبّحون ابنائهم و نسائهم و يقتلون رجالهم»، آنها ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ﴾[2] بودند؛ اما اينها وقتي بمب مي‌ريزند زن و بچه هر دو را يکجا مي‌کشند. اينکه تکرار فرمود يکبار در آيه چهار فرمود: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ﴾، بعد در آيه ششم فرمود: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ﴾، کسي که به اميد قيامت به سر مي‌برد بايد راه خليل حق را طي کند. کسي که مي‌گويد بر خدا توکل مي‌کنيم و موحدانه سخن مي‌گويد بايد به خليل خدا ائتسا کند. ببينيد پايان آيه چهار هر چه هست توحيد است: ﴿رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا﴾، نه «توکلنا عليک». اين تقديم جار و مجرور مفيد حصر است در اين سه جمله: ﴿رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾، اصرار اين سه جمله که موحدانه با خدا سخن مي‌گويند، نشانه آن است که کساني به خليل حق(سلام الله عليه) تأسي دارند که موحّد ناب باشند. اگر شما مي‌بينيد اين کنگره‌هاي بين‌المللي هر ساله هست؛ اما همچنان «يذبحون ابنائهم و نسائهم» که بدتر از کار فرعون است در يمن مي‌گذرد، بدتر از کار فرعون در جريان غزّه و امثال غزّه مي‌گذرد، حالا ﴿يُخْرِجُونَ﴾ در جريان فلسطين است که بيش از صد سال است که اينها را از سرزمين‌شان بيرون کردند. «يذبحون» هم الآن چند سال است که در يمن و اينها مطرح است. غرض اين است که قرآن يک کتاب حيات‌بخش است که جامعه اسلامي را براي همه به رهبري خليل حق(سلام الله عليه) دعوت مي‌کند. فرمود اينها مي‌گويند: ﴿رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا﴾، خدايا! اينها هر کاري که مي‌خواهند بکنند روي مسلمان‌ها آزمايش مي‌کنند «فتنه»؛ يعني آزمايش. اينکه طلا يا نقره را مي‌گذارند در کوره ببينند که خالص است يا خالص نيست، اين را مي‌گويند «فتنه»؛ يعني آزمايش کردن. فرمود اين کفار ما را آزمايش مي‌کنند. ما را مورد آزمايش اينها قرار ندهيد که درباره ما مسائل خودشان را آزمايش بکنند. اين سلاح‌ها کشتار جمعي را در کشورهاي اسلامي آزمايش مي‌کنند يا به يمن مي‌دهند، يا به غزّه مي‌دهند و اينها. ببينيد اين دستور تازه است، اگر درباره فرعون فرموده بود: ﴿يُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَكُمْ﴾، ﴿وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ﴾ در کنارش بود؛ اما وقتي بمب روي مسلمان‌هاي يمني مي‌ريزد هر دو هست: «يذبحون أبنائهم و نسائهم». ﴿يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا﴾ که آمد درباره مسلمان‌هايي که نزديک هفتاد سال آواره شدند همين است که آنها را از سرزمين بيرون کردند. پس فرمود معيار اين است و تمام اين شرور هم برای استکبار است و صهيونيسم. اين است که فرمود شما بايد مبارزه کنيد، يک؛ با چه کسي مبارزه کنيد؟ دشمن اصلي شما استکبار و صهيونيسم است، دو؛ اما کساني که احتمال پيروزي معنوي مي‌دهيد که ممکن است دوباره برگردند نسبت به آنها نهي نشد، آنها ممکن است برگردند و ايمان بياورند؛ اما مادامي که ايمان نياوردند البته حکم کفر بر آنها بار است. اين است که در آيه پنج فرمود: ﴿رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً﴾ که روي ما آزمايش بکنند. کشورهاي اسلامی بشوند موش آزمايشگاهي آنها، اين سلاح‌ها را آنجا آزمايش بکنند. ﴿وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ﴾، عزت مختص توست، حکمت مختصّ توست و اگر کسي را بخواهي عزيز کني بر اساس حکمت عزيز مي‌کني، هيچ کس بيجا عزيز نمي‌شود، هيچ کس بيجا ذليل نمي‌شود در دستگاه الهي.

آيه شش تکرار آيه چهار هست با يک عبارت ديگري: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ﴾ که «لام» هم اضافه شده، ﴿فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ﴾؛ اگر کسي به اميد آينده است، بايد راه خليل الهي را طي کند. ﴿لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَن يَتَوَلَّ﴾، اگر کسي به جاي تبرّي، تولّي کند، چون مستحضريد ديني که به ما آموختند، اصولي دارد و فروع ديني؛ در فروع دين آنجا از نماز و روزه و خمس و زکات و اينها شروع مي‌شود پايان آن تولّي و تبرّي است اينها جزء ارکان فروع دين است. آن عقيده‌ها جزء اصول دين است؛ اما تولّي و تبرّي که به چه کسي علاقه داشته باشيم، به چه کسي علاقه نداشته باشيم، از چه کسي بيزار باشيم، به چه کسي دل ببنديم، اينها جزء فروع دين ماست. به استکبارش، به صهيونيسمش، نسبت به اينها بايد تبرّي داشت، نسبت به آل سعودش تبرّي داشت. اينهايي که نسبت به مسلمان‌ها ﴿يَقْتُلُونَ﴾[3] هست، ﴿يُذَبِّحُونَ﴾ هست و مانند آن بايد تبرّي داشت. فرمود اگر کسي به جاي تبرّي، تولّي داشته باشد خدا بي‌نياز است، يک؛ و تمام نعمت‌ها برای اوست و او محمود مطلق است عده‌اي هم او را حمد مي‌کنند: ﴿إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ﴾،[4] اين دو؛ حالا شما به جاي تبرّي، تولّي کرديد نسبت به کفار، آسيبي نمي‌رسانيد.

نسبت به افرادي که در مکه بودند، آنهايي که ﴿يُخْرِجُوكُمْ﴾ بودند هيچ! ﴿وَ ظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِكُمْ﴾ بودند مسلمان‌هايي که در مکه بودند هيچ کدام از اين کارها را نکردند، دين دستور نمي‌دهد که شما با آنها دشمن باشيد، بلکه در آينده به وسيله فتح مکه اينها مسلمان مي‌شوند؛ قهراً مي‌توانيد با آنها يک زندگي مسالمت‌آميزی داشته باشيد، ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم﴾، به حسب ظاهر، ﴿مَوَدَّةً﴾ نه اينکه با اينها با اينکه کافرند مودت داشته باشيد! که بگوييم اين آيه نسخ شده است به آيه ﴿فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ﴾![5] نه اينها برمي‌گردند بعد از فتح مکه مسلمان مي‌شوند، به استثناي اموي‌ها و امثال آن که در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) هست که اموي زندگي‌شان را دو بخش تشکيل داد: قبل از فتح مکه کافر بودند بعد از فتح مکه منافق شدند، اينها لحظه‌اي اسلام نياوردند: «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا»؛[6] اينها بعد از اينکه مجبور شدند اسلحه‌ها را بعد از فتح مکه زمين بگذارند، مستسلِم شدند نه مسلِم. باطناً کافر و ظاهراً مسلمان و همان‌ها نفاق خودشان را داشتند؛ لذا زندگي ابوسفيان، معاويه و امثال اينها را دو بخش تشکيل داد، قبل از فتح مکه کافر بودند بعد از فتح مکه هم منافق شدند اينها لحظه‌اي ايمان نياوردند.

پرسش: اين دستور قرآن که میفرمايد: ﴿يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقين﴾[7]‏چرا پيغمبر ...؟

پاسخ: ﴿وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾،[8] اين جهاد فرهنگي و فکري و امثال آن است با ﴿وَ اغْلُظْ﴾ هست و گرنه با منافقين که جبهه جنگ تشکيل نمي‌داد؛ يعني تولّي نباشد تبرّي باشد، يک؛ پيشنهادات اينها را قبول نکن، دو؛ اينها را نفوذي قرار نده، سه؛ با اينها مؤمنان شما پيوند دوستانه برقرار نکنند، چهار؛ اينها ﴿وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ﴾ است. در بعضي از آيات دارد که کفّار و مشرکين بايد از شما بترسند. مستحضريد اين امر غايب امتثال‌پذير نيست؛ يعني نسبت به مشرکين چه امر حاضر باشد چه امر غايب باشد که باور ندارند. اين امر غايب به مشرکين، امر حاضر به مؤمنين است؛ يعني «يا ايها الذين آمنوا» طوري زندگي کنيد که کفار از شما بهراسند نه حمله کنيد. وقتي شما مثل يک سلسله جبال نفوذناپذير بوديد آنها مي‌ترسند، هيچ عاقلي با بيل و کلنگ به جنگ قله دماوند نمي‌رود. اينکه امر غايب يعني امر غايب! امر غايب يعني کفّار بايد از شما بترسند. اين يعني چه؟ يعني طرزي بايد مثل سلسله جبال باشيد که ديگري طمع نکند و گرنه او نه با امر حاضر تحريک مي‌شود نه با امر غايب. چند بخش از قرآن کريم به امر غايب دارد که حتماً بايد آنها از شما بترسند. نه شما حمله کنيد! آن قدر بايد شما مستحکم باشيد که کسي هوس حمله نکند همين! اين ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾[9] از اين قبيل است و ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ﴾[10] از اين قبيل است، ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ﴾[11] از اين قبيل است، طوري باشيد که کفار قدرت حمله نداشته باشند همين! کسي به شما نگفته که حمله بکنيد، شما که مأمور حمله نيستيد. شما بايد بي‌طرفي زندگي کنيد با استقلال و امنيت؛ اما کسي به خودش اجازه برهم زدن نظم و امنيت شما را نداشته باشد و گرنه امر غايب به کفار يعني چه؟ آنها بايد از شما بترسند، اين قابل امتثال نيست. اينکه در تعبيراتي آيات به صورت امر غايب دارد آنها بايد از شما بترسند؛ يعني شما بايد مثل سلسله جبال البرز باشيد هيچ کس به جنگ قلّه دماوند با بيل و کلنگ نمي‌رود و قلّه دماوند هم کاري به کار کسي ندارد جز اينکه منشأ برکت است. در واقع نظام اسلامي هيچ کاري با بيگانه نداشت جز منشأ امنيت و برکت و رفاه و ادب و اخلاق بود، کاري به کار کسي نداشت.

پرسش: ...

پاسخ: به هر حال تهديد جدّي هم ذات اقدس الهي دارد. مي‌فرمايد اگر کسي به جاي تبرّي، تولّي داشته باشد، به دين آسيب نمي‌رساند به خدا آسيب نمي‌رساند، براي اينکه ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾؛ اما در بخش‌هاي ديگر هم مي‌فرمايد اثر تلخ اين تولّي به خودشان برمي‌گردد؛ آيه نُه دارد که ﴿وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾، اين ظلم دامنگير همين‌هايي است که به جاي تبرّي، تولّي دارند، يقيناً دامنگير اينها مي‌شود.

پرسش: ...

پاسخ: آنکه هست؛ ولي منظور اين است که اين کسي که تبرّي را به تولّي تبديل کرده است قرآن کريم نرم نرم او را تربيت مي‌کند. يک وقت مي‌فرمايد خدا بي‌نياز است؛ يعني حالا بر فرض شما به جاي تبرّي تولّي کرديد ضرري به خدا نمي‌رسانيد. در آيه نُه مي‌فرمايد: ﴿وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾.

فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً﴾، برخي از مفسّران خيال کردند که اين آيه با آيه ﴿وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ﴾[12] و مانند آن اين نسخ شده است. سخن از نسخ نيست، اين تغيير موضوع است تبدّل موضوع است. وقتي در فتح مکه اينها اسلحه را زمين گذاشتند و ايمان آوردند يا به حسب ظاهر تسليم شدند، ديگر جنگي در کار نيست. نه اينکه اينها در حالي که محارب‌ هستند با اينها دوست باشيد تا ما بگوييم نسخ شده است با آيه ﴿وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ﴾ از آن قبيل نيست، نسخي در کار نيست، دوستي البته با کفر جمع نمي‌شود. يک وقت است به ما مي‌گويند نسبت به آنها إحسان کنيد، اين مي‌شود. محبت بکنيد، مي‌شود؛ کمک بکنيد، مي‌شود؛ اما دوستي برابر همان آيه سوره «شوريٰ» که اين ظرف، ظرف مستقر است دوستي ما يکجا برای قرآن و عترت است ديگر دوستي زائدي نداريم که به ديگري بدهيم، ﴿قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ﴾ «المستقرّة» ﴿فِي الْقُرْبَي،[13] ما ديگر دوستي اضافي نداريم به اين و آن بدهيم؛ اما احسان کردن، خير رساندن، شما ببينيد دين، دين رحمت و برکت است. در کتاب وقف ملاحظه بفرماييد، «مسئلةٌ»: آيا کسي مي‌تواند مال را وقف بکند براي سگان گرسنه؟ گفت بله. سگ است! نجس العين است! شما داريد مال را وقف مي‌کنيد که اگر اين سگ صاحبي نداشت گرسنه بود يک تکه نان به او بدهند، گوشت به او بدهند، اين دين است! اين دين اجازه مي‌دهد که حالا ما فقير داشته باشيم و امثال آن داشته باشيم! البته صدقات واجب معيار خاص خودش را دارند. زکات واجب معيار خاص خودش را دارد؛ اما اگر کسي مال خودش را وقف کرد گفت بخشي از مال مرا، يا ثلث مرا بدهيد به يهودي‌هاي گدا، کليمي‌هاي گدا که در اين کشور زندگي مي‌کنند. کشور به هر حال کشور علي و اولاد علي است اين شرعاً صحيح است. فعل معصوم حجت است. متأسفانه آن ايام 24 و 25 ذي حجّه به سادگي مي‌گذريم جريان مباهله آن است جريان آيه «هل اتيٰ» آن است. چند بار در همين بحث تفسير اشاره شد ببينيد وقتي اهل بيت را شما معرفي مي‌کنيد به وسيله قرآن کريم، مي‌گويند: ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾؛[14] خيلي‌ها اين ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ را به طعام برمي‌گردانند! آنهايي که ابراري فکر مي‌کنند، ولي آنهايي که مقرّبيني فکر مي‌کنند ضمير ﴿حُبِّهِ﴾ را به «الله» برمي‌گردانند. لازم نيست کلمه «الله» قبلاً ذکر بشود، الله همه جا حاضر است. لازم نيست کلمه «الله» قبلاً ذکر بشود تا بگوييم مرجع ندارد. ببه هر حال اينها ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾، مسکين و يتيم معنايش معلوم است شب سوم به اسير دادند؛ اسير چه کسي بود در مدينه؟ ما در مدينه مسلمان اسير نداشتيم. اينها در جنگ بدر و غير بدر همين مشرکيني که عليه اسلام مي‌جنگيدند گاهي آنها از ما شهيد مي‌گرفتند از ما اسير مي‌گرفتند گاهي هم ما از آنها مي‌کشتيم از آنها اسير مي‌گرفتيم. اين مشرک بود، بت‌پرست بود در جنگ با مسلمان‌ها اسير شد. حضرت مي‌فرمايد ولو اسير است الآن که کاري با ما ندارد. در کشور ما يک بت‌پرست اسير نبايد گرسنه باشد. آن وقت شما دلتان مي‌خواهد با اين بيکاري و با اين بي‌اشتغالي مشکلي پيش نيايد؟! آن وقت ما مي‌گوييم شيعه او هستيم يعني چه؟ اگر هر سه نفر از همين قبيل بودند مثلاً يتيم بود مسکين بود مثلاً بي‌سرپرست بود، بله مي‌گفتيم که اينها مسلمان هستند؛ اما وقتي يک مشرک در زمين ما فرمود به هر حال الآن اسير شماست، الآن که اسلحه به دست نيست، آن هم آن علي و اولاد علي(سلام الله عليهم) آن هم آن روزه گرفتن، آن هم آن گونه قرض کردن! اصلاً تاريخ دومي ندارد، ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً﴾ واقعاً تلاوت آن براي آدم دشوار است چه رسد به تفسير و عمل کردنش! اينها که هم مي‌دانستند اين چه کسی است، خدا هم خبر داد به اينها، اينها هم مي‌دانستند که چه خبر است. جمعيت مدينه هم آن روز زياد نبود که حالا اسرا را نشناسند اسير هم زياد هم که نبود، شناخته شده بود اگر مي‌آمد دم درِ خانه، معلوم بود که اين چه کسی است، اين را مي‌گويد نبايد گرسنه باشد. آن وقت اين خدا با اين دين به ما مي‌گويد راه خليل حق را طي کنيد، آن وقت ما نه فلسطين مظلوم خواهيم داشت نه يمن مظلوم که هر روز اين طور میشود. آن وقت از آن طرف ما کنگره‌هاي بين‌المللي قرائت قرآن داريم، آن بايد سرجايش محفوظ باشد، همراه با اين عمل. غرض اين است که ما يک حلقه مشترکي با يهودي‌ها داريم با مسيحي‌ها داريم، با همه آزادانديشان دنيا داريم که به هرحال «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[15] به تعبير جناب سعدي، اين خليل حق است اين است! آن وقت اين مشترک بين همه انبياي ابراهيمي است. يعني بر يهودي‌ها واجب است، بر مسيحي‌ها واجب است، بر ما واجب است که هم به داد فلسطيني‌ها غزّه برسيم هم به داد يمني‌ها.

فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ٭ لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ﴾، گاهي مي‌آمدند سؤال مي‌کردند از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) که ما فاميلي داريم ارحامي داريم مادر ما، برادر ما، اينها در مکه هستند مي‌توانيم؟ فرمود آنها که کاري نکردند براي شما؛ نه شما را اخراج کردند، نه در اخراج شما کمک کردند. دستشان برنيامد، عيب ندارد، ﴿أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ﴾؛ اينها کفّاري هستند که کاري عليه شما نکردند؛ اما کفّاري که هر روز يا فلسطين را، يا يمن را يا امثال آن را يا عليه ايران توطئه مي‌کنند آنها محور شرارت هستند. ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ﴾؛ نسبت به اينها بِرّ و نيکي کنيد. ﴿وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ﴾، چون رعايت عدل واجب است نسبت به کافر. حالا اگر کسي بخواهد به يک سگ ظلم بکند، مگر مي‌تواند؟ حرام يعني حرام است. کاري با ما ندارد، دارد مي‌رود، آدم بيخود سنگ بگيرد به او بزند يعني چه؟ شما اين فتاواي مراجع را نگاه کنيد آيا ظلم به سگ جايز است؟ يک وقت است که موذي است، بله، «قبل أن يوذي» بايد او را طردش کنيد؛ اما کاري به کار کسي ندارد. يا سگ گله است، يا سگ باغ است، براي حراست او را تربيت کردند کاري با آدم ندارد. آيا شرعاً جايز است کسي سنگ بگيرد به اينها بزند؟ ظلم به سگ هم گفتند حرام است، اگر کسي احساس خطر بکند، بله.

فرمود: ﴿أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ ٭ إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ﴾، مثل استکبار و صهيونيسم، مثل آل سعود. ﴿وَ أَخْرَجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ﴾، الآن اين آيه «الي يوم القيامة» بايد عمل بشود يا نه؟ وگرنه اگر مربوط به صدر اسلام بود که همه آنها رخت بر‌بستند. آن وقت چگونه ما به ابراهيم(سلام الله عليه) تأسي کنيم؟ اين آيه، آيه روز است.

پرسش: آيات اينها را دو دسته کرده: يک عده دشمنانی که به ما ضرری نمیرسانند و کاری به ما ندارند با دشمنانی که قسمخورده هستند و عليه ما پيماننامه مینويسند مراد آيه کدام يک از اينها هست؟

پاسخ: استکبار و صهيونيسم برای آيه نُه است.

پرسش: ...

پاسخ: حالا آن را بايد خودشان توضيح بدهند که آيا به نفع بود يا نبود؟ به اجازه رهبري بود. قراردادي بود و در صدر سوره مبارکه «توبه» هم فرمود: ﴿فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ؛[16] قرارداد بستيد به قرارداد خود عمل بکنيد و اگر آنها نقض کردند شما هم نقض بکنيد: ﴿فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَي سَوَاءٍ﴾،[17] اينکه بدون اجازه نبود.

پرسش: شرايطی داشت، اينها که به شرايط عمل نکردند.

پاسخ: حالا آنها هم خلاف کردند هر کس به شرايط عمل نکرد.

﴿إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِكُمْ﴾؛ با اينها هرگز شما رابطه نداشته باشيد. مبادا دوست اينها باشيد براي هميشه با اينها تبرّي داشته باشيد، ﴿أَن تَوَلَّوْهُمْ﴾ و بدانيد که اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ تحت ولاي آنها بود، يک؛ يا نسبت به اينها به جاي تبرّي، تولّي داشت، دو؛ نه تنها ما آيه شش را داريم: ﴿هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ﴾، بلکه مي‌گوييم که ﴿فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ﴾ و اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ ظالم بود طبق تعبير قرآن کريم مورد انتقام الهي است که «أعاذنا من شرور أنفسنا».

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره بقره، آيه49؛ سوره ابراهيم، آيه6.

[2]. سوره بقره، آيه49؛ سوره ابراهيم، آيه6.

[3]. سوره اعراف، آيه141.

[4]. سوره اسراء، آيه44.

[5]. سوره توبه، آيه5.

[6]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), نامه16.

[7]. سوره توبه، آيه73؛ سوره تحريم، آيه9.

[8]. سوره توبه، آيه73؛ سوره تحريم، آيه9.

[9]. سوره نساء، آيه71.

[10]. سوره بقره, آيه63.

[11]. سوره انفال, آيه60.

[12]. سوره نساء، آيه89.

[13]. سوره شوری، آيه23.

[14] . سوره انسان، آيه8.

[15]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[16]. سوره توبه، آيه7.

[17]. سوره انفال، آيه58.