دیگر اخبار
دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)



تفسير سوره مباركه ممتحنه آيات 4 تا 9
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (٤) رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (۵) لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الآخِرَ وَ مَن يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ (۶) عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۷) لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ (۸) إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ وَ ظَاهَرُوا عَلَي إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَ مَن يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (۹)

سوره مبارکه «ممتحنه» که در مدينه نازل شد، قبلاً هم ملاحظه فرموديد بزرگاني که قبل از هزار سال تفسيري نوشتند چه اهل سنت چه شيعه، معمولاً مي‌گويند: «في السورة التي يذکر فيها الامتحان» يا «في السورة التي يذکر فيها المجادلة». اينها علم بالغلبه است علم مأثور و منصوص نيست. سيد رضي(رضوان الله تعالي عليه) درباره همين سوره «ممتحنه» دارد که «سورة التي يذکر فيها الامتحان»،[1] مثل اينکه دارد «في تفسير سورة التي يذکر فيها الانعام»،[2] نام اين سُور نيست، مگر بعضي از سوري که اين گونه از تعبيرات درباره آنها نشده؛ مثل «فاتحة الکتاب»، ديگر نمي‌شود گفت: «في تفسير سورة التي يذکر فيها الفاتحة»، اين چنين نيست. اين به دستور خود حضرت بود، شده سوره «فاتحة الکتاب». در روايات ما هست که «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِفَاتِحَةِ الْكِتَاب».[3]

غرض اين است که الا بعضي از سُوري که به دليل خارج شد، نوع اين تعبيرها علم بالغلبه است. در آغاز اين سوره ملاحظه فرموديد که تبرّي مسلمان با کفار را کاملاً مطرح کرده است و تحليل هم فرمود، گذشته از اينکه مطالب کلّي را به صورت آيات بيان کرد، نمونه‌هاي خارجي‌ آن را هم ذکر کرد که اينها بايد عمل بشود چه اينکه به وسيله انبياي قبلي عمل شده؛ يعني اينکه گفتيم: ﴿لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾، اين بايد عمل بشود چه اينکه به وسيله وجود مبارک ابراهيم(سلام الله عليه) عمل هم شده.

حضرت خليل حق به يقين معروف شده است؛ يعني کاري که حضرت کرده است وقتي جريان ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ﴾[4] آن تعبيرها نشان مي‌دهد که اين يقين کامل داشته است. حالا آن قصّه اگر مثلاً مسند باشد و معتبر و صحيحه باشد که جبرئيل يا ساير فرشته‌ها هنگام القاي حضرت در نار گفتند کمکي مي‌خواهيد؟ فرمود مي‌خواهم اما از شما نه،[5] فقط از ذات اقدس الهي که اين توحيد تام حضرت را مي‌رساند و وجود مبارک خليل حق به يقين معروف شده است و درباره اين که حضرت به يقين معروف شد، يوناني‌ها البته اين مطلب را به خوبي ادراک کردند؛ لذا اگر سقراط سمّ نوشيد و راه خليل حق را طي کرد، براي همين جهت بود؛ يعني در خاورميانه آنها زودتر از ديگران اين پيام را دريافت کردند، آن طوري که از حرف‌هاي ابوريحان بيروني برمي‌آيد. به هر حال در خاورميانه عموماً و آن منطقه يونان خصوصاً يا الحاد بود يا شرک، سخن از توحيد نبود و هيچ عاملي براي مسموم کردن سقراط نبود مگر اينکه او مردم را به توحيد دعوت کرده و از آن به بعد افلاطون و ارسطو تربيت شدند و گرنه او نه جُرم سياسي داشت و نه داعيه‌اي داشت.

حرف ابوريحان اين بود که اي کاش آن طوری که يونان ادراک کرده بود و پيام ابراهيم(سلام الله عليه) را دريافت کرد، هند هم دريافت مي‌کرد و چون دريافت نکرد متأسفانه هنوز آثار بت‌پرستي در هند هست. اين را عرض بکنيم براي اينکه برخي‌ها احتمال دادند که تلاش و کوشش توحيدي ابراهيم خليل و يقين ابراهيم خليل به هند هم رسيده بود و نام مبارک ابراهيم همان است که به صورت برهما و برهمن و اينها درآمده، اين خيلي بعيد است گرچه اين مفسر مي‌گويد اين يک احتمال هست. اين بعيد است، براي اينکه خود ابوريحان که سالياني درباره هند تحقيق مي‌کرد گفت اگر علماي هند مثل علماي يونان پيام يقيني خليل حق را دريافت مي‌کردند امروز ما در هند گرفتار بت‌پرستي‌ها نبوديم. قبلاً هم به عرض شما رسانديم که چند سال قبل که علماي هند آمدند ما همين جريان ابوريحان را برايشان نقل کرديم عده‌اي از اينها گريه کردند گفتند اگر علماي ما و گذشتگان ما پيام ابراهيم خليل(سلام الله عليه) را درمي‌يافتند و درباره يقين توحيدی کار مي‌کردند ما ديگر امروز گرفتار بودا و برهمن نبوديم گرفتار موش‌پرستي و گوساله‌پرستي نبوديم.

غرض اين است که وجود مبارک ابراهيم به يقين معروف بود. اين کلمه «قَد»، از يک سو؛ کلمه «کانت»، از سوي ديگر؛ پيروي ما و ائتساي ما؛ يعني تأسّي ما؛ يعني اقتداي ما را به حضرت تثبيت مي‌کند. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ﴾، اين ﴿لَقَدْ كَانَ﴾ در آيه شش باز تکرار شده است. اين حرف «قَد» با «کانت» براي تأکيد آمده که حتماً شما بايد راه ابراهيم خليل را طي کنيد. در پايان سوره مبارکه «حج» به صورت ترغيب فقط فرمود: ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ﴾،[6] اين ﴿مِّلَّةَ﴾ منصوب به اغراء است؛ يعني «خذوا ملة ابيکم»؛ دين پدرتان را بگيريد، شما فرزندان ابراهيم خليل هستيد، ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ﴾. در اينجا مي‌فرمايد حتماً بايد به آن حضرت تأسي کنيد در بيرازي جستن از کفاري که دشمنان مکتب شما، از يک سو؛ دشمنان خود شما، از سوي ديگر؛ دشمنان آب و خاک شما، از سوي سوم هستند. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ﴾؛ کساني هم که با ابراهيم بودند، البته زياد نبودند، يک گروه کمي از خانواده او بودند. ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ﴾، «بَرئ» و ﴿بُرَآءُ﴾، مثل فقيه و فقهاء يکي مفرد است و يکي جمع. ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾؛ از بت‌پرستي و بت‌پرستان ما بيزاريم، اين يک؛ ﴿كَفَرْنَا بِكُمْ﴾، نه تنها تبرّي قلبي است، کفر اعتقادي هم هست ما شما را باطل مي‌دانيم، دو؛ ﴿وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ﴾، اين طور نيست که فقط تبرّي قلبي باشد ما قلباً از شما بيزار باشيم، نه! علني هم از شما بيزار هستيم، ﴿بَدَا﴾ ما اين دشمني را ظاهر مي‌کنيم؛ منتها حالا توان نظامي نداريم، جنگي نمي‌کنيم و گرنه عداوت ما نسبت به شما يک چيز روشني است، اين طور نيست که ما فقط در دلمان عداوت شما را داشته باشيم. پس تبرّي داريم و ﴿وَ بَدَا﴾؛ يعني «ظَهَر» ﴿بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ أَبَداً﴾، تا اينکه شما ايمان بياوريد؛ البته وقتي ايمان آوريد موضوع عوض مي‌شود، نه اينکه نسخ بشود. اين ﴿إِلاّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ﴾، گاهي مي‌بينيد در اثناي سخن جمله‌اي وارد مي‌شود که اين مربوط به گذشته و آينده نيست تا انسان بگويد که اين استثنا متصل است يا منفصل؟ انسان يک سخنراني دارد مي‌کند يک مطلب مهمي پيش آمده وسط سخنراني آن را ذکر مي‌کند؛ نظير آيه تطهير که در سوره مبارکه «احزاب» آمده. اين ﴿إنَّمَا يُرِيدُ﴾،[7] وسط آيه به عنوان جمله معترضه آمده، ارتباطي با قبل ندارد. فرمود: ﴿إنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ﴾، چون گاهي حضرت دارند حرف مي‌زنند يا جبرئيل مطالبي را دارد مي‌آورد، يک مطلب مهمي که وارد مي‌شود در اثنا ذکر مي‌کند. اين هيچ ارتباطي با ﴿نِسَاءَ النَّبِيِّ﴾[8] ندارد، براي اينکه آنجا همه ضمير جمع مؤنث سالم است، اينجا هر چه هست جمع مذکر است. ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً﴾، اما آنجا ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ﴾،[9] ﴿لاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ﴾،[10] همه‌اش ضمير جمع مؤنث سالم است. غرض اين است که اگر اين جمله، جمله معترضه باشد ديگر نبايد بحث کرد که مستثنامنه آن چيست؟ استثناي آن متصل است يا نه؟ اگر با هم نازل شده باشند احتمال استثناي منقطع بودن هست. فرمود شما با کفار رابطه نمي‌توانيد داشته باشيد، مگر آن حدي که وجود مبارک ابراهيم خليل رابطه داشت. ابراهيم خليل چه رابطه‌اي داشت؟ ابراهيم خليل برابر سوره مبارکه «مريم» آيه 45 به بعد فرمود: ﴿يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيّاً ٭ قَالَ أَ رَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي﴾، به ابراهيم گفت: ﴿يَا إِبْرَاهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيّاً﴾، وجود مبارک ابراهيم فرمود: ﴿سَلاَمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيّاً﴾؛[11] من براي تو طلب مغفرت مي‌کنم و اين وعده را تشويقاً به عموي خود داد. در سوره مبارکه «توبه» آيه 114 فرمود اگر يک وقت ابراهيم خليل طلب مغفرت کرد با اينکه نبايد براي کافر طلب مغفرت کرد، فرمود: ﴿وَ مَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لأَبِيهِ إِلاّ عَن مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ﴾، فرمود هيچ اثري ندارد، اين دشمن است و برائت خود را کاملاً اظهار کرده است. آنجا يک تشويق و وعده‌اي داد که او ايمان بياورد، موضوع عوض بشود؛ يعني مادامي که عموي او کافر بود معيار برائت بود، وقتي برگشت مؤمن و موحّد شد موضوع عوض مي‌شود نه اينکه حکم نسخ شده باشد. تبرّي از کافر واجب است مگر اينجا که نسخ شده است، از اين قبيل نيست، وقتي موضوع عوض بشود حکم هم عوض مي‌شود. اينجا هم فرمود: ﴿إِلاّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ﴾، اين جمله معترضه.

آنچه ما بايد تأسي کنيم چه بود؟ فرمود: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ﴾، در چه چيزی تأسي کنيم؟ ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ﴾، يک؛ ﴿وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾، دو؛ ﴿كَفَرْنَا بِكُمْ﴾، سه؛ ﴿وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾، چهار؛ ما در اين امور بايد چه کار بکنيم؟ پنج امر ديگر هم هست اصولي است که ما بايد در اين اصول تبعيت کنيم از وجود مبارک خليل حق در آن قطع‌نامه‌اي که نسبت به کفار صادر مي‌کنيم.

پرسش: ما از کجا اين تخصيص را پيدا میکنيم که فقط در اين موضوعات تأسّی بکنيم؟

پاسخ: چون همين قسمت‌ها را فرمود ده موضوع است که هرچه بود فرمود. اينها را فرمود: ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ﴾، تأسي بکنيد در چه چيزی؟ اين چهار امر، بعد شش امر هم پشت سر هست. ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ﴾، بعد اينها را هم بگوييد؛ پنجمي: ﴿رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا﴾؛ ششمي: ﴿وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا﴾؛ هفتمي: ﴿وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾؛[12] هشتمي: ﴿رَبَّنَا لاَ تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا﴾؛ نهمي: ﴿وَ اغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنتَ﴾،[13] اينها حرف‌هايي بود که خليل حق گفت، شما هم بايد تبعيت کنيد يا تأسّي کنيد. هم ارتباط ما را از بيگانه قطع مي‌کند، هم ارتباط ما را با خدا و انبيا و اوليا محکم مي‌کند.

بعد در تتمه اين فرمود: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾؛ آنچه را که شما درباره ابراهيم خليل و همراهان او شنيده‌ايد، اگر اين کار را بکنيد يک اسوه حسنه است. اگر اميد داريد از ذات اقدس الهي و اميد داريد در قيامت نجات پيدا کنيد، راه اين است و اگر کسی متولّي اولياي الهي شد، خدا غني حميد است و کمک مي‌کند اگر متولّي بيگانگان شد خدا از آنها بي‌نياز است، اين برای ارتباط با کفّار.

اما شما اگر شنيديد که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) همين حرف‌ها را داشت، ولي اباسفيان(عليه من الرحمن ما يستحق) دختري داشت به نام أم حبيبه، اين دختر همسري داشت آن همسر مُرد و دختر أم حبيبه را پيغمبر به عنوان همسري گرفت، براي اينکه هميشه نمي‌شود با کفّار از يک طرف جنگيد، شايد اصلاح بشوند.

پرسش: ...

پاسخ: فرمود که اين وعده‌اي بود که او هدايت بشود. وقتي فهميد: ﴿تَبَرَّأَ مِنْهُ﴾،[14] وقتي فهميد که قابل هدايت نيست، اين به عمويش گفت که من طلب مغفرت مي‌کنم وعده داد به او بلکه برگردد، ديد که برگشتني نيست رسماً اعلام انزجار کرد.

اينجا در آيه هفت فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً﴾، گرچه از صدر سوره شروع شد: ﴿لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ﴾، اما گاهي ممکن است برگردد. تا ابد دشمني نيست، تا ابد جنگ نيست، ممکن است برگردند؛ اما آنهايي که تا ابد با شما دشمن‌اند دشمن باشيد.

«فتحصّل أنّ هاهنا اصولاً ثلاثة»: اصل اوّل با بيگانه دشمن بودن، بيگانه‌اي که با مکتب آدم، با آب و خاک آدم، با خون آدم دشمن است دشمن باشيد. اصل دوم اين است که راهي باشد بلکه برگردند، چه اينکه وجود مبارک ابراهيم آن راه‌ها را تا آخر حفظ کرده. اصل سوم اين است که اين کفّار دو قسم‌ هستند: آنها که دست از دشمني برنداشتند شما هم تا آخرين لحظه عليه اينها قيام کنيد؛ آنها که دست از دشمني برداشتند نسبت به آنها مهربان باشيد. ما با دشمن‌هاي اين چنيني روبهرو هستيم، فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً﴾، اين هشتاد جنگ أعم از غزوه و سريه، اين هشتاد غزوه و سريه را همين مردم مکه عليه اسلام و مسلمان‌ها تحميل کردند. بعد هم حضرت فرمود: «إذهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء».[15] بعد اينها را با هم جمع کرد يکسان کرد و همين‌ها با هم شدند و ايران را فتح کردند. الآن اسلام ايران به وسيله همان محبت دو جانبه‌اي است که پيغمبر ايجاد کرده فرمود حالا که مسلمان شديد با هم باشيد. ايران اسلامش از سقيفه گرفته شده، از غدير که گرفته نشده، اين سقفي‌ها آمدند ايران را مسلمان کردند. اين در اثر همان الفتي بود که ايجاد کرده، اين جاي تعجب است با اينکه همه افسران و فرماندهان تير به دست سقفي بودند؛ اما مع ذلک بعضي از شهرهاي ايران مثل قم، منشأ خير و رحمت و برکت بود، همان روزها اينها با ائمه ارتباط داشتند اين روستاهاي اطراف قم محدّث پروراند، اين سرزمين چه سرزمين پربرکتي است، خدا مي‌داند! همين برقي برقي‌هايي که مي‌گويند «حدثّني عن البرقي» اين برقي برای«برق‌رود» قم است. «برق‌رود» قم از اطراف قم است. اين روستا با اينکه روستاي کوچکي بود چند تا محدّث داشت اينها ارتباط تنگاتنگ با امام صادق داشتند، آن محمد بن خالد برقي، آن حسن بن خالد برقي، آن فضل بن خالد، اينها محدّثان و شاگردان ائمه بودند. حالا بعدها نوبت به مرحوم صدوق و اينها رسيد ابن بابويه قمي. چه برکتي خدا به اين سرزمين داد خدا مي‌داند! با اينکه هيچ دليلي نداشت هيچ وجهي نداشت که اينها با غدير اين طور دل بسپارند! چون ايران را سقيفه فتح کرد، فرماندهانشان، سپهبدانشان، لشکريانشان، جنگجويانشان، شمشير به دستانشان، همه سقفي بودند؛ اما اينها غديري درآمدند، اين چه عنايتي است به هر حال خدا برکت داده است.

اينجا فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، اما همه اينها يکسان نيستند، آن کفّاري که دست بر نمي‌دارند از دشمني، شما هم با آنها دشمن باشيد، حواس شما جمع باشد. من يادم است پنج سال قبل که مسئولين امور خارجه آمده بودند ديداري داشتند به اين آقايان گفتم وقتي به اين آمريکايي‌ها دست مي‌دهيد حواستان جمع باشد، انگشت‌هايتان را بشماريد. انگشت‌هايتان را بشماريد؛ يعني انگشت‌هايتان را بشماريد! گفتم اينها به هيچ وجه قابل اعتماد نيستند. حالا آنها اجازه گرفتند از مسئولين اوّليه مملکت که با اينها مذاکره بکنند و اجازه بود، بدون اذن مگر مي‌شود که آدم با کشوري رابطه داشته باشد؟ صريح به اينها گفتم وقتي دست داديد اين انگشتانتان را بشماريد. اينها اين طور هستند، چون ما در کودتاي 28 مرداد اينها را ديديم. بعد از سه سال هم که آمدند ديدار ما، گفتيم يک دياثت سياسي هم اسلام دارد، مواظب باشيد. اين حرف‌هاي ما بود که قبل از اينکه ديگران بگويند برجام خطر دارد ما به اينها گفتيم و راه دارد البته.

بنابراين انسان با کفّار معامله مي‌کند، انگشتش را هم مي‌شمارد؛ اما اگر ـ خداي ناکرده ـ فريب بخورد تقصير خودش است. اما يک وقت است انسان با همه قدرت‌هايي که دارد بيگانه خلاف مي‌کند. باهوش‌تر از امام و مسئوليني که در خدمت امام بودند که ما نداشتيم، بعد از پذيرش قطع‌نامه همه عزيزان ما از ارتشي و سپاهي و بسيجي و همه اينها از جبهه‌ها آمدند بيرون، جبهه‌ها خلوت شد. همين صدام منافقين ملعون(خذلهم الله) را تجهيز کرد  با همه امکانات نظامي که داشت و آماده بود اينها را وادار کرد که عمليات مرصاد را انجام دادند که بخش وسيعي از خاک را گرفتند؛ اما خدا غريق رحمت کند صياد شيرازي را و ديگران را، آمدند به هر حال فتح کردند.

گاهي دشمن اين طور است؛ اما معناي آن اين نيست که آدم رابطه‌اي با هيچ جا نداشته باشد. اين اصل يعني اين اصل! به آنها گفتيم وقتي با آمريکايي دست داديد انگشتت را بشمار! نشماري به گونه ديگري درمي‌آيد! اين طنز نبود، اين شوخي نبود، ما خطر اينها را در جريان کودتاي 28 مرداد آن سال نزديک به بيست سالمان بود. چون مرحوم آقاي کاشاني(رضوان الله تعالي عليه) روحاني بود و در صحنه بود و ما مدرسه مروي درس مي‌خوانديم و نزديک پامنار بود و آقاي کاشاني هم آنجا بود، غالباً در اين صحنه‌ها حضور داشتيم از نزديک خطر آمريکايي را احساس کرديم. بنابراين هيچ ارتباطي ندارد؛ اما آدم بايد طوري باشد که وقتي اجازه گرفت تا آخر باشد؛ اما به لطف الهي هم رهبر راضي است همه راضي‌ هستند و ديگر اينکه کسي به اينها باج نداد. الآن اينها گرفتار اين در و آن در مي‌گردند که مثلاً راه‌حلّي پيدا کنند.

غرض اين است که اين هوش را ذات اقدس الهي به پيغمبر داد. فرمود: ﴿لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلي‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ﴾،[16] حواس شما جمع باشد. اين نسبت به يهودي‌هاست چه رسد به آمريکا که از أعدي عدوّ ماست. فرمود اينها هر روز دارند نقشه مي‌کشند. اين ﴿لا تَزالُ﴾، يعني ﴿لا تَزالُ﴾! ﴿لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلي‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ﴾، به پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود اينها با هشياري ملکوتي تو، اينها نقشه مي‌کشند، بايد مواظب باشيد.

اين آيه هم در عين حال که فرازي دارد فرودي دارد، فرودي دارد فرازي دارد؛ اگر کسي با بيگانه دست داد بايد انگشتش را بشمارد، اين هيچ چاره‌اي نيست، هر کس مي‌خواهد باشد.

پرسش: وقتی که آمريکا اعدا عدو ماست چرا ما به او پيمان نامه مینويسيم ...؟

پاسخ: نه، آن به اجازه مسئولين اوّلي بود، آن را گفتند يک نرمش قهرمانانه! اين دوستي نيست. به هر حال اين خطر هست، ما هر روز که نمي‌توانيم بجنگيم و فتواي همه مراجع هم اين است که ساختن سلاح اتمي حرام است. چيزي که در صدد آن نيستيم دين ما تحريم کرده، غرض اين است که اين تا نرمش قهرمانانه نبود که کسي اجازه نداشت اين کار را انجام بدهد، به هر حال کشور حسابي دارد مسئولي دارد.

فرمود: ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، اين ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾،[17] يعني ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾! هوشتان دم دستتان باشد. آدم وقتي در باران که مي‌آيد اين چتر دستش است وقتي گرگي هست يک سلاح دفاعي دستش است، اين ﴿خُذُوا﴾؛ يعني ﴿خُذُوا﴾! فهمت دم دستت باشد. ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾؛ يعني بر حذر بودن شما، بفهم بودن شما در دستت باشد. فهمت را در جيب نگذار. فهمت در دستت باشد، اين معناي آيه است، ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾. به چه کسي مي‌گويند: ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾؟ به کسي که در خانه ابزارش را بگذارد مي‌گويد: ﴿خُذُوا﴾؟ بگذارد در جيب مي‌گويد: ﴿خُذُوا﴾؟ اين بايد در دستت باشد. فهم و شعور ملّت بايد در دستش باشد، ﴿خُذُوا حِذْرَكُمْ﴾. اين هم همين طور است، فرمود آنها که کاري با شما ندارند، شما هم کاري با آنها نداريد؛ اما آنهايي که دشمني کردند و دست‌بردار نيستند، حواس شما جمع باشد. ﴿عَسَي اللَّهُ أَن يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُم مِنْهُم مَوَدَّةً وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾، اما اين معنايش اين نيست که آن حرف‌هايي که قبلاً گفتيم نسخ شده، آنها سرجايش محفوظ است تبدّل موضوع چيزي ديگر است. اين دو تا آيه پشت سر هم مرزها را مشخص کرده؛ فرمود کفار دو قسم‌ هستند: ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾، به هر حال اسلام سه تا برنامه دارد: يک برنامه محلّي دارد در داخل خودش؛ صوم و صلاة و زکات و خمس و امثال آن. يک برنامه منطقه‌اي دارد بين مسلمان‌ها و يهودي‌ها و مسيحي‌ها و اهل کتاب. يک برنامه بين‌المللي دارد که در حدود انسانيت است؛ چه مسلمان چه کافر. فرمود کساني که دين شما را قبول ندارند؛ اما کاري با شما ندارند بدرفتاري نکردند، تبعيدتان نکردند، سرزمين شما را نگرفتند، خيانتي نکردند به شما، شما مي‌توانيد با آنها رابطه خوبي داشته باشيد. نه تنها رابطه خوب، قسط و عدل را نسبت به آنها إعمال بکنيد. ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ﴾، نه مبارزات مکتبي داشتند، يک؛ نه مبارزات سياسي اجتماعي آب و خاک داشتند، دو؛ خدا نهي نمي‌کند که نسبت به اينها برّ و نيکي کنيد. بالاتر از اينها قسط را نسبت به اينها اعمال کنيد. «قِسط» مرادف عدل است. «قَسط» مرادف جور است. قاسطين در قبال مارقين و ماکثين که عليه وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) قيام کردند همين طور بودند. «قاسط»؛ يعني ظالم. قاسطين، حطب جهنم هستند.[18]«قِسط»؛ يعني عدل و داد. فرمود کفّاري که نه عليه مکتب شما تبليغ کردند، نه کاري با شما و آب و خاک شما دارند، کافرند منتها، آزار آنها به شما نمي‌رسد، خدا نهي نمي‌کند که نسبت به اينها برّ و نيکي کنيد.

پرسش: ...

پاسخ: جزيه برای مکتب است. مکتب مي‌گويد اگر ﴿وَ لاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ﴾،[19] اسلام بايد فراگير باشد، عدوات نيست دشمني نيست. به هر حال خود موساي کليم، عيساي مسيح(سلام الله عليهما) آمدند بشارت دادند ﴿بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ﴾[20] کذا و کذا. شما چرا قبول نمي‌کنيد؟ حضرت فرمود ما که تورات شما را اصلاً در عمرمان نديديم! انجيل را در عمرمان نديديم! اين حرف‌هايي که من مي‌گويم از راه وحي مي‌گويم. اين تورات‌هايي که در خانه‌هاي خود ذخيره کرديد به کسي نشان نمي‌دهيد، اين را در بياوريد ببينيد همين حرفي که من مي‌گويم مي‌گويند؟ ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾،[21] در تورات شما اين حرف‌ها نوشته است يا نه؟ شما چرا تورات خود را پنهان مي‌کنيد نشان نمي‌دهيد؟ ما حرف جديدي نداريم، ما حرف موساي کليم را مي‌زنيم. موساي کليم عيساي مسيح(سلام الله عليهما) اينها آمدند گفتند پيامبري بعد مي‌آيد اسمش کذا، رسمش کذا، به او ايمان بياوريد. ﴿يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ﴾،[22] شما پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را آن طوري مي‌شناسيد که جوان‌هايتان را مي‌شناسيد. از بس خصوصياتش در کتابتان هست. براي شما حجت الهي بالغ شده، حالا اين را ذخيره کرديد جا داديد، در نمي‌آوريد. در بياوريد بخوانيد ببينيد همين حرف‌هايي که من مي‌گويد داخلش هست يا نه؟ ﴿فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ﴾، اين اين گونه است؛ لذا چون ﴿لاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ﴾، بايد جزيه بپردازند. اما جزيه با احترام همراه است، با ادب همراه است، کسي با آنها نمي‌جنگد. با يهودي‌ها در مدينه بودند، قرض مي‌گرفتند وجود مبارک حضرت امير جو را از يهودي قرض گرفت.[23] رفت و آمد داشتند، قرض مي‌گرفتند، از چه کسي قرض گرفت؟ مسلمان‌ها در مدينه رابطه تجاري‌شان قرضشان داد و ستدشان با چه کسي بود؟ آنها وضع ماليشان خوب بود اينها داد و ستد داشتند خريد و فروش داشتند قرض مي‌گرفتند. اين علي(صلوات الله و سلامه عليه) جو را از آنها قرض گرفت.

فرمود که نمي‌گوييم با آنها رابطه‌تان را قطع کنيد؛ اما آنها که دشمن کينه‌توز شما هستند، حواستان جمع باشد. ﴿لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ﴾، فرمود کسي که کاري با شما ندارد فقط کافر است، رابطه‌ خود را حفظ بکنيد. چه داعي داريد؟ ﴿إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾؛ اما آنها که أعدي عدوّ شما هستند ديگر برمي‌گردد اين آيه نُه به همان آيه صدر سوره.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. تلخيص البيان في مجازات القرآن، النص، ص331.

[2]. تلخيص البيان في مجازات القرآن، ص336.

[3]. نهج الحق و كشف الصدق، ص424.

[4]. سوره انبياء، آيه68.

[5]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏68، ص156.

[6]. سوره حج، آيه78.

[7]. سوره احزاب، آيه33.

[8]. سوره احزاب، آيه32.

[9]. سوره احزاب، آيه32.

[10]. سوره احزاب، آيه32.

[11]. سوره مريم، آيات45ـ47.

[12]. سوره ممتحنه، آيه4.

[13]. سوره ممتحنه، آيه5.

[14]. سوره توبه، آيه114.

[15]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏3، ص513.

[16]. سوره مائده، آيه13.

[17]. سوره نساء، آيات71و101.

[18]. سوره جن، آيه15.

[19]. سوره توبه، آيه29.

[20]. سوره صف، آيه6.

[21]. سوره آل عمران, آيه93.

[22]. سوره بقره، آيه146؛ سوره انعام، آيه20.

[23]. الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ج‏1، ص109.