دیگر اخبار
دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار جمعی از اساتید مدارس علمیه استان هنان کشور چین با آیت الله العظمی جوادی آملی

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

تأمین اقتصاد و امنیت مردم، دو نعمت مهم الهی است/ کسی که به اقتصاد و امنیت مردم آسيب می رساند برخلاف قرآن عمل می کند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج محسن دوزدوزانی

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

اگر انسان در راه خدا باشد هرگز در راه نمی ماند

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

كسی كه با آبروی مسلمانی معامله می‏ كند، از درون آتش می‏ گیرد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به چهاردهمین کنگره بین‌المللی مسلمانان آمریکا

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

اگر کسی اهل استقامت باشد، خداوند روزی او را تأمین می کند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

بیانات ائمه(ع) در جامعه عاطفه و محبّت ایجاد می‌كند

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال حجت الاسلام و المسلمین حسینی

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)

کلیپ تصویری+ حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در حرم مطهر امام خمینی(س)



تفسير سوره مباركه ممتحنه آيات 1 تا 4
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِن كُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِي سَبِيلي وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ (۱) إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ (۲) لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (۳) قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ أَبَداً حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ (٤)

سوره مبارکه «ممتحنه» هم به لحاظ اينکه آن شخص مورد ابتلا قرار گرفت، از او به ممتحَنَه؛ يعني به فتح ياد مي‌شود و هم اينکه در آيه دَه همين سوره مبارکه دارد که ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا جَاءَكُمُ الْمُؤْمِنَاتُ مُهَاجِرَاتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ﴾، که اين مي‌شود ممتحِنِه که اين فتح و کسر در نام به مناسبت اين دو قسمت است.

مطلب ديگر آن است که سوره‌هايي که در مکه نازل مي‌شد محور اصلي‌ آن بيان توحيد و نفي شرک و الحاد بود اثبات وحي و نبوت و اثبات معجزه و نفي تهمت‌ها بود و مانند آن؛ اما سُوري که در مدينه نازل شد گذشته از آن خطوط کلّي توحيدي و احکام فقهي و اجتماعي و اخلاقي و مانند آن، بحث نفاق هم مطرح است. در جريان نفاق، ذات اقدس الهي به مؤمنين مي‌فرمايد که شما مواظب باشيد دو تا دشمن داريد که مبناي اصلي آنها عداوت با شماست، يک؛ اين عداوت هم عداوت مکتبي است، بر ايمان و اعتقاد شما اينها نشانه رفته و هيچ رابطه‌اي را هم اينها امضا نمي‌کنند؛ نه به قولشان عمل مي‌کنند نه به عهدشان وفادار هستند و نه زير پاي امضايشان ايستاده‌اند، چنين دشمني هستند که ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾[1] لذا فرمود: ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ؛[2] نه «لا إيمانَ لهم». اينها سوگند، امضا، تعهد، هيچ چيزي براي اينها مهم نيست. با چنين گروهي شما چگونه مي‌توانيد زندگي کنيد؟ دشمن فکري شما که هستند، دشمن مال و جان شما هم که هستند، در تعهّدات به قول خود عمل نمي‌کنند، در قباله‌هاي رسمي به امضاي خود پابند نيستند. اگر ملّتي اين طور بود که زير پاي امضاي خود نايستاده بود، با اين نمي‌شود زندگي کرد. نسبت به شما هم هيچ علاقه‌اي ندارند و هيچ فرصتي هم به شما نمي‌دهند، اين دشمنان شما هستند. ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً، ﴿فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ، مي‌شود با کافر کنار آمد؛ اما با مستکبر نمي‌شود کنار آمد؛ لذا در آيه هفت و هشت همين سوره مبارکه «ممتحنه» فرمود آن کفاري که فقط يک اختلاف مکتبي با شما دارند به قولشان عمل مي‌کنند، به تعهّدشان عمل مي‌کنند، به امضايشان معتقد هستند با اينها مي‌توانيد رابطه داشته باشيد؛ اما آن کسي که ﴿لاَ أَيْمَانَ لَهُمْ نه «لا إيمان لهم» يمين، سوگند، امضا، به هيچ چيزي پابند نيست. ﴿لاَ يَرْقُبُونَ فِي مُؤْمِنٍ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً؛ يعني تعهّد، قرارداد، پيمان، به هيچ چيزي عمل نمي‌کنند. آن وقت

پرسش: اينها مصداق دارند؟

پاسخ: فراوان است، از دو طرف مصداق دارد.

مطلب ديگر اين است که اينکه فرمود در حقيقت اينها عدوِّ الله هستند؛ يعني با توحيد مشکل جدّي دارند، با ايمان مشکل جدّي دارند، با حق مشکل جدّي دارند. اگر دشمن پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هستند، چون او مدّعي رسالت از طرف خداست و اگر دشمن شما هستند، براي اينکه شما به خدا مؤمن هستيد. در بسياري از موارد ملاحظه فرموديد که ذات اقدس الهي غير خود را در کار خود شريک مي‌داند به حسب عبارت لفظي. بعد به آن تحليل نهايي که مي‌رسد مي‌فرمايد همه اينها مجاري فيض و قدرت الهي‌ هستند جزء مدبّرات امر هستند هيچ کاري از آنها ساخته نيست فقط مأموريت.

ببينيد در مسئله قوّت مي‌فرمايد: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ،[3] يا ﴿يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ،[4] قوّت را به خيلي‌ها نسبت داد، ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ﴾.[5] اين قوّه را به خيلي‌ها اسناد مي‌دهد. در خلقت مي‌فرمايد: او ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾[6] است، معلوم مي‌شود خلقت را به ديگري نسبت مي‌دهد؛ اما خودش ﴿أَحْسَنُ الْخالِقينَ﴾ است. او ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾[7]  است، او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾[8] است. اينها نشانه آن است که ذات اقدس الهي بندگان خود را در بسياري از اوصاف فعلي در کنار نام خود نام مي‌برد؛ اما همه اين آيات به آن اصول اوّليه و محکمات توجيه مي‌شود. وقتي که مسئله برهان توحيد مطرح است رسول و مؤمنين اگر عزيزند به عزت الهي‌اند، ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾؛[9] يعني آنها عزيز نيستند. آنها آينه‌دار عزت ما هستند، همين! در سوره مبارکه «بقره» فرمود: ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً؛[10] يعني اگر ما به عده‌اي گفتيم: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ﴾، يا گفتيم: ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ﴾، يا گفتيم: ﴿يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ، همه اينها مظاهر قدرت الهي و مجاري قدرت الهي‌ هستند. يا اگر درباره مسيح(سلام الله عليه) گفتيم: ﴿إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي﴾، اين ﴿بِإِذْنِي﴾ تو خالق طير هستي؛ وگرنه ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾،[11] اگر خلقت است منحصراً متعلق به اوست. عزت است منحصراً متعلق به اوست. قوّه است منحصراً متعلق به اوست. اين طور نيست که واقعاً ديگران عزيز باشند يا قوي باشند يا خالق باشند يا قادر باشند، اينها آينه‌دار قدرت الهي‌اند.

در اينجا هم اوّل تشريک را ذکر کرد، بعد توحيد را. فرمود اينها دشمن من و شما هستند. به حسب ظاهر نام مبارک خود را کنار نام آنها و نام آنها را کنار نام خود مي‌برد: ﴿لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ﴾، بعد کم‌کم به توحيد مي‌رسد که اگر اينها دشمن شما هستند براي اين است که شما بنده من هستيد و گرنه کاري با شما ندارند. پس محور اصلي عداوت آنها توحيد است. اين طور نيست که با شما از آن جهت که مردم مکه هستيد دشمن باشند، يا شما کساني باشيد که اصلاً لايق دشمني باشيد. شما موجودي هستيد که آمديد مي‌رويد. شما به احترام آن توحيدي که نسبت به من داريد مدار دشمني بيگانه‌ هستيد. ﴿لاَ تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ﴾ اين اوّل تشريک است. مبادا اينها را به عنوان اوليا و سرپرست خود قرار بدهيد! حساب نشده نسبت به اينها دوستي را ارزاني بداريد. يک وقت دوستي بر اساس عقل است آنجا ديگر القاي مودّت نيست. اين مودّت عاقلانه است، اتّخاذ است و مانند آن؛ اما القاء يعني همين طوري رها کردن، اين ممکن است بدون حساب باشد، ﴿تُلْقُونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ﴾. چرا اينها عدوّ هستند؟ عدوّ من و عدوّ شما هستند؟ کم‌کم مؤمنين را کنار مي‌گذارند. ﴿وَ قَدْ كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِّ﴾ چون با وحي و نبوت من مخالف‌ هستند. مي‌بينيد ديگر سخن از مؤمنين نيست. ﴿وَ قَدْ كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِّ﴾، چون ﴿كَفَرُوْا بِمَا جَاءَكُم مِنَ الْحَقِّ﴾ و شما به همراه پيامبرتان(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به اين وحي ايمان داريد، ﴿يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيَّاكُمْ أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ﴾؛ يعني تمام عدوات آنها من هستم، توحيد است. اگر با پيغمبر مخالف‌هستند، چون پيام توحيد را مي‌آورد. اگر با شما مخالف هستند، چون به پيغمبر ايمان داريد. اين طور نيست که اينها بالاستقلال با شما مخالف باشند، يا بالاستقلال با پيغمبر مخالف باشند، اگر با شما دشمن‌اند براي اين است که ﴿أَن تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ﴾. اين ارجاع همه شرکت‌ها به وحدت است که هيچ اثري براي پيغمبر و مؤمنين نيست، چون شما حرف مرا مي‌زنيد مخالف هستند.

حالا اين مسئله توحيد و تحليل همه کارها به توحيد؛ يعني واقعاً ﴿الْعِزَّة لِلَّهِ جَميعاً﴾. ديگر مؤمن بايد خودش حسابش را بکند که اگر آينه‌‌اي يک صورت خوبي را دارد نشان مي‌دهد، چون آن صورت خوب است سيماي آينه زيباست و گرنه اگر صورتي خوب نبود اين آينه ارزشي نداشت. اگر عنايت الهي نباشد آن وقت عزتي براي مؤمن نيست و همچنين خلقتي براي او نيست قدرتي براي او نيست، فرمود او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾[12] است. در بخش پاياني سوره «ذاريات» فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾،[13] اين ﴿هُوَ﴾ با «الف» و «لام»ي که روي خبر آمده مفيد حصر است؛ يعني ديگران رازق نيستند، آينه‌دارِ رازقيت خدا هستند. اينجا هم همين طور است که اگر يک وقت آيه‌اي مثلاً نام ديگران را کنار «الله» مي‌برد يا نام رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را کنار «الله» مي‌برد همين طور است. آن آيه معروف: ﴿أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ[14] هم همين طور است. درست است که رسول و اولوا الامر(عليهم السلام) مطاع ما هستند؛ اما ببينيد اين آيه چقدر ظريفانه اوّل تثليث، بعد تثنيه، بعد به توحيد مي‌رسد! اوّل تثليث است: ﴿أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ که ائمه(عليهم السلام) هستند. بعد نام ائمه را نمي‌برد: ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَ الرَّسُولِ﴾،[15] براي اينکه اگر در خود امامت اختلاف کرديد، اگر در امامت اختلاف کرديد که به امام مراجعه نمي‌کنيد، ناچار به پيغمبر مراجعه مي‌کنيد و قرآن. ببينيد اوّل تثليث است، بعد تثنيه: ﴿أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ، اين اوّل که تثليث است. ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ﴾ «حتي في الامامة»، ﴿فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ﴾ مراجعه کنيد محکمه‌تان ﴿فَرُدُّوهُ إِلَي اللّهِ وَ الرَّسُولِ﴾، ديگر سخن از «اولوا الامر» نيست. اين برای کيست؟ برای کسي است که به خدا ايمان دارد، ديگر سخن از رسول هم نيست: ﴿إِن كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْيَومِ الآخِرِ﴾، يعني اگر رسول است حرف ما را مي‌زند، اگر اولوا الامر است جانشين رسول هستند. اين آيه اوّلش از تثليث شروع مي‌شود، بعد به تثنيه مي‌رسد، بعد به توحيد. تا روشن کند که آن ذوات قدسي حرف الله را مي‌زنند، همه جا همين طور است، اصلاً قرآن کتاب توحيد است. بيان مي‌کند که انبيا آينه‌دار هستند، ائمه(عليهم السلام) آينه‌دار اوصاف الهي و اسماي حُسناي الهي‌اند.

پرسش: ...

پاسخ: همين! يعني مدبّرات امر هستند پيام او را مي‌رسانند.

پرسش: ﴿لا تُشْرِكْ بِاللَّه﴾[16]‏ را چگونه معنا میکنيد؟

پاسخ: همين، شرک است. خود قرآن هم مي‌گويد براي خدا ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ[17] آن وقت ديگران حرف او را مي‌زنند مدبّرات او هستند، پيام او را دارند مي‌گويند. رسول او هم هستند، خليفه او هم هستند، ﴿إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً[18] است.

فرمود در مسئله نظامي که با بيگانه مي‌خواهيد ارتباط پيدا کنيد، القاي مودّت مطلقا ممنوع است؛ ﴿إِن كُنتُم خَرَجْتُمْ جِهَاداً فِي سَبِيلي وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي﴾، وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) تجهيز کرده بود؛ اما براي همه نگفت که کجا مي‌خواهيم برويم؟ آيا خيبر مورد نظر ماست يا جريان حديبيه مطرح است يا خود مکه مطرح است؟ براي خيلي‌ها نفرموده بود. اين حاطب بن أبي بلتعه که بحث آن ديروز گذشت اين باخبر شد و گزارش داد. فرمود اگر در راه خدا، ببينيد: ﴿فِي سَبِيلي﴾، اينجا ديگر توحيد محض است، در راه من داريد حرکت مي‌کنيد، ﴿وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي﴾ ديگر اينجا توحيد محض است؛ سخن از رسول و مؤمنين مطرح نيست، چون رسول حرف او را مي‌زند، مؤمنين به آن رسول ايمان دارند. فرمود اصل القاي مودّت «بالقول المطلق» ممنوع است، اين ذکر خاص بعد از عام است؛ چه دوستي علن چه دوستي سرّ هر دو ممنوع است، مخصوصاً دوستي سرّ در زمان جنگ و شب‌هاي عمليات و حمله. ﴿وَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِم بِالْمَوَدَّةِ﴾، اين ذکر خاص بعد از عام است که بدتر از آن مودّت علني است. فرمود شما به هر حال رازي داريد، راز شما، اين يک؛ و آن القاي مودّت که اعمّ از راز و آشکار، دو؛ هر دو نزد من يکسان است. اين طور نيست که اعلم باشد؛ يعني اگر شما سرّي داريد من أعلم از شما هستم و اما براساس توحيد، جا براي اعلم گفتن نيست، چون اين طور نيست که ديگران عالم باشند و خدا أعلم باشد. ديگران اگر علمي هم دارند به عنايت الهي است؛ لذا ما أعلم را متکلم وحده بدانيم و أفعل تفضيل ندانيم انسب است. ما آنچه براي شما مخفي است يا جزء اسرار شماست براي ما يکسان است. پرده‌اي براي ذات اقدس الهي فرض ندارد، نه اينکه خدا به علن بهتر از سرّ آگاه باشد. همان طور که در بحث ديروز ملاحظه فرموديد اين ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾[19] ارشاد به نفي موضوع است؛ يعني براي خدا غيبي نيست و گرنه علم که با غيب جمع نمي‌شود. علم يعني شهود و حضور. علم به غيب يعني چه؟ اگر علم هست يقيناً مشهود و حاضر است. اين که فرمود: ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهَادَةِ﴾؛ يعني عالم که نزد شما دو قسم است: يک قسم غيب است يک قسم شهادة، نزد ذات اقدس الهي کلاً مشهود است، اين ديگر غيبي در کار نيست. ﴿وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ﴾، بعد فرمود القاي مودّت «بالقول المطلق» مخصوصاً القاي سرّي در زمان جنگ خطري را به همراه دارد که ﴿وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ﴾، شما بنا شد در راه خدا حرکت کنيد؛ اما راه را گم کرديد بيراهه مي‌رويد. اينها که بيراهه مي‌روند و راه را گم مي‌کنند، در بحث‌هاي قبلي مشخص شد که اينها فقط به فکر خودشان هستند. در سوره مبارکه «مجادله» با جمع‌بندي سوره «حشر» نتيجه اين شد که اينها خودشان را فراموش کردند. آنکه قبلاً بحثش بود اين منافقين و امثال منافقين را خدا مي‌فرمايد اينها ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾؛ اينها فقط به فکر خودشان هستند، اين يک. در پايان سوره مبارکه «مجادله» فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، آن‌گاه در سوره مبارکه «حشر» فرمود: ﴿وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛ اينها خودشان را فراموش کردند، اين دو. معناي آن اين نيست که انسان دو تا روح دارد. اگر گفته مي‌شود منافق يا سرمايه‌دار فقط به فکر خودش است، بعد در سوره «حشر» مي‌فرمايد اينها خودشان را فراموش کردند، يعني اين مرحله عاليه روح را که روح انساني است انسانيت است اين را فراموش کردند؛ مرحله نازله را که روح حيواني است، به فکر حيوانيت هستند. نه اينکه انسان واقعاً دو تا روح دارد. در فرمايشات سيدنا الاستاد هم همين در مي‌آيد، نه اينکه انسان واقعاً چند تا روح دارد. همين‌هايي که قرآن در سوره «حشر» مي‌فرمايد اينها خودشان را فراموش کردند در سوره «مائده» و «نساء» و امثال آن مي‌فرمايد اينها فقط به فکر خودشان هستند: ﴿أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ﴾؛ يعني اينها از آن جهت حيوان‌اند، نفس حيواني‌شان به ياد آنهاست و از آن جهت که ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[20] ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾،[21] و مانند آن که ما داديم، آن را فراموش کردند. اينجا هم همين است آنها خودشان را فراموش کردند، آن راه اصلي را فراموش کردند، آن مودّت اصلي را فراموش کردند و گرنه برابر سوره «شوريٰ» يک مؤمن تمام مودّت را مي‌دهد به اهل بيت.[22] به هزارها چيز ممکن است علاقهمند باشد؛ اما همه در راستاي همين قرآن و عترت است. فلان گروه را، فلان مؤسسه را، فلان شخص را، فلان نهاد را دوست دارد، براي اينکه در مسير قرآن و عترت هستند. اين کثرت به آن وحدت برمي‌گردد؛ اما اگر نه، به هر جهت هر چه شد دوست دارد، آنها را قرآن مي‌فرمايد: ﴿فَهُمْ في‏ أَمْرٍ مَريجٍ﴾،[23] مريج يعني مريج! مي‌گويند فلان شخص کارش هرج و مرج است يعني چه؟ يعني نظمي ندارد. تعبير قرآن اين است کسي در پايگاه فکري خودش يک محور اصلي ندارد، اين در درونش بازار هرج و مرج است، ﴿فَهُمْ في‏ أَمْرٍ مَريجٍ﴾. «امر مريج»؛ يعني هرج و مرج! پس اگر کسي صدها نهاد را دوست دارد، صدها ارگان را دوست دارد، چون همه‌ آنها در مسير نظام‌ هستند، اين پراکنده نيست، اين با ﴿الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي،[24] هماهنگ است، چون همه‌ آنها در يک مسير هستند؛ اما اگر با هر گروهي هم که درآمد حرف‌هاي همان‌ها را مي‌زند، اين مي‌شود: ﴿فَهُمْ في‏ أَمْرٍ مَريجٍ﴾؛ اين در هرج و مرج دارد زندگي مي‌کند، در هرج و مرج که زندگي بکند به جايي نمي‌رسد. اين اضغاث احلام، خواب آشفته برای کيست؟ شما ببينيد اين دسته سبزي‌هايي که از بازار مي‌آورند هم خوراکي داخل آن است هم علف هرز داخل آن هست که مي‌گويند «اضغاث»، «ضغث» همين است. کساني هم که بيداري‌ آنها ضغثي است خواب‌هايشان هم اضغاث احلام است.

مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در همين جلد هشت کافي نقل مي‌کند وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) روز که مي‌شد از اصحابش سؤال مي‌کرد: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»؛[25] ديشب در عالم خواب چه ديديد؟ حضرت طرزي شاگردانش را تربيت کرد که اين خواب کلاس درس باشد براي آنها. بسياري از معارف هم در عالم رؤيا براي خيلي‌ها کشف مي‌شود. فرمود: «هَل مِنْ مُبَشِّرَات»، شما هشت ساعت در کلاس درس بوديد چه ديديد؟ آنها هم مي‌گفتند که ما چنين حالتي براي ماپيدا شد! فرمود قدري کمتر بخوريد قدري با آن ذکر بخوابيد، با آن نام بخوابيد، با تسبيح حضرت زهرا بخوابيد رو به قبله بخوابيد، قدري مواظب شکم خود باشيد، آدم آن طور مي‌خوابد که هيچ خوابي نصيبش نشود؟! فرمود اصلاً خواب کلاس درس است.

پرسش: صحت و سقم خواب به چه چيزی است؟

پاسخ: ميزان داريم، اين کتاب و سنّت ميزان است. روايات را گفتيم بر قرآن عرضه کنيد، چه رسد به خواب! اين معارف فراواني که در قرآن است فرمود ما ميزان فرستاديم. اين ميزان اين ترازو را فرستاد براي همين جهت. حالا فرمود اين کاري که شما انجام مي‌دهيد اين ضغث است اضغاث احلام است ﴿فَهُمْ في‏ أَمْرٍ مَريجٍ﴾. خيلي از علما براي خودشان برنامه‌ريزي کردند، هر کتابي را نخواندند، هر مقاله‌اي را نخواندند، هر روزنامه‌اي را نخواندند، يک مطلب علمي را خواندند و گرنه انسان انبار خاطرات را بگذارد اينجا انبار ضايعات مي‌شود. فلان کس چه گفته؟ فلان کس چه گفته؟ فلان کس خنده کرده، فلان کس خندانده، اين مي‌شود انبار ضايعات! آن وقت اين انبار ضايعات نه روز قدرت فکري دارد، نه شب رؤياي صالح دارد که اين دستور روزانه حضرت بود اين جلد هشت کافي خيلي کتاب شيريني است. فرمود: ﴿وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَ مَا أَعْلَنتُمْ وَ مَن يَفْعَلْهُ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ﴾، بعد تحليل مي‌کند فرمود تنها اين نيست که اينها به امضاي شما به تعهّدات شما عمل نکنند، هر جا دستشان برسد خونتان را مي‌ريزند، چنين چيزي هستند! ﴿إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً﴾، «ثقافت» همين يافتن، دسترسي پيدا کردن، کم‌کم به معني فرهنگ به کار رفته است. فرمود اينها اگر به شما دسترسي پيدا کنند خونتان را مي‌ريزند: ﴿إِن يَثْقَفُوكُمْ يَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاءً وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ﴾؛ تبليغات عليه شما دارند، توطئه عليه شما دارند، تمام تلاش و کوشش آنها اين است که ﴿وَ وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ﴾؛ اين نظام شما به هم بخورد، اين فکر شما به هم بخورد، توحيد شما به هم بخورد. ببينيد باز برمي‌گردد به آن رشته توحيدي و اصلي، براي اينکه اينها که چيزي نداشتند، مالي نداشتند، معدني نداشتند که با اينها مخالف باشند، اينها جزء افراد ضعيف بودند.

پرسش: کفار با مسلمانان که جنگ میکنند به خاطر توحيد است، اگر خودشان با همديگر باشند چگونه است؟

پاسخ: همان اختلاف چيز بدي است. فرمودند اختلاف نکنيد و از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) قبلاً اين بيان نوراني آن حضرت نقل شد در نامه‌هايش هست در خطبه‌هايش هست چند جاي نهج البلاغه اين جمله نقل شده است که حضرت فرمود در بين امت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هيچ کس مثل من مردم را به وحدت دعوت نمي‌کند: «لَيْسَ رَجُلٌ فَاعْلَمْ أَحْرَصَ [النَّاسِ‏] عَلَي جَمَاعَةِ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّي الله عَلَيه و آلِهِ و سَلَّم وَ أُلْفَتِهَا مِنِّي‏»،[26] بعد فرمود: «وَ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يُعْطِ أَحَداً بِفُرْقَةٍ خَيْراً مِمَّنْ مَضَي وَ لَا مِمَّنْ بَقِي‏»،[27] اين را حضرت بر اساس تاريخ نمي‌گويد، بر اساس سنّت الهي و علم غيب مي‌گويد، مي‌فرمايد بدانيد! ذات اقدس الهي نه در گذشته دور و نزديک نه در آينده دور و نزديک «الي يوم القيامة» هيچ ملّتي را که با هم اختلاف دارند خير نمي‌دهد. حالا گذشته را ممکن است انسان بگويد که حضرت بر اساس تاريخ بگويد؛ اما آينده را که بر اساس علم غيب مي‌گويد. از سنّت الهي خبر مي‌دهد. سنّت الهي اين است ملّتي که با هم مختلف‌ و ناسازگار هستند خدا به اين ملّت خير نمي‌دهد. اختلاف هم مستحضريد گاهي دست خود آدم است گاهي در اثر بدرفتاري آدم ذات اقدس الهي اين اختلاف که يک بيماري بدخيمي است را دامنگير افراد مي‌کند. در سوره مبارکه «مائده» بحث آن گذشت فرمود از بس اين يهودي‌ها و ترساها خلاف کردند خلاف کردند، من همه اينها را به جان هم انداختم. درباره يهودي‌ها با تعبير تُندتري فرمود: ﴿وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ﴾[28] درباره ترسا و مسيحي‌ها يک مقدار رقيق‌تر ﴿فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَة﴾[29] گاهي اختلاف در اثر اختلاف سليقگي و اينهاست با گفتمان و نشست و ديدارها حلّ مي‌شود. گاهي اختلاف يک غدّه بدخيمي است که در اثر رفتارهاي ممتدّ ساليانِ دراز ذات اقدس الهي در بين امتی القا مي‌کند. آن وقت آن اختلاف با نصيحت و نشست و همايش و کنگره حلّ نمي‌شود، چون او با دست غيب انداخته شده است، ﴿وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلي‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ﴾، ﴿فَأَغْرَيْنا﴾؛ هر دو آيه در سوره مبارکه «مائده» است.

غرض اين است که اختلاف‌هايي که در درون خود انسان است اگر ـ خداي ناکرده ـ به آن وضع برسد هيچ! به آن وضع نرسد قابل درمان است. اينجا هم فرمود دشمنان شما اين هستند؛ خون شما را مي‌ريزند، مال شما را مي‌گيرند حيثيت شما را مي‌برند، با اينها رابطه نداشته باشيد. ﴿وَ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ وَ أَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ﴾، تمام تلاش و کوشش اين است که برگرديد و کافر بشويد! شما گاهي به فکر منفعت‌هاي زودرس هستيد، با دشمنانتان ممکن است پيوند برقرار کنيد، ولي بدانيد که نه از ارحامتان به شما خيري مي‌رسد نه از اولادتان به شما خيري مي‌رسد: ﴿لَن تَنفَعَكُمْ أَرْحَامُكُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾، شما در دنيا به فکر اينها هستيد؛ اما اينها در آخرت به فکر شما نيستند. آن ﴿الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاّ الْمُتَّقِينَ؛[30] ﴿يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ﴾، بعد مي‌فرمايد اينها مطالب تعليمي است و حق است؛ اما قبل از شما ساليان متمادي افرادي بودند اين نصايح را عمل کردند به مقصد رسيدند، پس اينها عملي است. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ﴾، درباره چه کسي؟ ﴿فِي إِبْرَاهِيمَ﴾، نگوييد ابراهيم خليل جزء انبياي اولوا العزم(عليهم السلام) است ما چگونه به او تأسّي کنيم؟ نه، شاگردان خوبی هم او تربيت کرد، شما راه شاگردان او را برويد، اين طور نبود که اين راه را تنها ابراهيم خليل رفته باشد. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ﴾، در سوره مبارکه «احزاب» نسبت به خود پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) آيه 21 فرمود: ﴿لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَن كَانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً﴾، اما آنجا مؤمنين ياد نشدند، در آن آيه البته. ممکن است کسی بگويد تأسّي به پيغمبر کار آساني براي ما نيست؛ اما در اين آيه چهار سوره مبارکه «ممتحنه» فرمود که نه، افراد عادي که همراه ابراهيم خليل(سلام الله عليه) بودند راه او را طي کردند. شما به شاگردان ابراهيم خليل تأسّي کنيد. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ﴾، نه در جريان ذبح ولد به او تأسّي کنيد، او مقاماتي دارد که ما نمي‌گوييم شما در آن قسمت به او تأسّي کنيد. نمي‌گوييم در ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ﴾[31] به ابراهيم تأسّي کنيد، آن مقدر همه نيست؛ اما کارهاي ديگري که به ارحامشان، به قبيله‌شان، به فاميل‌هايشان که اختلاف ديني داشتند گفتند: ﴿إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ﴾. اينکه مقدورشان است. ما نمي‌گوييم به ابراهيم خليل تأسّي کنيد در آتش آفتادن! آن را نمي‌گوييم. اينکه با بستگان غير موحّد خود هماهنگ نباشيد اين مقدور شماست. ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ﴾، اين که مقدور است. حالا اگر آن کارهاي بلند خليل حق که «خليل من که همه بتهاي آزري بشکست»[32] آن کار مقدور خيلي‌ها نيست به ما نگفتند که شما هم يک تبر بگيريد، اين بت‌ها را ريز ريز کنيد، آن مقدور همه نيست، يا ذبح ولد مقدور همه نيست، يا ﴿حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ﴾ مقدور همه نيست؛ اما به قوم و خويش غير مسلمان بگوييد ما رابطه‌اي با شما نداريم اين که مقدور است، براي اينکه شاگردان ابراهيم خليل هم اين راه را رفتند ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ﴾. حالا قوم و خويش نه، يک کشور کافري است بگوييد ما با شما رابطه نداريم، اين ديگر داخل کشور نيست اين خيلي آسان است آنکه خيلي سخت بود اينها به قوم و خويش خودشان مي‌گفتند. اينجا حالا به بيگانه که خيلي آسان است، ﴿إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ﴾؛ به آن مکتب شما ما کفر مي‌ورزيم. ﴿وَ بَدَا بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَ الْبَغَضاءُ﴾؛ منشأ آن هم شما هستيد ما با کسي مخالف نيستيم شما مخالف حق هستيد. ﴿حَتَّي تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾؛ وقتي برگشتيد موحد شديد، بين ما مودّت هست.

فرمود اين را تأسّي بکنيد. يک کار است که ابراهيم خليل کرد ما نمي‌گوييم آن را شما تأسّي کنيد؛ آن حکمتي دارد که مقدور همه نيست: ﴿إِلاّ قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ مَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِن شَي‏ءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ﴾، که اين برمي‌گردد به اينکه آيا منظور پدر ابراهيم بود يا عموي ابراهيم؟ که ﴿يَا أَبَتِ﴾،[33] ﴿يَا أَبَتِ﴾ مي‌گفتند، ﴿سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ﴾[34] مي‌گفتند، آيا عموي او بود يا پدر او؟ و مسلّماً پدر او نبود، عموي او و مانند آن بود و کفر ورزيد و حضرت وعده مغفرت داد و ذات اقدس الهي فرمود براي کافر طلب مغفرت نکنيد.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره توبه، آيه10.

[2]. سوره توبه، آيه12.

[3]. سوره بقره، آيه63.

[4]. سوره مريم, آيه12.

[5]. سوره انفال, آيه60.

[6]. سوره مؤمنون, آيه14.

[7]. سوره انعام, آيه57.

[8]. سوره اعراف, آيه87.

[9]. سوره نساء، آيه39؛ سوره يونس، آيه65.                                                                                                                                                                                                                                           

[10]. سوره بقره، آيه165.                                                                                                                                                                                                                                           

[11]. سوره زمر، آيه62.

[12]. سوره مائده, آيه114.

[13]. سوره ذاريات، آيه58.

[14]. سوره نساء، آيه59.

[15]. سوره نساء، آيه59.

[16]. سوره لقمان, آيه13.

[17]. سوره شوری, آيه11.

[18]. سوره بقره، آيه30.

[19]. سوره انعام, آيه73.

. سوره شمس، آيه8.[20]

[21]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[22]. سوره شوری، آيه23.

[23]. سوره ق, آيه3.

[24]. سوره شوری، آيه23.

[25]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص90.

[26]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، نامه78.

[27]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه176.

[28]. سوره مائده، آيه64.

[29]. سوره مائده، آيه14.

[30]. سوره زخرف, آيه67.

[31]. سوره انبياء، آيه68.

[32]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کَسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[33]. سوره مريم، آيات42ـ 45.

[34]. سوره مريم، آيه47.