دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 28116367


سوره مبارکه «مسد» آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ (2) سَيَصْلي‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ (3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ (4) في‏ جيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ (5)﴾.

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «مسد» و بعضي القاب و اسامي ديگر ياد شده است در مکه نازل شد و عصاره اين سوره اين است که وقتي وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به رسالت مبعوث شد، مردم را دعوت کرد حالا يا بالاي کوه حرا بود يا صفا بود يا در منزل بود ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ﴾[1] بود يا بعد از مراحلي که گذارندند ﴿فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ﴾[2] بود به هر حال در يک صحنه رسمي عده‌اي را دعوت کرد که به نداي توحيد پاسخ بدهند. در جمع آنها عموي حضرت به نام ابولهب که بعدها به اين لقب شهرت پيدا کرد نه تنها جهود و جمود و انکار داشت بلکه اصرار داشت که از اينجا طرفي ببندد، گفت اگر من به تو ايمان بياورم نصيب من چه خواهد بود؟ چه رياستي! چه سياستي! چه مقام و پُستي بهره من خواهد شد؟ ظاهراً لقب يا کنيه او أبي لهب نبود، اسم او عبد العُزّي بود. عرب جاهلي از آن جهت که وثن و صنم را مجراي فيض خدا بالاستقلال مي‌دانستند؛ يعني حق شفاعت را بالاستقلال، حق تقريب را بالاستقلال و مانند آن مي‌دانستند که ارباب متفرقون به اين معناست خود را برده و بنده اين صنم و وثن مي‌دانستند، از ديرزمان اين سنّت سيئه بود. زمان نوح(سلام الله عليه) که چند بُت رسمي را مي‌پرستيدند و قرآن کريم از آن بُت‌هاي رسمي «يغوث و يعوق و نسر و وَدّ» نام بُرد، اين اسامي کم و بيش شهرت و قداست منحوسشان را که نزد جاهليت داشتند حفظ کردند تا رسيدند به اسلام که «عمرو بن عبدوَد» از همين جاست. «وَدّ» که در قرآن کريم آمده است، نام يکي از بُت‌هاي عصر نوح(سلام الله عليه) بود. «عزّي» هم که در بخشي از آيات قرآن کريم آمده است از همان قبيل است که عزّت خود را از عزّي مي‌پنداشتند. «عبد العزّي» نام مي‌گرفتند، «عبد ودّ» نام مي‌گرفتند و نام أبي لهب ظاهراً آن طوري که برخي‌ها نقل کردند عبد العزّي بود؛ اين کنيه و يا اين نام که به نام أبي لهب هست اين نه براي آن است که کنيه رسمي او بود؛ همان طوري که در بحث‌هاي فضيلت ابو الخير، ابو الفضل، ابو الکمال، ابو العلم و مانند آن است در قسمت‌های شرّ و نقص و عيب هم اين گونه از القاب يا کنيه‌ها هست ابو الشرّ، ابو لهب، ابو النّسر.

اين شخص نه تنها انکار داشت بلکه در مذمت وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) جدّيت داشت، يک؛ در تشويق مردم بر بقاي بر وثنيت و صنميت کوتاهي نمي‌کرد، دو؛ تبليغ عليه مکتب و اسلام داشت، سه؛ جمعاً شده بود ابو لهب؛ يعني پدر شعله جهنم؛ چون شعله از خود شخص مي‌جوشد ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَي الأفْئِدَةِ.[3] آن طوري که در سوره مبارکه «فجر» گذشت بخش منقول جهنم را ذکر کرد که جهنم يک شيء منقولي است و هيزم جهنم هم خود ظالمين هستند که ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً.[4] اين شخص که از هر نظر کار او لهب و التهاب و شعله و مانند آن بود، اين اضلاع ياد شده فتنه و شرّ را همراهي مي‌کرد؛ لذا ذات اقدس الهي صريحاً موضع اسلام را نسبت به او معين کرد که اين شعله‌ورز است و پايانش هم شعله است و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هم در کمال صراحت ﴿يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ﴾[5] اين آيات را تلاوت مي‌کرد تفسير مي‌کرد تبيين مي‌کرد و مشخص مي‌کرد که عموي من اين است.

چه اينکه در فتح مکه بعد از اينکه همه اسلحه را به زمين گذاشتند و به حسب ظاهر تسليم شدند و حضرت فرمود: «إذهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء»،[6] «أَلْيوْمُ يوْمُ الْمَرْحَمَةِ»[7] است نه يوم انتقام، قانوني را که اسلام ترسيم کرده بود به مردم ابلاغ کرد؛ يکي از آن قوانين رسمي همين بود که ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا﴾[8] صريحاً اعلام کرد اسناد، برگ‌ها، نوشته‌ها، تعهدنامه‌ها، قولنامه‌هاي ربوي که از همه است «تَحْتَ قَدَمَيَّ»،[9] زير پاي من است، هيچ کدام از اين اسناد ربوي ارزش اقتصادي و سندي ندارند، اول ربايي که تحت قدم من است رباي عموي رباخوار من عباس است، اين کار را کرد؛ چون عباس در جاهليت در مکه جزء رباخواران بود. حضرت هم فرمود اول ربايي که «تَحْتَ قَدَمَيَّ» است اسناد ربوي عموي من عباس است.

اينها کوتاهي نداشتند در تبرّي از انسان تبهکاري که هم بيراهه مي‌رود و هم راه ديگران را مي‌بندد ولو عمويشان باشد؛ گاهي از پسر تبرّي مي‌کنند کار نوح بود، گاهي از همسر تبرّي مي‌کنند کار نوح و لوط بود، گاهي از عمو تبرّي مي‌کنند کار وجود مبارک پيمغبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است؛ چه اينکه اگر يک عموي فخرآفريني مي‌داشتند کاملاً از او بهره مي‌بردند و ذکر مي‌کردند؛ نظير آنچه وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) داشت فرمود اگر عموي من حمزه و برادرم جعفر زنده بودند اينها نمي‌توانستند دست مرا ببندند و مرا با دست بسته به ثقيفه ببرند و از من امضا بگيرند؛ منتها يک عمو داشتم که او کارآمد نيست برادري هم غيرکارآمد دارم. آن عمويي که کارآمد نيست عباس است که جزء کساني بود که در آخرين بخش‌هاي فتح مکه اسلام آورد، يکي هم برادرم عقيل بود که مشکل مالي داشت و دارد و اين دو نفر نمي‌توانستند مرا در بحث‌هاي حمايت از امامت و مقام شامخ ولايت که خودم وليّ هستم و خودم امام هستم اينها مرا تأييد کنند. از آن عمو و اين برادر کاري ساخته نبود، ولي از ان عمو به نام حمزه سيد الشهداء(سلام الله عليه) و آن برادر به نام جعفر کاري ساخته بود اگر آنها بودند من سقيفه را امضا نمي‌کردم.[10]

به هر تقدير چه ذات اقدس الهي درباره ابو لهب که آن بددهني و اين بدتبليغي و اين بدسيرتي و صورتي را داشت صريحاً اعلام تبرّي کرد و هم وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اولين ربا و اسناد ربوي که فرمود «تَحْتَ قَدَمَيَّ هاتين» رباي عمويش عباس بود که در فتح مکه اعلام کرد.

به هر تقدير ذات اقدس الهي فرمود: دو دست أبي لهب به هلاکت و خسران رسيده است. منظور از دست نيروي کار است به هر حال انسان گاهي با قلم، گاهي با زبان، گاهي با انديشه، گاهي با فکر، گاهي با مشورت و مانند آن مالي فراهم مي‌کند؛ ولي مهم‌ترين کاري که انسان انجام مي‌دهد با دست انجام مي‌دهد، چه اينکه بيشترين بهره‌اي که انسان از مال مي‌برد همان خوردن است که فرمود: ﴿لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ﴾.[11] اين اصل که کار را به دست اسناد مي‌دهند و کوشش و تلاش را محصول دست مي‌دانند يک امر لغوي و ادبي پذيرفته شده است درباره ذات اقدس الهي با اينکه او منزّه از دست است آمده است که او صاحب مواهب کريمه است «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ»[12] است و در بعضي از روايات آمده است که دو دست بي‌دستي ذات اقدس الهي راست است «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين».[13] از أبي ابراهيم وجود مبارک امام کاظم(سلام الله عليه) رسيده است که «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»، روايتي هم در زمينه دو دست مؤمن رسيده است که «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»[14] او با دست چپ هم کار با ميمنت انجام مي‌دهد چه اينکه با دست راست کار با يمن و ميمنت انجام مي‌دهد. درباره کافر و تبهکار ملحق به کافر «کلتا يديه مشئمه»، «کلتا يديه شمال». أبي لهب «کلتا يديه لهب، کلتا يديه مشئمه، کلتا يديه شمال»، لذا ﴿تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ﴾ اين در باره يداي او است و خود او هم ﴿وَ تَبَّ﴾ به هلاک رسيده است، محکوم به هلاکت است؛ زيرا ذات اقدس الهي مي‌داند که او با سوء اختيار خودش عالماً عامداً جاهليت را بر اسلام ترجيح مي‌دهد صنم و وثن را بر توحيد ترجيح مي‌دهد با اينکه آخرين لحظه مکلف بود و مختار بود به سوء اختيار خودش آن باطل را بر حق ترجيح داد؛ لذا اين بيان صرف نفرين نيست از آينده تلخ أبي لهب خبر داده است ﴿تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ﴾، چرا؟ براي اينکه از هر نظر مناسب‌ترين فرد براي پذيرش دعوت و داعيه وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) همين فرد است که به آن حضرت نزديک بود؛ ولي به سوء اختيار خودش هيچ کدام از دعواهاي پيغمبر و دعوت‌هاي پيغمبر را نپذيرفت، دعواي او نسبت به نبوت و ولايت و امامت و مانند آن بود که نپذيرفت او وليّ بود او امام بود او پيغمبر بود همان طور يکه خليل الهي امام بود و دعوت او هم راجع به مبدأ و معاد بود نه دعوت‌پذير بود نه دعواپذير، هيچ کدام را نپذيرفت و به قدرت مالي‌ خود تکيه مي‌کرد، به قدرت قبيلگي خود تکيه مي‌کرد اين يک مشوبيت نژادي هم پيدا کرد گذشته از اينکه خودش از قبيل قريش بود قدرتمند بود همسر اموي هم پيدا کرد با دودمان ابوسفيان رابطه پيدا کرد. آنها هم قدرتمند بودند اين هم از قبيله همسر هم از قبيله خودش سوء استفاده قدرت و مال مي‌کرد و ايمان نياورده بود. هيچ کدام از اينها اثربخش نبود. ﴿ما أَغْنى‏ عَنْهُ مالُهُ﴾، يک؛ و آنچه را هم که کسب کرد از مال و آنچه را که کسب کرد از حيثيت و سياست و رياست و قدرتمندي مشوبيت نژادي جمع بين قبيله ابوسفيان و قريش، همسري که گرفته بود از خاندان ابوسفيان و اينها بود.

بنابراين هيچ کدام از اينها به حال او سودمند نبود اين تباب و اين هلاکت وقتي مستقر شد که او خسران دنيا را پشت سر گذاشت به شعله قيامت رسيد اين «سين» سين تحقيق است نه تصويف، گرچه آينده است ولي بيان، بيان تحقيق است ﴿وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَي اللّهُ[15] يعني تحقيقاً خدا مي‌بيند. درست است که اين عمل صَلي نار و روسوزي و درون‌سوزي در قيامت است اما باز اين «سين» سين تحقيق است يقيناً او اهل شعله است نه اينکه از سنخ «سوف» و «سين» باشد که بعداً اين چنين است. گاهي الآن انسان در شعله است نظير آنچه در اوايل سوره مبارکه «نساء» گذشت که ﴿إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ نارا وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيرا﴾[16] هم‌اکنون آتش مي‌خورند منتها احساس نمي‌کنند. يک انسان تخدير شده حسي نسبت به سوزش ندارد. اين آتشي که شعله‌ور است دامنگير اوست، آن کلمه أبي لهب با اين کلمه ذات لهب يک تناسب ادبي دارند که جمله‌ها را زيبا مي‌کند ﴿سَيَصْلي‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ﴾ اين درباره او.

همان طوري که إمرئه نوح به هلاکت رسيد إمرئه لوط به هلاکت رسيد، ولي خود آن ذوات قدسي نجات داشتند، إمرئه أبي لهب مثل خود أبي لهب به هلاکت رسيده است ﴿وَ امْرَأَتُهُ﴾ يعني ﴿سَيَصْلي‏﴾ إمرئه او که اين ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ است وجوهي براي اين ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ گفته‌اند که يکي از آنها همين وجه رايج تاريخي است که اين هيزم‌ها را و خس و خاشاک‌ها را جمع مي‌کرد سر راه پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌ريخت که حضرت شبانه که حرکت مي‌کند آسيب ببيند پاي او بلغزد و مانند آن. راه‌هاي ديگري هم که از راه ايذای به حطبي هم داشتند. او ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ است چه اينکه در جهنم هم ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ خواهد بود؛ براي اينکه وقتي ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً او هم جزء بدترين قاسطين است که جزء ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ها است در جهنم هيزم را خود قاسط مي‌آورد و خودش هم هيزم است خودش که مي‌آيد هيزم مي‌آورد. ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً اگر سيئات که روي دوش اينهاست حطب باشد خود اينها هم چون حطب‌اند وقتي که وارد مي‌شوند حطب مي‌آيد و مانند آن و در گردن اين زن طنابي از ليف خرما است، اين هم آثار دنياي‌اش بود هم آثار اخروي‌اش بود به جاي زيور و زينتي که براي اين زن بايد باشد اين طوق لعنت و اين طناب لعنت و اين گردن‌بند لعنت و اين گردن‌گير لعنت و اين گردن‌آويز لعنت دامنگير او شد.

اين سوره کوتاه به ما نشان مي‌دهد که قُرب ظاهري اثر ندارد، يک؛ چه اينکه قدرت مالي و قدرت سياسي و قدرت امنيتي و قدرت‌هاي قبيلگي و قدرت‌هاي قوم و خويشي در برابر قدرت ذات اقدس الهي بي‌اثر است، اين دو؛ نه از آن طرف انسان مي‌تواند به قُرب ظاهري طمع ببندد و به او اکتفا کند زيرا بسياري از اينها اقربان انبيا و اوليا بودند که به هلاک افتادند، نه تکيه کردن به قدرت مالي اثربخش است چه اينکه درباره قارون اين طور بود و در عصر جاهلي هم در سوره «سبأ» که بحث آن گذشت، ذات اقدس الهي فرمود اينها سرمايه‌داران کنوني حجاز هستند اما نسبت به سرمايه‌داران تاريخ گذشته يک دهم قدرت مالي آنها را ندارند ﴿وَ مَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ[17] آنها را ما خاک کرديم! در جريان قارون که ﴿مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ﴾[18] او را گفتيم ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾[19] در همان جريان قارون هم فرمود خيلي‌ها را ما خاک کرديم که ﴿کانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً﴾[20] اين سه مرحله را قرآن کريم بازگو کرد مرحله‌اي که در حجاز مي‌گذشت فرمود: ﴿وَ مَا بَلَغُوا مِعْشَارَ نسبت به عصر قارون بود. در جريان قارون که فرمود: ﴿فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ﴾ فرمود: ﴿مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ﴾، در همان جا فرمود که مسبوق است به کساني که ﴿أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَ أَشَدَّ قُوَّةً وَ آثاراً﴾ آن بخش سوم که از اين طرف بخش سوم است و از آن طرف بخش اول، آنها کساني بودند که ﴿وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ﴾[21] آنها از کوه قصر مي‌ساختند نه در دامنه کوه ويلا بسازند؛ قدرت مالي آنها قدرت هنري آنها قدرت صنعتي اينها قدرت سازندگي اينها معماري اينها اين بود که از کوه خانه مي‌ساختند؛ بعد هم فرمود: ﴿لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ،[22] در تمام کره زمين خانه‌اي و مسکني نظير کار قوم عاد نبود همه اينها را بساطش را برچيديم اينها در برابر قدرت لايزال ابدي قابل قياس نيستند.

در اينجا هم فرمود: ﴿تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ﴾؛ اين أبيلهب يک الگو است، هر کس أبولهبي فکر کند ﴿تَبَّتْ يَدا﴾ دامنگير اوست، هر زني که ﴿حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ي بينديشد ﴿سَيَصْلي‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ﴾ دامنگير اوست.

بنابراين قوم و خويش ظاهري نه زيانبار است نه سودمند، توقع آن است که سودمند باشد ولي اگر چنانچه کسي بيراهه برود از آن طرفي نمي‌بندد. اين بيانات را ذات اقدس الهي در اين سوره‌اي که به نام «مسد» است ذکر کرده است.

يک بخش‌هاي تاريخي دارد که آن ـ إن‌شاءالله ـ در مقام تدوين بيان بشود که حضرت وقتي از بالاي آن کوه پايين آمد اول کسي که برخورد سخت و تلخ و خشن داشت همان أبولهب بود که گفت ما را براي اين دعوت کردي که ما دست از وثن و صنم برداريم در قبال هيچي آن قدرت‌ها را از دست بدهيم؟ در جريان حديث «يوم الدار»[23] که ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ﴾ در بسياري از موارد حضرت اين قوم و خويش را جمع مي‌کرد چون ﴿وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ﴾ اُولي اينها هستند؛ فرمود اول کسي که دين مرا بپذيرد او بعد از من وصي من و جانشين من است که در موارد فراواني اين جمله‌هاي نوراني را فرمود و در همه اين موارد وجود مبارک علي بن ابيطالب(عليه افضل صلوات المصلين) اقدام کرد فرمود من پذيرفتم، من مي‌پذيرم که وجود مبارک پيغمبر فرمود شما لحظه‌اي آرام باشيد ببينيد مردم چه مي‌گويند! در تمام اين موارد وجود مبارک حضرت پيش‌قدم بود با اينکه در بعضي از موارد شايد سنّ حضرت هم خيلي کافي نبود. اما در قبالش اين ﴿وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا[24] و کذا و کذا بود که خداي سبحان صريحاً درباره اينها فرمود: ﴿تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ﴾، غرض اين است که اين أبي لهب کنيه مصطلح او نبود.

حالا برخي‌ها گفتند چون خيلي چهره درخشاني داشت شعله‌گونه قرمز بود چهره او، او را مکنّي کردند به أبي لهب؛ ظاهراً اين إثباتش آسان نيست. به هر تقدير اين شخص حالا يا کنيه او أبي لهب بود، يا تعبير قرآن کريم يک تعبير تنبيهي و توبيخي است از او به أبي لهب ياد کرده است نشانه آن است که قُرب ظاهري به بيت نبوت بي‌اثر است، چه اينکه قُرب پسر نوح بي‌اثر بود و قُرب ظاهري بي‌اثر است چه اينکه إمرئه نوح و إمرئه لوط توفيقي پيدا نکردند و اين مشوبيت نژادي أبي لهب هم نتوانست مشکل او را حل کند لذا هم در دنيا مشمول بي‌مِهري وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شد و هم در آخرت هم که ﴿سَيَصْلي‏ ناراً ذاتَ لَهَبٍ ٭ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ﴾ هم که در کنار اوست که «إعاذنا الله من شرور أنفسنا و سيئات اعمالنا».

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره شعراء، آيه214.

[2]. سوره حجر، آيه94.

[3]. سوره همزة، آيات6 و7.

[4]. سوره جن، آيه15.

[5]. سوره آل عمران، آيه164؛ سوره جمعه، آيه2.

[6]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏3، ص513.

[7]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏17، ص272.

[8]. سوره بقره, آيه275.

[9]. بحارالانوار، ج21، ص405؛ «...فَخَطَبَ النَّاسَ وَ قَالَ إِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ حَرَامٌ عَلَيْكُمْ كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا فِي شَهْرِكُمْ هَذَا فِي بَلَدِكُمْ هَذَا أَلَا كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الْجَاهِلِيَّةِ تَحْتَ قَدَمَيَّ مَوْضُوعٌ وَ دِمَاءُ الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعَةٌ وَ إِنَّ أَوَّلَ دَمٍ أَضَعُ فِي دِمَائِنَا دَمُ ابْنِ رَبِيعَةَ بْنِ الْحَارِثِ كَانَ مُسْتَرْضِعاً فِي بَنِي سَعْدٍ فَقَتَلَهُ هُذَيْلٌ وَ رِبَا الْجَاهِلِيَّةِ مَوْضُوعَةٌ وَ أَوَّلُ رِباً أَضَعُ رِبَانَا رِبَا عَبَّاسِ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِب‏...».

[10]. تمام نهج البلاغة، ص881؛ «لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ كَرْها».

[11]. سوره نساء، آيه29.

[12]. المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص 647 .

[13]. وسائل الشيعة، ج24، ص260.

[14]. تفسير القمی، ج1، ص37.

[15]. سوره توبه, آيه105.

[16]. سوره نساء، آيه10.

[17]. سوره سبأ، آيه45.

[18]. سوره قصص، آيه76.

[19]. سوره قصص، آيه81.

[20]. سوره غافر، آيه82.

[21]. سوره شعراء، آيه149.

[22]. سوره فجر, آيه8.

[23]. تاريخ الطبري، ج2، ص63؛ «... إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيي وَ خَلِيفَتِي فِيکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِيعُوا».

[24]. سوره نمل، آيه14.