دیگر اخبار
ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

اولین همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی» آغاز به کار کرد

اولین همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی» آغاز به کار کرد

شناسه : 23702117


سوره مبارکه «مرسلات»، آیات 41 تا 50
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ ظِلالٍ وَ عُيُونٍ (41) وَ فَواكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ (42) كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيئاً بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (43) إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ (44) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (45) كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَليلاً إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ (46) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (47) وَ إِذا قيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ (48) وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (49) فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ (50)

سوره مبارکه «مرسلات» که در مکه نازل شد و ترجيعبندگونه آن هم درباره خطر دامنگير اهل تکذيب است، صدرش با سوگندهاي خاص شروع ميشود و محور اصلي آن هم اثبات مسئله معاد است. در جريان اثبات معاد، ضمن بيان خالقيت ذات اقدس الهي که «کان تامه» است که ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾[1] و بيان نظم رياضي عالم است که «کان ناقصه» است که فرمود: ﴿فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾؛[2] چون ﴿كُلُّ شَي‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾[3] است ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾[4] است هيچ چيزي از اندازه بيرون نيست.

 در بحثهاي قبل ثابت شد که طرزي ذات اقدس الهي نظام عالم را آفريد که اين نظام، نظام رياضي است اين ﴿مَا تَرَي فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِن تَفَاوُتٍ﴾[5] که گذشت يعني هر چيزي سرجاي خودش است و اگر کسي خيانتي کرد چيزي را از جايش برداشت به هر حال رسوا ميشود چرا؟ چون آنچه را که برداشت بايد به هر حال در جايي بگذارد و مصرف کند هيچ جاي عالم جاي آن نيست مثل حلقات رياضي است؛ در حلقات رياضي اگر کسي عدد هشت را بين هفت و نُه بردارد اختلاس کند يا نجومي کند در جيبش پنهان کند اين در کجا ميخواهد صرف کند؟ هر جا صرف بکند رسوا ميشود. اين طور نيست که اگر خلافي کرد حرف خلافي زد کار خلافي کرد بگويد گذشت، به هر حال اين کار ميخواهد جايي را پيدا کند پنجاه سال هر جايي باشد يک روز به هر حال ميخواهد از آن استفاده کند. هر زمان هر مکان بخواهد از اين عدد هشت استفاده کند رسوا ميشود، چون جاي اين فقط همان جای اولي بين هفت و نُه است بايد سرجايش باشد اين قدر عالم منظم است. فرمود: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾، ﴿كُلُّ شَي‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾ همه بر اساس مسائل هندسه و رياضي است؛ حالا اگر کسی اختلاس کرد فرق نميکند يا مال يا حق يا حرف، حرف بيجايي زد به هر حال رسوا ميشود، دروغي گفت رسوا ميشود؛ مثل اينکه اين عدد هشت را بين هفت و نُه بردارد در جيبش قايم کند کجا ميخواهد صرف بکند؟ هيچ جاي عالم جاي اين حرف نيست جاي اين عدد نيست اين قدر عالم منظم است؛ حالا يا زود يا دير، هيچ ممکن نيست کسي خلاف بکند و رسوا نشود چرا؟ چون نظير اين حلقات که فرمود ما با اندازه عالم را آفريديم. در بعضي از روايات هم ذات اقدس الهي به عنوان مهندس وصف شده است[6] که قبلاً به عرض شما رسيد اين کلمه مهندِس نظير مُدَحرِج نيست که رباعي مجرد باشد «هَندس يُهندس مُهندس» مثل «دَحرج» از اين قبيل نيست اين «هَندسه» معرّب «اندزه» است اندزه مخفف اندازه است اين فارسي معرّبي است ميشود مهندس. اما «قَدَر قادر مقدار» اينها عربي خالص است فرمود: ﴿كُلُّ شَي‏ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ﴾، ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾؛ لذا هر کسي حرف بيجا بزند رسوا ميشود کار بيجا انجام بدهد رسوا ميشود چون اينجا جايش نيست. اگر اينجا جايش نيست کسي اين حرف را زد به هر حال روي دستش ميماند اين قدر عالم منظم است؛ لذا فرمود: ﴿فَقَدَرْنا فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾. اگر اين ثلاثي مجرد هم به معناي اندازهگيري باشد ﴿فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾ يعني «نِعم المقدِّرون»؛ اما اگر به اين معنا نيامده باشد همان ﴿فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾ يعني ما قدرتمنديم که جهان را رياضيگونه خلق کنيم. حالا برخي از حکماء نظير ابوريحان بيروني يک طور حرف ميزنند، بعضيها سبک ديگري سخن ميگويند. از ابوريحان نقل شد عالم به قدري زيباست که اگر حرف دربيايد ميشود موسيقي. موسيقي مستحضريد جزء فنون رياضي است در فلسفه. اينکه ميبينيد يک مارش عزا ميزنند چه مشرق چه مغرب همه گريه ميکنند براي اينکه ميدانند اين آهنگ عصب گريه را تحريک ميکند، آن آهنگ عصب خنده را تحريک ميکند؛ اين طور نيست يک نوازندگي باشد اين مثل مسئله رياضي است هندسي است کار آساني نيست. عظمت فارابي در اين است که مهمترين کتاب او همين کتاب موسيقي است؛ اگر لهو و لعب باشد که ميشود محرَّم، اگر نباشد بر اساس اصول رياضي، تمام اعصاب يعني اعصاب را بايد شناسايي بکنند کدام عصب با کدام آهنگ حرکت ميکند يا به طرف خنده يا به طرف گريه بايد شناسايي بکنند، از دقيقترين مسائل رياضي است و عظمت فارابي هم در همين است کار آساني نيست نظير طب و اينها نيست که با تجربه، آزمايشگاه موش و امثال موش حل بشود. ايشان نظرش اين است که عالم اگر به حرف دربيايد ميشود موسيقي، از بس زيباست. ديگران گفتند عالم به قدري منظم است که اگر ترسيم بشوم ميشود رياضي و حساب.

 اين آيه که دارد ﴿ما تَري‏ في‏ خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ﴾؛ يعني فوت! چيزي جايش خالي است هر چيزي سر جاي خودش است. اگر کسي مال کسي را گرفت حق کسي را گرفت حکم کسي را گرفت اين در دستش مي‏ماند يک روز رسوا مي‏شود؛ براي اينکه کجا مي‏خواهد صرف کند؟ اين قدر عالم منظم است و چون اين چنين است فرمود بهترين قادر و نيرومندترين قادر ما هستيم. اگر اين ثلاثي مجرد به معناي اندازه‏گيري باشد که قادرون همان مقدّرون است، اگر نباشد ما بگوييم قادرون به معناي «مقدّرون» است مقداري تکلف دارد گرچه برخي‏ها نقل کردند «في قرائة علي عليه السلام» يا قرائت ديگران اين «مقدّرون» هم قرائت شده است؛[7] اين راجع به ﴿فَنِعْمَ الْقادِرُونَ﴾.

 اما درباره اينکه آخرت، باطن دنياست اين «اشراط الساعة»اي که ذکر شده است ﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ﴾[8] از آن به بعد ﴿وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ ٭ وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ﴾[9] که امر زماني است اگر آخرت، باطن دنياست که متزمن نيست تا شما آثار زماني را بازگو کنيد. پاسخ آن اين است که اينها اشراط ساعت است برای اين طرف است؛ يعني قيامت که باطن عالم است اگر بخواهد ظهور کند ظاهر عالم بايد رخت بربندد، چه موقع ظاهر عالم رخت برمي‏بندد؟ ﴿فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ﴾، ﴿وَ إِذَا الْجِبالُ﴾ کذا ﴿وَ إِذَا الْجِبالُ﴾ کذا[10] اين طرف زماني است. پس اگر آن مطلب هم ثابت بشود که قيامت باطن دنياست قبل از اينکه آن باطن ظاهر بشود اين ظاهر بخواهد فروپاشي کند زمان دارد.

مطلب بعدي آن است که اين جريان ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ تکرار نيست؛ نظير سوره مبارکه «الرحمن» است که تکرار نيست چون اگر يک نعمت باشد چند بار گفته بشود: ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾[11] اين تکرار است؛ اما اگر چند نعمت باشد در برابر هر نعمتي گفته بشود ﴿فَبِأَيِّ آلاَءِ رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ﴾ تکرار نيست اين نعمت است چرا تکذيب مي‏کنيد؟ آن نعمت است چرا تکذيب مي‏کنيد؟ اينجا هم ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾ در برابر هر دستور، در برابر هر حکم تازه‏اي که بيان فرمود، ده مورد در اين سوره مبارکه فرمود: ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾، حالا «ويل» يا به معني چاه است يا به معني کوبه است هر چه هست صبغه عذابي دارد پس تکراري در کار نيست.

اما اين مسئله که فرمود: ﴿إِنَّ الْمُتَّقينَ﴾؛ براي اينکه روشن بشود قيامت هم بهشت دارد هم جهنم دارد هم پاداش دارد هم کيفر دارد بخش کوتاهي در اين سوره مبارکه «مرسلات» درباره پاداش متّقيان است. درباره متقيان يک بيان نوراني از امام باقر(سلام الله عليه) است که فرمود: اگر درهاي آسمان و زمين به روي بنده‏اي بسته باشد او اهل تقوا باشد خدا او را نجات مي‏دهد.[12] آنچه الآن شما مي‏بينيد مشکل جامعه ايران شيعي را نجات داد همين تحمل او در برابر اين تحريم‏هاست اين تحريم خيلي کمرشکن است؛ از طرفي هم خيانت‏هاي داخلي کمرشکن است اختلاس داخلي و نجومي داخلي کمرشکن است از طرفي هم تحريم‏ها کمرشکن است اما به هر حال ايران راست‏قامت ايستاده است. يک بيان نوراني مرحوم کليني در جلد هشت کافي از اهل بيت در حضور اهل بيت نقل کرده است که آن بيان خيلي درس‏آموز است. وقتي خواستند اباذر را از مدينه تبعيد کنند دستور باطلي رسيد که هيچ کس اباذر را بدرقه نکند ولي وجود مبارک حضرت امير اعتنا نکرد حسيني(سلام الله عليهما) هم حضور داشتند، برخي از اصحاب خاص حضرت هم حضور داشتند. اباذر را تا مرز مدينه بدرقه کردند وقتي خواستند او را به ربذه تبعيد کنند. ربذه يک منطقه بسيار ضعيفي است بين مدينه و مکه که الآن کسي بخواهد چهار تا بز داشته باشد آنجا را اداره کند سخت است چه برسد به آن روز، خيلي کم‏آب است خيلي سخت است. قبر مطهر اباذر هم در آن سنگ‏هاست اثري از قبر نيست ولي مي‏دانند که اينجا قبر اباذر است. وقتي خواستند او را تبعيد کنند هر کدام از اين ذوات قدسي وجود مبارک حضرت امير امام حسن امام حسين(عليهم السلام) فرمايشي فرمودند. بعد توصيه کردند او را به صبر و بردباري. ظاهراً اين را خود اباذر گفت آن هم در حضور حجت الهي گفت و اگر اين حرف اغراق بود يا مورد قبول نبود آنها اعتراض مي‏کردند. حرف اباذر اين است که من در مکتب شما اين را آموختم که اگر هيچ قطره باراني از بالا نيايد و بستر زمين نظير مس يک فلز گداخته باشد که هيچ علفي از روي زمين نرويد من معتقد هستم که خدا مي‏تواند رازق باشد؛ يک چنين اعتقادي حق است و آدم راحت است، اين آدم را نجات مي‏دهد همين طور هم بود و وجود مبارک حضرت امير اين را تصديق کرد؛[13] منتها ما همين مقداري که بلديم عمل بکنيم و بين ما خلافي نباشد اختلاسي نباشد، بانک‏هاي ما تشکيلات ما مسئولين ما همين مقداري که هست يقيناً خدا رفاه همه را تأمين مي‏کند اين فايده قرآن کريم است اين فايده مائده الهي است. در ذيل آيه: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾[14] از وجود مبارک امام باقر حديث است که اگر تمام درها بسته باشد خدا نجات مي‏دهد چون درها در برابر خدا که بسته نيست، او ﴿عَلي‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ[15] است. وقتي هاجر به ابراهيم(سلام الله عليهما) گفت «الي من تدعونا»، حالا موقع خداحافظي شد. آنجا هيچ ـ به نحو سالبه کليه ـ هيچ جا براي زندگي نبود آن اطرافيان که دامداري داشتند و باغداري داشتند فاصلههاي خيلي زياد اصلاً ميديدند پرندهاي در فضاي مکه پرواز نميکند براي چه چيزي پرواز کند؟ کجا برود؟ نه آبي آنجا هست نه علفي است نه زندگي است؛ پرنده به هر حال يک جايي ميرود که آبي بنوشد. بعد از يک مدتي ديدند که پرندهها حالا پرواز ميکنند روي سر مکه آنجا هم رفت و آمد دارند. هاجر(سلام الله عليها) به وجود مبارک ابراهيم خليل گفت شما حالا مأموريت پيدا کردي من و اسماعيل را اينجا گذاشتي ميخواهي بروي بسيار خوب، «إِلَی مَنْ تَدَعُنَا» به چه کسي ميسپاري؟ اينجا احدي که نيست نه آبي است نه زندگي است به چه کسي ميسپاري داري ميروي؟ وجود مبارک خليل حق که «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»؛[16] گفت «إِلَی رَبِّ هَذِهِ الْبَنِيَّة» اين سرزمين به هر حال صاحبي دارد چه عقيدهاي است! او هم گفت چشم. اين باور کردني نيست، احدي در اين سرزمين نيست. بعد وقتي که ناله اين کودک درآمد اين «هَلْ بِالْبَوَادِي مِنْ أَنِيس‏»[17] بين صفا و مروه چند بار گشت زير پاي اسماعيل چشمه زمزم جوشيد، الآن بيش از چهارهزار سال است الآن ما که در منطقههاي تابستاني ميرويم کنارههاي دماوند، اين شهر دماوند دامنه کوه دماوند است. سالي که برفش کمتر باشد اين چشمه خشک ميشود با اينکه چند قدمي قله است برف فراوان ميآيد باران زياد ميآيد، منتها اگر يک قدري سالي يک قدري کمتر باشد اين خشک ميشود. مکه که جاي برف و تگرگ و باران زياد نيست اين خداست. اينکه به نسيه وعده نميدهد اينکه به چيزی شده وعده ميدهد فرمود: «إِلَی رَبِّ هَذِهِ الْبَنِيَّة» اين سرزمين به هر حال صاحبي دارد، به صاحبخانه دادم، به صاحب اين سرزمين دادم. پس همان بيان نوراني که مرحوم کليني در حضور وجود مبارک حضرت امير رخ داد او را نقل کرد اين ميشود حق؛ هم اين جريان و اصل کلي هم اين است که ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً ٭ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَ يَحْتَسِبُ﴾. کمي ما مقاومت بکنيم و قدري مسئولين به عقل و عدل بيايند اين کشور بهشت است چون همه چيز در آن هست. غرض اين است که اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ مقداري از بيتالمال بگيرد اين در دستش ميماند. اين شخص اگر از جهنم نميترسد از آبروريزي بترسد؛ اين طور نيست که يک وعده خشک و خالي باشد. فرمود عالم مثل حلقات رياضي است اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ اين عدد هشت را که بين هفت و نُه است بگيرد در دستش ميماند يک روز بعد از فلان اختلاس در ميآيد نجومي در ميآيد رسوايي در ميآيد. فرمود: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ﴾[18] با هندسه با اندزه. حرف همين طور است نگاه همين طور است مال همين طور است حق همين طور است حکم همين طور است.

 اما درباره مردان باتقوا: ﴿إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ ظِلالٍ وَ عُيُونٍ﴾ سايه نيست که مثلاً آفتابي باشد به درختي بتابد سايهاي داشته باشد، اما هوا و فضاي او سايهگونه است، معطر است خنک و معتدل است هر جا بخواهند چشمه است که خداي غريق رحمت کند امين الاسلام را ذيل آن اين روايت را نقل کرد که اين ﴿يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً[19] فرمود اين طور نيست که مثل دنيا باشد که انسان تابع چشمه باشد الآن کسي بخواهد چادري بزند خانهاي بسازد ويلايي بسازد به هر حال ميبيند چشمه کجاست تابع چشمه است. در بهشت چشمه تابع اراده اهل بهشت است زيرا چشمه را او تفجير ميکند، همين که با دست اشاره کرد چشمه ميجوشد: ﴿يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً، نه اينکه چشمهاي است و او ميرود کنار چشمه زندگي ميکند هر جا او بخواهد چشمه ميجوشد.[20] فضاي بهشت که ﴿في‏ ظِلالٍ﴾ است، عيون آن هم اين چنين است؛ منتها عيون را قرآن کريم طبقهبندي کرده و دسته‎‎بندي کرده بعضي از عينها متوسطاند بعضي خيلي قوياند و غنياند و آبش بالاتر است و اين آبها را هم تقسيم کرده که ابرار از کدام چشمه مينوشند مقرّبين از کدام چشمه مينوشند، ابراري که صبغه تقرب دارد از کدام چشمه مينوشند. فرمود اين چشمهها مشخص است فلان چشمه مخصوص ابرار است فلان چشمه مخصوص مقربين است آن ابراري که به طرف مقربين مايلاند اينها ﴿يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً﴾،[21] «مزاجها» نه يعني طعم آن طعم کافور است. اين «عيناً» بيان اين «کافور» است چشمهاي است به نام کافور مقداري از آن چشمه کافور را ممزوج ميکنند در قدحِ اين، ﴿كانَ مِزاجُها﴾ يعني بخشي از آن چشمه ممزوج ميشود به اين. خالص آن چشمه مخصوص مقربين است؛ تسنيم همين طور است «عين نضّاخ» همين طور است کافور همين طور است، تمام اين چشمهها طبقهبندي شده است که چه کسي خالصش را مينوشد چه کسي ممزوج آن را مينوشد فرق بين ابرار و مقربين چيست؟ فرق بين اين چشمهها چيست؟ ولي به هر حال عيون است چون متقين همه شامل ابرار ميشود هم شامل مقربين ميشود.

 ﴿إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ ظِلالٍ وَ عُيُونٍ ٭ وَ فَواكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ﴾. يک بيان نوراني از امام رضا(سلام الله عليه) است که به حضرت عرض کردند درباره درخت حضرت آدم يا آن خوشه درخت مشخص نيست که به هر حال گندم است خرما است انگور است؛ چند تا روايت نقل شده است حضرت فرمود همه درست است؛[22] براي اينکه درخت بهشت مثل درخت دنيا نيست که درخت انگور فقط انگور بدهد به اراده بهشتي ميوه ميدهد اگر او خواست اين درخت سيب بدهد سيب ميدهد اگر خواست اين درخت انگور بدهد انگور ميدهد، اين طور نيست که آنجا يک درختکاري خاصي باشد تابع موادي باشد تابع زمان و زميني باشد.

 ﴿كُلُوا وَ اشْرَبُوا﴾ اين اباحه است يعني هر طوري که شما بخواهيد در اختيار شماست ميل کنيد از قدحش استفاده کنيد منتها آدم آنجا به ثبات ميرسد درک مسئله بهشت که حريم خصوصي ماست ما هستيم و ابديت ما. اگر يک ميليارد سال و دو ميليارد سال بود يک حساب ديگر داشتيم ما هستيم که هستيم که هستيم که هستيم. بنابراين فکر ابدي کار ابدي لازم است. کاري که برای اين دنيا باشد آن آقا خوشش بيايد آن آقا بپسندد اينها آنجا خريدار ندارد فقط کاري که الهي باشد ميماند چون بايد ابدي باشد. چيزي که غير الهي باشد رفتني است آنجا جايش نيست؛ ما هستيم و ابديت ما! مرگ را ميميرانند به صورت کبش املح درميآيد،[23] مرگ مرده شد ديگر مرگي نيست يعني انتقالي نيست؛ منتها ما ابدي بالغير هستيم ذات اقدس ابدي بالذات است. خيلي حرف است که ما يک موجود ابدي بشويم و هيچ مرگي هم درباره ما نباشد، جز کار ابدي انسان را در آن عالم ابد نجات نخواهد داد.

 ﴿إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنينَ﴾ اختصاصي به شما ندارد امم قبل هم همين طور بودند ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾؛ حالا اين برای  دنياي مکذبين است: ﴿كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا﴾؛ هر چه ميخواهيد بخوريد بخوريد هر چه ميخواهيد لذت ببريد لذت ببريد اما ﴿قَليلاً﴾. در بخشهاي ديگر فرمود: ﴿كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ﴾[24] اين بيان نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) خيلي راهگشا بود که حضرت فرمود در فضل علم همين بس که خداي سبحان علما را با ملائکه يکجا ذکر ميکند در همان اوايل سوره مبارکه «آل عمران» که ﴿شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ﴾؛[25] بقيه در اين روايت نيست،[26] ولي بقيه را ميشود از روايت فهميد که اگر اين قِران ارزشآور است، مقارنه عالِم و فرشته ارزشآور است، مقارنه بهرهوران از طبيعت با دام هم اعلام خطر است؛ آنجا دارد: ﴿كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ﴾، ﴿مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ﴾[27] اين بايد بداند که چه خبر است قدري خودتان بخوريد قدري به دامهايتان بدهيد پوستش برای دام شماست مغز اين خربزه برای خود شما! اين بايد بفهمد اين آيه چه ميخواهد بگويد ﴿كُلُوا وَ ارْعَوْا أَنْعامَكُمْ﴾، ﴿مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ﴾. اين ﴿كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا﴾ هم از همان قبيل است ﴿كُلُوا وَ تَمَتَّعُوا قَليلاً إِنَّكُمْ مُجْرِمُونَ﴾ براي اينکه چيزي را باور نداريد ﴿وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾.

 ﴿وَ إِذا قيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ﴾ اگر اين مربوط به دنيا باشد اين ناظر به آن است که کفار همان طوري که به اصول مکلفاند به فروع هم مکلفاند؛ البته احتياجي به اين آيه نيست آيات فراواني گذشت که در قيامت به کفار ميگويند چرا فلان اطاعت را نکردي؟ فلان عمل را انجام ندادي؟ فلان روزه را نگرفتي؟ فلان نماز را نخواندي؟ اين معلوم ميشود طبق آيات فراوان قرآن کريم که کفار همان طوري که به اصول مکلفاند به فروع هم مکلفاند؛ اما اين آيه خيلي شفاف و روشن نيست که آيا ما در دنيا به اينها ميگوييم: ﴿ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ﴾ اين معلوم ميشود که اينها در دنيا مکلف به فروعاند، همان طوري که به اصول مکلفاند يا اگر نه در قيامت بگوييم: ﴿ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ﴾ يعني تمثل خضوع باشد؛ اين دليل نيست که اينها به فروع مکلفاند و اگر سومي باشد يعني در قيامت بفرمايد ما به اينها در دنيا گفتيم ﴿ارْكَعُوا﴾ اينها رکوع نميکردند باز هم دليل است بر اينکه اينها به فروع مکلفاند همان طوري که به اصول مکلفاند.

«فهاهنا امورٌ ثلاثة»؛ اگر اين آيه مستقيماً ناظر به دنيا باشد پس اينها به فروع مکلفاند، اگر در قيامت خدا بفرمايد که ما در دنيا به اينها گفتيم رکوع کنيد اينها رکوع نميکردند معلوم ميشود به فروع هم مکلفاند؛ اما اگر در قيامت به آنها بگويند شما رکوع کنيد يعني خضوع کنيد که نشانه خضوع دنيايتان باشد اينها اهل اين نيستند اين معلوم ميشود که اصل خضوع در برابر خداي واحد معيار است اين ميشود اصل خضوع توحيدي نه خضوع عبادي در برابر سجود. اما اگر اين آيه ظهور نداشته باشد آيات فراواني قبلاً گذشت که اينها درباره حجاب، درباره بسياري از مسائل، قرآن کريم دارد که اينها هم مثل اصول مکلفاند. ﴿وَ إِذا قيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ ٭ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ﴾.

 ﴿فَبِأَيِّ حَديثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ﴾ اينها چه معجزهاي ميخواهند بالاتر از قرآن کريم باشد؟ اسرار غيبی را که گفته تحدي عالمي کرده فرمود جن و انس جمع بشويد کتابي مثل اين بياوريد ما که حرفي نداريم شما که قصايد فراواني داريد و اديبانه قصيده میسراييد يک سوره مثل اين بياوريد دعوايي نداريم. عظمت قرآن کريم اين است که اين حبل متين است. بارها به عرض شما رسيد که قرآن آن طوري نازل نشده که باران نازل ميشود آن طوري نازل شده است که حبل متين را ميآويزانند. يک نزول به معناي انداختن است مثل اينکه باران قطراتش را مياندازند به زمين. يک نزول به معني آويختن است نه انداختن مثل آن بزرگواري که طناب دستش است اين طناب را از بالا مياندازد به زمين؛ انزال اين طبق بيان نوراني حضرت امير در نهج تجلي است نه تجافي.[28] باران تجافي دارد وقتي بالا است پايين نيست وقتي پايين است بالا نيست باران را به زمين انداخت اما قرآن را به زمين آويخت. اينکه فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ﴾[29] يعني چه؟ حبل يعني طناب. اعتصام کدام طناب نجاتآور است؟ اين طناب انداخته که کنار مغازه است اين مشکل خودش را حل نميکند شما ببينيد اين را محکم بگيريد اين چه چيزي را حل ميکند براي شما؟ اما اگر اين آويخته باشد يک طرفش به دست خداي سبحان باشد يقيناً نجاتبخش است. فرمود: ﴿وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً﴾؛ براي اينکه اين بالايش ﴿لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ﴾[30] پايينش عربي مبين است، شما هر جايش را بگيريد به هر حال به اين حبل تمسک کرديد که ناگسستني است؛ بعد ميفرمايد که شما به اين قرآن اگر ايمان نياوريد در پناه اين قرآن زندگي نکنيد، در پناه چه چيزي ميخواهيد زندگي کنيد؟ اين است که کل عالم را دارد اداره ميکند از کل عالم دارد خبر ميدهد و اين روايت را مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) نقل کرد که قرآن وقتي وارد محشر ميشود تشريف ميآورند، همه صف ميکشند ميگويند اين کيست؟ اين کيست؟ خيال ميکنند اين جزء شهداست ميبينند از صف شهدا ميگذرد، خيال ميکنند اين جزء اوليا است ميبينند از صف اوليا ميگذرد خيال ميکنند اين جزء ائمه است از صف ائمه ميگذرد، خيال ميکنند اين جزء انبيا است از صف انبيا ميگذرد اين روايت نوراني بسيار لطيف است مرحوم کليني نقل کرده است وقتي قرآن در صحنه قيامت تشريف ميآورد.[31] فرمود شما اگر به قرآن ايمان نميآوريد به چه چيزي ميخواهيد ايمان بياوريد؟ کل اين زمان و زمين را قرآن کريم در بردارد چنين کتابي است. شما ميدانيد انبيا مصدق يکديگرند درست است، سلسله انبياي ابراهيمی ميفرمايد: ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾[32] درست است؛ اما درباره ذات مقدس پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) گذشته از تصديق يک چيز ديگر هم دارد به برکت همين قرآن فرمود: ﴿مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ﴾ وجود مبارک پيغمبر حرفهاي انبياي قبلي را تصديق دارد، بله! اما بياني دارد مخصوص پيغمبر که نسبت به قرآن کريم است فرمود: ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾[33] او تنها مصدِّق نيست. اگر وجود مبارک پيغمبر همينه، سيطره و سلطنت دارد نسبت به انبيا، براي اينکه قرآن سلطنت دارد نسبت به تورات و انجيل و صحف ابراهيم و مانند آن. ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾ اين هيمنه مختصّ قرآن است اين هيمنه مختصّ اسلام است اين هيمنه مختصّ وجود مبارک پيغمبر است قهراً اين هيمنه مختصّ اهل بيت(عليهم السلام) است قهراً اين هيمنه مختصّ ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ است که اميدواريم ـ إنشاءالله ـ به برکت ظهور آن حضرت اين تجلي نصيب همه بشود.

«و الحمد لله رب العالمين»



1. سوره رعد، آيه16؛ سوره زمر، آيه62.

[2]. سوره مرسلات، آيه23.

3. سوره رعد، آيه8.

[4]. سوره قمر، آيه49.

[5]. سوره ملک, آيه3.

[6]. شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏3، ص24.

[7]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص632.

[8]. سوره مرسلات، آيه8.

[9]. سوره مرسلات، آيات9 و 10.

[10]. سوره تکوير، آيه3؛ ﴿وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَت‏﴾.

[11]. سوره الرحمن، آيات13 و 16 و 18 و ... .

[12] .

[13]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص207 و 208.

[14]. سوره طلاق, آيات2 و 3.

[15]. سوره بقره, آيات20، 106، 109.

[16]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[17]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج4، ص201.

[18]. سوره قمر، آيه49.

[19]. سوره انسان، آيه6.

[20]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص616؛ «أي يقودون تلك العين حيث شاءوا من منازلهم و قصورهم عن مجاهد و التفجير تشقيق الأرض بجري الماء قال و أنهار الجنة تجري بغير أخدود فإذا أراد المؤمن أن يجري نهرا خط خطا فينبع الماء من ذلك الموضع و يجري بغير تعب ...».

[21]. سوره إنسان، آيه5.

1. عيون اخبار الرضا، ج1، ص306.

[23]. تفسير القمي، ج‏2، ص50.

[24]. سوره طه، آيه54.

[25]. سوره آلعمران، آيه18.

[26]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج1، ص180.

[27]. سوره نازعات، آيه33؛ سوره عبس، آيه32.

[28]. نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه108؛ «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه».

[29]. سوره آل عمران، آيه103.

[30]. سوره زخرف، آيه4.

[31]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص596.

[32]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه48.

[33]. سوره مائده، آيه48.