نمایشگر یک مطلب
دیگر اخبار
گرامیداشت فاطمیه به این است که منطق آن حضرت زنده و حفظ شود

گرامیداشت فاطمیه به این است که منطق آن حضرت زنده و حفظ شود

نهج البلاغه کتاب حقوق بشر است/ دستورات اخلاقی برای این است که ما وارث شایسته ای برای پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بشویم

نهج البلاغه کتاب حقوق بشر است/ دستورات اخلاقی برای این است که ما وارث شایسته ای برای پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) بشویم

بررسی مقام منيع فاطمه زهرا(س)/دليل حجت بودن فاطمه زهرا(س) بر ائمه(ع)

بررسی مقام منيع فاطمه زهرا(س)/دليل حجت بودن فاطمه زهرا(س) بر ائمه(ع)

حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در راهپیمایی 22 بهمن

حضور آیت الله العظمی جوادی آملی در راهپیمایی 22 بهمن

دیدار اساتید مرکز تفسیر و علوم قرآنی اسراء در نجف اشرف با آیت الله العظمی جوادی آملی

دیدار اساتید مرکز تفسیر و علوم قرآنی اسراء در نجف اشرف با آیت الله العظمی جوادی آملی

مسئولان وظیفه دارند حق مردم را به مردم بازگردانند

مسئولان وظیفه دارند حق مردم را به مردم بازگردانند

امام راحل شاگرد برومند ائمه اطهار (علیهم‌السلام)/ الگو بودن امام راحل

امام راحل شاگرد برومند ائمه اطهار (علیهم‌السلام)/ الگو بودن امام راحل

حضرت زهرا(س) اسوه جوامع بشری است/ ضرورت معرفت و تأسي به سنت و سيرت حضرت زهرا(سلام الله عليها)

حضرت زهرا(س) اسوه جوامع بشری است/ ضرورت معرفت و تأسي به سنت و سيرت حضرت زهرا(سلام الله عليها)

چگونگی بهره برداری کامل از ایام فاطمیه/ خطبه نورانی فدک درسی شود/ تبیین عظمت علمی حضرت زهرا(س)

چگونگی بهره برداری کامل از ایام فاطمیه/ خطبه نورانی فدک درسی شود/ تبیین عظمت علمی حضرت زهرا(س)

وظیفه دفاتر مرجعیت، رساندن پیام قرآن و عترت به مردم است

وظیفه دفاتر مرجعیت، رساندن پیام قرآن و عترت به مردم است



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 05 الي 07
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ (۵) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا أَحْصَاهُ اللَّهُ وَ نَسُوهُ وَ اللَّهُ عَلَي كُلِّ شَي‏ءٍ شَهِيدٌ (۶) أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَجْوَي ثَلاَثَةٍ إِلاّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لاَ أَدْنَي مِن ذلِكَ وَ لاَ أَكْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ (۷)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، صدر آن درباره احکام فقهي ظهار است و دو مطلب از مطالب مربوط به سمع را عنايت کردند که خدا در عين حال که «بکلّ شيء سميع» است، بعضي از ناله‌ها، دعاها را مي‌شنود و زود پاسخ مي‌دهد، بعضي از خواسته‌ها را اصلاً نمي‌شنود؛ يعني ترتيب اثر نمي‌دهد؛ لذا ما در نيايش‌ها مي‌گوييم خدا «سَميعُ الدُّعاءِ»[1] است، دعا را مي‌شنود؛ يعني ترتيب اثر مي‌دهد. معيت هم همين طور است که قبلاً ملاحظه فرموديد. ذات اقدس الهي يک معيت عامه دارد که فرمود: ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾[2] اين معيت قيّوميه است که با هر چيزي و هر کسي هست. يک معيّت خاصّه دارد که عنايت و کمک الهي را به همراه دارد: ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا﴾،[3] و مانند آن. اين معيت که مي‌گوييم خدا با ماست، ﴿لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا[4] که وجود مبارک رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در جريان غار فرمود، يا وجود مبارک موساي کليم بين ارتش جرّار فرعون و درياي قهّار گفت: ﴿كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدينِ﴾[5] اين معيّت، يک معيّت خاصه است. گرچه خدا ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾، اما معيت خاصه که با عنايت و حفظ همراه باشد، برای همه نيست، بلکه برای اولياي الهي و پيروان آنهاست؛ چه اينکه حضرت فرمود: ﴿لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا. به وجود مبارک کليم هم گفت: ﴿كَلاَّ إِنَّ مَعي‏ رَبِّي سَيَهْدينِ﴾. معيت اين طور است، رحمت اين طور است و سمع اين طور است.

مطلب بعدي آن است که چون ذات اقدس الهي خصيصه‌اي براي کسي قائل نيست، از آن طرف خصيصه‌اي نيست، از اين طرف اگر کسي بخواهد، ﴿إِنِّي قَريبٌ أُجيبُ﴾،[6] دعاي کسي را که مرا بخواهد، ناله کسي که با من در ميان بگذارد، تفاوت از اين طرف است. سرّ اينکه در آيه مبارکه هفت همين سوره «مجادله» فرمود خدا تحت رقم و عدد درنمي‌آيد، براي آن است که خودش را در اينجا مطرح نکرد، علم خودش را مطرح کرد. حالا سه نفر نشستند دارند نجوا مي‌کنند، يک علم مطلقي هم اينجا حضور دارد. اين تحت رقم در نمي‌آيد. صدر آيه، ذيل آيه، مصدّر و مزين به علم مطلق خداست.

مستحضريد اسماي حُسناي هر آيه، ضامن مضمون و مطلب همان آيه است. اين آيه هفت سوره مبارکه «مجادله» با علم خدا کار دارد ﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ﴾؛ که صدر آيه است. ذيل آيه هم ﴿إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ﴾؛ اسم و وصفي که در پايان هر آيه است، دليل مستقل مضمون همان آيه است. آنجا که از غفران الهي مي‌خواهد سخن بگويد: ﴿إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ،[7] اساسِ مضمون اين آيه هفت علم الهي است حالا سه نفر نشستند دارند نجوا مي‌کنند، يک علم مطلقي هم اينجا حضور دارد. اين تحت رقم در نمي‌آيد؛ لذا هر چه بشمارند اينها سه نفرند، چهار نفر نيستند. تحت رقم درنمي‌آيد، کسي با انگشت اشاره بگويد او چهار نفر است. يک علم مطلق نامتناهي است که اين سه نفر را گرفته، جاي ديگر هم چهار نفر هستند گرفته، جاي ديگر پنج نفر هستند گرفته، در آسمان هست در زمين هست، يک علم مطلقي حضور دارد اينجا، اين تحت شماره در نمي‌آيد؛ لذا فرمود سه نفر که هستند سه نفرند، او چهارمي سه نفر است، نه چهارمي چهار نفر. ﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ مَا يَكُونُ مِن نَجْوَي ثَلاَثَةٍ﴾؛ تنها اين اتاق نيست تنها اين شهر نيست تنها زمين نيست تنها آسمان نيست، تنها عرش نيست، تنها فرش نيست؛ هر جا سه نفر باشند علم مطلق خدا چهارمي سه نفر است، نه چهارمي چهار نفر، چون يک علم مطلقي است علم مطلق تحت عدد در نمي‌آيد. ﴿إِلاّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سَادِسُهُمْ﴾. برخي‌ از اهل تفسير ـ گرچه به طور کلّي فرمود هر رقمي باشد خدا مافوق آنهاست؟ ـ خواستند بگويند که وَتر بودن و واحد بودن، مختصّ اوست. شفع بودن را او تأمين مي‌کند، نمي‌گذارد که آنها وَتر باشند. وَتر بودن مخصوص خداست هر وَتري را او شفع مي‌کند. او تنها وتري است که شفع ندارد؛ لذا فرمود هر فردي را او جفت مي‌کند. نفرمود هر جفتي را او فرد مي‌کند، چون فرد برای خودش است مختص خودش است. اين لطيفه‌اي است که برخي از اهل تفسير گفتند.

پس هيچ ثلاثه‌اي نيست الا اينکه او رابع ثلاثه است حالا ما مي‌خواهيم بشماريم. حالا فرض کنيد فرزندان يعقوب(سلام الله عليه) اينها چند نفر بودند، مشخص بودند؛ در سوره مبارکه «يوسف» آيه هشتاد اين است که وقتي آن جام در ظرف يکي از اين برادرها پيدا شد، نشستند فکر بکنند که چه کار کنند: ﴿فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيّاً﴾؛ يعني چند نفر کنار هم نشستند دارند نجوا مي‌کنند که ما چه کار بکنيم؟ حالا اين جام در ظرف يکي از ما پيدا شد، ما متّهم به سرقت هستيم، چه کار بکنيم؟ اينجا ذات اقدس الهي با اينها بود که يکي از اينها گفت من هرگز با شما نمي‌آيم مگر اينکه شما مثلاً برويد و من تنها بمانم ببينم اوضاع چه خواهد شد! آنجا هم خدا هست، آسمان اگر چند نفر از فرشته‌ها جمع بشوند خدا با آنها هم هست، کجا را آدم بشمارد، چه چيزي را حساب بکند، چه چيزي را تحت رقم بياورد؟ غرض اين است که اصلاً قابل اينکه تحت رقم بيايد يک شيء مشخص باشد ما با دست اشاره بکنيم بگوييم او چهارمي است نيست، يک علم مطلق نامتناهي است که همه جا هست. هم رابع ثلاثه است هم خامس اربعه هست، خامس خمسه نيست سادس سته نيست و مانند آن؛ لذا در اينجا برهاني هم که اقامه مي‌کند در ذيل آيه مي‌فرمايد براي اينکه او ﴿بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ﴾ است.

پس سخن از ذات اقدس الهي نيست، گرچه صفات ذات عين ذات اوست، سخن در اين است که علم نامتناهي حاضر است. اين علم نامتناهي هم عين ذات اقدس الهي است. ﴿إِلاّ هُوَ رَابِعُهُمْ وَ لاَ خَمْسَةٍ إِلاّ هُوَ سَادِسُهُمْ وَ لاَ أَدْنَي مِن ذلِكَ وَ لاَ أَكْثَرَ إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ﴾، در بحث‌هاي قبلي داشتيم که سه قسم معيت داريم: يک معيت قيّوميّه است که ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾. يک معيت رحيميه است که ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا﴾، ﴿إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنينَ﴾. يک معيت قهريه است که خدا با کفّار هست که آنها را همان جا بگيرد. جمع اين سه معيت در جريان موسي و هارون(سلام الله عليهما) با فرعون بوده. در جريان موسي و هارون فرمود: ﴿إِنَّني‏ مَعَكُما﴾؛[8] اينجا تثنيه است. وقتي اينها مي‌خواستند بروند، فرمود برويد چون خدا اينجا حضور دارد. در دربار فرعون که مي‌خواهد سخن بگويد، فرمود: ﴿ائْتِيَا؛[9]بيابيد؛ يعني من آنجا حضور دارم. اينکه مي‌گويد برويد، يعني من اينجا هستم. اينکه مي‌گويد بياييد يعني من آنجا هستم. اين مربوط به تثنيه است. اما در سوره «شعراء» فرمود: ﴿إِنَّا مَعَكُم﴾؛ يعني من هم با شما هستم که شما را ياري کنم، هم با او هستم که او را خفه کنم. اين طور نيست که حالا قهر من با مِهر من جمع نشود، ﴿إِنَّا مَعَكُم﴾؛ با هر سه نفر هستم.

پس «فتحصّل أنّ هاهنا معياتٍ ثلاثه»؛ يکي معيت قيوميه است ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾؛ يکي معيت رحيميه است که ﴿إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا﴾ يا ﴿لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا يا ﴿كَلّا إِنَّ مَعِيَ رَبِّي که انبيا مي‌گويند؛ يکي معيت قهريه است که فرمود: ﴿مَعَكُم﴾ که با هر سه هستم که شما را ياري کنم و او را خفه کنم. رحمت همين طور است، علم همين طور است، ﴿مَعَكُم﴾ همين طور است. «استمعَ» هم همين طور است.

هيچ کثرتي ﴿إِلاّ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا﴾، بعد فرمود حالا اين علم را در روزي به اجرا مي‌گذارد: ﴿ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عَلِيمٌ﴾، يک بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) دارد که «اتَّقُوا مَعَاصِيَ‏ اللَّهِ‏ فِي‏ الْخَلَوَاتِ‏ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِم‏»؛[10] فردا که محکمه قضاست آنکه قاضي است هماني است که شاهد بود. البته اعضا و جوارح هم شهادت مي‌دهند، زمين هم شهادت مي‌دهد، آنها سرجايش محفوظ است، آنکه در متن حادثه حاضر بود او قاضي است. «اتَّقُوا مَعَاصِيَ‏ اللَّهِ‏ فِي‏ الْخَلَوَاتِ‏ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِم‏»؛ خود خدا که شاهد بود همان خدا حاکم است. اينکه فرمود: ﴿ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ﴾، يعني شاهد امروز قاضي فرداست؛ لذا تخلّف ممکن نيست.

مطلب بعدي آن است که اين طوري که ذات اقدس الهي برابر اين آيات حضور خودش را نشان مي‌دهد، براي آن است که ما لااقل هر از چند گاهي اين تنبّه را داشته باشيم، علم پيدا کنيم که در مشهد و محضر ذات اقدس الهي هستيم. در بحث ديروز ملاحظه فرموديد رواياتي بود که مرحوم ابن بابويه قمي(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف توحيد صدوق اين روايات را نقل کردند.

 بابي مرحوم صدوق دارد به عنوان «باب ما جاء في الرؤية»؛ يعني توحيد مرحوم صدوق، صفحه 107 روايات فراواني درباره رؤيت ذات اقدس الهي است تا پايان اين باب که پايان اين باب صفحه 122 است. ايشان مي‌فرمايند رواياتي که درباره رؤيت واقع شده است نزد من صحيح است، مي‌فرمايد: «و الأخبار التي رُوِيت في هذا المعنى»؛ يعني رؤيت حق تعالي «و أخرجها مشايخنا رضي الله عنهم في مصنفاتهم عندي صحيحة»؛ اين روايات نزد من معتبر است. «و إنما تركت إيرادها في هذا الباب خشية أن يقرأها جاهل بمعانيها فيكذب بها فيكفر بالله عز و جل و هو لا يعلم» بعد مي‌فرمايد: «و الأخبار التي ذكرها أحمد بن محمد بن عيسى في نوادره و التي أوردها محمد بن‏ أحمد بن يحيى في جامعه في معنى الرؤية صحيحة لا يردها إلا مكذب بالحق أو جاهل به و ألفاظها ألفاظ القرآن و لكل خبر منها معنى ينفي التشبيه و التعطيل و يثبت التوحيد و قد أمرنا الأئمة (عليهم السلام) أن لا نكلم الناس إلا علی قدر عقولهم‏»؛ به ما گفتند که شما اين چيزها را مي‌خواهيد بگوييد براي چه کسي مي‌خواهيد بگوييد؟ بايد با مردم به اندازه عقل آنها حرف بزنيد، ما هم بخواهيم حرف بزنيم بايد روايات را نقل بکنيم؛ لذا خيلي از روايات را ما نقل نکرديم، براي اينکه ممکن است ـ خداي ناکرده ـ از رؤيت، رؤيت بصري احساس بکنند.[11] در صفحه 117 ابي بصير از وجود مبارک امام صادق (سلام الله عليه) سؤال مي‌کند که «أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ هَلْ يَرَاهُ الْمُؤْمِنُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»؛ آيا خدا را مؤمنون در روز قيامت مي‌بينند؟ «قَالَ نَعَمْ»؛ بله مي‌بينند. «وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ قبل از قيامت هم خدا را ديدند. «فَقُلْتُ مَتَی»؛ چه موقع خدا را ديدند؟ «قَالَ حِينَ قَالَ لَهُمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی»، ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي﴾‏ و دو تا برهان هم در همان سوره مبارکه «اعراف» دارند. فرمود ما اين کار را کرديم که مبادا بگوييد ما غفلت داشتيم از توحيد، يا مبادا بگوييد ما در جامعه‌اي زندگي مي‌کرديم يا در خانواده‌اي زندگي مي‌کرديم که ﴿أَشْرَكَ آبَاؤُنَا﴾ و ما خبر نداشتيم. نه، هيچ بهانه‌اي براي شما نيست ما شما را ديديم. البته آن صحنه بايد طوري باشد که الآن اگر کسي به فکر باشد آن صحنه يادش بيايد؛ چه اينکه عده‌اي اين چنين هستند و اگر صحنه‌اي بود عالمي بود که آدم هيچ يادش نباشد که جا براي احتجاج نيست دو تا برهان متقن در همان سوره «اعراف» است فرمود ما اين کار را کرديم که يک وقت نگوييد ما غافل بوديم، يک وقت نگوييد ما در يک محيط کفر زندگي کرديم بي‌خبر بوديم اين مطلب با شما هميشه خواهد بود؛ لذا وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) به ابي بصير کور مي‌گويد که اينها قبلاً خدا را ديدند. ﴿أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾ که خدا فرمود اينها ديدند.

«ثُمَّ سَكَتَ سَاعَةً»؛ وجود مبارک امام صادق يک لحظه‌ آرام شد. «ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنِينَ لَيَرَوْنَهُ فِي الدُّنْيَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ»؛ آنها که اهل ايمان‌اند به شهود الهي مي‌رسند قبل از قيامت. بعد فرمود: ابي بصير! «أَ لَسْتَ تَرَاهُ فِي وَقْتِكَ هَذَا»؛ همين الآن مگر خدا را نمي‌بيني؟ حالا چه نورانيتي ذات مقدس امام صادق(سلام الله عليه) بهره ابي بصير کور کرد، که او مي‌بيند، چون که با چشم ـ معاذالله ـ ديده نمي‌شود؛ نه در خواب، نه در بيداري، نه در دنيا نه در آخرت، اين جزء محکمات قرآن است: ﴿لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ﴾،[12] اين ﴿لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ﴾، يک قضيه است، اگر ما بخواهيم به اين قضيه جهت بدهيم نمي‌گوييم «لا تدرکه الابصار بالامکان» مثلاً بخواهيم قضيه را جهت بدهيم مي‌گوييم: «زيدٌ قائمٌ بالامکان»؛ اما نمي‌گوييم «الاربعة زوجٌ بالامکان»، مي‌گوييم «الاربعة زوجٌ بالضّرورة». ضرورت جهت قضيه‌اي است که محمول از موضوع جدا شدني نيست. اگر خواستيم اين قضيه ﴿لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ﴾ را جهت بدهيم، مي‌گوييم «بالضّرورة». ﴿لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ﴾ «بالضّرورة»؛ ﴿وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ﴾ «بالضّرورة»؛ ﴿وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ﴾ «بالضّرورة». اين قضايا قضاياي ممکنه نيست، قضاياي ضروري است. حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَرَاهُ فِي وَقْتِكَ هَذَا»؛ مگر الآن خدا را نمي‌بيني؟ اين ابي بصير کور فيضي نصيب او شد که مشاهده کرد. بعد به حضرت عرض کرد که «فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْكَ»؛ من مجاز هستم که اين روايت را براي مردم نقل بکنم؟ «فَقَالَ لَا»؛ حالا مرحوم صدوق در کتاب خاصش که مربوط به خواص از مؤمنين است با مقدمات قبلي و بعدي به اينکه ما مأمور هستيم که علم اهل بيت را به هر کسي نگوييم، با اين وضع نقل کرد.

پرسش: چرا ابابصير تصريح نکرد به ديدنش؟

پاسخ: بله، يقيناً ديد. اگر شک داشت که مي‌گفت نه. مگر فرمود نديدي مگر؟! اگر ديده نمي‌شد که گفتن براي مردم آسان بود. اين معلوم مي‌شود ديد، مي‌خواست همين را نقل کند، فرمود: نه نقل نکن. اگر نمي‌ديد و ديدني نبود، نقلش براي همه آسان بود.

«أَ لَسْتَ تَرَاهُ فِي وَقْتِكَ هَذَا قَالَ أَبُو بَصِيرٍ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأُحَدِّثُ» او ادب کرده و نگفته. «فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْكَ فَقَالَ لَا فَإِنَّكَ إِذَا حَدَّثْتَ بِهِ فَأَنْكَرَهُ مُنْكِرٌ جَاهِلٌ بِمَعْنَی مَا تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ أَنَّ ذَلِكَ تَشْبِيهٌ كَفَرَ»؛ شما اين را که مي‌گويي خيلي‌ها متوجه نيستند، اينها خيال مي‌کنند با همين چشم مي‌شود ديد. «وَ لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُ بِالْقَلْبِ كَالرُّؤْيَةِ بِالْعَيْنِ»؛ مي‌گوييم قلب اين را مي‌بيند. ﴿ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأي﴾،[13] آنچه را که بهره وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) در معراج شد مرحله ضعيفه‌اش براي پيروان آن حضرت است. «وَ لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُ بِالْقَلْبِ كَالرُّؤْيَةِ بِالْعَيْنِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا يَصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ وَ الْمُلْحِدُونَ»؛ در همين بخش‌ها گاهي سؤال مي‌کنند که ما چه وقت با خدا مذاکره بکنيم؟ چه وقت با خدا حرف بزنيم؟ الآن سخن از نجواست، مناجات بکنيم. مناجات يعني از منادات مي‌گذرد. اين سه مرحله بود که در همان «مناجات شعبانيه» اشاره شد. اوّل منادات است که انسان مي‌گويد «يا الله، يا الله، يا الله»! بعد وقتي احساس قُرب کرد، ديگر «يا» براي نداست، اگر کسي به حضور کسي رسيد که نمي‌گويد «يا فلان کس»! حرف مي‌زند با او. منادات که تمام شد، به مناجات مي‌رسد. آن وقت مناجات که تمام شد، انسان خاموش مي‌شود، تا ذات اقدس الهي با او مناجات کند اين همان مرحله سومي است که در «مناجات شعبانيه» آمده است: «فَصَعِقَ بِجَلَالِكَ فَنَاجَيْتَهُ سِرّاً»، بکذا و کذا؛ تو با او مناجات کردي اين برای مرحله سوم است.

حالا اين مصيبت‌ها تنها ايام فاطميه و غير فاطميه نيست اينها هميشه در مصيبت بودند. وضع مصيبت اينها را شما ببينيد. همين مرحوم صدوق در توحيد مبارکش نقل مي‌کند؛ باب 34 باب تفسير حروف اذان و اقامه، در اين باب روايتي است که وجود مبارک امام هفتم از پدرش امام ششم از پدرش امام پنجم از پدرش امام چهارم از وجود مبارک حسين بن علي بن ابيطالب نقل مي‌کند که «كُنَّا جُلُوساً فِي الْمَسْجِدِ إِذَا صَعِدَ الْمُؤَذِّنُ الْمَنَارَةَ فَقَالَ»؛ مي‌گويد ما در مسجد نشسته بوديم، مؤذن رفت و اذان گفت و گفت: «اللَّهُ أَكْبَرُ». پدرمان وجود مبارک حضرت امير گريه کرد. ما هم در اثر گريه او گريه کرديم. وقتي مؤذن فارغ شد حضرت فرمود: «أَ تَدْرُونَ مَا يَقُولُ الْمُؤَذِّنُ»؛ اين حرف‌هاي «اللَّهُ أَكْبَرُ» و «اللَّهُ أَكْبَرُ» را مي‌گويي. همه را معنا کرد در اينجا همه جمله‌هاي اذان و اقامه معنا شد به استثناي «حَيَّ عَلَی خَيْرِ الْعَمَل‏» که آن يکي گفت «حَيَّ عَلَی خَيْرِ الْعَمَل‏» را نگوييد در آن حديث شريف «حَيَّ عَلَی خَيْرِ الْعَمَل‏» نيست «حَيَّ عَلَی الصَّلَاة» هست «حَيَّ عَلَی الْفَلَاح‏» هست، «حَيَّ عَلَی خَيْرِ الْعَمَل‏» نيست و معلوم است که چرا نيست. به اين جمله رسيدند حضرت هم «الله اکبر» و همه اينها را معنا کرد. تا به اين معنا رسيدند که «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» يعني چه؟ براي اينها که نشسته بودند وجود مبارک حضرت امير تمام اين جمله‌ها را معنا کرد. بعد فرمود که معناي «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» اين است: «وَ مَعْنَی قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ فِي الْإِقَامَةِ» اين است: «أَيْ حَانَ وَقْتُ الزِّيَارَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ وَ قَضَاءِ الْحَوَائِجِ وَ دَرْكِ الْمُنَی وَ الْوُصُولِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَی كَرَامَتِهِ وَ غُفْرَانِهِ وَ عَفْوِهِ وَ رِضْوَانِهِ»؛ معناي «قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» اين است؛ يعني بلند شويد با او مناجات کنيد. اين است نماز! اين علي مي‌خواهد و گريه علي! «وَ مَعْنَی قَدْ قَامَتِ الصَّلَاةُ» اين است؛ «قَد قَامَت»؛ يعني «حَانَ وَقْتُ الزِّيَارَةِ» زيارت چه کسي؟ آدم حرم مي‌رود مشخص است. مسجد مي‌رود زيارت چه کسي مي‌رود؟ «حَانَ وَقْتُ الزِّيَارَةِ وَ الْمُنَاجَاةِ وَ قَضَاءِ الْحَوَائِجِ وَ دَرْكِ الْمُنَی وَ الْوُصُولِ إِلَی اللَّهِ» خدايا! بندگان تو از تو شاکرند باران فرستادي، نعمت فرستادي، «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك»،[14] تو را به احديتت قَسم از لغزش‌هاي همه ما بگذر!

آبروي همه ما را حفظ بفرما!

حوايج همه را برآورده به خير بفرما!

اين نظام را تا ظهور صاحب اصلي‌اش از هر خطري محافظت بفرما! به حق محمد و آل محمد.



[1]. وقعة صفين، النص، ص134.

[2]. سوره حديد, آيه4.

[3]. سوره نحل، آيه128.

[4]. سوره توبه، آيه40.

[5]. سوره شعرا، آيه62.

[6]. سوره بقره، آيه186.

[7]. سوره بقره، آيه173.

[8]. سوره طه, آيه46.

[9]. سوره فصّلت، آيه11.

[10] . نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت324.

[11] . التوحيد (للصدوق)، ص119.

[12] . سوره انعام، آيه103.

[13] . سوره انعام، آيه103.

[14]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص63.