دیگر اخبار
پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

شناسه : 10320350


تفسير سوره مباركه مجادله آيات 16 الي 21
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِْم مَّا هُم مِّنكُمْ وَ لَا مِنهُْمْ وَ يحَْلِفُونَ عَلی الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ(14) أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاءَ مَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ(15) اتخََّذُواْ أَيْمَانهَُمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(16) لَّن تُغْنىِ‏َ عَنهُْمْ أَمْوَالهُُمْ وَ لَا أَوْلَادُهُم مِنَ اللَّهِ شَيًْا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ(17) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَي شَي‏ءٍ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ (۱۸) اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (۱۹) إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ (۲۰) كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (۲۱)

سوره مباركه «مجادله» كه در مدينه نازل شد ضمن بيان برخي از احكام فقهي, اوضاع مدينه را ترسيم مي‌كند  که يك عده مهاجر بودند, يك عده انصار و جزء مؤمنان واقعي بودند, يك عده هم منافق بودند. اين منافقان برتري‌طلب بودند، تكيه‌گاه آنها به ثروت و فرزندانشان بود و حاضر نبودند اين برتري‌طلبيِ كاذب را از دست بدهند و ايمان بياورند. براي حفظ اين برتري‌طلبيِ كاذب به چند سنگر ويران‌شده پناهنده شدند: يكي به ثروت بود كه از تكاثر كاري ساخته نيست آنچه در پيشرفت مؤثر است كوثر است و نه تكاثر اين يك; به فرزندانشان تكيه مي‌كردند كه آن فرزندان از يك جهت به پدرانشان متّكي بودند از جهت ديگر به ثروت‌هاي پدرانشان اين هم تكاثر است از تكاثر كار ساخته نيست از كوثر كار برمي‌آيد. براي عوام‌فريبي و ترفندهاي ديني از سوگند كاذبانه استفاده مي‌كردند كه هم كذب خبري داشت, هم كذب مخبري; هم مطالبي كه مي‌گفتند دروغ بود, هم مي‌دانستند دروغ است كه فرمود: ﴿هُمْ يَعْلَمُونَ آن ترفندهاي سياسي, اين سوگندهاي مذهبي, آن سرمايه‌هاي اندوخته و آن فرزندهاي فراهم‌كرده هيچ كدام پايه ترقّي نيست. قرآن كريم پايه ترقّي را عقيده و ايمان و معرفت صحيح مي‌داند. يك اصل كلّي در قرآن كريم است كه در سوره مباركه «مائده» آن اصل گذشت؛ آيه 68 سوره مباركه «مائده» اين بود: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِن رَبِّكُمْ﴾ اين اختصاصي به اهل كتاب ندارد چه يهودي, چه مسيحي, چه مسلمان يك پايگاه علمي و عملي يعني ايمان مي‌طلبد. فرمود شما پايگاه نداريد، لرزان هستيد مگر اينكه دين خود را بشناسيد اوّلاً; باور كنيد ثانياً; عمل كنيد ثالثاً; از او حمايت كنيد رابعاً تا يك پايگاه داشته باشيد و اگر هم بخواهيد پايگاه داشته باشيد آن پايگاه اوّلي‌ شما كه صداقت و سلامت فطرت است بايد حفظ كنيد. كسي بخواهد يك كار سنگين بكند يك بار سنگيني را بردارد بايد زير پايش محكم باشد چه بخواهيد تورات و انجيل را اقامه كنيد بايد زير پاي شما محكم باشد, چه بخواهيد بارهاي سنگين‌تري را برداريد بايد تورات و انجيل را اقامه كنيد ﴿لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ﴾ يا به اين معناست كه هيچ ارزشي نداريد مگر دين خود را حفظ كنيد يا به آن لطيفه‌اي كه سيدناالاستاد(رضوان الله عليه) اشاره كردند[1] ذيل همين آيه 68 سوره «مائده» كه شما تا يك معرفت‌شناسي صحيح و باور و توحيد صحيح نداشته باشيد پايگاه نداريد, زير پاي شما لرزان است چگونه مي‌توانيد دين خود را حفظ كنيد ﴿لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ﴾ تا بتوانيد دين خود را حفظ كنيد، هر دو تعبير مي‌تواند تام باشد.

در سوره مباركه «مجادله» فرمود اينها اين عناصر چهارگانه را داشتند، اينها هم كه لرزان‌اند; يعني ترفندهاي سياسي داشتند, سوگندهاي دروغ داشتند, يك سلسله تكاثر مالي داشتند, يك سلسله تكاثر فرزندي، اينها كه به جايي بند نيست. اينها ﴿يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَي شَي‏ءٍ﴾؛ خيال كردند جاي پاي آنها محكم است. در آيه 68 سوره مباركه «مائده» به طور كلّي فرمود تا انسان يك معرفت صحيح و اعتقاد صحيح نباشد لرزان است. اين كه فرمود مؤمن «كَالْجَبَلِ لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِف»،[2] براي چيست؟ براي اينكه پايگاه ثابتي دارد ﴿عَلَي شَي‏ءٍ﴾ است، غير مؤمن ﴿عَلَي شَي‏ءٍ﴾ نيست، بر پايگاه محكم نيست تا بتواند باري بردارد، خودش را نمي‌تواند حفظ كند. پس آيه 68 كه فرمود: ﴿قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَي شَيْ‏ءٍ حَتَّي تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِن رَبِّكُمْ﴾ يعني قرآن, به هر معنايي كه تفسير بشود نشانه آن است كه انسان پايگاهي مي‌خواهد که پايگاه او اعتقاد است.

شيطان اين پايگاه را انكار مي‌كند يا مي‌لرزاند. به افراد مي‌گويد اين ترفندهاي سياسي شما از يك سو, آن تظاهر به مذهب از سوي ديگر, اين تكاثر ثروت از سوي سوم, آن تكاثر فرزند و حزب و جناح از سوي چهارم اينها پايگاه‌هاي محكم شماست روي اين بايستيد. قرآن كريم اين را تحليل مي‌كند؛ مي‌فرمايد اينها كه لرزان‌اند اينها در برابر قدرت ذات اقدس الهي باطل‌اند، اين يك و از باطل كاري برنمي‌آيد، اين دو; و اين گروه يكي از ترفندهاي سياسي‌ آنها اين است كه يك دشمن مشتركي داريد شما مسلمان‌ها اينها با آن دشمن مشترك هماهنگ‌اند. بيگانه‌ها كه خارج از مرز اسلام‌اند دشمنان شما هستند خود اين منافقين هم دشمنان شما هستند. گرچه منافقين نه مسلمان‌اند و نه يهودي چون مشرك‌اند يا ملحدند, يك دشمنيِ مشتركي بر عليه شما خودشان با بيگانه‌ها دارند. اينها تحت تولّي بيگانگان‌اند. اگر قدرتي برتر از بيگانگان داشته باشند آنها را تحت ولايت خود مي‌گيرند, چون آنها قدرت برتر دارند تحت ولايت آنها هستند ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾ اگر يهودي‌ها تحت استيلاي منافقين بودند آنها از يهوديان به عنوان ابزار استفاده مي‌كردند؛ اما الآن خود منافقين در مدينه قدرتي ندارند با گروهي كه مغضوب‌عليه‌ هستند، يك; و دشمن اسلام و دشمن مسلمين‌ هستند، دو; با آنها در پيوند نظامي و سياسي میباشند تا عليه شما اقدام كنند, اين سه. من شما را باخبر مي‌كنم كه اينها را بشناسيد ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً﴾ كه ﴿غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾، اين ﴿غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم﴾ براي همين يهودي‌هاست. قدرت ادبي قرآن كريم اين است كه ﴿مَا هُم مِنكُمْ﴾ اين «هُم» چه به منافقين برگردد چه به يهودي‌ها, مطلب تام است. ﴿مَا هُم﴾؛ يعني اين منافقين از شما نيستند از يهودي‌ها نيستند اين درست است, ﴿مَا هُم﴾؛ يعني آن يهودي‌ها از شما نيستند درست است، از منافقين نيستند درست است. ظاهرش اين است كه اين منافقين كه از شما نيستند و از يهودي‌ها نيستند از دشمني مشتركي كه با يهودي‌ها نسبت به شما دارند استفاده مي‌كنند و آن سوگند هم كه در سوره مباركه «توبه» بحث آن گذشت در هفت يا هشت آيه پشت سر هم سوگند اينها را نقل مي‌كنند، چون در سوره مباركه «توبه» جنگ‌هايي كه كفّار عليه مسلمين اقامه مي‌كردند و اين منافقين نقش جاسوس را داشتند و از ترفند سوگند دروغ استفاده مي‌كردند آنجا اين هفت, هشت آيه مطرح شد.

فرمود اينها ﴿وَيَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ﴾ اما ذات اقدس الهي چه كار مي‌كند؟ چندتا تحليل نشان مي‌دهد. بعد از اينكه خطر آنها را ذكر كرد فرمود اينها به عذاب الهي تهديد مي‌شوند كار بدي هم انجام مي‌دهند و سوگند را هم سپر خودشان قرار دادند و هيچ كاري هم از فرزندان يا از اموالشان برنمي‌آيد، براي اينكه باطل در برابر حق مثل زَبد روي آب است كه ﴿فَيَذْهَبُ جُفاءً﴾[3] و در قيامت هم همين سوگندِ دروغ ظهور مي‌كند كه گذشت. حالا چطور مي‌شود انسان منافق مي‌شود، يك; و چرا شكست مي‌خورد، دو; و چطور مي‌شود انسان موفق مي‌شود حزب الله مي‌شود، يك; چرا پيروز است، دو; اين دو تحليل را قرآن كريم خيلي محقّقانه ذكر مي‌كند.

مي‌فرمايد اين نفس كه خلق شد ابزارها و شئون فراواني دارد چه در بخش انديشه, وهم و خيال زيرمجموعه عقل نظري او هستند چه در بخش انگيزه, شهوت و غضب زيرمجموعه عقل عملي او هستند اينها خواسته‌هايي دارند؛ اما رهبري شهوت و غضب را عقل عملي بايد به عهده بگيرد كه «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَان‏».[4] رهبري وهم و خيال را عقل نظري بايد به عهده بگيرد; يعني انسان هر چه به ذهنش آمده بايد بر آن عقل انديشور كه محقِّق است و كتابخواني دروني انسان است به او مراجعه كند فكر كند ببيند كه باطل است يا صحيح. وهم, كارِ او, خيال, كار او پراكنده‌گويي و پراكنده‌انديشي است. اگر تحت رهبري عقل استدلالي باشد ابزار خوبي است. چه اينكه شهوت و غضب هم كار آنها طغيان است. اگر تحت رهبري عقل عملي باشد تعديل مي‌شود و دين نمي‌گويد اين قوا را تعطيل كن مي‌گويد تعديل كن. خيال يك نعمت بسيار خوبي است, وهم يك نعمت بسيار خوبي است اگر تحت رهبري عقل باشد اين همه شعرها و تشبيه‌ها و مدح‌ها و تنظير‌هاي گوناگوني كه شعرا داشتند هنرمندان دارند به بركت خيال است و گرنه از عقل كه اين كارها ساخته نيست، عقل يك سلسله معاني كلّي را درك مي‌كند. اين صورت‌گري‌ها, اين صورت‌سازي‌ها, اين مجسمه‌سازي‌ها, اين تشبيهات, اين مدح‌ها, اين هجوها, اين ذم‌ها همه اينها به وسيله همين قوّه خيال است. اگر قدرت خيال و قدرت وهم تحت رهبري عقل نظري كار بكنند اين شخص يا شاعر خوبي خواهد بود يا هنرمند خوبي خواهد بود يا نويسنده خوبي خواهد بود يا گوينده خوبي خواهد بود اينها بايد رهبري شود.

اوّلين كاري كه شيطان مي‌كند به وسيله اين قواي زيرمجموعه، اين را به مكروهاتي كه به حسّ نزديك‌تر است تشويق مي‌كند بعد به معاصي صغيره اُنس مي‌دهد, بعد به معاصي كبيره دعوت مي‌كند, بعد ـ معاذ الله ـ او را به اكبر كبائر كه كفر است فرا میخواند. اين ﴿ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوءي أَن كَذَّبُوا﴾[5] با دو تفسيري كه در اين ﴿أَن كَذَّبُوا﴾ هست اين مراحل را نشان مي‌دهد. پايان معصيت ـ معاذ الله ـ كفر است. اگر كسي تحت ولايت شيطان بود ﴿اسْتَحْوَذَ كه قبلاً ملاحظه فرموديد اين بايد «إستحاذه» باشد مثل «إستقامه»، اين «واو» حرف علّه مفتوح مسبوق به فتحه بايد تبديل به الف بشود. چندتا كلمه است كه به همان حالت اصلي مانده؛ مثل «إستحوذ, إستصوب»، حالا اينها به همان كلمات و لغات اصلي‌اش باقي‌ هستند.

 شيطان اوّل به مكروهات بعد به معاصي صغيره بعد به معاصي كبيره، وقتي مسلّط شد به كفر ـ معاذالله ـ دعوت مي‌كند. وقتي كه انسان كافر شد؛ يعني به آن معاصي مهم گرفتار شد از آن طرف ذات اقدس الهي انتقام مي‌گيرد. انتقامي كه ذات اقدس الهي مي‌گيرد دو قسم است: يك انتقام است در دنيا و همچنين در آخرت كه مربوط به عذاب است، آنها انتقام‌هايي است كه به صورت جهنم يا كيفرهاي دنيايي مربوط است؛ اما آن انتقام علمي و دقيق را در سوره مباركه «حشر» بيان فرمود, فرمود: ﴿وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ[6] صغراي قياس در همين سوره مباركه «مجادله» بيان شد كه آيه نوزده سوره مباركه «مجادله» اين است: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ؛ ياد خدا, نام خدا را فراموش مي‌كند؛ يعنی از او مي‌گيرد ديگر به فكر خدا نيست. وقتي خدا را فراموش كرد ذات اقدس الهي كه ﴿وَ مَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّاً او را فراموش نكرده انتقام مي‌گيرد, انتقامي كه ذات اقدس الهي از اين انسان فراموشكار مي‌گيرد؛ در آيه نوزده سوره مباركه «حشر» بيان شد فرمود: ﴿وَ لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛ خدا كاري كه مي‌كند اين است كه خودِ او را از ياد او مي‌برد انسان خودش را فراموش مي‌كند. وقتي خودش را فراموش كرد به فكر همه چيز هست مگر به فكر خودش, به فكر حزبش هست, به فكر جناحش هست, به فكر زن و بچه‌اش هست, به فكر دوستانش هست. هيچ به فكر خودش نيست. تمام تلاش و كوشش او اين است كه براي فرزندان چيز ذخيره كند و بگذارد، خودش را اصلاً فراموش كرده. اين در تحت تعقيب و كيفر الهي است و نمي‌فهمد. كسي كه تمام كوشش او اين است كه از راه حلال و حرام براي ديگران جمع كند و هيچ به فكر خودش نيست اين انتقام الهي است. فرمود: ﴿وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ صغراي قياس در آيه نوزده سوره مباركه «مجادله» كه محلّ بحث است بيان شده، فرمود: ﴿فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّه‏، پس «هؤلاء نسوا الله». آيه نوزده سوره «حشر» اين است كه «كُلّ مَن نَسِيَ الله يُنسِيهِ اللُه نَفسَه»؛ خدا او را از خودش فراموش مي‌كند كه او اصلاً به فكر خودش نيست، هيچ به فكر خودش نيست، اين بدترين كيفر است. آن وقت انسان مي‌شود كارگر ديگران، اين نمي‌فهمد كه چه كار مي‌كند. فرمود: ﴿وَلاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ اگر ـ خداي ناكرده ـ كسي خدا را فراموش كرد خدا هم او را از ياد خودش مي‌برد؛ لذا مي‌بينيد يك عده تمام تلاش و كوشش آنها اين است كه براي بچه‌ها چيز بگذارند، اصلاً به فكر خودشان نيستند چه کسی هستند چه چيزی هستند ﴿فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُون‏﴾ «فَسَق»؛ يعني «خَرجَ», اگر رونده‌اي از اين جاده اصلي فاصله بگيرد به جاده خاكي بيفتد كه در معرض خطر است مي‌گويند «فسق عن الطريق»؛ بيرون رفت. اين «فَسَق» از صراط مستقيم بيرون رفت. اين اوّلين انتقامي است كه ذات اقدس الهي مي‌گيرد. صغراي قياس در سوره مباركه «مجادله» معيّن شد, كبراي قياس در سوره مباركه «حشر» بيان شد كه «هؤلاء نسوا الله و كلّ من نسي الله فيُنسيه الله نفسه»؛ خدا او را از ياد خودش مي‌برد اصلاً به فكر خودش نيست، چون اصلاً به فكر خودش نيست اين به فكر بدن است كه او را رها مي‌كند اگر دل‌درد گرفت معالجه مي‌كند؛ اما ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً[7] را درمان نمي‌كند، نگاه به نامحرم و طمع به نامحرم كه مرض است آن را معالجه نمي‌كند ﴿فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً[8] اين مرض را معالجه نمي‌كند، آن ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ را معالجه نمي‌كند، آن مرضِ سوره «مائده» كه ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ[9] را معالجه نمي‌كند؛ اما اين دل‌درد را كه احساس مي‌كند معالجه مي‌كند، براي اينكه زنده باشد تا بارِ ديگران را ببرد؛ لذا وقتي اين تحليل را در سوره مباركه «مجادله» محقّقانه بيان كرده فرمود: ﴿فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ آن وقت سه بار كلمه نحس شيطان را در همين يك آيه كوچك ذكر مي‌كند فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ يك; ﴿أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ دو; ﴿أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ سه; بار اوّل كه شيطان را ذكر كرد بار دوم و سوم مي‌تواند با ضمير ذكر بكند؛ اما تصريح به اسم شيطان براي آن است كه اين شخص وسوسه‌اي مي‌بيند، به هر حال فعل كه بي‌عامل نيست هيچ چيزي بدون سبب پيدا نمي‌شود، وسوسه‌اي در اين دل پيدا شده وسوسه‌اي حسابي دارد. چه كسي ﴿يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ اين همان ابليس است, همان شيطان است, همان عاملي كه فريب مي‌دهد.

پرسش: در آيه 22 سوره «ابراهيم» شيطان نفی میکند سلطه را.

پاسخ: بله سلطه ندارد، اينجا هم همين‌طور است، اينها تحت تولّي هستند. در قرآن هم اثبات مي‌كند فرمود که اينها آمدند تحت ولايت تو, از تو كار مي‌خواهند تو هم آماده خدمت‌رساني هستي. اينها كه بيكاره نيستند از تو كار مي‌خواهند. فرمود: ﴿مَا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتمُ بِمُصْرِخِيَّ اين را در سوره مباركه «ابراهيم» فرمود, فرمود من يك دعوتنامه نوشتم به نام وسوسه شما آمديد. انبيا دعوتنامه‌شان كتاب آسماني است، عترت طاهرين است. اينها هم دعوتنامه نوشتند مي‌خواستيد برويد، من هيچ سلطه‌اي ندارم ﴿إِلاّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَ لُومُوا أَنفُسَكُم؛ حالا كه از من كار خواستيد تحت ولايت من در آمديد من سرپرستي شما را قبول مي‌كنم. اوّل اِنساي «ذكر الله»، بعد خدا هم انتقام مي‌گيرد اِنسای نفس، شما به فكر همه چيز هستيد فقط به فكر خودتان نيستيد خودتان را فراموش كرديد. وقتي خودشان را فراموش كردند ديگر هر كاري براي ديگري انجام مي‌دهد و تحت رهبري شيطان است.

 غرض اين است كه در همين آيه نوزده سوره مباركه «مجادله» سه بار نام نحس شيطان را مي‌برد، با اينكه بار اوّل كه اسم او را برد بار دوم و سوم با ذكر ضمير ممكن بود اكتفا بشود فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ از اينجا معلوم مي‌شود اوّلين گامي كه انسان را مي‌لغزاند فراموشي خداست و ذات اقدس الهي هم اوّلين چيزي كه سفارش مي‌كند اين است كه ﴿اذْكُرُوا اللّهَ.[10] مستحضريد در قرآن كريم به عبادات و احكام دينی دستور داده شد؛ اما ديگر نگفت خيلي نماز بخوان, خيلي روزه بگير, خيلي حج برو, آن كه فرمود خيلي به ياد او باش ذكر الله است ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً؛[11] خيلي به ياد خدا باشيد! اين خيلي به ياد خدا باشيد تنها به اين نيست كه انسان تسبيح دست بگيرد ذكر خدا بگويد آن يكي از راه‌هايش است؛ اما اينكه به ما گفتند هر كاري كه مي‌كنيد هر حرفي كه مي‌زنيد هر جايي مي‌رويد هر چيزي امضا مي‌كنيد بگوييد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏»[12] اين يعني چه؟ البته ثواب دارد نام خداست؛ اما يك قرنطينه است. آدم حرفي را كه مي‌خواهد بزند, جايي رفته مي‌خواهد مشورت بدهد, فكري مي‌خواهد بكند, چيزي را مي‌خواهد بخرد وقتي كه مي‌گويد «بسم الله الرحمن الرحيم» اين كار يا واجب است يا مستحب، چون آدم حرام و مكروه را كه نمي‌گويد خدايا به نام تو, حالا گاهي ممكن است در طول شبانه‌روز انسان لحظهای غفلت كند آن را مي‌بخشد ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراًكه يكي از مصاديق ذكر كثير همين تسبيح حضرت زهرا(سلام الله عليها) است.

اين قرنطينه است لازم نيست آدم با صداي بلند بگويد «بسم الله الرحمن الرحيم» همين كه مي‌خواهد پيشنهادي بدهد حرفي بزند كاري انجام بدهد، بگويد: «بسم الله الرحمن الرحيم»؛ يعني خدايا به نام تو, همين كه مي‌خواهد بگويد خدايا به نام تو مي‌انديشد كه اين كار يقيناً يا مستحب است يا واجب، اگر حرام يا مكروه باشد كه نمي‌شود گفت خدايا به نام تو! اين مشكل ما را حلّ مي‌كند اين قرنطينه است. حالا البته «الصَّلَاةُ خَيْرُ مَوْضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ اسْتَقَلَّ وَ مَنْ شَاءَ اسْتَكْثَر»[13] صوم هم همين‌طور است، عبادات ديگر هم همين‌طور است، آنها هم البته «ذكر الله» است؛ اما آنكه به ما خيلي دستور دادند همين ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثِيراً ياد خدا همين است، اگر ياد خدا باشد به هر حال انسان يا كار واجب انجام مي‌دهد يا كار مستحب.

پرسش: «أنساهم» فعل تکوينی خداست؟

پاسخ: بله تكوينيِ خداست يادش مي‌رود انتقام خداست ذات اقدس الهي نامش بهترين نعمت الهي است.

پرسش: اين اثر وضعی است؟

پاسخ: بله، اين نام را، اين ياد خدا را از ذهن او مي‌برد، خودش به ياد خودش نيست. الآن شما مي‌بينيد بعضي‌ها كه گرفتار تكاثرند صبح تا شب مي‌دوند، براي اينكه بر ارقام صفر ثروتشان افزوده كنند با دست خالي بميرند، اين معلوم مي‌شود خودش را فراموش كرد به فكر ديگري است ديگري واقعاً بيگانه است. اين به حسب ظاهر خيال مي‌كند قيامت هم همين‌طور است. آن روز مي‌بينيد يك زلزله مختصري كه مي‌آيد هر كس از ديگري غافل است به فكر خودش است چه رسد به ﴿إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْ‏ءٌ عَظِيمٌ[14] كسي, كسي را نمي‌شناسد همه از خاك برمي‌خيزند، آن روز ديگر توليد و والد و ولد و امثال آن نيست الاّ به قرينه ما كان, مؤمنان البته چون هميشه به فكر خداي سبحان بودند ﴿قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً[15] به اين آيه عمل كردند آنها هم در بهشت ممكن است كه ﴿أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِم مِن شَيْ‏ءٍ[16] اما خيلي‌ها به فكر افرادي هستند كه هيچ به درد آنها نمي‌خورند اينها خودشان را فراموش كردند، اين بدترين انتقامي است كه ذات اقدس الهي از اينها گرفته است.

در اين سوره مباركه «مجادله» با اينكه تقريباً آيه كوتاهي است سه بار اسم شيطان را برد. بعد در پايان با ضمير فصل و با الف و لام آوردنِ خبر, حصر را ثابت كرده است، فرمود: ﴿أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ. در قبال «حزب الله» است كه آيه 22 همين سوره مباركه «مجادله» است كه آيه پاياني است، فرمود: ﴿أُولئِكَ حِزْبُ اللَّه‏ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ كه آن يك تحليل ديگري مي‌خواهد كه چگونه انسان حزب الله مي‌شود. پس به صورت حصر كه ضمير فصل آورد به نام «هُم» خبر با الف و لام ذكر كرد فرمود: ﴿أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ خسارت دائمي اينها را با اين تحليل ذكر كرده است.

بنابراين اين بخش از سوره مباركه «مجادله» يك تحليل روانشناسي است كه انسان از كجا وارد حزب شيطان مي‌شود, چطور مي‌شود كه به ياد همه چيز هست به ياد خودش نيست و چطور مي‌شود كه رهبريِ رهبران الهي را رها مي‌كند و رهبريِ شيطان را مي‌پذيرد. وقتي رهبري شيطان را پذيرفت خسارت ابد دامنگيرش مي‌شود. سرّش اين است كه اين ﴿إِنَّ الَّذِينَ دليل آن خسارت است، زيرا كسي كه فقط به فكر خودش است به فكر دين نيست در برابر دين مي‌ايستد، خودش را فراموش كرده. وقتي خودش را فراموش كرده كاري كه به نفع خود اوست انجام نمي‌دهد دين, كار خير, حرف صحيح, عمل صالح به نفع انسان است ﴿مَا أَنفَقْتُم مِن شَيْ‏ءٍ[17] خيرش به شما برمي‌گردد. در اواخر سوره مباركه «بقره» آنجا مسئله فقهي هست, يك سلسله موعظه است, يك سلسله مسائل اخلاقي; بارها ملاحظه كرديد كه موعظه آن علم مُتقن صحيح نيست، آن علم دقيق عميق آن اخلاق است اخلاق غير از موعظه است. اخلاق اين است كه آدم نفس را بشناسد «النّفس ما هي» مجرد است يا مادي, قواي او را بشناسد مجرّدند يا مادي, كيفيت ارتباط قوا با نفس را بشناسد. اينكه وجود مبارك پيغمبر(صلی الله عليه و آله و سلم) فرمود شما از جهاد اصغر در آمديد به فكر جهاد اكبر باشيد[18] براي همين است. فقه ما يك نور است و علم! فقه, جهاد اصغر را تأمين مي‌كند كه با دشمن چطور بجنگيد, اخلاق, جهاد اكبر را فرماندهي مي‌كند چگونه ابد را تأمين كنيد؟ اگر يك سال و دو سال يا يك ميليارد سال و دو ميليارد سال بود كه قابل گذشت بود ما هستيم كه هستيم خب اين بدون اخلاق كه نمي‌شود. اخلاق بدون معرفت نفس اصلاً شدني نيست موضوع آن نفس است و قواي نفس است و جهاد كبير و جهاد اكبر. معمولاً اين جهاد چون بيشتر ما با او هستيم اين را مي‌گويند جهاد اكبر وگرنه اين جهاد كبير است نه جهاد اكبر, اين اكبرِ نسبي است نه اكبرِ نفسي, جهاد اكبر آنكه بين عقل و قلب باشد به اصطلاح بين عقل و عشق باشد. هر دو آدم‌هاي خوبي‌اند هم عقل خيلي خوب است هم قلب خوب است؛ منتها عقل مي‌گويد من مي‌خواهم بفهمم ديدن سخت است، قلب مي‌گويد فهميدن مشكل را حلّ نمي‌كند ديدن, مشكل را حلّ مي‌كند. تو برهان اقامه مي‌كني خدا هست جهنم هست بهشت هست اينها فهم است، اينها كار حكيم و متكلّم است؛ اما «خود هنر دان ديدن آتش عيان» اگر هنر داري آتش را ببين، جهنم كه الآن موجود است شعله هم كه دارد.

پرسش: در سوره «يونس» که خداوند میفرمايد: ﴿يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ‏.[19]

پاسخ: آن موعظه‌اي كه ذات اقدس الهي دارد ﴿إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ[20] به پيغمبر فرمود, اصلاً موعظه به معناي «جذب الخلق الي الحق» است نه سخنراني, آدم يك آيه يا دو روايت را بخواند برود منبر، اين موعظه به اصطلاح ماست؛ اما خدا كه واعظ است, پيغمبر(ص) كه واعظ است ﴿قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ، «الوعظ هو جذب الخلق الي الحق» اين موعظه است آن با اخلاق و اينها حلّ مي‌شود.

حرف قلب به عقل اين است كه تو مي‌گويي بهشت هست جهنم هست بايد كار خوب كرد اينها كه هنر نيست. هنر اين است كه الآن اين شعله دارد اين شعله را ببين!

خود هنر دان ديدن آتش عيان ٭٭٭ ني گپ دلّ علي النار الدخان[21]

تو يك دود مي‌بيني، مي‌گويي پس آتشي هست، كار حكيم و متكلّم همين است؛ اما كار حارثة كه مرحوم كليني(رضوان الله تعالي عليه) در جلد دو اصول كافي نقل كرد كه حارثه در صبح مدينه در مسجد خدمت حضرت رسيد و خيلي زردچهره بود. حضرت فرمود: «كَيْفَ أَنْتَ يَا حَارِثَة» فرمود: «يَا رَسُولَ اللَّهِ مُؤْمِنٌ حَقّا» فرمود: «لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ حَقِيقَةٌ فَمَا حَقِيقَةُ قَوْلِك‏» شما كه مي‌گفتي من با يقين صبح كردم ادّعاي سنگيني كردي, عرض كرد: «كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَی عَرْشِ رَبِّي ـ [وَ] قَدْ وُضِعَ لِلْحِسَابِ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَی أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَزَاوَرُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ كَأَنِّي أَسْمَعُ عُوَاءَ  أَهْلِ النَّارِ فِي النَّار»[22] بهشت و اهلش را گويي مي‌بينم, جهنم و اهلش را مي‌بينم. اين در همان خطبه حضرت امير كه در «صف لي المتقين» در نهج‌البلاغه آمده كه آن خطبه تقريباً بيست صفحه است؛ ولي سيد رضي در حدود شش, هفت صفحه نقل كرده بقيه را متفرّق كرده كه در آنجا آن مستمع «فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا»؛ همان‌جا صيحه زد و مُرد حضرت فرمود مردان الهي اين‌طورند «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا‏»[23] نه دليل مي‌آورند كه بهشت است، بلكه مي‌بينند. اين جنگ بين عقل و قلب است كه در حقيقت آن جهاد اكبر است. آن چون در دسترس نيست اين جهاد نفس را كه انسان مي‌خواهد عادل بشود, مي‌خواهد اهل بهشت بشود، حالا يا «خوفاً من النار» است يا «شوقاً الي الجنة» است عالِم بشود پرهيزكار بشود اين جهاد وَسطي است. غرض اين است كه اخلاق به آن برمي‌گردد. قرآن كريم اين هنر علمي را دارد كه تحليل كند كه اگر كسي شبانه‌روز به فكر اين بود كه مشكل ديگري را حلّ كند «لله تعالي» او در حقيقت دارد مشكل خودش را حلّ مي‌كند. اين آيه‌اي كه در بخش‌هاي پاياني سوره مباركه «بقره» است اين است كه ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ[24] آن‌گاه ثوابي برايشان ذكر كرد بهشت برايشان ذكر كرد پاداشي ذكر كرد. از اين كار, فقيه وجوب يا استحباب مي‌فهمد، حق با اوست. آ‌ن كسي كه موعظه‌اي فكر مي‌كند مي‌بيند كه ثواب قيامت است آن هم حق با اوست؛ اما آنكه در فنّ اخلاق كار مي‌كند، مي‌گويد اگر كسي كار خير كرد آيه قبل از اينكه بگويد ثواب دارد او بهشت مي‌رود فرمود: ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛[25] يعني اگر كسي كار خيري كرد مثل آن است كه اين درخت بتواند حركت كند كنار نهر برود يك سطل آب از نهر بگيرد به ريشه خودش بدهد، اين درخت دارد موقعيت خودش را تثبيت مي‌كند. مگر نبايد ما ثابت‌قدم باشيم در حوادث نلغزيم. چطوری ثابت‌قديم بشويم؟ وضو كه مي‌گيريم در هنگام مسح پا به ما گفتند مستحب است اين دعا را بخوانيم: «اللَّهُمَّ ثَبِّتْنِي عَلَی الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ»[26] هر عضوي را كه در وضو مي‌شوييم يا مسح مي‌كشيم يك ذكر و دعايي دارد، مسح پاها اين دعا را دارد: «ثَبِّتْنِي عَلَی الصِّرَاطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْأَقْدَامُ» آن روزهايي كه پا مي‌لغزد ما براي اينكه نلغزيم راهي داريم يا نداريم؟ اين اعمال ديني, اين اعتقادات ديني، ما را ثابت‌قدم مي‌كند ديگر نمي‌لغزيم، وقتي نلغزيديم در قيامت هم نمي‌لغزيم. اين ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ خيلي پيام دارد، اين غير از اين است كه ثواب دارد, غير از اين است كه به ما بهشت مي‌دهند نه, ما مثل يك درخت متحرّك هستيم. مشكل درخت اين است كه قدرت حركت ندارد ما مثل يك درخت متحرّك هستيم كه اگر بتوانيم كار خير انجام بدهيم موقعيت خود را, ريشه خود را تثبيت مي‌كنيم، همين! «و ثبّتني» همين است، آن وقت ديگر آدم نمي‌لغزد هر روز يك طرف برود هر روز يك جا برود اين چنين نيست، آن وقت ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ[27] هم همين است.

فرمود: ﴿أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ ٭ إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ؛ اينها خيال مي‌كردند كه عزّت براي اينهاست. در مسافرتي بودند گفتند ما كه به مدينه برگرديم كاري مي‌كنيم كه عزيزها, ذليل‌ها را از مدينه بيرون كنند. منظورشان از اين عزيزها, سرمايه‌داران نفاق بودند كه آنها هم به همين سه, چهار ركن تكيه مي‌كردند يا به ترفندهاي سياسي, يا به قسم‌هاي دروغ, يا به تكاثر اموال يا به تكاثر اولاد بسنده مي‌كردند. در آيه هشت سوره «منافقون» آمده است ﴿يَقُولُونَ لَئِن رَجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ؛ يعني منافقان كه به حسب ظاهر عزيزند, مؤمنان را كه ذليل‌اند و تازه از راه رسيدند، اينها را از مدينه بيرون مي‌كنند. بعد خدا مي‌فرمايد: ﴿وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَعْلَمُونَ﴾.

 غرض اين است كه آن بحث‌هاي انتقام و تنبيه‌ها بعد از تحليل‌هاست. اوّل تحليل مي‌كند كه چگونه انسان بيراهه مي‌رود، يك; اگر بيراهه برود چه مي‌شود، دو; بعد خطرهاي تنبيهي را ذكر مي‌كند كه «أعاذنا الله من شرور أنفسنا و سيّئات أعمالنا».

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏6، ص64و65.

[2]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج1، ص455.

[3]. سوره رعد، آيه17.

[4]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص11.

[5]. سوره روم، آيه10.

[6]. سوره حشر، آيه19.

[7]. سوره بقره، آيه10.

[8]. سوره احزاب، آيه32.

[9]. سوره مائده، آيه52.

[10]. سوره بقره، آيه203؛ سوره انفال، آيه45؛ سوره احزاب، آيه41؛ سوره جمعه، آيه10.

[11]. سوره احزاب، آيه41.

[12]. توحيد (صدوق)، ص231و232.

[13].  بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج‏79، ص308.

[14]. سوره حج، آيه1.

[15]. سوره تحريم، آيه6.

[16]. سوره طور، آيه21.

[17]. سوره سبأ، آيه39.

[18]. مجموعة ورام، ج‏1، ص96.

2. سوره يونس، آيه57.

[20]. سوره سبأ، آيه46.

[21]. مثنوي معنوي, دفتر ششم، بخش 83.

[22].  الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص54.

[23]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه193.

[24]. سوره بقره، آيه265.

[25]. سوره بقره، آيه265.

[26]. من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص43.

[27]. سوره رعد، آيه28.