دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 10218953


تفسير سوره مباركه مجادله آيات 16 الي 21
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (16) لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (17) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَي شَي‏ءٍ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ (۱۸) اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (۱۹) إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ (۲۰) كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (۲۱)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، گذشته از آن احکام کلّي فقهي، يک سلسله حوادث و رخدادهاي سياسي حکومتي و مانند آن در خود مدينه رخ داد که قرآن کريم آنها را تبيين مي‌کند تحليل مي‌کند و راه‌حلّ نشان مي‌دهد. مي‌فرمايد اگر مکتبي دارد حکومت مي‌کند، عده‌اي به آن مکتب ايمان مي‌آورند آن را ياري مي‌کنند؛ عده‌اي در مقابل آن مي‌ايستند با آن مبارزه مي‌کنند؛ عده‌اي هم مخالف‌اند، ولي براي اينکه از منافع آن مکتب استفاده کنند و از مضارّ احتمالي آنها مصون باشند منافقانه به سر مي‌برند؛ لذا نفاق در مکه خيلي کم بود. درست است در مکه منافق بود؛ اما کم بود، در مدينه منافق زياد بود. بخش وسيعي از سور مدني، احکام نفاق را بيان مي‌کند.

مطلب دوم آن است که اين منافق، هيچ ابزاري ندارد مگر قسم دروغ؛ يعني خود را به اين مکتب نزديک مي‌کند، به خدا، به پيغمبر، به قرآن نزديک مي‌کند «بالکذب». براي اينکه ثابت کند من به اين امور نزديک هستم سوگند ياد مي‌کند. شما در سوره مبارکه «توبه» قبلاً ملاحظه فرموديد، در هفت آيه پشت سر هم سوگند اينها را ياد کرد؛ آنجا که سخن از مبارزه با بيگانه‌هاست و اينها شرکت نکردند، پشت سر هم سوگند ياد مي‌کند در هفت جا. در سوره مبارکه «قلم»؛ يعني ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ[1] خداي سبحان از اين گروه پُرقسم به حلّاف ياد مي‌کند، فرمود: ﴿وَ لاَ تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ﴾،[2] چون پُرحلف هستند، پُرسوگند هستند و اينها ظاهراً عزيزند، باطناً ذليل‌اند؛ لذا هم در دنيا از آنها به عنوان مهين و سست و هون ياد کرد، هم در آخرت آنها را به عذاب مُهين تهديد کرد، زيرا کسي که عزتش کاذب است ذلتش صادق است و قيامت ظرف ظهور هر چه صدق است خواهد بود و چون ذلت اينها صادق است، در قيامت ذلتشان ظهور مي‌کند، مي‌شوند عذاب هون در بعضي آيات، ﴿لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ﴾ در آيات ديگر. اگر کسي در دنيا عزيز بي‌جهت بود، معلوم مي‌شود ذليل باجهت است. ممکن نيست که نه عزت حق باشد نه ذلّت. اگر اين عزيز بي‌جهت بود؛ يعني ذليل باجهت است. اگر عزتش دروغ بود، ذلّتش راست است. چون قيامت ظرف ظهور هر حقيقت و صدق است، ذلّت اينها ظهور مي‌کند؛ لذا گاهي عذاب هون، گاهي عذاب مهين ياد مي‌کند. در دنيا اينها هم واقعاً ذليل هستند؛ لذا در سوره «قلم» فرمود: ﴿لاَ تُطِعْ كُلَّ حَلاَّفٍ مَهِينٍ﴾. در سوره مبارکه «مجادله» که محل بحث است فرمود اينها هميشه يک سپر دستشان است که هيچ حادثه‌اي به آنها نرسد: ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾، سپر دستشان است، زير اين سپر محفوظ‌اند.

مطلب ديگر اين است که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏؛[3] يعني مکتب اسلام برترين مکتب است و مسلمان‌ها متمدن‌ترين ملّت هستند اين را فرمود. اسلام را هم معنا کرده است، اسلام يعني انسان طرزي زندگي کند که با ساختار بدن او هماهنگ باشد، يک؛ با نظام جهان هماهنگ باشد، دو؛ ارتباطي که انسان و جهان با خدا دارند با او هماهنگ باشند، سه؛ اين مي‌شود متمدن‌ترين ملّت، براي اينکه نه بيراهه مي‌رود نه راه کسي را مي‌بندد. اگر عده‌اي بعد از کشف کريستف کلمب[4] يک سلسله ابزاري پيدا کردند قدرتي پيدا کردند از طرفي جنگ جهاني اوّل را راه انداختند، از طرفي ديگر جنگ جهاني دوم را راه انداختند، الآن که سخن از جنگ جهاني نيست جنگ‌هاي نيابتي را راه‌اندازي مي‌کنند اينها مترقّي نيستند. اينها يک نيروي مسلّحي هستند که ديگران را به زحمت انداختند. فرمود اگر کسي مسلمان باشد ملّتي مسلمان باشد بهترين مسلمان است، چرا؟ چون که انسان را آفريد، جهان را آفريد، رابطه انسان و جهان را آفريد، مي‌داند که چه چيزی براي انسان خوب است چه چيزی براي نظام خوب است چه چيزی براي انسان و نظام خوب است و چه چيزی بد است. فرمود شرک، الحاد، توحيد، ظلم، خلاف، دروغ، اهانت، اينها مثل غذاهاي مسموم است. اين غذاي مسموم وقتي وارد دستگاه روده و معده مي‌شود ممکن است يکي دو ساعت کمتر يا بيشتر بماند، ولي با دستگاه سازگار نيست بالا مي‌آورد. فرمود: ﴿أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ أَن لَن يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغَانَهُمْ﴾،[5] منتها بالا آوردن و پايين بردن يک نيرو مي‌خواهد. فرمود ما بالا مي‌آوريم. هر کس در درونش خلاف باشد، به هر حال اين غذاي سمي را بالا مي‌آوريم آن وقت آبرويش مي‌رود. اين طور نيست که کسي خلاف بکند و بتواند سالم از درگاه الهي خارج بشود حالا يا دنياست يا آخرت است يا هر دو عالَم است. گاهي هر دو عالم است که ﴿لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ﴾[6] فرمود چه در دنيا چه در آخرت اينها رسوا هستند. معصيت مثل غذاي سمي است. فرمود اين با مزاج سازگار نيست معصيت با فطرت سازگار نيست. علم‌ها هم همين‌طور است علوم حوزوي و دانشگاهي که مهمان ما هستند، نه صاحب‌خانه؛ ما علمي بايد تعريف کنيم، يک؛ طوري بايد تحصيل کنيم، دو؛ که با صاحب‌خانه بسازد. اگر خداي سبحان ـ معاذالله ـ ما را با لوح خالي خلق مي‌کرد، ما مجاز بوديم هر درسي بخوانيم هر گونه علمي فراهم بکنيم؛ اما ما را که خدا با لوح خالي خلق نکرد، لوحي در دست ما بدهد بگويد بنويس! فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾;[7] خيلي از چيزها را ما در درون انسان گذاشتيم. هم فطريات عقل نظر را، هم فطريات عقل عمل را. به هيچ کودکي کسي ياد نداد که دروغ بد است، اين اصلاً دروغ ياد نمي‌گيرد، مگر اينکه بعدها ياد بگيرد. به هيچ کسي انسان ياد نداد که اصل تناقض محال است که شيء هم باشد هم نباشد! اينها فطريات علمي است که به انسان دادند، آنها هم فطريات عملي است که به انسان دادند. ما چه در حوزه و چه در دانشگاه بايد چيزهايي ياد بگيريم علومي باشد که مهمان‌هايي باشد که با صاحب‌خانه بسازد. اگر چيزي فرا گرفتيم که با ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ نساخت، مثل کسي است که مهماني آورد که با صاحب‌خانه نمي‌سازد، اين هميشه درگير است. اين اوّلين درگيري در درون اوست. اينکه حضرت فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏، عدل است حُسن هست، خير هست، اطاعت هست، مصلحت است، سخا هست، وفا هست، اينهاست. اگر همه اين امور را همه ما رعايت بکنيم، هم خودمان در امنيت و امانت هستيم هم ديگران؛ اما منافق چون حاضر نيست به اين مکتب تن در بدهد خلاف مي‌کند و آن خلاف را با سوگند خود ترميم مي‌کند. اين قَسم مثل سپري است در دست اوست که هيچ خطري او را تهديد نکند، ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾. بعد فرمود اين قسم دروغ براي او ملکه است. قبلاً هم به عرض شما رسيد آدم‌هاي بددهن در خواب هم که حرف مي‌زنند فحش مي‌گويند، اين طور نيست که حالا در خواب وقتی کسي حرف مي‌زند حرف صحيح بزند. اينها در قيامت هم باز دروغ مي‌گويند؛ منتها کذب آنها در آنجا ظهور مي‌کند، نه اينکه در آنجا واقعاً کذب ممکن باشد. فرمود قيامت ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ؛ شک‌بردار نيست؛ نه در وقوع قيامت شک است، نه در روز قيامت کسي شک دارد، چون همه چيز روشن است؛ منتها کسي که عادت کرده به دروغ، کذبش در آنجا بدون اختيار از او صادر مي‌شود. نه اينکه واقعاً او بتواند دروغ بگويد و گرنه واقعش ﴿لا يَكْتُمُونَ اللَّهَ حَديثاً﴾[8] که فرمود.

بنابراين اينها کساني‌اند که ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾ و از اينها به عنوان حلّاف ياد کرد و چون در جهت خلافِ مکتب حق است از آنها به عنوان مَهين ياد کرد و مانند آن و خدا فرمود ما نعمتي که به شما داديم چه نعمت ظاهر، چه نعمت باطن و همه را هم مسخّر شما کرديم، هرگز عوض نمي‌کنيم. چيزي در عالم نيست که انسان نتواند آن را کشف بکند و از آن بهره ببرد. اسرار غيبي آن مربوط به انبيا و اولياي الهي است؛ اما تمام اين کهکشان‌ها زمين با تمام طبقاتش، دريا با همه عميقش، همه اينها را ذات اقدس الهي خلق کرد و راه علمي را به انسان نشان داد و مي‌دهد تا انسان از آنها استفاده کند. فرمود: ﴿سَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ﴾؛[9] جهان با تسخير اداره مي‌شود نه با قسر. «قسر» با «قاف» و «سين»، قسر با «قاف» و «سين»؛ يعني فشار. هيچ کاري در جهان با فشار نيست تسخير آن است که هر کاري را برابر آن خواسته او که هماهنگ با اوست انجام بدهند مديريتش هم به عهده الهي است مسخِّر خداست بشر مسخِّر نيست؛ ولي فرمود من براي شما نرم کردم مي‌توانيد استفاده کنيد. راه ممنوع نيست يک طريق ممنوع نيست که فلان آسمان، فلان کُره، فلان مريخ آنجا نبايد برويد، اين طور نيست. فرمود آنچه در آسمان و زمين است راه علمي‌ آن را پيدا کنيد، بهره‌برداري کنيد آنها تابع هستند، ﴿سَخَّرَ لَكُم مَا فِي السَّماوَاتِ وَ مَا فِي الأرْضِ﴾، آن سياه‌چاله‌هايي که عده‌اي از آن مي‌ترسند، مي‌فرمايد مي‌توانيد از آنها بهره علمي ببريد. چيزي در جهان نيست که سفره فيض خدا نباشد. فرمود ما اين سفره را پهن کرديم، شما هم بهره‌برداري کنيد.

در درون شما که همه نعمت‌ها را به شما داد ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[10] در بيرون هم که سفره وسيعي پهن کرد و شما را به عنوان مهمان دعوت به اين مائده و مأدبه کرد و اينها را هم براي شما آماده کرد. هيچ موجودي نيست که در برابر بشر تسخيرپذيري خدا را نپذيرد، اين است! اما فرمود اگر شما مسير توحيد را حفظ بکنيد، اين سفره هميشه باز است. اگر ـ خداي ناکرده ـ مسير را عوض کرديد اوضاع برمي‌گردد. در چند جاي قرآن فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ﴾،[11] ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَي قَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا﴾،[12] اين ﴿لَمْ يَكُ﴾، اصلاً سنّت خدا اين نيست که چيزي را که داد پس بگيرد، چيزي را که داد برگرداند. سنّت خدا اين است که دارد فيض مي‌رساند، مگر اينکه کسي عمداً خودش بالا بياورد. فرمود اين منافق دارد بالا مي‌آورد، آن کسي که به حسب ظاهر دين را قبول کرده، ولي عملاً قبول نمي‌کند اين نفاق عملي دارد، نه نفاق اعتقادي. برخي‌ها کفر عملي دارند، برخي‌ها کفر اعتقادي دارند. در آيه حج که ﴿لِلّهِ عَلَي النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً﴾، در پايان اين آيه دارد: ﴿وَ مَن كَفَرَ﴾،[13] اين کفر عملي است کفر اعتقادي که نيست. بعضي‌ها عملاً کافرند بعضي‌ها اعتقاداً کافرند. بعضي‌ها عملاً منافق‌اند، بعضي‌ها اعتقاداً منافق‌اند. آن منافق واقعي اصلاً قبول ندارد. ظاهرش اين است که اسلام آورده، ولي باطناً اصلاً قبول ندارد. کفر هم دو قسم است نفاق هم دو قسم است. فرمود وقتي شما برگشتيد نعمت الهي هم برمي‌گردد.

مطلب ديگر اين است که فرمود شما هميشه پيروز هستيد، چرا؟ ﴿لاَ تَهِنُوا﴾؛ هيچ وهن و سستي به خود راه ندهيد و حزن هم نداشته باشيد. ﴿وَ أَنْتُمُ الأعْلَوْنَ﴾، چرا؟ ﴿إِن كُنْتُم مُؤْمِنِينَ﴾،[14] وقتي شما برتر هستيد در سايه ايمان، حزن و اندوه شما براي چيست؟ در آيه ديگر مراحل پنج‌گانه را ذکر کرد، فرمود: ﴿فَلَا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَي السَّلْمِ وَ أَنتُمُ الأعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ وَ لَن يتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾؛[15] فرمود وهن و سستي به خود راه ندهيد، ملّت عزيزي هستيد، اين يک؛ پيشنهاد سازش هم ندهيد، براي اينکه شما جنگ کرديد، دفاع کرديد، خون داديد. ﴿وَ تَدْعُوا﴾ اين ﴿تَدْعُوا﴾ مجزوم به آن «لا» است؛ ﴿لَا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا﴾، يعني «لا تدعوا». ﴿فَلَا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَي السَّلْمِ﴾؛ يعني «لا تدعوا»، چرا؟ ﴿وَ أَنتُمُ الأعْلَوْنَ﴾، چرا ﴿أَنتُمُ الأعْلَوْنَ﴾ براي اينکه ﴿وَ اللَّهُ مَعَكُمْ﴾. چرا «و الله معنا» با اينکه خدا «و الله» با کلّ شيء است؟ فرمود درست است که ﴿وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾،[16] معيّت قيّوميّه برای همه است؛ اما اين معيتي است همراه با احسان و کمک. ﴿وَ اللَّهُ مَعَكُمْ﴾، چرا؟ ﴿وَ لَن يتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾، اين پنج بخش هر کدام معلول بعدي است، بعدي علت قبلي است. ﴿وَ اللَّهُ مَعَكُمْ﴾؛ خدا با شماست، چرا؟ چون ﴿وَ لَن يتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾، شما خون داديد، انقلاب کرديد، شهيد داديد، جانباز داديد، عملي را که کسي براي رضاي خدا انجام بدهد، اين عمل وَتر نيست تک نيست. شما در اين اصطلاحات فقهي و اصولي مي‌بينيد که مثلاً مرحوم آقاي نائيني فلان اشکال را مي‌کند، مرحوم آقا ضياء فلان اشکال را مي‌کند مي‌گويد اين مشفوع نيست، يعني چه؟ يعني اين فرمايشي که شما گفتيد اين تک است. اگر برهان و دليل در کنارش باشد اين يک ادعاست آن هم دليل، مي‌شود شفع، مي‌شود مشفوع. وقتي دليل همراهش نباشد، میگويند تک است. «ليس مشفوعاً بالبرهان». عمل تک، آدم تک، دست خالي، وَتر است. «وتر مَوْتُوْري» که در جريان سيّدالشهداء(سلام الله عليه) آمده برای تاکيد است؛[17]يعني تنهاي تنها! گاهي مي‌گويند تنها، گاهي مي‌گويند تنهاي تنها. اين «وتر مَوْتُوْري»؛ يعني تنهاي تنها، هيچ کسي او را ياري نکرد. فرمود: ﴿وَ لَن يتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾؛ عمل شما به نتيجه مي‌رسد. عمل کرديد، وقتي عمل کرديد ذات اقدس الهي يقيناً اين عمل را حفظ مي‌کند؛ حالا يا ده برابر يا بيش از ده برابر، اين مربوط به کيفيت خلوص است. ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[18] فرمود هيچ ممکن نيست ملّتي کاري بکند خدا اين کار را به نتيجه نرساند. شيطان چه کار مي‌کند؟ اينها تحليلات همين چند آيه‌اي است که در مدينه نازل شد. شيطان مي‌آيد رابطه انسان را با اين مرکز علم و عمل يعني خدا قطع مي‌کند: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، از مواردي که آن قسمت صرفي عمل نشده برخلاف رايج اين بايد «إستَحاذَ» باشد نه «إستحوذ»، اين «واو» که قبل آن «الف مفتوحه» است بايد تبديل به «الف» بشود، مثل «إستقالَ»، «إستحاذَ». ولي اين به همان اصل «واو»ي‌ خود محفوظ مي‌شود، مثل «إستصوبَ»، «إستنوقَ»، اينها به همان اصلشان باقي‌اند؛ وگرنه قاعده‌اش اين است که اين «واو» که حرف علّه است و مسبوق به فتحه است تبديل به «الف» بشود، مثل «إستقامَ»، «إستقالَ»، «إستعادَ» اين طور است. اينجا بايد «إستحاذ» مي‌شد؛ اما ﴿اسْتَحْوَذَ﴾. همين آيه نوراني را وجود مبارک سيّدالشهداء(سلام الله عليه) در آخرين لحظه‌اي که از خيمه امام سجاد(سلام الله عليه) درآمده براي توضيح، حضرت سجاد عرض کرد که وضع شما با اين قوم به کجا کشيد؟ فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، اين را آخرين باري که از خيمه امام سجاد بيرون میآمد اين آيه را خواند، فرمود شيطان بر اينها مسلط شد ياد خدا را از اينها برد. ما از بس مسئله شيطان و اينها را گفتيم حالا براي ما عادي شد. وقتي انسان آن پايگاه اصلي خودش را رها بکند چيزي نمي‌بيند، همين ﴿زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأنْعَامِ وَ الْحَرْثِ﴾،[19] که در سوره مبارکه «آل عمران» گذشت. همه اينها را میبيند. اين هسته مرکزي قدرت را که از دست بدهد، به زن و فرزند و مال تکيه مي‌کند. فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، آن وقت اينها ماندند يک سلسله قسم‌هاي دروغ؛ يک سلسله قدرت‌هاي مال و فرزند؛ نه از مال و فرزند کاري ساخته است در روز خطر: ﴿لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُمْ﴾، نه آن قسم دروغ سپري است که در برابر توحيد الهي بتواند بماند. اين است که ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾،[20] آن قدر ما او را سرکوب مي‌کنيم که او با سپرش محوِ محو بشود. اگر بخواهند برهان اقامه کنند، برهان با رسالت و نبوت و ولايت است: ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾. در مبارزات، در آزادانديشي، در نظرهاي علمي، ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾.

مرحوم ابن بابويه(رضوان الله تعالي عليه) نقل مي‌کند در زمان وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) که به مرو تشريف آوردند، آن روز حوزه علميه بين‌المللي همين خراسان بود، هر جا که امام آن زمان حضور داشته باشد محور علم است. دانشمندان از هر جهاتي، داخل و خارج، سعي مي‌کردند خودشان را به خراسان برسانند. مرحوم صدوق در همان کتاب شريف توحيد خود نقل مي‌کند که برخي‌ها که مناظره‌هاي توحيدي داشتند در محضر امام رضا(سلام الله عليه) حضرت برهان اقامه مي‌کرد آنها نمي‌خواستند بپذيرند، مأمون که نشسته بود داشت عصباني مي‌شد. وجود مبارک حضرت به مأمون فرمود شما عصباني نشويد، اين بيرون مي‌رود مي‌گويد که احتشام خليفه نگذاشت که من جواب علي بن موسي را بدهم شما آرام باشيد من او را قانع مي‌کنم. اين طور با يک کافر و يا يک ملحد مي‌نشست و احتجاج مي‌کرد. اين معناي ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾. شاگردان رسل هم که ورثه‌هاي او هستند آنها هم همين طور هستند.

پس در مسئله احتجاج و برهان ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾؛ در رخدادهاي عالَم غيب، عذاب‌هايي که آمده گاهي به زمين مي‌گويد قارون را بلع کن! گاهي به دريا مي‌گويد فرعون را بلع کن! گاهي به باد مي‌گويد ﴿سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ﴾[21] اينها هست. در مسائل جنگ ظاهري هم که ديديد اينها بي‌سلاح بودند با چوب و اينها مي‌جنگيدند در جريان بدر که اوّلين جنگ بود، اينها پيروز شدند. اين مسلمان‌ها با دست خالي با خوردن خرما با چوب، بر مشرکاني که مسلّح بودند با شمشير و سواره بودند پيروز شدند. در جريان فتح مکه وقتي وجود مبارک حضرت فاتحانه وارد مکه شد، ابوسفيان متحيّرانه قدم مي‌زد مي‌گفت: «لَيْتَ شِعْرِي بِأَيّ شَيْءٍ غَلَبْتنِي»؛ چگونه شد ما شکست خورديم آنها پيروز شدند؟ وجود مبارک حضرت از پشت سر رسيد دست مبارک را بر دوش نحس ابوسفيان گذاشت فرمود: «بِاَللهِ غَلَبْتُك»،[22] شما قدرت غيبي را نديدي! اين خدا با اين برنامه‌ها به همه ما در اين بخش مي‌فرمايد کاري از نفاق پيش نمي‌رود، کاري از کفر پيش نمي‌رود، تنها کار، کار اسلام و مسلمين است. ما مسئله شيطان را بايد جِدّ بگيريم؛ هر خيالی که در درون ما شد، بايد اين را بر کتاب و سنّت عرضه کنيم. فرمود: ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه﴾[23] قبلاً که اتومبيل و اينها نبود، با همين اسب و استر و حمار رفت و آمد مي‌کردند اگر يکي از اينها راه نمي‌رفت «نزغ»؛ يعني سيخ، با سيخ اين را راه مي‌بردند. شيطان گاهي با سيخ افراد را جابهجا مي‌کند، اين را مي‌گويند نزغ. فرمود: ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ﴾، ديدي مرتّب نگاه مي‌کند، مرتّب اصرار مي‌کند اين نامحرم را ببين! اين مال را بگير! اين روميزي را بگير! اين زيرميزي را بگير! اين نزغ است. اين با سيخ دارد مي‌گويد که اين کار را بکن! فرمود اگر ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه﴾، اين آژير خطر است. اين آژير خطر را که شنيدي برو پناهگاه، به ياد خدا باش. در زمان اين دفاع مقدس وقتي آژير خطر را مي‌شنيديم مي‌گفتند برويد پناهگاه. برويد پناهگاه يعني چه؟ يعني در خيابان بايستيد بگوييد من مي‌خواهم بروم پناهگاه؟ اينکه آيه فرمود: ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه﴾؛ يعني بگو: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم»؟ البته اين ذکر است ثواب دارد، برو پناهگاه! نه بگو من مي‌خواهم بروم پناهگاه. کسي بگويد «اعوذ بالله»؛ يعني من مي‌خواهم بروم پناهگاه. اين طور که شما ايستاديد! آن حالي که به آدم دست مي‌دهد، آدم بايد کنترل کند وگرنه او با سيخ هم که شد مي‌برد، تا انسان به تبع او حرکت کند.

فرمود: ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلي‏﴾، رسالت هم فرق مي‌کند؛ يک رسالت به معناي نبوت و امثال آن است، يک رسالت هم همين است که مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه نقل کرده است. در آنجا دارد که حضرت امير فرمود: «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»؛[24] يعني نيازمندي که آمده از ما کمک مي‌خواهد، اين را خدا فرستاده است. شما اين کلمه مسکين را که در نهج البلاغه ملاحظه بفرماييد، اين «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» را مي‌بينيد؛ يعني کسي که واقعاً نيازمند است به کسي هم مراجعه کرده که او مقدورش هست انجام بدهد. اين را خدا آدرس داده، گفت برو نزد فلان کس! اگر فلان کس جواب مثبت به اين آقا ندهد، چه چيزی در مي‌آيد؟ «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ». اگر وجود مبارک امام سجاد(سلام الله عليه) کمکي که به فقير مي‌کرد گاهي دستش را مي‌بوييد دستش را مي‌بوسيد دستش را بالاي سر مي‌گذاشت، دستش را روي چهره مي‌کشيد مي‌گفت دست من به دست الله رسيد.[25] اين مکتب براي هميشه مي‌ماند، اين ملّت براي هميشه متمدن‌اند، اين ملّت براي هميشه آقا هستند. اين چند آيه‌اي که در اين قسمت است پيام محوري‌شان اين است. فرمود اينها کساني هستند که ﴿اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً﴾، شما در همان سوره مبارکه «توبه» که بحث آن قبلاً گذشت در هفت آيه پشت سر هم سوگندِ اينها را نقل کرد. در سوره «قلم» دارد که اينها «حلّاف مَهين» هستند. پُرقسم هستند کارشان سوگند ياد کردن است و اين قسم را سپر قرار دادند؛ لذا هم خودشان بيراهه رفتند هم راه ديگران را بستند، ﴿فَصَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِينٌ﴾. هونش هم به همين جهت است.

﴿لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُهُم مِنَ اللَّهِ شَيْئاً﴾، براي اينکه اينها مخلّد در نار هستند. چه موقع؟ ﴿يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً﴾، آن روز هم اين سوگند دروغشان ظهور مي‌کند: ﴿فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَي شَي‏ءٍ﴾؛ با سوگند دروغ مي‌توانند به هر جا برسند. ﴿أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ﴾، با اينکه آن مطلب را قبلاً فرمود، اين ﴿أَلاَ﴾ را براي هشدار بازگو مي‌کند. ﴿اسْتَحْوَذَ﴾؛ اينها تحت ولايت شيطان هستند. «إستحاذَ» نفرمود؛ مثل «استصوب»، «استنوق» اينها بايد تبديل مي‌شد به «استحاذ»، «استناق». ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ﴾، براي اينکه کساني که ياد خدا را فراموش کردند مشکل اساسي شيطان اين است که در برابر خدا ايستاده است و گرنه يک معصيت اين طور نيست که آدم را به اينجا بکشاند. شيطان مشکلش اين نبود که سجده نکرد، ببينيد بعضي‌ها اصلاً گاهي نماز را ـ معاذالله ـ ترک مي‌کنند! اين طور نيست. «جُرمش اين بود که در آينه عکس تو نديد ٭٭٭ ورنه بر بو البشري ترک سجود» به تعبير حکيم الهي قمشه‌اي(رضوان الله عليه) «اين همه نيست»[26] اگر کسي نماز نمي‌خواند معصيت کرده است. به اندازه اينکه معصيت کرده، تنبيه هم مي‌شود، درست است؛ اما عذاب ابد داشته باشد نيست. گناه شيطان اين است که در برابر ذات اقدس الهي مستکبرانه ايستاده! گفت شما نظرتان اين است من نظرم اين است، اينکه قابل بخشش نيست. اينکه معصيت عادي نيست اين يک کفر غليظي است استکبار است. آن وقت اينها را از ياد خدا محروم مي‌کند. ﴿أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ ٭ إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ﴾، اينها مرزشان را جدا کردند اين منافقين مرزشان را جدا کردند مرزبندي کردند. ﴿أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ﴾؛ اينها در اذلّين هستند. ﴿كَتَبَ اللَّهُ﴾، در نظام هستي اين تثبيت شده است که ﴿لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي﴾، در احتجاجات و نظريه‌پردازي، دين و الهيات پيروز است. در مبارزات سياسي دين پيروز است. در جريان‌ها و رخدادهاي عذاب الهي دين و پيروان دين پيروزند. در سه جبهه دين پيروز است، جبهه ديگري که نيست. ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي﴾، چرا؟ چون قوت و عزت برای خداست. همين خدا فرمود شما پيروز هستيد، براي اينکه کار شما براي خدا بود ﴿وَ لَن يتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ﴾، اين آيه پنج ضلعي هر کدام علّت قبلي است.

حالا اين سه روزي که تعطيل هست، قبلاً هم به عرض شما رسيد وقت‌ها را ما مناسب است که دو قسمت بکنيم؛ يک قسمت به مصائب اين ذات مقدس صديقه کبريٰ(سلام الله عليها) بپردازيم، چون مصائب آنها تنها مصيبت و اشک و ناله نيست؛ هم تقويت غدير است هم محکوم کردن سقيفه است. بياني از مرحوم مفيد يادم هست که قبلاً ديديم. حالا اين را بررسي بفرماييد مرحوم مفيد دارد وقتي وجود مبارک صديقه کبريٰ(سلام الله عليه) وجود مبارک حضرت امير را با آن دست بسته ديد، فرمود: «خلّو ابن عمي أو لأكشفنّ راسي‏ بالدعاء»؛[27] دست پسرعمم را باز کنيد و گرنه سر خود را براي نفرين آماده مي‌کنم. اينها خيلي‌ها نقل کردند که ستون مسجد علامت لرزش در آن هست، وجود مبارک حضرت امير به سلمان فرمود که به دختر پيغمبر بگويد که تحمّل کند، «فَإِنِّي أَرَي جَنْبَتَيِ الْمَدِينَةِ تُكْفَئَان‏»،[28] «کفیء»؛ يعني لرزيد. فرمود به زهرا بگو من مي‌بينم دو طرف مدينه دارد مي‌لرزد. يعني اگر آن عذاب بيايد کسي نمي‌ماند. تنها ستون مسجد نبود، در مصيبت‌ها اينها هم هست.

غرض اين است که مصائب اينها تنها اشک و ناله نيست، معارف اينها هم هست. يک بخش را به اينها؛ يک بخش را هم به علوم اينها مثل «خطبه فدکيه» و قسمت‌هاي اينها. طوري باشد که مثلاً يک مقدار از روز را انسان در عزا و اينها شرکت کند که مصائب اينها، تقويت غدير و محکوم کردن سقيفه است و يک قسمت آن هم همان علوم است، اين «خطبه فدکيه» را ـ إن‌شاءالله ـ تدريس کنيد.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 

 



[1]. سوره قلم, آيه1.

[2]. سوره قلم, آيه10.

[3]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[4]. کريستف کلمب (کريستوبال کُلُن) سوداگر و دريانورد اهل جنُوا در ايتاليا بود که بر حسب اتفاق قاره آمريکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهي کاستيل (بخشي از اسپانيا) مأموريت داشت تا راهي از سمت غرب به سوي هندوستان بيابد، در سال ۱۴۹۲ ميلادي با سه کشتي از عرض اقيانوس اطلس گذشت؛ امّا به جاي آسيا به آمريکا رسيد. کلمب هرگز ندانست که قاره‌اي ناشناخته را کشف کرده است.

[5]. سوره محمّد، آيه29.

[6]. سوره مائده، آيه33.

[7]. سوره شمس, آيات7 و8.

[8]. سوره نساء، آيه42.

[9]. سوره لقمان، آيه20.

. سوره شمس، آيه8.[10]

. سوره رعد، آيه11.[11]

. سوره انفال، آيه53.[12]

. سوره آلعمران، آيه97.[13]

. سوره آلعمران، آيه139.[14]

. سوره محمد، آيه35.[15]

. سوره حديد، آيه4.[16]

[17]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص774.

[18]. سوره انعام، آيه160.

[19]. سوره آلعمران، آيه14.

[20]. سوره مجادله، آيه21.

[21]. سوره حاقه، آيه7.

[22]. السيرة الحلبية، ج3 ص55؛ الروض الانف الوكيل، ج7،  ص135؛ «قَالَ: فَتَابُوا بَعْدُ وَ حَسُنَ إسْلَامُهُمْ وَ رُوِينَا بإسناد متّصل عن عبد الله ابن أَبِي بَكْرٍ قَالَ: خَرَجَ النّبِيّ ـ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ـ عَلَی أَبِي سُفْيَانَ، وَ هُوَ فِي الْمَسْجِدِ فَلَمّا نَظَرَ إلَيْهِ أَبُو سُفْيَانَ قَالَ فِي نَفْسِهِ لَيْتَ شِعْرِي بِأَيّ شَيْءٍ غَلَبْتنِي، فَأَقْبَلَ النّبِيّ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ حَتّی ضَرَبَ بِيَدِهِ بَيْنَ كَتِفَيْهِ وَ قَالَ: بِاَللهِ غَلَبْتُك يَا أَبَا سُفْيَانَ فَقَالَ أَبُو سُفْيَانَ أَشْهَدُ أَنّك رَسُولُ اللهِ».

[23]. سوره اعراف، آيه200؛ سوره فصلت، آيه36.

[24]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت304.

[25]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص68.

[26]. ديوان حکيم الهی قمشه‌ای، ص516.

[27]. احتجاج، ج1، ص86.

[28]. الإختصاص، النص، ص186. احتجاج، ج1، ص86.