دیگر اخبار
پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

دينِ منهای ولايت و غدير مي‌شود سقيفه!

شناسه : 10166919


تفسير سوره مباركه مجادله آيات 14 الي 21
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ما هُمْ مِنْكُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (14) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً إِنَّهُمْ ساءَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (15) اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ (16) لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (17) يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَمَا يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلَي شَي‏ءٍ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْكَاذِبُونَ (۱۸) اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (۱۹) إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ (۲۰) كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (۲۱)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، يک سلسله بحث‌هاي خانوادگي است، يک سلسله بحث‌هاي اقتصادي است، يک سلسله بحث‌هاي اجتماعي است و يک سلسله بحث‌هاي سياسي و حکومتي است. آن قسمتي که به مسائل سياست و حکومت برمي‌گردد، ملاحظه بفرماييد قرآن کريم تقريباً يک صفحه به اين مسئله اختصاص مي‌دهد، زيرا اصل دين مطرح است، اصل حکومت مطرح است، اصل جامعه مطرح است، اصل عزت اسلام مطرح است.

در جريان ظهار و امثال ظهار، يک حکم فقهي بود با يک مختصر توضيحي خاتمه دادند؛ اما در جريان کار منافقانه‌اي که اينها با حکومت در ميان داشتند، اين را تقريباً در يک صفحه تبيين مي‌کند؛ مي‌فرمايد وقتي حکومت اسلامي در مدينه مستقر شد، يک عده از منافقان؛ هم در داخل، ايجاد وهن مي‌کردند، مثل جنگ اُحد، حاضر نشدند در جبهه شرکت کنند و هم ارتباطي هم با يهودي‌هاي خيبر و امثال خيبر داشتند، و هم تجهيزات داخلي خودشان را تکميل کرده بودند؛ يعني قدرت مالي پيدا کردند، فرزندان فراوان، سرمايه فراوان و سوگند به دين را هم سپَر قرار دادند، همه وسايل را فراهم کردند تا به دام نيفتند. گزارش‌هاي کذب فراهم مي‌شد، يک؛ کذب خبري. کذب مخبري همراهش بود که فرمود اينها ﴿يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ﴾، يک وقت گزارش، کذب است، اين شخص اعتنايي ندارد، يا خيال مي‌کند که اين صدق است، اينجا کذب خبري است، نه کذب مخبري. يک وقت است که نه، گذشته از اينکه کذب، کذب خبري است و اين گزارش دروغ است، گزارشگر هم مي‌داند. فرمود: ﴿يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ﴾؛ يعني هم کذب خبري است، هم کذب مخبري. يک وقت است کسي در صدد دروغ گفتن است، ولي اتفاقاً آن گزارش راست بود، اينجا کذب مخبري هست او مي‌خواهد دروغ بگويد؛ ولي اتفاقاً اين گزارش درست درآمد. اما آنجا که هم کذب خبري است هم کذب مخبري، ارتباط تنگاتنگ با يهودي‌ها دارند، تنها هدفشان براندازي نظام است؛ لذا قرآن کريم چندين بار اين را تحليل کرد، فرمود اينها همه ابزار را فراهم کردند، مسائل مالي‌شان، قدرت داخلي‌شان، همان طوري که در جبهه‌هاي جنگ سپَر لازم است، سپر منافقان هم دروغ است و هم قَسم را سپر دروغ قرار مي‌دهند تا همه باور کنند. بنابراين اينها عادت کردند به سوگند کذب و اين کار عبارت از تولّي شيطان است. درست است که اينها به حسب ظاهر با يهود خيبر و امثال خيبر هماهنگ شدند، پيوند سياسي بستند، در حقيقت هر کار خلافي که انسان انجام مي‌دهد، معاهده‌اي هم با شيطان دارد؛ چه اينکه هر کار وفاقي که انجام مي‌دهد، معاهده‌اي با فرشته دارد. فرشته که اين همه جلال و شکوه دارند وقتي ببينند جايي بحث دين است، سخن از پيغمبر و خدا و قيامت است، سخن از روايات اهل بيت است سخن از احکام فقهي است، ببينيد آنجا حاضرند پَر پهن بکنند. فرّاش‌اند که «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»[1] گفتند فلان حسينيه يا فلان مدرَس دارند فقه اهل بيت مي‌گويند، اينکه پيشاپيش، فرشته‌ها مي‌روند آنجا فرّاشي مي‌کنند، اين براساس تعهد متقابل است.

بنابراين همان طوري که اگر کسي در راه راست باشد با فرشته‌ها ارتباط دارد، فرشته‌ها همه وسايل را فراهم مي‌کنند حتي فرّاشي آنها را، «لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْم‏»، شيطان هم براي کساني که در صدد براندازي نظام‌اند يا اهانت به مسلمين‌اند، همه وسايل را فراهم مي‌کند؛ لذا اينها تمام امکانات را در اختيار شيطان مي‌دهند، شيطان را به عنوان وليّ خود مي‌پذيرند، شيطان هم بر اينها مسلّط مي‌شود. در سوره مبارکه «ابراهيم» گذشت که در قيامت که صحنه محاجّه است شيطان بالصّراحه مي‌گويد: ﴿ما أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ﴾؛[2] من به هيچ وجه بر شما سلطنت نداشتم. آن روز، روز حق است من دعوت کردم آمديد، مي‌خواستيد نياييد! در قرآن هم فرمود: ﴿عَلَي الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ﴾؛ آنها که آمدند تحت ولايت شيطان، ﴿وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ﴾ است، «أولياؤهم الشيطان» است و امثال آن. فرمود شيطان بر اينها مسلّط شد، «استحوذ»؛ يعني «استوليٰ»؛ مستولي شد. حالا شيطان وقتي بر کسي مستولي بشود، او را تحريک مي‌کند. شيطان خيلي چيزها بلد است؛ منتها در راه باطل. کسي که شش هزار سال عبادت کرده است، يک موجود بي‌سوادي که نيست. او همه راه‌ها را بلد است و بستن آن راه‌ها را هم بلد است، مکر و حيله را يادشان مي‌دهد؛ لذا اين بخش‌ها را قرآن خيلي وسيع ذکر کرد. فرمود اوّلاً اين يک نحوه بيماري است و شيطان اين بيماري را تشديد مي‌کند يک بيماري بدخيمي هم هست. اين بيماري بدخيم را در سوره مبارکه «بقره» مشخص کرد، در سوره مبارکه «مائده» مشخص کرد. در سوره «بقره» فرمود: ﴿فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً[3] در سوره مبارکه «مائده» که بحث آن در ديروز اشاره شد، فرمود: ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَي أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ﴾؛[4] مي‌گويند مي‌ترسيم اوضاع برگردد. کساني که مشکلات اخلاقي دارند گرفتار معاصي‌اند آنها هم مريض هستند. فرق نفاق با مرض عام و خاص مطلق است؛ يعني هر منافقي مريض است؛ اما هر مريضي منافق نيست. در سوره مبارکه «احزاب» فرمود آن کسي که به نامحرم طمع مي‌کند مريض است. به همسران حضرت(صلّي الله عليه و آله و سلّم) دستور داد: ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ﴾، ﴿يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ﴾، تا به اينجا مي‌رسد که ﴿فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاَ مَعْرُوفاً﴾،[5] شما اگر خواستيد با نامحرم حرف بزنيد مردانه حرف بزنيد، زنانه حرف نزنيد.

پرسش: قرآن بين مريض و مرض تفاوتی قائل نشده؟ خداوند در قرآن میفرمايد: ﴿وَ لا عَلَی الْمَريضِ حَرَجٌ﴾.[6]

پاسخ: بله، اين مريض جسماني است اينکه مذموم نيست. اينها فرمودند مريض‌اند، قلبشان مريض است. از نظر ديني مريض‌اند. آنجا بدن مريض است، سرما خورده‌اند، يا دل‌درد دارند. مريض بودن، مسافر بودن، اينها را در يک رديف قرار داد. فرمود اين مي‌تواند روزه نگيرد، معلوم مي‌شود اين نقص نيست. آن مرض بدني رأساً از بحث بيرون است، آن مثل مسافر بودن است که شارع تخفيفي مي‌دهد. يک سلسله مرض‌هاست که فتوا را آزمايشگاه موش مي‌دهد، شما آزمايش مي‌کنيد در آزمايشگاه موش هر جوابي که گرفتيد مي‌توانيد؛ اما يک سلسله مرض‌هاست که در آزمايشگاه موش مشخص نمي‌شود. اين جريان سوره مبارکه «احزاب» را که شما با آزمايشگاه موش نمي‌توانيد حلّ کنيد. دل‌درد و امثال آن را بله! اما مي‌فرمايد کسي که به نامحرم طمع مي‌کند مريض است: ﴿فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛ مردانه حرف بزنيد، آهنگين حرف نزنيد زنانه حرف نزنيد. اين مرض را که نفاق نمي‌گويند. هر منافقي مريض است، نه هر مريض القلبي منافق باشد. اين مرض اخلاقي دارد که ـ إن‌شاءالله ـ اصلاح مي‌شود؛ اما او اين چنين نيست او درصدد براندازي است. اين تمام کارها را کرده، با بيگانه پيوند پيدا کرده، همين منافقين از يک طرفي با يهودي‌هاي خيبر ارتباط داشتند از طرفي تا مسلمان‌ها آماده جنگ بدر و امثال آن بودند فوراً گزارش مي‌دادند، کارشان اين بود حرف اينها هم در سوره مبارکه «مائده» گذشت که راز و رمزش اين است، آيه 52 سوره مبارکه «مائده» اين بود: ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ﴾، تا يک حادثه شد با بيگانه ارتباط مي‌گيرند. مي‌گويند: ﴿يَقُولُونَ نَخْشَي أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ﴾؛ شايد اوضاع برگردد! همين! ﴿فَعَسَي اللّهُ﴾، اگر از اين طرف لطف الهي ادامه پيدا کرد، نظام اسلامی ادامه پيدا کرد، آن وقت جواب خدا را چه مي‌دهيد؟ ﴿فَعَسَي اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَي مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ﴾، اينها سَر و سِرّي که در درون داشتند بعد رسوا مي‌شوند و پشيمان مي‌شوند.

يک بيانات نوراني از حضرت امير(سلام الله عليه) است که اين اموي قبل از فتح مکه کافر مطلق بودند بعدش هم منافق شدند، اينها اصلاً يک لحظه اسلام نياوردند، ابوسفيان و معاويه و اينها. «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا»؛[7] بعد از اينکه حضرت وارد مکه شد و مسلّط شد بر مکه و همه اسلحه را انداختند، اينها مستسلِم شدند نه مسلِم «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا»، اينها اين گونه بودند.

حالا قبل از فتح مکه اينها کافر بودند، بعدش هم منافق شدند و اين کار را مي‌کردند؛ هم از اين طرف با يهودي‌هاي خيبر، هم از آن طرف با مشرکان مکه هميشه در صدد براندازي نظام بودند؛ لذا قرآن کريم پشت سر هم اين قصّه را نقل مي‌کند، تا تحليل مي‌کند مي‌فرمايد: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ﴾، بعد اينها ياد خدا را فراموش کردند. اين ياد خدا بهترين نعمت است او ما آفريد او ما را اداره مي‌کند او ما را مي‌برد، او ما را تحت حساب و کتاب مي‌آورد، ما تحت تدبير او هستيم. اين ياد خداست، ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[8] اين ياد خدا آدم را آرام مي‌کند. فرمود اينها که مضطرب هستند براي اينکه ياد خدا را فراموش کردند. وقتي آدم ياد خدا را فراموش کرد اين ستون را فراموش کرد مي‌لرزد. تحليل قرآن نه تنها در سوره «مجادله» در همه سُور، وقتي هر قصّه‌اي را تحليل مي‌کند، پاراگرافي است که پايان آن پيروزي اسلام است. اينکه فرمود: ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾[9] نه «أحسنُ القِصَص»! اين «قَصَص» به فتح است، مفرد است و «أحسن القَصص» منصوب است مفعول مطلق نوعي باشد؛ نه اينکه قصّه يوسف أحسن القَصص است، اينکه جمع نيست؛ يعني ما هر قصّه‌اي که مي‌گوييم بهترين روش است. ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ﴾ از اوّل تا آخر قرآن هر قصّه‌اي که مي‌گوييم چه طوری قصّه مي‌گوييم؟ نه «أحسن القِصَص» را مي‌گوييم، اينکه مفعول به نيست. اين مفعول مطلق است؛ يعني بهترين روش را مي‌گوييم، درست مي‌گوييم، تحليل کرده مي‌گوييم، نتيجه‌اش را هم مي‌گوييم، آخرين پاراگراف را هم مي‌گوييم. به بهترين وجه ما قصّه مي‌گوييم، نه بهترين قصّه را مي‌گوييم. بهترين قصّه که قصّه يوسف نيست. ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾، يعني «قَصصاً» بهترين راه. بهترين راه قصّه چيست؟ درست باشد، تحليل باشد، علت سقوط و ثبوت باشد، علت سقوط و ثبوت ديگران مشخص بشود، سبب پيروزي اسلام مشخص بشود، سبب شکست مشخص بشود، اين مي‌شود «أحسن القَصَص». کسي ناقص بگويد، تحليل نکند، علّت آن را ذکر نکند، مجمل بگذارد، اين ديگر بهترين روش نيست. فرمود ما بهترين روش قصّه را داريم. ما مي‌گوييم چرا اينها شکست خوردند؟ رازش چيست؟ رمزش چيست؟ چگونه از شما جدا شدند؟ براي چه جدا شدند؟ به چه بهانه جدا شدند؟ به چه بهانه فريب خوردند؟ به چه بهانه فريب دادند؟ اين مي‌شود «أحسن القَصَص».

بنابراين قصّه منافقان را «أحسن القَصص»، قصّه کفّار را «أحسن القَصَص»، قصّه يهود و مسيحي و نجران را «أحسن القَصَص»، ﴿نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ﴾؛ به بهترين روش ما حرف مي‌زنيم، بهترين روش همين تحليل است. فرمود اينها يک مشکل مالي داشتند حلّ کردند، با فرزندانشان مبارزه کردند. يک سپر مي‌خواستند آن را هم فراهم کردند. از اين طرف هم به مؤمنين مي‌گويند شما به هر قسمي بها ندهيد، اينها سپر نفاقشان است به خود اينها مي‌گويد اين مرض را آزمايشگاه موش جواب نمي‌دهد؛ چه اينکه سوره مبارکه «احزاب» هم که گذشت فرمود با آزمايشگاه موش اين شخص نمي‌تواند تشخيص بدهد که اين مرض است يا نه! يک بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه دارد که حضرت داشتند سخنراني مي‌کردند يک نامحرمي عبور کرد حضرت به مخاطبانشان فرمودند اينکه در خانه داريد همين است، دنبال چه مي‌گرديد؟ اينکه از آسمان نيامده است، آنکه در خانه داريد همين است مشکل شما را هم حلّ مي‌کند.[10] اين علي است! اين راه‌حل نشان داد.

اگر کسی با داشتن همسر، باز ﴿فَيَطْمَعَ الَّذي﴾ کذا، ﴿في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ﴾. اين مرض را حلّ کرده است. اين گونه از مرض‌ها نفاق مصطلح نيست. نفاق مصطلح اين است که واقعاً کافر باشد در صدد براندازي باشد با بيگانه ارتباط داشته باشد اين است. در سوره مبارکه «مائده» آيه 52 فرمود: ﴿فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ﴾، چرا؟ تحليلش چيست؟ چرا به بيگانه ارتباط دارند؟ مي‌گويند: ﴿نَخْشَي أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ﴾؛ شايد نظام برگردد بيگانه‌ها بيايند، ما چرا رابطه‌مان را قطع کنيم؟ اين نفاق است. ﴿فَعَسَي اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَي مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ﴾، اين در سوره مبارکه «مائده» بحث آن گذشت. اينجا هم ببينيد از هر نظر تحليل کرده، فرمود اينها نه با شما هستند، نه با يهودي‌ها: ﴿ما هُمْ مِنْكُمْ﴾، اصلاً دين ندارند اينها! در بعضي از آيات قرآن کريم از يهودي‌هاي مؤمن با عظمت ياد میکند: ﴿مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ آنَاءَ اللّيْلِ﴾،[11] اين آيات در عظمت آن يهودي‌هاي مؤمن است، حالا صهيونيسم حسابشان جداست. هر ملّتي چهار تا آدم خوب داشته باشد قرآن کريم از آن چهار تا آدم خوب به عظمت ياد مي‌کند: ﴿مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ﴾ همين است؛ چه مسيحي چه يهودي. اينجا فرمود: ﴿أَ لَمْ تَرَ إِلَي الَّذينَ﴾، اين را تحليل کرد. اينها با يهودي‌هاي درگير هستند، يک؛ با يهودي‌ها پيوند دارند. يهود هم مغضوب عليه است که ﴿غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ﴾،[12] اين مغضوب عليه بودنشان را در آيات ديگر گفت. پس اينها اين چنين هستند؛ خودشان مريض‌اند، يک؛ با بوزينه‌ها و خنزير‌ها در ارتباط هستند، دو. مغضوب الهي‌اند؛ يعني انساني هستند که به صورت خنزير در مي‌آيند و گرنه خنزير چه عذابي دارد؟ حالا اينها در قيامت بر فرض به خنزير يا بوزينه تبديل بشوند، بوزينه و خنزير همان لذتي را از زندگي مي‌برند که طاوس مي‌برد. اما اينها انساني‌اند که به صورت بوزينه درآمدند شب و روز در عذاب اليم‌اند. نه اينکه اينها تبديل بشوند مسخ بشوند مسخ مُلکي، يعني بشوند بوزينه. اگر کسي بوزينه شد، مگر بوزينه از زندگي خود رنج مي‌برد؟ چه لذّتي آهو و تيهو مي‌برند که بوزينه و خنزير نمي‌برند؟ همان نکاح و همان زاد و ولد و همان غذاها و همان لذّتي را که آهو دارد اين بوزينه هم دارد. بنابراين اين عذاب نيست، اينها انساني‌اند که به صورت بوزينه درآمدند تمام شرم و عذاب هم از اينجا شروع مي‌شود.

فرمود اينها با يهودي‌ها ارتباط پيدا کردند، يک؛ اين يهود مورد غضب الهي است دو؛ ﴿جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنَازِيرَ﴾ که از همين‌ها هستند. پس با چنين گروهي که ظاهراً انسان‌اند باطناً خنزيرند باطناً قرده هستند، مغضوب عليه هستند ارتباط دارند و همين‌ها کساني‌اند که گزارش‌هاي دروغ را تأمين مي‌کنند، يک؛ و مي‌دانند که دروغ است کذب مخبري است، اين دو؛ و براساس اين سوگند هم مي‌خورند، اين سه؛ اين سوگند را سپر قرار مي‌دهند تا مسلمان‌ها و شما مؤمنين خيال نکنيد که اينها دروغ مي‌گويند، چهار؛ اينها اين گونه هستند، پس همه عناصر را تحليل کردند.

فرمود: ﴿يَحْلِفُونَ عَلَي الْكَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ﴾، يک وقت است که کسي گزارش مي‌دهد دارد دروغ مي‌گويد؛ اما دروغ نبود، اين ديگر روزه‌اش باطل نمي‌شود او خيال کرده که اين خبر دروغ است! در کذب اگر واقعاً کذب باشد روزه‌اش باطل است؛ منتها حالا اگر کسي علم به کذب دارد، اين باعث قطع روزه است نيت قاطع کرده، مطلبي ديگر است و گرنه اگر کذب خبري نباشد، اين روزه را باطل نمي‌کند.

فرمود: ﴿أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً﴾، چون بد کاري مي‌کنند. يک وقت است که يک کار بدي کردند غفلتي کردند يک بار؛ اما يک وقت ﴿ما كانُوا يَعْمَلُونَ﴾اند؛ اين «کان» واقع شده در اين وسط براي افاده استمرار است. اصلاًً روش آنها اين است، کارشان اين است. آن‌گاه فرمود: ﴿أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً﴾، براي اينکه بد کاري مي‌کردند. چرا بد کاري مي‌کردند؟ براي اينکه از طرفي دروغ مي‌گفتند، از طرفي قسم مي‌خوردند که به خدا اين راست است! ﴿اتَّخَذُوا أَيْمانَهُمْ﴾، اين را سپَر قرار دادند. اينها دو تا کار کردند؛ هم بيراهه رفتند هم جلوي راه ديگران را بستند. اين صدّ با «صاد» که در بحث ديروز معنا شد غير از «سَدّ» با «سين» است. سدّ با «سين» اين است که نمي‌گذارد کسي برود؛ اما صدّ با «صاد»، ﴿صَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ﴾؛[13] يعني «انصرفوا بأنفسهم و صرفوا غيرهم»؛ هم منصرف هستند نمي‌روند هم صارف هستند نمي‌گذارند کسي برود، اينها اين کاره‌اند. ﴿فَصَدُّوا عَنْ سَبيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ﴾، اين عذاب‌هايي که ذات اقدس الهي در قرآن کريم بيان مي‌کند، يک مقدار سوخت و سوز بدني است که آن در سوره «نساء» و غير «نساء» آمده است که ﴿كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها﴾[14] يا کساني که مال يتيم را دارند مي‌خورند اينها کساني هستند که ﴿إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ نارا﴾[15] اگر کسي چشم باطني داشته باشد، مي‌داند که در دستگاه ريه و روده و معده او آتش است. ﴿يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ نارا﴾، نه اينکه در قيامت گرفتار آتش مي‌شوند! هم اکنون دارند آتش مي‌خورند و نمي‌فهمند، منتها ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾، اين ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾ برای قيامت است. ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْماً إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً﴾، يعني الآن، بعد ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾، اين ﴿سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾ که مربوط به قيامت است. الآن دارند آتش مي‌خورند؛ منتها نمي‌فهمند. اگر کسي اهل باطن باشد شعله آتش اينها را مي‌بيند. بعضي از بزرگان مي‌گفتند اين افرادي مي‌آيند دارند حرف مي‌زنند از دهنشان آتش دارد مي‌آيد ما مي‌بينيم، هست، حالا ما اين راه را نرفتيم.

پس اين آيه که ظاهرش اين است، آيه اين است که الآن دارند آتش مي‌خورند، نه اينکه قيامت گرفتار آتش مي‌شوند. ﴿إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً وَ سَيَصْلَوْنَ﴾، اين ﴿سَيَصْلَوْنَ﴾ که مضارع است، برای بعد است، ﴿وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾، اين يک بود.

پرسش: ...

پاسخ: نه، «کأنّ» ندارد. ﴿الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَي ظُلْماً إِنَّمَا﴾ با «إنّما»، ﴿إِنَّمَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ نَاراً﴾،

پرسش: آن که اثر خارجی ندارد.

پاسخ: چرا! ما نمي‌بينيم. بعضي از بزرگان گفتند وقتي اين شخص دارد حرف مي‌زند ما مي‌ديديم از دهنش آتش درمي‌آيد. غزالي در احياء العلوم نقل مي‌کند که دو نفر آمدند حضور حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) گفتند ما روزه‌دار هستيم. فرمود نه شما يک ساعت يا دو ساعت قبل اين گوشتي که خورديد با روزه سازگار نيست. عرض کردند ما صبح تا حالا چيزي نخورديم! ايشان نقل مي‌کند که در روايات ديگر هم هست که حضرت دستور داد تشتي حاضر کنند، تشتي حاضر کردند. فرمود حالا بالا بياوريد! قي کردند ديدند که گوش تازه است. فرمود اين آبروي مردم را برديد غيبت کرديد همين است.[16] بارها به عرض شما رسيد. خدا نکند که برويم ببينيم و خدا نکند هم که از آنها باخبر بشويم! اما اين مقدار هست که در سوره «جن» فرمود هيزم جهنم خود ظالم است ما از جنگل هيزم نمي‌آوريم. فرمود: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛[17] خدا نکند ما برويم آنجا ببينيم و اسرار قيامت فراوان است ما هيچ خبر نداريم که از کجا آتش مي‌آورند! اما اين مقدار هست که مي‌فهميم که فرمود خود ظالم گُر مي‌گيرد. حطب جهنم خود ظالم است حالا ممکن است حطب‌هاي ديگري هم بياورند.

غرض اين است که حضرت فرمود قي کنيد و بالا بياوريد! قي کردند ديدند که بله گوشت تازه است. فرمود اين غيبتي که کرديد همين است. اگر کسي بخواهد با آن باطن رابطه داشته باشد مي‌داند که چه خبر است.

فرمود اينها عذاب است. غرض اين است که يک سلسله گناهان است که عذاب‌هاي بدني به همراه دارد. آنها سرجايش محفوظ است. يک سلسله گناهان است که آبروريزي به همراه دارد خزي، هون که فرمود: ﴿عَذَابَ الْهونِ﴾، اهانت يعني رسوايي. ﴿فِي الْعَذابِ الْمُهين‏﴾،[18] مُهين، هون، ﴿عَذَابَ الْهونِ﴾، خزي، اينها عذاب‌هاي روحي است که آبرو مي‌رود. اينها گذشته از آن عذاب‌هاي بدني عذاب مُهين دارند ﴿عَذَابَ الْهونِ﴾، رسوايي است. اينها تنها در صدد اذيت کردن مادّي نسبت به مسلمين نبودند اينها عزت اسلام را نشانه رفتند. مي‌خواهند اين دين عزيز نباشد، پيغمبر عزيز نباشد، اهل بيت(عليهم السلام) عزيز نباشند.

اين کسي که اين کار را مي‌کند، با اسلام مشکل جدّي دارد، يعني چه؟ يعني حاضر نيست که در برابر اسلام، سر تعظيم فرود بياورد. باز يعني چه؟ يعني خود را بزرگ مي‌بيند، پس مستکبر است. وقتي مستکبر شد، اين استکبارش و کبرورزي‌ او و بزرگ بودنش دروغ است. اگر بزرگ بودن او دروغ است کوچک بودن او راست است. ديگر نمي‌شود که هم بزرگ بودن او دروغ باشد هم کوچک بودن او. پس تا اينجا روشن مي‌شود که بزرگ بودن اينها، عزيز بودن اينها دروغ است. اگر عزت اينها دروغ بود ذلت اينها راست است. قيامت هم ظرف ظهور هر چه راست است خواهد بود؛ لذا رسوايي آنها روشن مي‌شود، اين هم نتيجه. اگر کسي خود را بيجا بزرگ دانست، بيجا عزيز دانست، بجا ذليل است. ديگر نمي‌شود گفت هم عزت او بيجاست هم ذلت او. اگر عزيز بيجاست، ذلت بجاست. عزتش دروغ است ذلّتش راست است. قيامت هم که ظرف راست است، هر چه راست در قيامت ظهور مي‌کند؛ لذا فرمود: ﴿عَذَابَ الْهونِ﴾، ﴿عَذابٌ مُهينٌ﴾، ﴿لَهُمْ خِزْيٌ﴾،[19] اين تعبيرات است. اين مي‌شود «أحسن القَصص»؛ يعني ما همين طور حرف نمي‌زنيم که اينها کار کردند عاقبتش بد است، نه! تحليل مي‌کنيم، سرّش را مي‌گوييم رازش را مي‌گوييم انگيزه آنها را مي‌گوييم، چرا بيراهه رفتند؟ تحت ولايت شيطان بودند: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، آن که لذيذ و گواراست از اينها گرفتند. آن که همه کارها به دست اوست و او را فراموش کردند، آن که هيچ کاره است و دشمن انسان است به او پناه بردند، همين مي‌شود. فرمود: ﴿اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ﴾، يک؛ ﴿فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ﴾، دو؛ حالا وقتي انسان از معدن قدرت، معدن عزت جدا بشود، گرفتار ذلت مي‌شود. ﴿فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ﴾، براي اينکه هر لحظه دارد عمر را مي‌بازد. سرمايه عزت کرامت انساني را مي‌بازد، چرا ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾؟[20] انساني که از يک نطفه: ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏﴾،[21] چگونه شد که اين کريم شد؟ اينکه ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏﴾، اين بشود کريم؟ ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾؟ يا اين چون خليفه کريم است مي‌شود کريم؟ چون انسان خليفة الله است و خليفه عزيز و کريم است مي‌شود کريم. خليفه و جانشين کريم چه کار بايد بکند؟ بايد حرف مستخلف عنه خودش را بزند. حالا اگر يک وزارتخانه کسي وزير شد، کسي قائم مقام وزير شد؛ از طرف او دارد امضا مي‌کند امضاي او هم مؤثر است. اگر از طرف او امضا مي‌کند بايد کار او را بکند. اگر کسي خليفة الله شد بايد چه کار بکند؟ بايد حرف مستخلف عنه را بزند. اگر حرف مستخلف عنه را نزد، غاصبانه دارد زندگي مي‌کند؛ لذا فرمود: ﴿أُولئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾. همين ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾ را مي‌گويد، پس چه کسي را مي‌گويد؟ اين بني‌آدمي که ذات اقدس الهي او را آورد روي صندلي نشاند گفت تو جانشين من هستي در زمين، حرف مرا بزن! اين آنجا نشسته حرف خودش را زده است، همين‌ها را گفته: ﴿كَالأنْعَامِ﴾. ما که دو تا انسان در عالم نداريم، انسان همين‌ها هستند. يک عده را بُرد بالا بالاتر از فرشته قرار داد؛ يک عده فرمود ما همه کرامت‌ها را براي او فراهم کرديم، گفتيم اينجا بنشين حرف مرا بزن، حرف من هم در کتاب و سنّت اهل بيت است. جاي ديگر ما حرفي نداريم، حرم من شما را آزاد مي‌کند. اين آمده اينجا نشسته، سفره کرامت نشسته، حرف خودش را زده است. هر چه که ميل خودش بود، اين کار را کرده است، همين ﴿لَقَدْ كَرَّمْنا﴾، تبديل مي‌شود به ﴿أُولئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾.

حالا در اين قسمت فرمود: ﴿الخَاسِرُونَ﴾، بعد در همين سوره مبارکه «مجادله» قبلاً ملاحظه فرموديد آيه پنج اين بود: ﴿أَنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كُبِتُوا كَمَا كُبِتَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ بَيِّنَاتٍ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ﴾، اين کافر رسوا مي‌خواهد بشود، چرا؟ براي اينکه کار معنوي کرده نه کار مادّي. آن مادّي‌اش که مال مردم  را خورد و اينها که ﴿سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً﴾ و اينها که سرجاي خود محفوظ است. اين در صدد آبروريزي دين بود. اينجا هم مي‌فرمايد: ﴿عَذَابٌ مُهِينٌ﴾؛ آيه 21 همين سوره فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الأذَلِّينَ ٭ كَتَبَ اللَّهُ﴾، اين اصل کلّي است، اين پايان پاراگراف قرار گرفته است؛ يعني در هر قصّه‌اي اسلام پيروز است، حق پيروز است. در هر جرياني، در هر بخش تاريخي در هر کُشتي، به هر حال حق پيروز است، مسارعه بکنند. اين طور نيست که حق و باطل، کفر و ايمان، خير و شرّ، حَسن و قبيح، زشت و زيبا به کُشتي و مسارعه بيفتند و معلوم نشود که پيروز شد، نه، اين طور نيست. ﴿وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ﴾[22] به نحو موجبه کلّيه است، يک؛ از عمومات آبي تخصيص است، دو؛ در هيچ جايي عاقبت به غير متقيان داده نمي‌شود، سه؛ در هر پارگرافي حق پيروز است؛ لذا فرمود: ﴿كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ﴾.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

 



[1]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص34.

[2]. سوره ابراهيم، آيه22.

[3] . سوره فاطر، آيه10.

[4] . سوره مائده، آيه52.

[5] . سوره احزاب، آيه32.

[6] . سوره فتح، آيه17.

[7]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), نامه16.

[8]. سوره رعد, آيه28.

[9]. سوره يوسف، آيه3.

[10] . نهج البلاغة(للصبحي صالح), حکمت420.

[11]. سوره آل عمران، آيه113.

[12]. سوره مائده، آيه60.

[13]. سوره بقره, آيه217.

[14]. سوره نساء، آيه54.

[15]. سوره نساء، آيه10.

1. جوامع الجامع، ج4، ص158؛ مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج9، ص203.

[17]. سوره جن، آيه15.

[18]. سوره سبأ، آيه14.

[19]. سوره مائده, آيه33.

[20]. سوره اسرا، آيه70.

[21]. سوره قيامت، آيه37.

[22]. سوره اعراف، آيه128؛ سوره قصص، آيه83.