دیگر اخبار
سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

سخنرانی آیت الله العظمی جوادی آملی در شب تاسوعا و عاشورای حسینی

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

ما فرزندان حسین بن علی(ع) هستیم/ موظفیم که خون بهای حسین بن علی(ع) را بگیریم

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله حاج آقا مرتضی اشرفی شاهرودی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

مراسم سخنرانی و عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در محضر آیت الله العظمی جوادی آملی

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

گزیده بیانات آیت الله العظمی جوادی آملی با موضوع تبیین ابعاد مختلف قیام اباعبدالله (ع) از شبکه اول سیما پخش می گردد

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت آغاز فعالیت عباسیه روستای نیاک

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است

روز مباهله و روز نزول سوره مبارکه «هل أتی» جزء ایام الهی است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به مراسم روز مباهله

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی به مراسم روز مباهله

یک عده چون خدا را فراموش کردند، خودشان را گم کردند

یک عده چون خدا را فراموش کردند، خودشان را گم کردند

اقامه نماز عید قربان به امامت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

اقامه نماز عید قربان به امامت حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی



تفسير سوره مباركه مجادله آيات 11 الي 13
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَكُمْ وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (۱۱) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۱۲) ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (۱۳)

سوره مبارکه «مجادله» که در مدينه نازل شد، ضمن اينکه بخشي از احکام فقهي را به همراه دارد، برخي از آداب اجتماعي مدينه را هم بازگو مي‌کند. رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلّم) بعد از جنگ‌هاي بدر و امثال بدر علاقهمندان فراواني پيدا مي‌کردند که در محضر آن حضرت باشند، با مساحت مسجد نبيّ هماهنگ نبود. مساحت مسجد کمتر از گنجايش مردم بود که دو سه بار وضعِ مسجد عوض شد.

دو تا دستور هست: يکي اينکه انسان در اماکن عمومي سعي کند به ديگران جا بدهد، آن مسئله «الْمُتَرَبِّعَ فِي الْمَوْضِعِ الضَّيِّق‏»[1] آن طايفه از نصوص ناظر به اين بخش است؛ ديگر اينکه انسان برخيزد و به ديگري جا بدهد، اين يک ايثار است؛ لکن اگر کسي که حرف او واجب الامتثال است بگويد برخيزيد بايد برخيزد و گرنه برخاستن و به ديگران جا دادن، اين واجب نيست؛ لکن وسعت دادن و به ديگران جا دادن، آن حکم خاص خودش را دارد، ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا﴾ حالا تا قائل چه کسي باشد، اين چنين نيست که هر کسي بگويد آقا شما بلند شويد ديگري بنشيند بر او واجب باشد. اگر قائل پيغمبر يا امام(عليهما الصلاة و السلام) باشند، بله اطاعتشان واجب است؛ اما اگر ديگري باشد بگويد: ﴿انشُزُوا﴾، بر شنونده امتثال واجب نيست، حالا تا قائل چه کسي باشد! ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا﴾.

بعد فرمود چه آن جايي که به مؤمنين جا مي‌دهيد و چه آن جايي که برمي‌خيزيد و ديگران را به جاي خود مي‌نشانيد بدانيد اين يک فضيلت و ثوابي دارد و محور ثواب هم دو چيز است: يکي ايمان است؛ ديگری علم مؤمن است. اگر ايمان بدون علم بود، چون تفصيل قاطع شرکت است، اين جمله که فرمود: ﴿يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ﴾، اين تفصيل قاطع شرکت است، نشان مي‌دهد که براي مؤمن غير عالم درجه است براي مؤمن عالم درجات، که قبلاً بحث آن گذشت. اما اينکه اينها به حدّ ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ[2] برسند که در سوره مبارکه «آل عمران» بود خيلي زمان مي‌برد، فعلاً به اينها درجه مي‌دهند، يک؛ تا اينها مالک درجه بشوند، دو؛ تا خود اينها درجه بشوند، سه. ما در حوزه‌ها اين اصطلاح را رايج داريم که کسي وارد مسئله حوزوي شد مثلاً فقه و اصول مي‌خواند، اوّل اين علوم براي او حال است، هنوز ملکه نشد، تازه ياد گرفته است، وقتي ملکه شد، به مقام تجزّي مي‌رسد. وقتي تمرين بيشتري کرد مي‌شود مجتهد مطلق. اگر عمل کرد، اين ملکه براي او ماندني است.

پس اوّل حال است، بعد تجزّي است، بعد اجتهاد. ايمان هم همين طور است؛ آنها که تازه در صدر اسلام اين کلمات را شنيدند و ايمان آوردند، ايمان براي اينها حال بود. وقتي ساليان متمادي تمرين کردند، در حد تجزّي رسيدند؛ يعني مجتهدِ متجزّي شدند، چون در همه موارد امتحان ندادند. وقتي جريان جنگ و غير جنگ و سرّاء و ضرّاء و امثال آن گذشت، برابر آيه سوره مبارکه «فجر» در موارد گوناگون مبتلا شدند، گاهي مبتلا به ثروت شدند؛ يعني ممتحَن. گاهي مبتلا به فقر شدند؛ يعني ممتَحَن. در دو حال امتحان خوبي دادند: ﴿فَأَمَّا الْإِنْسان‏ إِذَا مَا ابْتَلاَهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ٭ وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلاَهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ ٭ كَلَّا[3] فرمود آنکه وضع مالي‌اش خوب است، اين مبتلا به ثروت است؛ يعني ممتحَن. آنکه سالم است مبتلا به سلامت است؛ يعني ممتحَن. آنکه بيمار است مبتلا به مرض است. آنکه فقير است مبتلا به فقر است. هر چهار، ابتلاست. قرآن کريم هم ثروت را ابتلا مي‌داند، هم سلامت را؛ هم فقر را ابتلا مي‌داند هم بيماري را. ما اگر در تمام اين چهار حالت وظايف اين احوال چهارگانه را انجام بدهيم، در ايمان مجتهد مي‌شويم؛ لذا اين سه بخش که گاهي خدا به اينها درجات مي‌دهد، گاهي مي‌فرمايد: ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ،[4] گاهي مي‌فرمايد: ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ،[5] مثل همان است که طلبه‌اي وارد حوزه شده، اوّل اين علم فقه و اصول براي او حال است، بعد تجزِّي است، بعد مجتهد مطلق. اينکه مي‌بينيد براي بعضي از بهشتي‌ها حق شفاعت هست، براي اين است که اينها جزء کساني نيستند که خدا اينها را به بهشت مي‌برد. اينها جزء کساني هستند که ﴿لَهُمْ جَنَّاتٌ﴾،[6] اگر تعبير قرآن اين باشد که ما اينها را بهشت مي‌بريم، نمي‌شود از آن استفاده کرد که اينها حق شفاعت دارند؛ اما اگر درباره گروه خاصي مي‌فرمايد: ﴿لَهُمْ جَنَّاتٌ﴾، بهشت مخصوص اينهاست، وقتي بهشت مخصوص اينهاست مي‌توانند يک عده را به همراه ببرند، اين همان حق شفاعت است.

درباره اولياي الهي دارد ﴿لَهُمْ جَنَّاتٌ﴾، لذا حق شفاعت دارند. به عالم باعمل مي‌گويند: «قِف تَشفَع لِلنَّاس»[7] حالا که حساب تو رسيده شد، عازم بهشت هستي، عجله نکن، بايست، شفاعت کن که شفاعت تو مقبول است. «قِفْ»، چرا «قِفْ»؟ جواب اين امر، آن فعل مضارع مجزوم است «تَشفَع»، مشفَّع به آن شفيعي مي‌گويند که مقبول الشّفاعه است. پس اگر اينجا دارد که خدا به اينها درجات مي‌دهد در سوره «انفال» فرمود: ﴿لَهُمْ دَرَجَاتٌ، در سوره «آل عمران» فرمود: ﴿هُمْ دَرَجَاتٌ، اين مثل همين سه مرحله حال، تجزّيِ در اجتهاد و اجتهاد مطلق است که فرمود اين کار را مي‌کنيم.

عمده آن است که برخاستن وقتي واجب است که گوينده امام يا پيغمبر(عليهما السلام) يا به هر حال کسي باشد که اطاعت امر او واجب باشد، وگرنه اين چنين نيست که هر کسي در مجلس يا مسجد به آقايي بگويد شما بلند شويد فلان کس بنشيند. اين بر او واجب باشد اين طور نيست. ﴿وَ إِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا﴾، برای آن قائلي است که وجوب الاطاعه دارد.

پرسش: اگر پدر باشد چه؟

پاسخ: پدر اطاعتش واجب است. اطاعت پدر بر پسر واجب است.

پرسش: آن جا که میفرمايد: ﴿بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ﴾ چه؟

پاسخ: آن اوليا ولايت متقابل است، نه ولايت يک جانبه. او در امر به معروف است که بحث امر به معروف غير از بحث مسئله تبليغ و ارشاد است. ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ﴾[8] در چه حوزه؟ در حوزه امر به معروف، ﴿يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ[9] آنجا وقتي امر به معروف باشد واجب است. قبلاً هم بحث آن گذشت که امر به معروف غير از تعليم است، غير از تبليغ است، غير از نصيحت است، غير از موعظه است، غير از ارشاد است؛ اينها احکام ديگر است. حالا آدم دارد نصيحت مي‌کند، حالا بر او واجب باشد گوش بدهد يا نه، اين چنين نيست. امر به معروف در جايي است که شخص عالم است، هيچ عذري ندارد؛ نه سهو دارد نه نسيان دارد نه اضطرار دارد، نه اکراه دارد نه الجاء دارد اگر اينها باشد که حديث رفع همه اينها را برمي‌دارد. عالماً عامداً دارد معصيت مي‌کند. کسي که مي‌خواهد او را ارشاد کند يا عالم کند اين امر به معروف نيست. اگر يکي از اين اعذار را داشته باشد که برابر «حديث رفع»[10] برداشته مي‌‌شود. امر به معروف و نهي از منکر که ولايت‌هاي متقابل است؛ يعني ااين آقا دارد او را امر به معروف مي‌کند، اگر اين خودش مشکلي دارد او هم مي‌تواند اين را امر به معروف بکند. امر به معروف در جايي است که شخص عالماً عامداً هيچ عذري ندارد دارد معصيت مي‌کند. در اينجا بر همه لازم است که امر به معروف بکنند. اگر اين آمر امر به معروف کرد و او را به معروف دعوت کرد و او انجام نداد، دو تا معصيت کرد: يکي اينکه آن معروف را ترک کرد؛ ديگر اينکه امر اين آمر را امتثال نکرد.

غرض اين است که مسئله امر به معروف يک باب جدايي در فقه دارد؛ غير از تعليم است، تذکره است، ارشاد است، هدايت است، نصيحت است، موعظه است، اينهاست.

پرسش: ... کسی که میگويد بلند شو يا جا بده اين هم نوعی امر به معروف و نهی از منکر است.

پاسخ: نه آن حکم نيست، بله يک وقت است که مترِّبع است نمي‌گويد پا شو! متربّع را مي‌گويد شما جمع‌تر بنشين. يک وقت است پاي او درد مي‌کند، عذر دارد يا مثلاً پير است، سالمند است، سخت است براي او، همه اينها بايد بررسي بشود. اگر آمدنِ ديگران لازم است و اين شخص عالماً عامداً بخواهد آزادتر بنشيند مرفّه باشد، در اينجا بله، اگر کسي امر به معروف کرد هر کسي باشد اين است. متقابلاً اگر اين گوينده هم رعايت آن نکات امر به معروف را نکرد آن شخص هم مي‌تواند اين را امر به معروف کند.

غرض اين است که ولايت مؤمنين يک ولايت متقابل است يک جانبه نيست. ﴿الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ به ولايت متقابل. پس اينکه در سه بخش از آيات، درجات را در سه بخش و در سه قسمت از آيات ملاحظه فرمودند، مثل همين مسئله علم است که اوّل حال است بعد تجزّي در اجتهاد، بعد اجتهاد مطلق.

اين بحث که جدا کرده آن نجواي مذموم را از نجواي محمود و ممدوح به پايان مي‌رسد تا به اين مناجات مي‌رسد. در جريان مناجات که عده‌اي ملاقات خصوصي مي‌خواستند ذات اقدس الهي فرمود آنها که ندارند که ندارند! آنها که دارند بر آنها واجب است صدقه بدهند. اين طور نيست که از همان اوّل ملاقات خصوصيِ با حضرت همراه با وجوب صدقه باشد. فرمود اگر کسي ندارد که معذور است نه اينکه او حق ملاقات ندارد. اين اغنيا که ملاقات خصوصي مي‌خواستند بر اينها صدقه واجب بود. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ﴾؛ يعني «إذا أردتُمُ المناجات» نه اينکه ﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ﴾ بعد از مناجات صدقه بدهيد. ﴿إِذَا نَاجَيْتُمُ﴾؛ يعني «إذا أردتُمُ المناجات»، به قرينه ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ﴾ چون ﴿نَاجَيْتُمُ﴾ فعل ماضي است معناي آن اين نيست که اگر مناجات کرديد، اگر خواستيد مناجات کنيد، «اذا أردتُمْ أن تُناجيه»، ﴿فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾، همان طوري که درباره روزه دارد که ﴿خَيْرٌ لَكُمْ﴾، اينجا هم فرمود: ﴿خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾.

حالا ﴿فَإِن لَمْ تَجِدُوا﴾، اگر نداشتيد، ﴿فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾؛ اين طور نيست که حالا ممنوع الملاقات باشيد. طوري باشد که نتوانيد با حضرت ملاقات کنيد. نه، نجواي آن حضرت براي اغنيا مشروط به صدقه است؛ نظير کسي که مال دارد بايد زکات بدهد، خمس بدهد. اين طور نيست که حالا اگر کسي يک مطلب علمي دارد، يک مطلب مهم سياسي يا اجتماعي دارد، حالا چون مال ندارد که صدقه بدهد اين حق ملاقات خصوصي ندارد، اين طور نبود. آن فقرا و امثال آن چون خيلي وارد مسائل سياسي مدينه نبودند، حرف خصوصي هم براي گفتن نداشتند. يا دسترسي علمي نداشتند سؤال خصوصي هم نداشتند، ولي راه باز بود اگر کسي مطلب علمي داشت يا مطلب سياسي داشت يا مطلب اجتماعي داشت که لازم بود با حضرت در ميان بگذارد بدون صدقه راه باز بود. اينها که اغنيا بودند بايد صدقه مي‌دادند.

فرمود: ﴿فَإِن لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ﴾. اين آيه که نازل شد خيلي‌ها ديگر حاضر نشدند وقت خصوصي بگيرند و با حضرت گفتگو کنند. فرمود: ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ﴾، ما گفتيم خيري به جامعه برسانيد. حالا شما سؤالات علمي داشتيد اين سؤالات علمي به درد همه هم نمي‌خورد، بايد در محضر حضرت مي‌گفتيد، امکانات مالي هم داشتيد مي‌توانستيد صدقه بدهيد؛ حالا اين  براي شما دشوار بود و اين کار را نکرديد. خداي سبحان صرف نظر کرده، اين حکم را برداشت ﴿ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا﴾ و کار بدي هم کرديد، ولي ﴿وَ تَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ﴾، بقيه کارها و امور ديني فراموشتان نشود. ﴿فَأَقِيمُوا الصَّلاَةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ﴾؛ عبادات بدني فراموشتان نشود، عبادات مالي فراموشتان نشود، اطاعت‌هاي سياسي اجتماعي فراموشتان نشود، تمام کارهايي که مي‌کنيد ذات اقدس الهي خبير است.

اينجاست که فريقين نقل کردند؛ هم اهل سنت هم شيعه‌ها، که وجود مبارک حضرت امير حالا يک دينار را قرض کرد آن را به ده درهم تبديل کرد يا ديناري که داشت، در روايت هم قرض آمده هم تبديل يک دينار به ده درهم آمده. اما اين روايتی که دارد دينار را به ده درهم تبديل کرد ندارد که قبلاً ذخيره کرده بود. اين منافات با آن قرض ندارد. هم قرض يک دينار ذکر شده است و هم تبديل يک دينار به ده درهم ذکر شده است. اين صدقه هم اين طور نبود که يک نصاب خاصي باشد. ده بار وجود مبارک حضرت امير نجوا کرد مناجات کرد، وقت خصوصي گرفت، ملاقات خصوصي داشت. هر بار هم يک درهم صدقه مي‌داد و غير از وجود مبارک حضرت امير کسي به اين آيه عمل نکرد. بعد هم که اين آيه نسخ شد. بعد هم جزء مفاخر حضرت بود بعد از رحلت پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) اين نقل را چند بار گفتند.

پرسش: اگر واجب نبود که لزومی نداشت قرض کند، چرا قرض کردند؟

پاسخ: چرا! حضرت ملاقات خصوصي مي‌خواست.

پرسش: برای اغنيا قرض لازم بوده.

پاسخ: بله اگر کسي تحصيل بکند نمي‌گويند که چرا قرض کردي؟ اين بايد بدهد. حالا اگر قرض کرد و داد، مصداق اين هست صدقه بايد بدهد. از قبيل زکات و خمس نيست که بگويند اگر کسي هم قرض کرده بر او واجب نباشد. بر هر کسي که مي‌خواهد ملاقات خصوصي بگيرد، پرداخت صدقه واجب است حالا مي‌خواهد داشته باشد يا قرض کرده باشد.

عمده آن است که کساني که نبيّ(صلّي الله عليه و آله و سلّم) و وليّ(عليه الصلاة و عليه السلام) را در نصوص قرآني و روايي هم مي‌بينند آنها هم اين حکم را محترم مي‌شمارند؛ منتها مي‌گويند صدقه اين چيزي ديگر است. ببينيد بعضي از بزرگان دين مي‌گويد اگر کسي توفيقي پيدا کرده که با روايت‌هايي که از پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) رسيده يا از اهل بيت که به منزله نفس پيغمبرند رسيدند، اين توفيق پيدا کرده که در اتاق مطالعه‌اش ديگران مشغول خواندن چيزهاي ديگر هستند سرگرم روزنامه‌اند اين سرگرم کافي کليني و من لا يحضر صدوق است. اين مي‌گويد من وقت خصوصي گرفتم با اهل بيت! بايد صدقه بدهم حالا صدقه او يا روزه مستحبي است يا نماز مستحبي است. ببينيد تا اينجا هم احتياط کردند، تا اينجا هم اين ادب را رعايت کردن که اين توفيق نصيب من شد من دارم با اينها مناجات مي‌کنم حالا ديگري سرگرم چيزي ديگر است. من که دارم با اين کتاب من لا يحضر مناجات مي‌کنم، با  کافي مناجات مي‌کنم، دارم با پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) مناجات مي‌کنم، يا با کسي که به منزله جان پيغمبر است ﴿وَ أَنْفُسَنَا﴾[11] دارم مناجات مي‌کنم، بنابراين من هم بايد صدقه بدهد.

از اين بالاتر، آن روايتي است که «إن المصلّي يُنَاجِي رَبَّهُ»،[12] اين روايت که دارد، «إن المصلي يُنَاجِي رَبَّهُ» اين مي‌گويد من وقتي مناجات با پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) صدقه دارد، مناجات با الله يقيناً صدقه دارد، ﴿ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ﴾. صدقه مناجات با خدا آن نماز مستحبي است. اين نافله را صدقه آن نماز فريضه مي‌داند و اگر «مناجات شعبانيه» را دارد قرائت يا تلاوت مي‌کند، آن جايي که مي‌گويد من مناجات کردم صدقه مي‌دهد، از آن به بعد که ذات اقدس الهي دارد با او مناجات مي‌کند، او شکر الهي را به همراه دارد، «وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً»،[13] آن ديگر صدقه ندارد، چون خدا دارد با اين شخص مناجات مي‌کند. اما اين شخص که اوّل دارد ندا مي‌کند، بعد مناداتش تمام مي‌شود مناجاتش شروع مي‌شود، آنجا صدقه دارد. صدقه هر دعا مشخص است، صدقه هر نماز مشخص است. صدقه دادن يعني خدا را شاکر بودن که فيضي به او رسيده است. ببينيد اين برداشت نه بدعت است نه نسبت خاص به پيغمبر دارد. هيچ کدام از اين بزرگان نگفتند که دستور دين اين است. مي‌گويند ما ادبمان اين باشد بهتر است. اگر مناجات با پيغمبر وقت خصوصي گرفتن، صدقه‌اي دارد الآن ما که رفتيم روايات نبوي را داريم مطالعه مي‌کنيم، اين وقت خصوصي است، حضرت با ما دارد حرف‌ مي‌زند. ديگران مشغول کار ديگری هستند. اين مي‌گويد بر من لازم است، نه اينکه شارع به من گفته، مي‌گويد ادب من اين است وظيفه من اين است که من شکرگزار باشم سجده شکر به جاي بياورم نماز مستحبي انجام بدهم، روزه مستحبي انجام بدهم، شکر بکنم که با اين روايات دارم مأنوس مي‌شوم و اينها.

قبلاً هم به عرض شما رسيد که وجود مبارک امام(سلام الله عليه) معارفي را در مجلسي گفتند يکي از شاگردان و اصحاب حضرت عرض کرد که عجب جواهري را ما از شما استفاده کرديم! فرمود همين؟ حيفت نيامد که اين حرف‌ها را به جواهر تشبيه کردي؟ «هَلِ الْجَوْهَرُ إِلَّا حَجَر»[14] طلا يک سنگ زردي است، نقره يک سنگ است، تو اين حرف‌ها را به سنگ تشبيه کردي؟ ببينيد اينها را به همه شاگردها که نمي‌گفتند. حالا اگر کسي با روايات اينها تماس گرفته و مأنوس شده و خدا را شاکر بود که يک دوره کافي را مطالعه کرده يا من لا يحضر را مطالعه کرده يا برداشتنويسي کرده يا يک مقدار شرح کرده يا يک مقدار درس گفته، اينها به هر حال همه شکر دارد. حالا لازم نيست که ما به کسي نسبت بدهيم، اين ادب ديني ماست که خدا را شاکر باشيم که رواياتِ اينها را فهميديم يا شرح کرديم يا بحث کرديم و مانند آن.

فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً﴾. بعد از جريان حضرت امير(سلام الله عليه) عده‌اي که مي‌دانيد هميشه با حضرت درگير بودند، گفتند که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) با مثلاً دامادش با پسرعمويش نجوا کرد. فرمود ما نجوا نکرديم، «وَ لَكِنَّ اللَّهَ انْتَجَاه‏»[15] اين نظير ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي[16] است. شما اين روايات را نگاه کنيد ببينيد چه مقامي براي وجود مبارک حضرت امير ظاهر شده! نظير ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي. منتها همه اينها در فصل سوم است؛ فصل اول که مقام ذات است منطقه ممنوعه است، فصل دوم که صفات عين ذات است مقام نامتناهي است و منطقه ممنوعه است، ما هستيم و فيض خدا و فضل خدا. اگر فضل خدا و فيض خدا موجود امکاني است ﴿مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ﴾ سرجايش محفوظ است. بالاتر از ﴿مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ﴾، در همان سوره مبارکه «انفال» به مجاهدين نستوه که اصل اسلام را حفظ کردند فرمود: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ،[17] ببينيد اين خيلي بالاتر از ﴿وَ مَا رَمَيْتَ﴾ است. در ﴿مَا رَمَيْتَ﴾ اثبات و نفي کنار هم ذکر شده، فرمود: ﴿وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللّهَ رَمَي؛ اما در همان سوره در همان بخش فرمود: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ﴾، ديگر نفرمود: «إذ قتلتموهم». ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ. گاهي مي‌فرمايد که ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ﴾،[18] اين يک مرحله است. گاهي آنها چگونه جهاد کردن که اصلاً خودشان را نديدند و آيه هم آنها را نديد و آنها را حذف کرد فرمود: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ. اين تقريباً شناسنامه آن مجاهدين است. آنها يک وقت خودشان را مي‌بينند مي‌گويند به عنوان اينکه ما مظهر قدرت خداييم، مأمور از طرف ذات اقدس الهي هستيم، داريم فرمان الهي را امتثال مي‌کنيم، آنجا مي‌فرمايد که ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ﴾. اما يک وقت آن قدر با اخلاص هستند که اصلاً خود را نمي‌بينند. وقتي خود را نديدند اين قرآن تفسير حال آنهاست، فرمود: ﴿فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللّهَ قَتَلَهُمْ. خيلي يعني خيلي فرق است بين اين سه قسمت از آيات.

اينجا هم وقتي به حضرت رسول(صلّي الله عليه و آله و سلّم) گفتند با علي بن ابيطالب نجوا کرديد، فرمود: «وَ لَكِنَّ اللَّهَ انْتَجَاه‏»؛ خدا با او نجوا کرد.

روايتي که مرحوم سيد بزرگوار شارح صحيفه سجاديه که از شرح‌هاي قوي و غني صحيفه سجاديه است. اين سيد علي خان(رضوان الله تعالي عليه) در همان مقدمه شرح صحيفه مي‌گويد وقتي وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) معراج رفت و برگشت از حضرت سؤال کردند شما که معراج مشرّف شديد سخناني گفتيد سخناني شنيديد، آن سخناني که شنيديد به لهجه چه کسي بود؟ به هر حال شما صوتي شنيديد، کلامي شنيديد، حرفي شنيديد، مي‌گوييد خدا اين طور گفت! خدا اين طور گفت! خدا اين طور گفت! اينها را شما شنيديد که نقل مي‌کنيد، فرمود بله. سؤال کردند که به لهجه چه کسي بود؟ گفت ذات اقدس الهي مي‌دانست که علي محبوب من است به لهجه علي با من حرف مي‌زد.[19] اين مي‌شود «کفي بذلک فخرا». فرمود من مثل اينکه کلام علي را مي‌شنيدم. خدا ـ معاذالله ـ حنجره که ندارد، اين حرف را بايد ايجاد کند. اين حرف را به لهجه چه کسي ايجاد مي‌کند؟ خدا بايد ايجاد بکند. گفت چون علی محبوب من بود و خدا مي‌دانست به لهجه علي اين کلمات را ايجاد کرد. اين را سيد بزرگوار در اوّل همان شرح صحيفه سجاديه نقل مي‌کند که حشر او و همه علما با قرآن و عترت.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. المحاسن، ج‏1، ص11.

[2]. سوره آلعمران، آيه163.

[3]. سوره فجر، آيات15 ـ 17.

[4]. سوره انفال، آيه4.

[5]. سوره آلعمران،آيه163.

[6]. سوره بروج، آيه11.

[7]. علل الشرائع، ج2، ص394.

[8]. سوره توبه، آيه71.

[9]. سوره توبه, آيه71.

[10]. وسائل الشيعة، ج‌15، ص369.

[11]. سوره آلعمران، آيه61.

2. ر.ک: عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص 39.

[13]. الإقبال بالأعمال الحسنه، ج3، ص296 ـ 299.

[14]. المناقب(ابن شهر آشوب), ج4, ص248.

[15]. الإختصاص، النص، ص200.

[16]. سوره انفال, آيه17.

[17]. سوره انفال, آيه17.

[18]. سوره توبه، آيه14.

[19]. رياض السالكين في شرح صحيفة سيد الساجدين، ج‏1، ص32.