دیگر اخبار
ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

شناسه : 26820126


سوره مبارک «لیل» آیات 1 تا 21
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي (1) وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّي (2) وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثي (3) إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّي (4) فَأَمَّا مَنْ أَعْطي‏ وَ اتَّقي‏ (5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري‏ (7) وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ (8) وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري‏ (10) وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي (11) إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي‏ (12) وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ (13) فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّي (14) لا يَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَي (15) الَّذي كَذَّبَ وَ تَوَلَّي (16) وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي (17) الَّذي يُؤْتي‏ مالَهُ يَتَزَكَّي (18) وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي‏ (19) إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلي‏ (20) وَ لَسَوْفَ يَرْضي‏ (21)

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الليل» يا «و الليل» است و مي‌تواند در مکه يا مدينه نازل شده باشد با چند سوگند شروع مي‌شود. سوگند ذات اقدس الهي به ظهورات خود و به تجليات خودش است؛ فعل خدا ظهور خداست فعل خدا جلوه خداست. بيان نوراني اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) در نهج البلاغه اين است: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِه‏»[1] از هر گونه حلول، از هر گونه اتحاد و مانند آن منزه است، چون همه اينها مستحيل است.

خدا به فعل خود سوگند ياد مي‌کند. مستحضريد که فعل خدا آيت اوست و آيت صورت مرآتيه است و صورت مرآتيه چيزي ندارد جز ارائه صاحب‌صورت؛ لذا صدر و ساقه عالم که آيت حق‌اند چيزي را نشان نمي‌دهند مگر خدا را، حرفي ندارند مگر «سبّوح و قدّوس»، پيامي ندارند جز سجده و تسبيح و تحميد و کاري ندارند جز اطاعت و انقياد؛ خدا به اينها که سوگند ياد مي‌کند به فعل خود سوگند ياد مي‌کند.

مطلب ديگر اين است که فرمود سعي شما شتّي و پراکنده است؛ اين روشن است که هر کسي کاري دارد، بعضي کارهاي يدي دارند، بعضي صنعتي دارند بعضي خدمات دارند بعضي کار فرهنگي دارند بعضي کارهاي صنعتي هنري دارند اين کار شتّي است. لازم نيست ذات اقدس الهي به آسمان يا به ليل و نهار و مانند آن سوگند ياد کند که شما کارهايتان پراکنده است. پراکندگي کار در اين نيست که بعضي‌ها خدماتي‌اند بعضي‌ها فرهنگي‌اند بعضي‌ها هنري‌اند بعضي‌ها صنعتي‌اند و مانند آن؛ پراکندگي کار در زشتي و زيبايي آن، در حسن و قبح آن، خير و شرّ آن و پايان کار اوست. فرمود به اين امور سوگند که سعي شما پراکنده است.

واژه سعي اختصاصي به انسان ندارد، درباره کار حيوان هم به کار مي‌رود؛ نظير آنچه درباره کليم الهي گفته شد که وقتي عصا را انداخت ﴿فَإِذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعي﴾.[2] درباره انسان و حيوان نيز، قلمرو اطلاق آن وسيع‌تر است غير اينها را شامل مي‌شود؛ مثل اينکه فرمود در قيامت ﴿نُورُهُمْ يَسْعَي بَيْنَ أَيْدِيِهمْ﴾،[3] آنچه با سرعت حرکت مي‌کند اين مي‌تواند مصداق سعي باشد، خواه در کار انسان، خواه در کار حيوان، خواه در کار غير انسان و حيوان. اين «يسعي» که درباره ﴿نُورُهُمْ يَسْعَي بَيْنَ أَيْدِيِهمْ﴾ و مانند آن آمده است مجاز نيست؛ سعي يعني کوشش و تلاش اگر در انسان بود که با نيت و مانند آن همراه است.

اينکه فرمود سعي شما شتّي است درباره اين است که کوشش و تلاش شما يا درباره عصيان است يا درباره اطاعت، يا درباره صنعت است يا درباره سرقت، يا درباره امانت است يا درباره خيانت، يا درباره خدمت است يا درباره زيان دادن به جامعه و مانند آن، از اين جهت است وگرنه صورت کار يکسان است و از طرفي هم ممکن است پراکندگي سعي در بدنه عمل نباشد، در آغاز عمل يا در انجام عمل و خصوصيات آن باشد. بدنه کار يکي است لکن برخي‌ها «لله» است، برخي «للنفس» است، بعضي ريا است و مانند آن. در نيت گاهي ريا است گاهي غير ريا، گاهي نفاق است گاهي وفاق. در کيفيت هدف اگر هر دو «لله» است بعضي‌ها «خوفا من العقاب» است بعضي «شوقاً إلي الثواب» است بعضي ﴿حُبًّا لِلَّهِ﴾[4] است. بنابراين هم در مبدأ عمل که نيت است، بعضي اخلاص است بعضي ريا. هم در متن عمل کارها فرق مي‌کند درجات کار فرق مي‌کند، بعضي‌ها تلاش و کوشش آنها با آن مال برتر و بهتر است که آن را در راه خدا صدقه مي‌دهند، بعضي‌ها مال‌هاي مانده را صدقه مي‌دهند که ﴿تُغْمِضُوا فيهِ﴾؛[5] فرمود اگر خواستيد زکات بدهيد در راه انفاق کنيد آن مال‌هاي مانده را ندهيد که خودتان به زحمت آنها را مي‌پذيريد آن مال‌هاي خوب و شاداب را در راه خدا اعطا کنيد که پاداش بهتري بگيريد.

پس صدر و ساقه و وسط عمل انحای گوناگون دارد و شتّي است. ذات اقدس الهي هم فرمود که ما نه تنها حدوثاً شما را هدايت کرديم، نه تنها در نهان شما اين مطلب را نهادينه کرديم که شما به فجور و تقوايتان آگاه هستيد و شما را علاقهمند به تقوا کرديم و بيزار از فجور، ولي شما ـ معاذالله ـ بيراهه مي‌رويد و حرف حس را بر عقل ترجيح مي‌دهيد بدون تحقيق حس‌گرا هستيد، آنچه در کام شما شيرين است آن براي شما سعادت است، آنچه در گوش شما لذيذ است براي شما سعادت‌بخش است، آنچه در چشم شما زيبا است براي شما سعادت‌بخش است؛ حلال و حرام، زشت و زيبا حسن و قبيح، خير و شرّ براي شما بي‌تفاوت است. فرمود: ﴿إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي﴾، ﴿وَ عَلَي اللَّهِ قَصْدُ السَّبيلِ﴾[6] مکرّر در مکرّر با تعبيرات گوناگون فرمود بر ما هست که شما را راهنمايي کنيم، بر ما هست که در درون شما نوري ايجاد کنيم که شما را به خير هدايت کند، بر ما هست که بين شما و مقصد راه مستقيم را تسطيح کنيم، بر ما هست که فرستاده‌هاي ما بيايند و اين مطالب را به شما برسانند، بر ما هست که فرشته‌هايي را اعزام کنيم که اگر بلغزيد دست شما را بگيرند و پاي شما را بگيرند مبادا پاي شما بلغزد يا دست شما خطا کند همه اين کارها را ﴿إِنَّ عَلَيْنا﴾، ﴿إِنَّ عَلَيْنا﴾‏ بازگو کرد.

در خيلي از موارد به صورت فعل فرمود ما اين کار را مي‌کنيم در بعضي از موارد فرمود: ﴿إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي﴾، ﴿وَ عَلَي اللَّهِ قَصْدُ السَّبيلِ﴾ و مانند آن. اگر درباره کار خير فرمود: ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[7] براي انجام کار خير فرمود ما چندين برابر راهنمايي مي‌کنيم رهبري مي‌کنيم تسطيح مي‌کنيم مشکلات را برطرف مي‌کنيم ﴿إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّي﴾. بعضي‌ها کساني هستند که ﴿وَ سَعي‏ في‏ خَرابِها﴾[8] کوشش و تلاش آنها در ويران کردن مراکز مذهب است نظير بعضي از حکومت‌هاي گذشته؛ فرمود اينها کارشان ﴿وَ سَعي‏ في‏ خَرابِها﴾ در خراب کردن مسجد و مراکز مذهب است. اين تنها به جريان ابرهه و فيل ابرهه اختصاص ندارد که آمدند کعبه را ويران کنند و طير ابابيل نگذاشت؛ خيلي‌ها بودند که مساجد را ويران کردند، خيلي‌ها بودند که مراکز مذهبي حسينيه‌ها و مانند آن را تخريب کردند، ﴿وَ سَعي‏ في‏ خَرابِها﴾ اينها هستند.

اينکه فرمود سعي شما شتّي است، بعضي‌ها براي آن است که تلاش و کوشش آنها در تخريب مسجد است، بعضي‌ها هم ﴿إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ﴾[9] سعيشان در حفظ مراکز مذهب است. پس کار ذات اقدس الهي از نهاد و خارج نهاد مشخص است و کار افراد هم مشخص است، معناي سعي هم شعب گوناگون دارد؛ اما ذات اقدس الهي فرمود در اين دو بخش قسمت مهم مسئله بخشودن مال است حق ديگران را دادن است حق خدا را دادن است و مانند آن.

برخي‌ها نقل کردند در جوامع روايي ما هم هست مخصوصاً يک روايت نوراني از وجود مبارک امام جواد(صلوات الله و سلامه عليه و علي آبائه و ابنائه» آمده که «مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ».[10] اينکه فرمود: ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾ اين مصاديق فراواني دارد. در اين روايت نوراني که امام جواد(سلام الله عليه) فرمود، فرمود اگر کسي در راه خدا خيري انجام داد مالي را در راه خدا، وقتي در راه خدا، فکر و انديشه‌اي را در راه خدا، راهنمايي و هدايتي داد در راه خدا، قلم و قدمي را در راه خدا، مکتوبات و مسطورات و کتاب‌هاي علمي که خداي سبحان به آن کتاب‌هاي علمي که رهبري جامعه را به عهده دارد سوگند ياد مي‌کند مي‌گويد به مرکّب عالم قسم، به قلم عالم قسم، به کتاب عالم قسم؛ ﴿ن﴾ يعني مرکّب، ﴿وَ الْقَلَمِ﴾ که روشن است، ﴿وَ مَا يَسْطُرُونَ؛[11] وقتي به مقاله يک محقق و پژوهشگر قسم ياد مي‌کند، به قلم يک محقق قسم ياد مي‌کند، به مرکّب يک محقق که راهنمايي ديگران را رهبري جوان‌ها را هدايت مردم را به عهده دارد خدا سوگند ياد مي‌کند قهراً به آنها چندين برابر پاداش مي‌دهد. اين سخن نوراني امام جواد(صلوات الله و سلامه عليه) اين است: «مَنْ أَيْقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»؛ فرمود در اينکه خداي سبحان پاداش مي‌دهد حرفي در آن نيست؛ پاداش خدا گرچه در بعضي از امور دارد که ما بعداً انجام مي‌دهيم ولي در بخش پاداش، پاداش مي‌دهد، سريعاً هم انجام مي‌دهد. معناي سرعت اين نيست که کسي کار خير انجام داد به فاصله يک ساعت يا دو ساعت يا يک لحظه آن پاداش مي‌آيد نخير! خَلَف يعني خَلَف! وجود مبارک امام جواد فرمود: کار خيري که شما کرديد مالي که از خودتان برمي‌داريد در راه خدا مي‌دهيد در حقيقت مال خدا را در راه او مصرف مي‌کنيد اين نظير سنگي نيست که در باغي در اثر رطوبت و باران اين سنگ فرو رفته، شما بخواهيد اين سنگ را برداريد که جاي آن خالي است گود است تا جاي او پر بشود مدتي طول مي‌کشد. فرمود مالي که از اموال خود برمي‌داريد در راه خدا مي‌دهيد مثل آن است که يک سطل آب از رودخانه برداريد در راه خدا اعطا کنيد، اين برداشتن همان و پر شدن همان! اگر شما يک ظرف آب از رودخانه گرفتيد اين طور نيست که چند ماه صبر بشود تا جاي او پر بشود. ديگر ممکن نيست جاي اين آب خالي باشد، آب که روان است، فيض خدا که روان است او «دائم الفيض» است، «دَائِمَ الْفَضْلِ عَلَي الْبَرِيَّة»[12] است همان لحظه جاي آن پر مي‌شود منتها تا شخص بفهمد و به او برسد ممکن است طول بکشد. شخص دير مي‌فهمد ولي هم‌اکنون جاي آن پر شده است. اين بيان نوراني است کسي يقين داشته باشد که خلف جاي سلف را فوراً پر مي‌کند «جَادَ بِالْعَطِيَّةِ»؛ جوادگونه بخشش مي‌کند سخاوتمندانه مي‌بخشد.

روايتي هم در جوامع روايي ما هم آمده در جوامع روايي ديگران هم آمده که از ذات مقدس پيغمبر(صلوات الله و سلامه عليه) آمده است که فرمود: هر روز دو فرشته که سخنگوي الهي‌اند هم بشارت‌دهنده هستند هم انذار، هم از بهشت سخن مي‌گويند هم از دوزخ، هم از عطا سخن مي‌گويند هم از خطا سخن مي‌گويند. فرمود: يکي مي‌گويد: «اَللَّهُمَّ أَعْطِ مُنْفِقاً خَلَفاً»، ديگري مي‌گويد: «اَللَّهُمَّ! أَعْطِ مُمْسِكاً تَلَفاً»؛[13] آن اولي مي‌گويد خدايا! آنکه در راه تو قدم برداشت حالا عمري را دارد در تعليم صرف مي‌کند در تبليغ صرف مي‌کند در اقامه حدود الهي صرف مي‌کند اين کارها را انجام مي‌دهد اين شخص را خيري عطا بکن جبران بکن. مالي را در راه خدا مي‌دهد پاداش به او بده! «أَعْطِ مُنْفِقاً خَلَفاً» جانشين کن. ديگري که بخل مي‌ورزد مال خدا را در راه خدا صرف نمي‌کند «أَعْطِ» اين بخيل را «مُمْسِكاً تَلَفاً»؛ مالش را تلف بکن! لذا ذات اقدس الهي مي‌فرمايد ما بايد هدايت بکنيم کرديم سخنگوياني را بايد بفرستيم فرستاديم، روش خودمان را بايد داشته باشيم داريم، رهبران الهي روش ما را به شما بايد بگويند گفتند. هيچ چيزي را ما کم نکرديم و کم نگذاشتيم؛ لذا اگر کسي با داشتن همه اين امور بيراهه برود يا راه کسي را ببندد در روز سقوط هيچ کسي پناهگاه او نيست.

اينکه فرمود: ﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾‏ و در آن بخش فرمود: ﴿وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي﴾، ﴿تَرَدَّي﴾؛ يعني «هَلَکَ»؛ «متردّيه» يعني هالک يعني هلاکت يعني سقوط و مرگ. در روز سقوط و زوال هيچ چيزي به ياد او و به داد او نمي‌رسد ﴿وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي﴾ و «هَلَکَ»؛ براي اينکه اولاد و فرزندش که از او فرار مي‌کنند و مانند آن. اين بخش مال است که انفاقش چه اثر دارد؟ خلافش چه اثر دارد؟ و اختصاص به مال ندارد، کمترين آن درباره مال است، آن تبليغ و تعليم و نوشتن کتاب و هدايت فکري، آن از همه بالاتر است.

مطلب ديگر آن است که ما يک سلسله حواسي داريم که اينها گزارشگران ما هستند، اين گزارشگر گاهي درست مي‌گويد گاهي خلاف، گاهي دروغ است گاهي صدق، گاهي حق است گاهي باطل. عقلي به ما داده است که اين عقل ميزان حق و باطل و زشت و زيبا است. در قرآن هم فرمود اگر گزارشگري آمد به شما خبر داد شما تا اطمينان به صدقش نداشته باشيد هم صدق خبري و صدق مخبري، به او اعتنا نکنيد: ﴿يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا﴾،[14] باصره ما به ما گزارش مي‌دهد که اين کار لذيذ است، ذائقه ما گزارش مي‌دهد که اين کار لذيذ است، سامعه ما گزارش مي‌دهد که اين کار لذيذ است، عقل ما بايد بسنجد که آيا اين باري جان من حق است يا باطل؟ زشت است يا زيبا؟ حلال است يا حرام؟ عقل يک ميزان توزين حق و باطل و صدق و کذب و خير و شرّ است. اگر چشم چيزي را پذيرفت و گزارش داد عقل باور نکند. اگر چشم چيزي را پذيرفت گوش چيزي را پذيرفت زبان چيزي را پذيرفت، ذائقه و باصره و لامسه و شامه و سامعه اينها اگر گزارش دادند عقل بررسي کند زشت و زيبا را ارزيابي کند و مانند آن و اگر اين کار را کرده است حرف هر چشمي را حرف هر گوشي را نمي‌پذيرد، عاقلانه عمل مي‌کند اين يک نکته.

نکته ديگر اين است که «عسر» يعني دشواري. فرمود ما او را براي دشواري آسان مي‌کنيم. مستحضريد که عسر در مقابل يسر است، چه اينکه بشارت در مقابل انذار است ﴿قُمْ فَأَنْذِرْ﴾،[15] ﴿مُبَشِّراً وَ نَذيراً﴾[16] و مانند آن. اما در امور جهنم اگر گفتند بشارت بدهيد به عذاب اليم، نيازي به توضيح دارد. درباره کار خير اگر گفتند ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾‏ نياز به توضيح ندارد، اما اگر گفتند: ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري﴾ محتاج به توضيح است، دشوار يعني دشوار! جهنم يعني جهنم! نمي‌شود گفت به فلان شخص تبهکار بشارت بدهيد که شما را به جهنم مي‌برند بشارت برای چيز خير و خوشايند است.

در آن امور چند نکته بيانگر اين توجيه است که ﴿بَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[17] يعني چه؟ آيا از باب تهکّم (تهکّم با هاء هوّز) از آن باب است؟ يا نه، معناي لغوي بشارت با اين هماهنگ است؟ بشارت يعني گزارشي که در بشره اثر مي‌گذارد يا خوب يا بد. بنابراين اگر «بشّرهم  بالجنة» باشد درست است ﴿بَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ باشد هم درست است؛ زيرا اين گزارش در اسرارير وجه و خطوط وجه و بشره وجه اثر مي‌گذارد. «تيسير» يعني آسان کردن کار يک وقت خودش آسان است آن تيسير آسان‌تر مي‌کند. يک وقت کار، کار دشواري است اختلاس کردن کار دشواري است از زير دست همه اين مسئولان قانون‌سازي کردن، فرم‌سازي کردن، قانوني نشان دادن کار سخت حقوقي است فرمود ما همه مقدماتش را براي او آسان مي‌کنيم. بنابراين معنايش اين نيست که سخت سخت نيست، سخت سخت است ولي شدني است، ما همه اسبابش را فراهم مي‌کنيم. اسبابش را فراهم مي‌کنيم يعني مانع را برمي‌داريم راه را باز مي‌کنيم، نه اينکه توفيق مي‌دهيم که او اختلاس کند توفيق مي‌دهيم سرقت کند! ما راه را برمي‌داريم هم‌چنان او آزاد است هم‌چنان راه باز است.

بنابراين هم تيسير درباره يسر روا است هم تيسير درباره عُسر روا است ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري﴾؛‏ بعضي به آساني دروغ مي‌گويند بعضي به آساني خلاف مي‌کنند؛ به آساني خلاف مي‌کنند يعني ما او را رها کرديم حالا که رها کرديم اين به سوء اختيار خودش اين بيراهه را مي‌رود. در بخش‌هايي از روايت‌هاي ديگر آمده که اين درباره اهل سقيفه و اينهاست در حالي که آنها کار خيري نداشتند که ﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾ و مانند آن باشد.

خدا مرحوم علامه طباطبايي و علامه اميني(رضوان الله تعالي عليهما) را غريق رحمت کند! سيدنا الاستاد مرحوم آقاي طباطبايي مي‌فرمودند که مرحوم آقاي اميني گاهي نزد من مي‌آمد، اينها همشهري بودند در نجف هم‌دوره بودند. مرحوم آقاي اميني به مرحوم آقاي طباطبايي(رضوان الله عليهما) فرمودند من هر فضيلتي که درباره حضرت امير(صلوات الله و سلامه عليه) يافتم از راه حق، اطمينان پيدا مي‌کنم که همين فضيلت را ديگران براي ديگران جعل کرده و دارند. بعد از مقداري جستجو مي‌بينم که همين فضيلت براي ديگران هم ذکر شده است. اينها منتظر بودند که چه فضيلتي از وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) درباره حضرت امير(عليه السلام) آمده که درباره ديگران هم جعل کنند. اين آيات که ﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾ که براي بعضي از رهبران سقيفه گفته‌اند اين هم از همان قبيل است؛ وگرنه آنکه صدر و ساقه خيرش براي ديگران بود در درجه اول وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بود بعد حضرت امير. وجود مبارک پيغمبر در عصر جاهليت قبل از اينکه به مقام نبوت برسد ديد خشکسالي آمده گراني آمده قحطي آمده. وجود مبارک حضرت عموهاي خودش را جمع کرد عباس را و ابوطالب را ـ آن ابولهب که حساب ديگري داشت ـ آنها را جمع کرد؛ فرمود: «أَ لَا نَحْمِلُ ثِقْلَ أَبِي طَالِب‏»،[18] رفتند خدمت ابيطالب گفتند که ابوطالب، اين عموي ما عائله‌مند است، فرزندان زيادي دارد الآن خشکسالي است گراني است قحطي است ما عائله او را توزيع مي‌کنيم؛ ساير عموها پذيرفتند که به برادرشان کمک کنند، وجود مبارک حضرت هم به عمويش کمک بکند. گفت من علي بن ابيطالب(سلام الله عليه) را به عنوان اينکه همراه من باشد با من باشد و از عائله ابيطالب کم بشود اين را قبول مي‌کنم. از همان روز قبل از بلوغ حضرت، وجود مبارک حضرت امير را در کنار داشت؛ اينها کساني بودند که ﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾‏، مصداق کاملش وجود مبارک حضرت بود، مصداق بعدش وجود مبارک حضرت امير بود و همراهان اينها از اهل بيت(عليهم السلام).

بنابراين اينکه فرمود: ﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾‏ اين مربوط به اولياي الهي است. آنها هيچ چيزي نخواستند ﴿إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلي﴾‏؛ نظير اينکه در سوره مبارکه «انسان» هم وارد شد ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيراً ٭ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ﴾،[19] اينجا هم ﴿إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلي﴾ است کاري که مي‌کنند هدفشان اين است. اين ﴿إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّي﴾ اينها هم کار خير مي‌کنند هم موحدانه کار خير مي‌کنند هم بدون منّت کار خير مي‌کنند، هم ﴿إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلي﴾ است نه «خَوْفاً مِنَ النَّارِ»[20] يا «شَوْقاً إِلَي الْجَنَّةِ».[21] بعد هم ﴿وَ لَسَوْفَ يَرْضي﴾ اينها نفس مطمئنه هستند راضي هستند مرضي هستند به رضوان الهي بار مي‌يابند به جايي مي‌رسند که راضي‌اند به رضاي الهي، نه به رضاي نفس. چون خدا راضي است اينها راضي‌اند نه اينکه نفسي دارند خواسته‌اي دارند برابر آن راضي باشند؛ «رِضَي اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْت»،[22] اين بيان نوراني سيد الشهداء(سلام الله عليه) در گودي، نه گودال! در گودي قتلگاه و مانند آن «رِضَي اللَّهِ رِضَانَا» يعني ما دنبال رضا هستيم و لاغير و رضاي خدا و لاغير «رِضَي اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْت» او راضي است که با اين وضع دين ياري بشود و بساط اموي و مرواني برچيده شود ما هم راضي هستيم؛ ما هم راضي هستيم چون رضاي ما فاني در رضاي اوست نه اينکه ما هستيم و رضاي مستقل داريم خدا هست و رضاي مستقل دارد، نه اينکه ما راضي هستيم به رضاي الهي، ما رضايي جز رضاي الهي نداريم «رِضَي اللَّهِ رِضَانَا»، «ما هو رضاکم»؟ «رِضَي اللَّهِ»؛ نه اينکه دو تا رضا باشد مطابق هم. رضاي ما همان رضاي خداست، ما جز رضاي خدا چيز ديگري را نمي‌پذيريم ﴿وَ لَسَوْفَ يَرْضي﴾.

اينها عصاره‌اي از بحث‌هاي سوره مبارکه «ليل» بود که ـ إن‌شاءالله ـ در نوبت بعد سوره «ضحي» شروع مي‌شود.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. نهج البلاغة(للصبحي صالح), خطبه108.

[2]. سوره طه، آيه20.

[3]. سوره تحريم، آيه8.

[4]. سوره بقره، آيه165.

[5]. سوره بقره، آيه267.

[6]. سوره نحل، آيه9.

[7]. سوره انعام، آيه160.

[8]. سوره بقره، آيه114.

[9]. سوره توبه، آيه18.

[10]. وسائل الشيعة، ج16، ص288.

[11]. سوره قلم, آيه1.

[12]. مصباح الکفعمي، ص647.

[13]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏15، ص262.

[14]. سوره حجرات، آيه6.

[15]. سوره مدثر، آيه2.

[16]. سوره إسراء، آيه105؛ سوره فرقان، آيه56؛ سوره أحزاب، آيه45؛ سوره فتح، آيه8.

[17]. سوره آلعمران، آيه21؛ سوره توبه، آيه34؛ سوره انشقاق، آيه24.

[18]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت), ج38, ص254.

[19]. سوره إنسان، آيات8 و 9.

[20]. علل الشرائع، ج1، ص57.

[21]. علل الشرائع، ج1، ص57.

[22]. اللهوف علي قتلي الطفوف(فهري)، ص61.