دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 26819959


سوره مبارک «لیل» آیات 1 تا 21
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي (1) وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّي (2) وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثي (3) إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّي (4) فَأَمَّا مَنْ أَعْطي‏ وَ اتَّقي‏ (5) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ (6) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري‏ (7) وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ (8) وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ (9) فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري‏ (10) وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي (11) إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي‏ (12) وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‏ (13) فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّي (14) لا يَصْلاها إِلاَّ الْأَشْقَي (15) الَّذي كَذَّبَ وَ تَوَلَّي (16) وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي (17) الَّذي يُؤْتي‏ مالَهُ يَتَزَكَّي (18) وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي‏ (19) إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلي‏ (20) وَ لَسَوْفَ يَرْضي‏ (21)

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبه» آن «الليل» يا «و الليل» است که در بعضي از تفاسير به صورت «و الليل» آمده،[1] در اين سوره‌ها به صورت «الليل»؛ گاهي سوره به نام «الفجر» است «البلد» است «الشمس» است و مانند آن؛ گاهي هم با حرف جر و مانند آن نقل مي‌شود در اين سور نوعاً بدون حرف جر هست.

سوگند گرچه آن چند نکته مطرح شده در بحث‌هاي قبلي هم‌چنان محفوظ است ولي گاهي نظم به اين صورت است که ذات اقدس الهي روشني را قبل از تاريکي ذکر مي‌کند، گاهي تاريکي را قبل از روشنايي. در سوره «شمس» فرمود: ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها ٭ وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها﴾،[2] که اين روشني است ﴿وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها﴾[3] تتمه روشني است؛ اما ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها﴾ تاريکي بعد از روشني ذکر مي‌شود. در سوره «ليل»: ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي﴾ که تاريکي قبل ذکر شد ﴿وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّي﴾ که روشني بعد ذکر شد. در سوره «ضحي» که ـ بعداً به خواست خدا بحث مي‌شود ـ باز روشني قبل از تاريکي ذکر شد ﴿وَ الضُّحي ٭ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي﴾.[4] سرّش آن است که وقتي شمس با اين بخش از زمين روبهرو است اينجا روز است پشت آن شب. وقتي برگشت زمين اين بخشي که ما به سر مي‌بريم حرکت کرد پشتش رو به شمس شد و رو از شمس برگرداند آن سمت شب است ليل و نهار باهم‌اند. اين بحث که آيا شب قبلاً خلق شد يا روز قبلاً خلق شد يک بحث ناتمامي است؛ زيرا براساس کرويت زمين همواره يک طرفش شب است يک طرف آن روز. اما آن بحثي که مأمور بود و آباد بود و بشرنشين بود آن ممکن است از اين جهت بحث بشود که اول اين قسمت بود بعد آن قسمت يا به عکس! وگرنه ﴿لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ﴾[5] اينها کنار هم‌اند با هم‌اند ملازم هم هستند، سبق و لحوق ندارند.

اما آن بحث اصلي خلقت که تاريکي اصل است يا روشني؟ اگر به لحاظ مبدأ فاعلي سنجيده بشود او ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ است أزلاً و أبداً و اگر از عالم سخن به ميان بيايد اصلش ظلمت و تاريکي است چون معدوم بود و بعد از اينکه اصل زمين خلق شد قبل از اينکه شمسي پيدا بشود و مانند آن، تاريک بود بعد روشن شد. اين بزرگوارهايي که مي‌گويند شب يک پرده تاريکي است روي فضاي روشن، آنها روز را اصل مي‌پندارند؛ اما بزرگاني که از اين کريمه سوره «يس» بهره لطيفي مي‌برند که ﴿نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ﴾[6] مي‌گويند روز يک پوست روشني است روي فضاي تاريک، اين پوست را که بکَنيم بقيه تاريک‌اند؛ يعني درون تاريک است اطراف تاريک است، صدر و ساقه اين جهان تاريک است، يک پوست روشني روي اين جهان، روي اين زمان، روي اين حرکت روي اين زمين و مانند آن مي‌گذاريم اين مي‌شود روشن. ولي وقتي اين جلد را بکَنيم ﴿نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ فَإِذا هُمْ مُظْلِمُونَ﴾. البته اين بيان را گرچه بزرگاني از اهل معنا ياد کردند، آن هم قابل نقد هست که آيا آيه اين را مي‌گويد يا نه؟ ولي اصل مطلب درست است که اگر نسبت به مبدأ سنجيده بشود او ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[7] است، گرچه سمائي نيست ارضي نيست، ولي او نور محض است؛ منتها مستنير ندارد و اگر نسبت به عالم سنجيده بشود چون عالم بدون عالم‌آفرين نيست عالم‌آفرين هم ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾ است عالم همواره روشن است؛ منتها بخشي ممکن است نسبت به بخش ديگر يک ظلمت و تاريکي و يا ظلّ نسبي داشته باشد.

«علي أيّ حال» اين يک تفنّن ادبي مي‌تواند باشد که گاهي در سوگند، شمس بر ليل مقدم است گاهي به عکس؛ گاهي ليل بر نهار مقدم است گاهي به عکس. در اين سوره «ليل» ليل مقدم شد در سوره «ضحي» که در پيش است ـ به خواست خدا ـ ضحا مقدم است ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي ٭ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّي ٭ وَ ما خَلَقَ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثي﴾، قسم ثالثي به نام خنثي ظاهراً نيست که در حقيقتِ خلقت ما يک قسم ثالثي داشته باشيم بلکه او مشکل و مشتبه است براي ديگران وگرنه در واقع يا مذکر است يا مؤنث؛ وگرنه يک خلقت ثالثي باشد در ساختار خلقت که نه مذکر باشد و نه مؤنث آن ظاهراً در بيانات قرآني استفاده نمي‌شود.

ذات اقدس الهي بعد از اين سوگندها فرمود شما کارهايتان پراکنده است، اين پراکندگي کار غير از تنوع در کار است تصنّف در کار است تقسيم کار است، روشن است که کارها گوناگون است دامداري و کشاورزي و صنعت و تعليم و تربيت و رشته‌هاي گوناگون همه آنها خوب است. پيام آيه آن نيست که کارهاي شما پراکنده است يعني هر کسي يک صنف خاصي کار دارد، نخير! تمام اينها يا واجب عيني است يا واجب کفايي است اينها لازم است. کار هر چه مي‌خواهد باشد که براي تأمين نيازهاي جامعه است آن به هر حال يا واجب کفايي است يا مستحب است يا واجب عيني است. عمده آن است که کار از کارگري صادر مي‌شود، يک؛ به مقصدي مي‌رسد، دو؛ بين راهي دارد، سه؛ اگر آن صاحب‌کار به مبدأ و منتها، آغاز و انجام معتقد باشد که چه کسي آن را آفريد؟ براي چه آفريد؟ آن آيت خداست، آن آينه است، بايد اين آينه را شفاف نگه دارد، يک؛ به طرف محبوب نگه بدارد که اوصاف محبوب در آن بتابد، دو؛ آن را تيره نکند، يک؛ برنگرداند، دو؛ افراد از اين جهت کارهاي پراکنده دارند. برخي بيراهه مي‌روند راه ديگران را مي‌بندند، برخي بيراهه مي‌روند ولي راه ديگران را نمي‌بندند؛ بعضي نه بيراهه مي‌روند نه راه ديگران را مي‌بندند راه خودشان را طي مي‌کنند. برخي‌ها توفيقي دارند که راه خودشان را طي کنند راه کسي را نبندند راه ديگران را باز کنند به ديگران هم راه بدهند.

اگر راه‌سازي فضايل فراواني دارد، صراط مستقيم را انسان تبيين کند عده‌اي را راهي اين صراط مستقيم کند فضيلت برتري دارد اين مي‌شود سعي شتّي وگرنه آن تقسيم کار معيار نيست. توضيح آن در آيات بعد است ﴿إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّي﴾، بعضي بخيل‌اند بعضي غني. آن بُخل در درون جان انسان لانه دارد؛ چون انسان اگر علاقه به حفظ مال نداشته باشد نمي‌تواند زندگي آينده‌اش را تأمين کند لکن اين بايد تعديل بشود. در بخشي از آيات قرآن کريم فرمود شُحّ و بخل در درون دل شما خانه کرده است و اصلاً دمِ دَر است: ﴿وَ أُحْضِرَتِ الأنْفُسُ الشُّحَّ﴾؛[8] يعني اين شحّ و بخل اصلاً دَمِ دَر است نمي‌گذارد کسي وارد بشود، بايد مواظب باشيد اين دربان خود را مواظب باشيد. لکن برخي‌ها کارشان حلال است، يک؛ سهم خودشان را، عائله خودشان را مي‌برند: «ابدع بما تعول» هرگز عائله خودشان را سخت نمي‌گيرند، اين دو؛ صاحب وسائل(رضوان الله تعالي عليه) اين روايات نوراني را از اهل بيت(عليهم السلام) در باب أطعمه و أشربه و اينها ذکر کرد؛ البته اسراف و مانند آن منهي است، اما سختگيري بر عائله هرگز روا نيست ائمه(عليهم السلام) طبق اين نقل ايشان فرمودند: اگر کسي خواست ميوه‌اي براي اهل منزل تهيه کند سعي کرد آخر شب تهيه کند، ميوه‌هايي که تقريباً آن رنگ و طعمشان را از دست دادند ارزان‌تر شدند يا ارزان شدند، آن ميوه‌هاي مانده ارزان را براي عائله تهيه کنند فرشته‌هايي هستند که در حين خريد به او مي‌گويند «لَا بَارَكَ اللَّهُ لَك‏»؛[9] خدا به زندگي تو برکت ندهد! عائله تو دست تو را نگاه مي‌کنند، اين چه ميوه‌اي است که براي آنها مي‌بري؟ ولي اگر سعي کند به مقدار وسع خود نه اسراف، نه از مال ديگران، نه به زحمت بيفتد، ولي بُخل نورزد خسيس نباشد، پست و کوتاه‌نظر نباشد، يک ميوه متعارف خوبي براي عائله تهيه کند، فرشتگان مي‌گويند: «بَارَكَ اللَّهُ لَك‏»؛ خدا به زندگي تو برکت بدهد؛ زيرا وقتي وارد منزل مي‌شوي بچه‌هاي تو دست تو را نگاه مي‌کنند تو را مظهر رازقيت ما مي‌دانند، مجراي رازقيت ما مي‌دانند، تو را از ناحيه ما مي‌شناسند تو را فرستاده ما مي‌بينند تو را مأمور ما مي‌بينند، دست تو را نگاه مي‌کنند چرا اينها را مي‌رنجانيد؟

اين حفظ عائله، تأمين نيازهاي عائله برابر مقدار وسع، اين محمود و ممدوح است. اين نحوه کار کردن، اينها قدم‌هاي اولي و ابتدايي دين است؛ اما آن بخش‌هاي اساسي که اگر کسي کارش حلال باشد کسب او حلال باشد، يک؛ نياز جامعه را برطرف کند، دو؛ مصون از اسراف و تبذير باشد، سه؛ تا مصرف داخلي هست به خارج نفروشد، چهار؛ مردم هم تا مي‌توانند غيرت وطن‌دوستي داشته باشند از خارجي جنس نخرند، پنج؛ خود شخص هم سعي کند کالاي اصلي را مواد اصلي را از داخل براي داخل تأمين کند و زائد بر آن مقدار زندگي را که بر او به عنوان خمس تعلق مي‌گيرد آن را در راه خداي سبحان يک پنجم آن را مثلاً بدهد، يا اگر زکات است يک دهم که مشخص شده است بپردازد، اين مي‌شود: ﴿أَعْطي‏ وَ اتَّقي﴾ و چون معتقد به مبدأ و معاد است به خدا و اوصاف حسناي خدا و اسماي حسنا و صفات علياي خدا معتقد است و به قيامت باور دارد ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾؛ يعني ساختار آفرينش او را در دو کار ما آسان مي‌کنيم: يک؛ در دنيا دست به هر کاري بزند موفق مي‌شود، کار حلال، مسير حلال، فکرش را هدايت مي‌کنيم، ﴿قَدَّرَ فَهَدي‏﴾؛ بشر اين ابتکارات را به راهنمايي خدا انجام مي‌دهد وگرنه ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾؛[10] معلمي مي‌خواهد که ﴿قَدَّرَ فَهَدي‏﴾ به عهده او باشد. اين الهامات اين القائات اين رهبري‌هاي فکري يک نحوه تيسير است. بيرون از محدوده انديشه و فکرورزي او، مقدمات را بايد تهيه کند ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ﴾؛ نيروهاي کاري و کارگري و کارفرمايي و پذيرش کار آسان مي‌کند؛ اين بخش دنيايي او.

در آخرت هم براي عاقبت حسنا به آساني وارد بهشت مي‌شود هيچ فشاري در مرگ ندارد اصلاً براي مؤمن در حال احتضار فشار مرگ نيست گرچه انسان مي‌بيند او دست و پا مي‌زند. خدا سيدنا الاستاد مرحوم علامه طباطبايي را غريق رحمت کند! مي‌فرمود آن شهيدی که در ميدان جنگ تير خورده است دست و پا مي‌زند ما خيال مي‌کنيم اين حال جان کَندن او سخت است، در حالي که او مثل تشنه‌اي است که در فضاي گرم و هواي گرم وارد استخر شد دارد دست و پا مي‌زند و شنا مي‌کند دارد لذت مي‌برد. هرگز مؤمن فشار جان دادن ندارد تلخي مرگ ندارد براي او مثل بو کردن يک شاخه گُل است اين مربوط به طليعه رحلت او.

بعد در برزخ راحت است در ساهره معاد راحت است، در بهشت هم که ﴿لَا لَغْوٌ فِيهَا وَ لاَ تَأْثِيمٌ﴾[11] اين مي‌شود «يسري»، آن هم مي‌شود تيسير يسري و جمع اين دو مي‌شود حسنه دنيا و حسنه آخرت که در سوره «بقره» بحث آن گذشت: ﴿رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً﴾؛[12] حسنه دنيا به تيسير آن امور چندگانه است، حسنه آخرت هم به تيسير اين موارد از جان دادن تا بهشت خُلد آرميدن است اين مي‌شود تيسير حسنه.

نازل‌تر از اين يک وقت است که کار را براي انسان آسان مي‌کند که بخشي از اينها ضمناً اشاره شد. يک وقت انسان را آن قدر کارآمد مي‌کند که بر همه امور مسلط است که ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾، نه «نُيسّر له الامر». آن بخش ﴿وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري﴾[13] آن مرحله ابتدايي يا متوسط است؛ اما ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾ مرحله ديگر است. در تعبيرات کليم الهي آمده که ﴿وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري﴾؛ اما در تعبيرات ذات اقدس الهي نسبت به وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) آمده است که ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ﴾[14] و بعد فرمود ما تيسير کرديم ﴿وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْري﴾،[15] تو را آن قدر مسلط کرديم که براي پايان يسرا آسان کار مي‌کني آسان پيش مي‌بري، اين کارها براي تو آسان است چون تو آسان پيش مي‌بري، نه کار را براي تو آسان مي‌کنيم.

به هر تقدير اينها مراتب گوناگوني دارد. فرمود ما نسبت به اين ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري﴾‏ براي اينکه اين در آغاز در بين راه، در هدف، در حُسن فعلي، در حُسن فاعلي «جامع الأطراف» است.

﴿فَأَمَّا مَنْ أَعْطي‏ وَ اتَّقي ٭ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى ٭ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾. ﴿وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ﴾، اين بُخل گاهي در مال است، گاهی در انتخاب شغل است، گاهي در توزيع کالا است، گاهي در احتکار کردن است، گاهي در گران‌فروشي کردن است، گاهي در جابهجا کردن که در صورت ضرورت و لزوم داخلي به داخلي نفروشد به بيگانه بفروشد همه اينها بخل محسوب مي‌شود. ﴿وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ﴾ و ـ معاذالله ـ احساس بي‌نيازي کند، هيچ کس مستغني نخواهد بود؛ غني که نخواهد شد؛ چون موجود يا فقير است يا مستغني است يا غني. فقير آن است که نيازمند باشد به اموري، يک؛ و چيزي که نياز او را برطرف کند نداشته باشد، دو. مستغني آن است که نيازمند باشد ولي چيزي که نياز او را برطرف کند داشته باشد. غني آن است که بي‌نياز باشد و اصلاً نياز نداشته باشد. براساس اين توضيح، اصلاً غير از ذات اقدس الهي احدي غني نيست ﴿ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ﴾[16] او غني حميد است و اگر کسي مستغني باشد يعني ببيند که هر چه که نياز دارد خودش تأمين مي‌کند ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَي[17] بعد طغيان مي‌کند.

برخي‌ها خيال کردند که اين ﴿اسْتَغْنَي يعني «إستغني عن الرّب» خود را از پروردگار بي‌نياز ببيند. اگر خود را از جامعه و از لحاظ آينده زندگي بي‌نياز ببيند اين يک طغيان اجتماعي است و اگر خود را ـ معاذالله ـ بي‌نياز از «الله» ببيند يک طغيان اعتقادي است. البته دومي به مراتب بدتر از اوّلي است. ﴿وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى ٭ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى﴾‏ به عاقب حسنا تکذيب کند و باور نداشته باشد ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْري﴾‏، هم در دنيا وسايل گناه او را فراهم مي‌کنيم که در بخشي از سوره مبارکه «اسراء» قبلاً گذشت که ﴿كُلّاً نُّمِدُّ هؤُلاَءِ وَ هؤُلاَءِ﴾[18] ما هم وسايل گناه تبهکاران را هم وسايل اطاعت پرهيزکاران را فراهم مي‌کنيم ﴿كُلّاً نُّمِدُّ هؤُلاَءِ وَ هؤُلاَءِ﴾؛ يا نه، ما به آساني وارد جهنم مي‌کنيم، گرچه او به سختي وارد جهنم مي‌شود.

﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾؛‏ اين هم در بخش سوره مبارکه «بقره» بيان شد در برابر ﴿رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً﴾ آمده است که اينها کساني‌اند که دنيا مي‌خواهند گرچه «ربّنا» را هم مي‌گويند ولي دنيا مي‌خواهند نمي‌گويند: ﴿رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً﴾، مي‌گويند: ﴿فَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا؛ لذا فرمود: ﴿وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ﴾[19] او بهره‌اي ندارد و اگر ـ معاذالله ـ از اين سنخ بود که به مبدأ و معاد و آغاز و انجام باور نداشت اصلاً او را براي سوخت و سوز آماده مي‌کنيم. مي‌دانيد که بعضي از هيزم‌ها براي سوخت و سوز آماده‌اند، بعضي از مواد سوختني براي سوخت و سوز آماده‌اند، ما او را براي سوخت و سوز آماده مي‌کنيم و در آن روز آنچه او به آنها تکيه مي‌کرد وسيله غناي او بود استغنا داشت، کاري از آن پيش نمي‌برد: ﴿وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي﴾؛ وقتي سقوط کرد از بالا پرت شد، در بين راه چيزي نيست که او را از سقوط نجات بدهد، نه مالي هست نه قبيله‌اي هست، نه فرزندي هست احدي نيست، وقتي سقوط پيدا کرد به جهنم مي‌رود او را نجات بدهد ﴿وَ ما يُغْني‏ عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّي﴾.

 فرمود قسم ياد مي‌کنم که شما اين گونه هستيد و اگر کسي اين طور بود يا آن چنان مي‌شود يا اين چنين. بعد فرمود وظيفه ما هدايت است، وظيفه ما راهنمايي است عقل از درون به شما داديم، نفس ملهمه به شما داديم، ميزبان به شما داديم که فجور و تقواي شما را کاملاً به شما اعلام بکند. از بيرون رهبران الهي فرستاديم، انبيا فرستاديم، اينها دو تا کار مي‌کنند: يکي «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»[20] آن گنجينه‌هاي دروني را روشن مي‌کنند به انسان نشان مي‌دهند مي‌گويند شناسنامه انسانيت اين است و چيزهايي هم که از ناحيه پروردگار گرفتند پيام الهي را زائد بر آنچه در درون انسان دفينه است به انسان مي‌فهماند، اين دو. فرمود بر ما است که اين کارها را بکنيم و مي‌کنيم و کرديم؛ ﴿إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي﴾، ﴿وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى﴾‏ آغاز و انجام را ما آفريديم سير آغاز و انجام به دست ما است، رهبري مسافران آغاز و انجام به عهده ما است، مسافران و «ابن السبيل» وامانده در راه را ما جابهجا مي‌کنيم ﴿وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى﴾. ما به شما گفتيم يک نار شعله‌وري شما را تهديد مي‌کند: ﴿فَأَنْذَرْتُكُمْ﴾ هم تبشير کرديم هم انذار کرديم، هم بشارت داديم به بهشت برين هم انذار کرديم به نار سوزان و شعله داغ؛ ﴿فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّي﴾ و اين شعله‌اي که داغ است و گدازنده است و گزنده است و خاکسترکننده است هيچ کسي واردش نمي‌شود مگر أشقي. اگر کسي خيلي بيراهه مي‌رود و راه کسي را مي‌بندد طعمه اين چنين آتشي مي‌شود. آن اشقايي که گرفتار نار تلظي است، اين است که ﴿كَذَّبَ وَ تَوَلَّي﴾، هم دروغ پنداشت از نظر اعتقادي، هم بيراهه رفت از نظر عملي، هم قبح فعلي دارد هم قبح فاعلي، هم معتقد نيست هم عامل نيست ﴿الَّذي كَذَّبَ وَ تَوَلَّي﴾. اما ﴿وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي﴾؛ آن کسي که اهل تقوا و پرهيزکار است ما او را حفظ مي‌کنيم، ما مجنِّب هستيم او مجنَّب است او را دور مي‌داريم. اجتناب کردن، تجنُّب کردن يعني در جانبي قرار گرفتن. وقتي مي‌گويند فلان کس از گناه اجتناب مي‌کند يعني گناه در جانبي و او در جانب ديگر است. او تجنُّب دارد اجتناب دارد يعني جانب او جداست موضع او جداست هرگز در طرف گناه آنجا جايش نيست پيدا نمي‌شود؛ او تجنُّب دارد يعني در جانب ديگر است اجتناب دارد يعني در جانب ديگر است. ما کسي که اهل تقوا است او را در جانب ديگر نگه مي‌داريم او در جانب نار تلظي نيست. ما مجنِّب هستيم مأموران ما مجنِّب هستند او را دور مي‌دارند ما او را حفظ مي‌کنيم. ما همان طوري که ﴿فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري﴾، اينجا هم «نجنّبه»؛ او را در يک جانب ديگر قرار مي‌دهيم براي اينکه او در دنيا ﴿إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدي﴾ را گوش داد، نه بيراهه رفت نه راه کسي را بست، هم در عمل انتخاب کرد هم در کيفيت پرورش فرزندها و خانه‌داري و اداره منزل، هم در جامعه. اين شخص ﴿الَّذي يُؤْتي‏ مالَهُ يَتَزَكَّي﴾؛ آن دستورهاي الهي را انجام مي‌داد براي اينکه خودش را پاک کند. در سوره مبارکه «توبه» دارد که ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾[21] يا طبق بيان نوراني مرحوم شيخ طوسي[22] است که ضمير اين ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾، ضمير مؤنث است و به صدقه برمي‌گردد به دليل اينکه اين جواب امر نيست و مجزوم نيست، جوابِ ﴿خُذْ﴾ نيست؛ ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که اين جمله ﴿تُطَهِّرُهُمْ﴾ منصوب است تا صفت باشد براي صدقه؛ ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ﴾؛ منتها تو عامل اين کار هستي رهبر اين کار هستي ﴿وَ تُزَكِّيهِمْ بِها﴾. اگر هم مجزوم باشد جواب ﴿خُذْ﴾ باشد، معناي آن اين است که ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً﴾ که «تطهّرُ» تو به وسيله اين صدقه آنها را. به هر حال اينها آلوده هستند و پاک مي‌شوند مي‌شود تزکيه و طهارت.

﴿وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزي﴾ که اين را برخي‌ها گفتند درباره غير علي بن ابيطالب(صلوات الله و سلامه عليه) است «علي أيّ حال» اصل کلي‌ آن حق است، حالا در تطبيقش بايد بر بعضي از مردان الهي تطبيق بشود که اين به نوبت بعد واگذار مي‌شود.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏5، ص317؛ الكشف و البيان عن تفسير القرآن، ج‏10، ص216.

[2]. سوره شمس، آيات1و2.

[3]. سوره شمس، آيه3.

[4]. سوره ضحی، آيات1 و 2.

[5]. سوره يس، آيه40.

[6]. سوره يس، آيه37.

[7]. سوره نور، آيه35.

[8]. سوره نساء، آيه128.

[9]. وسائل الشيعة، ج17، ص451؛ «فِي الْجَيِّدِ دَعْوَتَانِ وَ فِي الرَّدِي‏ءِ دَعْوَتَانِ يُقَالُ لِصَاحِبِ الْجَيِّدِ بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ فِيمَنْ بَاعَكَ وَ يُقَالُ لِصَاحِبِ الرَّدِي‏ءِ لَا بَارَكَ اللَّهُ فِيكَ وَ لَا فِيمَنْ بَاعَك‏».

[10]. سوره نحل، آيه78.

[11]. سوره طور, آيه23.

[12]. سوره بقره،آيه201.

[13]. سوره طه،آيه28.

[14]. سوره شرح، آيه1.

[15]. سوره أعلی، آيه8.

[16]. سوره لقمان، آيه30.

[17]. سوره علق، آيه6.

[18]. سوره إسراء، آيه20.

[19]. سوره بقره،آيه200.

[20]. نهج البلاغه, خطبه1.

[21]. سوره توبه، آيه103.

[22]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص292و293