دیگر اخبار
شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

شناسه : 27830897


سوره مبارکه «قریش» آیات 1 تا 4
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ (1) إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ (2) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ (3) الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (4)﴾

سوره مبارکه‌اي که به نام «قريش» و برخي‌ها هم به نام‌هاي ديگر براساس «علم بالغلبة» در تفسيرهاي کهنشان ذکر کردند، در مکه نازل شد. يک بحث در ارتباط تفسيري است که آيا اين سوره با سوره «فيل» دو سوره است يا يک سوره؟ يک بحث درباره فقهي است که آيا اين دو سوره در نماز به منزله يک سوره‌اند يا اين دو سوره در نماز به منزله دو سوره‌اند؟ و مطلب ديگر اين است که گرچه سخن از جواز قِران بين سور يا خواندن قرائت در نماز ممکن است سوره‌اي را در نماز انسان در کنار سوره ديگر بخواند لکن به عنوان جزء سوره که در رکعت اول و دوم بعد از «حمد» يک سوره لازم است، اگر اينها دو سوره يک سوره فقهي باشند بايد حتماً هر دو را کنار هم خواند.

اين گونه از مسائل برخي‌ها که صبغه تفسيري دارند در همين بحث‌هاي تفسيري ارائه مي‌شود. آنها که بحث‌هاي فقهي دارند حکمشان به مسئله فقه ـ إن‌شاءالله ـ تحقيق شده و در جاي خودش هم تثبيت شده که قِران بين سورتين در غير اين دو سوره‌اي که در سوره «ضحي» و «شرح» قبلاً بحث شد و سوره «فيل» و سوره «قريش» هم‌اکنون مطرح است تجويز نشده و اين دو سوره به منزله سوره واحده است يک حکم فقهي، و قرائت «بسم الله» هم «بينهما» لازم است، اين دو حکم فقهي. تفصيل اينها در فقه مستدلاً به لطف الهي بيان شده.

اما بحث‌هاي تفسيري؛ اين سوره در مکه نازل شد و در قرآن کريم هيچ قبيله‌اي از قبايل معاصر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نامشان نيامده، آن مسئله عاد و ثمود و قبايل ديگر که قصه‌هاي اينها هم درس‌آموز است هم عبرت‌انگيز، اينها در قرآن با نام آمده که عاد است و ثمود است و مانند آن. اما جريان عصر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و معاصران آن حضرت که قبايل خاصي را اختصاص داده بودند نام هيچ قبيله‌اي در قرآن نيست مگر جريان قريش.

درباره قريش چند نکته گفته شد که اين لغتاً از ماده‌اي است که جمع و اجتماع و وحدت را مي‌رساند چون اينها کساني بودند که سعي مي‌کردند در وحدت، سعي مي‌کردند در اتحاد، سعي مي‌کردند در اينکه افراد پراکنده نباشند خصيصه ديگر قبيله قريش آن تجارت کردن اينها بود که غير از دامداري منطقه‌اي و موضعي و مانند آن، شغل رسمي اينها تجارت بود برخي‌ها دامدار بودند، برخي‌ها شغلي نداشتند رهزن و غارتگر بودند که کارشان از غارتگري و رهزني پيش مي‌رفت و ارتزاق مي‌کردند.

قريش اين دو خصيصه را داشتند که صبغه شهري داشتند، يک؛ و صبغه تجارت داشتند، دو. تجارت‌هاي اينها غير از اينکه خود مکه از آن جهت که کعبه را در بر داشت و مطاف بود از ديرزمان و در زمان جاهليت هم مي‌آمدند تجارتي داشتند ﴿لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ﴾؛[1] گذشته از آن تجارت محلّي، يک تجارت منطقه‌اي هم داشتند. هم سفر مي‌کردند در زمستان‌ها به طرف يمن، هم در تابستان‌ها به طرف شام. رحلت داشتند ارتحال داشتند؛ يعني بر راحله سوار مي‌شدند. آن سفرهاي طولاني که راحله مي‌طلبد آنها را مي‌گويند «ارتحال و رحلت» و سفرهاي کوتاه که راحله و مانند آن لازم نيست سفرهاي عادي است، آنها را شايد نگويند «رحله» و نگويند «ارتحال» و نگويند «رحيل».

به هر تقدير فاصله بين مکه و يمن کم نبود، فاصله بين مکه و شام زياد بود. اينها چند چيز مي‌طلبيدند: يکي اينکه قدرت سفر داشته باشند که در راه راهزن‌ها و غارتگرها به اينها آسيب نرسانند، يکي اينکه به داخله مکه تهاجم نکنند و به اينها آسيب نرسانند. ذات اقدس الهي به حرمت کعبه اين خصيصه‌ها را به آن سرزمين و مردم آن سرزمين داد، هر کس در اين سرزمين زندگي بکند اين برکات را داراست منتها نام قريش را مي‌برد براي همين که صبغه شهري داشتند با وحدت و جمع و اجتماع زندگي مي‌کردند و کار رسمي و اقتصاد رسمي آنها تجارت بود و تجارت اينها هم به عنوان واردات و صادرات بود که در آن روز اينها رسمي‌ترين اقسام تجارت بود.

لذا ذات اقدس الهي نام اين قبيله را به خاطر اين خصوصيت‌هاي بومي از يک نظر و تمدن اجتماعي از نظر ديگر و مسائل صادرات و واردات اقتصادي از جهت سوم، نام اينها را مي‌برد. اما مي‌فرمايد همه اينها در کنار مائده و مأدبه کعبه نشسته‌اند؛ اگر سخن از ابرهه و فيل ابرهه و طرد فيالان و مانند آن است به حرمت بيت است اکنون که اين چنين است اينها حتماً پروردگار کعبه را عبادت کنند براي اينکه ما امنيت اينها را از هر نظر و اقتصاد اينها را از هر نظر تأمين کرديم. آنهايي که فکر مي‌کردند سوره مبارکه «قريش» با سوره «فيل» يک سوره است نه دو سوره؛ حالا يا با «بسم الله» در وسط است يا نه! که آن هم روشن شد در جاي خودش که دو سوره است، يک؛ «بسم الله» هم در وسط هست، دو؛ آنها گفتند پيوند ناگسستني بين مضمون سوره «قريش» و سوره «فيل» است که در سوره «فيل» فرمود ما فيال‌ها را و فيل‌ها را و مهاجمان اين سرزمين را طرد کرديم به وسيله طير ابابيل ﴿فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ﴾ براي تأمين ألفت قريش. جنبه شهريت اينها تأمين بشود، تمدن اينها تأمين بشود، جنبه مدنيت اينها اجتماعيت اينها تأمين بشود، جنبه اقتصاد اينها تأمين بشود، جنبه آرامش و امنيت اينها امنيت سياسي اينها امنيت اجتماعي اينها تأمين بشود ما اين کار را کرديم ﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ﴾ اين کار را کرديم؛ اما اينها بايد بدانند که به برکت بيت است. خود إيلاف بهره بالعرض طرد نجاشي و حبشي و امثال اينها است با طير ابابيل. آنچه مقصود بالاصاله است حفظ کيان کعبه است که دعاي خليل الهي است که پروردگارا اين سرزمين را آباد نگه دار! اولاً اين را شهر بکن: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾[2] که بدون «الف و لام» ذکر کرد، آنجا که شهر نبود، اين منطقه‌اي که احدي در آن نيست نه شهر است نه روستا، چون «غير ذي زرع» است نه تنها موات است يا بائر هست يا کشت و زرع نشده، بلکه قابل کشت و زرع نيست. «لم يزرع» غير از «غير ذي زرع» است. سنگلاخي بيش نيست، احدي در اين سرزمين زندگي نمي‌کند، يک؛ آبي هم پيدا نمي‌شود، دو؛ لذا هيچ پرنده‌اي در اين محدوده پَر نمي‌کشد، سه؛ ولي «حکم آنچه تو فرمايي لطف آنچه تو انديشي»! اينجا را شهر بکن، يک؛ بعد از اينکه زمينه شهري فراهم شد، عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾[3] بار اول «بلد» بدون «الف و لام» ذکر شد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً﴾، در بار دوم که آمدند و اينجا شهر شد عرض کرد: ﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا﴾، با «الف و لام» ذکر کرد.

همه اينها به حرمت کعبه بود و ترديدي در آن نيست. فرمود اينها که جنبه شهري دارند و تجارت دارند و صادرات دارند و واردات دارند به برکت کعبه، اين نعمت را حفظ بکنند ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾؛ ما براي إيلاف و إيجاد الفت و تمدّن و شهريت اين مردم منطقه اينجا را أمن کرديم و اينها هم نه تنها در داخله شهرشان احساس امنيت مي‌کنند بلکه در صادرات و واردات، در سفرهاي يمن و شام، در سفرهاي زمستاني و تابستاني احساس امنيت مي‌کنند کسي مزاحم اينها نيست. ﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ﴾؛ اين را توضيح دادند: ﴿إيلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتاءِ﴾ به طرف يمن. ﴿وَ الصَّيْفِ﴾ به طرف شام اينها احساس امنيت مي‌کنند. افراد ديگر و قبايل ديگر در اثر اينکه نه آن جنبه شهريت را داشتند نه آن کثرت را داشتند نه آن وحدت اجتماعي را داشتند اينها در معرض غارتگري و شبيخون و امثال اينها بودند؛ ولي اين قريش به برکت بيت محفوظ بود و خدا حفظشان کرد؛ لذا فرمود: ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾ اول هم بايد عبادت کنند؛ بشر پيوسته به آفريدگار خودش است فقر ذاتي اوست. بارها به عرض شما رسيد که اگر گفتيم «الانسان فقير»، اگر گفته شد: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ﴾[4] حمل فقير بر انسان حمل عادي نظير حمل اعتباري و فقر عادي که مي‌گوييم فلان شخص فقير است فلان شخص غني است از اين قبيل نيست که امور اعتباري باشد مال امر اعتباري باشد. حمل فقر بر انسان از سنخ عرض مفارق نيست مثل «الماء حارّ»، از سنخ عرض ذاتي نيست مثل «الأربعة زوج»، از سنخ ذاتي باب ماهيت نيست، مثل «الانسان ناطق»؛ هيچ کدام از اين اقسام قضاياي چهارگانه نيست؛ بلکه از سنخ «الوجود موجود» است که به هويت وابسته است نه به ماهيت.

﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ﴾، گوهر هستي انسان فقير است فقير هم به غني وابسته است ربط به او دارد، چون تمام هويت انسان از خداست، حدوث و بقايش از خداست، در رحله ابدي به طرف «الله» سفر مي‌کند و اعمالش و عقايدش و اخلاقش و حقوقش در مشهد و در معرض داوري ذات اقدس الهي است؛ پس حياً و ميتاً با او کار دارد بايد او را عبادت کند. ﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾ که اين سوره چون در مکه نازل شد اشاره هم به همين کعبه است که مي‌گويد در مسئله ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ﴾ هم اشاره است چون در مکه نازل شد.

﴿فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾، اين ﴿رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾ چه کار کرد؟ ﴿رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾ دو امر طبيعي و دنيايي را به اينها عطا کرد، امر سوم که امر ملکوتي است آن را راهنمايي کرد. آن دو امر اول اين بود که مسئله اقتصاد اينها را تأمين کرد و مسئله امنيت را. اقتصاد تنها در غذا خوردن نيست در غذا داشتن نيست، بلکه در لباس داشتن است در مسکن داشتن است در بهداشت داشتن است در داشتن همه لوازم امکانات يک زندگي متمدنانه است اين درباره ﴿أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ﴾ که اين عبرة و علامت و علاقه است نسبت به اين بخش. ﴿وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ اينها را از خوف و هراس در امان قرار داده است. بهترين نعمت و برکت امنيت است. انساني که احساس امنيت نمي‌کند قدرت فکر کردن ندارد مضطرب است، وقتي قدرت فکر و انديشه نداشت، نه اهل تحقيق و تدريس و تأليف و امثال اينهاست که بتواند حوزه يا دانشگاه تأسيس کند، نه قدرت مناظره علمي دارد نه قدرت پژوهش‌هاي ديگر. انسان هرسناک مضطرب است فکر او آرام نيست و اين اضطراب وقتي که بالکل برطرف شد اين در امنيت قرار مي‌گيرد. وقتي در امنيت قرار گرفت و احساس کرد در يک دژ مستحکمي قرار دارد؛ آن‌گاه همه اين تحقيقات ياد شده ميسور اوست و ذات اقدس الهي اين نعمت را به مردم قريش در سرزمين مکه عطا کرد ديگران هم به برکت بيت از اين نعمت‌ها استفاده کردند.

فرمود: ﴿الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ﴾ که اين تنها غذا نيست همه مسائل اقتصادي را در بر مي‌گيرد؛ ﴿وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ همه مسائل امنيتي و امن بودن را در بر مي‌گيرد. نه با هم جنگي دارند، نه به بيگانه حمله مي‌کنند، نه بيگانه به اينها حمله مي‌کند، اين کاملاً در امنيت هستند. منتها بايد بدانند که هم اين امنيت هم آن اقتصاد به برکت اين بيت از ناحيه ذات اقدس الهي است پس بايد «ربّ» اين بيت را عبادت کنند. اصل عبادت لازم است، يک؛ ارباب متفرقه نداشتن لازم است، دو؛ غير خدا را از صحنه عبادت دور کردن است، سه.

مشکل عدم اجابت دعا در بسياري از ما براي آن است که ما کسي را که مجيب است از او نمي‌خواهيم و کسي را که ما از او مي‌خواهيم او مجيب نيست؛ گرچه ما به حسب ظاهر اين ادعيه مأثور را قرائت مي‌کنيم، گرچه مي‌گوييم «يا الله»؛ اما اين بيان نوراني قرآن کريم به ما مي‌رساند که شما به حمل اولي مي‌گوييد «الله»، ولي به حمل شايع به دنبال وثن و صنم هستيد: ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾[5] فرمود: اکثر مردمي که به حسب ظاهر مؤمن و مسلمان هستند گرفتار غده بدخيم شرک هستند! اينکه دعاها کمتر مستجاب مي‌شود براي آن است که ما مؤمن کم داريم. ذات الهي الهي فرمود: ﴿ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾[6] و روايات هم دارد دعا «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ»[7] است، در تعبيرات اين است که مغز عبادت، دعا است، بهترين عبادت، دعا است و در نوبت قبل هم از بيان نوراني امام سجاد(صلوات الله عليه) طبق نقل مرحوم کليني ذکر کرديم[8] که ايشان دعا و نيايش و زمزمه کردن در بارگاه خداي سبحان را بهترين وسيله براي تکامل معرفي کردند؛ لذا بعد از آن برنامه کلي صحيفه سجاديه را به جامعه اهدا کردند.

گرچه اينها وصل به هم نيست، ولي دو منطقه است در آن منطقه از دعا و نيايش با جلال و شکوه و عظمت ياد کردند بعد مسئله دعا را هم مبسوطاً تعليم دادند. در قرآن کريم فرمود: ﴿ادْعُوني‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ﴾؛ من اجابت مي‌کنم. البته حتماً خدا جواب مثبت مي‌دهد؛ منتها گاهي انسان مصلحت خودش را نمي‌داند چيزي را با اشک و آه مي‌طلبد که مصلحت او نيست. در حقيقت اجابت کردن او به زيان اوست؛ منتها اين چون به زيان اوست اين را نمي‌دهد چيزي که معادل آن يا بهتر از آن است را عطا مي‌کند.

اما در برخي از موارد که انسان به خطر افتاد، نجات انسان خطرزده مصلحت اوست و مفسده او نيست؛ نظير کار حضرت يونس(سلام الله عليه)، در چنين مقطعي ذات اقدس الهي فرمود: ﴿وَ ذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ،[9] فکر مي‌کرد که ما تنگ نمي‌گيريم بر او فشار نمي‌آوريم؛ اين «قَدَرَ يقدِرُ» است نه «قَدَرَ يقدُرُ»! ﴿فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمينَ، بعد فرمود: ﴿وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾؛[10] ما هر مؤمني که گرفتار بشود و در خطر بيفتد به او نمي‌گوييم بايد در خطر باشي، او اگر از ما کمک بخواهد حتماً او را از خطر مي‌رهانيم. اين نظير خواستن مال و جاه و مقام و رياست و مانند آن نيست که بگوييم مصلحت شما نيست؛ اين نجات است نجات يقيناً مصلحت است. کسي در آستانه خطر قطعي است نظير يونس(سلام الله عليه). اگر کسي در خطر قطعي بود و خالصانه خدا را خواست، خدا در قرآن مي‌فرمايد: ﴿كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾ نه «نُجيبُ»! سخن از اجابت دعا نيست تا ما بگوييم اجابت طبق روايات اقسامي دارد؛ گاهي مصلحت نيست که خود آن شيء را انجام بدهد، مشکلي از مشکلات ديگر را حل مي‌کند سيئه‌اي از سيئات او را مي‌بخشد يا حسنه‌اي بر حسنات او مي‌افزايد به أحد أمور ثلاثه.

سخن از نجات است نه سخن از اجابت. فرمود ما همان طوري که يونس خطرزده را نجات داده‌ايم، هر انساني که در کام خطر فرو برود و خدا را بخواند، ما يقيناً او را نجات مي‌دهيم ﴿وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾ نه «کذلک نُجيب»! در حالي که الآن که عده‌اي هستند که گرفتار کرونا هستند که اميدواريم خدا به قدرت الهي و به برکت قرآن و عترت و به اهل بيت عصمت و طهارت(عليهم افضل صلوات المصلين» که اين مملکت تاکنون در کنار مائده و مأدبه ولايت اهل بيت(عليهم السلام) محفوظ ماند، خدا اين خطر را هم بردارد، اگر کسي بگويد خدا، دعاي او مستجاب مي‌شود، فرمود ما مؤمنين را اين چنين نجات مي‌دهيم. تمام مشکل ما اين هست ـ اين هست يعني همين ـ نه اينکه حالا اين چون مصلحت ما نيست خدا چيز ديگري انجام مي‌دهد! انساني که در کام خطر است چه چيزي مي‌تواند جاي اين مصلحت را پُر کند؟ سرّش اين است که ما خدا را نمي‌خوانيم، همين! ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾؛ يونس(سلام الله عليه) فقط خدا را خواست گفت: ﴿لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ﴾ اولين کارش توحيد بود بعد درخواست نجات. ما در عين حال که دعا مي‌کنيم هم به قدرت خود متّکي هستيم هم به قدرت نظام پزشکي متّکي هستيم هم به قدرت پرستار متّکي هستيم هم به دارو تکيه مي‌کنيم هم به درمان پزشکان تکيه مي‌کنيم؛ چندين علل و عوامل را در نظر داريم بعد مي‌گوييم «يا الله»! اما اگر همه آنها را زير مجموعه «الله» قرار بدهيم بگوييم «يا الله» و آن امور را مجاري قدرت «الله» بدانيم «الله» که بخواهد ما را درمان کند همه اين امکانات در اختيار اوست او ﴿رَبِّ الْعالَمِينَ﴾[11] است نه تنها ﴿رَبَّ هذَا الْبَيْتِ﴾ است ربّ مطاف است ربّ قبله است ربّ کعبه است، ﴿رَبِّ الْعالَمِينَ﴾ است؛ لذا فرمود ما اگر تغييري در روش داديم، براي اينکه جامعه وضع خودش را عوض کرد. ما يک جامعه امين و باامنيت و با طهارت و با فطرت و با الهام خلق کرديم ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[12] اين آمده دستکاري کرده اين کسي که در درون و بيرون خود دستکاري کرده است و آن ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا[13] شد، اين فطرتي که ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بود اين ﴿دَسَّاهَا کرد دسيسه کرد تدسيس کرد در عين حال مي‌گويد «يا الله»!

ذات اقدس الهي فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ﴾[14] در هر عصر و مصر و نسلي، هر که بگويد خدا، يقيناً جواب مي‌شنود و اگر آن مصلحت نبود، البته بهترش را مي‌دهد و جبران مي‌کند؛ اما وقتي در کام خطر هست تنها مصلحت او حفظ حيات اوست نمي‌شود گفت اين مصلحت تو نيست حالا بمير، ما چيزي ديگر مي‌دهيم! اين نيست. عمده آن است که «به حقيقت نگفته‌ايم الله»![15] اين مشکل ما است ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾. در اينجا فرمود: ربّ اين بيت را صنم و وثن را بگذاريد کنار و چيزي را نپرستيد مگر ذات اقدس الهي را که فرمود: ﴿الَّذي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ﴾ که اميدواريم ذات اقدس الهي به برکت قرآن و عترت همه ما را از گزند تغيير خلقت اصلي حفظ بکند و همه ما را از آن غده بدخيم ﴿وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ﴾ حفظ بکند به همه ما توفيق حالت يونسي بدهد که با حالت يونسي ذکر يونسي را يک بار هم بگوييم خداي سبحان به وعده‌اش عمل مي‌کند ﴿إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ،[16] لذا فرمود: ﴿وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنينَ﴾.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره حج، آيه28.

[2]. سوره بقره، آيه126.

[3]. سوره ابراهيم، آيه35.

[4]. سوره فاطر، آيه15.

[5]. سوره يوسف، آيه106.

[6]. سوره غافر، آيه60.

[7]. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص29.

[8]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص447.

[9]. سوره انبياء، آيه87.

[10]. سوره انبياء، آيه88.

[11]. سوره فاتحة، آيه1.

[12]. سوره شمس، آيه8.

[13]. سوره شمس، آيه10.

[14]. سوره رعد، آيه11.

[15]. ديوان علامه حسن زاده آملی.

[16]. سوره آل عمران, آيه9؛ سوره رعد، آيه31.