دیگر اخبار
شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

شرح دعای وداع با ماه مبارک رمضان

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت روز بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتالهین)+ ترجمه انگلیسی و عربی

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

نظر آیت‌الله العظمی جوادی آملی درباره میزان زکات فطره

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

عظمت شب قدر در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی/ در شب قدر از خدا چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

در ماه رمضان از خداوند چه بخواهیم؟

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

بیان لطیف آیت الله العظمی جوادی آملی از تعبیر قرآن کریم درباره معراج پیامبر گرامی اسلام!

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

رمضان، بهترین فرصت برای دعا به درگاه الهی

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

اعلام ساعات پاسخگویی به سؤالات دینی و شرعی در ماه مبارک رمضان

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

بهترين راه برای عنداللهی شدن روزه گرفتن است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله امينى

شناسه : 27366803


سوره مبارکه «قدر» آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)﴾.

سوره مبارکه «قدر» پيام ويژه‌اي دارد که ارزيابي معارف دين را به همراه خواهد داشت و آن اينکه فيض ذات اقدس الهي که از بالا تا پايين فراگير است و در گستره زمان و زمين او «دائم الفيض علي البرية» است «بَاسِطَ الْيَدَيْنِ بِالْعَطِيَّةِ»[1] است، مستفيض‌ها متفاوت‌اند برخي از مستفيض‌ها فيض را در دامنه اين حقيقت گسترده دريافت مي‌کنند، او در هر زمان يا هر زميني که فيض را دريافت کرد به اندازه همان ظرف مستفيض خواهد بود برخي‌ها در مراحل مياني بار مي‌‌يابند که از فيض الهي طرفي ببندند اين گرچه نسبت به بالا محدود است اما نسبت به مادون خود گسترده است چه در زمان چه در مکان و مانند آن و اگر کسي به اوج اين فيض بار يابد اگرچه نسبت به اعلاي از خود اگر فرض بشود محدود است، اما نسبت به دامنه اين فيض وسيع عالمي خواهد بود.

برخي‌ها در ليله قدر بهره‌اي ندارند آنها از حريم بحث بيرون‌اند درباره آنها گفته شد: تو «ليلة القبري برو تا ليلة القدري شوي» آنها از بحث بيرون است. آنها در بهترين زمان و بهترين مکان کمترين فيض را دريافت نمي‌کنند بلکه گرفتار سيئاتي‌اند که اگر سيئات مثل حسنات چندين برابر کيفر تلخ مي‌داشت اينها گرفتار عذاب برتري مي‌شدند؛ البته همان طوري که سيئه در ماه‌های حرام کيفر بيشتري دارد در زمان و مکان محترم هم کيفر تلخ‌تري دارد، لکن آن طوري نيست که به هر حال بيش از جُرم ذات اقدس الهي کسي را کيفر دهد چون يکي از اصول جامع قرآن کريم اين است ﴿جَزاءً وِفاقاً﴾؛[2] اين ﴿جَزاءً وِفاقاً﴾ در قرآن يک بار ذکر شد و آن هم فقط درباره کيفر است يعني هيچ کيفري بيش از سيئه نيست ﴿وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً﴾[3] منتها اين سيئه اگر در ماه حرام واقع بشود يا غير حرام فرق دارد، در حرم واقع بشود يا غير حرم فرق دارد و مانند آن؛ چون در خود متن سيئه تعبيه شده است و اين خارج از بحث است.

اما ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ که ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است، اسلام رهآوردي دارد که اين رهآوردش مهيمن بر رهآورد انبياي گذشته است؛ همان طوري که خود پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) گذشته از تصديق انبياي قبلي و انبياي ديگر اين مهيمن بر آنها است ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾[4] که تنها در قرآن هيمنه را براي آن حضرت ثابت کرده است رهآورد او هم هيمنه دارد؛ اين طور نيست که فقط آنچه را که انبياي قبل آوردند در همان حدّ وجود مبارک آورده باشد، منتها با زبان ديگر، منتها با عمل ديگر، منتها با قول و فعل ديگر؛ بلکه محتواي ديگر که اين محتوا هيمنه دارد ﴿وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ﴾. آثار اين هيمنه را در تعبيرات قرآن حکيم و کريم و مجيد مي‌توان يافت؛ در جريان سليمان(سلام الله عليه) که او در بستر زمان و مکان و مانند آن اعجاز چشمگيري داشت خداي سبحان باد را در اختيار او قرار داد: ﴿غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ﴾[5] اين باد وقتي تشکيلات او را در مسير فضا حرکت مي‌داد بامداد راه يک ماهه را طي مي‌کرد شامگاه راه يک ماهه را طي مي‌کرد، در يک روز راه دو ماه را طي مي‌کرد. حداکثر سير اين کشتي بادي، اين هواپيماي بادي، اين اتومبيل بادي، اين اسب و استر بادي ﴿غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ﴾ بود.

اما سخن از حرکت مادي و معنوي و هوايي و زمين و دريايي نيست، حرکت روحي و معنوي است به نام ليله قدر که عبادت او نه تنها ﴿غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ﴾ بلکه اگر کسي عبادت کند هر عبادتي که در اين يک شب انجام بدهد نه اينکه از اول شب تا آخر شب عبادت کند ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾؛ هر کسي وظايف و مقرراتي را که در بيانات نوراني پيغمبر و اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) رسيده است عمل بکند و بقيه شب را هم استراحت کند عبادت آن شب ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ هزار ماه؛ يعني اين روح و ريحان وقتي پرواز مي‌کند يک شبه ره هزار ماهه مي‌رود. اگر يک وقت گفتند که اين طفل يک شبه ره صد ساله مي‌رود يا گفته شد «يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است» آنها همه در دامنه همين مطالب گرفته شده است. هزار ماه تقريباً معادل با هشتاد سال است يک ساعت کسي در شب قدر به عبادت‌هاي مأثور و دستور رسيده با اخلاص عمل کند ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ نه معادل ﴿أَلْفِ شَهْرٍ﴾. حدأکثر بُرد فضايي تخت سليمان(سلام الله عليه) اين بود که ﴿غُدُوُّها شَهْرٌ﴾ به اندازه حرکت و مسافت يک ماهه را در بامداد طي مي‌کرد مسافت يک ماهه را در شامگاه طي مي‌کرد يک روز مسافت دو ماه را طي مي‌کرد اين در بُعد مادي. اما اسلام در بُعد معنوي فضيلتي آورد که ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ هزار ماه که تقريباً معادل هشتاد سال است.

آن‌گاه در دامنه اين مکتب آمدند گفتند «يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است»،[6] در کنار اين هم گفتند اين طفل يک شبه ره صد ساله مي‌رود؛ اگر آن بيت معارف قرآني را به همراه دارد مي‌تواند بگويد «يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است»، در حقيقت آيه قرآن است که به اين صورت ترجمه شده است و اگر آن طفل يک شبه ره صد ساله مي‌رود طفل ليله قدري باشد نه «ليلة القبري»، اين يک شبه ره صد ساله مي‌رود؛ يعني اين ظرفيت را اسلام دارد و آورد که مي‌تواند جهشي در فکر، جهشي در توليد، جهشي در منزلت، جهشي در سفر که همان معراج است داشته باشد که از آن به «طي الأرض»، به «طي الزمان»، به «طي المکان» ياد مي‌شود که در ادبيات ما هم آمده است که طي زمان ديدي برترش را ببين، طي مکان ديدي برترش را ببين. اگر اينها را ذات اقدس الهي به عنوان مهيمن قرار داد يعني به ما ابلاغ کرد، تعليم داد که شما مي‌توانيد يک شبه ره صد ساله برويد.

مطلب ديگر آن است که در درون ما جاني آفريد که اين جان کيمياگر است. مستحضريد کيمياگري، يکي از علوم زير مجموعه طبيعيات سابق بود که اگر کسي برخي از فلزات را با برخي ديگر عالمانه و محققانه و پژوهشگرانه تنظيم بکند، ممکن است مسي را طلا بکند؛ اين افسانه نيست اين علم دارد موضوع دارد محمول دارد روش دارد منتها ديرياب است. حرفي که ديگران گفتند:

درونت گر نبودي کيمياگر ٭٭٭ به هر دم خون و بلغم جان نگشتي[7]

 ببينيد اين حرف معنايش اين است که شما غذايي مي‌خوريد بعد کارگاهي است که اين نان و گوشت را به صورت خون در مي‌آورد به صورت بلغم در مي‌آورد و اين کيمياگر است که اين خون و بلغم را به صورت روح نباتي، روح حيواني و روح انساني در مي‌آورد، براساس «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» همين خون و بلغم است که به هر دم جان مي‌شود؛ کيمياگري در درون انسان خدا خلق کرد اين کار خداست.

درونت گر نبودي کيمياگر ٭٭٭ به هر دم خون و بلغم جان نگشتي

اين روح انساني از کجا پيدا مي‌شود؟ ادامه حيات از کجا پيدا مي‌شود؟ هر عضوي به اندازه مناسب خود بايد غذاي مناسب را تهيه کند از کجا پيدا مي‌شود؟ مستحضريد که غذاي عرفي، غير از غذاي فلسفي و حِکمي است. غذاي عرفي همين نان و گوشت است، غذاي فلسفي آن است که شبيه مغتذي و غذاخور، شبيه متغذّي و غذاياب باشد، نان غذاي جان نيست، گوشت غذاي جان نيست اين تا خون و بلغم نشود اولاً و از کارگاه خون و بلغم به بارگاه جان سير صعودي نکند ثانياً؛ غذاي روح نمي‌شود ثالثاً. جان زنده نمي‌شود جان باقي نيست.

درونت گر نبودي کيمياگر ٭٭٭ به هر دم خون و بلغم جان نگشتي

اين کار ممکن است؛ البته روح انساني و جان انساني ارزشش فوق هزار ماه و هزار سال و مانند آن است، اين راه‌ها ممکن است.

بنابراين اگر قرآن هيمنه بر ساير کتاب‌ها دارد چون رهآورد آن مهيمن است و اگر قرآن کريم مهيمن بر ساير صحف و کتاب‌ها است، چون معارف آن مهيمن است ما را اين چنين مي‌پروراند و اين به اذن ربّ هم است البته، هيچ کاري در عالم به نحو تفويض نيست. اين «داخلٌ في الأشياء لا بالممازجة»[8] مربوط به فعل يعني فعل، نه مربوط به ذات خداست، نه مربوط به صفت ذات که عين ذات است، برای فصل سوم است بخش سوم است؛ يعني فيض خدا. چرا مربوط به فيض است و ذات نيست؟ براي اينکه صفت ذات سلب و اثبات ندارد ازلي است محمولي که گاهي هست و گاهي نيست آنکه ازلي نيست. قبل از اينکه اين درخت خلق بشود «داخلٌ في الأشياء» صادق نبود، قبل از اينکه زيد خلق بشود «داخلٌ في الأشياء» نبود، قبل از اينکه اين آب يا آن هوا يا اين حجر يا آن مَدَر خلق بشود «داخلٌ في الأشياء» نبود پس قبلاً نبود بعداً «داخلٌ في الأشياء» شد. چيزي که سبق عدم دارد و لحوق وجود، اين ازلي نيست.

خدا مرحوم کليني را غريق رحمت کند! اين در همان جلد اول اصول کافي ضابطه‌اي نقل کرد؛ البته ضابطه مربوط به حکماي قبل است منتها نام اين بزرگ و بزرگوار را که ما مي‌بريم براي اينکه محدّثي پا گذاشت در حرم امن برهان عقلي و فلسفي، اين حرف را در همان جلد اول کافي به خوبي تبيين کرد که فرق صفت ذات و صفت فعل اين است که صفت ذات سلب و اثبات ندارد، دائماً و به ازل ثابت است؛ «الله عليمٌ بالضرورة الأزلي»، «الله قدير بالضرورة الأزلي»، «الله حي بالضرورة الأزلية»؛ اما «الله داخلٌ في الأشياء» اين «بالضرورة الأزلي» نيست، چون أشياء ازلي نبودند «لم يکن داخلاً في الأشياء قبل خلق أشياء، ثم صار داخلاً في الأشياء بعد خلق الأشياء» يا همزمان آنها؛ چيزي که مسبوق به عدم است و ملحوق به وجود، معلوم مي‌شود که أزلي نيست براي اينکه صفت فعل است چون صفت فعل است مربوط به فصل سوم است، نه فصل اول که عين ذات است و نه فصل دوم که صفت ذات است.

خداي سبحان در مقام فيض و فضل اين ظهور را دارد فيض او طوري است که به هر دم و به هر لحظه خون و بلغم را انسان مي‌کند، خون و بلغم را روح مي‌کند، بر اساس اينکه «جسمانية الحدوث و روحانية البقاء» است که شواهد تأمين مي‌کند اين چنين است. براساس «خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ»[9] راه ديگري دارد که آن بخش عقلانيت روح است نه بخش نفسانيت روح. روح آن سبقه عقلي که دارد «خَلَقَ الْأَر ْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ» و فلان اما سبقه نفسي که دارد اين «جسمانية الحدوث» است. غرض آن است که در کارگاه ما دستگاه کيمياگري هست طبّي است که أبدا کسي چنين کاري را نکرده و نمي‌کند. طبيب عاقلانه راه دين را مي‌فهمد و مي‌پيمايد، نه اينکه راهي در عرض راه دين بياورد يا اين راه را هم شرع بياورد هم عقل. عقل مهندس نيست راه‌ساز نيست راه‌آفرين نيست، عقل سراج است و نه صراط. عقل را نبايد در کنار شرع ياد کرد بگوييم عقلاً و شرعاً. عقل را بايد در کنار نقل ياد کرد بگوييم عقلاً و نقلاً؛ زيرا چراغ‌ها را باهم مي‌سنجند صراط‌ها را باهم مي‌سنجند صراط را غير از خدا يا بلا واسطه يا به واسطه قرآن و عترت طاهرين اهل بيت(عليهم السلام) احدي نمي‌آورد، صراط صراط است، سراج سراج است عقل کشف مي‌کند صراط را و راه دين را.

چنين عقلي کشف مي‌کند که در درون ما يک کيمياگر است و ما هم مي‌توانيم کيمياگر باشيم در بخش‌هاي روحي و اگر ذات اقدس الهي اين راه را فراسوي ما نصب کرد که ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ اول به تعبير عده‌اي از رهنوردان اين راه که گفتند انسان بايد از قبر تن، قبر وطن، قبر دنيا، قبر ماده بيرون بيايد و «ليلة القبري» نباشد، وقتي آزاد شد مي‌شود «ليلة القدري». وقتي «ليلة القدري» شد. اگر سرود که: «يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است» مي‌تواند طي کند و اگر چنين سرود «اين طفل يک شبه ره صد ساله مي‌رود» يا «کاين طفل يک شبه ره صد ساله مي‌رود» مي‌تواند طي کند. اينکه انسان يک شبه ره هشتاد ساله را برود اين هيمنه قرآن مي‌خواهد اين اخلاص مي‌خواهد. در آن اخلاص انسان نه تنها عمل را نمي‌بيند عامل را نمي‌بيند، نه تنها عمل و عامل را نمي‌بيند صدور عمل از عامل و مصدريت عامل نسبت به عمل را نمي‌بيند، هيچ کدام از اضلاع سه‌گانه مثلث را نمي‌بيند، فقط خدا را مي‌بيند و لاغير! کاري که فقط «الله» را مي‌بيند و لاغير، آن را گفتند که نعره بزن أرني‌وار به طور موسي، حتماً بگو أرني، راه باز است منحصر به موساي کليم نيست؛ البته قله‌اش مخصوص انبيا و اوليا و کليم خدا و مسيح خدا و حبيب خدا و ذبيح خدا و خليل خدا(عليهم الصلاة و عليهم السلام) است، آن ذيلش نصيب پيروان و مؤمنان به آنها است.

پس اين راه باز است و اگر ذات اقدس الهي اراده کرد که اين طفل يک شبه ره صد ساله برود، در برابر اراده ذات اقدس الهي احدي مانع نيست، احدي حاجب نيست چرا؟ به دو دليل؛ يکي بيرون از حَرَم خلقت الهي چيزي نيست تا او مانع باشد، بيرون از حوزه خلقت عدم محض است، بيرون از دايره هستي عدم محض است. در دايره هستي هر چه هستند همه فرمانرواي او هستند.

همه هر چه هستند از آن کمترند ٭٭٭ که با هستيش نام هستي برند[10]

بنابراين فرض ندارد که ذات اقدس الهي اراده کند، کاين طفل يک شبه ره هشتاد ساله برود هزار ماهه برود و ديگري ممانعت کند، «لأمرين»: براي اينکه نه بيرون از حوزه خلقت کسي هست که رهزني کند، نه در درون کسي مي‌تواند رهزني کند چون همه اينها ابزار کوي او هستند. در قرآن کريم دو بخش را ذکر کرد: يکي اينکه صدر و ساقه عالم سپاه و ستاد اوي هستند و رقم اينها را غير از او کسي نمي‌داند ﴿وَ ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلاَّ هُوَ﴾.[11] در بخش ديگر آمادگي اينها و سپاه‌گونه اينها و ستادگونه اينها را مشخص کرد که ﴿لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾؛[12] نه بيرون از حوزه خلقت چيزي هست که رهزني کند، نه در درون غير از سپاه و ستاد موجودي ديگري است.

بنابراين هر کاري را که ذات اقدس الهي اراده بکند انجام مي‌شود در بعضي از نوبت‌هاي گذشته سخنان نورانی امام سجاد(سلام الله عليه) مطرح شد که فرمود: «فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ»[13] لازم نيست خداي سبحان دستور بدهد اينکه فرمود که «إنما قوله فعله» ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون﴾[14] لازم نيست بفرمايد «کُن». طبق بيانات نوراني امام سجاد(سلام الله عليه) فرمود صدر و ساقه عالم همين که اراده الهي را بفهمند مؤتمر هستند، به مشيئت تو کار مي‌کنند نه به قول تو، لازم نيست سخن بگويي. اشياء «بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ» امر تو همين اراده تو است، لازم نيست بگويي «إفعل»، آنها هم از مشيئت تو و اراده تو باخبر هستند «فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ». بنابراين انسان مي‌تواند يک شبه ره هزار ماهه را طي کند، بالاتر از مِلک سليمان را طي کند بالاتر از قدرتي که ديگران آوردند را طي کند، بگويد يک شبه ره صد ساله مي‌رود، بگويد يک بيت از اين قصيده به از صد رساله است، بگويد عبادت يک شب به از صد ماه، هزار ماه و مانند آن است.

بنابراين سوره مبارکه «قدر» همچنان با عظمت و جلال و شکوهش ما را به اين همّت والا دعوت مي‌کند. حالا اگر ذات اقدس الهي اراده کرد يک کار خيري را که يک شخصي انجام بدهد او را هم معادل ليله قدر معنا کند آن هم امتناعي ندارد. البته در جريان ليله قدر که تقدير امور است و کارها را تنظيم مي‌کنند، يکي از اموري که خدا مقدّر کرده است برنامه‌ريزي کرده است که اين عبادت يک شبه، معادل هزار ماهه و مانند آن باشد اين را اراده کرده است. حالا اگر اراده کرد که فلان کاري را که فلان شخص جزء «ضيوف الرحمن» است مهمان خدا است در حرَم الهي انجام داد اين به همان اندازه کار ليله قدر باشد آن هم همين طور است، يا اگر کسي در ماه مبارک رمضان که جزء «ضيوف الرحمن» است کاري انجام داد در غير ليله قدر، ثواب ليله قدر را مي‌برند.

اما عمده آن است که عبادت‌ها چند گونه است: جهاد «في سبيل الله» عبادت است انفاق «في سبيل الله» عبادت است، خمس و زکات «في سبيل الله» عبادت است، صله رحم «في سبيل الله» عبادت است، نماز و روزه و مانند آن «في سبيل الله» عبادت است، تا يار که را خواهد و تا خلوص چه باشد و مانند آن؛ اينها هم هست. اما گاهي ممکن است انسان نداند که بهترين عبادت در شب‌هاي قدر چيست!

خدا مرحوم ابن بابويه قمي را غريق رحمت کند! که قبر مطهر پدرشان در قم هست و قبر مطهر خودشان در کنار حرم مطهر حضرت عبدالعظيم سيد کريم حسني(رضوان الله و سلام الله تعالي عليه) است. اين فقيه بزرگوار در کتاب شريف من لا يحضر  و مانند آن دارد که درست است که ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾، نماز او عبادت او و ذکر او و سلام او و صلوات او و ادعيه و مناجات او اين چنين است، ولي بهترين عمل در ليله قدر پيدايش علم است.[15] جامعه اگر علمي باشد جامعه عاقل است از جهل و جهلانيت و جاهليت مي‌رهد جامعه‌اي که علم را بر عمل ترجيح دهد و عمل را در سايه علم انجام بدهد اول محققانه تحقيق علمي کند بعد متحققانه به رهآورد علمش عمل کند چنين جامعه‌اي جامعه برين است و کامل است. دارد که بعد از انجام واجبات، أفضل اعمال در ليله قدر تحقيقات علمي است که خدا چه گفت؟ پيغمبران چه آوردند؟ ائمه اطهار(عليهم الصلاة و عليهم السلام) چه آوردند؟ تا انسان بشود ليله قدر، خودش بشود قدر. اگر درون او کيمياگر است بيرون او کيمياگر باشد، اگر دستگاه گوارش او کيمياگر است دستگاه انديشه او کيمياگر باشد، اگر درون او کيمياگر است دستگاه گوارشي او کيمياگرند دستگاه انگيزه‌پروري او هم کيمياگر باشند. هم علم او کيمياگري باشد که ابتکار داشته باشد هم عملش در بخش قوه عمليه و عقل عمليه کيمياگر باشد چه اينکه دستگاه گوارش او هم کيمياگري است؛ منتها او روحي مي‌خواهد بسازد که «جسمانية الحدوث» است، عبادت‌هاي عالمانه و عاملانه «ليلة القدر» کيمياگري است که آن جسم آماده را تبديل به روح مي‌کند؛ لذا فرمايش ايشان اين است که اگر براي ليله قدر فضيلتي است، افضل اعمال در ليالي قدر تحقيقات علمي است؛ منتها وقتي علم شکوفا شد، آن عقل عملي منتظر رهآورد عقل نظري است که او چه آورده تا اين عمل بکند. اين راه‌هايش را مي‌بندد فقط از عقل نظري کمک مي‌گيرد. عقل نظري گاهي از برهان عقلي، زماني از برهان نقلي، گاهي از روايت، گاهي از قرآن کريم رهنمودي تهيه مي‌کند به نام انديشه ناب و اين را به بارگاه رفيع عقل عملي مي‌دهد و عقل عملي کيمياگري خودش را از آنجا شروع مي‌کند.

غرض اين است که نمونه‌اي از کيمياگري را ذات اقدس الهي در درون ما در دستگاه گوارش ما قرار داد، مردان الهي را هم آشنا کرد که مي‌توان کيمياگر بخش عقل نظر شد بود و نبود جهان را خوب فهميد و مي‌تواند کيمياگر عقل عمل شد بايد و نبايد عقل عملي را مي‌شود خوب فهميد؛ آن وقت خودش مي‌شود ليله قدر، خودش مي‌شود حافظ قرآن، خودش مي‌شود ظرف قرآن، خودش مي‌شود عالم قرآن، خودش مي‌شود عامل قرآن و مطيع قرآن و برده خدا و شيعه قرآن و شيعه اهل بيت و شيعه وجود مبارک علي بن ابيطالب و شيعه پيغمبر و آل پيغمبر(عليهم افضل صلوات المصلّين) که اميدواريم ذات اقدس الهي جامعه ما را «ليلة القدري» بکند تا همه اينها بتوانند بگويند يک بيت از اين قصيده، يک؛ و هر دم مي‌شود از اينجا يک طفل يک شبه ره صد ساله، دو؛ و مانند آن.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. مصباح الکفهمي، ص647.

[2]. سوره نبأ، آيه26.

[3]. سوره کهف، آيه49.

[4]. سوره مائده، آيه48.

[5]. سوره سبأ، آيه12.

[6]. ديوان حافظ، غزليات، غزل شماره214.

[7]. مولوی، ديوان شمس، غزل شماره 2678.

[8]. ر.ک: نهج البلاغه(للصبحي صالح)، خطبه1؛ «مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيْرُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لَا بِمُزَايَلَة».

[9]. الکافي(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص438.

[10]. بوستان سعدی، باب سوم.

[11]. سوره مدثر، آيه31.

[12]. سوره فتح، آيه4.

[13]. الصحيفة السجادية، دعای هفتم.

[14]. سوره يس، آيه82.

[15]. من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص158.