دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27239291


سوره مبارک «قدر» آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)﴾

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبه» آن «القدر» است درباره عظمت ليله قدر سخن مي‌گويد. عظمت ظرف ممکن است به لحاظ عين ثابت يا مسائل و مصطلحاتي که بعضي از فِرَق دارند در لوح محفوظ باهم فرق داشته باشد نفي آنها آسان نيست، ولي به حسب آنچه در عالم طبيعت هست زمان و مکان ذاتاً خصيصه‌اي ندارد به وسيله مظروفشان خصوصيت پيدا مي‌کنند. ذات اقدس الهي در جريان ليله قدر خيلي با اهتمام سخن گفته است و براي او حرمت نهاد و حرمت مستمر. در جريان قرآن کريم فرمود: ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾، نام مبارک قرآن را نبرد خدا تعظيم کرد و براي اينکه شهرت او و عظمت او و جلال و جمال او همچنان محفوظ بود و هست و لازم نبود که نام قرآن برده بشود که بفرمايد «إنا انزلنا القرآن في ليلة القدر» که از آن به ضمير ياد کرده است چون معهود بود و مشهور بود، اين نکته اول و فرمود منشأ انزال آن هم آن مقام کبريايي خداي سبحان است که با «متکلم مع الغير» ياد کرده است ﴿إِنَّا﴾ نفرمود «أنا»! ما او را به زمين آويختيم نه انداختيم، تجلي کرديم نه تجافي، ما او را نازل کرديم.

وقتي بفرمايد ما او را نازل کرديم و به نحو تجلّي باشد نه تجافي، به نحو آويختن باشد نه انداختن، با قرآن خواهد بود. عظمت قرآن را گاهي به اين صورت ياد مي‌کند در سوره «حجر» که از حفاظت قرآن سخن به ميان مي‌آيد مي‌فرمايد که ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ﴾[1] آنجا ضمير کافي نبود، اگر مي‌فرمود «إنا نحن نزلناه»، فکر مي‌شد که مثلاً راجع به صيانت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است؛ اما تصريح کرد که راجع به صيانت قرآن از تحريف و زوال و بطلان باشد؛ لذا فرمود چون ما او را حفظ مي‌کنيم ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ﴾ که با اين جمله اسمي و مانند آن از صيانت قرآن سخن به ميان آورد، لذا فرمود اين کتابي است که ﴿لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ﴾[2] با زمان و زمين هماهنگ است هيچ عاملي براي فرسايش و فرسودگي او وجود ندارد، نه نسخ آسماني آن را از بين مي‌برد نه نسخ زمينی. ﴿لا يَأْتيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ﴾ چه در عصر نزول آن چه در آينده.

اين قرآن وقتي بخواهد مورد تکريم الهي قرار بگيرد در بخش صيانت و حفظ به اين صورت ذکر مي‌شود که ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ﴾، اگر سخن از صيانت قرآن از زوال و دگرگوني نيست اصل اجلال و تکريم قرآن است چون عظمت او روشن است نيازي به ذکر او نيست و ضمير کافي است مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾. درباره اين زوال سوره مبارکه «دخان» دارد که ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾.[3] اين ليله را به مبارک بودن وصف کرده است در اين سوره وصفي براي اين ليله نياورد لکن به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾، يعني وصف او قابل بازگو کردن نيست، اکتناه وصف او ميسور کسي نيست اين شرط بسيار بابرکت و عظمت است. پس گاهي به اين صورت ذکر مي‌کند که ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ هر امر متقن و محکمي اينجا گشوده مي‌شود هر متني اينجا شرح مي‌شود هر رتقي اينجا فتق مي‌شود که ﴿فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ﴾ متن‌ها گشوده مي‌شود نه تنها درباره قرآن، درباره غير قرآن هم اين چنين است و چون ليله قدر شب تقدير و اندازه‌گيري است، درباره قرآن هم به اين صورت تنظيم مي‌شود که امسال که مثلاً فلان سال است چند آيه چند سوره، هر سوره مشتمل بر چند آيه باشد اينها در ليله قدر تنظيم مي‌شود که امسال چند سوره نازل مي‌شود و بايد بشود و اين سور چند آيه بايد داشته باشند و مانند آن چون تنها مسئله کيل و رزق ظاهري معيار نيست، براي اينکه رزق معنوي هم چه اينکه نبوت رزق است و ولايت رزق است و امامت رزق است هم بيان شده است. در جريان شعيب(سلام الله عليه) دارد که درباره نبوتش ﴿رَزَقَني‏ مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً﴾[4] از نبوت به عنوان روزي نيک ياد کرده است. علم بهترين روزي است عقل بهترين روزي است اينها نعمت‌هاي الهي‌اند و در ذيل آيه ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم﴾[5] وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) فرمود «نَحْنُ النَّعِيم‏»[6] ولايت نعمت است امامت نعمت است رسالت نعمت است.

بنابراين اين توزيع نعمت و توزيع روزي و توزيع برکات که در سوره «دخان» به عنوان ليله مبارکه ياد شده است اختصاصي به امور ظاهري ندارد؛ قرآن، حديث، روايات، مطالب عقلي که در امسال نصيب حکما، متکلمين، فقها مفسرين، محدثان و پژوهشگران مي‌شود همه اينها رزقي است که نزولش در شب قدر تقدير شده است و توزيع شده است؛ منتها برخي‌ها ممکن است که عمداً ﴿نَبَذُوا﴾ قرآن را ﴿وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ‏﴾[7] ـ معاذالله ـ نگيرند ولي از آن طرف بخشش هست و جود هست و منعي نيست و منظم است و معلوم است که چند سوره چند آيه چند حديث چند بارگاه علمي به روي حکما و متکلمان و فقها و مفسران و انديشوران علوم تجربي و رياضي گشوده مي‌شود اينها در شب قدر توزيع شده است که ﴿إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ﴾ در سوره مبارکه «قدر» اگر نظير سوره «دخان» اين تعبير نشده، تعبير ديگر ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ عظمت او را بيان مي‌کند.

مطلب ديگر اين است که اگر اين «ألف شهر» کنايه از دوام باشد روشن نيست که واقعاً «ليلة القدر» از چند شب بيشتر است گاهي ممکن است که اين «ألف شهر» ناظر به کثرت باشد؛ نظير آنچه در بين ايراني‌ها بود که در مراسم ديد و بازديد عيد نوروز مي‌گفتند هزار سال و ماه بمانيد! در اوايل سوره مبارکه «بقره» هم دارد که اين شعار که از فارس‌ها به تازي‌ها رسيده است که مي‌گويند هزار سال «عش ألف نيروز» براساس همين هزار سال ماندن را که مسئلت مي‌کنند فرمود: ﴿يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ﴾[8] هزار سال بماند هم به هرحال پيشرفتي ندارد مگر اينکه عقل‌مدار باشد. اين هزار سالي که در مراسم نوروز ايراني‌ها بود که مي‌گفتند هزار سال و ماه بمانيد و بعد به کشورهاي ديگر رفت که گفتند «عش ألف نيروز» و مانند آن اين يک تمثيل است و نه تعيين، يعني عمر دراز داشته باشيد.

يک وقت است که ذات اقدس الهي درباره مدت مسئوليت و رسالت نوح(سلام الله عليه) مي‌فرمايد که او در بين قومش ﴿أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً﴾[9] يعني 950 سال رسالت کرد نبوت کرد نه عمرش بود، اين واقعاً همان 950 سال بود يعني دوران رسالت او دوران ولايت و امامت و نبوت او بود عمر او البته مقداري بيشتر بود. اين تحديد است و نه تمثيل و مانند آن. اگر واقع باشد يعني ليله قدر از هزار ماه بيشتر است و اگر ناظر به کثرت باشد معلوم نيست که چقدر باشد آن را ذات اقدس الهي مي‌داند اين «ألف» بالاترين رقمي بود که در ديرزمان مطرح مي‌کردند کلمه ميليون و مانند آن که اصلاً مطرح نبود و اگر کسي سخني بالا داشت مي‌گفتند فلان شخص «ألف ألف» مي‌کند يعني او اهل اغراق است اهل مبالغه است چون رقم «ألف» سابقه نداشت از نظر امور مالي و مانند آن.

به هر تقدير اگر اين تحديد باشد خيلي است که عبادت يک شب به منزله عبادت هزار ماه است، اگر تنزيل و تشبيه باشد يا مثال باشد معلوم نيست که هزار سال دو هزار سال کمتر يا بيشتر! ناظر به کثرت باشد. رقم واقعي‌اش روشن نيست ناظر به تحديد باشد هزار سال، «علي أي حالٍ» يک شب عبادت يک شب بهتر از عبادت هزار شب باشد اين يک عظمت و جلالي دارد.

آيا اين ليله قدري که هر سال تکرار مي‌شود که در جلسه قبل هم اشاره شد، مرحوم کليني اين روايات را نقل کرد که با ديگران به ليله قدر احتجاج کنيد که در ليله قدر ذات اقدس الهي فرمود اين ليله قدر ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است با رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که ليله قدر از بين نرفته، اين ليله قدر هست و فرشتگان هم نازل مي‌شوند و امور و مقدرات را مي‌آورند و يقيناً به کسي خواهند داد چون نمي‌آورند که ببرند اگر مي‌خواستند ببرند چرا آوردند؟ اينکه فرمود: ﴿تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ معلوم مي‌شود که رهآوردي دارند مقدرات را دارند مي‌خواهند به کسي بدهند و آن شخص وليّ آن عصر و امام آن زمان(عليه آلاف التحية و الثناء) است. لذا مرحوم کليني طبق رواياتي دارد که ائمه(عليهم السلام) فرمودند با ديگران به آيه سوره «قدر» استدلال کنيد که اين ليله قدر که فرشته‌ها مي‌آيند مقدرات را مي‌آورند به چه کسي مي‌دهند؟ پس «لکلّ عصر امام».[10]

به هر تقدير اين در هر سال يک شب هست و اين شب اين چنين است و اين نه براي آن است که احترام به سالگرد نزول قرآن کريم باشد، بلکه او عطري آورد که بوي آن هر سال «إلي يوم القيامة» در ليله قدر به مشام مي‌رسد. دو مطلب است: يک وقت يک يادبودي است سالگردي است و مانند آن از اين قبيل نيست. غرض آن است که اين ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ معنايش اين نيست که آن سالي که قرآن نازل شد ليله قدر آن سال محترم بود و ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ بود بقيه به عنوان سالگرد است نخير! آن قدر جمال و جلال قرآن اثرگذار بود که در هر سال ليله قدر آن سال مثل زمان نزول قرآن کريم با جمال و جلال و شکوه خواهد بود اين شب است که اين «إلي يوم القيامة»، اين ليله قدر را گرانقدر نگه داشت عظمت اين شب اين است.

گاهي ممکن است که ليله قدر «في الجمله» ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ باشد نه «بالجمله». تفاوت اين دو تعبير اين است که اين شب قدر نه اين است که مثلاً حالا شب اگر شب دوازده ساعت يا چهارده ساعت به اختلاف فصول يا کمتر يا بيشتر عظمت دارد اين برای تمام ساعات و دقايق و ثماني‌اش باشد «في الجمله» اين چنين است مثل اينکه گفتند در روز جمعه ساعتي است که در آن دعا مستجاب است يعني تمام ساعت‌هاي روز جمعه يکسان نيست بلکه فرق مي‌کند. آيا ليله قدر نظير اين گونه از روزها است يا نظير برخي از شب‌هاست که «في الجمله» ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ باشد يا «بالجمله»؟ براي تثبيت اينکه «بالجمله» مقصود است نه «في الجمله»، فرمود: ﴿سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾ يعني اين از آغاز تا انجام، از مبدأ تا منتها، از اول تا آخر، تمام ساعت‌هاي اين شب ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است تمام لحظات اين تمام ثماني اين تمام دقائق اين ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است به قرينه ﴿سَلامٌ هِيَ حَتَّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ﴾.

بنابراين تمام امور را که نازل مي‌کنند، قسمت مهمّ آن بخش‌هاي قرآن کريم بود که قرآن کريم تا چه زمان نازل بشود و در طي اين 23 سال، هر سالي چند تا آيه نازل بشود، ليله قدر هر سالی مشخص مي‌کند. درباره علوم و معارف چقدر نازل بشود تا چقدر خدا تقدير بکند که اگر صاحب‌نظراني، محققاني و پژوهشگراني در صدد ادارک معارف قرآن، کشف علوم ديگر باشند خداي سبحان هم برابر آن تحقيقات و تحقيق‌طلبي فيض افاضه مي‌کند. اصلاً طبق بيان نوراني امام هادي(سلام الله عليه) در زيارت «جامعه» که به بارگاه ائمه(عليهم السلام) مشرف مي‌شويم بعد از آن عرض ارادت‌ها و طلب نيازهاي عادي عرض مي‌کنيم: «مُحَقِّقٌ لِمَا حَقَّقْتُمْ، مُبْطِلٌ لِمَا أَبْطَلْتُم‏»[11] گرچه اين جمله خبري است ولي به داعي إنشاء القا شده است؛ يعني توفيق عطا کنيد که من محققانه معارف دين را بفهمم هر چه شما «بالاصالة» تحقيق کرديد من «بالتبع» تحقيق بکنم. هر چه شما «بالاصالة» ابطال کرديد من «بالتبع» ابطال بکنم. اين برجستگي علم‌مداري و عقل‌محوري شاگردان ائمه است، اين زيارت‌ها عالي‌ترين و برجسته‌ترين معارف را به ما ياد مي‌دهد ما بايد اين معارف قرآني را در مزار ائمه(عليهم السلام) از ذات اقدس الهي به برکت آنها و به توسط آنها بخواهيم. اگر ما اين چنين بوديم ليله قدر هم براي ما تنظيم مي‌کند چون ليله قدر برابر استعدادهاي ما تنظيم مي‌کند اگر خواهان استعداد برتري بوديم در ليله قدر آن استعداد را عطا مي‌کند چون

داد او را قابليت شرط نيست ٭٭٭ بلکه شرط قابليت داد اوست[12]

افاضه مي‌کند، ما هم از ذات اقدس الهي اين استعدادها را در درجه اول مي‌خواهيم.

غرض اين است که اگر در سوره «دخان» آن خصوصيت را دارد و اگر در سوره «حجر» آن جلال و شکوه را دارد، در سوره «قدر» جلال و شکوه را با جمع‌بندي بين خصوصيت‌هاي قرآن و خصوصيت‌هاي زمان و عظمت پيغمبر و اينکه اين ليله قدر «بالجمله» ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است بازگو کرد. درست است که ممکن است در عالم ديگر بين قطعات زمان فرق باشد ولي اثبات آن آسان نيست. زمان همان طوري که در بحث قبل اشاره شد يکي از امور شش‌گانه همراه حرکت است. حرکت داخل در هيچ مقوله‌اي نيست، يک؛ حرکت در هر مقوله‌اي نوع سيال آن مقوله است، دو؛ و برترين و بهترين حرکت حرکت جوهري است که در گوهر ذات انسان تحولي پيدا بشود نه تنها ﴿يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ[13] بلکه «يبدل الجوهر فاسد را به جوهر صالح»، خود ذات را خود جوهر را تغيير مي‌دهد و دگرگون مي‌کند که اگر قبلاً جزء ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ بود حالا جزء صالحين بشود. اينکه تعبيرات قرآن فرق مي‌کند درباره بعضي مي‌گويند اين جزء کساني است که ﴿عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ، درباره بعضي‌ها فرمود: ﴿إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحينَ﴾ يعني گوهر ذاتش اين چنين است؛ تحول ممکن است به صورت گوهر ذات باشد.

بنابراين اين عظمت و جلالي که در اين سوره براي ليله قدر شد در آن شب تمام برنامه‌ها حکيمانه تقدير مي‌شود، يک؛ و آيات و سوري که تا سال بعد نازل مي‌شود حکيمانه بيان مي‌شود، دو؛ مسئولش هم خود ذات اقدس الهي است، سه؛ مديران و مدبّراني که مسئولان اجرايي‌اند فرشتگان‌اند با روح که از برجسته‌ترين فرشته‌هاست اينها مسئول اجراي اين کار هستند و در صدر و ساقه هم به اذن پروردگار تجلي دارند آنها هم تجلي دارند، نه اينکه آنها تجافي داشته باشند آنها در عين حال که در مقام خودشان هستند ﴿مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ﴾[14] با حفظ همان مقام نازل مي‌شوند ﴿بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾.

بنابراين اين از برجسته‌ترين سوره‌هايي است که عظمت قرآن را عظمت ليله قدر را و شايستگي جامعه بشري قرآني را براي رقيّ و بالا آمدن اعلام مي‌دارد. وقتي درهاي رحمت باز بود و ذات اقدس الهي تقدير کرد و تقدير مي‌کند و وسيله تقدير را هم مشخص کرده است دليلي بر واماندگي و مانند آن ندارد.

در بحث‌هاي ديگر هم ذات اقدس الهي اين چنين فرمود که اين به اسم ربّ خود سوگند ياد بکن و نام خدا را مبارک قرار بده اينها هم همه آن مطالب در اين سوره مبارکه «قدر» تضمين شده است اگر خودش با جلال و شکوه فرمود ما نازل کرديم و بدون اينکه نيازي به نام قرآن داشته باشد آن معهود و معروف است، در پيشگاه قرآن از او به ضمير ياد کرده است معلوم مي‌شود که چقدر عظيم است؛ لذا خودش به قرآن عظيم سوگند ياد مي‌کند خودش به خود قرآن سوگند در سوره مبارکه «دخان» ياد مي‌کند. اين کتاب بيانگر حق است ﴿تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾[15] است به خود قرآن سوگند ياد مي‌کند که او بيانگر است و اين مطالب را هم خود قرآن کريم ذکر مي‌کند که اميدواريم همه ما از فيض و فوز ليله قدر بهره کافي ببريم و ذات اقدس الهي مقدرات اين مملکت را اين نظام را جامعه بشري را با خير و صلاح و فلاح تدبير بفرمايد.

«و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره حجر، آيه9.

[2]. سوره فصلت، آيه42.

[3]. سوره دخان، آيه4.

[4]. سوره هود، آيه88.

[5]. سوره تکاثر، آيه8.

[6]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏2، ص476.

[7]. سوره آل عمران، آيه187.

[8]. سوره بقره، آيه96.

[9]. سوره عنکبوت، آيه14.

[10]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص249.

[11]. عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج2، ص275.

[12]. مولوی مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بخش63.

[13]. سوره فرقان، آيه70.

[14]. سوره تکوير، آيه21.

[15]. سوره نحل، آيه89.