دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27239248


سوره مبارک «قدر» آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِيَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)﴾.

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «القدر» است، چون تسميه مأثوري نرسيد، اين سوره درباره عظمت قرآن و نزول قرآن درباره ليله قدر و همچنين عظمت ليله قدر به مناسبت آن مطالبي که در اين ظرف واقع شده است تنظيم شده است «بسم الله» هر سوره‌اي هم پيام محتواي همان سوره را به همراه دارد. در آغازين آيه اين سوره فرمود ما قرآن را در ليله قدر نازل کرديم، گرچه نام قرآن قبلاً برده نشد اما چون معروف است و مشهور است و در خاطره‌ها هست، وقتي بفرمايد ما آن را در شب قدر نازل کرديم يعني قرآن را.

البته در آيات ديگر به صورت شفاف بيان شده است لکن سبق و لحوق اين آيات در اينجا خيلي محل بحث نيست که اين قرآن در چه ماهي نازل شده است و در چه شبي نازل شده. در اين سوره فقط نزول قرآن را در شب به نام شب قدر بيان مي‌کند؛ ولي در سوره مبارکه «بقره» مي‌فرمايد اين در ماه مبارک رمضان بود ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ[1] اين قرآن که مظروف است و در اين شب نازل شده است چند کار کرد و مي‌کند: يکي اينکه اين شب را گرامي کرده است، دوم اينکه اين ماه را گرامي کرده است؛ زيرا عظمت ماه مبارک رمضان به نزول قرآن کريم است. در ادعيه و رواياتي که مربوط به ماه مبارک رمضان است غالباً اين وصف مطرح است که ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ، نه «شهر رمضان الذي وجب علينا الصيام»! خود روزه گرفتن از رهآوردهاي قرآن کريم است. عظمت ماه مبارک رمضان به روزه گرفتن نيست عظمت قرآن کريم به ليله قدر نيست عظمت ماه مبارک رمضان به ليله قدر نيست، بلکه عظمت ماه مبارک رمضان به قرآن کريم است که اين قرآن کل اين شهر را از شهور ديگر ممتاز کرد و ليله قدر را از ليالي ديگر ممتاز کرد و باعث برکات فراواني شد که يکي از آنها «ضيوف الرحمن» بودن و روزه گرفتن است.

اگر در ادعيه و روايات ماه مبارک رمضان غالباً اين مطرح است که ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ نه «الذي وجب علينا الصيام»، براي آن است که روزه گرفتن حکمي از احکام فراواني است که قرآن کريم آن را به همراه آورده است. اما اينکه فرمود: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ دو سؤال اينجا مطرح است يکي اينکه قرآن در ماه مبارک رمضان نازل شد و بعثت در 27 ماه رجب، بين مبعوث شدن حضرت به رسالت و نزول قرآن که کتاب اوست و مکتب اوست و برنامه ديني اوست و شريعت اوست تلازمی نيست! در شب مبعث حضرت به رسالت رسيده است اين پيام الهي را دريافت کرد که تو مبعوثي، تو پيامبري و رسولي. بين آنچه را که ذات اقدس الهي فرمود و آنچه را که حضرت دريافت کرد تفصيلاً روشن نيست، لکن اصل اين مقام دادن، جعل اين سمَت و منصب براي آن حضرت در شب مبعث بود.

جريان نبوت، جريان ولايت و جريان امامت اينها از منصب‌هايي است که به دست ذات اقدس الهي بايد تأمين شود، نه به انتخاب مردم است نه به شورا و مانند آن؛ بلکه سمَت خاصي است که خداي سبحان عطا مي‌کند و ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ﴾.[2] در جريان خليل الهي(سلام الله عليه) وقتي که خداي سبحان آن حضرت را به مقام امامت نائل کرد و حضرت به باري تعالي عرض کرد که به فرزندان من و اهل من اين را عطا بفرما! خداي سبحان فرمود: ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾[3] اين «عهد» فاعل «يَنَالُ» است؛ يعني ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾. رسالت عهد خداست امامت عهد خداست سمَت خداست پُست‌هاي کليدي است فرمود اين عهد من اين سمَتي که من بايد بدهم اين پُستي که من بايد بدهم به همه نمي‌رسد به هر کسي هم نمي‌رسد ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ يعني ﴿لاَ يَنَالُ عَهْدِي﴾ اين گروه را.

بنابراين امامت مي‌شود عهد، نه انتخاب مردم است نه شورايي است و مانند آن. اين را ذات اقدس الهي در ليله 27 رجب به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) عطا کرده است او شده «رسول الله»؛ چه اينکه قبل از رسالت هم لحظاتي وحي‌هاي نبوي را نه رسالي را دريافت مي‌کرد و مطالبي را از آن راه تلقي مي‌کرد و مانند آن که به استناد آن ره‌يافت‌هاي قبل از بعثت که صبغه نبوي داشت نه رسالي، عبادت‌هاي خاص خود را انجام مي‌داد. آن بعثت در 27 رجب بود و هيچ تلازمي هم نيست به اينکه وقتي ليله بعثت با ليله نزول کتاب همراه باشد، اصل اين سمَت داده شد آن وقت برنامه‌ها بعد از مدتي در ليله قدر نازل شده است، اين يک مطلب.

مطلب ديگر آن است که بين انزال و تنزيل فرق است گرچه اين فرق، فرق دائمي و ضروري نيست فرق غالبي است ولي به هر حال فرقي بين باب «إفعال» و باب «تفعيل» است. تنزيل آن نازل کردن تدريجي را مي‌رساند، انزال آن نازل کردن دفعي را مي‌رساند. فرق مهم انزال و تنزيل در همين دفعي بودن و تدريجي بودن است ولي حقيقت اينها يکي است و آن اين است که قرآن چه به صورت انزال باشد که در اين گونه از آيات آمده است ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ يا ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ يا در آيات ديگر که دارد: ﴿نَزَّلْناهُ تَنْزيلاً﴾ يا آياتي که تنجيمي را تصريح مي‌کند که کتابي است ﴿فَرَقْناهُ﴾ متفرقاً، تنزيلاً، متنجّماً که بعضي‌ها اعتراض مي‌کردند که چرا يکجا قرآن نازل نمي‌شود؟ فرمود: ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ.[4] پس تنزيل تدريجي يک امر يقيني است عده‌اي اعتراض کردند که چرا دفعتاً نازل نمي‌شود؟ جواب قرآني آمده است که کتابي است که ﴿لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ و به تدريج  بر مردم قرائت و ابلاغ کني. پس تنزيل تدريجي امري مسلّم است و «مقطوعٌ به» است و خود قرآن هم اصرار دارد.

انزال دفعي را البته بايد جداگانه ثابت کرد و اما آن نکته مهم آن است که قرآن چه به صورت انزال دفعي باشد چه به صورت تدريجي باشد، اين به نحو تجلّي است نه به نحو تجافي. فرق جوهري تجلّي و تجافي در نوبت‌هاي قبل مکرر بازگو شد. در تجافي وقتي چيزي از بالا به پايين تنزل مي‌کند، وقتي بالا هست پايين نيست وقتي پايين هست بالا نيست؛ نظير نزول قطرات باران تگرگ برف و مانند آن که اين نازل شدن باشد تنزيل باشد به هر تقدير به نحو تجافي است؛ اما قرآن چه انزالش و چه تنزيلش به نحو تجلّي است نه تجافي؛ يعني در عين حال که در بالا هست پايين مي‌آيد، وقتي که پايين هم آمده بالا هست؛ نقل مکان نيست نقل مکانت است. تجلي آن است که آن مرحله قوي و غني آن بالا است، مراحل متوسط آن در مراحل مياني است، مرحله نازله آن در مرحله پايين است و همه اينها يک حقيقت‌اند، مرحله بالا و متوسط و نازل يک پيام دارد با تفاوت عمق و درجات.

اگر از نظر عمق حساب بکنيد نظير آنچه در درياها هست، بعضي‌ها عميق‌اند بعضي عميق‌تر، همه اينها يک حقيقت‌اند منتها يکي خيلي دقيق‌تر و عميق‌تر است، يکي مياني است، يکي متوسط و اگر از نظر ارتفاع نگاه کنيد به سمک برسيد به اصطلاح، به طرف آسمان حرکت کنيد بعضي‌ها اوج گرفته‌اند بعضي‌ها اوج بيشتر و بعضي‌ها اوج مياني دارند. چه در طرف عميق دريا چه در طرف سمک سماء و ارتفاع «علي أي حال» انزال باشد يا تنزيل، به نحو تجلي است نه به نحو تجافي؛ يعني در عين حال که در بالا هست همان حقيقت در مراحل مياني در متوسط هست و همان حقيقت در مراحل نازل در پايين هست، اين مي‌شود تنزيل يا انزال تجلي‌گونه و آن مي‌شود تجافي. لذا وقتي از قرآن ياد مي‌شود به عنوان حبل متين است، خداي سبحان قرآن را به زمين آويخت، نه انداخت. باران را به زمين انداخت ولي قرآن را به زمين آويخت؛ خواه دفعتاً آويخته باشد خواه تدريجاً.

در جريان برف و تگرگ و مانند آن خواه سريع بيايد خواه بطیء که آنجا سخن از دفعه و تدرجي است سخن از سرعت و بطأ است به هر وسيله است به نحو تجافي است؛ ولي قرآن کريم چه دفعي باشد چه تدريجي چه سريع باشد چه بطئ به نحو تجلي است نه تجافي، يعني اين حبل متين را به زمين آويخت نه انداخت، لذا اين قرآن آنچه در دست مردم است مرحله نازله است گفتند اين حبل متين را اعتصام کنيد اعتصام به حبل وقتي کارآمد است که به يک سقف بلندي بسته باشد وگرنه طناب انداخته در کنار يک مغازه يا جاي ديگري، مشکل ديگري را حل نمي‌کند چه رسد به اينکه مشکل معتصمان را حل کند! اين حبل متين که آويخته است و نه انداخته «أَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ سُبحَانَهُ وَ تَعَالي وَ الطَرَفُ الآخَرُ بَأَيدِيکُم»[5] که درباره اين حبل متين است و درباره قرآن کريم. يک طرفش به دست بي‌دستي خدايي است که «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»[6] و يک طرفش هم به دست شماست به دست توده جوامع بشري است.

در سوره مبارکه «زخرف» تاحدودي صدر و ساقه اين حبل متين آويخته را تبيين کردند که اين مضمون در همان آغاز سوره مبارکه «زخرف» است: ﴿إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ٭ وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ﴾[7] اين کتاب را ما نازل کرديم عربي مبين قرار داديم در دسترس شما قرار داديم تا تلاوت کنيد و از احکام و حِکَمش طرفي ببنديد؛ اما همين کتاب در نزد خدا نه عبري است نه عربي، نه تازي است نه فارسي، زبان نيست لغت نيست، بلکه ﴿عَلِيٌّ حَكيمٌ﴾ است و اگر کسي به بارگاه رفيع الهي بار يافت و قرآن را آن مشهد و محضر فرا گرفت علم قرآني او مي‌شود لدنّي. علمي را که انسان از لدن و از نزد ذات اقدس الهي فرا بگيرد که نه زمان دارد نه زمين، آن مي‌شود علم لدنّي.

پس قرآن حبل متين است، يک؛ آويخته به زمين است نه انداخته، دو؛ اين آويختگي نام تجلي را به همراه دارد، سه؛ مصون از عنوان تجافي است، چهار؛ و همواره «أحد طرفيه» اين قرآن به دست خداي سبحان است و طرف ديگر به دست قاريان، پنج؛ اين مي‌شود برکت قرآن کريم و اعتصام به چنين حبلي کارآمد است و سودمند. ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ﴾ به نحو تجلي نه تجافي و به نحو آويختن و نه انداختن و اگر کسي در مشهد و محضر اين کتاب باشد دارد به حبلي متمسک مي‌شود که يک طرفش به دست اوست و طرف ديگرش به دست ذات اقدس الهي است يقيناً چنين کتابي نجات‌بخش است. لذا درباره عظمت قرآن که سخنان فراواني در آيات ديگر گذشت، لکن آن ظرفي که توانست اين مظروف را تحمل کند درباره عظمت آن ظرف سخن مي‌گويد که البته اين باعث شد که خصوص آن ظرف يعني ليله قدر برکت بيابد، خصوص ماه مبارک رمضان برکت بيابد و جامعه بشري که مکلف به صوم است در آن ماه «ضيف الرحمن» باشد، مهمان الهي باشد و مانند آن.

فرمود: ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ آن زماني که اين حبل آويخته شد چه چيزی تو را آگاه کرد از عظمت و جلال و شکوه آن زمان؟ مستحضريد که زمان غير از حرکت است، حرکت به شش أمر تکيه دارد هيچ کدام از آن امور شش امر مقوّم حرکت نيست که جنس و فصل آنش باشد. حرکت مفهوم است و يک مصداق وجودي دارد ماهيت نيست داخل در هيچ مقوله‌اي . آنهايي که فکر مي‌کردند حرکت در چهار مقوله است يا بيشتر، آن سخن نمي‌تواند صواب باشد. به هر تقدير حرکت محرّک مي‌خواهد و متحرّک، دو؛ مبدأ و منتها يعني قوّه و فعل مي‌خواهد، چهار؛ مسافت و زمان مي‌طلبد، شش. مسافت حرکت همان است که مي‌گويند حرکت در فلان مقوله است، متحرّک خود آن جسم است، مبدأ و معاد يعني قوّه و فعل آغاز و انجام اين حرکت مشخص است، متحرّک که مبدأ قابلي است آن هم جسم است، محرّک که مبدأ فاعلي است عامل حرکت اوست چيز ديگري است و زمان کمّ متصل است داخل در مقوله کمّ است و هيچ ارتباطي با حرکت ندارد که حرکت داخل در مقوله نيست و نمي‌شود گفت حرکت و زمان يک حقيقت‌اند منتها به دو اعتبار!

«علي أي حالٍ» اين زمان که مقدار حرکت است از نظر کمّ متصل، اين در ليله قدر اتفاق افتاده است که ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾. حرمت اين شب که به وسيله نزول قرآن کريم تنظيم شده است به اين است که ذات اقدس الهي اموري را که در بخش‌هاي ابتدايي، در بالا به صورت تجلي تنزل مي‌کند اين کيفيت تنزل يک امر مجرّد به عالم طبيعت را اندازه‌گيري مي‌کنند در آن شب اندازه‌گيري مي‌کنند تقدير مي‌کنند قَدر و قَدَر هر شيء را سهم و سهام هر کسي را مشخص مي‌کنند. اين تقدير و اندازه‌گيري بعد از آن است که آن تجلي محفوظ شد به مرحله‌اي آمد که قابل اندازه‌گيري است؛ زيرا در آن مرحله والا که تجلي است قابل اندازه‌گيري، قابل جمع‌بندي سهام و مانند آن نيست، يک نور واحد و بسيط است که از آن مرحله عاليه تنزل مي‌کند به نحو تجلّي، وقتي پايين‌تر آمد اندازه‌گيري مي‌شود که اين به فلان جامعه فلان قدر برسد، به فلان شخص فلان قدر برسد، بعضي مشروط بعضي منجّز که ليله قدر زمان اندازه‌گيري و تقدير امور و معيشت‌هاي مردم است با حفظ همه شرايط آن. لذا حرمت خاص خودش را دارد و هر سال هم ليله قدر هست؛ اما حالا ليله قدر چه وقت است و چيست؟ اجمالاً در ماه مبارک رمضان است به دليل جمع بين اين سوره و آيه سوره «بقره» که دارد ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ معلوم مي‌شود که ليله قدر در ماه مبارک رمضان است.

در سوره «دخان» آمده است که ليله مبارکه است[8] هم تقدير است هم برکت؛ اما تمام اين حرمت‌ها را به ملاحظه آن مظروف دارد که قرآن با جلال و شکوهي که همين فرشته‌هايي که براي تقدير مي‌آيند و روح که بزرگ‌ترين فرشته است که براي تقدير مي‌آيند، اينها هم در هنگام تجلّي قرآن کريم ظاهراً سهمي داشتند؛ ولي اساس برنامه آنها براي تنظيم امور سالانه است. ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾ چه چيزي تو را آگاه کرد؟ البته خداي سبحان با همين بيان دارد عظمت ليله قدر را به وجود مبارک پيغمبر منتقل مي‌کند، عظمت ليله قدر به چيست؟ فرمود ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ يک شب از هزار ماه بالاتر است. اينکه ليله قدر از هزار ماه بالاتر است، گاهي خداي سبحان مي‌فرمايد که ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[9] اگر کسي کار خيري انجام داد خدا ده برابر عطا مي‌کند؛ گاهي مي‌فرمايد به اينکه از ده برابر بيشتر است: ﴿مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ﴾؛[10] مثل آن است که حبه‌اي را در دل خاک در مزرع بپاشد، اين يک حبه گندم مي‌شود هفت خوشه، ﴿فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ﴾ در هر خوشه‌اي صد دانه که مي‌شود هفتصد دانه. پس يک کار خير مي‌شود هفتصد تا؛ ﴿كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِاْئَةُ حَبَّةٍ﴾؛ پس يکي شده هفتصد تا. بعد اگر خلوص بيشتر و برکت بيشتر و طهارت بيشتر و طِيب بيشتري باشد ﴿وَ اللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾ اگر اين به معني ضِعف دو برابر باشد هفتصد مي‌شود 1400 برابر. اگر ضِعف يعني چند برابر که اندازه‌اي ندارد، اين دو بخش و مرحله دوم است. مرحله سوم مرحله پاياني آن آيه است که فرمود: ﴿وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾؛[11] يعني يک حبه مي‌شود هفت خوشه، هفت خوشه هفتصد حبه دارد، ﴿وَ اللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ﴾ حداقل اين ﴿يُضَاعِفُ﴾ ضِعف است که مي‌شود 1400، بخش پاياني آن ﴿وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ معلوم نيست که از 1400 چقدر بيشتر است!

پس گاهي سخن از ﴿لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است، گاهي ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾ است، گاهي يکي به 1400 برابر بلکه ﴿وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ است. اين به اخلاص وابسته است، اين به طهارت روح وابسته است، اين به نيت وابسته است و مانند آن و اين به اثرگذاري وابسته است گاهي مي‌بينيد با اينکه شهادت از برترين فضايل انساني است در جبهه جهاد، گاهي يک فتح و پيروزي از آن شهادت بالاتر است؛ نظير آنچه در جريان حضرت امير(سلام الله عليه) آمده است که «لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن»؛[12] حتي شهادت خود حضرت امير هم در کنار سفره آن فتح و پيروزي اوست؛ در جريان «عمرو بن عبدوَد»؛ «وَدّ» از بت‌هاي معروف زمان نوح بود اين «وَدّ» و «يعوق» و «يغوث» و «نَسر» و اينها که در سوره «نوح»[13] و امثال «نوح» به عنوان بت‌هاي بت‌پرستان عصر نوح بود اين از ديرزمان اين نام بُت به نام «وَد» سابقه داشت تا رسيد به جاهليت معاصر. «عمرو بن عبدوَد» به جاي اينکه «عبد الله»، «عبد الرحمن» و مانند آن نام‌گذاري بشوند عبدوَد مي‌گفتند به بت به اصطلاح اسناد مي‌دادند.

وقتي او وارد شد و از آن خندق پريد، اگر ـ خداي ناکرده ـ پيروز مي‌شد اثري از اسلام نمي‌ماند همه را شهيد مي‌کرد، آن فتح و پيروزي اميرالمؤمنين(سلام الله عليه) اصل اسلام را حفظ کرد وقتي اصل اسلام حفظ شده باشد مسئله شهادت و جهاد و پيروزي در کنار مائده و مأدبه همين اصل است؛ لذا «لَضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن» و مانند آن.

اگر گفته شد ليله قدر ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ است خيلي تعجبي ندارد؛ منتها عمده در همه موارد آن است که از حُسن فعلي به حُسن فاعلي راه يابيم، يعني اين دو انتقال را فراموش نکنيم: اول حسن فاعلي است، يک انسان طيّب و طاهر دست به کار خير مي‌زند و جز خدا نمي‌انديشد، مالي هم جز طيّب و طاهر ندارد، اين آغاز کار خدمت اوست او قبل از اينکه اين کار خير را انجام بدهد طيب و طاهر است، وقتي اين شخص طيّب و طاهر اين مال طيّب و طاهر را در زمين غرس کرد، اين فعل بر فضل قبلي او مي‌افزايد يک عبادت است، اين يک درجه خاصي از عبادت را قبلاً دارا بود، تصميم گرفت که اين کار خير را انجام بدهد اين کار خير و اين حسنه به دست ذات اقدس الهي مي‌رسد، چون اوست که ﴿يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَأْخُذُ الصَّدَقاتِ﴾؛[14] اول کسي که اين کار خير به دست او مي‌رسد دستان بي‌دستي ذات اقدس الهي است. پس يک انسان طيّب و طاهري اقدام کرد به قتل «عمرو بن عبدِوَد» قبل از اين قتل فضايل خاصي داشت، اين قتل که جهاد است بر فضل او افزود؛ در مسئله غرس همين طور است در ليله قدر همين طور است يک مرحله قبلي از حُسن فاعلي را شخص دارا بود بعد با اين فعلش بر درجات خود افزود.

اين نکته را در بخش‌هاي پايان سوره مبارکه «بقره» تنظيم مي‌کند فرمود: ﴿وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛[15] يعني اين شخص دارد دو تا کار مي‌کند که بازگشت اين دو کار به يک کار است در حقيقت. يک وقت است که کسي کار خير انجام مي‌دهد بعد مي‌گوييم اين کاري خيري که انجام داد ذات اقدس الهي به او پاداشي مي‌دهد، يکي از پاداش‌هاي او به دنيا برمي‌گردد که موقعيت او را تثبيت مي‌کند، يکي هم به آخرت برمي‌گردد و مانند آن که حسنه دنيا و حسنه آخرت است. يک وقت است که خود اين شخص آگاهانه دارد اين کار را مي‌کند؛ مي‌گويد درست است که اين خدمت به جامعه است، خدمت به نيازمندان است، خدمت به بشريت است؛ اما قبل از اينکه من به بشريت بشر فکر کنم، قبل از اينکه به رفع نياز نيازمندان فکر کنم، دو امر را من در نظر مي‌گيرم که يکي تابع است و ديگري اصل که بازگشت آن هم به يک امر است: اول و آخرش رضاي خداست ﴿وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾، يک؛ ﴿وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾، يعني اين کار خيري که من دارم مي‌کنم براي اين است که خودم موقعيت خودم را تثبيت کنم، «لَا تُحَرِّكُهُ الْعَوَاصِف»[16] بشوم، اقبال و ادبار دنيا در من کمترين اثري نگذارد، مرض و سلامت در من کمترين اثري نگذارد، رفاه و شقاق در من کمتري اثري نگذارد، من موقعيت خودم را ثابت کنم در توحيد که بازگشت آن به همان ﴿ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾ است. خيلي فرق است بين اين دو تعبير. يک وقت مي‌گوييم اگر کسي فلان کار خير را کرد خدا موقعيت او را در جامعه تثبيت مي‌کند، يک وقت مي‌گوييم اين شخص در طليعه امر اصلاً قصد او اين است که در راه خدا ثابت قدم باشد؛ ﴿وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ وَ تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛ آن وقت جزاء از اين به بعد شروع مي‌شود. اگر اين چنين شد، ممکن است ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾ باشد ممکن است 1400 برابر باشد، ممکن است ﴿وَ اللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ﴾ باشد، ممکن است «أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْن» باشد.

به هر تقدير فرمود: ﴿وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ﴾؛ اين نکته نبايد مغفول باشد که زمان غير از حرکت است، حرکت مفهوم است نه ماهيت، يک وجود سيال است، اين وجود سيال به شش امر نيازمند است: به متحرّک نيازمند است که به آن تکيه کند، به محرّک نيازمند است که از آن صادر بشود و مسافتي را بايد طي کند حالا اين حرکت در هر مقوله که شد مسافت او را همان مقوله تأمين مي‌کند، مبدأيي دارد که بالقوّه است نهاد استعدادي است، منتهايي دارد که بالفعل است از اين قوّه به آن فعليت رسيد اين مبدأ آن منتها، اين آغاز آن انجام؛ و زماني دارد که کمّ متصل تدريجي است، کمّ غير از زمان است، مسافت غير از زمان است، چه اينکه متحرک غير از زمان است، محرّک غير از زمان است قوّه غير از زمان است فعل غير از زمان است. آن امور شش‌گانه يک طرف، زمان که وابسته به آنهاست، حرکت به اين شش امر متّصل است، زمان کمّ متصل تدريجي است و کاملاً از حرکت جداست، حرکت به شش امر محتاج است که يکي از امور شش‌گانه مسئله زمان است.

«علي أي حالٍ» فرمود اين ليله قدر از هزار شب يعني عبادت اين با حفظ اخلاص، با حفظ همان درجات خاص، اگر در يک شب قرار بگيرد کار همين عبادت را در هزار شب قرار مي‌دهد؛ اينها فضايل خاصه‌اي است که به وسيله شب قدر تأمين مي‌شود ﴿خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ﴾. رازش اين است که ﴿الْمَلائِكَةُ﴾ که با «الف و لام» است يعني جمعي است با «الف و لام»؛ معلوم مي‌شود فرشتگان فراواني نازل مي‌شوند. روح که بزرگ‌ترين فرشته‌ها است و برتر از اينها است نازل مي‌شود، اينها به اذن ربّشان عروجي دارند و صعودي دارند و تنزّلي دارند، اينها هم به نحو تجلّي‌اند نه به نحو تجافي. اين روحي که مي‌آيد نه اين است که نظير مسافري که از جايي به جايي رفته باشد جاي خودش را خالي کرده باشد، همان جاست در مشهد ارواح و فرشته‌هاي برين، هم در مراحل مياني حضور دارد هم در کنار مسجد و معبد مسلمين که آنها مشغول تلاوت قرآن‌اند و قرآن به سر هستند يا در اتاق خاص خودش مشغول است. اين ملائکه هم به نحو تجلّي حضور دارند چه اينکه قرآن هم به نحو تجلّي نزول پيدا کرده است و انسان هم به نحو تجلّي صعود مي‌کند. اگر گفتند صلات معراج مؤمن است يا ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾[17] يا ﴿لَن يَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَ لاَ دِمَاؤُهَا وَ لكِن يَنَالُهُ التَّقْوَي مِنكُمْ﴾[18] تقوا بالا مي‌رود به نحو تجلّي است، ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ﴾ به نحو تجلي است و «الصَّلَاةُ مِعْرَاجُ‏ المُؤْمِن»[19] به نحو تجلّي است، اين نظير دود نيست که بالا برود چه اينکه او نظير باران نيست که پايين بيايد؛ هم از اين طرف به نحو تجلي است هم از آن طرف. صعود و نزول اينها فراز و فرود آنها به تعبير شيخ عطار[20] به نحو تجلّي است. اين ﴿تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ که براي تقدير مي‌آيند چون اندازه‌گيري مي‌کنند.

يک بيان نوراني مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) در کافي نقل کرد که ائمه(عليهم السلام) فرمودند به ديگران بگوييد آيا حضرت رسول(صلي الله عليه و آله و سلم) که رحلت کرد ليله قدر منتفي شده است و از بين رفته است؟ يقيناً نمي‌توانند بگويند منتفي شد. ليله قدر هست تا روز قيامت و در ليله قدر فرشته‌ها مقدّرات امور را تجلّي داده و به زمين مي‌آورند. مهمان‌دار فرشته‌ها کيست؟ بر چه کسي نازل مي‌شوند؟ اين امور را به چه کسي تقديم مي‌کنند؟ آيا کسي در زمين هست که فرشته‌ها بر او نازل بشوند؛ يا نه، فرشته‌ها اين امور را مي‌آورند و بعد مي‌برند؟!  چرا آوردند که ببرند؟ لابد آوردند که به کسي بدهند، آن کس کيست؟ غير از وليّ امر و صاحب امر! غير از امام هر عصري![21]

بنابراين اين از روايات نوراني است که ثابت مي‌کند در ليله قدر فرشتگاه که تجلي مي‌کنند بر قلب مطهر و وجود مبارک امام هر عصري که تتمه بحث ـ إن‌شاءالله ـ و تطبيق آن در جلسه بعد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره بقره، آيه185.

[2]. سوره انعام، آيه124.

[3]. سوره بقره، آيه124.

[4]. سوره فرقان، آيه32.

[5]. غرر الاخبار، ص62.

[6]. وسائل الشيعة، ج24، ص260.

[7]. سوره زخرف، آيات3 و4.

[8]. سوره دخان، آيه3؛ ﴿إِنَّا أَنْزَلْناهُ في‏ لَيْلَةٍ مُبارَكَة﴾.

[9]. سوره انعام، آيه160.

[10]. سوره بقره، آيه261.

[11]. سوره بقره، آيه261.

[12]. إقبال الأعمال(ط ـ القديمة)، ج‏1، ص467.

[13]. سوره نوح، آيه23؛ ﴿وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَكُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرا﴾.

[14]. سوره توبه، آيه104.

[15]. سوره بقره، آيه265.

[16]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج1، ص455.

[17]. سوره فاطر، آيه11.

[18]. سوره حج, آيه37.

[19]. سفينة البحار، ج‏2، ص268.

[20]. ديوان اشعار عطار، غزل337؛ «ز سرگشتگي زير چوگان چرخ ٭٭٭ چو گويي نداني فراز از فرود».

[21]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص249.