دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27794278


سوره مبارکه «فیل» آیات 1 تا 5
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ (1) أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في‏ تَضْليلٍ (2) وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابيلَ (3) تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ (4) فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ (5)﴾.

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «فيل» است و برخي از اهل تفسير نام ديگري براي اين سوره انتخاب کردند اين در مکه نازل شد نام غالب آن همان «فيل» است، براي اينکه جريان فيل در اين سوره طرح شد.

قبلاً هم در طي تفسير سوره مبارکه «ضحي» و «شرح» گذشت که از نظر حکم فقهي در نماز آن دو تا سوره حکم يک سوره را دارند، اگر کسي خواست بعد از «فاتحة الکتاب» سوره‌اي بخواند يا يکي از سور قرآنی معروف را مي‌خواند يا اگر خواست «ضحي» يا «شرح» را بخواند بايد اين دو را باهم بخواند، چون آن دو به منزله سوره «واحده» هستند. سوره «فيل» و سوره «قريش» که ﴿لِإيلافِ قُرَيْشٍ﴾[1] است که در نوبت بعد ـ به خواست خدا ـ مطرح مي‌شود حکم فقهي اين دو تا هم اين است که به منزله سوره واحده هستند و به يکي از اين دو در نماز واجب نمي‌شود اکتفا کرد. اگر کسي در نماز واجب خواست سوره «فيل» را بخواند حتماً سوره «قريش» را هم بايد بخواند؛ يا اگر خواست «قريش» را بخواند حتماً بايد «فيل» را هم بخواند چون اينها به هم مرتبط‌ هستند.

 اصل قصه از اينجا شروع شد که وقتي نجاشي بر حبشه مستقر و مستقل شد آنجا را پايگاه خود قرار داد يمن که جزء متفرعات حبشه بود، صنعاي يمن را انتخاب کرد اميري را براي صنعای يمن قرار داد و تحت سيطره اين امير صنعاي يمن و آن اطراف و آن محدوده اداره مي‌شد. نجاشي به اين فکر افتاد که در قبال کعبه که ساليان مردم حج مي‌کردند کنيسه‌اي در صنعاي يمن بسازند که به آن سمت بروند و حج کنند و يک افتخار فرهنگي براي ملت و ملّيت خود داشته باشد، يک کنيسه مجلل و باشکوهي در صنعاي يمن ساخت.

حادثه‌اي رخ داد که در تعيين آن حادثه نمي‌شود داوري قطعي کرد به هر حال کاري کردند که نسبت به آن کنيسه هتک حرمت شد و اينها در صدد انتقام برآمدند که بيايند کعبه را ويران کنند که کسي آنجا حج نرود و شکوه ملتي در آن حج سالانه که کنگره سالانه آنها محسوب مي‌شود ظهور مي‌کند، تصميم گرفتند که با فيل جنگي آن روز و عدّه و عُدّه‌اي از يمن حرکت کنند احياناً از غير يمن کمک بگيرند که اگر کسي مزاحم قصدِ آنها بود آنها را از سر راه بردارند و در نتيجه کعبه را ويران کنند. اين سانحه تلخ وقتي رخ داد عده‌اي در هنگام هجوم ابرهه و اصحاب فيل مکه را ترک کردند، ولي عبدالمطلب اين بزرگوار تا آخرين لحظه در مکه ماند و کنار کعبه مشغول نيايش و دعا و عرض ارادت و ادب به پيشگاه ذات اقدس الهي بود، او هراسي از ابرهه و فيل و امثال اينها نداشت. آن جرياني که «أَنَا رَبُّ الْإِبِلِ وَ لِهَذَا الْبَيْتِ رَبٌّ»[2] هم حکم خاص خودش را دارد.

«علي أي حالٍ» وقتي که اصحاب فيل از صنعاي يمن حرکت کردند در بين راه حوادث فراواني را ديدند که همه آنها را سعي کردند يا با مِهر يا با قهر از سر راه بردارند که برداشتند و تصميم جدي آنها اين بود که اين کعبه را ويران کنند. عرب تا آن روز يک مبدأ تاريخي رسمي نداشت، جنگ‌هايي که رخ مي‌داد غارت‌هايي که مي‌شد اتفاقات گوناگوني که رخ مي‌داد آن مبدأ تاريخ بود و اين يک سامان جدّي و واحدي را هم تبعيت نمي‌کرد، تا آن سالي که ابرهه به وسيله فيل جنگي در صدد تخريب کعبه برآمدند؛ وقتي وارد سرزمين کعبه شدند و مردم کعبه ديدند توان مقابله و مقاومت ندارند فاصله گرفتند آن منطقه را ترک کردند يا شهر را ترک کردند، اينها صبح که برخاستند که بيايند آن هدف مشئوم خود را پياده کنند، ذات اقدس الهي مي‌فرمايد ما دسته دسته اين پرنده‌هاي کوچک را اعزام کرديم که هم مثلاً با دهنشان يک تکه سنگ کوچک هم با دو پايشان هر کدام از اين پا يک سنگ کوچکي که سجّيل بود مثل اينکه مي‌گويند معرّب سنگ‌گِل است اين را به همراه داشتند و به هر کسي که اين سنگ‌گِل را اين سجّيل را مي‌زدند هم اصابت مي‌کرد و هم سوزنده و گدازنده بود هم پوست و گوشت را مي‌شکافت و هم به استخوان آسيب مي‌رساند و طولي نمي‌کشيد که اين شخص مصاب را از بين مي‌برد.

اين پرنده که از همان طرف دريا حرکت کردند آمدند دسته دسته بودند از آن جهت مي‌گفتند «أبابيل»؛ «إباله إباله»، يعني گروه گروه، دسته دسته.[3] اينها به همراهشان اين سجّيل را داشتند و به حيات همه اين نيروهاي يمني خاتمه دادند. خود ابرهه برخي از اين سنگ‌ها به او اصابت کرده بود او هم سخت تحت تأثير اين سجّيل قرار گرفت و به هر حال گرچه توانست مقداري مقاومت کند و آن هم عبرت و آيت الهي بود تا به صنعا برگردد که از آنجا به هلاکت رسيد.

اين صحنه به عنوان «عام الفيل» يک تاريخ رسمي عرب شد؛ هم مورّخان نوشتند، يک؛ به عنوان يک رخداد تاريخي هم مبدأ تاريخ شد، اين دو؛ چون خيلي از حوادث و رخدادهاي تاريخي را مورّخ مي‌نگارد ولي آن مبدأ تاريخ نيست؛ قصصي که واقع مي‌شود، جنگ و صلحي که واقع مي‌شود، پيمان‌هايي که اتفاق مي‌افتد اينها را مورّخان مي‌نويسند، اينها هيچ کدام نمي‌تواند مبدأ تاريخ باشد؛ ولي اين جريان «عام الفيل» مبدأ تاريخ شد. همان سالي که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به دنيا آمد که اين شايد جزء معجزات او باشد که در اصطلاح کلامي از اينها به «إرهاص»[4] ياد مي‌کنند، مي‌گويند کاري که ذات اقدس الهي با مريم کرد اين جزء ارهاصات مسيح و روح الله(سلام الله عليه) بود؛ البته آن ممکن است مخصوص خود مريم(سلام الله عليها) باشد که در بحث سوره مبارکه «مريم» گذشت.

«علي أي حال» اين را آن سالي که حضرت به دنيا آمده است همان سال اين حادثه جهاني رخ داد و به عنوان عام الفيل معروف شده است. پس هم مورّخان نوشتند، يک؛ البته هر چيزي را که مورّخ بنگارد مبدأ تاريخ نمي‌شود و هم مبدأ تاريخ عرب شد، اين دو؛ و هم صبغه ادبي پيدا کرد که دواوين شعرا با اين داستان و با اين قصه خيلي رونق ادبي پيدا کرد، اين سه؛ و برکات و آثار ديگري را هم که به همراه داشت. خانه‌اي را که خليل حق و ذبيح حق بسازند آن وقت کاري که تو مي‌خواهي از فيل نمي‌آيد او نمي‌تواند خانه خليل حق و خانه ذبيح حق را در حقيقت «بيت الله»ي است که خليل و ذبيح به دستور خدا ساختند اين را کسي ويران کند، ذات اقدس الهي درباره آن حرم و حريم فرمود: ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهيمَ﴾[5] اين قابل تخريب نبود.

اين سوره مبارکه مسئله قصد تخريب ابرهه را بازگو کرد که يمني‌ها، صنعايي‌ها، حبشي‌ها و نجاشي‌هاي آن روز کوشش کردند که اين ويران را کنند که خدا نگذاشت و به قدري اين داستان مشهود و مسلّم بود که خدا از آن به رؤيت ياد مي‌کند: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾، اينها به جاي اينکه ارباب فيل باشند اصحاب فيل شدند. فيل مثل جَمَل سارباني دارد فيلباني دارد، ساربان شتر را مي‌گويند جمّال و مسئول نگهداري فيل را مي‌گويند فيّال. ارباب فيل مي‌گويند جمّال مي‌گويند فيال مي‌گويند، اما اصحاب فيل معلوم مي‌شود که صحابت آنها به همين حيوان بود. ﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾[6] در همين حد بودند کساني که ﴿كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ﴾ هستند صحابتشان با حيوان است اصحاب اين حيوان‌اند و مصاحب اين حيوان‌اند.

فرمود: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾، اين به اعجاز الهي است؛ البته صدر و ساق نظام سپهري فعل خداست. در آن قسمت‌هاي تکويني مي‌فرمايد آسمان را نگاه کنيد زمين را نگاه کنيد که ذات اقدس الهي با سبک عالمانه و حکيمانه‌اي که سابقه نداشت و لاحقه هم ندارد اين نظام را آفريد، کسي غير از خدا خالق نيست چه اينکه قبل از خلقت هم کسي خالق نبود. اصل خلقت منحصراً در اختيار ذات اقدس الهي است؛ اما يک سلسله رخدادهايي به عنوان معجزه يا به عنوان کرامت و مانند آن مطرح است که آنها را ممکن است برخي‌ها صبغه علمي بدهند؛ نظير زلزله‌ها، نظير طوفان‌ها، نظير صاعقه‌ها، نظير جنگ‌هايي که اتفاق مي‌افتد ﴿قَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ﴾،[7] اينها را ممکن است کسي صبغه طبيعي بدهد؛ اما در جريان نوح که مي‌بينيد از تنور آتش بايد بجوشد و شعله‌ور شود و هميشه بود، از تنور آب مي‌جوشد: ﴿وَ فارَ التَّنُّورُ﴾.[8] اگر از کنار دامنه کوهي آنجا به عنايت الهي آب بجوشد در عين حال که معجزه است ممکن است کسي بگويد نظام، نظام طبيعي است؛ اما از تنور که جاي جوشش آتش است وقتي آب فوران مي‌کند اين مي‌شود يک صبغه غير عادي داشته باشد.

به هر تقدير درباره آن امور اين صحبت ممکن است و اما يک پرنده کوچکي سنگي را در دهن داشته باشد دو تا سنگ را هم به پا داشته باشد، به هر جا که زد مرگ قطعي باشد اين يک کار غير عادي است مي‌شود معجزه. منتها معجزه کعبه است معجزه خليل الهي است ذبيح الهي است، کار ذات اقدس الهي است که مي‌خواهد حريم خود را حرم خود را بيت خود را حفظ کند. اين جريان عام الفيل که البته مي‌توانست تاريخ باشد و الآن هم مي‌تواند تاريخ باشد و تاريخ هم هست چون حرمت بيت ايجاد مي‌کند؛ اما وقتي اسلام آمد به آن اکتفا نکرد، هجرت را مبدأ تاريخ هجري قمري قرار داد و اگر هجري شمسي هست باز هم به برکت هجرت است. دين که آمده مکتب که آمده تاريخ آورد، کنگره‌هاي رسمي آورد که همه مردم در طول مدت کنار هم جمع بشوند به عنوان نماز جمعه، در طي شبانه‌روز چند بار کنار هم جمع بشوند در مراکز مذهبي به عنوان نماز جماعت؛ در طي سال، سالانه يک کنگره جهاني داشته باشند به عنوان حج و عمره که آنجا همه از اطراف ﴿مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ﴾[9] جمع بشوند، اين مي‌شود يک مکتب آبرومند دقيق حساب شده که مردم در هر عصر و مصري در آن مراکز مذهبي جمع بشوند و گرنه ملتي را شما بخواهي هر هفته يک جا جمع بکني با جمعيت زياد، اين مقدور نيست، مگر اينکه عقيدتي و فکرتي و ديني و آييني در درون اينها نهادينه شده باشد که اينها را به آن مراکز دعوت بکند.

به هر تقدير اين کار الهي را ذات اقدس الهي در اين سوره مشخص کرد که به اصحاب فيل آسيب رساند؛ دو کار رسمي را در اين سوره مشخص کرد: يکي آن نقشه را نقش بر آب کرد، يکي نقاشان را به زمين زد. يکي اينکه فرمود: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾ که اصحاب فيل را چه کرد؟ آن را مي‌فرمايد: ﴿وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابيلَ ٭ تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ﴾. اما کيد و نقشه مشئوم آنها را چه کرد؟ فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في‏ تَضْليلٍ﴾ اينها راهشان را گم کردند؛ وقتي نقشه‌اي، تصميمي، پيوندي، هنري به مقصد نرسد گم مي‌شود در بين راه. اين نقشه را اين سياست مشئوم را آن کار مرموز و باطل را ذات اقدس الهي گم کرد؛ يعني تضليل و اضلال از طرف خداست، ضلالت از نقشه است اين نقشه گم شد. چه کسي گم کرد عالماً عامداً؟ ذات اقدس الهي. کيد اينها که نقشه بود گم شد چه کسي آن را گم کرد و پراکنده کرد و در دسترس قرار نداد و از ذهن‌ها دور کرد؟ ذات اقدس الهي.

پس تضليل کار خداست، ضلالت و گم شدن؛ اين گم شدن، گم شدن انساني نيست مثل اينکه انسان مطلبي را گم مي‌کند کتابي که در دستش بود افتاد گم شد خودکاري که در دست او بود گم شد، اين نقشه‌اي که در دست آنها بود گم شد. اين را چه کسي از دست اينها گرفت و پرت کرد و گم کرد؟ ذات اقدس الهي و خود اينها که اصحاب فيل بودند اينها را چه کسي سرنگون کرد؟ ذات اقدس الهي. هم نقشه را گم کرد، هم نقاش را به عذاب اليم گرفتار کرد؛ فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في‏ تَضْليلٍ﴾.

مطلب ديگر؛ گرچه کل جهان مأموران الهي‌اند مدبّرات تحت امر هستند فرمانبر او هستند، گاهي مي‌فرمايد: ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ﴾[10] گاهي هم در جريان شيطان مي‌فرمايد: ﴿أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَي الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً،[11] ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ[12] کسي در کل نظام، کار تکويني را بدون دستور خدا انجام بدهد مستحيل است. تشريعي امر ديگر است که انسان را خدا مختار آفريد و اين اختيار از بهترين برکت‌هاي نظام خلقت است و انساني که مختار است در نظام تشريع که يا حلال بکند يا حرام و اين اختيار در دست خداست خدا انسان را مختار قرار داد. انسان مجبور است آزاد باشد يعني اگر بخواهد کاري را بدون آزادي و بدون اختيار انجام بدهد محال است مثل دو دو تا پنج تا. انسان مختار خلق شد هم تفويض محال است هم جبر مستحيل است انسان مختار خلق شده است مجبور است که آزاد باشد، آزادي حق او نيست آزادي در نهان او نهادينه شده است؛ شما نگاه کنيد و تجربه کنيد بخواهيد يک کار کوچک را بدون آزادي انجام بدهيد اين مستحيل است. بدون اراده انجام بدهيد! يک وقت است دست انسان را مي‌گيرند از جايي به جايي مي‌برند انسان در آنجا مورد فعل است نه مصدر فعل، او فاعل نيست او منفعل است. اما انسان بخواهد کاري را انجام بدهد اين محال است که آزاد نباشد. انسان با اختيار خلق شده است لکن اين اختيار هم به کف اختيار اوست.

اين انسان‌ها که اين چنين‌اند فرمود آنچه در نظام جهان هست، چون اختيار هم به کف اختيار اوست، رهبري کل اينها را با حفظ اختيار، ذات اقدس الهي به عهده مي‌گيرد؛ گاهي بادها را به عنوان عقد نکاح مي‌فرستد ﴿وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ﴾؛ گاهي شياطين را براي تنبيه افراد غير قابل هدايت مي‌فرستد: ﴿أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَي الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً، ﴿إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطينَ أَوْلِياءَ لِلَّذينَ اين در بخش کيفر است نه قبل از کيفر؛ بعد از اتمام حجت است نه قبل از اتمام حجت؛ پرنده‌ها هم همين طور هستند.

حالا ممکن است در ساختارهاي نظام طبيعي سيل و زلزله کسي حرف ديگري بزند، ولي در جريان اين طير ابابيل جا براي حرف ديگر نيست؛ اين بيّن الرشد است که معجزه است عنايت ويژه الهي است و اينها رسالت الهي را به عهده داشتند. در نظام تکوين اينها رسالت تکويني ذات اقدس الهي را دارند امتثال مي‌کنند ﴿وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابيلَ﴾ که اين طير ابابيل که دسته دسته آمدند ﴿تَرْميهِمْ﴾ اين اصحاب فيل را به سنگ‌ريزه‌اي که از سنگ و گِل تشکيل شده است و صبغه سنگي او بيشتر از صبغه گلي اوست؛ لذا هم چسبنده است هم محکم است هم خُرد نمي‌شود نظير خشت خام و مانند آن؛ لذا صبغه سنگ بودن آن بيش از صبغه گل بودن اوست، تعبير کرد به ﴿حِجارَة﴾ که اين را به اعظم اجزاي يک مرکّب ناميد؛ يعني اين مجموعه که از سنگ و گل است چون سنگش غالب است و گلش صبغه سنگي پيدا کرد و گل آن شده سنگ، لذا اين سجّيل را به عنوان ﴿بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ﴾ ياد کرده است.

آن‌گاه اينها را ﴿كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ﴾ قرار داد. يک وقت است که انسان برگي را پيش يک گوسفندي پيش يک حيوان ديگري قرار مي‌دهند، اين برگ را اين مزروع را و اين بوته‌ها را که پيش او قرار دادند اين مي‌خورد و چيزي ته آن نمي‌ماند مگر پوسيده‌ها و ذرات ريز. آن ذرات ريز و پراکنده و درهم‌ريخته را مي‌گويند «عصف مأکول»؛ قبل از اينکه خورده بشود برگي سالم است بعد از اينکه خورده شد و ذرات و پراکنده‌هايي از آن مانده است مي‌گويند اين «عصف مأکول» است. تعبيرات ديگري کردند که به تعبير سيدنا الاستاد(رضوان الله تعالي عليه) در الميزان فرمود اين مطابق با ادب قرآني نيست. [13]«علي أي حال» برگ خورده شده چيز ته آن نمي‌ماند مگر ذرات ريز؛ ذرات ريزي از اين اجرام و اجساد اصحاب فيل بيشتر نمانده است ﴿فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ﴾.

بنابراين اسلام که آمد براي خودش تمدن آورد تاريخ آورد مبدأ تاريخ آورد، برنامه‌هاي روزانه و هفتگي و سالانه و امثال اينها آورد و اين معجزه همواره هست؛ يعني ديروز اگر طير ابابيل بود امروز يک حيوان ديگري است يک ذره ديگري است يک ويروس ديگري است که اگر کسي ـ خداي ناکرده ـ بيراهه رفت يا راه کسي را بست و اين بيراهه رفتن يا راه کسي را بستن، يک سنت سيئه يک دولت غارتگر شد ممکن است ذات اقدس الهي براي تنبيه و بيدار کردن و آماده سازي آنها براي تعليم و تربيت آينده به وسيله ويروسي آنها را تنبيه کند و بيدار کند فرقي ندارد؛ اين اضلال براي هميشه هست اين تضليل براي هميشه هست چه اينکه هدايت هم براي هميشه هست.

بنابراين اين يک امر محسوسي است که خداي سبحان آن را قرار داد که همگان مي‌دانند فرمود: ﴿أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفيلِ﴾، گرچه فيل آنها را هم از بين برد، ولي عمده اصحاب فيل هستند و دو تا کار اساسي کرد: يکي اينکه کيد اينها را از دست اينها گرفت و رها کرد؛ دوم اينکه خود اينها را از پا درآورد. ﴿وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابيلَ﴾ که ﴿تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ﴾ و اينها را مثل علف خورده شده قرار داد که ديگر هيچ توان احياي مجدد نداشتند. بعد هم کم‌کم موفق شدند به اسلام عزيز پناهنده شوند که يمن امروز به لطف الهي جزء پرچمداران اسلام هست؛ اميدواريم ذات اقدس الهي همه مسلمانان جهان مخصوصاً يمني را از شرّ و بدآموزي مستکبران آزاد کند و اميدواريم ذات اقدس الهي بشر شرق و غرب عالم را از اين ويروس تلخ و گدازنده کرونا حفظ کند و بشريت را از اين خطر برهاند و اميدواريم ذات اقدس الهي پزشکان عزيز ما، سرمايه‌هاي علمي ما، اين مجاهدان خط مقدم مبارزه پزشکي ما و سلامت ما را در سايه لطف وليّ‌اش حفظ بکند و اميدواريم ذات اقدس الهي افکار اينها را هر چه زودتر، هر چه دقيق‌تر، هر چه بهتر به تشخيص اين بيماري و درمان اين بيماري و کشف داروي اصيل و ثمربخش اين بيماري هدايت بفرمايد.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره قريش، آيه1.

[2]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص447.

[3]. مجمع البحرين، ج‏5، ص303.

[4]. لسان العرب، ج‏7، ص44.

[5]. سوره آل عمران، آيه97.

[6]. سوره فرقان، آيه44.

[7]. سوره بقره، آيه251.

[8]. سوره هود، آيه40؛ سوره مؤمنون، آيه27.

[9]. سوره حج، آيه27.

[10]. سوره حجر، آيه22.

[11] . سوره مريم، آيه83.

[12] . سوره اعراف، آيه27.

[13]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏20، ص362؛ «و قيل: المراد ورق الزرع الذي وقع فيها الأكال و هو أن يأكله الدود فيفسده و فسرت الآية ببعض وجوه أخر لا يناسب الأدب القرآني».