نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

تفسير سوره فتح جلسه 08 (1395/03/11)

Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ وَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَي وَ كَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً (۲۶) لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُؤُوسَكُمْ وَ مُقَصِّرِينَ لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً (۲۷) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً (۲۸)﴾

منع مشرکين مکه از حج و عمره مسلمانان و بشارت الهی بر پيروزی آنان
اين سوره مبارکه «فتح» که در مدينه نازل شد، در فضايي بود که مشرکين بر عليه اسلام و مسلمان‌ها تلاش و کوشش فراوانی کردند و مانع حضور مسلمان‌ها در مراسم حج و عمره شدند، راه مسلمين را از ورود به سرزمين وحي صدّ کردند، آنها را منصرف کردند و جلوي آنها را گرفتند. در چنين فضايي ذات اقدس الهي به رسول خود(صلي الله عليه و آله و سلم) در عالَم رؤيا بشارت داد که شما وارد مکه مي‌شويد، خطري شما را تهديد نمي‌کند، در کمال امنيت هستيد، برخي‌ها سَرها را حَلق مي‌کنند و مي‌تراشند، برخي‌ها موي سر را کوتاه مي‌کنند، پيروزمندانه وارد مکه مي‌شويد و برمي‌گرديد و همچنين يک فتح قريبي هم نصيب شما خواهد شد. اينها را ذات اقدس الهي در عالَم رؤيا به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اعلام کرد و آن حضرت هم رؤياي خود را براي مؤمنين گفت. وجود مبارک آن حضرت با عدّه‌اي از مؤمنين به قصد عمره مفرده از مدينه حرکت کردند و آمدند تا «حُديبيه» که بخشي از اين سرزمين «حُديبيه» جزء أرض مکه است و محدوده حَرم است که کفّار جلوي اينها را گرفتند که در آيه قبل؛ يعنی آيه 25، وضع کفار روشن شد که ﴿هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَن يَبْلُغَ مَحِلَّهُ﴾؛ هم جلوي شما را گرفتند و هم جلوي قرباني‌هاي شما را گرفتند و تهديد الهي هم اين بود که ﴿لَوْلاَ رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَؤُوهُمْ﴾ و ما اجازه ورود مي‌داديم، شما کشتاري در مکه به راه مي‌انداختيد!

عناصر محوری منشأ «صدّ عن سبيل الله» توسط مشرکين
بعد فرمود منشأ «صدّ عن سبيل الله» سه عنصر است که دامنگير آنها شد: يکي اينکه خود اينها اين کار را کردند و با دست خودشان اين کار را کردند، کار الهي نيست، به نام دين نيست، دين اين کار را نکرده، صاحب بيت اين کار را نکرده، «ربّ الکعبه» اين کار را نکرده، بلکه خود اينها کردند و اين کار اينها هم يک تعصّب است، نه جهاد و نه دفاع، بلکه تعصّب بيجاست و سنخ تعصّب اينها هم تعصّب جاهلي است. پس خود اينها جعل کردند، از روی تعصّب جعل کردند، تعصّب اينها هم جاهلي است. اين سه عنصر محوريِ کار مردم مکه است که «صدّ عن سبيل الله» کردند، ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾. پس «جاعل» خود کفار هستند، «مجعول» تعصّب است، سنخ تعصّب هم تعصّب جاهلي است، ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾. اينها کساني هستند که در مسائل گمان ﴿يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ﴾،[1] در مسئله حَکَم و حاکم، حکومت آنها سنخ جاهلي است ﴿أَ فَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ﴾.[2] بنابراين سياست اينها جاهلي است، حميّت اينها جاهلي است و وفاي به عهد اينها هم جاهلي است. اين سه عنصر زشت باعث شد که اينها «صدّ عن سبيل الله» کردند.

عناصر محوری جلب رحمت و معرفت الهی در مؤمنان همراه پيامبر
در قبال مشرکان، مسلمان‌ها و مؤمنيني هستند که در خدمت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بودند، عناصر محوري فراواني هست که نشانه رحمت و معرفت و حقيقت و عنايت الهي در آن وجود دارد. اوّلاً «الله» اين کارها را به عهده دارد، يک؛ ثانياً از مخزن غيب نازل کرده است، يک کار زميني نيست، کار آسماني است، دو؛ ثالثاً آنچه را که نازل کرده است حميّت و تعصّب و امثال آن نيست، بلکه سکينت نازل کرده است، اين سه. پس مبدأ فاعلي «الله» است، در قبال مبدأ فاعلي آنها که کافر هستند. کار خدا از سنخ انزال است و کار آنها از سنخ جعل است. آنها حميّت، جعل کردند و تفاهم کردند و خدا سکينت نازل کرده است. ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾، يک؛ ﴿فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ﴾، حميّت جعل کردند، دو؛ ﴿حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾، اين سه. اين سه عنصر زشت در کار کساني است که ﴿يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ﴾.[3] اما در قبال، ذات اقدس الهي چيزي را که به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و مؤمنين(رضوان الله عليهم) داده است فرمود خدا داد، يک؛ آن هم از سنخ «جعل» نيست از سنخ «إنزال» است که معلوم بشود از مخزن غيب نازل کرده است، اين دو؛ آنچه را که نازل کرده است تعصّب نيست، سکينت و طمأنينه و وقار است، اين سه. تنها اين سه عنصر نيست، بلکه ﴿وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَي﴾؛ اين صفت تقوا و حقيقت تقوا را لازمه اينها قرار داد، براي اينکه اينها ﴿كَانُوا أَحَقَّ بِهَا﴾؛ گرچه همه نعمت‌هاي الهي رايگان است، ﴿ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ﴾،[4] در دعاها هم عرض مي‌کنيم: «اللَّهُمَّ مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْك‏»،[5] ولي عمل صالحِ مستمرّ بندگان هم بي‌اثر نيست. ﴿وَ كَانُوا أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا﴾، اين «کان» مفيد استمرار است.

بشارت الهی بر پيروزی، آرامش‎بخش مسلمانان در تحمل سختی بازگشت
 فرمود اينها مستحق اين کار بودند، اَهليت اين کار را داشتند، ذات اقدس الهي نيز اينها را آزمود و ديد که هم شايسته الزام ﴿كَلِمَةَ التَّقْوَي﴾ هستند و هم شايسته انزال سکينه «في قلوبهم» هستند؛ لذا در کمال آرامش با اينکه راه‌هاي فراواني را طي کردند، از مدينه تا مکه با شتر و گوسفند قرباني، آنها گفتند ما اجازه نمي‌دهيم شما بايد برگرديد و اينها هم در کمال طمأنينه و با سکوت برگشتند و ديگر جنگي نکردند؛ اين خيلي سخت است، تحمّل مي‌خواهد! اينها از راه دور آمدند و از پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدند که فرمود خدا به من وعده داد که ما در کمال امنيت وارد مکه مي‌شويم، بعضي‌ها سَرها را حلق مي‌کنند و مي‌تراشند، بعضي‌ها موي سر را کوتاه مي‌کنند، هيچ آسيبي به ما نمي‌رسد.

حيرت مسلمانان از چگونگی رفع موانع انجام عمره در سال آينده
 اينها ماندند که اين رؤيا به چه صورت محقق مي‌شود؟! آن­گاه آيه بعد نازل شد که رؤيا حق است و در موطِن خود هم اجرا خواهد شد، زيرا نگفتيم امسال که سال ششم است واقع می­شود! گفتيم خدا اين توفيق را به شما مي‌دهد و يک فتح قريبي در امسال است، براي اينکه آينده در «عمرة القضاء» همين حرف‌ها را انجام مي‌دهيد، وارد مکه مي‌شويد، عمره انجام مي‌دهيد در حالی که امنيت هست، ﴿مُحَلِّقِينَ﴾ هم هست، ﴿مُقَصِّرِينَ﴾ هم هست، همه اين نعمت‌ها فراوان است.

تقابل معرفتی جاهلی با توحيدی زمينه تصميم مشرکان و برکات مؤمنان
﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾، براي اينکه معرفت و گمان اينها نسبت به «الله»، ﴿يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ﴾ است، حکم اينها و حکومت اينها و حَکَميّت اينها و داوري اينها هم ﴿أَ فَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ﴾ است. اينها بر فرض اگر سخني عالمانه داشته باشند، فکري جاهلانه دارند. اگر شعارشان عدل باشد، شعورشان بر محور ظلم و جور و قتل حرکت مي‌کند. ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا﴾، يک؛ ﴿فِي قُلوبِهِمُ﴾، در دل‌هايشان حميّت قرار دادند، دو؛ ﴿حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾، سه.
در قبال اين عناصر سه‌گانه منحوس، ذات اقدس الهي به مؤمنين اين برکات فراوان را داد ﴿فَأَنزَلَ اللَّهُ﴾ که از سنخ انزال است نه از سنخ جعل. کار، کار الهي است نه کار مردمي. سکينت را نازل کرده است در دل‌ها، نه حميّت و تعصّب باطل را. ﴿فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَي رَسُولِهِ﴾ و به برکت آن حضرت ﴿عَلَي الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَي﴾، مثل کلمه توحيد؛ اين اصل و عنصر را لازم اينها قرار داد؛ يعني توفيقي داد که اينها کاملاً با تقوا ملازم باشند، چرا؟ براي اينکه ﴿وَ كَانُوا أَحَقَّ بِهَا﴾؛ مستحِقّ اين کلمه توحيد بودند. ﴿وَ أَهْلَهَا﴾؛ يعني «کانوا اَهلها»؛ اهليت داشتند ساليان متمادي آزمون خوبی دادند؛ چه در جنگ و چه در صلح، چه در غنا و چه در فقر، در حالات گوناگون پيرو حضرت بودند.

اعطای فيضِ الهی بر افراد بر اساس تقوای ابتدايي آنان
پرسش: الزام به کلمه «تقوا» تکوينی است يا تشريعی؟
پاسخ: آن‎که خداي سبحان داد، تشريع بود که به همه داد. آن گرايش‌ها، آن اشتياق‌ها، آن تثبيت قدم‌ها، آن موقعيت‌شناسي‌ها، اينها فيض الهي است که ذات اقدس الهي به افراد مستحق عطا مي‌کند که اينها يک تقواي پاداشي است بعد از آن تقواي ابتدايي. اينها بايد تقوا داشته باشند، چون تلاش و کوشش کردند و ساليان متمادي باتقوا بودند؛ اما ذات اقدس الهي اين حقيقت را لازمه اينها قرار داد و توفيقي عطا کرد که اينها احساس دشواري نکنند، احساس ترس نکنند، احساس فقر و تهيدستي نکنند و در کمال آرامش و طمأنينه اين را داشته باشند.
پرسش: ... نسبت به سکينه، اينها أحق و أهل نبودند، چون أهليت اختصاص به کلمه تقوا دارد!
پاسخ: چون أهليت دارند و برهان هم اقامه کرد، با «کان» فرمود، چون ساليان متمادي استحقاق اين را داشتند، ساليان متمادي أهليت آن را داشتند، خدا مستحَقّ اينها را به مستحِقّين داده است، کلمه تقوا را لازم کرد و وقتي لازم اينها شد، انسان ديگر هراسي ندارد، احساس امنيت مي‌کند، چون دل وقتي به عنايتِ «مقلّب القلوب» محفِل وقار و آرامش و طمأنينه شد، ديگر ترسي ندارد ﴿وَ كَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيماً﴾.

تاکيد خدای سبحان بر وفای عهدِ در رؤيا و تحقق فتح قريب مقدمه آن
مي‌ماند مسئله رؤيا، رؤيايي که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) ديد و آن را براي خيلي‌ها نقل کرده است، آنها منتظر بودند که اين رؤيا واقع بشود، آيه نازل شد که اين رؤيا حق است، ما که نگفتيم سال ششم، بلکه گفتيم وارد مي‌شود و وارد هم خواهيد شد. ما قبل از آن، يک فتح قريبي را که مقدّمه تحقّق رؤيا است نصيب شما می‎کنيم، بعد هم سال آينده همين صحنه تکرار مي‌شود و به عنوان «عمرة القضاء» وارد مي‌شويد که امنيت هست، حَلق هست، تقصير هست، جنگ و نزاعي هم در کار نيست. ﴿لَقَدْ﴾ با «لام قَسَم» فرمود: ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ﴾. صِدق در قبال کذب، برای گزارش است. خبر يا صادق است يا کاذب؛ اما انشاء به نام وعده، اينها صدق و کذب برنمي‌دارد. در جريان رؤيا که يک وعده است، انسان چيزي را مي‌بيند و خواب اگر واقعيّت نداشته باشد ﴿أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ﴾[6] است و اگر واقعيت داشته باشد ثواب است، خطا نيست؛ مثل اينکه انسان چيزي را که مي‌بيند گاهي در اثر آن توهّمات، چيزي در جلوي چشمش خطور مي‌کند، اين خطاي ديد است. يک وقت است که نه، چيزي را واقعاً مي‌بيند و درست هم هست و خطا نيست، اين ثواب است، ثواب و خطا مقابل هم‌اند.
اينجا صدق و کذب نيست، چون گزارش نيست؛ ولي اگر همين شخص آنچه را که ديد گزارش بدهد، اين مي‌شود خبر و وقتي خبر شد، خبر يا صادق است يا کاذب. در جريان رؤيت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلّم) گزارشي که پيغمبر داد به چه حالت بود؟ او هر چه را که در عالَم رؤيا ديد گزارش داد، پس آنجا اين گزارش او «حقٌّ و صدقٌ لا رَيبَ فيه»؛ اما در جريان آيه فرمود خدا صادقانه نسبت به اين رؤيا با او در ارتباط بود. صِدقِ وعد؛ يعني اين وعده را ما وفا مي‌کنيم، اين وعده را اِنجاز مي‌کنيم. در سوره مبارکه «احزاب» که بحث آن گذشت، آيه 23 اين است: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً﴾. اصحاب حضرت سيدالشهداء(سلام الله عليه) هم هر کدام که می‎رفتند و شهيد می‎شدند، نوبت ديگري که مي‌شد اين آيه را مي‌خواندند: ﴿مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَي نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ﴾؛ عدّه‌اي رفتند وظيفه‌شان را انجام دادند و ما منتظريم نوبت ما بشود، اجازه به ما بدهند ما برويم. اين شهدا اين جمله و اين آيه را مي‌خواندند، هر کدام که نوبت او می‎شد، اين را مي‌خواند: ﴿صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ﴾.
 پس معلوم مي‌شود وفاي به عهد را هم مي‌گويند صِدق. ذات اقدس الهي فرمود آنچه را که ما گفتيم اين رؤيا واقع مي‌شود و وفا هم خواهيم کرد ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ﴾؛ يعني يقيناً شما وارد سرزمين مکه خواهيد شد و در کمال امنيت، عبادت خودتان را خواهيد کرد، ﴿مُحَلِّقِينَ﴾ و ﴿مُقَصِّرِينَ﴾ هست، ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ﴾ که چه؟ که ﴿لَتَدْخُلُنَّ﴾، با «لام قَسَم» و «نون تأکيد ثقيله» تثبيت کرده است که ﴿تَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ﴾؛ وارد مسجد الحرام بشويد؛ يعني وارد سرزمين وحي بشويد، وارد مکه بشويد؛ البته وارد مسجدالحرام شدن وعده الهي است و عمده آن است که انسان وارد مسجد الحرام بشود و طواف کند. فرمود يقيناً وارد مسجد الحرام مي‌شويد، البته ﴿إِن شَاءَ اللَّهُ﴾! در حال امنيت است، جنگي نيست، برخي‌ها حَلق رأس مي‌کنند و سَر مي‌تراشند، برخي‌ها مو کوتاه مي‌کنند يا ناخن کوتاه مي‌کنند و هيچ خوف و هراسي هم در اين وسط‌ها نيست.
پرسش: ... نمی‎شود به «حجّة الوداع» تعبير کنيم؟
پاسخ: نه، چون «حجّة الوداع» مربوط به سال دَهم است، اين «عمرة القضا» است که سال بعد اتفاق افتاده است.
پرسش: آيا حَلق رأس در عمره لازم است؟
پاسخ: جايز است، اين طور نيست که حرام باشد. براي صَروره گفتند بايد حَلق بکند الاّ و لابدّ؛ اما اينجا فرمود ﴿مُحَلِّقِينَ﴾ و ﴿مُقَصِّرِينَ﴾؛ يا تقصير يا حَلق. اين طور نيست که عيب داشته باشد.

تبيين تحقق دو فتح قريب قبل از فتح مکه
﴿لاَ تَخَافُونَ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً﴾؛ آينده که «عمرة القضا» است همه اين شرايط براي شما فراهم و محقَّق مي‌شود، امسال که جريان «صلح حُديبيه»[7] بود، خودش فتح قريب است و شما زمينه آن را فراهم کرديد و صلح‌نامه امضا کرديد، آنها هم براساس اين تفاهم موافقت کردند که شما سال بعد وارد سرزمين مکه بشويد بدون جنگ و خونريزي. پس اين فتح، فتح قريب است، آن فتح بعدي هم زمينه براي «حجّة الوداع» است و فتح مطلق است و امثال آن.
دو تا فتح قريب در سوره مبارکه «فتح» به پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) بشارت داده شد: يکي آيه هجده است که ذيل همان آيه رضوان است: ﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾؛[8] اين بيعت ﴿تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾، هم بيعت ﴿تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾ معروف شد و هم بيعت رضوان، براي اينکه فرمود: ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ﴾[9] و اينجا دارد: ﴿رَضِيَ اللَّهُ عَنْ﴾، ﴿رَضُوا عَنْهُ﴾ در اينجا نيست. ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾؛ اصولاً ثواب از «ثوب» است، اين «لغتاً» براي هر پاداشی و هر کيفری هست، اختصاصي به پاداش ندارد؛ هر پاداشي را و هر کيفري را، هر نشاطي را و هر اندوهي را مي‌گويند ثواب، چون ثواب از «ثوب» است و پارچه ندوخته را مي‌گويند «ثوب» و دوخته هم قميص است. اين «ثوب» را که انسان در بَرمي‌کند؛ يا ثوبِ نرم است که بدن را حفظ مي‌کند، يا خشن و زِبر است که بدن را مي‌رنجاند. درباره کفار هم فرمود که اينها مَثوبتي دارند؛ اين مَثوبت همان ثواب است و ثواب کفار، جهنّم است و ثواب مؤمنين، بهشت است. آن صَواب با «صاد» است که به معني درستي است در مقابل خطا است، وگرنه اين ثواب با «ث» مثلثه که به معناي «ثوب» است در هر دو گروه به کار مي‌رود، ولي اينجا به قرينه اينکه برای ايمان است ثوابِ بهشتي‌هاست. ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً﴾؛ اين فتح قريب همان جريان فتح خيبر است که فرمود شما که «تحت الشّجره» بيعت رضوان را ادراک کرده‌ايد، وقتي وارد مدينه شديد جريان فتح خيبر نصيب شما مي‌شود که مي‌شود فتح قريب؛ البته خود «صلح حُديبيه» نسبت به «عمرة القضا» که سال بعد است، يک فتح قريب خواهد بود. «فتحصّل أنّ هاهنا فَتحَينِ قَريبَين»: يکي فتح خيبر است که بعد از بيعت رضوان به مدينه برگشتند و فتح خيبر نصيبشان شد، يکي «عمرة القضا» است و خود «صلح حُديبيه» فتح قريب است نسبت به «عمرة القضا»يي که سال بعد انجام مي‌گيرد، ﴿فَجَعَلَ مِن دُونِ ذلِكَ فَتْحاً قَرِيباً﴾. بنابراين آنچه را که باعث «صدّ عن سبيل الله» است، همين تعصّب جاهلي است.

آزاد بودن کعبه از قيد ملکيت و تقوا شرط خادم بودن آن
در قرآن فرمود اين کعبه، نه نظير خانه شخصي افراد است و نه نظير آثار باستاني و ميراث فرهنگي است که کشوري بگويد اين متعلّق به ما می‎باشد. اَهرام مصر را مردم مصر مي‌توانند بگويند متعلّق به ماست، در سرزمين ماست، اَجداد و نياکان ما اين را ساختند؛ اما جريان کعبه در مکه اين طور نيست، کعبه جزء آثار باستاني نيست که برای يک سرزمين باشد! ميراث فرهنگي نيست که برای سرزمينی باشد! اين برای اَحدي نيست، آل سعود و ديگران يکسان مي‌توانند جزء خدّام اين بيت باشند و اگر لياقت نداشتند ديگران بايد اين کعبه را اداره کنند. در آن سالي که در زمان امام(رضوان الله عليه) آن حادثه تلخ پيش آمد، عدّه‌اي براهيني اقامه کردند که برابر آيات قرآن کريم که دارد اولياي کعبه مردان باتقوا هستند، ثابت شد که آل سعود لياقت خادم بودن و متولّي بودن و مسئول بودنِ کعبه را ندارد.
در سوره مبارکه «انفال» مشخص کرد که اولياي کعبه مردان الهي‌اند، آيه 34 سوره مبارکه «انفال» اين است: ﴿وَ مَا لَهُمْ أَلَّا يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ﴾؛ چگونه می‎شود که خدا اينها را عذاب نکند؟ ﴿وَ هُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ﴾؛ اگر بگويند کشور ماست، شهر ماست، اين آثار باستاني ماست، ميراث فرهنگي ماست، برای خود ماست و ما اجازه نمي‌دهيم، اين ملکيت را قرآن نهي کرده که اين کعبه و حرم برای شما نيست، در سرزمين شما نيست، بلکه در سرزمين «الله» است و حَرَم الهي است.

تفکر جاهلی آل سعود علّت عدم شايستگی آنان بر توليت حرمين
فرمود: ﴿وَ مَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ﴾؛ شما که متولّي نيستيد، وليّ نيستيد، مسئول نيستيد، اين قبله و مَطاف مسلمين است و به شما ارتباطی ندارد ﴿وَ مَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ﴾. اين که اَهرام مصر نيست تا شما بگوييد ميراث فرهنگي يا آثار باستاني کشور ماست! ﴿إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ﴾؛ شما اگر هم الآن اسلامي حرف مي‌زنيد، باز جاهلي فکر مي‌کنيد و اگر جاهلي فکر مي‌کنيد ﴿يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ﴾ دامنگير شماست، ﴿أَ فَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ﴾ دامنگير شماست، ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾ دامنگير شماست. بر فرض هم توحيدي حرف بزنيد، صَنَمي و وَثَني فکر مي‌کنيد، مشرکانه فکر مي‌کنيد. کعبه برای شما نيست، مسجد الحرام متعلّق به شما نيست تا شما بگوييد ما اجازه مي‌دهيم يا اجازه نمي‌دهيم!

پرهيزکاران جهان اسلام متوليان واقعی حرمين از ديدگاه قرآن
﴿إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاّ الْمُتَّقُونَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ٭ وَ مَا كَانَ صَلاَتُهُمْ﴾ ـ وهّابيت همين است! ـ ﴿وَ مَا كَانَ صَلاَتُهُمْ عِندَ الْبَيْتِ إِلاّ مُكَاءً وَ تَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ﴾.[10]بنابراين اينکه فرمود اينها «صدّ عن سبيل الله» مي‌کنند؛ يعني غاصبانه جلوي حجّاج و معتمر را دارند مي‌گيرند. اينها اولياي اين نيستند، متولّي نيستند، حق ندارند و اينها نمي‌دانند که جريان کعبه، جريان مکه، جريان مسجد الحرام؛ نظير اين مراکز ميراث فرهنگي و آثار باستاني و اينها نيست که در کشورشان باشد و بگويند متعلّق به ماست! ﴿إِنْ أَوْلِياؤُهُ إِلاّ الْمُتَّقُونَ﴾. جوامع اسلامي نيز بايد متّقيان آنها، اين کعبه و مسجد و حَرَم را کاملاً اداره کنند که الآن اينها غاصبانه دارند به سَر مي‌برند؛ لذا فرمود البته عذاب هم دامنگير اينها خواهد شد.

وعده الهی بر پيروزی اسلام در عصر ظهور و تحقق حکومت الهی
آن‎گاه فرمود اين بخش به پايان مي‌رسد و امنيت را ما در سال بعد تأمين مي‌کنيم، ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾. در چند جاي قرآن، ذات اقدس الهي وعده پيروزي اسلام داده است. به هر حال جهان به حق آفريده شد و بايد به حکومت حق ختم بشود و روزي مي‌رسد که بشر عاقل مي‌شود و چون عاقل شد، استحقاق حکومت الهي را خواهد داشت. اين چه معجزه‌اي است که وجود مبارک وليّ عصر(ارواحنا فداه) مي‌کند که در زمان ظهور آن حضرت دستِ بي‌دستي پروردگار بر سرِ مؤمنان و بشريتِ آن روز کشيده مي‌شود به برکت حضرت که «فَجَمَعَ بِهَا عُقُولَهُمْ وَ كَمَلَتْ بِهِ أَحْلَامُهُمْ»؛[11] عقل مردم بالا مي‌رود، وقتي عقل مردم بالا رفت نه استکبار و صهيونيسم را تحمّل مي‌کنند و نه اَذناب و اَقمارشان، مثل آل سعود را تحمّل مي‌کنند. وقتي عاقل شدند جز حق و جز پيغمبر و جز اهل بيت، اَحدي را نمي‌پذيرند. آن روز است که ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾.

«و الحمد لله رب العالمين»


[1]. سوره آل عمران، آيه154.

[2]. سوره مائده، آيه50.

[3]. سوره اعراف، آيه45.

[4]. سوره نحل, آيه53.

[5]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏1، ص63.

[6]. سوره يوسف, آيه44.

[7]. صلح حُدَيبيه، پيمان صلحی بود که در سال ششم هجری بين پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) و مشرکان مکه، در منطقه حديبيه امضا شد و در سوره فتح به آن اشاره شده است. مسلمانان که براي به جا آوردن مناسک حج عمره رهسپار مکه شده بودند با ممانعت مشرکين قريش مواجه شدند، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) تصميم گرفت شخصي را به سوي قريش بفرستد تا مذاکره کند، پس از عزيمت فرستاده و شايعه خبر قتل وي، پيامبر(صلی الله عليه و آله و سلّم) مسلمانان را به پيماني معروف به بيعت رضوان فراخواند، پس از مذاکراتي بين طرفين سرانجام پيمان صلح حديبيه بسته شد.

[8]. سوره فتح, آيه18.

[9]. سوره مجادله, آيه2.

[10]. سوره انفال, آيه35.

[11] . الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص 25.