دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27208652


سوره مبارک «علق» آیات 1 تا 19
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2) إِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي‏ (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْني‏ (7) إِنَّ إِلي‏ رَبِّكَ الرُّجْعي‏ (8) أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهي (9) عَبْداً إِذا صَلَّي (10) أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَي الْهُدي (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوي‏ (12) أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّي (13) أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري‏ (14) كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ (15) ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نادِيَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ (18) كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (19)﴾

روز مبعث وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است که در دعاي شب مبعث يعني 27 رجب حتماً قرائت کرديد که به خدا عرض مي‌کنيم، تجلي اعظم در اين زمان رخ داده است.[1] همان طوري که از بيانات نوراني امير المؤمنين(سلام الله عليه) در نهج البلاغه برمي‌آيد قول او تجلي اوست فعل او تجلي اوست؛ در فعل فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»[2] و در قول فرمود: «فَتَجَلَّي لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه»[3] و قول خدا با اراده او نشأت مي‌گيرد. در دعاي نوراني صحيفه سجاديه امام سجاد(سلام الله عليه) آمده است که صدر و ساقه عالم «فَهِيَ بِمَشِيَّتِكَ دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ»؛[4] گرچه شما فرموديد: ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون﴾[5] مي‌گويد، لکن گفتن او همان اراده فعلي اوست.

در بيانات نوراني نهج البلاغه آمده است که «لِمَنْ أَرَادَ كَوْنَهُ كُنْ فَيَكُون‏ لَا بِصَوْتٍ يَقْرَعُ وَ لَا بِنِدَاءٍ يُسْمَعُ‏ وَ إِنَّمَا كَلَامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ»[6] و مانند آن. حرف خدا فعل اوست و فعل خدا قول اوست؛ لذا همان که اراده کرد اشياء کار را امتثال مي‌کنند لازم نيست که سخن بگويد و سخن گفتن او به ايجاد کلمات است، چه کلمه ايجاد کند لفظ ايجاد کند، چه ارض و سما ايجاد کند در هر دو تجلي است؛ هم «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْمُتَجَلِّي لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ» در فعل، هم «فَتَجَلَّي لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِه» در قول. صدر و ساقه عالم جلوه کسي است که ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[7] است؛ لکن «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة»[8] لکن از ذهب و فضه بايد گذشت به مُلک و ملکوت و بالاتر از ملکوت رسيد که بعثت وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که امروز مصادف با بعثت اوست؛ يعني 27 رجب 1441 هجري قمري و سوم فروردين 1399 هجري شمسي، اين تجلي اعظم است که در دعاي شب مبعث آمده است که اين روز را به امت اسلامي بلکه به جوامع بشري تهنيت عرض مي‌کنيم.

قرائت گاهي به اين است که انسان مکتوبي دارد، گاهي به اينکه مسموعي دارد که برابر آن مسموع مي‌خواند. فرمود بخوان! يعني آنچه من مي‌گويم بخوان! اگر مکتوبي باشد بر لوحي، نوشته خود يا ديگري باشد اين قرائت است مسموعي باشد که برابر آن مسموع، کلمه کلمه همان را بخواند اين هم مي‌شود قرائت. خداي سبحان انشاء مي‌کند اين کلمات را و وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) همان را مي‌خواند. اگر خدا فرمود «قُل»، پيامبر هم مي‌گويد «قُل»! اگر خدا فرمود: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ﴾، پيغمبر هم مي‌گويد: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ﴾! قرائت پيغمبر برابر کلام الهي است که ايجاد کرده است و اين وحي است.

نکته ديگر آن است که وحي «مما لا ريب فيه» است؛ مستحضريد که قضاياي بديهي جهتي دارد يعني غير از موضوع و محمول براي تحکيم پيوند و بيان کيفيت پيوند موضوع و محمول جهتي را ذکر مي‌کنند اگر جهت امکاني باشد مي‌گويند «الف»، «باء» است «بالإمکان» و اگر ناگسستني باشد مي‌گويند «الف»، «باء» است «بالضرورة»، مي‌گويند دو دو تا چهار تا است «بالضرورة». اين کلمه «بالضرورة» که جهت است بيان کننده کيفيت پيوند محمول و موضوع قضيه است در قرآن کريم به صورت «لا ريب فيه» ذکر مي‌شود يعني شک‌بردار نيست. در جريان معاد ﴿رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لاَ رَيْبَ فِيهِ[9] قيامت حق است شک‌بردار نيست. ﴿الم‏ ٭ ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدي لِلْمُتَّقين‏﴾[10] است اين «لا ريب فيه» است.

وحي «لا ريب فيه» است وحي شهودي است نه حصولي و شک‌بردار نيست براي اينکه در حريم و حَرَم وحي شيء ثاني نيست. شک در جايي است که دو شيء باشد انسان از دور يکي را ببيند و نداند که اولي است يا دومي! اگر در کتابخانه‌اي غير از قرآن کتابي نباشد ما يقين داريم که در اين کتابخانه ميليوني، هيچ کتابي غير از قرآن نيست، هر کتابي را در هر قطعي که چاپ شده باشد ببينيم از دور يا نزديک، يقين داريم اين قرآن است؛ چون شک فرع بر وجود ثاني است اگر «الف» باشد و «باء» باشد و ما چيزي را از دور ببينيم مي‌شود شک کرد که آيا اين چيزي که ما از دور مي‌بينيم «الف» است يا «باء»! اما اگر در منطقه‌اي غير از «الف» چيزي ديگر نباشد ما هر چه مي‌بينيم «الف» است. در حرَم امن وحي جز کلام الهي چيزي ديگر نيست، نه کلام خود آدم است نه کلام شخص ديگر است؛ لذا وحي شک‌بردار نيست، نه ساخت و باخت خيال و وهم است از درون، نه ساخت و بافت شيطان و غير شيطان است از بيرون. اگر در محدوده صراط مستقيم وحي، غير از کلام خدا هيچ نيست «بالضرورة»، ما هر چه مي‌شنويم وحي است هيچ شک‌بردار نيست.

بنابراين آنچه را که ذات اقدس الهي انشاء کرده است همان را پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحية و الثناء) مي‌شنود و همان را تلفّظ مي‌کند که هم سامعه او مصون از اشتباه است، هم حافظه او محفوظ از اشتباه است، هم ناطقه او منزه از خلط و اشتباه. بارها به عرض شما رسيد که اين اضلاع سه‌گانه مثلث معصوم است؛ يعني وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) آنچه را فرا مي‌گيرد «مما لا ريب فيه» است، آنچه را به خاطر مي‌سپارد «مما لا ريب فيه» است، آنچه را از حريم و حرم زبان انشاء و ابلاغ  و املاء مي‌کند «مما لا ريب فيه» است، آنچه را که فرا مي‌گيرد فرمود: ﴿إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾؛[11] لدنّي يعني نزد. علم لدنّي علمي در قبال علوم ديگر نيست؛ مثلاً ما علمي داشته باشيم فقه، اصول، فلسفه، کلام، رياضيات، طبيعيات! «لدن» بالاتر از «عند» است؛ ما در فارسي آن هنر ادبي را نداريم که بين مراتب قُرب فرق بگذاريم؛ اگر کتابي نزد ماست و پيش ماست، هم نزد تعبير مي‌کنيم هم پيش تعبير مي‌کنيم مي‌گوييم پيش ماست نزد ماست دست ماست؛ حالا چه فعلاً در دست ما باشد چه در منزل در قفسه کتابخانه باشد؛ اما در واژه‌هاي عربي بين «لدن» که نزديک‌تر است از «عند» و «عند» که دورتر از «لدن» است فرق است. قرآن «من عند الله» نيست «من لدي الله» است که بالاتر از «عند» است و وجود مبارک حضرت بالاتر از «عند» يعني در لدن اين حرف‌ها را مي‌شنود. اگر يک وقت به «عند» تعبير شده است نظير مع الواسطه بودن است که آن لدن هم چنان محفوظ است در سوره مبارکه زخرف فرمود: ﴿إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ﴾؛[12] اين «لدي الله» بودن جا براي شک نيست، در محضر ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[13] جا براي ثاني نيست تا انسان شک کند که اين را مي‌بيند آيا اولي است يا دومي! جريان ورقه نوفل و آن يهودي و آن کليمي و آن سخن بعضي از زنان و اينها هيچ اصلي ندارد، وجود مبارک حضرت شکي نکرده است و شکي نمي‌کرد.

بنابراين آنچه را که ذات اقدس الهي إنشاء مي‌کرد به منزله متن بود و آنچه را که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) قرائت مي‌کرد بر اساس آن متن بود؛ لذا همان کلمات را ايراد مي‌کرد که اگر خدا فرمود: ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ﴾،[14] «قل يا أيها الرسول»، ﴿قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ﴾[15] حضرت هم مي‌گفت: «قل يا أيها الرسول»، ﴿قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ﴾ برابر همان مشهود وجودي‌اش قرائت مي‌کرد؛ لذا در مقام تلقي فرمود: ﴿إِنَّكَ لَتُلَقَّي الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ﴾ اين مقام دريافت است که معصومانه است در صيانت و حفظ هم فرمود: ﴿سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسي﴾؛[16] حافظه‌ات مصون از گزند سهو و نسيان است، در منطقه لب و قرائت و تکلم هم فرمود: ﴿وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَي ٭ إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحَي[17] حرم امن زبان معصوم است، حرم امن حافظه معصوم است، حرم امن عاقله معصوم. در هر سه بخش يک نحوه قرائتي مي‌شود ترسيم و تصوير کرد. «علي أيّ حالٍ» در آن محدوده شهود شيئي غير از کلام الهي نيست، وقتي شيئي غير از کلام الهي نبود شک وجود ندارد. شک همواره در جايي است که دو شيء باشد اولاً؛ فاصله علمي باشد ثانياً؛ اين شخص نداند آنچه را که ديد اولي است يا دومي است ثالثاً، اين تصوير شک است. در جايي که غير از شيء واحد نيست شک فرض ندارد، نه اينکه شک فرض دارد ولي راه ندارد. به اصطلاح «ليس»ی تامّه است، نه «ليس»ی ناقصه.

در نوبت‌هاي قبل صدر اين سوره مبارکه مشخص شد؛ انسان فطرتي دارد که فرمود: ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[18] علوم الهي در او نهادينه شده است، در آنجا هم اعلام خطر شد که ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا[19] اگر کسي با اغراض و غرائز اين ملکه الهي را دفن کند، تدسيس کند که خطرناک‌تر از دسيسه است، آن دسيسه کامل را مي‌گويند تدسيس، اين شخص وقتي آن غريزه را و آن فطرت را دفن کرده است خود را بي‌نياز مي‌بيند وقتي بي‌نياز ديد طغيان مي‌کند. طغيان او هم به اين است که به رهبران الهي پرخاش مي‌کند ﴿أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهی‏ ٭ عَبْداً إِذا صَلَّي﴾؛ گفتند وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) قبل از اينکه نماز در معراج ترسيم بشود و تصوير بشود نماز داشتند؛ منتها نماز صورت‌هاي گوناگوني قبل از معراج داشت، معراج نماز‌هاي پنجگانه و رکعات هفده‌گانه تنظيم شده بود؛ حالا بخشي «فرض النبي»، بخشي «فرض الله»، همه‌شان به «فرض الله» برمي‌گردد و زمزمه‌هايي از وحي به نام نبوت ممکن بود قبل از رسالت نصيب حضرت بشود، ولي حضرت آنچه را که مي‌يافت مصون از شک و ريب بود نيازي به ورقه و امثال ورقه نداشت. کسي وقتي مي‌ديد وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) عبادت مي‌کند او را نهي مي‌کرد؛ حالا آن اباجهل بود يا ديگري وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را تهديد مي‌کرد، خدای سبحان می‌فرمايد که: ﴿أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهی ٭ عَبْداً إِذا صَلَّي﴾ حضرت را وقتي مي‌ديد در پيشگاه خدا مشغول عبادت است سجده است، نه وثن و صنم، او را باز مي‌داشت و تهديد مي‌کرد خدا مي‌فرمايد اگر او در هدايت باشد شما در ضلالت چه مي‌کنيد؟ اگر او برابر عقل کار کند شما برابر سفه چه مي‌کنيد؟ اگر او برابر تقوا امر کند شما به طغوي و طغيان عمل کنيد چه مي‌کنيد؟ ﴿أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوي‏﴾؛ ﴿أَ رَأَيْتَ﴾؛ يعني «أخبرني»، ﴿أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّي﴾ اين شخصي که نهي از معروف کرده است نهي از صلات کرده است در اثر طغيان خود نهي از تقوا و پرهيزکاري کرده است ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري﴾ اينها که خدا را به عنوان خالق آسمان و زمين پذيرفتند، «ربّ العالمين» پذيرفتند، «ربّ الارباب» پذيرفتند؛ منتها گرفتار ارباب متفرقون و جزئي شدند اين ادب قرآن کريم است که ما را به حيا دعوت مي‌کند قبل از اينکه مسئله جهنم و ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوه﴾[20]‏ و امثال آن مطرح بشود انسان را و جوامع بشري را به حيا دعوت کرده است فرمود: ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري﴾، انسان نمي‌داند که در مشهد و در محضر و در مظهر ذات اقدس الهي دارد خلاف مي‌کند ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري﴾.

اگر اين کم‌حيايي را اعمال کرد با اينکه مي‌داند خدا او را مي‌بيند رفتار بي‌ادبانه دارد، اگر تکرار کرد و اگر نهي از منکر ما را عمل نکرد ﴿كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ﴾ با نهي از منکر ما منتهي نشد ﴿لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ﴾؛ «ناصية» آن قدرت فرمانروايي هر کس است، پيشاني و پيشانوي هر کسي را مي‌گويند «ناصية» و آن قسمت مهم هر جانوري را هم مي‌گويند «ناصية»؛ ﴿مَا مِن دَابَّةٍ إِلاّ هُوَ آخِذُ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ﴾؛[21]‏ فرمود ما آن قسمت مهم هسته مرکزي فرمانروايي او را جذب مي‌کنيم. «نسف» يعني جذب، يعني کشيدن و محکم گرفتن، ﴿لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ﴾. اين ناصيه چون قسمت مهم فرمانروايي اوست، هم در بحث‌هاي علمي دروغ مي‌گويد هم در بحث‌هاي عملي اشتباه مي‌کند، هم در معرفت‌شناسي آنچه را که خبر داد باطل بود کذب بود، هم در هستي‌شناسي آنچه را که انجام مي‌دهد خطا و گزاف و تعدّي است.

﴿ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ﴾ بخواهد سخني بگويد دروغ است، انديشه‌اي داشته باشد مطابق با واقع نيست؛ پس در بخش معرفت‌شناسي و علم و آگاهي و تحقيق دستش خالي است، در بخش عمل هم به جاي ثواب خطا مي‌کند، به جاي صراط سبيل غير را مي‌پيماد، به جاي هدف‌گيري صالح لعب و لهو را انتخاب کرده است اين در بخش علم و عمل ﴿كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ﴾؛ لذا «کلتا يديه شمال»، چنين کسي را فرمود ما وقتي پيشاني او را و زمامداري او را و قدرت مرکزي او را جذب کرديم، اگر او به همفکرانش پناهنده بشود؛ «نادي» يعني مجلس، «انتدی»؛ يعني اجتماع، ﴿في‏ ناديكُمُ الْمُنْكَرَ﴾[22] يعني در مجلس خود خلاف مي‌کنيد؛ «مَنتدی»؛ يعني کنگره‌ها و نشست‌ها و امثال اينها. فرمود ما وقتي پيشاني او را جذب کرديم و فشار داديم، او هر که را بخواهد از همفکرانش، همکيشانش، هم‌مذهبي‌هايش و هم‌حزبي‌هايش همه آنها را بخواند، ما هم مأموران عذاب را مي‌خوانيم. او نادي خود و اعضاي کنگره خود و اعضاي انجمن و حزب و مذهب خود را بخواند ﴿فَلْيَدْعُ نادِيَهُ﴾، ما هم ﴿سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ﴾ اين مأموران و شُرطه‌ها را مي‌گويند زبانيه. مأمورين جهنم را هم مي‌گويند زبانيه. فرمود ما اينها را مي‌خوانيم آنها چه مي‌توانند در برابر مأموران الهي که ﴿خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٭ ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ[23] مقاومت کنند! اين تهديد هست، هر وقتي که ذات اقدس الهي بخواهد اين هست اختصاصي به قيامت ندارد، خيلي‌ها را در دنيا گرفته است ﴿لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ﴾[24] فرمود اينها در دنيا خزي دارند، در آخرت خزي دارند، چه اينکه گروهي در دنيا حسنه دارند در آخرت حسنه دارند.

آنکه در بخش معرفت‌شناسي صادق است، در بخش عمل و هستي‌شناسي و عمل صائب است و صالح است بين صدق معرفتي و ثواب عملي جمع کرده است، با کسي که بين کذب معرفتي و خطاي عملي جمع کرده است فرق دارد. اين «کِلْتَا يَدَيْهِ يَمِين»[25] آن «کلتا يديه شمال». او از آن طرف نادي خود را بخواند ما از اين طرف شرطه‌ها و مأموران جهنم را مي‌خوانيم و اما رهبران الهي و کساني که به طرف نماز، به طرف سجده، به طرف اقتراب، به طرف طي صراط مستقيم، رهبري ديگران و جامعه حرکت مي‌کنند، کساني‌اند که روح و ريحان به انتظار اينها است.

در بخش پاياني اين سوره مبارکه «علق» آيه‌اي است که تلاوت آن سجده واجب دارد؛ مستحضريد که اصل سجده بهترين عامل تقرب بنده به پيشگاه خداي سبحان است و ذکر سجده هم نشان مي‌دهد که برتر از ذکر رکوع است گرچه اين ذکرها را هم مي‌شود جابهجا کرد. بهترين حال انسان در حال سجود است، وقتي خيلي تواضع مي‌کند عظمت و شکوه و جلال ذات اقدس الهي را بهتر درک مي‌کند. گاهي سجده در نماز است، گاهي سجده تلاوت است که اگر آيه‌اي از اين چهار سوره قرآن کريم را بخواند سجده تلاوت است، گاهي سجده سهو است که اگر در نماز کم و زيادي رخ داد سجده سهو دارد، گاهي هم سجده شکر است. سجده تلاوت آن واجبش محدود است به اين چهار سوره، مستحب آن هم چند سوره ديگر است. سجده نماز که مشخص است، سجده سهو هم که محدود است؛ اما سجده شکر محدود نيست هر نعمتي از خدا به انسان برسد و هر نعمتي را که انسان متذکر بشود سجده کند بجاست با سجده کردن نعمت افزون مي‌شود.

غرض آن است که وحي شک‌بردار نيست، يک؛ زمزمه‌هاي وحي قبل از رسالت بود، دو؛ هيچ کسي در حرم امن وحي شک نمي‌کند، سه؛ چون منشأ شک دو شيء بودن است، چهار؛ در حريم وحي دو شيء نيست تا کسي چيزي را شنيد يا ديد شک بکند که اولي است يا دومي! در توحيد محض، در وحدت صرف اينکه گفته مي‌شود «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ»[26] تکرار نيست تأسيس است، «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ ذاتاً وَحْدَهُ وصفاً وَحْدَهُ فعلاً». اگر کسي به بارگاه توحيد بار يافت؛ به حرم امن وحي بار يافت آن «وَحْدَهُ»ی اول که ذات «لا شريک له»، «وَحْدَهُ»ی دوم يعني اوصاف الهي «لا شريک له»، «وَحْدَهُ»ی سوم يعني فعل الهي «لا شريک له». اگر «لا شريک للذات و لا للوصف و لا للفعل»، کسي که به مقام وحي بار يافت ديگري و شيء ثاني را نمي‌بيند تا شک کند که آيا اين که مي‌بيند از قسم اول است يا قسم دوم.

بنابراين شک در حرم امن وحي راه ندارد از باب سالبه به انتفاء موضوع، نه سالبه به انتفاء محمول و اگر هم ـ معاذالله ـ شکي باشد با علوم وحياني حل مي‌شود نه با «ورقة بن نوفل» و مانند آن. حالا اگر قيود ديگري در اين سوره مبارکه باشد در طي سوره‌هاي بعدي ـ إن‌شاءالله ـ روشن‌تر خواهد شد.

مجدّداً اين عيد سعيد را به امت اسلامي تهنيت عرض مي‌کنيم و از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌کنيم جامعه اسلامي و جامعه بشري را به روح و ريحان برسد و اين بيماري و ويروس خطرناک «کرونا» را از جامعه انساني به بهترين وجه برطرف کند تا جوامع بشري در روح و ريحان الهي به سر ببرند.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. البلد الأمين و الدرع الحصين، النص، ص183؛ «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالتَّجَلِّي الْأَعْظَمِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ مِنَ الشَّهْرِ الْمُعَظَّم‏».

[2]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه108.

[3]. نهج ‌البلاغة(للصبحي صالح), خطبه147.

[4]. الصحيفة السجادية، دعای هفتم.

[5]. سوره يس، آيه82.

[6]. نهج البلاغه، خطبه186.

[7]. سوره نور، آيه35.

[8]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص177.

[9]. سوره آل عمران، آيه9.

[10]. سوره بقره، آيات1و2.

[11]. سوره نمل، آيه6.

[12]. سوره زخرف، آيه3.

[13]. سوره نور، آيه35.

[14]. سوره إخلاص، آيه1.

[15]. سوره أعراف، آيه158؛ سوره يونس، آيات104 و 108؛ سوره حج، آيه49.

[16]. سوره أعلی، آيه6.

[17]. سوره نجم, آيات3 و 4.

[18]. سوره شمس، آيه8.

[19]. سوره شمس، آيه10.

[20]. سوره حاقه، آيه30.

[21]. سوره هود، آيه56.

[22]. سوره عنکبوت، آيه29.

[23]. سوره حاقة, آيات30 و 31.

[24]. سوره مائده، آيه33.

[25]. تفسير القمی، ج1، ص37.

[26]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص517.