دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27187816


سوره مبارک «علق» آیات 1 تا 19
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2) إِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي‏ (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ (7) إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعي‏ (8) أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهي (9) عَبْداً إِذا صَلَّي (10) أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَي الْهُدي (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوي‏ (12) أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّي (13) أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري‏ (14) كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ (15) ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نادِيَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ (18) كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (19)﴾

سوره مبارکه «علق» که «علم بالغلبة» آن است و معروف است که بخش اول آن به عنوان اولين کلمات نوراني قرآن کريم است که نازل شده است، پيام رسمي اين بخش در مدار تعليم، تعلُّم، معلِّم، علم و خصوصيت علم و معلوم است. قرائت و خواندن تنها در تلفظ نيست اگر کسي کتابي را مطالعه کند و اين کلمات را جمعاً از کنار ذهنش عبور بدهد اين هم يک نحوه قرائت است اما قرائت شايع و روشن همان قرائت کلامي و لفظي است. اصل خواندن که ترغيب به علم است ترغيب به کتاب‌خواني است اين مطلب اول است؛ اما چه بخواند اسم ربّ را بخواند، اولين درسي که قرآن مي‌دهد توحيد است.

بحث‌هاي توحيدي هم يک سلسله مباحث علمي محض است يک سلسله مسائل علمي و عملي است يعني جامعه بين حکمتين است. يک وقت است مي‌گوييم خدا خالق است يک وقت است مي‌گوييم خدا ربّ است. اين ربوبيت تقريباً جمع بين حکمت نظري و حکمت عملي است در حکمت نظري کوشش عقل انديشه‌ورز اين است که بفهمد در جهان چه هست و چه نيست، چه بود و چه نبود و مانند آن. از بود و نبود عالم، از هست و نيست عالم، چه چيزی در عالم هست چه چيزی در عالم نيست بحث مي‌کند اين مي‌شود حکمت نظري.

در حکمت عملي بحث در بايد و نبايد است که چه بايد بکنيم  چه بايد نکنيم. در حکمت نظري محور بحث و علم فعل خداست، در مدار حکمت عملي محور بحث فعل انسان است که انسان چه بکند و چه نکند. اگر گفته شد خدا خالق است صِرف اينکه خدا خالق است از هست و نيست و از بود و نبود سخن مي‌گويد که خدا جهان را آفريد؛ اما مسئوليتي به عهده انسان باشد که انسان برابر آن طبق حکمت عملي يک بايد و نبايدي بايد داشته باشد به صورت شفاف و صريح از خالقيت برنمي‌آيد؛ اما وقتي گفته شد: ﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ﴾ از ربوبيت خدا سخن به ميان آمد يعني او مي‌پروراند. او گذشته از اينکه خالق است پرورنده هم هست. در بحث‌هاي قبل داشتيم که اگر ربوبيت خدا تثبيت شد خالقيت او هم حتماً تثبيت مي‌شود. دو تا برهان در مسئله بود که ربوبيت بدون خلقت ممکن نيست: يکي اينکه خود ربوبيت خلقت است چون «کان»ی ناقصه مي‌آفريند، کمالي را مي‌آفريند به مستکمل مي‌دهد قدرتي را مي‌آفريند به مستکمل مي‌دهد، علمي را مي‌آفريند به مستکمل مي‌دهد، تربيب همان تکميل است که مستلزم تربيت است وگرنه اينها دو تا ماده‌اند آن تربيت ناقص است و اين «ربّ» مضاعف است.

بنابراين اين مضاعف يک باب دارد آن ناقص يک باب دارد، تربيت غير از تربيب است ولي ربوبيت، مدبّر بودن، مربّي بودن، تربيب را هم به همراه دارد و اگر خداي سبحان ربّ است مدير است مدبّر است مي‌پروراند، طبق دو برهان حتماً خالق است: يکي اينکه خود پرورش آفريدن کمال و اعطاي کمال به مستکمل است، کمال آفريدن به خلقت برمي‌گردد. دوم اينکه اگر خداي سبحان بخواهد جهان را بپروراند انسان را بپروراند تا نداند انسان خلقتش چيست جهان خلقتش چيست که نمي‌تواند بپروراند و غير از خدا هم احدي عالم نيست که جهان چگونه است و انسان چگونه است تا بپروراند و ـ معاذالله ـ. از علم او خدا کمک بگيرد، طبق اين دو حدّ وسط، حتماً ربوبيت به خلقت برمي‌گردد و ذات اقدس الهي هم آفريد و هم مي‌پروراند.

وقتي بخواهد بپروراند انسان از بايد و نبايد باخبر مي‌شود که پرورش انسان در چيست؟ اوامرش چيست؟ نواهي‌اش چيست؟ فرائضش چيست؟ محرّماتش چيست؟ به هر حال چه بايد و چه نبايد! پس خالقيت خدا به حکمت نظري برمي‌گردد و ربوبيت خدا به حکمت عملي برمي‌گردد که مجموع حکمتين را قرآن با اين جمله‌ها دارد بيان مي‌کند؛ يکي اينکه در جهان چه هست و چه نيست، خدا هست «و لا شريک له»؛ دوم اينکه چه بايد و چه نبايد آن عدل‌محور و عقل‌مدار و مانند آن است که يکي پس از ديگري روشن مي‌شود.

اما ذات اقدس الهي بعد از اينکه اصل خالقيت و ربوبيت را مطرح کردند و به انسان فهماندند که زادگاه آفرينش او علقه است، زادگاه آفرينش او ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏﴾[1] است و به او بفهماند که ذات اقدس الهي از چيزي که قابل ذکر نيست ﴿هَلْ أَتَي عَلَي الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَذْكُوراً[2] او را به اين صورت درآورد؛ اينها جزء درس‌هاي اوليه قرآن کريم است که ذات اقدس الهي به رسول خود فرمود اينها را بخوان! «إقرأ» توحيد را، «إقرأ» خالقيت را، «إقرأ» ربوبيت را، «إقرأ» آفرينش انسان از علق را، «إقرأ» نيازمندي انسان به حکمت نظري و حکمت عملي را.

آن‌گاه در مسئله تعليم عناصر محوري را تبيين کرد. عنصر محوري در تعليم متعدد است: يکي معلِّم است يکي متعلِّم است يکي برنامه‌هاي تعليمي است يکي ابزار نشر معارف علمي است و يکي خود آن معلوماتي است که معلم به اين متعلم با اين شرايط تعليم مي‌دهد. وقتي خدا ربّ بود معلم حتماً اوست، چون او ربّ است ربّ بايد تربيب بعد تربيت را به عهده بگيرد. اگر بخواهد تعليمي در جهان باشد تعليم بايد از همان ربّ باشد. ربّ اگر بخواهد تربيب کند تربيت کند تعليم بدهد با يک برنامه منسجم عميق سودمند تعليم مي‌دهد. آن برنامه عميق سودمند را با ذکر اسمي از اسماي حسناي او، وصفي از صفات علياي او ذکر کرد فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾. در نوبت قبل به عرض شما رسيد وقتي گفتند در فلان مَدرَس اکرم دارد تدريس مي‌کند يعني درس کرامت مي‌دهد، چه اينکه اگر گفتند در فلان مَدرس و در فلان کلاس مهندس يا طبيب يا اديب يا مورّخ دارد تدريس مي‌کند يعني درس طبّ يا درس ادبيات يا درس تاريخ و مانند آن مي‌دهد. اکرم وقتي که دارد تدريس مي‌کند درس کرامت مي‌دهد و کرامت يک علمي است که عمل را به همراه دارد و اين نشانه تربيب و ربوبيت خداي سبحان است و انسان مي‌شود مربوب و از مربوب بودن به مربّا بودن و تربيت يافتن منتقل مي‌شود.

پس عنصر اولي که معلم است اکرم است، عنصر ثانوي که متعلم است وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است که به لطف الهي وضع او روشن است. ماده درسي تکريم است کرامت است آن معلم مي‌خواهد متعلم را کريم کند بپروراند. تنها سخن از حکمت نظري نيست که خدا ياد بدهد چه هست و چه نيست، چه بود و نبود؛ سخن از حکمت عملي هم هست که چه بايد و چه نبايد. اخلاق است عظمت انسانيت در کرامت است که در سوره «انبياء» همان طوري که قبلاً بيان شد وصف فرشته‌ها به عنوان ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ٭ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[3] است که در زيارت «جامعه» امام هادي(سلام الله عليه) أهل بيت عصمت و طهارت(صلوات الله عليهم اجمعين) به عنوان «عِبَادِ اللَّهِ الْمُكْرَمِينَ الَّذِينَ ﴿لَا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُون﴾‏»[4] اينها شاگردان بلاواسطه و دست‌پرورده ذات اقدس الهي‌اند پيروان اينها و شاگردان اينها هم شاگردان مع الواسطه‌اند.

غرض اين است اينکه فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ﴾ يعني معلم خداست از يک سو، متعلم پيغمبر است، دو؛ درسي که داده مي‌شود درس، درس کرامت است. کرامت جمع بين علم و عمل است جمع بين بود و نبود و بايد و نبايد است جمع بين اينکه در عالم چه هست و چه نيست و ما بايد چه بکنيم و چه نکنيم است. چه بکنيم و چه نکنيم را از آن کسي مي‌گيريم که شريک ندارد؛ آنکه هست خداست آنکه نيست شريک اوست و ما بايد از او تربيت را و تربيب را فرا بگيريم.

بنابراين اين چند جمله کوتاه اصل است که علم را و تعليم را و تعلّم را تشويق کرد دستور داد بخوان يعني ياد بگير و مانند آن. معلم را مشخص کرد که خداست با وصف اکرم بودنش که جمع بين حکمتين است، آنکه حکمت نظري را بلد است و از حکمت عملي طرفي نبرده است او کريم نيست، آنکه بخواهد در راه حکمت عملي قدم بردارد و از حکمت نظري خبر ندارد طرفي نبسته است او به کرامت بار نمي‌يابد. کريم شدن مجموع حکمتين را فراهم کردن است و محور درسي اين است. ابزار درسي هم مرکّب هست قلم هست کتابت هست به همه اينها سوگند ياد کرد ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ[5] آن را که در بحث‌ها و آيات و سور ديگر سوگند ياد کرد اما آنچه اينجا مهم است بيان معلم است و آن خداست، بيان متعلم است و آن پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و به تبع او جامعه انسانيت است، محور درس هم قرآن کريم است و قرآن کريم کتاب کريم است و کتاب کريم جمع بين حکمتين است حکمت نظري و حکمت عملي و در حکمت نظري بيان توحيد خالقيت است توحيد ربوبيت است و مانند آن و در حکمت عملي که انسان بايد کريم بشود و کريمانه به سر ببرد اين است که نه بيراهه برود و نه راه کسي را ببندد. چون موحد است همواره از هست و نيست باخبر است که ربّ خداست و لاغير، خالق خداست و لاغير، مبدأ خداست و لاغير، مرجع خداست و لاغير، اينها بايد است. در آن بود و نبود حرف خدا را بايد گوش بدهد طغيان نکند برده و بنده باشد نه بيراهه برود نه راه کسي را ببندد.

اينها محور تعليم و تعلّم است که بعد از اينکه اصل تعليم و تعلّم را اشاره کردند معلم و متعلم مشخص شدند محوري درسي اين است؛ لذا بدون فاصله بعد از بيان کردن اينکه ﴿الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ که وسيله نشر معارف است و در آن آيات هم به مکتوبات قلم سوگند ياد کرده است ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ؛ فرمود: ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾. در اين قسمت دو طايفه از آيات است: يکي اينکه خداي سبحان يک چيزهايي به انسان ياد مي‌دهد که انسان نمي‌دانست؛ يکي اينکه خداي سبحان چيزي به جوامع بشري ياد داد و ياد مي‌دهد که بشر از آن جهت که بشر است نمي‌تواند ياد بگيرد. تعبير ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[6] ناظر به اين مطلب دوم است؛ يعني خداي سبحان يک سلسله مطالبي را مي‌آموزاند که انسان مقدورش نيست، نه خودش بينديشد مي‌تواند به جايي برسد نه با ديگران طرح بحث کند مي‌توانند جمعاً با مطلب عميق بار يابند. اين ﴿مَا لَمْ تَكُونُوا﴾ اين «کان»ی منفي اين بار علمي را به همراه دارد؛ يعني انسان آن نيست که از نزد خود اين حرف‌ها را يابد بگيرد و بداند؛ چه اينکه به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرمود: ﴿وَ عَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ﴾[7] اين يک بيان است.

يکي ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ يعني قرآن حرف تازه آورده است در اين صدد نيست که حالا اگر اين مطالب قرآن نگفته باشد براي بشر ممکن نبود از جاي ديگر ياد بگيرد؛ البته آن مطالب وحي‌اي همچنان سر جايش محفوظ است آن آيات سرجايش محفوظ است اينها مثبتين‌اند به اصطلاح، چون مثبتين‌اند تعارضي ندارند هم ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ هم ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾؛ هم مي‌شود گفت که چيزي به انسان ياد داد که انسان قبلاً نمي‌دانست و هم مي‌توان گفت چيزي به انسان ياد داد که نه تنها قبلاً نمي‌دانست بعداً هم اگر معلّم وحياني نبود نمي‌توانست ياد بگيرد، اينها مثبتين‌اند هرگز تعارضي ندارند جمع و تخصيص و تقييد و اينها جايش اينجا نيست.

پس ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾؛ اگر اين آيه بود ممکن بود که اين علم را بشر از جاي ديگر هم ياد بگيرد؛ اما وقتي ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ آمده است يعني جاي ديگري نيست. آن‌گاه جمع بين اين آيات و آيات اوليه سوره مبارکه «الرحمن» که در آنجا به اين صورت آمده است: ﴿الرَّحْمنُ ٭ عَلَّمَ الْقُرْآنَ ٭ خَلَقَ الْإِنسَانَ ٭ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ﴾[8] جمعش روشن مي‌شود. در آنجا از رحمانيت خدا سخن گفته مي‌شود که آن هم از يک نظر اسم اعظم است؛ لذا ﴿الرَّحْمنُ صفت براي هيچ چيزي قرار نمي‌گيرد مثل «الله»، برخلاف ساير اسماء مثل «الرحيم» و مانند آن، آنها صفت قرار مي‌گيرند و تابع مي‌شوند، ﴿الرَّحْمنُ تابع نخواهد شد. ﴿الرَّحْمنُ، اول قرآن را ياد داد بعد انسان را خلق کرد يعني چه؟ يعني تا کسي از علوم قرآني طرفي نبندد و موحّد قرآني نشود هستي او هستي انساني نيست، يک هستي عادي دارد که به حسب ظاهر حيات حيواني دارد بعد مي‌خواهد به حيات انساني بار يابد، برنامه آسماني قرآن کريم انسان‌ساز است يعني بعد از اينکه علم قرآني آمده است جامعه مي‌شود انسان وگرنه نظم عادي اين بود که بفرمايد «الرحمنُ خلق الانسانَ، علّمه القرآنَ، علّمه البيانَ». در اينجا سخن از بيان است در سوره «إقرأ» سخن از بنان. آن بنان و قلم و اين بيان و سخن، اينها دو وسيله‌اند براي نشر معارف الهي.

در سوره «الرحمن» سخن از تعليم قرآن است بعد سخن از خلقت انسان. اگر علم قرآني نبود کسي انسان نيست و اگر علم قرآني بود مي‌شود انسان. اما در سوره مبارکه «إقرأ» سخن از خلق انسان ﴿مِنْ عَلَقٍ﴾ است بعد درباره اينکه اين عَلَق بخواهد به آن انسان واقعي بار يابد مي‌فرمايد: ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ آن وقت شروع مي‌کند به توحيد، شروع مي‌کند به پرهيز از طغيان، شروع مي‌کند به عدل‌محوري و عقل‌مداري که ﴿كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغی ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى﴾‏ و اين انساني که گرفتار تقوا است به هر حال ﴿سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ﴾ با شعله جهنم سر و کار دارد.

نتيجه آنکه سوره مبارکه «إقرأ» از چند جهت محور تعليم و تعلّم را بيان کرد؛ معلّم خداست متعلّم پيغمبر است مستقيماً و بعد جامعه بشري به برکت قرآن کريم، کتاب درسي قرآن کريم است و محور تعليم قرآن کريم، تبيين خالقيت خدا تبيين ربوبيت خدا و تبيين خلقت انسان ﴿مِنْ عَلَقٍ﴾ و ترغيب به کتابت و فراگيري و پژوهش و تحقيق است از راه ﴿عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ که در بخش‌هاي ديگر اين را به سه ضلع يک مثلث مشخص کرد مرکّب است و قلم هست و مکتوبات قلمي ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ اينجا هم همان کار را کرد. بعد از بيان خالقيت خدا و ربوبيت خدا و اينکه حتماً انسان بايد در مدرسه خدا شرکت کند و در مدرسه خدا درس کرامت مي‌دهند و کرامت جمع بين حکمتين است؛ آن‌گاه مي‌فرمايد که اگر اين از مرز حکمت نظري تجاوز کند از مرز حکمت عملي تجاوز کند، نه به آن بود و نبود احترام بگذارد و نه به اين بايد و نبايد حرمتي قائل بشود، خود را بي‌نياز از آفريدگار بپندارد او طغيان مي‌کند؛ چون وقتي در برابر کسي خود را مسئول نداند به ميل خود و به هواي خود عمل مي‌کند و مي‌شود نظام، نظام جاهلي؛ چه اينکه در بخش‌هاي ديگر نظام جاهلي را معرفي کرد که فرمود اينها با مظنّه عمل مي‌کنند ﴿وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ﴾[9] در بخش‌هاي حکمت نظري و انديشه‌اي، ﴿وَ ما تَهْوَي الْأَنْفُسُ﴾[10] هر چه هوس و ميل آنها بود عمل مي‌کنند در بخش‌هاي حکمت عملي. در بخش‌هاي علمي گمان‌مدار هستند نه علم‌محور. در بخش‌هاي عملي هم هوس‌محور هستند نه عقل و عدل‌مدار، مي‌شود آن و مي‌شود جاهليت و اگر کسي آن ربوبيت را و آن خالقيت را و آن کرامت را درست درک نکرد ﴿لَيَطْغی﴾، براي اينکه خود را بي‌نياز مي‌بيند. وقتي براي خود يک پروردگار کريمي که معلّم اوست نشناسد، قهراً به ميل خود عمل مي‌کند. ﴿كَلاَّ﴾ آن حرف‌ها نيست آن تفکرها و پندارها باطل است ﴿كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغی ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى﴾ اگر خود را ـ معاذالله ـ بي‌نياز ببيند حرف‌هاي فرعوني را بزند ﴿أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الأنْهَارُ تَجْرِي مِن تَحْتِي﴾[11] يا آنکه در سوره «کهف» است ﴿ما أَظُنُّ أَنْ تَبيدَ هذِهِ أَبَداً﴾ به اين پندارهاي باطل بسنده کند مي‌شود ﴿لَيَطْغی ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى﴾. بعد مي‌فرمايد يکي از چيزهايي که درس کرامت است و تو بايد قرائت کني و جامعه انساني و بشري را به اين علوم دعوت کني مسئله معاد است که انسان ابديتي دارد و هرگز از بين نمي‌رود کلّ مجموعه نظام سپهري دگرگون مي‌شود ولي انسان از بين نخواهد رفت ﴿إِنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الرُّجْعی‏﴾ و نمونه‌هايي از کساني که در راه هستند، يک؛ بيراهه مي‌روند، دو؛ در بخش بعدي ذکر مي‌کند، سه.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره قيامت، آيه37.

[2]. سوره انسان، آيه1.

[3]. سوره انبياء، آيات 26 و27.

[4]. زاد المعاد ـ مفتاح الجنان، ص514.

[5]. سوره قلم, آيه1.

[6]. سوره بقره، آيه151.

[7]. سوره نساء، آيه113.

[8]. سوره الرحمن، آيات1 ـ 4.

[9]. سوره نجم، آيه28.

[10]. سوره نجم، آيه23.

[11]. سوره زخرف، آيه51.