دیگر اخبار
بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

بيماری ها شرّ بالعرض است نه بالذات/انسان هيچ وقت نبايد نا اميد شود و دست از دعا کردن بردارد

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیامبر اسلام مظهر رأفت و رحمت خدا برای مؤمنان است

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله ممدوحی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش ملی «نهج‌البلاغه و انقلاب اسلامی» در بندرعباس

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 56 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

جلد 55 «تفسیر تسنیم» منتشر شد

پیام به همایش بین المللی

پیام به همایش بین المللی "اخلاق، الهیات و بلایای فراگیر"

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

پيام در محكوميت اهانت به قرآن و پيامبر گرامی اسلام(ص)

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

شروع درس خارج فقه آیت الله العظمی جوادی آملی در سال تحصیلی جدید

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آیت الله صانعی

شناسه : 27172350


سوره مبارک «علق» آیات 1 تا 19
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ (1) خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ (3) الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ (5) كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي‏ (6) أَنْ رَآهُ اسْتَغْني‏ (7) إِنَّ إِلي‏ رَبِّكَ الرُّجْعي‏ (8) أَ رَأَيْتَ الَّذي يَنْهي‏ (9) عَبْداً إِذا صَلَّي (10) أَ رَأَيْتَ إِنْ كانَ عَلَي الْهُدي‏ (11) أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوي‏ (12) أَ رَأَيْتَ إِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّي (13) أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري‏ (14) كَلاَّ لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ (15) ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ (16) فَلْيَدْعُ نادِيَهُ (17) سَنَدْعُ الزَّبانِيَةَ (18) كَلاَّ لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ (19)﴾.

اين سوره مبارکه‌اي که به نام «علق» شهرت يافت و «علم بالغلبة» است، طبق آنچه مشهور بين اهل تفسير است اولين سوره‌اي است که بر وجود مبارک پيامبر همراه با بعثت او نازل شد؛ يعني مبعوث شدنش با نزول اين آيه بود و تعليم آن با نزول اين آيه بود و تلاوت آن با نزول اين آيات بود و مانند آن.

گاهي تعليم پيام علمي دارد و لاغير، گاهي پيام عملي دارد و لاغير، گاهي چون جزء «جَوَامِعَ‏ الْكَلِم»[1] است هم شنونده را و گيرنده را عالم مي‌کند که بتواند قرائت کند و هم محتواي اين پيام را به او تعليم مي‌دهد و هم برنامه رسمي اين بعثت را به او ابلاغ مي‌کند و هم بخشي از معارف اين مکتب را تفهيم مي‌کند و هم جريان انسان را که هدف کرامت اوست ولي گاهي او بيراهه مي‌رود و راه کسي را مي‌بندد طرح مي‌کند و هم قبل از مسئله ضرب و شتم و عقوبت و کيفر و مانند آن حيا را تعليم مي‌کند ﴿أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَري﴾، اين معارف را در آغاز نزول اين سوره بيان کردند.

اگر در بخشي از کلمات آمده است که اين ﴿اقْرَأْ﴾ اولين سوره است، ديگران گفتند اولين سوره «مدّثّر» است يا اولين سوره ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ است و مانند آن، آن اوليت‌ها نِسبي است نه نفسي، وحي چون نجوماً و متفرّقاً نازل مي‌شد چند روزي فاصله شد بين نزول اول و نزول ثاني؛ بعد از اينکه اين فَترت دارد پايان مي‌پذيرد و سوره‌اي نازل مي‌شود آنجا اختلاف است که اولين سوره بعد از اين ترک چند روزه چيست! در چند فترتي درباره اين نزول تنجيمي آمده گاهي گفتند سوره مبارکه «مزمّل» است گاهي در سوره مبارکه ﴿أَ لَمْ نَشْرَحْ﴾ و مانند آن. غرض آن است که آنها اوليتشان نِسبي است ولي سوره مبارکه ﴿اقْرَأْ﴾ اوليتش نفسي است «بسم الله» که جزء سوره است ﴿اقْرَأْ﴾ که جزء سوره است معنايش آن است که از همين «بسم الله» شروع بکن از همين ﴿اقْرَأْ﴾ شروع بکن.

قرائت غير از تلفظ است، تلفظ را هم شامل مي‌شود ولي اگر کسي کتابي را مطالعه کرد مي‌تواند بگويد خواندم، مي‌توان از او سؤال کرد که آيا خواندي؟ يعني ملاحظه اين حروف مجتمع و کلمات مجتمع و آيات مجتمع و حضور علمي اينها و سپردن به ذهن و نفس، اين يک نحوه قرائت است. بنابراين اگر کسي بگويد من اين کتاب را خواندم در حالي که مطالعه کرده است مي‌تواند صحيح باشد؛ چون خواندن غير از تلفظ است بخش تلفظ را هم شامل مي‌شود که اين کلمات را جمع بکند از ذهن بگذراند، گاهي هم با تلفظ گاهي هم بدون تلفظ. در نزد خودت اين کار را بکن و تلفظ هم بکن بخوان ﴿اقْرَأْ﴾ به نام پروردگار تو که هم ربوبيت را و هم خالقيت را؛ خالقيت ناظر به «کان»ی تامه است ربوبيت ناظر به «کان»ی ناقصه است و تقديم «کان»ی ناقصه بر «کان»ی تامه براي آن فواصل بخش آيات است که «خَلَق» و «عَلَق» و مانند آن بايد هماهنگ باشند.

ربّ بعد از اينکه خلق کرد مي‌پروراند ربوبيت چون ربّ مضاعف است، نه اجوف و نه ناقص. تربيت از اين باب نيست تربيب از اين باب است ربّ يعني مديرِ مدبّر، آن کسي که آفريد يعني «کان»ی تامه بايد تدبير کند يعني «کان»ی ناقصه، مدبّر باشد مربّي باشد مدير باشد و خداي سبحان هم آفريد و هم تدبير کرد. آن‌گاه فرمود خلقتش به چيست؟ تدبيرش به چيست؟ خلقتش آن است که از يک نطفه از عَلَق که هم مسبوق است به ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْني‏﴾[2] بعد «علقةً»، بعد از «عَلَقَةَ مُضْغَة»[3] و مانند آن. اينکه در بخش پاياني سوره مبارکه «قيامت» گذشت: ﴿أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْني‏﴾ نازل‌ترين موجود در ساختار خلقت انسان همين بود. اين يک قطره آب را به اين صورت درآورده است که دانشمندان فراواني از گذشته دور و هم‌اکنون در صدد شناخت اعضا و جوارح بدن انسان هستند که در بسياري از موارد با مجهول روبرو شدند چه رسد به ﴿نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي﴾.[4]

اينکه انسان را از عَلَق آفريد دو تا پيام دارد: يکي تدبير عالمانه و حکيمانه خداي سبحان که «محير العقول» است، يکي سابقه ديرينه انسان که موجودي بي‌ارزشي بود. فرمود: ﴿خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ﴾ که اين مبدأ قابلي است، مبدأ فاعلي را خود خدا قرار داد، بعد از خلقت مسئله ربوبيت است که آن را هم اول اشاره کرد؛ چون ربوبيت با فرهنگ و تعليم و تزکيه و مانند آن همراه است به رسول خود(صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌فرمايد آنکه خالق است آنکه ربّ است هم کريمانه خلق کرد هم کريمانه مي‌پروراند. خلقت کريمانه آن است که در حَرَم أمن آفرينش انسان گزافي نباشد نقصي نباشد عيبي نباشد اين به صورت لؤلؤ لالا در بيايد که ﴿كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾[5] اين در خلقت انسان. در تدبير و مديريت و راهنمايي‌ او هم کريمانه است که ﴿وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَم﴾، اگر يک مبدأ فاعلي بخواهد در آفرينش کريمانه خلقت کند و در پرورش کريمانه بپروراند بايد خود اکرم باشد؛ لذا فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ﴾، يعني انسان در مشهد و در مَدرَس و در محضر معلم اکرم است. اگر گفتند در فلان مسجد در فلان مَدرَس أکرم تدريس مي‌کند يعني درس کرامت مي‌دهد؛ مثلاً اگر گفتند در فلان کلاس مهندس تدريس مي‌کند يعني درس هندسه مي‌دهد، طبيب تدريس مي‌کند يعني درس پزشکي مي‌دهد، فقيه تدريس مي‌کند درس فقه مي‌دهد؛ اما وقتي خدا در قرآن مي‌فرمايد اکرم دارد تدريس مي‌کند يعني درس کرامت مي‌دهد. کرامت از لطيف‌ترين و برجسته‌ترين اوصافي است که خداي سبحان آن را در وصف فرشته‌ها ياد کرد، يک؛ و وجود مبارک امام هادي(سلام الله عليه) در زيارت جامعه کبير آن را در وصف ائمه(عليهم السلام) بيان کرد،[6] دو؛ اين ﴿بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ ٭ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[7] در سوره مبارکه «أنبياء» وصف فرشته‌ها است. خداي سبحان به عنوان اکرم دارد تدريس مي‌کند اکرم اگر خالق شد کريمانه خلق مي‌کند و اگر ربّ شد کريمانه تدبير مي‌کند و مديريت را به عهده دارد.

خلقت کريميه اين است که در دستگاه ذات اقدس او همان طوري که فرشتگان منزه از نقص و عيب‌اند خلقت او هم بشرح أيضاً. ممکن است مخلوق در أثر ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ٭ أَن رَآهُ اسْتَغْنَي از کرامت طرفي نبندد، ولي تمام مبدأ فعلي و فاعلي، مبدأ قريب و بعيد همه بر اساس کرامت تنظيم شده است ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ﴾ که اين اکرم تعليمش کريمانه است علمش کريمانه است معلّمانش کريم‌اند متعلِّم بايد کريم باشد. ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ انسان نه تنها بايد عالمانه سخن بگويد عالمانه چيزی بنويسد، به طوري که لسان «أحد القلمين» است و قلم «أحد اللسانين» است زبان بايد کريمانه سخن بگويد و قلم بايد کريمانه سخن بگويد؛ چه اينکه ذات اقدس الهي نه تنها به «نون» مرکّب و نه تنها به «قلم» سوگند ياد کرد بلکه به مکتوبات قلم هم سوگند ياد کرد فرمود: ﴿ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ[8] خدا به وسيله قلم تعليم داد؛ اولاً ما را به قلم آشنا کرد، يک؛ بعد گفت چه بنويسيم و چه بنگاريم که بماند، دو. در محضر پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) کسي عرض کرد محفل شما بسيار آموزنده و شيرين است همين که از محضر شما فاصله گرفتيم آن لذت در کام ما نيست! حضرت فرمود: «اسْتَعِنْ بِيَمِينِكَ وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ أَيْ خُطَّ»، چرا به من مي‌گويي؟ به دستت بگو؛ وقتي اينجا مي‌آيي لوازم تحرير در اختيارت باشد کلماتي که مي‌شنوي يادداشت کن منظم کن، در منزلت بگذار، هر وقت فراغتي پيدا کردي آنها را نگاه کن، از علم آنها بهره ببر مثل اينکه در محضر ما هستي.[9]

اين تدوين، اين کتابت، اين انتخاب «أحسن الأقوال» براي کتابت، اينها جزء شعب کرامت در حوزه است کرامت در دانشگاه است؛ اکرم بودن خدا به اين است که او معلّم است، به نويسندگي توجه دادن است به نوشتن توجه دادن است ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ پس ارباب قلم کريم‌اند مکتوبات سودمند اهل قلم کريم است ملفوظات مدرّسان اهل قلم کريم‌اند و مانند آن.

﴿الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ٭ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾؛ انسان در درون خود دو وصف دارد: يکي اينکه آن علوم بيروني را نمي‌داند در سوره «نحل» فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾؛[10] يک وصف کريمانه‌اي که در خلقت او سهم تعيين کننده‌اي دارد آن را ذات اقدس الهي در نهان و نهاد هر کسي نهادينه کرده است در سوره مبارکه «شمس» فرمود: ﴿وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ٭ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾[11] اينها را در درون او نهادينه کرده است که اينها در حقيقت ميزبان انسان‌اند اينها علوم انساني‌اند که ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بقيه را که فرمود: ﴿وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً﴾ ولي مجاري ادراک را به شما داد: ﴿وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الأبْصَارَ وَ الأفْئِدَةَ.

انبيا که آمدند چند تا کار کردند: يکي اينکه آن علوم فطري را که خدا الهام کرده است آنها جزء ذخاير بودند آنها را آشکار کردند اثاره کردند ثوره کردند شيار کردند به انسان نشان دادند که در نهان و نهاد شما اين معارف تعبيه شده است که فرمود أنبيا(عليهم السلام) «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ».[12] بخش ديگر اين است که آنچه را انسان مي‌تواند ياد بگيرد مبادي‌اش را فراهم کردند بقيه ترتيبش را گفتند خودتان فرا بگيريد: «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ».[13] يک سلسله از علوم است که انسان نه خود دارد نه مي‌تواند از ديگري فرا بگيرد؛ اينکه فرمود: ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ از اين دقيق‌تر اين است که فرمود: ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾[14] يعني ذات اقدس الهي يک سلسله معارف را به شما ياد مي‌دهد که شما آن نيستيد که ياد بگيريد يعني در دستگاه حوزه و دانشگاه اين مطالب عميق الهي نيست اين را وحي بازگو مي‌کند؛ منتها عقل که سراج است صراط وحي را خوب درک مي‌کند و با اين هماهنگي سراج و صراط انسان مي‌تواند به مقام والاي دين برسد به کرامت برسد در حدّ فرشته‌ها باشد فرمود: ﴿اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ٭ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ٭ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾؛ منظور از انسان شخص نيست همه اينها به عنوان آغازين کلام خداست که در مهد و معهد نبوت پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) اينها را القا مي‌کند.

فرمود اين «محقق الوقوع»ي که در مستقبل است از آنها به ماضي تعبير مي‌شود، تازه که وارد شده است معارفي آورده است يعني انسان اين معارف را نمي‌داند و بعد ياد مي‌گيرد ﴿عَلَّمَ بِالْقَلَمِ﴾ است، از يک سو؛ ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ هم هست، ﴿وَ يُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ﴾ هم هست. چند پيام در اين جمله‌ها است منتها اين جمله اخير در آيات ديگر است خداي سبحان انسان جاهل را عالم کرد و مي‌کند، دستور هم مي‌دهد که عالم بشود فرمود «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ» که قبلاً هم ملاحظه فرموديد اين «تاء» در «فريضة»، «تاء» تأنيث نيست وگرنه مبتدا مذکر و خبر مؤنث مناسب نيست. اين «تاء»، «تا»ي مبالغه است يعني فراگيري علم بر انسان خيلي لازم و فرض است. بعد هم فرمود يک سلسله اموري خدا به شما ياد مي‌دهد که در جايي نيست که شما آنها را ياد بگيريد همه اينها زير مجموعه ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ است.

آن وقت يکي از نمونه‌هاي ﴿عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ﴾ همين است که انسان قدرت‌زده است طبعش اين است؛ البته بسياري از فضائل است مربوط به فطرت است که کمتر به آن فضايل فطري توجه مي‌شود، بسياري از رذايل اخلاقي است که خاصيت مادي بودن و طبيعي بودن انسان است؛ انسان هلوع است انسان جذوع است انسان منوع است، انسان خير را فقط براي خود مي‌خواهد و تنگ‌نظر است، قرآن کريم تقريباً بيش از پنجاه بار انسان را از منظر طبيعي و طبيعت ديده است و نقد کرد؛ اما در همه موارد يا اکثر موارد وقتي سخن از پرهيزکاران الهي است فرمود: ﴿الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ ٭ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ﴾[15] و مانند آن.

اينجا هم براي اينکه آن غده بدخيم را از جامعه اسلامي دور کند که آن طغيان است در آغاز بعثت اين را هم مشخص کرد گرچه اين شش آيه اول گفتند نازل شده است بعد آيات ديگر، ﴿كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْني﴾ طبع انسان اين است نه فطرت انسان، طبع انسان اين است که اگر از ديگران بي‌نياز شد وضع مالي او خوب شد طغيان مي‌کند. اين طغيان و تعدّي که از مرز عدل و محور عقل گذشتن در بخش‌هاي علمي از انديشه ناب گذشتن در بخش‌هاي عملي از انگيزه ناب گذشتن اين طغيان است و هر طاغي هم سرنگون خواهد شد و دين آمده براي اينکه به ما بگويد نه سرنگون بکن و نه سرنگون بشو. آنکه ﴿إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أهْلِها﴾[16] آن را طرد کرد چون معلم اکرم در حوزه کرامت درس داد؛ کرامت بدون علم نمي‌شود علم بود و نبود را داد علم بايد و نبايد را داد. در علم بود و نبود همان طوري که قبلاً بيان شد انسان مي‌فهمد که خدا چه کرد و چه نکرد. در بايد و نبايد انسان مي‌فهمد که خدا از او چه خواست و چه نخواست چه را گفت انجام بده و چه را انجام نده که بازگشت حکمتين در حقيقت به همان جهان‌داني و جهان‌داري و جهان‌آرايي است.

در اينجا هم فرمود کرامت انسان در اين است که از مرز تجاوز نکند، ولي غالب افراد در اثر گرايش به طبيعت و محروميت از فطرت همين که وضع مالي‌شان خوب شد يا از ديگري و جامعه به حسب ظاهر بي‌نياز شدند طغيانشان شروع مي‌شود که مرز استغنا مساوي است با مرز طغيان؛ ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْني﴾. گاهي مستغني است و خود را مستغني نمي‌بيند اين هنر است؛ گاهي مستغني نيست و خود را مستغني مي‌بيند اين عيب مضاعف است؛ گاهي مستغني هست ولي در اثر اينکه گرفتار هوس است خود را هم به طغيان‌گري مي‌بيند، اين تعادل بين إستغنا و غنا است. اما آن دو قسمت‌ها برخي هستند با اينکه مستغني نيستند خودبزرگ‌بين هستند و با اينکه نيازمند به جامعه هستند خود را مستغني مي‌پندارند و بر اساس اين پندار طغيان مي‌کنند. «علي أي حال» همه اين موارد طغيانش بد است ﴿كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغي ٭ أَنْ رَآهُ اسْتَغْني﴾.

باز راه علاج است هم دفع و هم رفع، هم در طليعه مي‌فرمايد مواظب باش که خود را مستغني نبيني تا طغيان نکني هم فرمود اگر مستغني ديدي و طغيان کردي راه درمان هست که ﴿أَنْ رَآهُ اسْتَغْني‏٭ إِنَّ إِلي‏ رَبِّكَ الرُّجْعي‏﴾ که در نوبت ـ إن‌شاءالله ـ اين مطالب گفته مي‌شود و تبيين مي‌شود.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. النهاية في غريب الحديث و الأثر، ج‏1، ص295.

[2]. سوره قيامت، آيه37.

[3]. سوره مؤمنون، آيه14؛ ﴿ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً﴾.

[4]. سوره حجر، آيه29؛ سوره ص، آيه72.

[5]. سوره اسراء، آيه70.

[6]. المزار الكبير(لابن المشهدي)، ص525.

[7]. سوره انبياء، آيات 26 و27.

[8]. سوره قلم, آيه1.

[9]. بحار الأنوار(ط ـ بيروت)، ج2، ص152.

[10]. سوره نحل، آيه78.

[11]. سوره شمس, آيات7 و8.

[12]. نهج البلاغه, خطبه1.

[13]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص30.

[14]. سوره بقره، آيه151.

[15]. سوره معارج، آيات24 و 25.

[16]. سوره نمل، آيه34.