دیگر اخبار
فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف و سیره امام محمد باقر(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

اساس زندگی مشترک را دوستی عاقلانه و گذشت عطوفانه حفظ می‌كند

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام جواد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنگره مسلمانان آمریکا

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

شناسه : 27756168


سوره مبارکه «عصر» آیات 1 تا 3
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

 ﴿‏ وَ الْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ (2) إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (3)﴾.

سوره مبارکه «عصر» که «علم بالغلبة» آن «العصر» است. اين سوره مبارکه که مي‌تواند مدني و مکي باشد و ظاهراً مکي است با سوگند شروع مي‌شود، سوگند به عصر که همه انسان‌ها در خسارت‌اند مگر آن گروهي که داراي اين ارکان اربعه و عناصر محوري چهارگانه باشند. سوگند به عصر که روشن خواهد شد ـ به خواست خدا ـ که اين چه عصري است! با ﴿إِنَّ﴾ و جمله اسميه و با «لام»، اينها همه نشانه تأکيد و اهتمام به پيام اين جمله اُولا است که حتماً قافله انسانيت، همه انسان‌ها در خسارت‌اند سرمايه را باختند ﴿فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾[1] طرفي نبستند سودي نبردند سرمايه هم که حفظ شدني نيست؛ چون سرمايه عمر است که از بين مي‌رود. گفتند يخ فروشي در تابستان فرياد مي‌زد که به دادم برسيد سرمايه‌ام در شرُف آب شدن است.

انسان در تابستاني زندگي مي‌کند که مرتّب اين يخ عمرش دارد آب مي‌شود اينکه برنمي‌گردد. يقيناً از اين ﴿إِنَّ﴾ و جمله اسميه و «لام» ﴿لَفي﴾ و مانند آن تأکيد است به خوبي برمي‌آيد که همه انسان‌ها در خسارت‌اند مگر کساني که اين عناصر چهارگانه را حفظ بکنند. از استثنا معلوم مي‌شود که مستثني منه کلّ جوامع بشري‌اند.

﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي‏ خُسْرٍ﴾ مگر کسي که ايمان بياورد، يک؛ و عمل صالح داشته باشد، دو؛ و تواصي به حق داشته باشند نسبت به يکديگر، سه؛ و تواصي به صبر داشته باشند، چهار. منظور از اين عصر وجوه فراواني گفته شد، عصر يعني روزگار، چون روزگار به هر حال آموزنده است عبرت‌آموز است و مانند آن. يا منظور عصر است وقت نماز عصر است که از آن به صلات وُسطي ياد شده است؛ يا عصر هر روز است مقابل ضحي که ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها﴾[2] اين هم پايان روز است آن هم تقريباً در اوايل روز است؛ يا عصر به معناي فشار و شتاب و تلاش و کوشش است؛ يا نه، مناسب‌تر از همه عصر وحي و نبوت است، عصري که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به بعثت رسيده است و عصري که وجود مبارک خاتم اوصياء(ارواح مَن سواه فداه) ظهور مي‌کند که ﴿أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها﴾[3] خواهد شد و مانند آن.

به هر تقدير يا به روزگار يا به عصر صلات عصر يا به عصر وحي و نبوت سوگند ياد شد. برخي از مفسران نظري فخر رازي[4] مي‌گويند ذات اقدس الهي نسبت به وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) حرمتي ويژه قائل است به مکاني سوگند ياد کرد که حضرت در آن مکان باشد، فرمود: ﴿لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ ٭ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ﴾؛[5] به عمر و حيات و زندگي آن حضرت سوگند ياد کرد فرمود: ﴿لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفي‏ سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ﴾؛[6] قسم به حيات و مدت زندگي شما، قسم به عمر شما! مناسب است که اين عصر هم عصر بعثت آن حضرت باشد؛ اينکه مي‌فرمايد ﴿لَعَمْرُكَ﴾؛ به عمر شما، براي اينکه اين عمر وحي و نبوت، عمر تعليم کتاب و حکمت است از يک سو؛ تزکيه نفوس است از سوي ديگر که جامعه را از جاهليت به تمدن آورد.

مستحضريد که در پايان سوره مبارکه «بيّنه» فرمود: شما بهترين مردم عالم هستيد ﴿هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾.[7] اگر جامعه اسلامي بهترين جوامع بشري است و اگر مکتب اسلام ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾[8] و اگر رهآورد وحي و نبوت طوري است که ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾[9] که ﴿وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾،[10] ﴿وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾[11] در سه سوره اين تعبير بلند ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ آمده است نشانه آن است که عصر وحي و نبوت عصري است زرّين و انسان‌پرور و انسان‌ساز. درست است که خبر داد، ولي اين خبر به داعي انشاء است که فرمود شما مي‌توانيد بهترين جامعه روي زمين باشيد بکوشيد تا بشويد؛ راهش چيست؟ راهش اين است که اين مکتب بالاترين و برجسته‌ترين مکتب در کنگره‌هاي جهاني باشد، افکار حکماي ديگر، فلاسفه ديگر، متکلمان ديگر، دگرانديش ديگر، همه اينها را ارزيابي کنيد، پاسخ مثبت ارائه کنيد طرح نو در اندازيد آن‌گاه:

بعد از اين نور به آفاق دهم از دل خويش ٭٭٭ که به خورشيد رسيديم و غبار آخر شد[12]

غبار آخِر شد از بين رفت؛ اگر اينها را بالصراحه فرمود شما بهترين مردم روي زمين هستيد، آن راه‌ها را مشخص کرد که مکتب را طرزي تعليم بدهيد و ارائه کنيد از آن دفاع کنيد که اين ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾ باشد ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ باشد، آن بيان نوراني پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) که فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»[13] که بارها به عرض شما رسيد؛ اين گونه از جمله‌هاي خبري به داعي انشا القاء شدند يعني بکوشيد مکتب دين را بر فراز همه مکتب‌ها قرار بدهيد. مگر اين قراردادي است؟ مگر به دست کسي است؟ تا حرف فلاسفه ديگر، حکماي ديگر و ديگرانديشان ديگر را انسان خوب ارزيابي نکند، مکتب را تحليل نکند تعليل نکند عقلاني نکند ارائه ندهد که ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾ نمي‌شود، ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ نمي‌شود؛ آن‌گاه ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ نخواهيم شد، وقتي ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ مي‌شويم که مکتب ما ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾ در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوت که سرجايش محفوظ است؛ «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه» در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوتش که محفوظ است؛ ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ در مقام اثبات نه ثبوت، ثبوتش که محفوظ است.

بنابراين اين کار را بايد انجام بدهيد وگرنه نه تنها ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ نخواهيد بود؛ هم مغبون خواهيد شد ﴿يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ﴾[14] هم بالاتر از غبن، خسارت مي‌بينيد که کل سرمايه را مي‌بازيد. يک وقت انسان سرمايه‌اش محفوظ است تلاش و کوشش کرده بهره‌اي نبرده اين مغبون است، يک وقت کل سرمايه را باخته است که راهي براي تدارک نيست، اين مي‌شود خسارت و اين سوگند هم درباره تمام جوامع بشري است به دليل استثنا. يک گروه خاصي مستثنا هستند، اين گروه خاص کساني هستند که عناصر محوري چهارگانه را خوب از نظر معرفت بشناسند و از نظر عمل بپذيرند و کوشا باشند؛ يکي اينکه ايمان بياورند يعني به جميع اصول دين بعد از معرفت کامل معتقد باشند يعني محقق علمي باشند که کار عقل نظري است، متحقق عملي باشند که کار عقل عملي است که «العقل مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان»[15] و دل را با اين گره بزند و مؤمن باشد.

قبلاً هم روشن شد که «آمَنَ» به معناي «إعتقد» نيست، «آمَنَ» يعني «دخل في المأمن». دخول در مأمن به اين عناصر چهارگانه است که اعتقاد به جميع آنچه مربوط به قرآن و عترت و ولايت و امامت اهل بيت(عليهم السلام) است داشته باشد؛ آنچه به امامت برمي‌گردد که بعضي‌ها خواستند بگويند اين عصر، عصر ظهور وجود مبارک وليّ عصر است، عصر رجعت آن ذوات قدسي است؛ آن عصر ظهور بقيت الله(ارواح من سواه فداه) عصر رجعت ائمه(عليهم السلام) زرّين‌ترين عصر خواهد بود آن هم درست است آن هم در حقيقت همين شکوفايي عصر بعثت و نبوت و نزول قرآن کريم است.

پس اولين عنصر از اين عناصر چهارگانه ايمان است که «آمَنَ» يعني «دخل في المأمن»؛ مأمن همين عقيده داشتن به «جميع ما جاء به النبي» از اصول دين است و اين ايمان صائب رکن اول است آن عمل صالح رکن دوم است، انجام واجبات ترک محرّمات تا آنجا که ممکن است توفيق‌يابي به نوافل، پرهيز از مکروهات و مانند آن. اين عنصر دوم است؛ ﴿إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا﴾، يک؛ ﴿وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾، دو؛ و چون انسان جمعي زندگي مي‌کند مسئوليت ديگران هم به عهده اوست «لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏»، تعلّم وقتي واجب است که تعليم قبلاً واجب شده برهاني که آوردند «لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏».[16] خداي سبحان از طبقه تحصيل نکرده هيچ توقعي ندارد اينها را مؤاخذه نمي‌کند که چرا ياد نگرفتي مگر اينکه قبلاً از علما تعهّد بگيرد که چرا ياد ندادي يا بر شما واجب است؛ کتاب بنويسيد کتيبه بنگاريد سخنراني کنيد ارشاد کنيد تبليغ کنيد موعظه کنيد، تعليم قبل از جهل است «لِأَنَّ الْعِلْمَ كَانَ قَبْلَ الْجَهْل‏» تعليم قبل از تعلّم است.

پس عنصر اولي تحکيم عقايد اسلام بر اساس برهان؛ عنصر و رکن دومي انجام واجبات و ترک محرّمات به عنوان عمل صالح؛ سوم تواصي به حق، حق همان اصول دين است قواعد عقلاني دين است مسئله توحيد است وحي است معاد است نبوت است امامت است ولايت است حقيقت قرآن کريم است و عظمت حديث قدسي است عظمت رواياتي که بر ذوات قدسي اهل بيت(عليهم السلام) فروغ‌افکني کرده و مانند آن. اين تواصي به حق است.

رکن چهارم که تواصي به صبر است عبارت است از آن است که جامعه را و افراد ديگر را به صبري که سه ضلعي است و در بحث صبر که ﴿وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ﴾[17] گذشت يکديگر را به صبر توصيه کنند. مستحضريد که صبر در اسلام به سه قسم تقسيم شده است «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» است، «صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصِيبَة» است، «صَبَرَ عَلَی الْمُصِيبَةِ» است؛[18] بيش از اين سه صبر هم نيست تواصي به صبر هم لازم است. اگر جامعه بخواهد ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ بشود، اگر مکتب بشود ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، اگر دين بشود ﴿وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا﴾ و اگر اسلام بشود «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه» جامعه برين اسلامي بايد اين ارکان اربعه را به اين صورت داشته باشند؛ چهارمي هم تواصي به صبر است، يکديگر را به صبر توصيه کردن. صبر هم سه قسم است: انجام کارهاي شرعي يک مقدار ممکن است دشوار باشد ديگران را به «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» وادار کنيم بگوييم، اين طاعت، اين روزه گرفتن، اين تنظيم امور مالي، اين پرهيز از ربا و ريا و مانند آن اگر دشوار است بايد صبر کرد «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ» و در هنگام معصيت «صَبَرَ عَلَی الْمُصِيبَةِ» است، يکديگر را وادار کنيم که هنگام تصميم بر گناه از اين تصميم صرف نظر کنيم توفيق توبه فراهم کنيم توفيق انابه فراهم کنيم، توفيق ادراک مشهد و محضر ذات اقدس الهي را فراهم کنيم و مانند آن.

«صَبَرَ عَلَی الْمُصِيبَةِ» است يعني وقتي مصيبت وارد شد ـ خداي ناکرده ـ کسي آسيبي ديد روي اين انسان بتواند پرده صبر بپوشاند پرده‌دري نکند و نه بر خود نه بر ديگران تحميل نکند، بردبار باشد؛ بردبار يعني اين بار را بتواند به مقصد برساند چون يک آزمون الهي است. پس «صَبَرَ عَلَی الْمُصِيبَةِ» وقتي که مصيبت وارد شد صبر کنيد. اين تعبير «علي» و «عند» درباره طاعت و معصيت هم مي‌تواند گوناگون باشد که «صبر عند الطاعة» يا «صَبْرٌ عَلَی الطَّاعَةِ»، چه اينکه صبر «عِنْدَ الْمُصِيبَة» يا «صَبَرَ عَلَی الْمُصِيبَةِ»، به هر تقدير اين سه وصف را صبر داراست.

پس اين صبر جزء «جوامع الکلم» است که انجام واجبات را با صبر مي‌شود تحمل کرد، ترک محرّمات را با صبر مي‌شود، بردباري و استقامت زمان آزمون و مصيبت را با صبر مي‌شود به مقصد رساند و پيمود. اگر کسي اين ارکان چهارگانه را داشته باشد او خسارت نمي‌بيند بهره مي‌برد ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم[19] آن تجارت نجات‌بخش را مشخص کرده است، اينجا هم پرهيز از خسارت را، سوره «تغابن» هم رهايي از غبن را مشخص کردند؛ آن وقت پاداش دنيايي‌ آن اين است که ﴿هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾، پاداش اخروي‌اش اين است که از خسارت مصون از غبن مصون از هر گونه کاستي مصون، چون اين عناصر چهارگانه را دارا هستيد.

نتيجه اينکه ذات اقدس الهي ما را اجتماعي بار آورد که اين دو رکني که خود داريم در ديگران زنده کنيم با ديگران در اين دو رکن زندگي کنيم، يکي تواصي به حق و يکي تواصي به صبر است. آنکه کتاب عقلي مي‌نويسد در اصول دين تواصي به حق دارد؛ آنکه کتاب کلامي مي‌نگارد در اصول دين و در ولايت و در امامت و در ظهور حضرت و در رجعت و ساير مسائل کلامي اين تواصي به حق دارد؛ آنکه تبليغ مي‌کند امر به معروف مي‌کند نهي از منکر مي‌کند اين تواصي به صبر دارد. اگر جامعه‌اي اين چنين بود و هر کدام از اين افراد در اين امور چهارگانه نسبت به امکانات خود تلاش و کوشش داشته باشند آن وقت اين ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ بودن درست است. وقتي اين سوره مبارکه نازل شد جامعه صدر اسلام، آن مؤمنين يکديگر را که مصافحه مي‌کردند دست از يکديگر برنمي‌داشتند مگر اينکه اين سوره مبارکه ﴿وَ الْعَصْرِ﴾ را بخوانند؛ البته در سابق و لاحق و سالف و آنف، تبهکاران بودند ولي مردان الهي که دست‌پرورده اين گونه سور و آيات قرآن کريم‌اند حرمت اين آيات را نگه داشتند، بعد از نزول اين سوره مبارکه ﴿وَ الْعَصْرِ﴾ غالب مؤمنان صدر اسلام هنگام برخورد اين سوره را مي‌خواندند. [20]

مسئله «وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ»[21] آن روز شکوفا شد. نصيحت هم مستحضريد درست است گفتن نصيحت است نوشتن نصيحت است، اما آن طوري که محققان ادب‌پرور ما درباره نصيحت گفتند که «نصيحت» لغةً آن خياطي را مي‌گويند، نصاح آن ساختن و بريدن و پوشيدن و آن جامه دوخته شده را مي‌گويند «نصاح». آن سوزن خياطي را مي‌گويند «منصحه». خود خياط را مي‌گويند «ناصح». آنکه لباس مي‌دوزد بر پيکر جامعه مي‌افکند تا آبروي جامعه را حفظ کند او «النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ» دارد، چه نسبت به رهبران و مسئولين چه نسبت به توده مردم «وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ». اين معني نصيحت است؛ البته آن در غالب گفتن يا نوشتن يا تعبيرات فعلي و مانند آن مي‌گنجد، ولي اصل نصيحت اين است. به خياط مي‌گويند ناصح به سوزن خياطي مي‌گويند منصحه، به نخ خياطي مي‌گويند نصاح و به آن لباس دوخته شده هم احياناً مي‌گويند نصاح.

وقتي اين سوره نازل شد خياطي به راه افتاد؛ يعني جامه‌دوختن، بر پيکر جامعه پوشاندن آبروي، جامعه را حفظ کردن که از نظر دفع يا رفع آلوده نشوند و نشدن، اين مي‌شود «وَ النَّصِيحَةُ لِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ». آن وقت چنين جامعه‌اي مي‌شود ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾. غرض اين طور نيست که فقط ادعاي قرآن اين باشد که شما بعد از مرگ در بهشت مي‌آرميد و ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ هستيد آن سرجايش محفوظ و «مما لا ريب فيه» است. آنکه محور تربيتي قرآن کريم است و ذات اقدس الهي به عصر نبوت و ولايت سوگند ياد مي‌کند، به عمر پيغمبر سوگند ياد مي‌کند، به شهري که پيغمبر در آن شهر است سوگند ياد مي‌کند تا روشن شود حرمت زمان، حرمت زمين، حرمت عمر به آن متزمّن و متمکّن و صاحب عمر است، فرمود در اين شرايط شما ﴿خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾ هستيد.

پس وظيفه چهارگانه ما اين است: يکي ايمان ﴿آمَنُوا﴾ يعني به مسائل اعتقادي. دوم عمل صالح که مربوط به فروع است. سوم توصيه به همان اصول دين که حق است. چهارم توصيه به همان فروع دين که صبر است. اگر کسي ملکه صبر را داشته باشد، هم طاعت‌هاي الهي را انجام مي‌دهد هم از معصيت‌هاي الهي نجات پيدا مي‌کند هم هنگام مصيبت اين بار را مي‌برد بردبار است و آسيبي به کسي نمي‌رساند و آسيبي هم به خودش نمي‌رساند.

غرض اين است که اين سوره در عين حالي که کوچک است محتواي چهارگانه و ارکان چهارگانه عميقي دارد و وقتي که نازل شد وضع مردم صدر اسلام کاملاً برگشت و يکديگر را که مي‌ديدند اين سوره نوراني را مي‌خواندند و رواياتي هم آمده است که دو تا برادر مؤمن وقتي به يکديگر مي‌رسند و مصافحه مي‌کنند مثل آن است که «مَثَلُ المُؤمِنَينِ إذَا لِقِيَا مَثَل‏ اليَدَيَنِ‏ تَغسِلُ‏ اِحدَيهُمَا الأُخرَي»[22] اگر اين هر دو دست گرد و غباري داشته باشند وقتي زير آب يک شير يعني قرآن و روايات اهل بيت(عليهم السلام) رسيدند و باهم دست مي‌دهند و مصافحه مي‌کنند و دستي به دست ديگر دارند، اين مثل «مَثَلُ المُؤمِنَينِ إذَا لِقِيَا مَثَل‏ اليَدَيَنِ‏ تَغسِلُ‏ اِحدَيهُمَا الأُخرَي» دو تا برادر مؤمن وقتي به يکديگر مي‌رسند مثل آن است که دو تا دست به يکديگر رسيدند که از برخورد اينها و تماس اينها زير شير واحد، هر دو تطهير و پاک مي‌شوند و بي‌غبار مي‌شوند که اميدواريم ذات اقدس الهي آن توفيق را به ما بدهد که هم اين آيات را به خوبي ادراک کنيم و هم معارف اينها را به عنوان تواصي به حق منتشر کنيم و هم احکام و حکَم فرعي و فقهي اينها را به عنوان تواصي به صبر در جامعه منتقل کنيم.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. سوره بقره، آيه16.

[2]. سوره شمس، آيه1.

[3]. سوره زمر، آيه69.

[4]. مفاتيح الغيب، ج‏31، ص164 و 165.

[5]. سوره بلد، آيات1 و 2.

[6]. سوره حجر، آيه72.

[7]. سوره بيّنة، آيه9.

[8]. سوره توبه، آيه40.

[9]. سوره توبه، آيه33؛ سوره فتح، آيه28؛ سوره صف، آيه9.

[10]. سوره توبه، آيه33؛ سوره صف، آيه9.

[11]. سوره فتح، آيه28.

[12]. ديوان حافظ، غزل166.

[13]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[14]. سوره تغابن، آيه9.

[15]. الکافي(ط ـ الاسلاميه)، ج1، ص11.

[16]. الأمالي (للمفيد)، النص، ص66.

[17]. سوره بقره، آيه45.

[18]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج2، ص91.

[19]. سوره صف، آيه10.

[20]. الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏6، ص 392

[21]. الکافی(ط ـ الإسلامية)، ج1، ص403.

[22]. شرح أصول کافی(صدرا)، ج1، ص457.