دیگر اخبار
همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

همان‌طور كه خون شهید جامعه را طیب و طاهر می‌كند، مركّب قلم عالم نیز می تواند جامعه را طیب و طاهر ‌کند

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

فقر اخلاقی، از عوامل مهم گسترش معضلات اجتماعی است/آبادانی مرزها، نقش به سزایی در جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور دارد

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

قرآن کتابی است که برای عاملِ حیّ حاضرِ متکلم است/ همواره حضور خدا را احساس کنید و سوالات خود را از او بپرسید

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

وقف عبادت ويژه‌ای كه مايۀ تصديق ايمان واقف است

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(دام ظله) به حجاج بیت الله الحرام (1439قمری)

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام تسلیت آیت الله العظمی جوادی آملی به مناسبت ارتحال آیت الله واعظ طبسی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به همایش «علوم انسانی قرآن بنیان»

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام به همايش «گفتمان اسلام سياسي امام خميني‌(ره) و جهان معاصر

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی در محکومیت حوادث بحرین

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به کنفرانس کنگره مسلمانان آمریکا



نکاتی در بخش پاياني سوره مبارکه «طلاق»
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

قبل از شروع سوره مبارکه «تحريم»، چند نکته در بخش پاياني سوره مبارکه «طلاق» مانده است که آنها ارائه بشود به خواست خدا، بعد وارد سوره بعد بشويم.

سؤالي شده که چطور در آيه ده که خدا فرمود: ﴿فَاتَّقُوا اللَّهَ يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذينَ آمَنُوا﴾، اين ﴿الَّذينَ آمَنُوا﴾ که بدل است براي ﴿أُولِي الْأَلْبابِ﴾، چرا عمل صالح قيد نشده است؟ مستحضريد که هر جا قرآن کريم دارد «مؤمن»؛ يعني معتقد به اصول و عامل به فروع باشد و گاهي اين را اجمالاً ذکر مي‌کند، مي‌فرمايد: ﴿قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ﴾[1] بعد تفسيرش را ذکر مي‌کند. اينجا هم از همين قبيل است؛ اوّل به طور اجمال فرمود: ﴿يا أُولِي الْأَلْبابِ الَّذينَ آمَنُوا﴾، آن‌گاه تفصيلاً فرمود: ﴿قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ ذِكْراً ٭ رَسُولاً يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ مُبَيِّناتٍ لِيُخْرِجَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ﴾، پس گاهي به طور اجمال ذکر مي‌کند گاهي به طور تفصيل.

مطلب ديگر اينکه آنچه در ذيل آيه دوازده همين سوره «طلاق» ذکر شد که ﴿ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾،[2] احتياجي نيست که ما ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ را به «ليعرفرون» معنا کنيم، براي اينکه آيه دوازده سوره «طلاق» غرض خلقت را هم بيان مي‌کند، معنايش تنافي بين روايات وارده ذيل آن آيه با تفسير آيه دوازده سوره «طلاق» نيست. آن روايت‌هايي که ذيل آيه سوره «ذاريات» يعني آيه 56 که دارد: ﴿ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ﴾، آنجا روايات آمده است که «الا ليعرفون»، آنها مؤيّد محتواي همين آيه دوازده سوره مبارکه «طلاق» است. آنجا ﴿لِيَعْبُدُونِ﴾ معناي خودش را دارد، يک؛ عبادت خدا متوقف بر معرفت اوست، دو؛ اينجا مي‌فرمايد که ما عالم را خلق کرديم تا شما به معرفت خدا راه يابيد، سه؛ اينجا به آن اصول اساسي اشاره شده است، در آيه 56 سوره «ذاريات» به فروعي که متفرّع و مبتني بر آن اصول است ذکر شده است؛ لذا هم آيه 56 سوره «ذاريات» با اين آيه دوازده هماهنگ است، هم روايت‌هاي وارد ذيل آن آيه با اين روايت هماهنگ است.

اما مطلب مهم ديگري که سؤال شد اين است که قرآن کريم درباره علوم تجربي چه نظري دارد؟ مستحضريد که قرآن کريم چندين بخش را مطرح کرده است: يک بخش مربوط به شهود عالم است که علم حضوری است که انبيا(عليهم السلام) به آن مقام رسيدند که حقايق عالم را مشاهده کردن است. قسم دوم تفسير آن علوم شهودي است که از آن به عنوان عرفان نظري ياد مي‌شود. آنچه را که انبيا مي‌بينند شهود عيني است. آنچه تفسير آن مطالب است به عنوان عرفان نظري است و بخش‌هاي سوم و چهارمي هم دارند که تفسير آيات ديگري است به عنوان علم حصولي. قرآن برهان اقامه مي‌کند، تبيين و تفسير آنها علم حصولي است. قرآن خلقت را، آسمان را، زمين را، طبقات آسمان و زمين را، آب را، هوا را و مانند آن را ذکر مي‌کند، تبيين و تفسير آنها علوم تجربي است. بخش وسيعي از اين قرآن که مربوط به علوم تجربي است، اين به وسيله دانشگاه‌ها بايد حلّ بشود، که زمين چيست؟ آسمان چيست؟ حرکت شمس و قمر چيست؟ قبلاً خود حوزه‌ها اين علوم را به عهده داشتند؛ نجوم را، رياضيات را، طب را خود حوزه‌ها داشتند. بعد تفريق شده تجزيه شده، علوم تجريدي را حوزه‌ها به عهده دارند، علوم تجربي را دانشگاه‌ها به عهده دارند.

همه اينها تفسير آيات الهي است. آنجا که قرآن کريم برهان اقامه مي‌کند؛ نظير آيات سوره مبارکه «نساء»، «انعام»، و «انبياء»، اينها با برهان‌هاي کلامي و فلسفي و اينها حلّ مي‌شود. آنچه مربوط به عبادات و احکام است مثل نماز و روزه و زکات و خمس و حج و جهاد و اينها، آنها را فقه و امثال فقه به عهده دارند. آنچه مربوط به خلقت آب است، خلقت باران است، خلقت زمين است، خلقت آسمان است، حرکت شمس و قمر است، اينها را علوم دانشگاهي به عهده مي‌گيرند؛ منتها اگر خود شخص اينها را تجربه کرده است، با برهان حرف مي‌زند و اگر عده‌اي اين علوم را با تجربيات خود ثابت کردند، يک مفسّر بخواهد از آنها نقل کند، اين دو تا راه دارد: يا مفسّر به آنها اعتماد مي‌کند اينها مي‌شود پيش‌فرض و اصول موضوعه يا اعتماد ندارد مي‌شود مصادره به مطلوب. اين شعري که در آن روز از حکيم سبزواري خوانده شد تقسيم مبادي است؛ اگر مبادي را خود شخص به دست آورد مي‌شود علوم متعارفه. اگر مبادي را ديگران به دست آوردند، اين دو قسم است: يا ديگران مورد اعتماد او هستند اين مي‌شود پيش‌فرض‌هاي صحيح و اصول موضوعه و اگر مورد قبول او نيستند مي‌شود مصادره به مطلوب:

و إن مع النکرة و العناد ٭٭٭ مصادرات سم ذي المباد[3]

 پس آن مبادي يا علوم متعارفه است در صورتي که بيّن يا مبيّن باشد؛ يعني يا بديهي باشد يا خود شخص تبيين کرده باشد. نظري منتهي به بديهي در حکم بديهي است. از اين مقدمات به عنوان علوم متعارفه ياد مي‌کنند و اگر يک سلسله مبادي باشد که ديگران تحقيق کردند و او تحقيق نکرده است، براي آنها ثابت شده است، ولي براي اينها پيش‌فرض است و مصادره به مطلوب نيست، بلکه اصول موضوعه است. اگر با اطمينان و حُسن ظن نگاه بکند، وگرنه مي‌شود مصادره به مطلوب.

بخش ديگر آن است که يک وقت است که کسي درباره علم شک دارد که اصلاً ما مي‌توانيم به واقع راه پيدا کنيم؟ درباره اصل واقعيت شک دارد يا درباره رسيدن به واقعيت شک دارد، اين سوفيست است. اين علم ندارد. کسي که گرفتار سفسطه است، هيچ علمي براي او مطرح نيست، چه رسد به علم ديني. پس اگر کسي واقعيت را قبول داشت، رسيدن به واقعيت را هم «في الجمله» قبول داشت، اين متفکر است، عالم است، علم را مي‌پذيرد و اگر کسي ـ معاذالله ـ دين را افيون و فسون و فسانه مي‌داند، براي چنين شخصي علم ديني افيون و فسانه است و اگر کسي دين را باور دارد؛ يعني خدا و خلقت خدا و قيامت و اينها همه را باور دارد، اين شخص هم علم را قبول دارد هم دين را، براي اين شخص مي‌شود مسئله علم ديني را مطرح کرد. اگر کسي علم را قبول داشت و دين را قبول داشت، يعني از نظر علمي قبول داشت ولو از نظر اعتقاد قبول ندارد يک آدم اهل نماز و روزه نيست، ولي مي‌داند به هر حال خدايي هست و ديني هست. اگر از نظر علمي قبول داشت ولو مؤمن نباشد، طرح مسئله علم ديني براي او آسان است، چرا؟ براي اينکه علم را موضوع آن علم رهبري مي‌کند. تمايز علوم به تمايز موضوعات است، براي اينکه علم مجموعه مسائل است، مسائل «عند التّحليل» يک موضوع دارند، يک محمول دارند، يک نسبت. نسبت تابع طرفين است. محمول هم باري است بر دوش موضوع که آن را موضوع رهبري مي‌کند. پس علم مرکّب از يک سلسله مسائل است. مسائل يک موضوع دارند يک محمول دارند يک نسبت، نسبت تابع طرفين است محمول هم بار و تکيه‌کننده موضوع است. پس حرف اوّل در مسائل را موضوع مي‌زند. اين است که بزرگان گفتند تمايز علوم به تمايز موضوعات است.

موضوع علم اگر خدا، اسماي خدا، اوصاف خدا، افعال خدا، اقوال خدا، آثار خدا بود، اين علم علم ديني است. کسي که درباره قرآن، وحي، نبوت، حکم خدا بحث مي‌کند، اين يقيناً ديني است. کسي که درباره زمين، آسمان، خلقت، آب، هوا بحث مي‌کند، درباره فعل خدا بحث مي‌کند. بحث درباره فعل خدا مثل بحث درباره قول خدا ديني است. حالا ما که در حوزه مي‌گوييم خدا چنين گفت مي‌شود ديني؛ اما آنکه در دانشگاه مي‌گويد خدا چنين کرد ديني نيست؟! فرض ندارد که علمي ما داشته باشيم که موضوع علم، خدا، اسماي خدا، اوصاف خدا، افعال خدا، اقوال خدا، آثار خدا باشد و ديني نباشد؛ منتها اين عزيزان در دين غرق‌ هستند و توجّه ندارند. ما اوّل «بسم الله» مي‌گوييم، مي‌گوييم اين حرف خداست بعد وارد مي‌شويم آنها يک «بسم الله» بايد بگويند، بگويند اين فعل خداست و وارد بشوند. اينها غرق دين‌اند دانشگاه ما غرق دين است. خدا امام را غريق رحمت کند! اين کشور غرق دين بود؛ منتها خوابيده بود. امام آمد اين ستون را بلند کرد، ديد همه چيزش سرجايش محفوظ است. شما ببينيد کجا انقلاب شده که هر هفته ميليون‌ها نفر براي حفظ انقلابشان يک جا جمع بشوند؟ ممکن است سالي يکبار سالگرد داشته باشند. شما ببينيد سراسر اين کشور تمام نماز جمعه همين مردم‌ هستند که جمع مي‌شوند براي حفظ دين؛ يعني اين تمام برنامه‌ها بود، اين خيمه بود، اين ستون‌ها بود؛ منتها خوابيده بود. امامي مي‌خواست که اين ستون را بلند کند، والا همه چيز سرجايش محفوظ است. ما براي جمع کردن مردم هيچ گزارش و دعوت و پيغام و اينها نمي‌خواهيم. همين که روز جمعه شد همه جمع مي‌شوند؛ يعني خود دين مردم را جمع مي‌کند يک چنين چيزي است.

حالا اگر کسي در قم يا غير قم نشسته مي‌گويد: ﴿فِي الْأَرْضِ آياتٌ؛[4] اين ﴿فِي الْأَرْضِ﴾ خبر مقدم، ﴿آياتٌ﴾ هم مبتداي مؤخر، اين مي‌شود علم ديني؛ اما آن دانشگاهي که درباره جاذبه بحث مي‌کند، طبقات زمين بحث مي‌کند، کدام زمين نفت دارد؟ کدام زمين گاز دارد؟ کيفيت استخراج اينها چيست؟ اينها درباره فعل خدا نيست؟ اينها ديني نيست؟! منتها آنها بايد توجه داشته باشند که درباره فعل خدا بحث مي‌کنند. بايد توجه داشته باشند که اينها آثار الهي است.

مطلب ديگر اين است که قرآن کريم اينها را نه تنها فعل خدا مي‌داند از يک منظر ديگر مي‌گويد آنچه در جهان هست آينه خداست. خدا يک وقت مي‌فرمايد زمين را ما خلق کرديم، يک وقت مي‌فرمايد: ﴿فِي الْأَرْضِ آياتٌ﴾؛ يعني زمين آينه ماست، آسمان آينه ماست. آن نگاه مشترک بين حوزه و دانشگاه است. تعبيری نهج البلاغه[5] دارد «مرائی»، تعبيري دارد «مرايا». «مرائي»؛ يعني مرئي‌ها. «مرايا»؛ يعني مرآت‌ها، آينه‌ها. طبق بيان نوراني حضرت امير جهان مراياست براي مرائي الهي. مرآت است تا اسما و افعال و آثار الهي در آن ديده شود. اين ديد اگر نصيب کسي شد چه حوزوي چه دانشگاهي او کلّ جهان را مرآت مي‌بيند ديگر حالا لازم نيست به مقام آن بزرگوار برسد که:

به صحرا بنگرم صحرا ته وينم ٭٭٭ به دريا بنگرم دريا ته وينم[6]

اين حرف تازه‌اي نيست؛ منتها او چشمش باز بود مي‌ديد، ما بايد يک چشم باز پيدا کنيم، وگرنه مطلب که صحيح است. اين مرايا يعني مرايا! اين «مرائي» يعني «مرائي»! هر دو در نهج البلاغه است. هيچ چيز در عالم نيست مگر اينکه آينه‌دار جمال و جلال الهي هستند. آيت يعني چه؟ زمين آيت خداست يعني چه؟ آسمان آيت خداست يعني چه؟ يعني آيت بودن زمين براي «الله»، عَرَضِ مفارق اوست، مثل اينکه هوا گاهي گرم است گاهي سرد؟ نه. عرضِ لازم اوست؛ نظير زوجيت اربعه؟ نه. چرا؟ چون عَرَض هر چه لازم باشد در مرتبه معروض نيست؛ يعني درون اربعه زوجيت نيست اربعه از سنخ کمّيت است زوجيت از سنخ کيفيت. پس زوجيت در درون اربعه نيست، اين دو؛ جهان آيت حق است از سنخ ناطقيت انسان است که ذاتي انسان است؟ نه. نه يعني نه! چرا؟ چون ذاتي ماهيتِ اوست، نه ذاتي هويت او. آنچه اصل است، هستي او و فيض الهي است که از آن ماهيت انتزاع مي‌شود. يک آدم معمولي درس خوانده را بگويی «الانسان موجودٌ» را ترکيب کن! مي‌گويد «الانسان» مبتدا، «موجودٌ» خبر. وقتي اين را به يک حکيم بدهيد به حکيم بگوييد «الانسان موجودٌ» را ترکيب کن! مي‌گويد: «الانسان» خبر مقدم، «موجودٌ» مبتداي مؤخر، چون هستي است که به تعيّن انسانيت در مي‌آيد، نه اينکه انسان است و هستي به او داده مي‌شود. تا هستي نباشد که انسانيتي نيست.

پس اگر گفته مي‌شود جهان آيت حقّ است، نه ذاتي باب ماهيت است؛ نظير ناطقيت انسان، بلکه ذاتي باب هويت است؛ يعني او هيچ هويتي ندارد مگر نشانه خدا. آن وقت اگر کسي اين راه‌ها را طي کرد مجاز است بگويد:

به صحرا بنگرم صحرا ته وينم ٭٭٭ به دريا بنگرم دريا ته وينم

اگر نشد، در مبادي اوّليه هست کم‌کم به اين مقصد مي‌رسد. غرض اين است که در فرهنگ قرآن هيچ چيزي نيست مگر اينکه آيت الهي است. حتي شب تار هم آيت الهي است: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً﴾،[7] تاريکي شب آينه خداست. آن يک نظم حسابي است، مگر شب خودبهخود پديد مي‌آيد؟ شب يک سايه رياضي‌گونه زمين است. وقتي زمين برگشت آن طرفش رو به آفتاب شد، اين طرفش پشت به آفتاب است سايه دقيق رياضي کره ارض است. قطر اين سايه، طول اين سايه، عرض اين سايه، حساب رياضي دارد که زمين کجا باشد سايه‌اش چقدر است؟ و اگر اين سايه طوري باشد که کلّ ماه را بپوشاند مي‌شود خسوف کلّي، اگر آن بالاي سايه باشد که مخروطي است، مي‌شود خسوف جزئی، اين نظم رياضي است. فرمود تاريکي شب آيت الله است. اين ديد دانشگاه را با حوزه، حوزه را با دانشگاه يکي مي‌کند. درست است ما روز 27 آذر به مناسبت شهادت مرحوم آيت الله مفتّح که از فضلاي بنام حوزه بود حشر او و ساير شهدا با شهداي کربلا(عليهم السلام)، تناسبي است براي پيوند حوزه و دانشگاه؛ اما آن مطلب عميق علمي که دانشگاه و حوزه را يکي مي‌کند، همان علم ديني است. علم ديني اين است که در حوزه‌ها يک سلسله آينه‌ها محل بحث‌ هستند، در دانشگاه‌ها يک سلسله آينه‌ها محل بحث‌ هستند. آنجا هم سخن از خدا و اوصاف خداست، اينجا هم سخن از خدا و افعال خداست. اين مي‌شود علم ديني. علم ديني تنها فقه و اصول نيست، علمي که موضوع آن دين خدا و فعل خدا باشد اين علم، علم ديني است؛ منتها بايد توجه داشت.

يک سلسله علومي است که آن را اوحدي و خواص از حوزويان و دانشگاهيان تعقيب مي‌کنند و آن علم شهودي است. يک وقت ما زمين را مي‌شناسيم، آسمان را مي‌شناسيم. يک وقت زمين را مي‌بينيم، آسمان را مي‌بينيم. حرف زمين را مي‌شنويم. مي‌گويند مرحوم شيخ بهايي در همان تخت فولاد يک روز رفته بود به زيارت، يکي از همان گوشه قبر گفت يا شيخ منتظر باش! مواظب باش! اين حرف را شيخ بهايي شنيد. اينکه مربوط به درس و بحث نيست. اين زمين حرف مي‌زند واقعاً حرف مي‌زند که «أَنَا بَيْتُ الْوَحْدَة»،[8] «أَنَا بَيْتُ الْغُرْبَةِ»، اگر کسي اين حرف را بشنود مي‌شود علم شهودي. ذات اقدس الهي فرمود يک عده آدم‌هايي ما داريم، انبيايي خلق کرديم، مرداني خلق کرديم که جهان را مي‌بينند، شما لااقل سعي کنيد بفهميد.

ما يک رؤيت داريم؛ يعني ديدن. يک نظر داريم؛ يعني نگاه. گاهي نگاه به رؤيت مي‌رسد، گاهي نگاه به رؤيت نمي‌رسد. خدا مرحوم علامه حلي را غريق رحمت کند! در شرح تجريد اين فرق را بين نظر و رؤيت بازگو کردند. يک وقت است که کسي براي استهلال قمر پشت بام مي‌رود، مي‌گويد «رأيت القمر»؛ ماه را ديدم. يک وقت استهلال مي‌کند مي‌گويد: «نظرت الي القمر و لم أره»؛ نگاه کردم ولي نديدم. ما در فارسي يک نگاه داريم و يک ديدن. در عربي يک نظر دارند و يک رؤيت. نگاه غير از ديدن است. نظر غير از رؤيت است. ذات اقدس الهي وقتي ابراهيم خليل(سلام الله عليه) را معرفي مي‌کند مي‌فرمايد: ﴿وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏﴾،[9] ما باطن عالم، ملکوت عالم را ارائه کرديم، او هم رؤيت کرد. ما نشان داديم، او هم ديد. شما شاگردان خليل حق هستيد. شما نگاه کنيد، شايد ببينيد ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[10] به ما نمي‌گويد مگر نديديد؟ مي‌گويد نگاه کنيد به هر حال شايد ببينيد! اگر نگاه به رؤيت نرسد که لغو است. پس ممکن است عده‌اي آسمان و زمين را نگاه بکنند تا ذرّه‌اي از خليل حق نصيب اينها بشود که «خليل من همه بتهاي آزري بشکست»[11] خدا هم در پايان سوره مبارکه «حج» فرمود شما يک شناسنامه قوي و غني داريد، يک آدم سرراهي نيستيد، فرزندان خليل حق هستيد؛ در پايان سوره مبارکه «حج» فرمود دين پدرتان را بگيريد: ﴿مِلَّةَ أَبيكُمْ، اين ﴿مِلَّةَ﴾ منصوب به اغراء است؛ يعني «خذوا» ﴿مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ﴾، شما فرزندان خليل حق هستيد، شناسنامه داريد، دين پدرتان را بگيريد. پدرتان ديد، شما هم نگاه کنيد: ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. اين دين جامعه را يکسان مي‌کند، حوزه و دانشگاه را يکي مي‌کند. قبلاً در حوزه‌ها هم رياضي بود، هم شيمي بود، هم طب بود، همه چيز را مي‌خواندند ما چند تا دستگاه علمي که نداشتيم. در اثر توسعه علوم، تجربيات و امثال تجربيات جدا شد و احکام فقهي و تفسيري و اينها جدا شد. وگرنه قبلاً زمان خواجه نصير ديگر دو دستگاه علم مسلمان‌ها نداشتند، يک دستگاه علم بود همه اين فقه و اصول و فلسفه و رياضي و کلام همه را باهم مي‌خواندند.

غرض اين است که تنها عامل و مهم‌ترين عالم پيوند حوزه و دانشگاه علم ديني است و اما آن شهود مقدور همه نيست. ملاحظه مي‌فرماييد به ما نگفتند ببين! به ما گفتند نگاه بکن. آن رؤيت برای خليل حق است، اين ﴿نُري﴾ که فعل مضارع است و مفيد استمرار؛ يعني ما مرتّب اسرار خلقت را به خليلِ خود نشان مي‌دهيم: ﴿وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏﴾. اما در بحث سوره مبارکه «اعراف» درباره ما نفرمود چرا نمي‌بينيد؟ فرمود چرا نگاه نمي‌کنيد: ﴿أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا في‏ مَلَكُوتِ‏ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾. نظر به ملکوت ممکن است هم در دانشگاه باشد هم در حوزه. رؤيت ملکوت هم در دانشگاه باشد هم در حوزه. مردان الهي مثل حکيم الهي قمشه‌اي اينها اساتيد ما که اوّل دانشگاه که تأسيس شد علما آن را تشکيل دادند. علوم تجربي که نبود.

پرسش: بعضی از دانشگاهها بحث آنها در زمينشناسی است، اين ربطی به حوزهها ندارد.

پاسخ: چرا، اين زمين را فعل خدا مي‌دانند. اين دانشگاهي که علم را قبول دارد، مسلمان هم که هست، فعل خدا را هم که مي‌داند، اين کار خداست؛ منتها بايد بداند که اين فعل خداست درباره کار خدا حرف مي‌زند. اگر ما مي‌گوييم خدا چنين گفت مي‌شود ديني، او که مي‌گويد خدا چنين کرد ديني نيست؟! منتها يک توجه مي‌خواهد، يک تفطّن مي‌خواهد. اينکه مي‌گويند اين ماهي به ماهي‌هاي ديگر گفت دريا چيست؟ آب چيست؟ گفتند تو در آب غرق هستي؛ منتها توجه نمي‌کني. اينها در دين غرق هستند بايد بدانند آينه است؛ يعني شما تعبيري در قرآن غير از اين ديديد که سراسر عالم را خدا آيت مي‌داند. آيت يعني چه؟ نشانه. نشانه اعتباري که نيست. پرچم نشان يک مملکت است، نشان کشور ديگر نيست؛ اما زمين آيت حق است، آسمان آيت حق است، مرآت حق است، آينه حق است. چگونه مي‌شود که انسان در آينه صاحب آينه را نبيند؟! بنابراين يک تنبّه مي‌خواهد يک توجه مي‌خواهد که بگويند شما اين چيزي را که داريد بحث مي‌کنيد فعل خداست.

پرسش: اين نظر به معنای تفکر نيست؟

پاسخ: بله، تفکر است نظريه است. ولي فکر درباره مفهوم است درباره مفهوم است نه شهود وقتي انسان نظر مي‌کند يعني نظريه مي‌دهد فکر مي‌کند مفاهيم را به عنوان برهان در ذهن خود ترسيم مي‌کند؛ مثل اينکه يک طبيب اين بيماري را در اثر مشاهده شواهد و اينها، بررسي مي‌کند که اين بيماري چيست و درمانش چيست؟ اما آن بيمار اين بيماري را مي‌يابد، ديگر فکر نمي‌کند، ولو نتواند بگويد. آن بيمار اين بيماري را با علم حضوري مي‌يابد و فريادش بلند است. اسمش را هم نمي‌داند، مفهومش را هم نمي‌داند. ما يک علم شهودي داريم که يافتن است. بعضي‌ها که خواب ندارند سَحر فرياد مي‌کشند چيزي را يافتند. بعضي‌ها باکشان نيست! مفهوم که مشکلي را حلّ نمي‌کند. آنکه مشکل را حلّ مي‌کند آن علم شهودي است.

يک وقت هم به عرض شما رسيد که اين ابن اثير سه تا برادرند هر کدامشان يک کار علمي کردند؛ يکي نهايه نوشته، يکي کامل نوشته، يکي العقد الفريد. اين کسي که عقد الفريد نوشته نقل مي‌کند که از يکي از وعّاظ سؤال کردند که چگونه حرف تو اثر دارد عده‌اي را مي‌گرياند اما ديگران نه؟ او در جواب گفت: «ليست النائحة المستأجرة کالثّکلي» گفت حالا که اصرار کردي بگويم، گفت اگر ـ خداي ناکرده ـ در خانواده‌اي جواني فوت بکند، مردها يک مجلس ختمي دارند آنها حسابشان جداست، ولي در مجلس زنانه همان طور که در مجلس مردانه يک مداح مي‌آورند يک نوحه‌گر مي‌آوردند، در مجلس زنانه هم مي‌آورند. در مجلس زنانه نائحه‌اي را مي‌آورند يک زن نائحه را اجير مي‌کنند که آن مجلس را اداره کند. آن زن نائحه وقتي مي‌خواند ساير زن‌ها که براي تسليت آمدند خيلي گريه‌اي ندارند؛ اما اين مادر داغديده که وقتي دهن باز کرد همه شيونشان بلند است. گفت من آن مادر داغديده‌ام. هرگز زن اجير مثل زن فرزندمرده نيست: «ليست النائحة المستأجرة کالثّکلي»، «ثکلي»؛ يعني زني که بچه‌اش مرده است. ببينيد بعضي‌ها داغ دارند، حرفشان اثر دارد. بعضي‌ها نه، اين طور نيست. بعضي‌ها مفهوم را به آدم منتقل مي‌کنند. بعضي‌ها مشهود را به آدم منتقل مي‌کنند، خيلي اثر دارد.

همين که محضر پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) مي‌آمدند اگرلياقت داشتند فوراً عوض مي‌شدند. اين را هم مرحوم شيخ طوسي در تبيان[12] نقل کرد حضرت فرمود قبل از اينکه من پيغمبر بشوم سنگي بود که هر وقت مرا مي‌ديد سلام مي‌کرد، «إِنِّي لَأَعْرِفُهُ الْآن‏». سنگ‌ها با هم فرق مي‌کنند انسان‌ها با هم فرق مي‌کنند. آن کسي که مي‌يابد مشاهده کرده است. آن کسي که مي‌فهمد بله به عمل بايد منتهي بشود. اگر هم به عمل منتهي شد کار خوبي است.

غرض اين است که همه اين بخش‌ها را قرآن کريم تبيين کرده است؛ هم عرفان شهودي را، هم عرفان نظري را، هم فلسفه را، هم کلام را، هم رياضيات را، هم فيزيک را، هم شيمي را، همه اينها را گفته است، چون تمايز علوم به تمايز موضوعات است. شواهدش را هم گفته، عقلش را هم به ما داده، راه تجربه را هم نشان داده؛ لذا فرمود او معلم شماست، عالم کرديم شما را، ﴿لِتَعْلَمُوا﴾،[13] ﴿لِتَعْلَمُوا﴾، ﴿لِتَعْلَمُوا﴾، منتها بالاترين علمي که مشکل را حلّ مي‌کند علم توحيد است که همين آيه پاياني سوره مبارکه «طلاق» فرمود کلّ عالم را ما آفريديم تا شما بدانيد خدا حق است: ﴿اللَّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلی‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً﴾، اينها که ساليان متمادي زحمت کشيدند استاد شدند در بخش طب، در بخش‌هاي ديگر اما کلّ اينها از همه امور باخبر شدند ولي از خودشان بي‌خبرند خيال مي‌کنند اينها مثل يک دسته تُرب هستند که بعد از مرگ مي‌روند در خاک و مي‌پوسند، همين! انسان از پوست به در مي‌آيد نه بپوسد. انسان مثل يک دسته شلغم است؟! کارهايي که کرده بي‌حساب و کتاب در عالم است؟! کارهاي خيري که کرده بي‌حساب است؟! ـ خداي ناکرده ـ ستمي کرده بي‌حساب است؟! اين همه دانش‌هايي که فراهم کرده بي‌حساب است؟! اينها از همه چيز باخبرند از خودشان بي‌خبرند، خودشان را فراموش کردند: ﴿لاَ تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ﴾؛[14] خودشان را فراموش کردند خيال مي‌کنند انسان ـ معاذالله ـ بعد از مرگ خبري نيست مرگ هم آخر خط است! با اين نمي‌شود دانشگاه را با حوزه پيوند داد ولو حالا شما چهار تا همايش داشته باشيد. آن مهم‌ترين عاملي که حوزه و دانشگاه را پيوند مي‌دهد اين است که کلّ سراسر جهان آيه الهي است. اين مرآت براي نشان دادن آن مرئي است. مرئي ما اوصاف خداست، افعال خداست، اقوال خداست.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. سوره مؤمنون، آيه1.

[2]. سوره ذاريات, آيه56.

[3] . شرح المنظومة، ج‏1، ص58.

[4]. سوره ذاريات، آيه20.

[5]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، خطبه185.

[6]. دوبيتي‌هاي بابا طاهر، شماره162.

[7]. سوره اسر اء، آيه12.

[8]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏3، ص242.

[9]. سوره انعام، آيه75.

[10]. سوره اعراف، آيه185.

[11]. ديوان سعدي، غزل40؛ «دگر به روي کَسم ديده بر نمي‌باشد ٭٭٭ خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست».

[12]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏1، ص310.

[13]. سوره مائده، آيه97؛ سوره يونس، آيه5؛ سوره اسراء، آيه12؛ سوره طلاق، آيه12.

[14] . سوره حشر، آيه19.