دیگر اخبار
تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

تبیین و توجه به جايگاه جوانان در اسلام از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

فرازهایی از معارف امام سجاد(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

پیام تسلیت آیت‌الله العظمی جوادی آملی در پی ارتحال آيت الله سيد جعفر كريمى

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

حضرت ابوالفضل العباس(ع) و فضیلت حشر با فرشتگان

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

شناخت مقام و منزلت امام حسین(ع) از منظر آیت الله العظمی جوادی آملی

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

ماه شعبان، ماه پیامبر(ص) و صدر و ذیل آن رحمت است

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری

شناسه : 26867410


سوره مبارک «ضحی» آیات 1 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿ وَ الضُّحی (1) وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي‏ (2) ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي‏ (3) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (4) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي‏ (5) أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ (6) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ (7) وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (8) فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11).

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبه» آن «و الضحي» است که مي‌تواند هم در مکه نازل شده باشد هم در مدينه و ظاهراً مکي بودن او اقرب است؛ براي اينکه اين شأن نزولي که ياد کرده‌اند که چند مدتي وحي قطع شد، اين در مکه اتفاق افتاد نه در مدينه، ممکن است در مدينه فاصله‌اي رخ داده باشد اما اين سخن از ترک مقطعي وحي نبود تا عده‌اي اعتراض بکنند.

مطلب ديگر آن است که در بحث‌هاي قرآني قبلاً ملاحظه فرموديد وقتي تفسير قرآن روشن مي‌شود که سه مقطع بيان بشود: يکي درباره شأن نزول است، يکي شأن سوره است، يکي شأن خود قرآن. اگر کسي بخواهد خود آيه را متوجه بشود از شأن نزول آن حتماً بايد باخبر باشد، اگر بخواهد پيام جامع سوره را باخبر باشد آن سوره اگر دفعتاً نازل شد ممکن است با همان شأن نزول همراه باشد ولي چون سوره‌هاي طولاني در مدت دو سال يا يک سال يا کمتر و بيشتر زمان‌بر هست وقتي پيام اين سوره روشن ‌مي‌شد که انسان بداند در فضاي اسلام در مکه يا در مدينه در طي اين دو سال يا سه سال چه حادثه‌اي رخ داد مخصوصاً سور مدني که آيا جنگي اتفاق افتاد صلحي رخ داد مسافرتي، مهاجرتي و مانند آن و اگر بخواهد پيام کلّ قرآن را بفهمد الا و لابد بايد از فضاي کل قرآن در جهان باخبر باشد که رخدادهاي اساسي جهان چه بود؟ در جريان ﴿وَ الضُّحي﴾ بعضي‌ها نقل کردند مقداري بين قبلي و بعدي وحي فاصله شد مرحوم شيخ طوسي به پانزده روز نقل کرد، بعضي کمتر بعضي بيشتر. برخي از کج‌انديشان فکر کردند که رابطه قطع شد، يک؛ و قطع رابطه نشانه عداوت و دشمني و کينه‌ورزي ـ معاذالله ـ خدا با بنده‌اش است، اين دو. خداي سبحان اولاً به آينه خودش و سور مرآتي خودش سوگند ياد مي‌کند که ما همواره حضور داريم همان طوري که ضحي حضور دارد. ضحي که روشني روز است و روشني شمس است در روز، اين جزء آيت الهي است براي اينکه ليلي و نهار را خدا رسماً به صورت آيه معرفي کرد: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً﴾،[1] اگر چند لحظه‌اي چند روزي چند هفته‌اي کمتر يا بيشتر وحي قطع شد به صورت ليل است و اين تاريکي را خدا به عنوان محو به خود اسناد مي‌دهد که ما نور او را گرفتيم يعني او را بي‌نور خلق کرديم روز را با نور خلق کرديم. شب با اينکه تاريک است آينه شفاف ما است. يک تاريکي است که در آن نور مستتر است يک چشم ديگري مي‌طلبد که در ظلمت ليل روشني نور سماوات و أرض را ببيند و اگر کسي باصره ضعيف داشت و أعمي بود تقصير آينه نيست.

اگر کسي خود را در آينه بد ببيند تقصير آينه نيست تقصير خود آدم است.

دلا خود را در آينه چو کژ بيني هر آيينه ٭٭٭ تو کژ باشي نه آينه تو خود را راست کن اول[2]

 اگر کسي نتوانست در شب، روشن باشد از خود اوست، وگرنه آيه ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾[3] نمي‌تواند تاريک باشد و اين محو و امحاي الهي است که امحاي الهي نور است.

به هر تقدير ذات اقدس الهي سوگند ياد کرد به آيت خودش. آيت مستحضريد که هيچ وجودي ندارد مگر نشانه «ذي الآية»، بازگشت تمام قسم‌هايي که به آسمان و زمين و نظام سپهري و مانند آن است به خود خداست زيرا اگر کسي به صورت مرآتيه سوگند ياد کرد به صاحب‌صورت قسم ياد کرد در حقيقت به خود خدا است. اينکه اگر بفرمايد: ﴿وَ الضُّحي﴾ مثل «و الله»، ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي﴾‏ مثل «و الله» است چرا؟ چون ضحي او را نشان مي‌دهد گرچه ضحي ممکن است، مخلوق است زوال‌پذير است، اما تا هست آيت اوست ليل اين چنين است. «توديع» يعني فاصله گرفتن زمان‌دار و «قلي» تقريباً گفته‌اند فاصله گرفتن محدود است. فرمود نه ترک دائم بود نه ترک موقت بود، ترک نبود هر چيزي زمان‌مند است. اگر کسي گفت ذات اقدس الهي ﴿خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ﴾[4] با اينکه چندين ميليارد سال ممکن است يا ميليون سال ممکن است فاصله باشد، اين تأخير نيست، تأنّي در کار به اين معناست که هر کاري زمان خاص خودش را دارد.

در عالم امر سخن از زمان و زمين نيست: ﴿إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون﴾[5] اما در عالم خلق که ﴿أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ،[6] بنا بر اينکه منظور از اين امر در برابر عالم خلق باشد نه به معني تدبير، عالم خلق عالم ﴿وَ قَدَّرَ فِيهَا اقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ[7] است ﴿ثُمَّ اسْتَوی‏ إِلَی السَّماءِ وَ هِيَ دُخان‏﴾[8] است ﴿وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها﴾[9] «في يومين» است آن مجموعه ساختار آسمان و زمين ﴿في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ﴾ است. کار زمان‌مند به صورت توديع در نمي‌آيد به صورت قلي و دشمني در نمي‌آيد، به صورت ترک مِهر در نمي‌آيد.

مطلب ديگر آن است که از اين جريان معلوم مي‌شود که ذات مقدس پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) آنچه بر او نازل مي‌شد عرضه مي‌کرد يا بلاواسطه يا مع الواسطه، جمعيت کم يا جمعيت زياد باخبر بودند که وحي تازه‌اي نازل شده است و مدتي که مثلاً پانزده روز کمتر يا بيشتر. بعضي‌ها تا سه سال و اينها هم نقل کردند. يک مقداري فاصله شد اگر فاصله زياد باشد بله، معلوم مي‌شود که نمي‌شود آن تلازم را اثبات کرد که هر وقتي حضرت وحي نازل مي‌شد سريعاً به مردم اعلام مي‌کرد، اما وقتي فاصله زياد باشد آن نشان مي‌دهد که دليلي نيست به اينکه حضرت هر چه مي‌يافت سريعاً نقل مي‌کرد.

«علي أيّ حال» نه ترک مستمر است نه ترک محدود، ترکي نيست، هر چيزي زمان‌مند است و زمان خاص خودش را دارد. اينکه «ما وَدَّعَكَ وَ ما قَلاک» نفرمود، ﴿وَ ما قَلي﴾ فرمود، براي اينکه اين پايان آيات به همين سبک به صورت ﴿خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى﴾‏ است، ﴿فَتَرْضي﴾‏ است، ﴿فَآوي﴾‏ است ﴿فَهَدي﴾‏ است ﴿ فَأَغْنى﴾؛لذا «و ما قلاک» نفرمود. اين سوگندها نشان آن است. ﴿وَ الضُّحی ٭ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي﴾‏ اين «ضحي» گاهي به معناي درخشنده‌ترين حالت شمس است در روز. گاهي به معني مطلق حرارتي است که از آفتاب مشهود است؛ نظير آنچه به وجود مبارک آدم(سلام الله عليه) که ﴿يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلی‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلی﴾[10] اگر وارد آن مُلک ﴿لا يَبْلی﴾ بشوي ﴿لا تَظْمَؤُا فيها وَ لا تَضْحی﴾؛[11] نه تشنه مي‌شوي و نه حرارت شمس مي‌گيري، آنجا ظاهراً به معني ضحي و چاشت و ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها﴾ نيست. به هر حال روز وقتي آفتاب مي‌تابد يک حرارتي دارد؛ آن «تظمأ» مطلق تشنگي است، اين «تضحي» هم مطلق حرارت و گرماي شمس است و اين ﴿وَ الضُّحي با ﴿لا تَظْمَؤُا فيها وَ لا تَضْحی﴾ ظاهراً يکسان نيست چه اينکه ﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها﴾[12] هم با او يکسان نيست.

اين سوگندها را ذات اقدس الهي ياد کرد. فرمود اولاً چيزي ما به تو داديم که دنيا هم در کنار آن است بلکه در متن آن است ﴿وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى اين را داد و مي‌دهيم و «دائم الفضل» هستيم و بعد هم تحقيقاً چيزي خواهيم داد در آينده نزديک که شما به آن راضي خواهيد شد. پس اصل توديع در کار نيست عداوتي در کار نيست قهر و چيز ديگري در کار نيست، نعمت ادامه دارد ما آن نعمت‌هاي برين را دريغ نداشتيم به هر حال به مقام رضوان بار مي‌يابي ﴿راضِيَةً مَرْضِيَّة﴾[13] مي‌شوي و مانند آن.

اما بهره‌هاي اخلاقي در قوس نزول ذات مقدسش برابر اينکه صادر اول است يا دقيق‌تر، ظاهر اول است؛ «اوّل مَا خَلَقَ الله نُورُ نَبِينَا(صلي الله عليه و آله و سلم)»،[14] يا فرمود «نور جدّنا»(عليهم آلاف التحية و الثناء)؛ در قوس صعود بر اساس اينکه اين نشئه، نشئه تکليف است ﴿قُلْ رَبِّ زِدْني‏ عِلْماً﴾[15] در آن هست، ﴿وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسي‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً﴾[16] در آن هست تلاش و کوشش بايد بکني در جبهه و جهاد و هجرت بار سنگين را بايد تحمل بکني اينها در آن هست.

مطلب ديگر آن است که انسان که فقير است، در نوبت‌هاي قبل هم به عرض شما رسيد يک مخمّس و پنج ضلعي ما داريم که در بين اين اضلاع پنج‌گانه يک ضلع آن حق است چهار ضلع آن باطل. اگر گفته مي‌شود ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ﴾[17] حمل فقير بر انسان حمل اعتباري نيست، حقيقت است، يک؛ حقيقت که شد عرض مفارق نيست، دو؛ عرض لازم نيست، سه؛ ذاتي باب ماهيت نيست، چهار؛ ذاتي باب هويت است، پنج. کل هويت انسان فقر است هيچ چيزي نيست که فقر نداشته باشد وگرنه آيت حق نيست. اگر در انسان حيثيتي باشد که فقر نباشد از آن جهت آيت نيست و از آن جهت محتاج به «الله» نيست و چنين چيزي محال است. بنابراين انسان در تمام موارد آيت و نشانه حق است.

آن‌گاه ذات اقدس الهي مي‌فرمايد اگر آينه شد «گفت آينه شو تا بردت سوي دوست روي دوست» آينه شد و شفاف شد بايد جايي را نشان بدهد. فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي بعد از اينکه حضرت پدرش را هم از دست داد مادرش را از دست داد به وسيله عمو و جدّش رشد کرد مأوا دادن گرچه به حسب ظاهر ابوطالب و عبدالمطّلب و امثال آنها دخيل بودند اما اين دست بي‌دستي خدا بود که از آستين عبدالمطلب و ابوطالب و اينها درآمده است ﴿وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي فرمود ما قرآن داديم نبوت داديم ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ﴾ تو که ذاتاً نبي نبودي ذاتاً عالم و آگاه نبودي گرچه از بدأ ـ نه بدو ـ گرچه از بدأ تا ختم بنده خاص خدا بودي طرزي و لحظه‌اي از ياد و نام حق فاصله نگرفتي اما اين مربوط به ذات تو نبود اين از ناحيه ذات اقدس الهي بود در مرآت هستي تو تابيد وگرنه ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ﴾ و آنچه را که انبياي قبلي داشتند تو نمي‌دانستي ﴿تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيها إِلَيْكَ﴾ بود اگر ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ﴾ بود پس ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي چه مادي چه معنوي ﴿وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي ٭ وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى، نيازمند بوديد آن يتيم بودي سرپرست فراهم کرديم اين گمراه بودي در مقام ذات ما هدايتت کرديم چون آنکه مهتدي بالذات است و نيازي به هدايت ندارد خداست ﴿أَ فَمَن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمْ مَن لاَ يَهِدِّي إِلاّ أَن يُهْدَي﴾ نفرمود کسي که به حق هدايت مي‌کند و کسي که به باطل هدايت مي‌کند کدام بهتر است فرمود هر دو به حق هدايت مي‌کنند منتها يکي بايد هدايت بشود تا هدايت کند و ديگري نيازي به هدايت ندارد اين درباره ذات اقدس الهي است بالاصاله و درباره معصومين تطبيق شده است بالتّبع که آيت او هستند خدا بدون اينکه محتاج به هدايت باشد مهتدي بشود بالهداية او هادي است ﴿أَمْ مَن لاَ يَهِدِّي إِلاّ أَن يُهْدَي﴾ يعني «لا يهتدي» مگر اينکه کسي هدايت بکند خدا اين طور نيست که بايد هدايتش بکنند تا هدايت بشود خدا بالذات هادي است او هادي بالذات است و انبيا و اوليا هادي بالعرض هستند نسبت به ذات اقدس الهي وگرنه نسبت به جامعه بشري همه اينها نگاران به مکتب نرفته‌اند.

﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى ٭ فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ اين تنبيه است که شما ديگران را هم نرنجاني و دين آمده علم را واجب کرده در تمام سطوحش هم فرمود: «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ»[18] نه «فرض» اين «تاء» تاي تأنيث نيست چون مبتدا مذکر و خبر مؤنث که نمي‌شود. اين «تاء» تاي مبالغه است مثل تاي «علامة» وقتي گفتند «طَلَبُ‏ الْعِلْمِ‏ فَرِيضَةٌ» نه «فريضٌ» يعني خيلي واجب است اين «تاء» تاي مبالغه است. انسان بايد تحصيل علم کند اگر تعلُّم واجب بود يقيناً تعليم هم واجب است اين برهان را از وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) مرحوم کليني در کافي و ديگر بزرگان هم از ائمه ديگر نقل کرده‌اند که فرمودند ذات اقدس الهي هرگز تعلّم را بر مردم واجب نکرد مگر اينکه در رتبه سابقه تعليم را بر علما واجب کرده است چرا؟ «لِأَنَ‏ الْعِلْمَ کَانَ‏ قَبْلَ‏ الْجَهْلِ»؛[19] چون علم قبل از جهل است تعليم مقدم بر تعلُّم است اول تعليم را واجب کرد بعد تعلُّم را. ديني که طلب علم را فرض نمي‌داند واجب نمي‌داند فريضه مي‌داند که اين مبالغه در وجوب است يعني خيلي خيلي واجب است هم تحصيل و ابتکار و اکتشاف را واجب مي‌داند چه در مسئله علوم طبيعي چه در مسئله رياضي، آنجا که به نفع جامعه است، تحصيلش واجب است طلبش واجب است کشفش واجب است و اگر کسي کشف کرد حق احتکار ندارد. فرمود: «مَنْ عَلِمَ عِلْماً وَ كَتَمَهُ أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنَ النَّار»؛ اگر کسي دارويي را کشف کرد صنعتي را کشف کرد در کشاورزي در دامداري در صنعت در اقتصاد يک مطلب علمي را کشف کرد که به سود جامعه است اين حق کتمان ندارد اگر کتمان کرد «أَلْجَمَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِلِجَامٍ مِنَ النَّار»؛ دهنه‌اي از آتش در قيامت به دهنش مي‌زنند اگر کسي عالم شد حتماً بايد آن را منتشر کند اين ثاني.

ثالثاً گاهي کار واجب است رايگان، گاهي کار واجب است با اجرت. اين واجبات نظاميه اين تأمين امنيت مردم تأمين امانت مردم اينها همه واجب است اما حقوق هم مي‌گيرند سرّش اين است که در واجب عيني جاي حقوق گرفتن نيست اما در واجب کفايي حقوق است. در بعضي از امور که انسان جزء واجبات کفايي است واجب عيني نيست يا بر فرض هم واجب عيني باشد در مورد تنگنا، آن گونه از موارد اگر بر خود انسان واجب باشد مثل نماز و روزه اين تکليف خود اوست. اما خدمتي به مردم مي‌خواهد بکند گرچه واجب باشد گرفتن اجر، حق اکتشاف و مانند آن کاملاً مشروع است. غرض آن است که کسي نمي‌تواند جلوي نشر علم را بگيرد بايد علم را منتشر بکند ولو با گرفتن حق کشف. اين معناي ﴿فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ هر کسي که نيازمند است چه نيازمند مالي چه نيازمند صنعت چه نيازمند کشاورزي چه نيازمند فضاپيما هر چه که بر جامعه ضروري و نافع است؛ لذا فرمود: ﴿وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ کسي از شما چيزي خواست او را نرانيد طردش نکنيد بي‌مهري نکنيد و او را از خود جدا نکنيد.

يک بيان نوراني حضرت امير در نهج البلاغه دارد که «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ نيازمندي که به شما مراجعه کرده است اين را خدا فرستاده است از طرفي به شما نعمت داد از طرفي محتاجي را به شما ارجاع داد اين فرستاده خداست «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» اگر کسي پاسخ مثبت به اين مسکين نداد در حقيقت پيام الهي را ارج ننهاد جواب مثبت نداد آن وقت ممکن است ذات اقدس الهي چنين نعمتي را از او سلب کند.

فرمود: ﴿فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ چه ظاهري چه باطني و سائلي را نهر نکن و طرد نکن و آنچه جمع‌بندي همه مطالب است اين است که ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ بيان نوراني دارد که فرمود: «و ليرا عليه آثار النعمة» وقتي که خدا نعمتي به شما داد آثار آن نعمت بايد ديده بشود اگر کسي وضع مالي‌اش متوسط است او لازم نيست ژنده‌پوشي کند فقيرنمايي کند نعمتي را که خدا به انسان داد انسان بايد از آن نعمت بهره ببرد که اين بهره‌برداري تحديث نعمت است يعني خدا اين نعمت را به ما داد. در قلب بايد شاکر و سپاسگزار حق تعالي باشد «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی مَا أَنْعَمَ» در بهره‌برداري ظاهري آثار نعمت بايد در انسان ظهور داشته باشد اما نه فخرفروشي. اين فخرفروشي پيام شيطان است گفتند اگر لباسي تهيه کرديد قبل از اينکه اين لباس را در مراسم عادي بپوشيد اولين باري که مي‌پوشيد شکر بکنيد بگوييد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي كَسَانَا» و مانند آن و بهترين لباس را براي نمازتان بپوشيد اين بيان نوراني را مرحوم ابن بابويه قمي در کتاب من لا يحضر نقل کرد که اگر کسي دو لباس دارد يکي تميز و شسته و يکي هم عادي، اگر موقع نماز آن لباس عادي را که مقداري هم مثلاً مندرس است يا نيازمند به رفو است آن را مي‌پوشد و آن لباس نو را مضايقه دارد که موقع نماز بپوشد اگر کسي چنين کرد «لِغَيْرِ اللهِ إکْتَسَي»،[20] معلوم مي‌شود کسوت او براي خدا نيست. إکتسا يعني پوشيدن کسوه در بر کردن فرمود اين معلوم مي‌شود براي خدا نيست و اگر اين براي لباس نو را و فاخر را و تميز را براي خدا در عبادت پوشيد اين معلوم مي‌شود «لِغَيْرِ اللهِ إکْتَسَي».

اينجا هم فرمود: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ بالاترين نعمت، نعمت قرآن کريم است نعمت علم است نعمت تقوا است اين عالي‌ترين نعمت است وگرنه نعمت‌هاي گذرا را ذات اقدس الهي خيلي بها نمي‌دهد ذيل آيه نوراني ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم﴾[21] وجود مبارک امام هشتم امام رضا(سلام الله عليه) فرمود: «نَحْنُ النَّعِيم‏»[22] بعد اشاره کرد خدا برتر از آن است که از نعمت‌هاي ظاهري نظير گوشت و نان و امثال آن خيلي سؤال کند گرچه آنها هم زير سؤال هستند و مورد سؤال هستند نعمت اساسي که انسان در برابر آن مسئول است نعمت ولايت است ﴿ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعيم﴾ حضرت فرمود: «نَحْنُ النَّعِيم‏».

اينجا هم فرمود: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ خود پيغمبر(صلوات الله و سلامه عليه) نبوتش بهترين نعمت است اين بهترين نعمت بايد خود اين متنعّم که عين نعمت است خود را تحديث کند سخنگوي خود باشد آثار نعمت را خود متنعّم بايد به ديگران منتقل کند آثار نبوت تربيت مردم است آثار نبوت هدايت مردم است آثار نبوت دادن تمدني است که عين تدين مردم است تديني است که مستلزم تمدّن مردم است اينها را ذات اقدس الهي از وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به نحو أحسن مسئلت کرده است که فرمود: ﴿وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ.

در آن قسمت‌هاي ديگر که کتمان علم را منع کرده است نشان مي‌دهد که انسان در تمام ابعاد بايد عالمانه زندگي کند منتشر کند نشرش يا به طبع است يا به نشر و اقسام ديگر و مانند آن. ذکر نعمت هم از همين قبيل است و چيزي که مطابق با تعليم نباشد و پرورش علم نباشد در اسلام نيست عصاره سوره مبارکه «ضحي» خودش ضحي است.

بنابراين بين قوس صعود و قوس نزول فرق است و اينکه فرمود: ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي ـ معاذالله ـ در صدد تحقير آن حضرت نبود بيان سابقه ضعف آن حضرت نبود بلکه ناظر است که بشر از آن جهت که بشر است فقير است و نيازمند به کمک الهي است و هيچ کمکي در کار نيست مگر کمک ذات اقدس الهي.

حالا اگر مطالبي در اين سوره مانده باشد ممکن است در مطالب سوره‌هاي بعدي تبيين بشود.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره إسراء، آيه12.

[2]. مولوی، ديوان شمس، غزل شماره1337.

[3]. سوره نور، آيه35.

[4]. سوره اعراف, آيه54؛ سوره يونس، آيه3؛ سوره هود، آيه7؛ سوره فرقان، آيه59؛ سوره سجده، آيه4؛ سوره حديد، آيه4.

[5]. سوره يس، آيه82.

[6]. سوره اعراف، آيه54.

[7]. سوره فصلت، آيه10.

[8]. سوره فصلت، آيه11.

[9]. سوره نازعات، آيه30.

[10]. سوره طه، آيه120.

[11]. سوره طه، آيه119.

[12]. سوره شمس، آيه1.

[13]. سوره فجر، آيه28.

[14]. ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص28؛ «فَأَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) ... خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَي نُورَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم)».

[15]. سوره طه، آيه114.

[16]. سوره إسراء، آيه79.

[17]. سوره فاطر، آيه15.

[18]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص30.

[19]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص41؛ «مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامْ قَالَ: قَرَأْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامْ إِنَّ اللَّهَ لَمْ يَأْخُذْ عَلَي الْجُهَّالِ عَهْداً بِطَلَبِ الْعِلْمِ‏ حَتَّي أَخَذَ عَلَي الْعُلَمَاءِ عَهْداً بِبَذْلِ الْعِلْمِ‏ لِلْجُهَّالِ لِأَنَّ الْعِلْمَ‏ كَانَ قَبْلَ الْجَهْلِ».

[20] . من لا يحضره الفقيه، ج1، ص206؛ «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنِ اتَّقَي عَلَي ثَوْبِهِ فِي صَلَاتِهِ فَلَيْسَ لِلَّهِ اكْتَسَی».

[21]. سوره تکاثر، آيه8.

[22]. شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏2، ص476.