دیگر اخبار
ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

شناسه : 26861078


سوره مبارک «ضحی» آیات 1 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الضُّحي‏ (1) وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي‏ (2) ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي‏ (3) وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى‏ (4) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي‏ (5) أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي‏ (6) وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي‏ (7) وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏ (8) فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ (9) وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ (10) وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11)

اين سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «الضحي» است مي‌تواند مکي باشد و مي‌تواند مدني؛ چون مطالب مشترک بين اين دو شهر را به همراه دارد. خداي سبحان چون «الدَّانِي فِي عُلُوِّهِ وَ الْعَالِي فِي دُنُوِّه‏»[1] طرزي با مردم سخن مي‌گويد که محاورانه باشد؛ منتها آن حکمت را در اين حوار ادبي تزريق مي‌کند. گرچه ديگران سوگند ياد مي‌کنند براي تحکيم دعواي خود و اثبات مدعاي خود و مانند آن، ولي سوگند ذات اقدس الهي چنانچه مراراً گذشت به دليل است نه در قبال بيّنه. منتها اين دليل گاهي شفاف و روشن است؛ نظير ﴿يس ٭ وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ ٭ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ﴾[2] که به بيّنه و معجزه که دليل نبوت است سوگند ياد مي‌کند مي‌فرمايد: به دليل قسم تو پيغمبر هستي! گاهي هم به اموري سوگند ياد مي‌کند که بينه بودن آنها و دليل بودن آنها نياز به تأمل دارد.

ليل و نهار دو آيت و دو علامت و نشانه الهي است؛ قبلاً هم به عرض شما رسيد که ذات اقدس الهي صدر و ساقه عالم را آيات خود مي‌داند مخصوصاً حرم خود را، مکه خود را که فرمود: ﴿فيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ﴾.[3] مسئله آيت و علامت بودنِ ماسوا نسبت به ذات اقدس الهي يک مخمّس و پنج ضلعي داشت و دارد که چهار ضلعش باطل است و يک ضلعش حق. اگر گفته مي‌شود: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ﴾،[4] «الليل آيةٌ و النهار آيةٌ»؛ حمل آيت بر ليل حمل آيت بر نهار از پنج قسم بيرون نيست که چهار قسم آن باطل است و يک قسم آن حق. گاهي يک بنِر مشکي يا بنِر رنگي در جايي نصب مي‌شود که اين آيت و علامت سوگ يا جشن است اين آيت بودن که بر اين پارچه حمل مي‌شود و مي‌گوييم اين علامت است، اين امر اعتباري است در بعضي از زمان‌ها هست در بعضي از زمين‌ها نيست و مانند آن.

پس وقتي فرمود: ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ﴾ از سنخ آيت بودن اين بنِرها يا فلزها و مانند آن نيست. گاهي محمولي بر موضوعي حمل مي‌شود که عرض مفارق آن است مي‌گوييم اين آب سرد است يا اين هوا گرم است که حرارت و برودت که بر آب و هوا حمل مي‌شوند عرض مفارق‌اند. آيت بودن بر ليل و نهار حمل مي‌شود ولي عرض مفارق نيست که گاهي آيت باشد گاهي نباشد، اين دو ضلع. وقتي گفته مي‌شود ﴿وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ آيَتَيْنِ﴾ يعني «الليل آيةٌ و النهار آيةٌ» از سنخ عرض ذاتي نيست نظير «الأربعة زوجٌ» از اين سنخ نيست؛ زيرا گرچه زوجيت اربعه را رها نمي‌کند و عرض لازم است اما به هر حال عرض است در مقام ذات اربعه نيست. ولي آيت بودنِ ليل و نهار براي ذات اقدس الهي عرض نيست، چه مفارق چه لازم؛ بلکه رها نمي‌کند حتماً هر ليلي و هر نهاري آيت حق است، اين ضلع سوم هم باطل است. ضلع چهارم آن است که آيت بودن براي ليل و نهار نظير ناطق بودن برای انسان باشد بگوييم «الانسان ناطقٌ» که اين ذاتي انسان است. آيت بودن ذاتي ليل و نهار به اين معنا که جزء ماهيت او باشد و ذاتي ماهوي او باشد نيست؛ زيرا ماهيت بعد از هستي تعيّن پيدا مي‌کند. شيئي که موجود است يا انسان است يا غير انسان، وقتي موجود نباشد نه انسان است و نه غير انسان. لذا وقتي «الانسان موجودٌ» را به يک اديب بدهيد مي‌گويد «الانسان» مبتدا «موجودٌ» خبر است، ولي وقتي به يک حکيم بدهيد مي‌گويد «الانسان» خبر مقدم است و «موجود» مبتداي مؤخر است؛ زيرا هستي است که تعيّن دارد هستي اصل است اين تعيّنات تابع آن هستي‌اند. آيت بودنِ ليل و نهار بر ذات اقدس الهي اين قسم پنجم است؛ يعني شب در هستي‌اش آيت حق است، روز در هستي‌اش آيت حق است؛ چون در تمام هويت آيت حق است پس از خود چيزي ندارد فقط نشانه حق و اگر ذات اقدس الهي به ليل و نهار و مانند آن سوگند ياد مي‌کند در حقيقت به خودش و به فعل خودش سوگند ياد کرده است. اين بحث مشترک بين سوره «شمس» و سوره «ليل» و سوره «ضحي» و سوره «فجر» و مانند آن است.

در سوگند به ليل گاهي هم به ليالي عشر سوگند ياد مي‌شود هم به ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ﴾؛ شب خصيصه‌اي دارد که سوگند او «علي حده» است که ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾.[5] گاهي در سوگند ليل را بر نهار مقدم مي‌دارند گاهي نهار را بر ليل. در بحث قبلي سوره‌اي که به نام «ليل» بود ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي ٭ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّي﴾[6] اول ليل بود. در سوره‌اي که به نام «ضحي» است اول ضحي است بعد ليل. قبلاً هم ملاحظه فرموديد اينها چون زمين کروي است و به دور شمس حرکت مي‌کند و با انتقال وضعي آن، ليل و نهار است، ليل و نهار يعني ليل و نهار! يعني باهم، هيچ کدام مقدم بر ديگري نيستند. فرض ندارد که کره‌اي دور شمس حرکت کند يک چهره‌اش روشن يک چهره‌اش تاريک، بعد بگوييم يکي بر ديگري مقدم است! زمان را اين حرکت توليد کرد، حرکت شش امر مي‌خواهد يکي از امور شش‌گانه حرکت زمان است، اين زمان با حرکت هست. وقتي زمين به دور خود حرکت مي‌کند يک چهره‌اش روشن و يک چهره‌اش تاريک است. نه شمس مي‌تواند مقدم بر قمر باشد و نه روز مي‌تواند مقدم بر شب[7] «أو بالعکس»، اينها باهم هستند؛ لکن هر کدام از اين دو آيت و علامت خصيصه‌اي دارند که باعث سوگند ياد کردن است.

در اين سوره مبارکه‌اي که به نام «ضحي» است ﴿وَ الضُّحي﴾، اول به ضحي سوگند ياد کرد بعد به ليل. قسم گاهي به خود ليل و نهار است گاهي به آن حالت خاص ليل و خاص نهار. خصوصيت روز در آن روشن بودنش است مخصوصاً حالت ضحي. خصوصيت شب در تاريک بودنش است مخصوصاً در آن بحبوحه شب که هم از طلوع گذشته و هم غروب نيامده و مانند آن؛ لذا مي‌فرمايد که ﴿غاسِقٍ إِذا وَقَبَ﴾[8] دارد، ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي﴾ دارد ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي[9] دارد آن بحبوحه شب که تاريک مي‌شود براي آرامش و آسايش آماده است، در آن وقت که همه خواب هستند و آرام، رابطه بين عبد و مولا مي‌تواند قوي باشد چون هيچ چيزي مانع نيست لذا در بخش پاياني که خواب سنگين شد فرمود: ﴿إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قيلاً﴾؛[10] لذا نفرمود «و النهار»، فرمود: ﴿وَ الضُّحي﴾‏ آن حالت برجستگي روز. نفرمود «و الليل» فرمود: ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي﴾؛ مادامي که پرده تاريکي را روي اشياء و امور پهن کند و همه را اين ظلمت در بر بگيرد که ﴿وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها﴾[11] هم در سوره مبارکه «شمس» گذشت. از وجود مبارک امام باقر(سلام الله عليه) رسيده است که ذات اقدس الهي حق دارد به هر چيزي از مخلوقات خود سوگند ياد کند چون مخلوق او آيت اوست و جلوه اوست و او را نشان مي‌دهد و لاغير! مخلوق خدا هيچ چهره‌اي و اساسي ندارد مگر ارائه حق؛ چون آيت بودن طبق اين اضلاع پنج‌گانه، ذاتي هويت اشياء است؛ اما ديگران حق ندارند سوگند ياد کنند مگر به ذات اقدس الهي.

شأن نزول اين سوره را برخي بر آن هستند که وقتي بخشي از آيات الهي در صدر بعثت نازل شده است، يک چند مدتي آيات نازل نشده، تبهکاران و دشمنان گفتند که ـ معاذالله ـ اين کسي که مدعي نبوت است رابطه‌ او با مولايش قطع شده و وحي‌اي نمي‌آيد! بعد از گذشت مدت کوتاهي که وحي آمد اين سوره نازل شد که ﴿وَ الضُّحي ٭ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجي ٭ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي﴾ خدا توديع نکرد خداحافظي نکرد وداع نکرد تو را رها نکرد، دشمن تو هم نيست بي‌مِهري هم ندارد. اين کلمه «وداع» در برابر جمع است روزي که با هم‌اند جمع هستند مثل خود اين کلمه جمع که «جيم و ميم و عين» متصل است. در روز توديع و خداحافظي مثل خود کلمه «وداع» که «واو و دال و الف و عين» از هم جدا هستند، اين جدايي با وداع ياد مي‌شود که کلماتش از هم جدا هستند آن باهم بودن و دور هم بودن جمع ياد مي‌شود که سه حرفش باهم متصل‌اند. فرمود ذات اقدس الهي نه بي‌مهري کرده است، نه رابطه‌اش را کم کرده است، نه مودّتش را تقليل داده است، نه عنايتش را صرف نظر کرده است و مانند آن.

پس وداع نکرد خداحافظي نکرد، يک؛ بي‌مهري هم نخواهد کرد، اين دو؛ و آنچه ذات اقدس الهي به تو داد و مي‌دهد و امر مستمر است که هيچ زوالي ندارد که پايان است که آن آخرت است براي تو خير است از دنيا ﴿وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى﴾‏ که به تو آخرت داده است؛ منتها رسيدنش بعد است وگرنه هم‌اکنون تو موفق به آخرت هستي و اگر مورد مهر ذات اقدس الهي نبودي آخرت و بهشت ابد به تو نمي‌داد آن بخش ابدي تو را تأمين کرده است؛ بنابراين هيچ دشمني، هيچ توديعي، هيچ خداحافظي، هيچ بي‌مهري و هيچ کم‌مهري در کار نيست. پس توديع نکرد، يک؛ ـ معاذالله ـ دشمني نورزيد و بي‌مهري را روا نداشت، دو؛ چيزي به تو داد که بهتر از تمام دنيا است، اين سه؛ بعد هم طولي نمي‌کشد که ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي﴾ چيزي به تو عطا مي‌کند که به رضوان بار يابي، راضي بشوي، کم‌کم زمينه رهتوشه ﴿راضِيَةً مَرْضِيَّة﴾[12] را فراهم بکني، چون داراي نفس مطمئنه هستي. آن قدر به تو عطا مي‌کند که راضي بشوي، چيزی به تو عطا مي‌کند که مورد رضاي تو باشد ﴿وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضي﴾. از گذشته خبر دادن ـ چون اين گذشته‌ها محقق الوقوع است ـ در حکم ماضي است، گاهي از آنها به فعل ماضي ياد مي‌کند.

درباره آينده به طور اجمال اين سخنان را فرمود؛ فرمود همان طوري که در گذشته تو را مورد مهر و صفا و وفاي خاص خود قرار داد در آينده هم اين چنين است. در جريان رضا که نفس مطمئنه پيدا مي‌کني راضي مرضيه مي‌شوي فرمود: ﴿فَتَرْضي﴾؛ اما درباره گذشته، گرچه در قوس نزول وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) صادر اول بلکه ظاهر اول است، يک؛ و اهل بيت(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نور واحد هستند که اگر «اوّل مَا خَلَقَ الله نُورُ نَبِينَا(صلي الله عليه و آله و سلم)»[13] يا «نور جدّنا» آنجا مسئله اهل بيت(عليهم السلام) که نور واحد هستند مخصوصاً درباره حضرت امير(سلام الله عليه) که آيه: ﴿وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ[14] نشانه قُرب ناگسستني و پيوند ناگسستني اهل بيت مخصوصاً وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليهم) نسبت به ذات مقدس پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است اينها همه بيانگر تحکيم پيوند است که ﴿ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلي﴾. لکن فرمود شما از نظر ظاهر بررسي کنيد دشمنان شما هم بدانند شماتت‌گران شما هم بدانند ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي﴾ تو را بي‌سرپرست يافت؛ چون وجود مبارک حضرت مادامي که متولد نشده بود پدر را از دست داد، مادامي که دو ساله بود مادر را از دست داد، فوز و فيض پدر و مادر را نچشيد اما ذات اقدس الهي به خوبي او را پروراند، اين يتيم را مأوا داد در تحت تدبير عمويش و جدّش عبد المطلب اينها او را حمايت کردند خوب پروراندند. فرمود کار ما بود که قلب اينها را به طرف شما معتقد کرديم، يک؛ امکاناتي را به آنها داديم که بتوانند نياز تو را برطرف کنند، دو؛ هم جاي پدر رحلت کرده‌ات را بگيرند، سه؛ هم جاي مادر از دست رفته را بگيرند، چهار؛ که تو هيچ احساس رنج و درد و فراق و ترس نکني. ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي﴾ به هر حال انسان که موجود ممکن است طبعاً نيازمند به هادي است؛ صريحاً به وجود مبارک حضرت فرمود من اين کتاب آسماني را به تو آموختم و گرنه تو ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ﴾ نمي‌دانستي قرآن يعني چه، کتابت يعني چه، کتاب يعني چه، ايمان يعني چه؛ ما اين حرف‌ها را به تو فهمانديم در اثر اعجاز و پيوند ناگسستني خلق با خالق اينها را به تو فهمانديم تو دوران يتر و يتيمي خود را در کمال عقلانيت گذراندي، ما مربي تو بوديم ما معلم تو بوديم ما وسيله را فراهم کرديم ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي﴾ مأوا داديم. ﴿وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي﴾‏ تو را گمراه يافته است براي اينکه گفتيم ﴿مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لاَ الْإِيمَانُ﴾ تو اصلاً نمي‌دانستي قرآن چيست ايمان چيست، ما به تو قرآن داديم ايمان را ياد داديم تو ايمان آوردي. «آمَنَ» يعني «دَخَلَ في المأمَن»، تو وارد مَأمن شدي؛ منتها دخول در مَأمن، داشتن اعتقاد است وگرنه «آمَنَ» به معناي «إعتَقَدَ» نيست، مؤمن به معني معتقد نيست، مؤمن يعني وارد آن مدخل أمن و قلعه أمن شد؛ لذا وجود مبارک امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه) آن حديث معروف را نقل کرد که حضرت فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِي»؛[15] اگر کسي «لا اله الا الله» بگويد مؤمن است، «آمَنَ» يعني «دَخَلَ في المَأمَن» يعني داخل در اين حصن شد. به هر حال فرمود سابقه تو اين بود ﴿وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ﴾‏ و لذا ذات اقدس الهي همه اينها را به شما تفهيم کرد؛ البته از راهي که خود مي‌داند به شما تلقي کرده‌ايم.

پس ﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي﴾‏ ديگري تو را ضال نيافت، از همان دوران کودکي هر که تو را يافت گفت اين شاگرد جبرئيل(سلام الله عليه) و پيام‌آوران الهي است. ﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾ قحطي که در مکه پيش آمد سنگيني و گراني که در مکه پيش آمد، به وسيله عموي او به وسيله جدّ او، او را کاملاً تأمين کرده است بعد هم به وسيله خديجه، بسياري از امکانات مالي را براي ذات مقدّس او فراهم کرده است که او بي‌نياز شد احساس نياز نمي‌کرد فرمود اينها وسايلي بود که ذات اقدس الهي فراهم کرده است.

﴿أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتيماً فَآوي ٭ وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدي﴾؛‏ البته ضلالت به اين معنا که ـ معاذالله ـ او بيراهه رفته بود راه توحيد را نگرفته بود اين چنين نيست! همان ضلالت به اين معنا که انسان در مقام ذات خود اين حرف را ندارد به عنايت الهي اين حرف‌ها را پيدا مي‌کند. ﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾ او را نيازمند و محتاج يافت و وسيله بي‌نيازي تو را فراهم کرد؛ گرچه به حسب ظاهر عمو و جدّ و امثال اينها کوشيدند تا او را از رنج يتيمي به در آوردند، اما در حقيقت آنچه اثربخش بود ورود خود حضرت در قلعه ايمان بود. ﴿وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى﴾ او شما را بي‌نياز کرد لذا بيگانه‌اي از هر سو رخت بربست و تو با غنا مانده‌اي. اما حالا وظيفه‌ات در برابر يتيم چيست؟ در برابر سائل چيست؟ که آنها بايد محترمانه در کنار سفره رحمت و برکت باشند و خداي سبحان را شاکر و متشکر باشند و باشيم که توانست اين در را به روي ما باز کند.

«غفر الله لنا و لکم و السلام عليکم و رحمة الله و برکاته»



[1]. الصحيفة السجادية، دعاي47.

[2]. سوره يس، آيات1 ـ 3.

[3]. سوره آل عمران، آيه97.

[4]. سوره إسراء، آيه12.

[5]. سوره مزمل، آيه6.

[6]. سوره ليل، آيات1 و 2.

[7]. سوره يس، آيه40؛ ﴿لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغي‏ لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ﴾.

[8]. سوره فلق، آيه3.

[9]. سوره ليل، آيه1.

[10]. سوره مزمل، آيه6.

[11]. سوره شمس، آيه4.

[12]. سوره فجر، آيه28.

[13]. ر.ک: بحارالانوار، ج15، ص28؛ «فَأَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ نُورُ حَبِيبِهِ مُحَمَّدٍ(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم) ... خَلَقَ اللَّهُ تَعَالَي نُورَ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ(صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم)».

[14]. سوره آل عمران, آيه61.

[15]. عيون الاخبار، ج 2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.