دیگر اخبار
معنای سیاست دینی در کلام امام مجتبی علیه الصلاه و السلام

معنای سیاست دینی در کلام امام مجتبی علیه الصلاه و السلام

علم الوراثه اکتسابی نیست/ علم الوراثه از راه «تولّی» حاصل می شود

علم الوراثه اکتسابی نیست/ علم الوراثه از راه «تولّی» حاصل می شود

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پرسشی درباره بردن نام کوچک ائمه(ع) در ادعیه و زیارات

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پرسشی درباره بردن نام کوچک ائمه(ع) در ادعیه و زیارات

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

بین زمین و عرش الهی به اندازه دعا و آه مظلوم فاصله است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

تقدیر از خدمات اورژانس کشور/ اورژانس امانتدار مردم است

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

برای عالم شدن مردم هم تعلیم لازم است و هم عمل صالح

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

تقوا آن است که انسان در مسیر اراده خدا قرار بگیرد/ اگر کسی در مسائل خانوادگی خود در مسیر تقوا باشد، تأمین زندگی اش به عهده خداست

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

ائمه(ع) از هر فرصتی برای ایجاد سنت های حسنه در جامعه استفاده می کردند

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

تبلیغ عالمانه، معارف را از گوش به دل مخاطب رساندن است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است

حفظ حرمت خانواده، ستون دين است/اگر کسی باتقوا باشد هیچ مشکلی ندارد/مشکلات موجود در جامعه از بی تقوایی است



تفسير سوره مباركه صف آيات 10 تا 14
Loading the player...

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (۱۰) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۱۱) يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (۱۲) وَ أُخْرَي تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (۱۳) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ (۱٤)

در بخش پاياني سوره مباركه «صف» رسالت وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) را دو اصل مهم دانستند: يكي تتميم نور دين؛ ديگری پيروز كردن اسلام بر ساير اديان، لذا وجود مبارك آن حضرت فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَی عَلَيْه»،[1]  اينكه فرمود: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ﴾، «أظْهَرَ, يُظْهِرُ» اين در موارد مختلف معاني گوناگون دارد. يك وقت مي‌گوييم «أظهر»؛ يعني «دخل في الظهر» در اين آيه كه فرمود: ﴿حِينَ تُظْهِرُونَ﴾؛[2] يعني وقتي ظهر مي‌شود نماز ظهر را بايد بخوانيد ﴿تُظْهِرُونَ﴾؛ يعني «تَدخلون في الظّهر» يا «تَصلون الي الظّهر» اين‌گونه از معاني در اينجا مراد نيست «أظهر»؛ يعني «دخل في الظّهر», در سوره مباركه «روم» دارد كه خدا را تسبيح كنيد در بامداد و شامگاه ﴿حِينَ تُمْسُونَ وَحِينَ تُصْبِحُونَ﴾,[3] ﴿تُمْسُونَ﴾؛ يعني «تدخلون في المساء», ﴿تُصْبِحُونَ﴾؛ يعني «تدخلون في الصباح» و ﴿تُظْهِرُونَ﴾؛ يعني «تدخلون فی الظهر» يا «تصلون الي الظهر»، «تُمسي, تُصبح, تُظهر» براي آن سه زمان است كه از بحث كنوني ما بيرون است.

يك ظهور هم به معناي غلبه با شمشير است با زور و قلدري است که آنها در سوره مباركه «توبه» و «كهف» گذشت. در سوره «توبه» آيه هشت به اين صورت است: ﴿كَيْفَ وَ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ منتها عاملي اينها را اظهار مي‌كند اينها خودشان مي‌شوند ظاهر ﴿إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لاَيَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً يُرْضُونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبَي قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ؛ فرمود اين كفار و مشركين اگر بر شما غالب شوند امضا, كنوانسيون, ميثاق بين‌الملل, قطعنامه, تفاهم, هيچ چيزي را قبول نمي‌كنند ﴿إِلّاً﴾ همان تعهّد است, ﴿ذِمَّةً﴾ همان ميثاق است ﴿لاَيَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلّاً وَ لاَ ذِمَّةً﴾ زير تمام امضاها مي‌زنند, زير تمام قراردادها مي‌زنند, زير تمام قطعنامه‌ها مي‌زنند اگر دستشان برسد, اينها كه با برهان پيروز نمي‌شوند اينها با شمشير پيروز مي‌شوند پس در اينجا كه فرمود: ﴿إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ﴾ خودشان با شمشير پيروز شوند يا عامل ديگري باعث شود اينها پيروز شوند اينها هيچ تعهّدي را با شما امضا نمي‌كنند. در سوره مباركه «كهف» وقتي اينها از خواب بيدار شدند به كسي گفتند اين دينارها را بگير برو در شهر خريد بكن مواظب باش كه اينها تو را نشناسند، براي اينكه ﴿إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ﴾؛[4] شما را سنگسار مي‌كنند, رجم مي‌كنند. اين ظهور به معناي غلبه با شمشير و قَهر و امثال آن است. پس در اين‌گونه از موارد منظور پيروزی و غلبه مادّي است.

اما اينكه فرمود: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾; يعني غلبه با حجّت, با برهان! البته وقتي برهان و حق براي آنها روشن شد كسي در مقابل حق ايستاد آن وقت بر مسلمين دفاع لازم است آن مطلب ديگر است؛ اما اساس كار انبيا اين نيست كه با شمشير جهانگيري كنند با برهان جهانگيري مي‌كنند ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾ اما ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾ از يك طرف, ﴿لِيُظْهِرَهُ﴾؛ يعني با برهان از طرف ديگر. اظهار به معناي اعلام, اظهار به معناي تعليم, اظهار به معناي ظهور علمي در سوره مباركه «جن» آيه 26 آمده. در سوره مباركه «جن» مسئله معاد را در آيه 24 مطرح مي‌كند ﴿حَتَّي إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً؛ آ‌نها درباره معاد سؤال مي‌كنند بگو من يك موجود ممكن و مخلوقي هستم و ذاتاً نمي‌دانم معاد چه وقت اتفاق مي‌افتد ﴿قُلْ إِنْ أَدْرِي﴾ «إنْ», «إنْ» نافيه است؛ يعني من نمي‌دانم ﴿أَ قَرِيبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ يَجْعَلُ لَهُ رَبِّي أَمَداً﴾؛[5] آيا نزديك است يا زمان مي‌برد من نمي‌دانم؛ اما ذات اقدس الهي فرمايشش اين است كه ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ﴾ اين «غيب» گرچه مي‌تواند الف و لامش الف و لام جنس باشد؛ ولي احتمال اينكه الف و لام عهد هست هم مطرح است، چون نزديك‌ترين چيز است.

 به هر حال اين الف و لام يا الف و لام عهد است يعني همين غيبِ معاد يا جنس است, اگر جنس باشد قدر متيقّن آن همين مسئله معاد است, اگر عهد باشد كه خصوص معاد است عالمِ «الغيب» است ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَداً﴾، «أظهر»؛ يعني أعلم, هيچ كسي را بر غيب خود عالم نمي‌كند ﴿إِلاّ مَنِ ارْتَضَي مِن رَّسُولٍ﴾[6] معلوم مي‌شود رسول و اهل بيت(سلام الله عليهم) كه يك نورند مستثنا هستند آنها بر غيب الهي به اظهار الهي يعني به اعلام الهي عالم‌ هستند. اينجا ظهور به معناي غلبه شمشير كه نيست ظهور به معناي پيروزي علمي است.

پس اساس كار انبيا ظهور علمي است با برهان, با حجّت, حقانيّت اسلام را روشن مي‌كنند; حالا اگر كسي از آن به بعد ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ﴾ بر مسلمين دفاع واجب است. پس اساس بر اين نيست كه با شمشير, دين را پيروز كنيد با شمشير غالب شدن در سوره «توبه» و در سوره «كهف» آمده, با برهان پيروز شدن در اين‌گونه از موارد در همين دو, سه موردي كه قبلاً هم شاهدش گفته شد آمده.

پرسش:

پاسخ: بله, آنجا ﴿وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾ دارد ﴿وَ كَفَي بِاللّهِ شَهِيداً هم دارد در سه مورد است يكسان نيست بنابراين خدا شاهد است آنجايي كه خوششان نمي‌آيد معناي آن اين نيست كه شكست نظامي بخورند آ‌ن شكست نظامي در درجه دوم است اوّل بايد حجّت ظاهر شود وقتي حجّت ظاهر شد, بالغ شد حجّت تمام شد از آن به بعد اگر كسي خواست جلوي نور را بگيرد دفاع بر مسلمين واجب است؛ اما اوّل برهان است, اوّل استدلال است, اوّل حجّت است و «اظهر» هم به هر دو معنا آمده هم به معناي «أعلم» آمده «أظهره»؛ يعني «أعلمه به و علّمه به» و هم «أظهرَ» به معناي غالب كرد او را, پيروز كرد او را. اينجا در درجه اوّل آنها مي‌خواهند نور خدا را خاموش كنند شما بايد برهان اقامه كنيد اگر خواستند مبارزه كنند ذيل اين آيه که جريان جنگ حواريون است كه بحث آن گذشت اين جريان جنگ بخش دوم است؛ يعني بخش دفاع است. در آخرين آيه همين سوره مباركه «صف» براي جريان دفاع است كه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ﴾ اين براي جريان دفاع است؛ اما رسالت اصلي‌اش همان برهان است و حلقه واسط بين آن مطلب و مسئله دفاع جريان ايمان است كه ترغيب به جهاد مي‌كند. اين ترغيب به جهاد مقدمه است براي دفاع أظهر كه اگر كسي خواست آن نور را با هر وسيله است خاموش كند شما دفاع كنيد.

پرسش: تعبير به جهاد بيشتر است يا دفاع؟

پاسخ: هر جايي كه ضرورت داشته باشد او انفع است. يك وقت است كه جهاد ابتدايي انفع است, يك وقت جهاد دفاعي انفع است؛ اما در درجه اوّل اساس كار بر دفاع است; يعني با فشار نمي‌شود جامعه را متديّن كرد، تمام اين هشتاد غزوه و سريه‌اي كه بر اسلام تحميل شده است همه اينها دفاعي بود، هيچ كدام جهاد ابتدايي نبود. اگر يك وقت معصوم(سلام الله عليه) مصلحت ديد كه جهاد ابتدايي كند آن هم در حقيقت بازگشتش به دفاع است، براي اينكه آن مستكبران نمي‌گذارند حرف انبيا به گوش توده مردم برسد. بازگشت جهاد ابتدايي هم در حقيقت به جهاد دفاعي است، براي اينكه آنها نمي‌گذارند كسي رابط بين انبيا و توده مردم باشد.

غرض اين است كه اين سه بخش همگون است همسان است؛ اوّل فرمود برهان, بعد زمينه دفاع را مشخص كرد كه ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾ و آن تجارت منجيه ايمان به خداست ﴿وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ﴾ جهاد با مال و جهاد با جان. اين كار را فرمود اگر شما انجام داديد شما را از عذاب خدا نجات مي‌دهد. چندين فضيلت براي نجات است فرمود: ﴿ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾ به طور قول اجمال اين متن است، آن وقت اين متن را شرح داد كه چگونه خير است ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ؛ لغزش‌هاي شما را مي‌بخشد يك; چون تا انسان طاهر نشد وارد بهشت نمي‌شود ﴿وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ﴾؛ وارد اين بوستان مي‌شود دو; آنجا مساكن طيّبه‌اي دارد سه; اين در جنّت عدن است قرارگاه است، اين‌طور نيست كه مدتي در آنجا باشيد بعد از آنجا شما را به جاي ديگر ببرند منتقل بشويد آنجا مَمرّ نيست مقرّ است «فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُم‏»[7] آن «دارالقرار» است اين چهار; لذا معدن را معدن گفتند براي اينكه جايگاه استقرار اين اجرام است اين مي‌شود «فوز عظيم»، تازه هنوز بين راه است ﴿وَ أُخْرَي؛ يعني فضيلت ديگري هم به شما مي‌دهد كه آن فضيلت محبوب شماست آن پيروزي از ناحيه خدا نصيب شما مي‌شود و فتح مكه نصيب شما خواهد شد و مؤمنين را به اين مواهب بشارت بدهيد. آن وقت براي اينكه روشن شود اين كار مخصوص پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) نيست فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ﴾ الآن شما ببينيد متأسفانه براي مسيحيت همين يك سلسله مسائل اخلاقي مانده يكي پس از ديگري اين احكام دين را گرفتند و الآن به اين صورت در آمده. فرمود مبادا دفاع خود را رها كنيد مثل مسيحي‌ها باشيد كه آ‌نها با دفاع، مسيحيت را حفظ كردند ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ﴾. طليعه‌اي كه وجود مبارك عيساي كليم فرمود اين راه هجرت است. اين ﴿مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ﴾ با «الي» كه ذكر مي‌شود؛ يعني مهاجر الي الله باشيد آنها آمادگي‌شان را اعلام كردند كه ما ديگر حالا آماده شديم هجرت ما به مقام عمل رسيده است ما «انصار الله» هستيم نه «انصار الي الله» ما آماده‌ هستيم تا هر جايي كه برسد. آن وقت در چنين فضايي ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ﴾ نه از آن به بعد! اين «فاء», «فاء» تفريع است؛ يعني آنها چون ايمان آوردند اين حرف را زدند ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ﴾ آن وقت ﴿فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ اينكه فرمود: ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا؛[8] چندين برابر كمك مي‌كنيم اختصاصي به مسائل ثواب آخرت ندارد انسان اگر چند قدم در راه دفاع از دين بردارد ذات اقدس الهي چندين برابر او را ياري مي‌كند ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾ چه در مسائل مغفرتي بهشت, چه در مسائل دفاعي در برابر بيگانه ﴿مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا. پس همه اينها مي‌تواند شرح آن متن باشد. فرمود اگر اين كار را كرديد اين تجارت شما را از عذاب اليم نجات مي‌دهد و اين كار را كرديد براي شما خير است, چگونه خير است؟ مغفرت هست, ورود در جنّت هست, سكونِ در مساكن هست, استقرار در جنّت عدن هست, يافت فوزِ عظيم هست, پيروزي بر دشمن هست همه اينها به منزله شرح اين متن است كه فرمود: ﴿ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ﴾ و اين پاداش را هم مرحمت كرده است.

پرسش: سعد بن معاذ که در جنگ به شهادت رسيد چرا شامل عذاب قبر شد؟ مگر غفران الهی شامل حالش نبود؟

پاسخ: بله, اخلاص مي‌خواهد. كسي در ميدان جنگ به وجود مبارك پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) عرض كرد كه شما اين پارچه‌ها يا اين پشم‌هايي كه اينجا هست مقداری را به من بدهيد. حضرت آمدند كنار شتر كه جزء غنايم جنگي بود يك چند مختصري وبر از اين شتر گرفتند شَعر داريم و صوف داريم و وبر, بُز شَعر دارد و گوسفند صوف و پشم دارد و شتر وَبر دارد. مقداري لاي انگشتانشان وَبر گرفتند فرمود: «مَا لِي مِنْ فَيْئِكُمْ هَذِهِ الْوَبَرَةُ إِلَّا الْخُمُس‏»؛[9] من از اين يك مختصر وَبر شتر كه لاي انگشتانم است يك پنجم حق دارم، از اين مي‌توانم به تو بدهم ديگري مال من نيست مال بيت‌المال است. دين براي اين است كه حقوق مردم حفظ شود «حقّ الله» هم حفظ شود حالا ـ خداي ناكرده ـ خيانت بكند؛ مثل اينكه نماز بي‌وضو خوانده اين جنگ خائنانه همين طور است؛ لذا فرمود: «إِنَّ الشَّمْلَةَ الَّتِي أَخَذَهَا يَوْمَ خَيْبَرَ مِنَ الْغَنَائِمِ لَمْ تُصِبْهَا الْمَقَاسِمُ لَتَشْتَعِلُ عَلَيْهِ نَارًا».[10]

اين اصل كلّي است ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ﴾ ما تأييد كرديم. «أَيْد» به معناي قدرت و قوّت است, «ذي ‌الأيد»؛ يعني قوّت, تأييد, ﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ اينجا اين ظهور با آن ظهوري كه قبلاً گفتيم بخش دوم ظهور است، آنجا ﴿لِيُظْهِرَهُ﴾؛ يعني با برهان, نظير آنچه در سوره مباركه «جن» گذشت كه فرمود: ﴿فَلاَ يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ﴾؛ يعني ظهور علمي, اينجا ظهور, ظهور نظامي است اين ظهور نظامي بعد از آن ظهور علمي است و اساس كار, ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ است بر دين, شمشير پيروز نمي‌شود بر دين, برهان پيروز مي‌شود و رسالت اصلي حوزه‌ها اين است كه اين كرسي آزادانديشي را داشته باشند, اين كنگره‌هاي بين‌المللي را داشته باشند بايد با دست پر از مكتب‌ها باخبر باشند تا اينكه استدلال وقتي به مرحله دوم و سوم رسيد ديگر كسي, كسي را تكفير نكند كسي, كسي را تفسيق نكند، چون در كرسي‌هاي آزادانديشي در مناظره‌هاي بين‌المللي جايي براي تكفير و تفسيق نيست مناظرات علمي فقط برهان است. اين ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ بايد اين‌طور باشد.

غرض اين است كه ما دو ظهور داريم: يك ظهور فرهنگي داريم كه فرمود: ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ يك ظهور نظامي داريم كه فرمود: ﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾؛ اما ﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ نتيجه اين‌گونه از فتح و ظهور هم همان است كه در جريان فتح مكه اتفاق افتاد كه حضرت فرمود: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء»,[11] اين «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء» با اينكه همه اينها شمشير را گذاشتند و همه اينها سابقه سوء داشتند فرمود: «اذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاء» چون بنا بر كشتن نيست بنا بر احياست.

پرسش:

پاسخ: تسبيح تكويني است، خود شمشير هم تسبيح مي‌كند، اين جهنم هم تسبيح مي‌كند مگر جهنم خودكار است جهنم هم مطيع است، خود اهل جهنم هم همين‌طور است هرگز در جهنم ظلم نيست تمام ذرّات آتش معصوم‌ هستند نه تنها فرشته‌هايي كه مأمور به آتش‌اند ﴿لاَ يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ﴾[12] ذرّه‌اي ظلم در جهنم نيست به اندازه‌اي كه بايد بسوزانند مي‌سوزانند، چنين عالمي است. دنياست كه دار امتحان است دار بلاست. يكي از بيانات نوراني ائمه(عليهم السلام) اين است كه ما عالمي پَست‌تر از دنيا نداريم «مِنْ هَوَانِ الدُّنْيَا عَلَی اللَّهِ أَنَّهُ لَا يُعْصَی إِلَّا فِيهَا وَ لَا يُنَالُ مَا عِنْدَهُ إِلَّا بِتَرْكِهَا»؛[13] فرمود ما عالمي از اين پست‌تر نداريم، همين كه از اينجا گذشتيم يا به قبل رسيديم يا به بعد هيچ معصيت نيست نه در قوس نزول قبل از دنيا معصيت است, نه در قوس صعود بعد از دنيا معصيت است. در برزخ احدي به احدي ظلم نمي‌كند, در ساهره قيامت اين‌طور است, در بهشت كه ﴿لَا لَغْوٌ فِيهَا وَ لاَ تَأْثِيمٌ﴾[14] در جهنم هم اين آتش كاملاً مي‌فهمد ﴿إِذَا رَأَتْهُم مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً[15] نه «اذا رأوها»؛ وقتي افراد را كه مي‌خواهند در دوزخ ببرند آتش جهنم از دور مي‌بيند و مي‌شناسند وقتي ديد نعره مي‌زند اين رؤيت را به آتش نسبت داد فرمود: ﴿إِذَا رَأَتْهُم مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً؛ ذرّه‌اي ظلم نمي‌كند همان آتش, مسبّح حق است. بنابراين اين «نار الله» است و اگر «نار الله» است ديگر عصياني ندارد. در دنيا كه عالم اعتبار است و عالم قرارداد، بله آنجا جاي عصيان است. حالا اينجا پايان سوره مباركه «صف» بود ـ ان‌شاءالله ـ بعد از تعطيلات فروردين سوره بعد شروع مي‌شود.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



1. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[2]. سوره روم، آيه17.

[3]. سوره روم، آيه17.

[4]. سوره کهف، آيه20.

[5]. سوره جن، آيه25.

[6]. سوره جن، آيه26.

[7]. الأمالي( للصدوق)، ص110.

[8]. سوره انعام، آيه160.

[9]. إعلام الوری بأعلام الهدی(ط ـ القديمة)، ص121.

[10].  الجامع لأحکام القرآن، ج4، ص258؛ الصحيح البخاري، ص2466.

[11]. تهذيب الأحكام (تحقيق خراسان)، ج‏4، ص38.

[12]. سوره تحريم، آيه6.

[13]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت391.

[14]. سوره طور، آيه23.

[15]. سوره فرقان، آيه12.