دیگر اخبار
پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به آئین رونمایی از آثار مرکز دائرةالمعارف علوم عقلی اسلامی

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

گاهی خود علم، ابزار جنون قرار می‌گیرد/ اخلاق برای گره زدن علم به جان است

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

نهایت گذشت و اخلاق در پاسخ خداوند به بی ادبی اعراب جاهلی

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

قلمی که حق‌نگار است و مسطورات او حق است، می‌تواند جامعه را متمدّن کند

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

تبیین آثار و ویژگی های جامعه جاهلی از منظر قرآن کریم

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

معاد از مهم‌ترین عوامل تربیتی ماست/ ریشه مشکلات جامعه، فراموشی معاد است

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

اهل‌بیت(ع) راه مستقیمی هستند که انسان را به مقصد می رساند/بکوشید تا فرزند بهشت باشید

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

خداوند برای عقل قداست قائل شده است/عقل می‌فهمد باید تابع محض شرع و وحی باشد

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

اعضای بدن انسان سربازان الهی‌اند/ فرض ندارد کسی بتواند در برابر خداوند مقاومت کند

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن

توسل به غیر خدا شایسته نیست/ تاکید بر حمایت از مردم مظلوم یمن



تفسير سوره مباركه صف آيات 10 تا 14
Loading the player...

 

 

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (۱۰) تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۱۱) يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (۱۲) وَ أُخْرَي تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ (۱۳) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ (۱٤)

در سوره مبارکه «صف» که در مدينه نازل شد، بخش پاياني آن اين بود که رسالت انبيا(عليهم السلام) نسبت به دين خودشان، تتميم آن نور است، يک؛ و اگر جزء انبياي اولواالعزم باشند برتري آن دين است بر تمام ادياني که در عرض آن در آن عصر به سر مي‌برند، دو؛ و اگر جزء خاتم اديان باشد و رسالتش در درجه اوّل تتميم نور خودش است و تکميل و برتري آن نور است بر همگان و هميشگي؛ يعني چون خاتم است و اولواالعزم است نسبت به همه مکتب‌هاي عصر خودش برتر باشد، يک؛ و نسبت به همه مکتب‌هاي آينده «الي يوم القيامة» برتر باشد، دو. چون نبوت انبيا درجاتي داشت؛ هم در آيه ﴿لَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَي بَعْضٍ،[1] به اين تفاضل اشاره شد، هم در آيه ﴿تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَي بَعْضٍ،[2] به اين تفاوت اشاره شد. هم سلسله انبيا متفاوت‌ هستند، هم سلسله مرسلين متفاوت‌ میباشند. در بين انبيا پنج پيغمبر(عليهم السلام) را به عنوان اولواالعزم معرفي کردند که وجود مبارک نوح بود، ابراهيم بود، موسي بود، عيسي بود و حضرت بود(سلام الله عليهم و علي اولادهم) که اينها انبياي اولواالعزم هستند. پيغمبري که جزء اولواالعزم باشد همگاني هست؛ ولي هميشگي نيست. پيغمبر خاتم(عليه و علي آله آلاف التّحية و الثّناء) هم همگاني است هم هميشگي؛ هم براي هر فرد از انساني که در روي زمين است، هم براي هميشه زمان. انبياي ديگر فقط دو تا رسالت داشتند: نسبت به تتميم نور خودشان و نسبت به برتري نور خودشان نسبت به اديان معاصر، تا نبي بعدي؛ اما وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) سه تا رسالت داشت: يکي تتميم نور خودش که به نصاب برسد، يکي برتري او نسبت به همه مکاتبي که در عصر او بودند و زندگي مي‌کردند، يکي هم برتري مکتب آن حضرت نسبت به مکاتب آينده «الي يوم القيامة»، ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، نسبت به انبياي اولواالعزم همگاني بود نه هميشگي، نسبت به وجود مبارک پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم همگاني است و هم هميشگي.

اين رسالتها را به عهده حوزه‌هاي علميه و علما دادند. علماي دين هم موظف‌ هستند کاري کنند که تمام معارف قرآن کريم روشن بشود که در داخله خود مشکلي نباشد، يکي اينکه بکوشند نسبت به مکتب‌هاي ديگر برتري باشد. اين کرسي‌هاي آزادانديشي هم در داخله اسلام است هم نسبت به مراحل بين‌الملل. اين کنگره‌ها و نشست‌ها و مذاکره اديان هم در حوزه منطقه‌اي است؛ يعني اسلام با مسيحيت و يهوديت و زرتشتيت و امثال آن، هم نسبت به اسلام با مکاتب الحادي و شرک و امثال آن. حوزه بايد اين دو سه تا رسالت را داشته باشد. وقتي مي‌تواند کرسي آزادانديشي داشته باشد که مکاتب ديگر را به خوبي ادراک کند تحليل کند برجستگي اسلام نسبت به آنها را تبيين کند اگر دستش پُر باشد موفق است. دستش پُر نباشد رهآورد کرسي آزادانديشي بعد از يکي دو تا جلسه تکفير اينها و تفسيق آنهاست. کسي که دستش از مطالب علمي طرفين خالي است ناچار است تکفير و تفسيق کند. با تکفير و تفسيق ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ حاصل نمي‌شود. وظيفه ما اين است که اسلام را با همه شئونش تبيين کنيم و تکميل کنيم و برجسته کنيم.

مطلب ديگر هم اين است که دشمن هم در اين سه جبهه فعاليت مي‌کند. دشمن با ايجاد شبهه در متن کتاب حالا يا نظير شبهات جاهليت است که گفتند سِحر است و شعر است و جنون است و فريه است و کهانت است و امثال آن؛ يا ـ معاذالله ـ میگويند خوب بود؛ ولي تاريخ مصرف آن گذشت، مربوط به همان عصر بود. اينها يا با ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾ درگير هستند، يا با ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ درگير هستند، يا جلوي فهم افراد را مي‌گيرند؛ يا در متن قرآن شبهه ايجاد مي‌کنند، يک؛ يا مي‌گويند بر فرضي که باشد در رديف کتاب‌هاي ديگر است، دو؛ يا در اذهان جوانان و نوجوان و افراد شبهه ايجاد مي‌کنند که آنها نتوانند درک کنند.

مطلب بعدي آن است که نور خدا دو قسم است: يکي اينکه ﴿اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض﴾[3] اين قابل اطفاء نيست در نظام تکوين کلّ هستي را او دارد اداره مي‌کند، اين ﴿لا شَريكَ لَهُ﴾[4] است، ﴿وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَي أَمْرِهِ﴾ است، ﴿هُوَ الْقَادِرُ﴾[5] است، ﴿هُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ﴾[6] است، با او در نظام تکوين جا براي بحث نيست؛ اما در نظام تشريع که فرمود: ﴿جَاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُبِينٌ﴾،[7] با اين درگير هستند؛ يعني با قرآن و عترت درگير هستند. وگرنه با ﴿نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض﴾ در نظام تکوين فرض ندارد کسي بتواند مبارزه بکند. راه مبارزه اين با ﴿جَاءَكُم مِنَ اللّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُبِينٌ﴾، که عترت هم همين است آنها يک قرآن ناطق‌ هستند که مي‌گوييم: «کَلامُکُم نُورٌ»،[8] آنها از چند جبهه يا در اين بيانات ائمه يا قرآن کريم شبهه ايجاد مي‌کنند، يا جلوي چشم افراد را مي‌بندند، پرده آويزان مي‌کنند که نبينند. افراد را فريب مي‌دهند، آنها را با فضاي حقيقي، نه فضاي مجازي؛ بارها به عرض شما رسيد اين دستگاه فضاي حقيقي است نه مجازي، چون سيم حقيقت نيست تا بي‌سيم بشود مجاز، شيشه و چهره تلويزيون حقيقت نيست که بي‌شيشه بشود مجاز. اگر انديشه و فکر نقل و انتقال مي‌شود، فضا فضاي حقيقي است. مجاز است يعني چه؟ ما با اين غده بدخيم فضاي حقيقي روبهرو هستيم، اين فضاي حقيقي جلوي چشم جوان را مي‌گيرد، اين نمي‌تواند نور را ببيند. پس اينکه ﴿لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ﴾ دارند گاهي ـ معاذالله ـ شبهات در خود قرآن و کلمات ائمه(عليهم السلام) ايجاد مي‌کنند يا جلوي ديد را مي‌گيرند. بعضي‌ها هم هستند که هر دو کار را مي‌کنند هم در صدد ايجاد شبهه در قرآن و عترت‌ هستند هم جلوي نور اينها را مي‌گيرند اينها را با فضاي آلوده چشم‌ها، گوش‌ها و علاقه‌های آنها را به سمت ديگر مي‌برند.

پس سه کار است با سه تا مسئوليت محدود: بعضي‌ها در صدد اين هستند که جلوي چشم و گوش جوان‌ها را بگيرند؛ بعضي‌ها در صدد اين هستند که شبهه در قرآن ايجاد کنند؛ برخي‌ها هم هر دو کار خطرناک را به عهده دارند. آن وقت رسالت حوزه هم در سه بخش خلاصه مي‌شود: يکي کاري بکند که ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾ عملي بشود؛ يکي کاري بکند که ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ ظاهر بشود؛ يکي اينکه درباره جوان‌ها ﴿قُلْ لَهُمْ في‏ أَنْفُسِهِمْ قَوْلاً بَليغاً﴾، ما حرف‌ها را بايد به جان اين جوان‌ها برسانيم.

مستحضريد اين حرف‌ها حرف‌هاي تحميلي نيست، حرف‌هاي دلپذيري است. اين ذهن جوان خالي نيست، اينها خالي الذهن نيستند، خدا خالي خلق نکرد. خدا صاحبخانه را در خانه مستقر کرد به نام ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾؛[9] به همه که حوزه مي‌آييم يا دانشگاه مي‌رويم فرمود يک سلسله مهمان‌هايي دعوت کنيد که با صاحبخانه بسازد. اگر يک سلسله مهمان‌هايي دعوت کرديد که با صاحب‌خانه ساخت، هم رفاه دروني داريد، هم سعادت دنيا هم سعادت آخرت. علومي فراهم کنيد که با صاحب‌خانه‌تان که ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بسازد و گرنه هميشه سرگردان هستيد. جنگ داخلي همين است، «کَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِير تَحْتَ هَوَيً أَمِير»،[10] اين جنگ از کجا شروع مي‌شود؟ براي اينکه مهماني آمد ناخوانده با صاحبخانه درگير است. اگر در درون ما صاحبخانه‌اي نبود ما يک لوح نانوشته‌اي داشتيم جنگي نبود، هر کس مي‌آمد مي‌گرفت؛ اما فرمود من يک لوح نوشته‌اي به شما دادم، من به شما کتاب دادم، من به شما صاحبخانه دادم، ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾، علمي تهيه کنيد که با اين صاحبخانه بسازد و گرنه هميشه درگير هستيد؛ يا او را از بين مي‌برد، يا اگر هم از بين نمي‌برد هميشه درگير هستيد. اين براي چيست؟ مواظب باشيد. فرمود علمي چه در حوزه چه در دانشگاه بخوانيد که با صاحبخانه بسازد، آن وقت راحتِ راحت هستيد. آن وقت از شما برمي‌آيد که اين نور را تمام بکنيد، از شما برمي‌آيد که کرسي آزادانديشي داشته باشيد کنگره بين‌المللي داشته باشيد، حرف قرآن و عترت را به جهان برسانيد، ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ بشود، جهان از اين جنگ و درگيري و آدمکشي و غارتگري نجات پيدا کند. اگر ـ معاذالله ـ در درون ما يک لوح نانوشته‌اي بود که هر کس مي‌آمد آنجا چيزي مي‌نوشت، ما مشکلي نداشتيم، بيگانه مي‌آمد مي‌گرفت؛ اما اساس کار اين است که ما يک صاحبخانه داريم. چيزي بخوانيم که با اين صاحبخانه بسازد، صفتي را وارد کنيم که با صاحبخانه بسازد؛ لذا فرمود: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، آن تجارت اين است، قبلاً هم ملاحظه فرموديد تعبير تجارت، تعبير بيع، تعبير اجر، اينها همه تعبير تشويقي است، براي اينکه ما مال او را به او مي‌دهيم و او به ما پاداش مي‌دهد. عوض و معوّض هر دو برای اوست. ما کاري که به دستور او انجام مي‌دهيم، او عوض و معوّض هر دو را به ما برمي‌گرداند. اين طور نيست که ما اگر بيع کرديم چيزي را به او بدهيم و او به ما چيزي بدهد؛ هم نفسِ تقديم کرده را به ما مي‌دهد هم کمالش را با آن به ما مي‌دهد. اين جمع عوض و معوّض است. اگر ـ خداي ناکرده ـ با شيطان معامله بکنيم، عوض و معوّض هر دو را او مي‌برد. اين طور نيست که چيزي گير ما بيايد. فرمود: ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، ايمان به خدا و رسولش که هست، جهاد در راه خدا به اموال و انفس که هست، اين جهاد جهاد فرهنگي هست، مبارزه با شبيخون فرهنگي هست که فرمودند، جهاد شخصي هست، جهاد عمومي هست، اساس کار اين است که ما چرا راه پيغمبران را نرويم؟ چرا از آنها ارث نبريم؟ آنها که گفتند بياييد بچه‌هاي ما بشويد ارث ببريد! اين «الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاء»[11] نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) جمله خبريه است اينها علماي راستين هستند که حضرت فرمود: «نَحْنُ الْعُلَمَاءُ وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُون‏»،[12] اين «العلماء» نسبت به اهل بيت اين جمله خبريه است که اينها وارثان هستند، اما نسبت به ما جمله خبريه‌اي است که به داعي انشا القا شده است؛ يعني بکوشيد ارث ببريد، پس معلوم مي‌شود مي‌شود ارث برد چرا ما مثل زراره و حمران و أبان بن تغلب نشويم؟ بارها به عرض شما رسيد اين کم مقامي نيست! أبان از شاگردان امام صادق است، وقتي وارد محضر حضرت مي‌شود وجود مبارک امام صادق به خدمتگزارش مي‌گويد: «أَلْقِ» اين را نجاشي درباره أبان نقل کرد، «أَلْقِ الْوَسَادَةَ لأَبَان»؛[13] به خدمتگزارش فرمود برو اين تشک را براي آقا پهن کن که آقا روي تشک بنشيند. مگر فرقي بين وجود مبارک امام صادق و امام زمان(عليهما السلام) هست؟ چرا ما به اينجا نرسيم؟ ما که مقام نمي‌خواهيم؛ اما اين کم فضيلت نيست که امام زمان به خدمتگزارش بگويد تشک را پهن کن آقا بنشيند، «أَلْقِ الْوَسَادَةَ لأَبَان». اين مخصوص آنهاست يا ما هم مي‌توانيم بشويم؟ چرا ما نشويم؟ پس اين راه باز است. فرمود: ﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ﴾، اين براي شما خير است؛ اما اين کم است. يک چيز ديگري هم ما باز به شما مي‌دهيم و آن ﴿يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ يُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ وَ مَسَاكِنَ طَيِّبَةً﴾، در جنت عدن، يعني مستقر. اين معدن را که معدن مي‌گويند براي اينکه قرارگاه دارد، آن هم «دار المقر» است، آدم رفت آنجا آدم را بيرون نمي‌برند. اين را مي‌گويند: ﴿جَنَّاتِ عَدْنٍ﴾، به هر حال معدن است برای شما. اين فوز عظيم است، فرمود اينها کم است. ﴿وَ أُخْرَي﴾، فضيلت ديگري هم به شما مي‌دهيم که آن محبوب شماست آن چيست؟ ﴿نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾، فتح خدا دور نيست، مگر ﴿هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ﴾[14] نيست؟ مگر او ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ﴾[15] نيست؟ مگر او «فَتَّاح» نيست؟ اگر با شما هست، فتح هم همان‌جاست. فتح را از جاي ديگر که نمي‌آورند، لشکرکشي نمي‌کنند. چه چيزي بهتر از اينکه ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ باشد!

ببينيد وجود مبارک امام صادق به زراره مي‌فرمايد با معتزله با سنّي‌ها با جبري‌ها گفتگو بکن تو پيروز هستي، چرا ما نباشيم؟ امروز هم مکتب‌هاي ديگر هستند ما هم شاگردان آن حضرت هستيم، چرا ما نباشيم؟ فرمود برو با اينها مذاکره بکن، محاجّه بکن، مناظره بکن! به يکي از آنها فرمود که تو قدرت داريد ديگري مثلاً مثل تو نيست،[16] ولي اين راه را دارد. فرمود اين محبوب شماست که شما بتوانيد برتري مکتب خود را بر مکاتب ديگر إظهار کنيد ﴿وَ أُخْرَي تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِيبٌ﴾، مؤمنين را بشارت بدهيد به اين کار.

بعد مي‌فرمايد که شما دو تا رسالت داريد، آنها که حواري حضرت مسيح بودند يک رسالت داشتند؛ آنها رسالتشان اين بود که دين خودشان را تتميم کنند؛ يعني همگاني کنند، اما هميشگي که نه، چون دين آنها که دين خاتم که نبود؛ ولي شما مي‌توانيد هم همگاني کنيد هم هميشگي. الآن شما ببينيد مسيحيت را در حد همان امور محبت و اخلاق و صلح خلاصه کردند؛ در حالي که اين سوره «صف» سوره جنگ است؛ اوّلش جنگ، وسطش جنگ، آخرش جنگ است. به ما مسلمان‌ها مي‌گويد مسلمان‌ها! مثل مسيحي‌ها باشيد که دين خود را ياري کردند و پيروز شدند. الآن اين مسيحيت تحريف شده اين است، مي‌گويند ما داخل در سياست نمي‌شويم، داخل در مبارزات نمي‌شويم و امثال آن. فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا أَنصَارَ اللَّهِ كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ﴾، چون موضوع خيلي مهم بود ديگر به ضمير اکتفا نکرد، اسم ظاهر آورد؛ در اينجا ﴿كَمَا قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ﴾، مناسب بود که بفرمايد: «قالوا» ضمير جمع بياورد؛ يعني به حواريين برمي‌گردد؛ اما با اينکه فاصله خيلي کم است، ﴿عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ لِلْحَوَارِيِّينَ مَنْ أَنصَارِي إِلَي اللَّهِ﴾، «قالوا» بايد مي‌فرمود، فرمود: ﴿قَالَ الْحَوَارِيُّونَ﴾، به جاي ضمير اسم ظاهر را مي‌آورد «بالاهتمام». حواري يعني افراد خالص، روشن، شفاف. اينها اين طور هستند و اصحاب پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) حواري آنها بودند. ﴿قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ﴾، گفتند و ايستادند، چون «قالوا» تنها به لفظ نبود با تمام وجود گفتند، ﴿فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾، اينها روي کار آمدند، اينها ظاهر شدند، اينها پيروز شدند. شما هم همين طور باشيد. الآن مسيحيت تحريف شده مي‌گويد کاري با سياست و جنگ و جهاد و مبارزه و اينها نداريم، هر کاري که آنها دلشان مي‌خواهد بکنند ما فقط تماشاگر هستيم، همين! اما اين دين آمده بگويد رسالت شما دو چيز هست بعلاوه آن ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾. حوزه بايد مصمّم و مجهّز باشد که هم معارف قرآن و عترت را تتميم کند، يک؛ هم ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ را همگاني بکند، دو؛ هم ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ را هميشگي بکند، سه؛ اين کارها شدني است، چون اگر يک مقدار سخت است فرمود شما اين کار را نسبت به خودتان سخت مي‌بينيد؛ ولي نسبت به الله که سخت نيست، صاحب‌کار اوست شما به دستور او داريد انجام مي‌دهيد؛ البته براي ما سخت است، اما مگر ما بايد انجام بدهيم؟ به ما گفتند شما يک مقدار حرکت کنيد ما بقيه را مي‌بريم، همين طور است، همين کار را هم مي‌کنند هميشه. اين ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها﴾[17] تنها درباره جزا که نيست. فرمود شما يک قدم براي ما در جهاد اسلامي برداريد، ما ده قدم شما را پيروز مي‌کنيم.

ببينيد گرچه اين سخن اثباتش آسان نيست؛ ولي آن طور که مرحوم سيد ميرداماد(رضوان الله تعالي عليه) در الرواشح السماويه دارد، برخي‌ها گفتند همه اين چهارصد اصل را شاگردان امام صادق تنظيم کردند. اثبات اين البته آسان نيست برخي‌ها بعداً آمدند تحقيق کردند که ما کتاب‌هاي فراواني داريم آنها برتر از اين اصول‌ هستند، نهجالبلاغه هست، صحيفه سجاديه هست، مصحف فاطمه(سلام الله عليهم اجمعين) هست، اينها جزء اصول اربعمائة نيستند اينها عِدل قرآن کريم‌ هستند. آن اصول اربعمائة کتاب‌هايي است که شاگردان ائمه نوشتند. آنها که شاگردان ائمه نوشتند شاگردان حضرت امير، شاگردان امام حسن، امام حسين، امام سجاد، امام باقر، مخصوصاً امام صادق، حداقل صد اصل از اين اصول اربعمائة را شاگردان امام صادق نوشتند. چرا ما نباشيم؟ اين اختصاصي هم که به آنها ندارد، اين سفره که هميشه پهن است و اين راه هم که هميشه باز است. اگر اصول را اينها نوشتند و دين با اين اصول زنده مي‌شود. دعايي هم که به ما گفتند در ماه مبارک رمضان که اصلاً ماه دعاست اين است که «وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي‏»؛[18]خدايا تو که دين را يقيناً ياري مي‌کني، دست از دين خود برنمي‌داري، توفيقي بده دين تو به دست ما ياري بشود، نه اينکه ما برويم کنار، ديگري دين را ياري کند، اين چيز بدي نيست، اين که مال نيست که آدم بگويد بد است. در دعاي ماه مبارک رمضان به ما آموختند از خدا بخواهيد خدايا! تو که دين خود را ياري مي‌کني، بگذار به دست ما ياري بشود: «وَ اجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لَا تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي‏»، ديگري دين را ياري کند من بروم کنار؟ دين به دست من ياري بشود، چه عيب دارد؟

پرسش: روايتی هست که میفرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَذَا الدِّينَ بِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ».[19]

پاسخ: آن را گفتند عالم بي‌عمل است؛ هم «بالرجل الفاجر» هست، هم «بالرجل الذي لا خلاق له» اين را غزالي در احياء العلوم گفت عالم بي‌عمل اين طور است؛[20] اما اين هرگز نمي‌تواند ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾ بشود، يک؛ ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ بشود، دو. اين موضعي بله، اين مي‌تواند در مسجد خودش چهار نفر را هدايت بکند بگويد شما چه کار داريد به حرف من، اين را غزالي در احياء العلوم مي‌گويد اين حديث مربوط به عالم بي‌عمل است؛ البته گاهي هم حوادثي هم پيش مي‌آيد که به وسيله آدمي يک سلسله کارهايي پيش مي‌آيد که زمينه پيشرفت دين فراهم مي‌شود، اين ممکن است؛ اما کسي بتواند ﴿مُتِمُّ نُورِهِ﴾ بشود، بتواند ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ بشود، آن ديگر اصحاب خاص حواريون اهل بيت مي‌خواهد. مي‌فرمايد اين گونه باشيد، براي اهتمام به اينها اسم ظاهر اينها را بُرد با اينکه اگر به ضمير اکتفا مي‌بُرد کافي بود، ﴿قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنصَارُ اللَّهِ فَآمَنَت طَائِفَةٌ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَ كَفَرَت طَائِفَةٌ فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَي عَدُوِّهِمْ﴾، اينها بالا آمدند. اينها براي هميشه بالا آمدند.

الآن ببينيد هزار و اندي سال است که شما مي‌گوييد زراره(رحمه الله)! اين کم مقامي است؟ زراره چنين نقل کرد، حمران چنين نقل کرد. اين کم مقامي است؟ حالا برسد به مرحوم شهيد و شيخ انصاري و اينها، مرحوم شهيد حداقل روزي ده هزار بار گفته مي‌شود «قال الشهيد رحمه الله»! حداقل اساتيدي که شرح لمعه تدريس مي‌کنند، طلابي که شرح لمعه مي‌خوانند يا فقهايي که نام آنها را در بحث مي‌برند، اين چه مقامي است؟ روزي ده هزار بار بگويند، اين کم مقامي است؟ چرا ما اين گونه نباشيم؟ وقتي مي‌گويند شيخ انصاري، اين را چند هزار بار مي‌گويند «قال الشيخ رحمه الله»! ما معمولاً عادت نکرديم در حوزه که نام افراد را بدون تکريم ببريم که بگوييم شيخ انصاري گفته آخوند خراساني، اين طور بگوييم، مرحوم شيخ فرموده، شيخ انصاري فرموده، مرحوم آقا شيخ عبدالکريم فرموده، مرحوم آقاي بروجردي فرموده، اين طور ما عادت کرديم به اين ادب، عادت خوبي هم هست. حالا روزي چند هزار مرتبه انسان نسبت به اينها طلب مغفرت مي‌کند، چرا ما نشويم؟ اين راه که باز است.

غرض اين است که فرمود: ﴿فَأَصْبَحُوا ظَاهِرِينَ﴾ الآن ظاهرند. الآن شما ببينيد زراره ظاهر است، حمران ظاهر است، أبان ظاهر است، حواريون الآن هم ظاهرند، حالا مسيحيت فعلي آن مسيحيت اصلي را تحريف کرده است اما حواريين کار خودشان را انجام دادند.

بنابراين رسالت حوزه در درجه اوّل و در درجه دوم و سوم همين آيه هشت و نه سوره مبارکه «صف» است، بقيه ـ إن‌شاءالله ـ فردا.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. سوره اسراء، آيه55.

[2]. سوره بقره، آيه253.

[3]. سوره نور، آيه35.

[4]. سوره انعام، آيه163.

[5]. سوره انعام، آيه65.

[6]. سوره انعام، آيات18و61.

[7]. سوره مائده، آيه15.

[8]. من لا يحضره الفقية، ج2، ص616.

. سوره شمس، آيه8.[9]

[10] . نهج البلاغه(للصبحي صالح)، حکمت211.

[11]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص32.

[12]. بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلی الله عليهم، ج‏1، ص8.

[13]. رجال النجاشي، ص11؛ «حدثنا أبان بن محمد بن أبان بن تغلب قال: سمعت أبي يقول‏: دخلت مع أبي إلى أبي عبد الله عليه السلام فلما بصر به أمر بوسادة فألقيت له و صافحه و اعتنقه و ساءله و رحب به‏».

[14]. سوره حديد، آيه4.

[15]. سوره اعراف، آيه89.

[16]. رجال الكشي ـ إختيار معرفة الرجال، النص، ص276.

[17]. سوره انعام، آيه160.

[18]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص568.

[19]. بحار الأنوار (ط ـ بيروت)، ج‏24، ص361.

[20]. إحياء علوم الدين، ج‏1، ص81.