نمایشگر یک مطلب
دیگر اخبار
كَرَم اهل بیت علیهم السلام نامحدود است/ ماه شعبان ماه خواستن است

كَرَم اهل بیت علیهم السلام نامحدود است/ ماه شعبان ماه خواستن است

بهترین ره توشه تقواست و بهترین تقوا «توحید» است

بهترین ره توشه تقواست و بهترین تقوا «توحید» است

تذکره بزرگان انجام وظیفه و حق شناسی از آنهاست

تذکره بزرگان انجام وظیفه و حق شناسی از آنهاست

بالاترين مردم کسانی اند که نسبت به ذات اقدس الهی محبت داشته باشند

بالاترين مردم کسانی اند که نسبت به ذات اقدس الهی محبت داشته باشند

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری / شکوفايی عقل محصول بعثت نبوی

تأثير بعثت نبوی بر فرهنگ و تمدن بشری / شکوفايی عقل محصول بعثت نبوی

ثروت جامعه باید در دست عموم مردم باشد / باید فرهنگ اقتصادی مردم رشد کند

ثروت جامعه باید در دست عموم مردم باشد / باید فرهنگ اقتصادی مردم رشد کند

ممكن نیست كسی خلاف كند و آبرویش نرود

ممكن نیست كسی خلاف كند و آبرویش نرود

باید جامعیت قرآن کریم به حوزه ها بیاید

باید جامعیت قرآن کریم به حوزه ها بیاید

محقق شدن شعارهایی مانند تولید، اشتغال و حمایت از کالای ایرانی تنها باسرمایه پاک میسر است

محقق شدن شعارهایی مانند تولید، اشتغال و حمایت از کالای ایرانی تنها باسرمایه پاک میسر است

برگزاری دروس خارج فقه و تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی

برگزاری دروس خارج فقه و تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی



تفسير سوره مباركه صف آيات 6 تا 10
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ إِذْ قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَ مُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هذَا سِحْرٌ مُبِينٌ (۶) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعَي إِلَي الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (۷) يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ (۸) هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (۹) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ (۱۰)

سوره مبارکه «صف» که در مدينه نازل شد، عناصر محوري آن «جهاد في سبيل الله» است؛ منتها اين جهاد، بخش مهمّ آن به جهاد فرهنگي و فکري وابسته است، زيرا در قسمت اوّل آن، جريان «قول بلا عمل» و اينها را ذکر مي‌کند و کلمات نوراني موساي کليم(سلام الله عليه) و عيسي(سلام الله عليه) را ذکر مي‌کند، بعد مي‌فرمايد که ظالم‌ترين افراد کيست و هدف رسالت انبيا چيست؟ هدف رسالت انبيا دو چيز است: يکي تتميم نور خدا؛ ديگری پيروز کردن اين نور بر همه مکتب‌ها و دين‌هاي خداست. اين کار در زمان پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) به عهده آن حضرت است. بعد به وسيله ائمه(عليهم السلام) اقامه مي‌شود، بعد به وسيله علما که ورثه انبيا[1] هستند. الآن حوزه‌هاي علميه دو تا وظيفه رسمي دارند، بقيه وظايف زير مجموعه اينهاست: يکي اينکه اين نور را کامل کنند؛ ديگر اينکه اين نور را جامع کنند فرمود خدا براي اين دو مطلب قرآن را فرستاد.

اينکه فرمود بشارت مي‌دهيم در بحث قبلی گذشت که بشارت برای جايي است که يک حرف تازه‌اي باشد و اگر اسلام همان حرف‌هاي قبلي را آورده باشد، ديگر بشارت نيست، فقط مي‌شود ﴿مُصَدِّقاً﴾،[2] اينکه مسيح(سلام الله عليه) مي‌فرمايد من مژده مي‌دهم به پيامبري؛ يعني او حرف جديد دارد، حرف تازه دارد، همين حرف‌هايي که ما گفتيم اگر گفته باشد و بياورد که ديگر بشارت نيست.

در قرآن کريم فرمود بشر موظّف است ـ آنها که اهل فکر و تحقيق‌ هستند ـ مکتب‌هاي گوناگون را بشنود و بررسي کند و بهترين آن را بپذيرد، اين آزادانديشي است. فرمود: ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ٭ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ؛[3] به آن محققان و پژوهشگراني بشارت بده که مکتب‌هاي گوناگون را مي‌شنوند، مطالعه مي‌کنند، ارزيابي مي‌کنند، بهترين آن را مي‌پذيرند، اين اصل اوّل است.

اما در قرآن کلّي‌گويي محض نيست که يک سلسه کلّياتي بگويد و مصداق نشان ندهد. بعد از آن اصل فرمود در بين مکتب‌هاي گوناگون، «أحسن المکاتب» مکتب توحيدي است، پس آن مطلب اوّل اين است که ﴿فَبَشِّرْ عِبَادِ ٭ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ، اين ﴿الْقَوْلَ، «الف و لام» آن براي جنس است، ﴿الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ. اصل دوم آن است که ﴿مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَي اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّني‏ مِنَ الْمُسْلِمينَ﴾؛[4] بهترين قول، قولي است که به الله دعوت بشود؛ يعني کلّ اين نظام را خدا آفريد و کلّ اين نظام تحت تدبير خداست، انسان هم از اين قاعده مستثنا نيست، مخلوق خداست، تحت تدبير خداست، مدبّرات الهي کلاً اين نظام را اداره مي‌کنند، انسان هم بايد تحت تدبير اين نظام أحسن باشد. ﴿مَنْ أَحْسَنُ قَوْلاً مِمَّنْ دَعا إِلَي اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّني‏ مِنَ الْمُسْلِمينَ﴾، تنها قول نباشد، اين قول را با عمل تتميم کند، اين اصل دوم.

اصل سوم، صغرا را هم نشان داد و آن فرمود پيغمبر اسلام(صلّي الله عليه و آله و سلّم) کسي است که مي‌گويد: ﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصيرَةٍ﴾؛[5] من هستم که مردم را به الله دعوت مي‌کنم و خودم هم ﴿عَلي بَصيرَةٍ﴾ اين راه را رفتم و مي‌روم. پيروان من هم همين کار را مي‌کنند، ﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ هم «يدعوا الي الله علي بصيرة». ﴿أَدْعُوا إِلَي اللَّهِ عَلي بَصيرَةٍ أَنَا﴾؛ اين کارها را مي‌کنم. ﴿وَ مَنِ اتَّبَعَني﴾ هم همين کار را مي‌کند؛ يعني «يدعوا الي الله علي بصيرة».

پس اصل اوّل اصل پژوهش و حق‌مداري را ذکر کرد. اصل دوم مشخص کرد که کدام مکتب «أحسن المکاتب» است. اصل سوم هم اين است که چه کساني اين راه را دارند؟ در قبال اين فرمود: ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ الْكَذِبَ﴾، آن «أحسن القول» است، «أحسن الفعل» است که راه‌هاي آن مشخص است. کسي که در برابر آنها قرار گرفته از او ديگر ظالم‌تر ما نداريم. اين تعبير ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ﴾؛ يعني از او ظالم‌تر ما نداريم؛ نه او ظالم‌ترين مردمان عالم است! ممکن است کساني هم باشند هم‌ظلم او، اين ﴿مَنْ أَظْلَمُ﴾ کذا، ﴿مَنْ أَظْلَمُ﴾ کذا که با استفهام است؛ يعني از اين ظالم‌تر کسي نيست. اگر ظالمان ديگري هستند يا پايين‌تر از اينها هستند يا هم‌سطح اينها هستند. از اينها ديگر ظالم‌تر نيست. نه اينها ظالم‌ترين مردم‌ هستند! ممکن است کساني هم باشند در همين حد ظلم بکنند. ﴿مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللّهِ﴾، يعني از او ديگر ظالم‌تر کسي نيست. اگر ديگران ستم کردند، يا ستمشان کمتر از اين است يا هم‌سطح اين است. اين هم که فرمود: ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي﴾، يعني از اين آقا ديگر ما ظالم‌تر نداريم. ظالمان ديگر يا هم‌سطح اين هستند يا پايين‌تر. چرا ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعَي إِلَي الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾؟ براي اينکه اين در برابر دو تصميم قطعي خدا ايستاده است: تصميم اوّل خدا اين است که نورش را که فرستاد در طي 23 سال تدريجاً تکميل کند. وقتي جريان غدير تمام شد، ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً،[6] ديگر کامل شد. اين اصل اوّل و کار اوّل و خدا انجام داد. بعد نسبت به جهان فرمود اين مکتب بايد عالمگير باشد نسبت به همه مکاتب بايد برتر باشد، اين به دست شماست. شما بايد قرآن را نسبت به انجيل و تورات و مکتب‌هاي ديگر برتر کنيد. اين دو کار خواست خداست و دستور داد و اجرايي است.

کار اوّل اين است که ديگران مي‌خواهند نور خدا را خاموش کنند؛ ولي ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾؛ لذا فرمود: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي﴾، ديگر با جريان غدير تمام حرف‌هايي که بايد بگوييم گفتيم. ما اين هشتاد غزوه و سريه خيلي‌ها اسلحه را انداختند و ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً، اين اوّلي انجام شد. اما دوم: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، بر تمام مکتب‌هاي دنيا اسلام بايد سر باشد. اين است که وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏،[7] در بحث‌هاي قبل هم ملاحظه فرموديد اين يک جمله خبريه‌اي است که به داعي انشا القا شده است؛ يعني «يا ايها العلماء»! اين مکتب را برترين مکتب عالم نشان بدهيد. حوزه‌ها بايد مکاتب ديگر را بررسي کنند، نقص‌هاي آنها را بيان کنند، حقايق اسلام را بازگو کنند، به وسيله علما که وارثان دين هستند اين «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»‏ است و گرنه اين خوبهخود که بالا نمي‌آيد.

پس اساس حوزه اين است که اين ﴿مُتِمُّ نُورِهِ﴾ را اجرا کند اوّلاً، يعني به قول سنايي «از علم به عين آمد و از گوش به آغوش»؛[8] يعني آنچه را که آدم مي‌شنود عملي کند، آنچه را که در کتاب‌ها مي‌خواند عملي کند، بشود: ﴿وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ﴾. بعد نوبت دوم اين است که ﴿أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، بر همه مکتب‌ها، تا روابط بين‌الملل نباشد، تا کنگره‌هاي جهاني نباشد، تا گفتگوي اديان نباشد تا بررسي و کرسي‌هاي آزادانديشي بين اسلام و يهوديت، اسلام و مسيحيت، اسلام و کمونيسم، اسلام و سکولار نباشد که ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ نمي‌شود. اين را به دست چه کسي سپرده؟ اينکه حضرت فرمود: «الْإِسْلَامُ يَعْلُو وَ لَا يُعْلَي عَلَيْه»، يعني خودبهخود بالا مي‌آيد يا به دست ورثه انبيا بالا مي‌آيد؟ اين حرف را مکرّر ذات اقدس الهي بيان کرده. شما بفرماييد اين دو مطلب را هم در سوره مبارکه «توبه» بيان کرده، هم در سوره مبارکه «صف» بيان کرده، هم در سوره مبارکه «فتح».

در سوره مبارکه «توبه» آيه 32 به اين صورت آمده: ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ﴾، اينها مي‌خواهند نور خدا را با دهن خاموش کنند! مگر مي‌شود نور آفتاب را با دهن و با تبليغات سوء خاموش کرد؟ شما هر چه فوت بکنيد ديگر نور آفتاب که با فوت دهن کسي خاموش نمي‌شود. ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ﴾، اين سرمايه هست، الآن که شما بيبنيد با حجاب و با غير حجاب مخالف هستند اين به اين فکر نيست که حالا يک مقدار پارچه روي سرش باشد يا نباشد، او با کلّ نظام و با کلّ دين درگير است. هر وقت چهار تا مشکل پيدا شد يا با آيه حجاب درگير مي‌شوند يا با آيه ديگر درگير مي‌شوند. فرمود: ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا نُورَ اللّهِ﴾، اين نور را مي‌خواهند خاموش کنند، همين! اما ﴿وَ يَأْبَي اللّهُ إِلاّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ﴾، خدا اين نور را به تمام مي‌رساند. اين ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾ هميشه خواهد بود. حالا گاهي مستور گاهي مشهور.

بعد اصل بعدي: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، تنها مسلمان شدن يک عده کافي نيست، اسلام بايد دين جهاني باشد. اين اگر کسي مکتب‌هاي ديگر، افکار ديگر، چه الحادي، چه سکولاري، چه کمونيستي، اينها را نداند و باطل نکند که ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾ نمي‌شود. ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ﴾، در بخش‌هاي ديگر با مضمون‌هاي ديگر﴿وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾[9] هست. پس اينها وظيفه و رسالت اصلي حوزه‌هاي علميه است و خدا فرمود من اين کار را کردم: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ﴾؛ يعني مکتب تمام شده است. اين ﴿لِيُظْهِرَهُ﴾، شما اگر بخواهيد ذات اقدس الهي تأييدتان مي‌کند؛ چه اينکه فرمود: ﴿قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ،[10] حالا لازم نيست قتال باشد همين جهاد فرهنگي که باشد مي‌تواند اثرگذار باشد. در سوره مبارکه «فتح» هم مشابه اين مضمون آمده، آيه 28 سوره مبارکه «فتح» هم همين است: ﴿هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَي بِاللَّهِ شَهِيداً﴾، اين همه خون‌هاي پاک شهدا، ما اگر نتوانيم اين دين را حداقل در کشور خودمان زنده نگه بداريم که «کفي بنا خسراناً». اين هست، فرمود اين بايد جهاني باشد.

بنابراين هم کارها را بايد تقسيم کرد، هم درس‌ها را بايد تقسيم کرد، هم مکتب‌ها را بايد تقسيم کرد، هم زبان‌هاي زنده دنيا را بايد آشنا بود، هم الحادها و شبهات را بايد ارزيابي کرد. در زمان نزول فرمود ما پانصد ششصد سال قبل اينها را در انجيل گفتيم، بيش از پانصد ششصد سال قبل در تورات اين حرف‌ها را گفتيم که مسلمان‌ها روي پاي خودشان ايستادند. اينکه فرمود مسلمان‌ها روي پاي خودشان ايستاده‌اند، يعني دارد قصّه مي‌گويد يا دارد امر مي‌کند به صورت خبر؟ يعني مسلمان! روي پاي خودت بايست، ﴿فَاسْتَوَي عَلَي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ﴾،[11] اين معني اسلام است. هر وقت چهار تا مشکلي پيش آمد آن چهار تا روسري را هم کنار مي‌زنند. اين دهن‌کجي به خود نظام است و گرنه هميشه بود اين حرف‌ها. فرمود اين است، اين وظيفه حوزه است، اين وظيفه دولت است، اين وظيفه ملّت است که اين کارها را انجام بدهيم و عمده آن است که ما يک بُعدي يا دو بُعدي حوزه را اداره نکنيم. حوزه‌اي که يک بُعدي يا دو بُعدي باشد نه کرسي آزادانديشي دارد نه اتمام نور مقدورش است نه «اظهارُه علي الدين کلّه» ميسورش است. اگر ما در همين تک بُعدي‌ها رشد کرديم، کسي که چهار تا حرف خلاف زد، چون آماده براي جواب نيستيم، يا تفسيق يا تکفير! اين پيش نمي‌رود. ما بايد اين کرسي‌هاي آزاداندشي را که فرمودند بايد انجام بدهيد، آدم وقتي دستش خالي باشد حرف‌هاي ديگران را نداند، فقط حرف خودش را بداند، يا تکفير مي‌کند يا تفسيق، جلسه را ختم مي‌کند؛ اما شما ببينيد وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) اين را در آخر توحيد مرحوم صدوق هست، با همه اينها مبارزه مي‌کرد، مناظره مي‌کرد، با مسيحي‌ها با يهودي‌ها با ملحدان با جبري‌ها با تفويضي‌ها؛[12] يعني حوزه بايد اين گونه باشد، درس‌ها بايد توزيع شده باشد.

غرض اين است که رسالت اصلي ما همين دو چيز است در تتميم نور الهي و پيروز کردن اسلام بر مکاتب ديگر.

پرسش: ...

پاسخ: آن اراده هست، آنجا هم «لام» هم براي همين است. اينها که «لام» هست؛ يعني «لأن يريد» آن هم به معني اراده است آنجا که «لام» دارد «أن» ندارد. «أن» دارد شفاف‌تر است که اينها قصد و هدف آنها اين است که اين کار را بکنند يا ذات اقدس الهي قصدش اين است، خدا قصدش اين است که کار فعلي است، آنها هم ﴿أَن يُطْفِئُوا﴾، اينجا هم «لأن يطفئوا» است در حقيقت. اين طور نيست که بدون آن «أن» مقدّر اين «لام» معنا داشته باشد. ﴿يُرِيدُونَ أَن يُطْفِئُوا﴾، اينجا هم «لأن يطفئوا». ﴿نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ٭ هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ﴾، در صحبت هدايت است و دين حق؛ يعني اين چنين نيست که فقط يک مکتب آورده باشد، بلکه خودش مهتدي است اوّل کسي است که به اين دين ايمان دارد و عمل مي‌کند خود اوست و اين دين حق است، ﴿لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ﴾، تمام مکتب‌ها در برابر مکتب‌هاي الهي يا منسوخ است يا باطل محض. مکتب‌هاي الحادي باطل محض بودند، مکتب‌هاي الهي عمرشان تمام شده است، مثل مسيحيت.

اما اينکه گفته شد حرف‌هاي ابراهيم خليل را يوناني‌ها خوب درک کردند طبق نقل جناب ابوريحان بيروني که ايشان از علماي هند گِله مي‌کند، چون مدتي در هند بود، در اين تحقيق ماللهند، ابوريحان بيروني مي‌گويد اگر کاري که علماي يونان انجام دادند علماي هند انجام مي‌دادند ديگر امروز گرفتار موش‌پرستي و گوساله‌پرستي و بودا و برهمن و اينها نبودند.[13] در جريان يونان اوّل کسي که در خاورميانه پيام وجود مبارک ابراهيم خليل را دريافت کرد آنها بودند. آنها يا الحاد بود يا شرک بود بسياري از حکماي به ظاهر حکيم آنها مشرک بودند ملحد بودند به نام حکيم معروف بودند؛ اما سقراط در بين اينها اين پيام را دريافت کرد او را مسموم کردند او توانست افلاطون تربيت کند او توانست سقراط تربيت کند. اين حرف مرحوم ابوريحان بيروني نيست که سرتاسر يونان را الهيات گرفته اگر گرفته بود که ديگر سقراط را سمّ نمي‌دادند و او را بکشند! خيلي‌ها بت‌پرست بودند اگر حکمايي داشتند همان حکمايي بودند که سقراط را شهيد کردند. سقراط مشکل سياسي نداشت فقط مي‌گفت خدا. بعد هم افلاطون مي‌گفت خدا، بعد هم ارسطو مي‌گفت خدا، در برابرش عده زيادي بودند يا مي‌گفتند بي‌خدا، يا مي‌گفتند ارباب متفرقه.

بنابراين اگر در تاريخ يونان ما چهار تا، يا چهل تا يا چهل هزار تا بت‌پرست داشتيم و الحادي داشتيم، منافي با حرف و فرمايش جناب ابوريحان بيروني نيست. فرمود اين کار شماست، اين کار را بايد انجام بدهيد.

اين دعاي نوراني که زيارت وجود مبارک وليّ عصر(ارواحنا فداه) است که بعد از نماز صبح حتماً مي‌خوانيد، در آنجا مسئله اينکه همه پيروان مطيع او هستند «بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ» اين چه بنيان مرصوصي است؟ اينکه سخن از جنگ نيست! در همين زيارت وجود مبارک حضرت بعد از نماز صبح هر روز، دارد که اينها بنيان مرصوص‌اند «علي» طاعت پيغمبر و طاعت آل پيغمبر(عليهم الصلاة و عليهم السلام). اين معلوم مي‌شود که جهاد فرهنگي است؛ البته در موقع لزوم هم اين جهاد هشت ساله را هم به همراه دارد، ولي اصلي که در زيارت حضرت است توسعه امامت و ولايت و تشيّع و امثال آن است.

بعد فرمود اينها محبوب خدا هستند؛ اگر کسي محبوب خدا بود، يقيناً خدا او را ياري مي‌کند؛ اما اينکه فرمود از اين ظالم‌تر نيست بله معناي آن همين است که ما از اينها ظالم‌تر نداريم، ديگران هم در همين حد هستند. ﴿وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَي عَلَي اللَّهِ الْكَذِبَ﴾، خدا او را به طرف اسلام دعوت مي‌کند. اين داعيه يا دين دارد يا داعيه جعلي بودن دارد و مانند آن و خداوند ظالمين را هدايت نمي‌کند. اين را هم قبلاً ملاحظه فرموديد اينکه فرمود هدايت نمي‌کند، فاسقين را هدايت نمي‌کند، ظالمين را هدايت نمي‌کند؛ يعني هدايت پاداشي و گرنه اصلاً نازل شدن قرآن ﴿هُدي لِلنَّاسِ﴾[14] است. تمام قرآن براي هدايت همه مردم است. ببينيد بعضي‌ها گرايش آنها اين است قلبشان همين که دارند اذان مي‌گويند مي‌تپد به طرف نماز اوّل وقت و مسجد. اين هدايت پاداشي است اين گرايش است اين پاداشي است که خدا مي‌دهد. هر کاري هم بخواهند بکنند که مسير اين شخص را عوض بکنند مي‌بينند نمي‌توانند. اين با همان زندگي ساده‌اش دارد مي‌سازد. اين پاداش الهي است، اينکه فرمود: «وَ كَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَيْتَهُ وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَه‏»،[15] اين است. فرمود اينها هدايت‌هاي پاداشي است. اينها عنايت‌هاي الهي است. اينها شامل فاسق نمي‌شود، اينها شامل ظالم نمي‌شود؛ اما آن هدايت به معناي تبليغ، بيان کردن و روشن کردن، اشکال زدايي کردن، اين بله ﴿هُدي لِلنَّاسِ﴾ است. چه در آيه اسبق که فرمود: ﴿وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾،[16] چه در اين آيه از همين قبيل است. بعد فرمود ما تجارتي داريم سودآور، تعبيرات قرآن کريم بسياري از اينها تشويقي است. تجارت اين است که انسان کالايي بدهد ثمني بگيرد. اگر کالا و ثمن، عوض و معوّض هر دو در اختيار کسي بود، ديگر تجارت نيست. تعبير بيع از اين قبيل است، تعبير اجاره از اين قبيل است، تعبير تجارت از اين قبيل است، تعبير «اشتراء» از اين قبيل است، تعبير «شراء» از اين قبيل است. ﴿مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾،[17] گفتند وقتي وجود مبارک پيغمبر(صلّي الله عليه و آله و سلّم) عازم مدينه بود، چه کسي به جاي آن حضرت بخوابد؟ وجود مبارک حضرت امير. اين ﴿مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾ در آن زمينه نازل شد. اين تعبير «شراء» است، تعبير «اشتراء» در قرآن هست، تعبير بيع هست، تعبير اجاره هست، تعبير اجرت هست، اين عناوين عقود ظاهري است که انسان عيني را مي‌فروشد يا منفعتي را اجاره مي‌دهد و مانند آن. اگر هر دو برای ذات اقدس الهي بود چه اينکه هست، آن وقت تعبير به بيع و «شراء» و «اشتراء» و اينها يعني چه؟ اينها تعبير تشويقي است، چه اينکه ذات اقدس الهي وقتي انسان با او تجارت کرد عوض و معوّض هر دو را برمي‌گرداند به آدم. اين طور نيست که کسي جان خودش را به خدا بدهد: ﴿مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللّهِ﴾، يا ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَري‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ‏﴾،[18] انسان چيزي بدهد و به بهشت بگيرد، اين طور نيست. در معامله با خدا عوض و معوّض هر دو برای اوست، يک؛ هر دو را عاريه به انسان برمي‌گرداند، دو. حالا اگر کسي در راه خدا کاري کرد خدا چه کار مي‌کند؟ اين جان او را تکميلکرده و بالاآورده به او برمي‌گرداند، اين طور نيست که خودش بگيرد. اگر مالي را در راه ذات اقدس الهي داد خدا چه کار مي‌کند؟ ﴿إِنَّ اللَّهَ اشْتَري‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ‏﴾، اين مال را چندين برابر کرده به او برمي‌گرداند. عوض و معوّض هر دو را به آدم برمي‌گرداند. گذشته از اينکه خود آدم را هم تثبيت مي‌کند که در همان اواخر سوره مبارکه «بقره» دارد که ﴿تَثْبِيتَاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ﴾؛[19] موقعيت خود آدم را تثبيت مي‌کند. ـ معاذالله ـ در برابرش اگر کسي با شيطان معامله بکند، او عوض و معوّض هر دو را مي‌گيرد. اين طور نيست که چيزي به آدم بدهد. حالا اگر کسي راه شيطنت را رفت، اين طور نيست که راه شيطنت را رفت در برابرش از شيطان چيزي بگيرد، او فقط بايد سواري بدهد. در همان سوره مبارکه «اسراء» گذشت که «بالصّراحه» شيطان به ذات اقدس الهي گفت: ﴿لَأَحْتَنِكَن ذُرِّيَّتَهُ﴾؛[20] من احتناک مي‌کنم. اين «إحتنَکَ» باب افتعال، «احتنک الفَرس»؛ يعني حنک و تحت حنک او را گرفته. اين سوارکارها که مي‌بينيد افسار و دهنه اسب دستشان هست هر جا که بخواهند سوار مي‌شوند، اين را مي‌گويند إحتناک. گفت من سواري مي‌خواهم. حالا اگر کسي دارد به او سواري میدهد، چيزي عائد او مي‌شود يا عوض و معوّض هر دو را شيطان دارد بهره مي‌برد؟ هيچ کس ممکن نيست با شيطان معامله بکند، مگر اينکه عوض و معوّض هر دو را او مي‌برد و هيچ کس با ذات اقدس الهي تجارت نمي‌کند مگر اينکه عوض و معوّض هر دو را خدا برمي‌گرداند به او؛ لذا مي‌فرمايد که اين تجارت رابح است.

پرسش: ...

پاسخ: شيطان، ديگر شيطان ديگر ندارد. او يک جهنم مجسّم است. اين ﴿لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَ مِمَّن تَبِعَكَ[21].

فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، تجارت اين نيست که حالا کسي باغ و راغي پيدا کند، از عذاب اليم نجات پيدا کند. ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ﴾ که اين تجارت ﴿تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، در بخش‌هاي ديگر که دارد: ﴿فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِه‏﴾[22] آنجا هم همين بيان است. بيعت را بيعت گفتند براي همين است. ﴿الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ﴾،[23] اصلاً بيعت يعني «باعَ»، «باع نفسه» يک تعبير تشويق‌آميزي است که عوض و معوّض هر دو را خدا تکميل مي‌کند براي او، نه اينکه چيزي را براي خود بگيرد. ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، آن تجارت اين است: ﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ﴾، مستحضريد که ايمان به معني عقيده نيست، ايمان به معني عمل صالح نيست، اينها لازمه ايمان است. «آمَنَ» که فعل ماضي باب إفعال است «آمَنَ»؛ يعني «دخل في المأمن». حالا ورود در مأمن اين است که معتقد باشد و عمل داشته باشد و گرنه ايمان به معناي «لا اله الا الله» گفتن، لغت ايمان يعني در حصن آمد. اينکه حضرت فرمود: «کَلِمَةُ لا إِلَهَ إِلا الله حِصْنِي»؛[24] قلعه من است، دژ من است، دژبان هم خود من هستم، اين «آمَنَ» يعني «دخل في المأمن». چگونه «دخل في المأمن»؟ «بالايمان و العمل الصلاح و الاقرار بالنبوة و الولاية» و کذا و کذا و گرنه معناي «آمن» به معني «إعتقد» نيست.

فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾، اينکه به مؤمنين مي‌فرمايد ايمان بياوريد اگر آنها ايمانشان راسخ بود؛ يعني تثبيت در ايمان است، «تثبيتاً لإيمانهم». ايمانشان ضعيف بود «تقويتاً لإيمانهم». ايمان ظاهري داشتند ايمان باطني پيدا کنيد. هر مرحله‌اي که کمبود داشت جبران کنيد. ﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ﴾، اين البته در بعضي از موارد «انفس» مقدم بر «اموال» است؛ ولي آن روايتي که از ائمه(عليهم السلام) نقل شده است اين دو سنگر را در طول هم قرار دادند که «فَإِذَا حَضَرَتْ بَلِيَّةٌ فَاجْعَلُوا أَمْوَالَكُمْ دُونَ أَنْفُسِكُمْ وَ إِذَا نَزَلَتْ نَازِلَةٌ فَاجْعَلُوا أَنْفُسَكُمْ دُونَ دِينِكُم‏»؛[25] حالا يا نازله مقدم است يا بليه مقدم، «عليٰ أي حال» سنگر اوّل مال باشد که با مال جانتان را حفظ مي‌کنيد، در سنگر دوم جان باشد که با جان دينتان را حفظ بکنيد. بعد وقتي جانتان را از دست داديد دينتان را از بين نمي‌برند. شما با آن دين زنده‌ هستيد.

پرسش: پس تقيّه چه میشود؟

پاسخ: تقيه براي حفظ دين است آن هم حدودي دارد؛ اما آن جايي که تقيّه باشد و اصل دين در خطر باشد که مستحضريد جا براي تقيّه نيست. آنجايي که ديگران حفظ مي‌کنند و انسان مي‌تواند کثرتي پيدا کند که هميشه گرفتار تقيه نباشد اين واجب است تحصيل اين قدرت واجب است، ولي وقتي حالا ضعيف است انسان «مسلوب الحرّية» عقل و نقل حکم مي‌کند که خودش را به خطر نيندازد؛ اما جايي که اگر شهيد بشود تمام جامعه زنده خواهد شد اين ديگر جا براي تقيّه نيست. تقيّه در اصول دين هم نيست. ﴿تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بَأَمْوَالِكُمْ وَ أَنفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾،[26] اگر علم مي‌خواهيد اين است، چون در بحث‌هاي قبل هم داشتيم اين علمي که ما داريم فقط مسائل مفهومي است چيزهايي را ياد مي‌گيريم درس و بحث داريم، کتاب هم مي‌نويسيم. اين يک مقدار لازم است ولي مشکل را اين حلّ نمي‌کند و اگر در مثالي که زديم ما نيروي عملي ما فعال باشد که حرف علم را گوش بدهد، آن وقت مي‌شود عالم عادل. علم با عدل موفقيت هست. در نهج البلاغه اصرار وجود مبارک حضرت امير اين است که بعضي از علما کشته جهل خودشان هستند: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ»[27] علم دشمن ندارد، عقل دشمن دارد. شما ببينيد همين کتاب کافي مرحوم کليني(رضوان الله تعالي عليه) اين بخش اوّل جلد اوّل «کتاب العقل و الجهل»[28] است. با علم کسي مخالف نيست، با عقل که علم را پياده مي‌کند، با اخلاص عمل مي‌کند، با آن مخالف است؛ لذا کتاب ايشان به نام «کتاب العقل و الجهل»، است، آن کتاب بعدي ايشان «کتاب العلم» است. علم مقابل ندارد، دشمن ندارد. عقل است که دشمن دارد، «کتاب العقل و الجهل». در بيانات نوراني حضرت امير در نهج دارد که «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏»، يعني اين بلد است، او مار و عقرب را مي‌بيند، اما نمي‌تواند فرار بکند. شما ببينيد کسي که مار و عقرب را مي‌بيند ولي ويلچري است مرتّب به او عينک بدهي، دوربين بدهي، تلسکوب بدهي، ميکروسکوب بدهي، ذرّه‌بين بدهي، او مشکل ديد ندارد. مدام شما آيه بخوان، روايت بخوان، او مشکل فهم ندارد. آنکه بايد عزم داشته باشد آن بسته است. يکي از مشکلات اصول ما اين است که تمام تلاش و کوشش را بزرگان ما کردند که بين اراده و طلب چه فرق است؟ بر فرض که هم انسان تلاش و کوشش بکند چيزي گيرش نمي‌آيد، براي اينکه هر دو در يک وادي‌ هستند، مثل آن مثال معروفي که يک کيسه‌ است که گره‌هاي کور فراواني دارد انسان مقداري را با دست مقداري را با دندان اين گره را باز کرد، ولي کيسه خالي است سرش محکم بسته است. چقدر تلاش و کوشش شده که ما ببينيم بين اراده و طلب چه فرق است! همه اينها در وادي عقل عملي‌ هستند. آنکه علمي است و اثربخش است و حيات‌بخش است اين است که چه فرقي بين علم و اراده است؟ چگونه مي‌شود که آدم عالم است و معصيت مي‌کند؟ اين بايد حلّ بشود و گرنه اراده و طلب هر دو در وادي عقل عملي هستند حالا يکي شديدتر يکي ضعيف‌تر. چگونه مي‌شود که ما مي‌دانيم و معصيت مي‌کنيم؟! اين بايد حلّ بشود، اين بايد در اصول گفته بشود. همين طور که روزانه وقتي استاد مي‌گويد به هر حال در آدم اثر دارد. چگونه مي‌شود که آدم علم دارد، ولي عمل نمي‌کند. مار و عقرب را مي‌بيند، ولي ويلچري است.

فرمود: «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ [لَمْ يَنْفَعْهُ‏] لَا يَنْفَعُه‏»، چرا؟ چون علم که کار نمي‌کند؛ آن عقل عملي که «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَان وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجنان»،[29] کار مي‌کند او ويلچري است. بعد فرمود: «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ‏ الْعَقْل‏»؛[30] اين سُبات با «سين» «يوم السبت» که مي‌گويند يعني تعطيلي. شنبه را روز سبت گفتند به زعم عده‌اي روز تعطيلي است، سبت يعني تعطيل. عرض کرد خدايا! ما به تو پناه مي‌بريم از اينکه عقل يک ملت بخوابد! «نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ‏ الْعَقْل‏»، براي عثمان حنفي آن قباله‌اي که نوشت فرمود عقل شهادت مي‌دهد «إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَيٰ»؛[31] اگر از اسارت هوس دربيايد ويلچري نباشد دست و پايش آزاد باشد اين حرف‌هايي که من گفتم را تصديق مي‌کند. «شَهِدَ عَلَي ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ الْهَوَيٰ»؛ از اسارت هوي دربيايد.

بنابراين ما در حوزه و دانشگاه‌ها کارمان خواندن و باسواد شدن است؛ اما چرا در ما کساني هستند که عالماً گناه مي‌کنند؟ براي اينکه «گفت آنکه يافت مي نشود آنم آرزوست»![32] ما آن راه عملي، چيزي که به هر حال انسان حالا جهنم را نمي‌بيند، لااقل اثر جهنم در او ظاهر بشود، اين کار تجارت منجي است. فرمود اين کار را شما انجام بدهي، اگر عالم باشيد. منظور از عالم؛ يعني علمي که با علم همراه باشد و گرنه ـ خداي ناکرده ـ علمي که با عمل همراه نباشد گاهي به صورت حمار ذکر مي‌کند: ﴿مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ،[33] گاهي مثل کلب ذکر مي‌کند کلب بني‌اسرائيل که ﴿إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ﴾،[34] اين مثال‌ها برای کيست؟ برای عالم بي‌عمل است. گاهي انسان بار کتاب دارد، فرمود او مثل حماري است که ﴿حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا﴾، اين برای علماي يهود است، اين برای افراد عادي که نيست.

پس آن تجارتي که اثر دارد اين است که گاهي در نماز، گاهي بعد از نماز، در تعقيبات، «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَع‏».[35] علم «لا ينفع» مثل سِحر و جادو اينها که کسي دنبال اينها نمي‌رود. کدام علمي است که نافع نيست؟ «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَع‏ ... وَ نَفْسٍ لَا تَشْبَع ُ وَ قَلْبٍ لَا يَخْشَع‏‏»، اين همان علم است؛ يا آدم مي‌داند که چه چيزي واجب است و چه چيزي حلال است، اين علم نور است، چراغ دارد، ولي برابر چراغ حرکت نمي‌کند. در تعقيبات نماز گفتند بخوانيد، در قنوت گفتند بخوانيد، از خدا بخواهيد مخصوصاً بعضي از نمازها مثل نماز عصر در تعقيباتش اين است: «أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَع‏ ... وَ نَفْسٍ لَا تَشْبَع ُ وَ قَلْبٍ لَا يَخْشَع‏‏»، اينها اثر دارد.

فرمود اين تجارتي است که عوض و معوّض هر دو را به شما برمي‌گردانند. اينها هستند که ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ،[36] بعضي از تجارت‌ها بائر است، بعضي از تجارت‌ها دائر است؛ فرمود اينها ﴿فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾[37] يک؛ درباره گروهي فرمود: ﴿وَ كُنتُمْ قَوْماً بُوراً،[38] ما به کدام سرزمين مي‌گوييم سرزمين بائر؟ اين سرزميني که ميوه ندهد مي‌گوييم بائر است. فرمود اين ملّت، ملّت بائري است. اين قوم، قوم بائري است. اين «بور» جمع بائر است. ﴿وَ كُنتُمْ قَوْماً بُوراً، ملت بائري است، ملّتي که ميوه ندهد ملّت بائر است. يک عده هم ﴿ما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ﴾، اما يک عده ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ؛ اين تجارت هميشه دائر است، هرگز بائر نخواهد بود. اين باغ باغ بهشت است در دنيا و آخرت، هرگز اين باغ بائر نخواهد بود، ﴿يَرْجُونَ تِجَارَةً لَن تَبُورَ، اين همان ﴿تِجَارَةٍ تُنجِيكُم﴾ است.

«و الحمد لله ربّ العالمين»



[1]. الكافي (ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص32.

[2]. سوره بقره، آيه97؛ سوره آلعمران، آيه3؛ سوره مائده، آيه46.

[3]. سوره زمر، آيات17 و18.

[4]. سوره فصلت، آيه33.

[5]. سوره يوسف، آيه108.

[6] . سوره مائده، آيه3.

[7]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص334.

[8]. ديوان اشعار سنايي غزنوي، غزل209؛ «دردی که به افسانه شنيدم همه از خلق ٭٭٭ از علم به عين آمد وز گوش به آغوش».

[9] . سوره فتح، آيه28.

[10] . سوره توبه، آيه14.

[11] . سوره فتح، آيه29.

[12] . التوحيد(للصدوق)، ص: 307.

[13]. تحقيق ماللهند, ص21؛ «...إنّ اليونانيين أيّام الجاهلية قبل ظهور النصرانية كانوا علي مثل ما عليه الهند من العقيدة، خاصّهم في النظر قريب من خاصّهم و عامّهم في عبادة الأصنام كعامّهم و لهذا أستشهد من كلام بعضهم علي بعض بسبب الاتّفاق و تقارب الأمرين لا التصحيح فإنّ ما عدا الحقّ زائغ و الكفر ملّة واحدة من أجل الانحراف عنه و لكنّ اليونانيّين فازوا بالفلاسفة الذين كانوا في ناحيتهم حتى نقّحوا لهم الأصول الخاصة دون العامّة لأنّ قصاري الخواصّ اتّباع البحث و النظر و قصاري العوامّ التهوّر و اللجاج إذا خلوا عن الخوف و الرهبة يدلّ علي ذلك سقراط لمّا خالف في عبادة الأوثان عامّة قومه و انحرف عن تسمية الكواكب «آلهة» في لفظه كيف أطبق قضاة أهل اثينية الأحد عشر علي الفتيا بقتله دون الثاني عشر حتى قضي نحبه غير راجع عن الحقّ و لم يك للهند أمثالهم ممّن يهذّب العلوم فلا تكاد تجد لذلك لهم خاصّ كلام إلا في غاية الاضطراب و سوء النظام و مشوبا في آخره خرافات العوامّ من تكثير العدد و تمديد المدد و من موضوعات النحلة التي يستفظع أهلها فيها المخالفة، و لأجله يستولي التقليد عليهم...».

[14]. سوره انعام، آيه185؛ سوره آلعمران، آيه4؛ سوره انعام، آيه91.

[15]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص845.

3. سوره صف، آيه5.

4. سوره بقره، آيه207.

[18]. سوره توبه، آيه111.

[19] . سوره بقره، آيه265.

[20]. سوره اسرا، آيه62.

[21]. سوره ص، آيه85.

[22]. سوره توبه، آيه111.

[23] . سوره فتح، آيه10.

[24]. عيون الاخبار، ج2، ص 134؛ بحار الانوار(ط ـ بيروت)، ج49، ص127.

[25]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏2، ص216.

[26] . سوره صف، آيه11.

[27] . نهج البلاغة (للصبحي صالح)، حکمت107.

[28] . الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج‏1، ص10.

[29]. الکافی(ط ـ الاسلامية)، ج1، ص11.

[30]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه224.

1. نهج البلاغه(للصبحي صالح)، نامه3.

2. مولوی، ديوان شمس، غزل شماره441؛  «گفتند يافت می‌نشود جسته‌ايم ما ٭٭٭گفت آنک يافت می‌نشود آنم آرزوست».

[33]. سوره جمعه، آيه5.

[34]. سوره اعراف، آيات175و176.

5.  المصباح للكفعمي (جنة الأمان الواقية)، ص299.

[36]. سوره فاطر، آيه29.

[37]. سوره بقره، آيه16.

[38]. سوره فتح، آيه12.