دیگر اخبار
ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

ویژگی های معنوی و علمی امام رضا(ع) در بیان آیت الله العظمی جوادی آملی

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام آیت الله العظمی جوادی آملی به جشنواره خلوت انس

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

پیام به چهارمین جشنواره علمی فرهنگی سیره امام رضا (علیه السلام)

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

دهه کرامت یعنی نشر فرشته خویی/ فرشته آن است که نه بیراهه می رود و نه راه کسی را می بندد

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

تبیین شاخصه های وجودی و عظمت مقام حضرت معصومه(س)

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

جلد 54 «تفسیر تسنیم» آماده انتشار شد

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

پخش مباحث تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی از رادیو معارف

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

قبل از اینکه شما را به محکمه ببرند، خودتان محاسبه کنید/شیعه اهل بیت کسی است که اهل محاسبه روزانه باشد

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

یاد مرگ عامل پویایی است/ علم زنده، عالم را حی لا یموت می‌کند

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

پیام به مناسبت چهلمین روز ارتحال آیت الله امینی اصفهانی

شناسه : 26738475


سوره مبارک «شمس» آیات 1 تا 15
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها (2) وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها (3) وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها (4) وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5) وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6) وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9) وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10) كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11) إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها (12) فَقالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها (13) فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوَّاها (14) وَ لا يَخافُ عُقْباها (15).

سوره مبارکه‌اي که «علم بالغلبة» آن «شمس» است، چه اينکه تفسيرهايي که قبل از هزار سال نوشته است و در دسترس است، در صدر اين سوره‌ها نوشته شده که «في سورة التي يذکر فيها الشمس»،[1] کم‌کم تخفيف شد و «علم بالغلبه» ظهور کرد. چون قرآن کريم گرچه طليعه امر درباره مسلمان‌ها است و در کنار مسلمان‌ها موحدان عالم مسيحي‌ها و کليمي‌ها و مانند آن است ولي آغاز و انجام اين قرآن جهاني است، چه اينکه قبلاً هم اشاره شد در سوره مبارکه «مدّثّر» که از عتائق سور قرآني است دو جا دارد که ﴿نَذيراً لِلْبَشَر﴾،[2] ﴿ذِكْري‏ لِلْبَشَرِ﴾[3] اين حقوق بشر است تعليم بشر است تربيت بشر است اخلاق بشر است احکام بشر است. کاري به تازي و فارسي و عرب و عجم ندارد؛ لذا جهاني مي‌انديشد جهاني فکر مي‌کند جهاني هدايت مي‌کند جهاني رهبري مي‌کند و جهاني توقع دارد. گرچه در موقع عمل از گروه خاص شروع شده است.

سوگندي که ياد مي‌کند جهاني است يازده سوگند در اين سوره مبارکه مطرح است نه يازده مقسم‌به؛ يازده قسم مطرح است. بخشي از قسم‌ها مقسم‌به آن که خداست يکي است، ولي قسم‌ها متعدد است. در نوبت قبل به عرض رسيد که قسم ياد کردن براي ديگران اثر تأکيدي و تثبيتي دارد ولي ذات اقدس الهي که قسم ياد مي‌کند تثبيت آن را از راه سوگند به برهان تأمين مي‌کند. غالباً قسم‌هاي قرآن در مقابل بيّنه نيست به خود بيّنه است، به مقسم‌به بها دادن اولاً؛ جامعه را متوجه کردن به رابطه بين مقسم‌به و اين مطلب ثانياً؛ و رابطه بين مقسم‌به و عمل که پيوند علّي و معلولي دارد يا لااقل شرط است يا سبب است يا دخالت دارد آگاه مي‌کند ثالثاً.

در اين يازده سوگند به مجموعه خلقت سوگند ياد کرده است. ذات اقدس الهي چون جهاني هدايت مي‌کند براي تربيت جهان کتاب فرستاده است، مجموعه نظام را معرفي مي‌کند اولاً؛ بعد مي‌گويد چيزي در نظام سپهري نيست که براي انسان نباشد ثانياً و مجموعه نظام سپهري را مسخّر انسان کرده است طرزي آفريد که رام بشر بشود و بشر از آن بهره بگيرد، نگويد من نمي‌توانم به شمس بروم، به مريخ بروم به قمر بروم راه رفتني است حالا يا زود يا دير يا کُند يا تُند، ولي تسخيرپذير است و فرمود من مسخّر کردم، مسخِّر خداست نه بشر ثالثاً، براي بشر تسخير کرد از طرفي. پس چيزي در نظام سپهري نيست مگر اينکه در کنار سفره‌اي است که بشر مهمان آن سفره است و «نمي‌توانم» و «مقدور من نيست» اين در کارگاه خلقت انساني نيست؛ چون فرمود آنچه آفريدم براي شما مسخّر کردم. امروز نشد، فردا! اين قرن نشد قرن ديگر! اين نسل نشد نسل ديگر! چرا اين نسل نشود؟ چرا اين عصر نشود؟ چرا اين مصر نشود؟ چرا ما نشويم؟ اين راه دارد؛ اين درباره کل نظام و ساختار خلقت.

بعد فرمود وقتي بر هر چيزي دست يافتيد شاکر باشيد و بگوييد: ﴿سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ﴾.[4] قبلاً که وسيله حمل و نقل چهارپا بود در دستورهاي اسلامي آمده است که وقتي سوار بر مَرکَب شديد مستحب است بگوييد: ﴿سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ﴾؛ امروز وقتي سوار اتومبيل مي‌شويد سوار هواپيما مي‌شويد سوار کشتي مي‌شويد سوار انسان‌بَر و نيروبَر مي‌شويد بگوييد: ﴿سُبْحانَ الَّذي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنينَ﴾.

پس بحث اول اين بود که کل نظام را ذات اقدس الهي دقيقاً آفريد و مسخر انسان کرد و در کنار سفره پذيرايي انسانيت منظم کرد و انسان را هم با همه تجهيزات آفريد که بتواند از همه اينها استفاده کند. درباره تربيت انسان که نه بيراهه برود نه راه کسي را ببندد، آن هم به اين مجموعه نظام و ساختار نظام سپهري سوگند ياد مي‌کند، به آفتاب مخصوصاً آن وقتي که به نزديک نيمروز رسيد، يعني به ضحا و چاشت رسيد که هنوز موقع ظهر نشده کل فضا را روشن مي‌کند، به ماه آن وقتي که به دنبال آفتاب است، شمس و قمر در کنار هم حرکت مي‌کنند. در بعضي از وقت‌ها همين که شمس غروب کرد و زمين تاريک شد ماه طلوع مي‌کند و فضا را روشن مي‌کند، گاهي هم هر دو در غروب شريک‌اند؛ نظير پايان ماه که همان طوري که شمس غروب مي‌کند ماه هم غروب مي‌کند و مانند آن. گاهي هم در محاق است که نور او به ما نمي‌رسد، گاهي در غروب باهم‌اند گاهي در طلوع باهم‌اند گاهي بعکس است به هر حال در کنار او حرکت مي‌کند.

بعد از اينکه جريان شمس و قمر را ذکر کرد، جريان ليل و نهار را هم ذکر کرد که فرمود شب آيت الهي است و روز آيت الهي است، آينه‌دار جمال و جلال الهي است، فضايل شب، برکات روز تأمين کننده نيازهاي دائمي بشر است که بشر هم بايد کار کند هم بايد آرام باشد، شب براي آرامش است روز براي کار است اينها را هم ذکر کرد. شمس و قمر و روز و شب و زمين و آسمان اينها شش قَسم است، ضحاي آن و نفس انسان و کسي که نفس را مستوي الخلقه آفريد و فجور آن را و تقواي آن را به او الهام کرد که اينها سوگند به خود ذات اقدس الهي است، جمعاً اين يازده سوگند را تأمين مي‌کند و قَسم ياد مي‌کند که اگر کسي بيراهه نرفت و راه کسي را نبست، هم از علم تسخيري استفاده کرد و جهان را به خدمت گرفت و راه خيانت را طي نکرد و به جامعه خدمت کرد، هم راه نزاهت و تطهير را گرفت آلوده نشد و کسي را آلوده نکرد، اين به بهترين فلاح و صلاح دنيا و آخرت مي‌رسد؛ سوگند ياد کرد گرچه برخي از مفسران نظير زمخشري اين ﴿قَدْ أَفْلَحَ﴾ را جواب سوگند نمي‌دانند آن عقوبت ﴿فَدَمْدَمَ﴾ را که محذوف است ولي از مذکور استفاده مي‌شود آن را جواب مي‌دادند؛ ولي به هر حال اين هم مي‌تواند جواب باشد چه اينکه ظاهر همين است.[5]

سوگند ياد کرد که اگر کسي بيراهه نرفت و اين راه را طي کرد به مقصد مي‌رسد و ابديت خود را تأمين مي‌کند. مستحضريد دين حريم شخصي انسان است، ما هستيم و ابديت ما، ما مرگ را مي‌ميرانيم و از پوست به در مي‌آييم نه بميريم و بپوسيم. انسان براي ابد هست که هست که هست! اين موجود ابدي بايد رهتوشه ابد داشته باشد و آن فلاح است که بيراهه نرود و راه کسي را نبندد. خداي سبحان بعد از اينکه اين قسمت‌ها را فرمود، فرمود سه اصل را هم من ياد بشر دادم: يکي کيفيت بهره‌برداري از اين سفره آماده است که اين راه علمي است، يکي اينکه چه بد است چه خوب است، چه ظلم است چه عدل است، چه زشت است چه زيبا است، چه حسن است چه قبيح است، چه خير است چه شرّ است را به او ياد دادم و در نهاد او نهادينه کردم، اين دو؛ سوم توانمندي انتخاب حسن و خير و صلاح و فلاح را به او دادم، توانمندي پرهيز و نجات از شرّ و زشتي و پلشتي و ظلم و ستم را به او دادم. هم علم را دادم هم راه عمل را به او نشان دادم، هم توانمندي تحصيل علم را به او دادم، هم توانمندي تحصيل عمل صالح را به او دادم. به او راه تقوا و فجور را الهام کردم که هم بفهمد و هم انتخاب کند، اينها را به او دادم تا به ابديت خود برسد و اگر بيراهه رفت و کج‌راهه رفت يا راه کسي را بست، نظير قوم ثمود؛ چون جريان قوم عاد و ثمود و اينها در خاورميانه يا به اصطلاح غرب آسيا در آن روز مشخص بود، گرچه از خاور دور و از باختر دور کسي خبر نداشت نه ما خبر داشتيم نه آنها خبر داشتند؛ لذا در دو بخش از آيات قرآن کريم آمده است که ما بخشي از قصص انبيا را امم را امت‌ها را و ائمه را براي شما بازگو نکرديم؛ انبيايي که ﴿مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ؛[6] اصلی در قرآن کريم است که هر جا بشر هست وحي و رهبري هست، ممکن نيست خداي سبحان مردمي را بيافريند بدون راهنما ﴿إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذيرٌ﴾[7] اين اصل کلي است تخصيص‌پذير هم نيست.

اما آن طرف آب اين طرف آب، خاور دور باختر دور، انبيا چه بودند؟ امم چه بودند؟ کتاب‌ها چه بود؟ آن روز دسترسي به آن ميسر نبود؛ لذا فقط اجمالاً فرمود انبيايي ما فرستاديم که قصه آنها را براي شما نگفتيم، اين را در دو جاي قرآن بيان کرد. لذا آنچه مربوط به اين قسمت است موافق با همان حرف‌هايي است که براي خاور دور و باختر دور هم آمده است گرچه خصيصه هر زمان و زمين و هر عصر و مصر و نسل مربوط به خود آنهاست. فرمود اين چيزها مقدور بشر است، بعضي‌ها بالفعل براي بشر است مثل اينکه کودک چگونه امتساس کند، پستان مادر را بگيرد و بمکد؛ اين علم همراه با آفرينش او بالفعل است، اما چگونه غذا تهيه کند؟ پوشاک تهيه کند؟ مسکن تهيه کند؟ کار تهيه کند؟ اقتصادش را اداره کند؟ بعضي‌ها روشن است بعضي‌ها تيره، بعضي‌ها بيّن است بعضي‌ها مبيّن که آن نظريه‌هاي مبيّن را بايد به اين بديهي‌هاي بيّن ارجاع داد و حل کرد. اما چه بد است چه خوب است را هم به او گفتم هم او را توانمند کردم؛ لذا مي‌فرمايد اگر بيراهه برود گرفتار کار ثمود مي‌شود: ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها﴾.

اينکه مي‌بينيد جناب سعدي و امثال سعدي از عاد و ثمود ياد مي‌کنند براي اينکه اينها کساني‌اند که ﴿إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ٭ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ.[8] در سوره مبارکه «هود» قصه ثمود آمده. اينها کساني بودند که کوه را به صورت يک شهر درآوردند به صورت يک روستا درآوردند به صورت يک محلّه درآوردند نه اينکه در دامنه کوه ويلا ساختند ﴿وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهينَ﴾[9] از سنگ‌هاي سخت کوه خانه ساختند. ﴿الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلاَدِ؛ اين قوم ثمود اين حرف‌هاي انبياي خودشان را حرف صالح پيغمبر(عليه و عليهم آلاف التحية و الثناء) را تکذيب کردند، معجزه قوم ثمود را که صالح(سلام الله عليه) از طرف ذات اقدس الهي آورد همان ناقه بود يک امر عادي تلقي کردند معجزه را انکار کردند اين ناقه را عقر کردند پي کردند. خداي سبحان که مي‌فرمايد: ﴿وَ قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا،[10] نمونه‌ آن را هم ذکر مي‌کند. مي‌فرمايد قوم ثمود حرف‌هاي پيامبرشان را نشنيدند همين حرف‌هايي را که خداي سبحان در اين قسمت‌ها در قرآن کريم آمده براي ثمود هم گفته است.

مستحضريد که در سوره مبارکه «اعلی» آمده که ﴿إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‏ ٭ صُحُفِ إِبْراهيمَ وَ مُوسی﴾‏،[11] نام‌هاي انبيا هست؛ منتها بعضي مبسوط، بعضی بسيط، بعضي مختصر، بعضي مفصّل و اينها فرق مي‌کند وگرنه فرمود: ﴿إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى‏ ٭ صُحُفِ إِبْراهيمَ وَ مُوسی﴾. آن اصل ايثار دنيا بر آخرت که بدترين رذيله است فرمود ما در کتاب‌هاي همه انبيا گفتيم؛ ثمود هم گرفتار ايثار دنيا بر آخرت بود معجزه را تکذيب کرد وحي و نبوت را تکذيب کرد توحيد را تکذيب کرد؛ ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها﴾، به جهت طغياني که داشت از مرز گذشت از الهام بهره نگرفت از تقوا بهره نگرفت گرفتار فجور شد با اينکه فجورشناس بود با اينکه مي‌توانست از فجور بپرهيزد وارد گودال و حفره خطرناک فجور شد ﴿كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها﴾ را سوار شد.

اينها گروهي بودند که به معجزه پيغمبر آن عصر که وجود مبارک صالح بود بي‌اعتنايي کردند آن ناقه را آن شتر را که شيري که مي‌داد براي عده زيادي بسيار نافع بود کافي بود و صالح(سلام الله عليه) طبق راهنمايي ذات اقدس الهي فرمود اين شتر «ناقة الله» است از راه غيب ظهور کرده و وجود پيدا کرده و به دنيا آمده و مي‌تواند نيازهاي شما را تأمين کند سهميه او را نبريد او هم سهميه شما را نمي‌برد، اين مرتع را سهم‌بندي کنيد، اين علف‌ها را سهم‌بندي کنيد، روزها و ساعت‌ها را سهم‌بندي کنيد. آنها نه تنها سهم‌بندي نکردند صالح(سلام الله عليه) را تکذيب کردند. ﴿إِذِ انْبَعَثَ أَشْقاها﴾ و صالح(سلام الله عليه) فرمود: ﴿ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها﴾ از دو چيز بپرهيزيد؛ اين اغراء است و منسوب به اغراء است، يعني «بعّدوا انفسکم». اگر آتشي باشد مي‌گويند آتش آتش! يعني خودت را از آتش نجات بده! کنار دريا اگر کسي ايستاد مي‌گويند دريا دريا! يعني خطر هست خودت را حفظ بکن. ﴿ناقَةَ اللَّهِ﴾ که منصوب است، يعني «بعّدوا انفسکم» از ناقه خدا يا «إحذروا ناقة الله»، يک؛ «إحذورا سُقياها» شيري که مي‌دهد از شير او هم بپرهيزيد طغيان نکنيد، دو؛ سهم همه محفوظ است، سه. اين منصوب به اغراء است ﴿ناقَةَ اللَّهِ﴾، يک؛ ﴿وَ سُقْياها﴾، دو؛ هم حرمت شير او را، هم حرمت خود ناقه را حفظ بکنيد. آنها اين کار را نکردند ﴿فَكَذَّبُوهُ﴾؛ وجود مبارک صالح(سلام الله عليه) را تکذيب کردند اين ناقه را عقر کردند و به اصطلاح ترور کردند اين ناقه را از پا درآوردند و خود را از آن معجزه محروم کردند.

آن‌گاه ذات اقدس الهي که فرمود: ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا که در بحث قبل مشخص شد اين «تدسيس» باب «تفعيل» از «دَسّ» است. «دَسّ يدُسُّ» وقتي به باب «تفعيل» رفت مي‌شود «دَسَّسَ»؛ «سين» سوم به «ياء» تبديل مي‌شود بعد به «الف» تبديل مي‌شود و «دسّاها» مي‌شود. اين «تدسيس» که دسيسه کردن است چيزي را در بين خاک و امثال خاک دفن کردن و روي آن خاک ريختن و به هر حال مغالطه کردن و پوشاندن و مانند آن است، دامنگير قوم ثمود شد. خداي سبحان مي‌فرمايد که ﴿قَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا نفس خود را در حقيقت، او تدسيس کرده خودش را. ﴿فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوها﴾؛ آن‌گاه ﴿فَدَمْدَمَ﴾ اين عذاب مستمر و مداوم مي‌شود «دَمدَمَ». فرمود اين عذاب مستمر و مداوم که آمده به حيات همه اينها خاتمه داد، کل منطقه اين امت عقرکننده را و ظالم را و جسور را تسطيح کرد صاف کرد و با خاک يکسان کرد و از پايان چنين کار دمدمه‌اي هراسناک نيست.

يک وقت است که کسي يک آتش‌سوزي، يک ويراني، يک قتل و غارتي انجام مي‌دهد و از پايانش مي‌ترسد، اما ذات اقدس الهي در مِلک و مُلک خود تصرف مالکانه و به حق مي‌کند، قدرت نامتناهي دارد، هراسي هم از تعذيب ندارد، چه اينکه طرفي هم از إنعام نمي‌برد؛ ﴿وَ لا يَخافُ﴾ عُقباي اين دمدم را چه اينکه اگر به ملتي نعمتي عطا کند از آن إنعام طرفي نمي‌بندد.

پيام اين بخش از سوره مبارکه‌اي که به نام «شمس» شهرت گرفته است اين است که کل اين نظام سپهري را خدا براي بشر خلق کرد، يک؛ و منظم و عالمانه آفريد، دو؛ نه تنها فايده آن به بشر برمي‌گردد بلکه مسخّر بشر کرد، سه؛ به بشر گفت شما مي‌توانيد از تمام نظام سپهري بهره بگيريد يا «بالفعل» يا «بالقوه»، چهار؛ اين تلاش کردن و کوشش کردن عالم شدن را ترغيب کرده است که شما عالم بشويد وقتي براي شما خلق کرده‌اند اين کليد را هم به شما دادند به نام استعداد، تلاش و کوشش کنيد و عالم بشويد. ببينيد اين دانش‌ها از خود بشر به بشر آمده؛ برخي‌ها را هوشمندتر. افراد يکسان نيستند درجاتشان فرق مي‌کند. بيان نوراني که مرحوم کليني از وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) نقل کرد اين است که «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة»؛[12] همه افراد يکسان نيستند چون يکساني بدترين نقص است اگر همه مهندس بشوند کامل‌اند اما جهان ناقص است، همه طبيب بشوند نيست همه روحاني بشوند نيست؛ همه اگر حکيم بشوند همه متکلم بشوند همه رياضيدان بشوند اولين نقص عالم است، چه اينکه اگر همه مثلاً طبقه ضعيف باشند اولين نقص آدم است. مي‌ماند مسئله سوم، برخي استعداد دارند «النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة»؛ يکي مي‌شود حکيم يکي مي‌شود فقيه يکي مي‌شود رياضيدان، يکي مي‌شود طبيب، يکي مي‌شود مهندس، يکي مي‌شود کارگر ساده، يکي مي‌شود کشاورز، يکي مي‌شود دامدار و مانند آن و اگر کسي بگويد چرا دامدار مهندس نشد و مهندس دامدار نشد بسيار خوب! اگر اين مهندس بشود دامدار و آن دامدار بشود مهندس باز اول سؤال است؛ منتها خصوصيت‌هاي مسئله در بحث فلسفي نمي‌گنجد. خصوصيات مسئله به خصوصيت خانواده برمي‌گردد به زمان و زمين برمي‌گردد به محيط برمي‌گردد به استعداد شخصي برمي‌گردد. غرض اين است که «فهيهنا امور»: اول اين است که حتماً بايد اختلاف باشد و اگر تساوي باشد جهان به ويرانه تبديل مي‌شود. دوم اينکه اختلاف به اين است که يکي عالم يکي متعلّم يکي کارگر يکي حکيم. سوم اينکه اگر کسي بپرسد چرا آن حکيم کارگر نشد و کارگر حکيم نشد، بسيار خوب! حالا عوض مي‌کنيم، آن حکيم شده کارگر، آن کارگر شده حکيم، باز «الکلام الکلام»! کسي ممکن است سؤال بکند که چرا اين اين شد و چرا آن آن شد؟ آن به خصيصه موردي و تربيت خانوادگي و نژاد و زمان و زمين برمي‌گردد و «علي أيّ حال» آنچه در نقشه عالم است إلا و لابد بايد اختلاف باشد و اگر تساوي باشد عالم ويران خواهد شد راه باز است؛ اما «نمي‌توانم» نيست، بشر حق ندارد بگويد «نمي‌توانم، نمي‌شود، مقدور نيست»، اين ممکن نيست. فرمود کلّ نظام سپهري را براي بشر خلق کرديم و او را مسخَّر کرديم و اين آماده است. مسخِّر خداست، ولي بهره‌ور انسان است و راه را به او نشان داد. نه تنها راه اخلاقي و حقوقي را ﴿فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها﴾ بلکه آن تمام آياتي که مي‌فرمايد من براي شما مسخَّر کردم يعني برويد و بهره‌برداري کنيد. اينکه فرمود براي شما مسخَّر کردم يعني کليد را به شما دادم جستجو کنيد اين کليد را پيدا کنيد درِ آسمان را باز کنيد و از آسمان بهره ببريد درِ زمين را باز کنيد و از زمين بهره ببريد.

اميدواريم طرزي باشد که نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم و بخش ديگري از مطالب بلند اين سوره مبارکه ـ إن‌شاءالله ـ در نوبت ديگر.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. تفسير التستري، ص195.

[2]. سوره مدثر، آيه36.

[3]. سوره مدثر، آيه31.

[4]. سوره زخرف، آيه13.

[5]. الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏4، ص760.

[6]. سوره غافر، آيه78.

[7]. سوره فاطر، آيه24.

[8]. سوره فجر، آيات7 و8.

[9]. سوره شعراء، آيه149.

[10]. سوره شمس، آيه10.

[11]. سوره اعلی، آيات18 و 19.

[12]. الكافي(ط ـ الإسلامية)، ج8، ص177.