نمایشگر دسته ای مطالب
بازگشت به صفحه کامل

تفسير سوره دخان جلسه 15(1394/11/28)

Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

﴿إِنَّ هؤُلاَءِ لَيَقُولُونَ (۳٤) إِنْ هِيَ إِلاّ مَوْتَتُنَا الْأُولَي وَ مَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ (۳۵) فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (۳۶) أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ وَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ أَهْلَكْنَاهُمْ إِنَّهُمْ كَانُوا مُجْرِمِينَ (۳۷) وَ مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَ الأرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ (۳۸) مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلاّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ (۳۹) إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقَاتُهُمْ أَجْمَعِينَ (٤۰) يَوْمَ لاَ يُغْنِي مَوْلي عَن مَوْلي شَيْئاً وَ لاَ هُمْ يُنصَرُونَ (٤۱) إِلاّ مَن رَحِمَ اللَّهُ إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ (٤۲) إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ (٤۳) طَعَامُ الأثِيمِ (٤٤) كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ (٤۵) كَغَلْيِ الْحَمِيمِ (٤۶) خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَي سَوَاءِ الْجَحِيمِ (٤۷) ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذَابِ الْحَمِيمِ (٤۸) ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ (٤۹) إِنَّ هذَا مَا كُنتُم بِهِ تَمْتَرُونَ (۵۰)

سوره مبارکهٴ «دُخان» که در مکه نازل شد، عناصر محوري سُوَر مکي اصول دين است ـ توحيد و وحي و نبوّت ـ که در کنار آن مسائل ولايت و اهل بيت هم مطرح است، در آغاز اين سوره بعد از جريان سوگند به «کتاب مبين»،[1] فرمود: ﴿إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ،[2] بعد مسائل توحيدي را ذکر فرمود و از عاقبت و معاد هم «إنذار» کرد و اجمالاً در آيه شانزده ﴿يَوْمَ نَبْطِشُ الْبَطْشَةَ الْكُبْرَي را مطرح فرمود. بعد از اينکه قصهٴ آلِ فرعون و قوم «تُبَّع» را ذکر فرمود، به مسئله معاد پرداخت که براي همه مسئله مهمي بود و هست؛ فرمود اينها منکر معاد هستند و اينها يا مثل فرعون به قدرت خودشان تکيه ميکنند که ﴿فَتَوَلَّي بِرُكْنِهِ،[3] ما کساني را از بين برديم که از اينها مقتدرتر هستند ﴿أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ و اگر شبههاي دارند ميگويند: ﴿فَأْتُوا بِآبَائِنَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. ما تبيين کرديم که معاد رجوع به دنيا نيست، معاد سير مستمرّ «إِلَی يَوْمِ الْقِيَامَةِ» است و اگر اينها ميخواهند در دنيا مسئلهٴ إحياي مرده را از نزديک تجربه کنند، کم نبودند انبيا(عَلَيْهِمُ السَّلَامْ) که مردهها را به معجزه الهي زنده کردند و هر ساله ما مُرده را زنده ميکنيم، به اينها ميگوييم وقتي بهار شد به اين فکر باشيد که ﴿أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا؛[4] ما هر سال داريم مرده را زنده ميکنيم! وقتي بهار ميشود دو تا کار انجام ميگيرد: يکي خوابيدهها را بيدار ميکند و ديگر اينکه مردهها را زنده ميکند. اين درختها در زمستان خوابند و در بهار بيدار ميشوند، وقتي بيدار شدند نيازي به غذا دارند، غذاي آنها هم از آب است و خاک است و کود است و امثال آن؛ اين خاکهاي اطراف اين درخت مُردهاند! ما طرزي رهبري ميکنيم که اين درخت از راه ريشه اين خاکهاي مرده را به بدن خودش جذب بکند و به صورت خوشه و شاخه دربياورد، اين خاکِ مرده است که حيات گياهي پيدا ميکند! ما هر سال داريم مرده را زنده ميکنيم! ﴿أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا. اگر اينها براساس حسّ و تجربه ميخواهند سخن بگويند، ما هر سال داريم مرده را زنده ميکنيم و اگر در مراحل تجريدي بخواهند فکر بکنند، ما هم چند تا برهان اقامه کرديم؛ يکي اينکه اگر نظام آفرينش حساب و کتابي نداشته باشد و هر کس هر کاري کرد نه پاداش ببيند و نه کيفر ـ اگر معاد نباشد وضع همين است! ـ اين ميشود «لَعب» و خدا کار «لَعب» نميکند؛ اين ميشود باطل و خدا کار باطل نميکند؛ اين ميشود «عَبَث» و خدا کار «عَبَث» ندارد؛ اين ميشود «سُديٰ» و خدا کار «سُديٰ» نميکند؛ اين چهار آيه که ﴿أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً[5] در بخش پايانی سوره «مؤمنون» يا ﴿وَ مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَ الأرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِينَ يا ﴿مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلاً[6] يا ﴿أَ يَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًي،[7] اينها چهار تا وسط هستند که هم ميتوان هرکدام از آنها را به صورت شکل اوّل تنظيم کرد و هم به صورت شکل دوم؛ هستيِ بيهدف باطل است و باطل را خدا انجام نميدهد؛ هستيِ بيهدف «لَعب» است و خدا کار «لَعب» را انجام نميدهد؛ هستيِ نظام به آفرينش بيهدف «سديٰ» و باطل است و خدا کار «سديٰ» و باطل انجام نميدهد. اين مباحث در اوّل سوره مبارکهٴ «يونس» مبسوطاً بحث شد، در سوره «ص» بحث شد، در سوره «مؤمنون» بحث شد، در سوره «قيامت» به خواست خواهد آمد که ﴿أَ يَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدي؛ اگر اين کارها باشد، اين کارها «عَبَث» است و خدا کار «عَبَث» نميکند؛ لذا در همين قسمت هم، يعني آيه 38 و 39 سوره مبارکهٴ «دُخان» که محل بحث است، ميفرمايد ما آسمان و زمين را به عنوان بازيگر نيافريديم که اين قسمتِ نفي است، يک؛ و ما آسمان و زمين را جز به حق نيافريديم، دو؛ اينها با حق ساخته شد و حق هم يعني هدفمند! و اگر شما دقيقتر براساس برهان تجريدي بخواهيد فکر بکنيد، ما انسان را به شما طرزي معرفي ميکنيم که انسان يک موجودِ نَميري است! شما به اين فکر هستيد که مُرده را خدا زنده بکند، انسان که نميميرد! اگر براساس همين مُوت ظاهري، يعنی براساس بحث تجربي و حسّي و امثال آن ميخواهيد حساب بکنيد، ما هر ساله داريم مرده را زنده ميکنيم! اگر آن فهم را داريد که درباره انسان آن معاني عالي را بفهميد، انسان که مُردني نيست! فقط اين بدن انسان متفرّق ميشود که دوباره جمع ميکنند، ولي روح که نميميرد! آن‌طوري که ذات اقدس الهي انسان را معرفي ميکند، انسان يک موجود نمونهاي در ساختار خلقت است! درست است که ﴿أَلاَ إِلَي اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ،[8] لکن همه به طرف خدا هم سير دارند و هم صيرورت؛ اما تنها قافلهاي که به لقاي خدا بار مييابد قافله انسانيّت است! ﴿إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاَقِيهِ،[9] نه در بين راه توقف داريد و نه در بين راه نابود ميشويد؛ مرگ به معناي تخلّل عدم بين متحرِّک و هدف نيست که نيست! اين متحرِّک وقتي شروع کرد تا «لقاء الله» در حرکت است، اين‌طور نيست که در اين وسطها به گودال نفي و نابودي برود و بعد سر از جاي ديگري دربياورد. فرمود اين معنا را که نميفهميد، آن معناي حسّي و تجربي را بخواهيد بفهميد که ما هر ساله داريم مرده را زنده ميکنيم؛ اگر مقداري بالاتر بياييد، انسان اصلاً نميميرد! قبلاً هم ملاحظه کرديد که قرآن مرگ را نابودي نميداند و ميگويد در مصاف با مرگ انسان پيروز است و مرگ را ميميراند، نه بميرد! مرگ را ميپوساند، نه بپوسد! او «ذائق» است و مرگ «مذوق»! اگر در اين حدّ ميتوانيد فکر بکنيد، اصلاً سؤال جا ندارد که خدا چگونه مرده را زنده ميکند و اگر در مسائل حسّي و تجربي فکر ميکنيد، ما هر ساله داريم مرده را زنده ميکنيم! اين که در روايات ما آمده «اِذَا رَأَيتُمُ الرَّبِيع فَاکثرُوا ذِکر النُّشُور»