دیگر اخبار
«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

«خیر» در دو چیز است؛ در بخش «اندیشه» داشتن علم صائب و در بخش «انگیزه» داشتن حِلم صالح

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

ائمه جماعت و جمعه باید هر روز در جهت رشد معنوی خود بکوشند

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

جلد دوم کتاب «سلونی قبل ان تفقدونی؛ تحریر نهج البلاغه» به زیور طبع آراسته شد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

ترویج «امید»، از موانع مهم گرایش جوانان به مواد مخدر است/حمایت از نخبگان علمی و تولید محصولات فخرآور، امید در جامعه را گسترش می دهد

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

هر خیری که به امت اسلامی رسیده به سبب اتحاد و احترام متقابل بوده است

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

پاسخ آیت الله العظمی جوادی آملی به پروفسور پیرونه در خصوص «آموزه های پیامبر اسلام و صلح جهانی»

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

انسان تا زنده است در کلاس آزمون است/ از آن فتنه‌هایی که انسان را گمراه می‌کند، به خدا پناه ببریم

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

جایگاه حضرت معصومه سلام الله علیها و لزوم معرفت به آن حضرت

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

پیام به همایش ملی «بررسی آراء و اندیشه های تفسیری آیت الله العظمی جوادی آملی»

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

کلیپ تصویری؛ پیام به همایش ملی بررسی آراء و اندیشه‌ های تفسیری آیت‌ الله جوادی‌ آملی

شناسه : 11320775


تفسير سوره مباركه جمعه آيات 9 تا 11
Loading the player...

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم

﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ (۹) فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (۱۰) وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ (۱۱)

بخش پاياني سوره مبارکه «جمعه» که در مدينه نازل شد، ناظر به لزوم حضور در نماز جمعه است وقتي که معصوم يا منصوب از «قِبل معصوم (سلام الله عليه)» اقامه کردند. در جريان ﴿إِذَا نُودِيَ﴾ اذاني بود اعلاني که وقت داخل شد. درباره اذاني که در قبال اقامه است، آن محل بحث است که آيا آن اذان هم وارد شده است يا نه؟ بعضي از آقايان نظري در اين اذان براي صلات دارند. آن اذان اعلاني که وقت داخل شده است، آن را همه قبول دارند؛ اما براي نماز يک اذان باشد يک اقامه، اين مورد قبول همه نيست. برخي از بزرگان نظرشان اين است که ما غير از اذان اعلاني و اعلامي که وقت داخل شد، يک اقامه داريم. برخي‌ها هم مي‌گويند نه، اذاني هم هست، چون در بعضي از روايات و احکام آمده که براي نماز دو اذان است «بين الأذانَينِ صلاةٌ»؛ يعني منظور دو رکعت نشسته است.

اينکه در روايت دارد و تعبير دارد که «بين الاذانين»، آيا اقامه را هم اذان مي‌گويند يا بر اساس تغليب است؛ مثل زوجين. اگر گفته شد «بين الاذانين صلاةٌ»؛ يعني ما دو تا اذان داريم، يک اذان براي نماز که «قد قامت الصلاة» داخل آن نيست، يک اذان است که «قد قامت الصلاة» داخل آن هست، يا نه، يک اذان داريم و يک اقامه، اين اقامه را اگر اذان بگويند نظير زوجين است؟ «علي أيّ حال» درباره اقامه ترديدي نيست.

درباره اذان اعلامي و اعلان بدون دخول وقت هم در استحبابش ترديدي نيست. درباره اين اذان، اين طور نيست که يک اختلاف رسمي و فاحش باشد؛ برخي از علما(رضوان الله عليهم) درباره اين اذاني که براي نماز است غير از اذان اعلامي و غير از اقامه، ترديد دارند. «علي أيّ حال» اين ﴿إِذَا نُودِيَ﴾ مربوط به آن اذان اعلاني است، نه اينکه اذان براي نماز باشد وقتي اعلان شد اوّل وقت است، ﴿فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾، همين که دارند اذان مي‌گويند يعني ظهر شده، ﴿فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾، چون وقت نماز جمعه مثل نماز ظهر طولاني نيست. وقت نماز ظهر، يک وقت مختص دارد که نماز عصر در آن صحيح نيست، همان به مقدار چهار رکعت اوّل وقت است. چه اينکه نماز عصر هم يک وقت مختص دارد که آن است که چهار رکعت مانده به غروب و اين وسط‌ها هم مشترک است، وقت مشترک است که هم نماز ظهر درست است هم نماز عصر. يک وقتِ فضيلتي هم دارد که از آن وقت اگر بگذرند مجزي است ولي آن فضيلت را از دست دادند، آن هم مشخص است.

اما نماز جمعه مثل نماز ظهر نيست که يک وقت مختص داشته باشد، يک وقت مشترک داشته باشد، اين چنين نيست حالا ممکن است وقت فضيلت و اجزا داشته باشد؛ اما وقت مشترک و مختص ندارد. اين اذان اعلامي که شنيده شد، فرمود: ﴿فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ﴾ که زودتر به مقصد برسيد.

پرسش: از آيه بر میآيد که اذان برای نماز است نه اقامه.

پاسخ: بله ﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ﴾، روز جمعه براي خطبه اين کار را مي‌کنند و اصلاً اذانِ روز جمعه براي خطبه است، ﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ﴾، مثل اذان اعلامي هم که اعلام مي‌کنند براي «وقت الصّلاة» و گرنه اعلام بکنند که حالا ظهر شده که چه؟ تمام اعلام‌ها اعلام «وقتُ الصّلاة» است و گرنه به مردم اعلام بکنند که اوّل دوازده است! اين چه عبادتي است؟ براي چه اعلام بکنند که اوّل دوازده است؟ اصلاً اعلام براي اين است که «وقت الصّلاة» رسيده است.

خدا مرحوم مفيد(رضوان الله عليه) را غريق رحمت کند! در امالي خود اين بيان را دارند که وجود مبارک پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) در سفري حالا يا غزوه بود يا غير غزوه با مردم بودند همان نزديک‌هاي ظهر شد مرتّب آسمان را نگاه مي‌کردند. به حضرت عرض کردند چطور به آسمان نگاه مي‌کنيد؟ فرمود: «كُنَّا مَرَّةً رُعَاةَ الْإِبِلِ‏ فَصِرْنَا الْيَوْمَ رُعَاةَ الشَّمْس‏»؛[1] ما قبل از اسلام شترباني مي‌کرديم، چون قسمت مهم اقتصاد عرب همان شتر بود؛ چه وقت اينها به مرتع مي‌روند؟ چه وقت برمي‌گردند؟ چه وقت شير مي‌دهند؟ چه وقت بار مي‌برند؟ ما شتربان بوديم. بعد از ظهور اسلام، شمس‌بان شديم. مواظب هستيم چه وقت شمس از دايره نصف النهار مي‌گذرد که با خداي خود مناجات کنيم، چون «إنَّ الْمُصَلِّي يُنَاجِي رَبَّهُ»؛[2] من الآن نگاه مي‌کنم ببينم چه وقت آفتاب از دايره نصف النهار مي‌گذرد که نماز ظهر را شروع بکنيم، «كُنَّا مَرَّةً رُعَاةَ الْإِبِلِ‏ فَصِرْنَا الْيَوْمَ رُعَاةَ الشَّمْس‏»؛ يعني ما از زمين به آسمان رفتيم که انقلاب اسلامي اگر کسي قدرش را بداند هم همين کار را کرده است.

غرض اين است که اعلام وقت، وقت صلات است و گرنه بگويند وقت داخل شد دوازده ظهر است! اين شرعيت و اصرار و امثال آن نيست. استحباب اينکه اگر شما اين کلمات را شنيديد مستحب است، شما هم اذان حکايت بکنيد اين هم براي همان نماز است.

به هر تقدير بيع گاهي در قبال شراء است، گاهي در قبال عقود ديگر است. اگر گفتيم «بيع و شراء»؛ يعني فروختن در قبال خريدن است. اگر گفتند: ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ﴾؛[3] يعني اين عقد بيع در قبال عقود ديگر، در قبال ربا اين حلال است و آن حرام. اين ﴿فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ﴾، اين بيع، نه در قبال شراء است نه در قبال عقود ديگر. گاهي ما مي‌گوييم بيع و شراء؛ يعني ايجاب و قبول. گاهي مي‌گوييم بيع در قبال اجاره و عقود ديگر است. اين ﴿ذَرُوا الْبَيْعَ﴾ نه در قبال اشتراء است نه در قبال عقود ديگر؛ نه «باع و اشتراء» معيار است، نه ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ﴾ معيار است، بلکه اين بيع يعني کاري که جلوي رفتن به نماز جمعه را مي‌گيرد و اين تمثيل است و نه تعيين؛ يعني هر کاري که جلوي رفتن به نماز جمعه را بگيرد جايز نيست.

مطلب بعدي آن است که چون محفوف به قرينه است اين ناظر به حکم تکليفي است نه حکم وضعي. يک وقت است که ﴿أَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا﴾ داريم؛ يعني اين تکليفاً حلال، وضعاً صحيح است در قبال ﴿حَرَّمَ الرِّبَا﴾ که تکليفاً حرام و وضعاً باطل است. اين ﴿وَ ذَرُوا الْبَيْعَ﴾ از سنخ تکليف است و نه وضع. حالا اگر کسي معصيت کرده در جايي که نماز جمعه حضورش واجب باشد، وجوب تعييني داشته باشد، وجوب تخييري نباشد، آنجا معصيت کرده، ولي آن معامله صحيح است؛ نظير ﴿حَرَّمَ الرِّبَا﴾ نيست که هم حرمت تکليفي دارد هم حرمت وضعي. اين فقط چون وقت را صرف کرده و گرنه مبيع قابل خريد و فروش است ثمن مي‌تواند باشد، بايع و مشتري همه ارکان صحت بيع را دارا هستند. اين بيع «وقت النّداء» چون وقت‌گير است و مزاحم رفتن است اين حرمت تکليفي دارد و اگر کسي اين کار را انجام داد معصيت کرد، ولي بيع درست است.

فرع بعدي آن است که اگر کسي نماز جمعه بر او واجب نيست، حالا مسافري است که آمده حرم دارد زيارت مي‌کند در آنجا که حضور نماز جمعه واجب باشد، اين چون مسافر است و بر او نماز جمعه واجب نيست، اگر با مسافر ديگري يا سالمندي که نماز جمعه بر او واجب نيست يا با کسي که زن هست حضور نماز جمعه بر او واجب نيست، به هر حال اگر فروشنده نماز جمعه بر او واجب نباشد، خريدار هم نماز جمعه بر او واجب نباشد، اين بيع همان طوري که وضعاً صحيح است تکليفاً هم حلال است.

پس در جايي است که نماز جمعه بر اين شخص واجب باشد، آن هم نماز جمعه‌اي که حضورش واجب باشد. نماز جمعه‌اي که «يجب حضور عندها»، يک؛ شخصي که «يجب عليه الحضور»، دو؛ اگر اين دو وجوب حاصل شد چنين بيع يا غير بيع هر کاري که باشد تکليفاً حرام است.

مسئله بعدي آن است که حالا اگر در راه دارند مي‌روند خريد و فروش بکنند عيب ندارد، چون اين مزاحم سعي نيست. اگر تلفن دستش است گوشي دستش است با گوشي با تلفن يا به طور عابر رهگذر کالايي دارد او هم دارد مي‌خرد همين طور دارند مي‌رود نماز جمعه. غرض اين است که اين پنج شش تا يعني پنج شش تا! پنج شش تا مسئله فقهي بايد کنارش روشن بشود تا معلوم بشود که چه چيزی تکليفاً حرام است و چه چيزی وضعاً حلال!

فرمود: ﴿فَاسْعَوْا إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ وَ ذَرُوا الْبَيْعَ﴾ اين براي شما خير است اين خير تعييني است نه خير تفضيلي. نه اينکه اين بهتر است، چون خير افضل تفضيل است. «أخير» است براي شما بهتر هست. اين تعيين است نظير ﴿أُولُوا الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَي بِبَعْضٍ[4] که اين اولويت تعييني است در ميراث هم همين طور است، ﴿أُولُوا الأرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَي بِبَعْضٍ در جريان ميراث، اين اولويت تعييني است. ﴿النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ،[5] اولويت تعييني است نه اولويت تفضيلي. اين هم خير، خير تعييني است و نه تفضيلي، چون اين کار حلال است، آن کارها حرام است.

﴿ذلِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ﴾، بعد مي‌فرمايد که درست است روز جمعه است، اما اين طور نيست که روز جمعه خريد و فروش اشکال داشته باشد نماز که تمام شد بايد خريد و فروشتان را انجام بدهيد. اين است که اگر کسي دنبال کار حلال باشد و رزق حلال باشد روزي او بهتر مي‌رسد. فرمود نمازتان را که خوانديد دوباره وارد کسب و کارتان بشويد. ما نمي‌گوييم تا آخر غروب در مسجدها بمانيد، نه ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ﴾. فقط همين نماز حضورش واجب است بعد مي‌توانيد دنبال کسب و کارتان برويد. ﴿فَإِذَا قُضِيَتِ الصَّلاَةُ فَانتَشِرُوا﴾، که اين امر در مقام توهم حظر است؛ يعني «يجوز لکم انتشار في الارض لابتغاء فضل الله». ﴿فَانتَشِرُوا فِي الأرْضِ وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ﴾، اين ﴿وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾ يکي از مصاديق بارزش همان تسبيح وجود مبارک حضرت زهرا(سلام الله عليها) است که جايزه پيغمبر به حضرت زهرا(سلام الله عليهما) بود چه اينکه صلات جعفر طيار هم جايزه‌اي بود که وجود مبارک پيغمبر به حضرت جعفر داد. اين هديه و جايزه‌اي بود که وجود مبارک پيغمبر از طرف ذات اقدس الهي به فاطمه زهرا(سلام الله عليها) داد.

مسئله بعدي آن است که تکاليفي که ذات اقدس الهي در قرآن يا در روايت مشخص کرده محدود است، نماز محدود است روزه محدود است حج و زکات محدود است؛ اما ياد خدا و نام خدا حدي ندارد تنها ياد خداست که فرمود: ﴿وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾، اما نماز حدي دارد واجب و مستحب حدي دارد. درست است که «الصَّلَاةُ خَيْرُ مَوْضُوعٍ فَمَنْ شَاءَ أَقَلَّ وَ مَنْ شَاءَ أَكْثَر»،[6] اما امر به تکثير صلات نشده مگر اينکه مصداق «ذکر الله» باشد. اما ياد خدا و نام خدا هميشه هست، سرّش آن است که آن بيگانه که ما را از ياد خدا باز مي‌دارد او هميشه اين کار را مي‌کند. اين طور نيست که او ليل و نهاري داشته باشد يا خواب و بيداري داشته باشد، او هميشه در صدد وسوسه است. اين ﴿يُوَسْوِسُ في‏ صُدُورِ النَّاسِ﴾[7] اين طور نيست که قليل باشد، وسوسه هم کثير است. تنها عاملي که مي‌تواند جلوي گزند اين وسوسه را بگيرد، همان ياد خدا و نام خداست که ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾،[8] ياد خدا نه يعني نام خدا بر لب، بلکه ياد خدا در دل و نام خدا بر لب. آن ياد است که اثر دارد، اصلاً ذکر اساس کارش ياد است. فرمود کساني که به ياد خدا هستند، همين که شيطان دارد وسوسه مي‌کند اينها مثل پاسدار حرم الهي‌ هستند. قلب هم مثل کعبه است درِ کعبه را هم هميشه باز نمي‌کنند، تمام تلاش و کوشش شيطان اين است که احرام ببندد اين حرامي راهزن به صورت مُحرِم وارد دل مي‌شود. منتظر است که درِ دل، درِ اين کعبه چه وقت باز مي‌شود؟ دورش طواف مي‌کند، مرتّب به عنوان يک طائف، طواف کننده. منتظر است که چه وقت قلب باز مي‌شود تا از آنجا نفوذ پيدا کند. در اين کريمه فرمود: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ﴾؛ اين طواف کننده شيطان است، اين راهزن است، اين لباس احرام پوشيد، وارد صحنه درون شد. مي‌خواهد وارد دل بشود. همين که تماس شيطان احساس شد، ﴿تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾، فوراً اين را طردش مي‌کنند، ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّه﴾[9] که در آيه ديگر است. اين ﴿فَاسْتَعِذْ﴾، نه يعني بگو: «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم»، البته اين گفتن ثواب دارد ذکر لفظي است. ﴿فَاسْتَعِذْ﴾؛ يعني برو پناهگاه، يعني پناه ببر، نه بگو «اعوذ بالله». آن وقتي که اين جنگ تحميلي هشت ساله بود مي‌گفتند وقتي آژير خطر را شنيديد برويد پناهگاه، نه يعني در خيابان بايستيد بگوييد من مي‌خواهم بروم پناهگاه. اين «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» مشکل را حلّ نمي‌کند. وقتی که انسان احساس خطر مي‌کند مي‌دود به سمت جايي، قبلاً که وسيله نقليه همين چهارپا بود، اين چهارپادار با سيخي اينها را سيخ مي‌زد که زودتر بروند. اين حالت را مي‌گويند «نزغ». اگر سيخي احساس کرديد دردي احساس کرديد فوراً برويد پناهگاه. «إستعاذَ»؛ يعني پناه برد، نه اينکه بگو «اعوذ بالله من الشيطان الرجيم»! ﴿وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ﴾، يک چنين حالتي را احساس کرديد، ﴿فَاسْتَعِذْ بِاللَّه﴾.

مستحضريد او شش هزار سال عبادت کرد، آن قدر خبيث و پليد و عصباني است که عصاره شش هزار ساله‌اش را يک لحظه آتش کرد. يک چنين موجودي است، او به کسي رحم نمي‌کند، غضب او، کينه او، انتقام او. او يک موجود معمولي نيست، او فقط نسبت به يک گروه حريم مي‌گيرد، نمي‌تواند کارش را انجام بدهد. شما «من الاوّلين و الآخرين» نمونه‌ اين را نداريد آن هم طبق بيان نوراني حضرت امير(سلام الله عليه) در نهج که فرمود: «لَا يُدْرَی أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة»،[10] معلوم نيست اين شش هزار سال دنيايي است که هر سالي مثلاً 365 روز است يا سال آخرت است. اين يک جا محصول شش هزارساله خودش را آتش است، يک چنين موجودي است. آن وقت نه به کسي رحم مي‌کند، نه خشم و غضب او و حمله او محدود است، يک چنين کسي است و سوگند هم ياد کرد. اين که مي‌گويند دشمن قسم خورده، دشمن قسم خورده همين است. گفت: ﴿فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ﴾،[11] اگر ذات اقدس الهي آن پاداش‌هاي فراوان را به مؤمنين مي‌دهد، براي اينکه در برابر يک چنين ديوي انسان ايستاده است. اين لباس احرام مي‌پوشد به عنوان حاجي يا معتمر وارد صحنه درون مي‌شود، منتظر است که چه وقت وارد دل بشود. اگر مردان باتقوا بودند: ﴿إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾، مي‌روند در پناهگاه، اين را طرد مي‌کنند؛ اما در همان خطبه هفت نهج البلاغه هست که يک وقت هم آن خطبه نوراني خوانده شد، اين درِ دل را وقتي که باز مي‌بيند وارد مي‌شود. وقتي که وارد شد، «باض»؛ يعني بيضه و تخم‌گذاري مي‌کند. وقتي که اين تخم‌ها را زير پر خودش گرفت «فَبَاضَ وَ فَرَّخ‏»، «فرخ و فرّخ است»،[12] که در نصاب خوانديد «جوجه». «فرخ و فرّخ است جوجه». «فرّخ»؛ يعني «فَرُّخ، فَرخِه»، جوجه به بار مي‌آورد. اينکه مي‌بينيد آدم مرتّب در دلش وسوسه هست و دو رکعت نمي‌تواند نماز بخواند مرتّب خاطرات در قلبش هست مرتّب خاطرات عبور مي‌کند، مرتّب مي‌آيند مدام مي‌خواهند حواسش را جمع بکند نمي‌تواند، براي اين که آنجا پر از اين بچه جوجه‌هاست. «فَبَاضَ وَ فَرَّخ‏»، وقتي جوجه به بار آورد، «دَبَّ وَ دَرَج‏»، دابّه را دابه مي‌گويند براي اينکه جهنده است. مرتّب در ذهنش ميلولند. چه کساني هستند؟ همين جوجه شيطان‌ها. همين جوجه‌هايي که قبلاً تخم بودند و بعد جوجه شدند و «فَبَاضَ وَ فَرَّخ‏»، «وَ دَبَّ وَ دَرَج‏»، اين چهار تا را در همان خطبه هفت که قبلاً هم همين جا خوانده شد فرمود. آدم آرام نمي‌گيرد، هر جا برود همين طور است. در حرم مي‌رود همين طور است، مطالعه مي‌خواهد بکند، همين طور است، مثل کسي که اتاقي دارد به طرف کوچه، کتابخانه‌اش هم همان‌جاست اين مي‌خواهد برود آنجا مطالعه کند؛ ولي وقت مطالعه مي‌بيند که پر از بچه‌ها هستند. شما بايد قبلاً درِ اين اتاق را ببندي که اين دري که به طرف کوچه است، بچه‌ها نيايند اينجا بازي بکنند. يک عده بچه آمدند در همين کتابخانه‌اي که آدم مي‌خواهد مطالعه کند غوغا مي‌کنند، آن وقت نمي‌تواند مطالعه کند. بايد دري که به طرف کوچه باز است را ببندد. وقتي بست بچه‌ها بيرونِ کوچه بازي مي‌کنند، کاري به اتاق آدم ندارند؛ اما وقتي در به طرف کوچه باز است موقع آزادي، همه مي‌آيند، آن وقت موقع مطالعه آدم مي‌بيند سر و صدا زياد است. موقع نماز بيرون نماز را آدم بايد مواظب باشد. درون نماز به هر حال پر از اين حرف‌هاست، «فَبَاضَ وَ فَرَّخ‏»، «وَ دَبَّ وَ دَرَج‏». ما بيرون نماز اين را باز گذاشتيم که هر کسي مي‌خواهد بيايد بيايد، هر چه مي‌خواهد بيايد، بيايد. آن وقت انباري از اين ضايعات شده آن وقت موقع نماز مشکل ما اين است. در غير نماز که کاري به ما ندارند.

اين است که فرمود مردان الهي ﴿إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ﴾ آن وقت استعاذه مي‌کنند اين را طرد مي‌کنند. بنابراين ذکر خدا کثير بايد باشد. اگر درباره نماز و روزه و حج و عمره و زکات و اينها گفتند سالي يکبار يا عمري يکبار يا مثلاً در کلّ 24 ساعت هفده رکعت در اوقات متفرقه، براي اينکه آنکه اساس کار است ياد خداست که ﴿أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾[13] او را فرمود زياد داشته باشيد. ﴿وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾، البته يکي از مصاديق بارزش همين تسبيح صديقه کبري(سلام الله عليها) است.

خدا مرحوم علامه را غريق رحمت کند! در منتهي بالصّراحه اين را فتوا داد که اين نماز جعفر طيار که جايزه پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) است به حضرت جعفر، چهار رکعت است اين چهار رکعت بيش از چهار پنج دقيقه وقت نمي‌خواهد. آن سيصد بار «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» آنها يک وقت مي‌گيرند. ايشان مي‌فرمود اگر کار دارد، مي‌تواند در خارج نماز هم بخواند. کسي اين چهار رکعت نماز را مي‌خواند وقتي مي‌خواهد برود درس و بحث، در راه هم اينها را مي‌گويد. تنها ايشان نيستند البته، ولي ايشان در نهايه تصريح کرده که اگر کسي کار دارد اين سيصد مرتبه را مي‌تواند در خارج نماز هم بگويد. اين گونه تسهيل قائل شدند، آن وقت اين هم راحت است. لازم نيست که انسان به حال سلمان و اباذر برسد، ولي حداقل اين است که عِرض او محفوظ باشد. تمام تلاش و کوشش او اين است که آبروي آدم را ببرد، هيچ کاري ندارد. اين نيست که انسان را کافر بکند ايمان را بگيرد، مگر اين در سرزمين کفر نيست، اين فقط آبرو مي‌خواهد آبروي انسان در درجه اوّل به ايمان اوست، اين را ـ خداي ناکرده ـ مي‌گيرد. بعد به آن حيثيت اجتماعي اوست، اين را هم از بين مي‌برد. در سوره مبارکه «اعراف» خداي سبحان به هر حال مجبور شد از درِ لفظي که پرده بردارد بگويد شيطان با شما چه کار مي‌کند. مرتّب پشت پرده، پشت پرده، پشت پرده گفت که ﴿هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَي تِجَارَةٍ تُنجِيكُم[14] کذا و کذا، شيطان با آدم و حوا اين گونه حرف زد، بعد ناچار شد بگويد حواستان جمع باشد شيطان کاري مي‌کند که ﴿لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾،[15] ما در تعبيرات فارسي چه مي‌گوييم؟ مي‌خواهيم بگوييم اين آبرويش رفت چه مي‌گوييم؟ همان تعبير را قرآن کرده است. آنجا اين زن و شوهر بودند. زن و شوهر اگر برهنه بشوند اين آبرو نرفته است. تلاش و کوشش او اين است که تا آدم را برهنه نکند و بي‌آبرو نکند رها نمي‌کند. درباره آدم و حوا چه کار کرد؟ آنجا نامحرمي که نبود. حالا حوا ديد، آدم برهنه شد، اين ديگر بیآبرو نمي‌شود، چون آنجا کسي نبود ببيند؛ اما به ما مي‌گويد حواس شما جمع باشد، تا آبروي شما را نبرد رها نمي‌کند، حواس شما جمع باشد. همين جرياني که اين روزهاي اخير همين جا نقل شد در بحث فقه هم بحث شد که به هر حال صاحب جواهر که نقل کرد عمري را آن آقا در فقه گذرانده، مي‌گفت نماز جمعه حرام است، همين که به او ابلاغ دادند مي‌گويد نماز جمعه واجب است! گذشت بر اين مردم يک چنين چيزي، بعد رضاخان آمد کلّ بساط دين را برداشت و مسجد گوهرشاد به توپ بست. مستحضريد که عاشورا به هر دليلي که باشد حضور مردم در مراکز مذهب بيش از ماه مبارک رمضان است. اين صريحاً آمده به طور عادي مثل اينکه آدم بافت فرسوده شهر را خراب مي‌کند چگونه خراب کرده؟ حسينيه‌ها را، سقاخانه‌ها را خراب کرده، دوره املاکي، دوره املاکي که اين تقويم‌هاي جلدي هست، اگر دسترسي داشته باشيد مي‌گويند فلان وقت دوره املاکي، دوره املاکي! متوليان اوقاف را مي‌بردند دفترخانه، صريحاً متولي مي‌نوشت و امضا مي‌کرد فروشنده فلان وقف فلان متولي، خريدار اعلي حضرت همايوني، مبيع فلان زمين وققي، فلان مغازه وقفي، صراحتاً! اين گونه شد.

غرض اين است که ـ خداي ناکرده ـ اگر مواظب اين چيزي که از جان ما عزيزتر است اين نظام را حفظ نکنيم اين خطر هست با آن عذاب آخرت. تمام تلاش و کوشش ابليس هم همين است: ﴿لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما﴾؛ تا آبرو را نبرد رها نمي‌کند. سخن از ايمان نيست. مگر اينها که کافر هستند منافق هستند به سراغ آنها نمي‌رود؟ مگر کسي را کافر کرد ـ معاذالله ـ رها مي‌کند؟ مي‌خواهد او را مسلوب الحيثية بکند، چه اينکه خودش مسلوب الحيثيه شد.

غرض اين است که اين خطر را فرمود: ﴿وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾، هم نماز جعفر را مي‌شود خواند، بعد آن سيصد بار را در ذهن گفت، هم تسبيح مبارک صديقه کبري(سلام الله عليها) را فراموش نکرد. کار هم هست فرمود نماز که تمام شد به دنبال کار برويد ما نمي‌گوييم که روز جمعه کار نکنيد. ﴿وَ ابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ﴾، براي اينکه مشکل تجارت و کسب و دنيا مانع نشود، اين قصّه را نقل کرد که به هر حال اينها پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) را ديده بودند، نماز هم در مکه نبود گرچه بعضي‌ها اين حرف را زدند تام نيست. نماز جمعه در مدينه بود حضرت مشغول خطبه بود و مستحب هم است که خطيب قائم باشد، «كُلُّ وَاعِظٍ قِبْلَةٌ وَ كُلُّ مَوْعُوظٍ قِبْلَة»، قائم هم بايد باشد. حضرت ايستاده مشغول خطبه بود حالا کالاي تجاري از شام مي‌رسيد براي اينکه اينها مرغوب‌ترين را بگيرند ارزان‌ترين را بگيرند بهترين را بگيرند، حضرت در حال خطبه خواندن نماز جمعه بود همين که طبل ورود کالاي تجاري از شام به آن ميدان فروش میرسيد، ﴿تَرَكُوكَ قَائِماً﴾، اين است! همين مردم بودند! ﴿وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً﴾، گاهي هم مراسم بازي و جشن و امثال آن بود. اگر اين طبل مقدمه آن تجارت بود اينها دو چيز نيست؛ لذا ضمير را مفرد آورد. فرمود: ﴿وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا﴾، چون اين بکوب بکوب و اين طبل براي اعلام وصول کالاي تجاري است؛ اما از جمله بعد معلوم مي‌شود که آن مسئله طبل و مسئله جشن هم جداگانه بود؛ لذا فرمود: ﴿قُلْ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ﴾.

اما محور اصلي همان «خير الرازقين» بودن است که اين لهو و اين طبل هم براي همان تجارت است، براي اينکه فرمود: ﴿وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾، از اينجا معلوم مي‌شود که آنها به دنبال کالاي تجاري مي‌رفتند. مستحضريد که ذات اقدس الهي اين گونه از اسماي فعليه يعني فعليه، هيچ ارتباطي با اسم ذات ندارد. اسماي فعليه را اوصاف فعليه را به غير خودش نسبت مي‌دهد. عزت را براي پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) و مؤمنين نسبت مي‌دهد: ﴿لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنينَ﴾،[16] فتح اين چنين است، او ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ[17] است، فصل اين چنين است، او ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾[18] است، حکم اين چنين است، او ﴿خَيْرُ الْحَاكِمِينَ﴾[19] است، رزق اين چنين است، او ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است؛ اما براي اينکه مبادا خيال بکند کسي که خدا هم رازق است آنها هم رازق هستند؛ منتها خدا قدري بيشتر اينها کمتر، فرمود اين طور نيست. ما گفتيم اينها رازق‌اند اينها فاتح‌اند و خدا ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است، ﴿خَيْرُ الْفَاصِلِينَ﴾ است، ﴿خَيْرُ الْفَاتِحِينَ است، «خَيْرَ مَعْرُوفٍ عُرِف‏» است؛ اما همه اينها ابزار کار هستند، پيام الهي را دارند مي‌رسانند. در بخش ديگري از آيات که محکمات هستند کلاً بساط را از ديگران جمع مي‌کند به خودش اختصاص مي‌دهد. فرمود: ﴿الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾؛[20] اگر مسئله رزق که فرمود: ﴿خَيْرُ الرَّازِقِينَ﴾ است، در پايان سوره «ذاريات» فرمود که ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾،[21] اين «هو» که ضمير فصل است با معرفه بودن خبر، مفيد حصر است، ﴿إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتينُ﴾. در سوره مبارکه «بقره» هم دارد که ﴿أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَميعاً﴾،[22] اگر ما به بعضي گفتيم: ﴿وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ﴾،[23] اگر گفتيم: ﴿خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ،[24] اگر به خصوص يحيي گفتيم: ﴿يَا يَحْيَي خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ،[25] همه اينها مظهر قوه الهي است، رازق هم همين طور است.

پرسش: ...

پاسخ: بله؛ لذا فرمود: ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾،[26] اگر فرمود: ﴿اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾، يعني «کلّ ما صدق عليه انه شيء هو مخلوق الله سبحانه و تعالي».

يک روايت نوراني از خود حضرت امير(سلام الله عليه) است که ايشان فرمودند بعد از جريان سقيفه عده‌اي سؤال کردند که چگونه شد شما بيعت کرديد، ايشان مرقومي داشتند مکتوبي بود، حالا خطبه مفصل است چندين صفحه است، حالا خود خطيب نماز جمعه بخواند با اين تفصيل؟ يا نظير سخنران‌هاي قبل از خطبه اين را بخوانند؟ يا تلفيقي باشد از آن؟ حيف اين خطبه! البته بعضي از کلماتش در نهج البلاغه هست، نهج البلاغه هم مثل خود قرآن مهجور بود غريب بود.

خدا سيد رضي را غريق رحمت کند! او يک مقدار تلاش کرد. اين نهج البلاغه اگر اصل آن بررسي بشود همين تمام نهج البلاغه است که اين سيد بزرگوار سعيش مشکور و جدّش ـ ‌إن‌شاءالله ـ با انبياي الهي محشور باشد. ايشان زحمت کشيدند به صورت جداگانه در هفت جلد چاپ کردند به صورت مجموعه در يک جلد قطور چاپ شده است. بعضي از بيانات نوراني حضرت امير در نهج البلاغه اصلاً نيست؛ البته سيد رضي سيد رضي است! اين هم مثل سيد مرتضي يک رهبر هوشمندي است اگر اين گونه که اين نهج البلاغه هست آن روز يعني هزار و اندي سال قبل، همين سيد رضي آنها را نقل مي‌کرد ديگر نهج البلاغه نهج البلاغه‌اي نبود که هشتاد درصد شرح آن را اهل سنت داشته باشند، چون در اين نهج البلاغه وقتي به حضرت عرض کردند چگونه شما بيعت کرديد سقيفه را امضا کردي؟ آبرويي براي کسي نگذاشت. اگر سيد رضي اين فرمايشات را هم مرتّب در آن نهج البلاغه نقل مي‌کرد، ديگر ابن ابي الحديدها و امثال آن بيايند نهج البلاغه را شرح کنند و بعد تصريح بکند ابن ابي الحديد بگويد من فکر نمي‌کردم کمتر از چهارده سال حلّ بشود، خدا را شکر مي‌کنم که ده سال تلاش شب و روز کردم اين بيست جلد را نوشتم. اين مرحوم راوندي که از فقهاي ماست او هم شرح نهج البلاغه دارد، قدم به قدم ببينيد ابن ابي الحديد به حرف‌هاي او اشکال دارد نقد مي‌کند گاهي اشکال ادبي است غير ادبي است.

غرض اين است که الآن تقريباً قوي‌ترين شرح رايج نهج البلاغه همان است که سنّي‌ها نوشتند. در ما ابن هيثم حکيمانه نوشته است، متقن نوشته، ولي به هر حال بخشي از حرف‌ها از همان شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد است. اگر اين فرمايشات نوراني که حضرت امير در اين خطبه داشت مرحوم سيد رضي نقل مي‌کرد، چون خودش دارد که مختار از خطب، مختار از نامه، مختار از کلمات؛ يعني ما انتخاب کرديم، گزينش کرديم. اين خطبه خيلي مفصّل است؛ يعني در اين تمام نهج البلاغه از صفحه 868 شروع مي‌شود اين خطبه، تا صفحه 897 چند صفحه است در آن صفحه‌هاي بلند و طولاني. بعد وقتي به حضرت اعتراض کردند که چگونه شد که شما سقيفه را امضا کرديد؟ وقتي به حکومت رسيد اين نامه را درآورد فرمود اين نامه را تمام يعني در تمام روزهاي جمعه براي مردم بخوانيد. در صفحه 868 «امر أن يقرأ علي الناس کل يوم جمعة و ذلک لما سألوه» از اولي و دومي و سومي «فغضب عليه السلام» عصباني شد «و قال: أَوَ قَدْ تَفَرَّغْتُمْ لِلسُّؤَالِ عَمَّا لَا يَعْنيكُمْ»؛ حالا اين چه سؤالي که شما داريد مي‌کنيد؟ اين ديگر گذشت الآن وقت اين سؤال‌ها نيست الآن اين مصر نماينده ما را کشتند بيگانه آمده مسلّط شده، همين معاويه و اموي‌ها بر مصر مسلّط شدند، مالک اشتر و اينها را کشتند، بر مصر مسلّط شدند ما بايد بر اينها مسلّط مي‌شديم اينها بر ما مسلّط شدند حکومت دست ماست، اينها طاغي و ياغي‌ هستند. الآن جاي اين حرف‌ها نيست که شما مسئله سقيفه را مطرح کرديد. «وَ هذِهِ مِصْرُ قَدِ افْتُتِحَتْ، وَ شيعَتي بِهَا قَدْ قُتِلَتْ، وَ قَتَلَ مُعَاوِيَةُ بْنُ حَديجٍ» محمد بن ابي بکر را کشت که مورد علاقه حضرت است «فَيَا لَهَا مِنْ مُصيبَةٍ. مَا أَعْظَمَ مُصيبَتي بِمُحَمَّدٍ» به پيغمبر و اهل پيغمبر. بعد فرمود سبحان الله! ما فکر نمي‌کرديم که اوضاع اين چنين بشود.

اما حالا شما که اصرار مي‌کنيد وضع سقيفه را هم من براي شما روشن بکنم، «ثم اخرج عليه السلام لهم الکتاب و فيه» مکتوبي بود، مقاله‌اي بود در حقيقت، اين مقاله همين چند صفحه است. بعد فرمود هر جمعه اينها را بخوانيد در نماز جمعه. «مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلَيٍّ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ إِلى شيعَتِهِ مِنَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُسْلِمين». بعد فرمود اين شيعه نامي است که خدا پيغمبر را فرمود شيعه ابراهيم است ابراهيم را فرمود شيعه حضرت نوح است «﴿وَ إِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْراهِيمَ﴾ وَ أَنْتُمْ شيعَةُ النَّبِيِّ» هستيد، شيعه يک نام پربرکتي است، اينها را فرمود و کما اينکه پيغمبر «من شيعه» ابراهيم است. اين شيعه را ما درنياورديم قرآن بيان کرد. حضرت اوضاع را شرح داد، شرح داد، شرح داد، تا به اينجا رسيد، فرمود حالا شما مي‌گوييد من که کسي نبودم که با کسي بيعت کنم، اينجا رسيد، فرمود: «وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ»؛ من اگر اين دو نفر را مي‌داشتم سقيفه را زير و رو مي‌کردم. حمزه مثل قمر بني‌هاشم بود براي حسين بن علي. ببينيد پرچمدار رسمي بود، به سيّدالشهداء گفت که اجازه مي‌دهيد من بروم؟ فرمود ما اصلاً آمديم براي شهادت، ولي مي‌خواهيم عزيزانه شهيد بشويم، تو پرچمدار من هستي، تو اگر بروي، «تَفَرَّقَ عَسْكَرِي‏»؛[27] اينها پراکنده مي‌شوند ما مي‌خواهيم تا آخرين نفس عزيزانه بجنگيم، همين! ما که ابايي نداريم از رفتن و شهادت. اصرار قمر بني‌هاشم را حضرت فرمود: «إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي‏» حضرت فرمود شما مي‌گوييد من مگر تسليم شدني بودم؟ ولي دستم خالي بود يک نفر بودم و دستم را بستند. معاويه نوشت من شنيدم دستت را بستند؟ حضرت جواب داد بله من يک نفر بودم آمدند دستم را بستند من با دست بسته بايد سقيفه را امضا بکنم من که با دست باز امضا نمي‌کردم. «أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْت‏»؛[28] رفتي آبروي مرا ببري، آبروي خودت را بردي. ريختند دست مرا بستند و بردند، بله! من که انکار نکردم. من اگر دستم باز بود که امضا نمي‌کردم.

اينجا فرمود: «وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ» ببينيد بچه‌هاي ابي عبدالله همه وقتي آن روز «وا حمزتا و احمزتا» مي‌گفتند يک فحل بود يک يل بود. براي شهدا که «وا حمزتا واحمزتا» نمي‌گفتند. براي حضرت حمزه بود که اين طور گفتند. وجود مبارک حضرت امير هم در يکي از نامه‌هايي که در نهج البلاغه است سخنراني کرد افتخار کرد فرمود خيلي‌ها مي‌روند جبهه شهيد مي‌شوند؛ اما از ما کسي شهيد بشود مي‌شود سيّد شهدا. خيلي‌ها مي‌روند جانباز مي‌شوند؛ اما از ما اگر کسي جانباز بشود مي‌شود جعفر طيار، اينها که آدم‌هاي عادي نبودند. خدا به اينها بالي داد که «يَطِيرُ بِهِمَا مَعَ الْمَلَائِكَةِ فِي الْجَنَّة»،[29] اينجا هم فرمود: «وَ لَوْ كَانَ لِي بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَمِّي حَمْزَةُ وَ أَخِي جَعْفَرٌ لَمْ أُبَايِعْ كَرْهاً»، «وَ لَكِنِّي بُلِيتُ بِرَجُلَيْنِ» از اعضاي خانواده ما دو نفر آدم بودند که عرضه‌اي نداشتند: يکي عقيل بود يکي عباس، اينها «حَدِيثِي عَهْدٍ بِالْإِسْلَام» بودند. «وَ لَكِنِّي بُلِيتُ بِرَجُلَيْنِ حَدِيثِي عَهْدٍ بِالْإِسْلَام»؛ «الْعَبَّاسِ وَ عَقِيلٍ»، اينها آن شهامت را نداشتند من با چه کسي بجنگم؟ با چه کسي بجنگم؟ آمدند ريختند دست مرا بستند و بردند. من اگر حال عادي بودم دستم باز بود که سقيفه را امضا نمي‌کردم.

حضرت فرمود اين را در تمام خطبه‌هاي نماز جمعه بخوانيد تا بدانيد سقيفه چه بود، ما چه کار کرديم؟ آنها چه کار کردند؟ اگر فرصتي کرديد اين خطبه را بحث کنيد، درس کنيد، مقاله بنويسيد، چندين جاي حسّاس اين خطبه مطالب عميق و عقلی کلامي دارد.

«و الحمد لله رب العالمين»



[1]. الأمالی(للمفيد)، النص، ص136.

[2]. ر. ک: من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص210؛ «الْمُصَلِّي مَنْ يُنَاجِي مَا انْفَتَل».

[3]. سوره بقره, آيه275.

[4]. سوره انفال، آيه75.

[5]. سوره احزاب، آيه6.

[6]. مكارم الأخلاق، ص472.

[7]. سوره ناس، آيه5.

[8]. سوره اعراف، آيه201.

[9]. سوره اعراف، آيه200؛ سوره فصلت، آيه36.

[10]. نهج البلاغة(للصبحي صالح)، خطبه192.

[11]. سوره ص، آيه82.

[12]. نصاب الصبيان، ص16؛ «فرخ و فرُّوجست جوجه بيضه تخم مرغ و خود ٭٭٭ چون عنب انگور و تين انجير و کمّئری مرود».

[13]. سوره رعد, آيه28.

[14]. سوره صف، آيه10.

[15]. سوره اعراف، آيه20.

[16]. سوره منافقون، آيه8.

[17]. سوره اعراف، آيه89.

[18]. سوره انعام, آيه57.

[19]. سوره اعراف, آيه87.

[20]. سوره نساء، آيه39؛ سوره يونس، آيه65.                                                                                                                                                                                                                                           

[21]. سوره ذاريات، آيه58.

[22]. سوره بقره، آيه165.

[23]. سوره انفال, آيه60.

[24] . سوره بقره، آيه63.

[25]. سوره مريم, آيه12.

[26] . سوره زمر، آيه62.

[27]. بحارالانوار، ج45، ص41.

[28]. نهج البلاغه(للصبحی صالح)، نامه28.

[29]. الأمالي(للصدوق)، النص، ص463.